شنبه ۶ بهمن ۱۳۸۶ - ۱۷ محرم ۱۴۲۹
Sat, Jan 26, 2008
ويژه سفررهبرى به يزد۸
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
شهرى
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ويژه سفررهبرى به يزد۱
ويژه سفررهبرى به يزد۲
ويژه سفررهبرى به يزد۳
ويژه سفررهبرى به يزد۴
ويژه سفررهبرى به يزد۵
ويژه سفررهبرى به يزد۶
ويژه سفررهبرى به يزد۷
ويژه سفررهبرى به يزد۸
ويژه سفررهبرى به يزد۹
ويژه سفررهبرى به يزد۱۰
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
خانواده
گزارشى از ديدار فرمانده كل قوا با نيروهاى مسلح در يزد
جلوه هاى پيوند مردم و ولا يت
استقبال بى نظير مردم يزد از رهبر فرزانه انقلاب جلوه اى از پيوند مردم با ولايت است. اين اشتياق به دلدار به حدى است كه ساعت ها قبل از هر مراسم و حضور رهبر محبوب انقلاب مسيرهاى منتهى به ميعادگاه مملو از جمعيت مى شد. اين استقبال مردمى از سفر آقا به استان دارالعباده يزد حواشى زيادى داشت كه از چشم خبرنگاران دور نماند.
كارت دعوت
343578.jpg
بچه ها هم دست به كار شده اند؛ هر كدام به سليقه خودشان براى ميهمانشان كارت دعوت درست مى كنند. هر كسى با دلنوشته خودش.
به گزارش هواشناسى...
سازمان هواشناسى، هواى عمومى كشور را در روزهاى آينده كمى تا قسمتى ابرى همراه با بارش پراكنده پيش بينى كرد. طبق گزارش هاى اين سازمان، احتمال بارش باران در نواحى كوهستانى بيشتر و در نواحى مركزى و كويرى كمتر است. كوير يزد، اما، سيلاب عطشناك باران است. مردم همه به ابر رحمت اميدوارند؛ با قاطعيت مى توان گفت كه يزد ميزبان باران است.
يك جمله سبز
صبح آمده بوديم يزد، حيف؛ معروف است اينجا پرستاره ترين آسمان ايران را دارد. شب هم كه مى شود شانس نداريم، دل آسمان بد جورى پر است. روزنامه ها نوشته بودند هوا دل باريدن دارد. توى كوچه تاريخ - اين كوچه هاى يزد از آنجايى كه قديمى است، آدم خيال مى كند توى تاريخ راه مى رود- پالتو پوش ها مى آيند و مى روند. شهر، بخصوص دم عصر، بد جورى سرد است و از كوير جز اين انتظارى نيست اما اين همه ماجرا نيست. سوار تاكسى شدم تا خيابان هاى اطراف ميدان اميرچخماق - محل ديدار مردم يزد با آقا - را ببينم. تعدادى از تاكسى ها و ماشين ها يك برگه بر شيشه خود چسبانده بودند كه با همان حروف سبز نوشته شده بود: فرزند على مى آيد، حالا عصر كوير چه گرم شده اينجا. مقدارى كه پيش مى رويم، از داخل ماشين مردى را مى بينم كه از دوچرخه اش پياد شده و كليد انداخت تا در چوبى قديمى خانه اش را باز كند. روى در خانه اش عكسى از آقا بود كه روى آن نوشته شده بود: فرزند على مى آيد.
يك قصه توريستى تازه
توى ميدان اميرچخماق چند توريست محو تماشا بودند. سراغ مترجم آنها رفتم. او محمد رضا است. مرد مترجم، توريست ها را خانواده سانتون از ايتاليا معرفى كرد. از وى مى خواهم سؤالم را براى خارجى ها ترجمه كند و بعد او پاسخ آنها را برايم اين طور ترجمه كرد: من در رم از تعريف هاى دوستانم از ميدان امير چخماق هيجانزده شده بودم. حالا كه اينجا آمده ام يك قصه هيجان انگيز تازه براى آن ها خواهم داشت. چون برايشان خواهم گفت: شور عشقى در مردم يزد ديده ام كه هارمونى آن درست با اين مناره ها و اين كاشى كارى هاى زيبا هماهنگ و تنظيم شده است.
روز ديدار مردم يزد با يار
يزدى ها آقا را فاميل خود مى دانند و نسبت ايشان با اين آب و خاك دهان به دهان مى چرخد و قند توى دل ميزبان آب مى شود. يزدى ها امروز سنگ تمام گذاشته اند.
سحرخيز باش تا...
از صبح زود جمعيت، راه ميدان امير چخماق را پيدا كرده بود و كم كم از خيابان هاى فرعى مسير استقبال را پر مى كرد. اتوبوس هايى كه كاروان ها را از شهرستان هاى مختلف استان به استقبال رسانده بودند كمى آن طرفتر صف كشيده بودند و مسافرانشان با عجله خود را به مسير مى رساندند. ايستگاه هاى صلواتى هم براى پذيرايى ميهمانان نو رسيده از اول صبح فعال بودند و صبحانه مى دادند. بسته هاى كوچك شكلات و آجيل هم كه روزهاى قبل با همت خانم هاى يزدى آماده شده بود، دست به دست مى شد.
هر طرف كه سر مى چرخاندى گلهاى داوودى زرد و سفيد مى ديدى و پوسترهاى آقا. بچه هايى كه به خانه ماندن رضايت نداده بودند، بعضى ها رفته بودند بالاى تيرهاى چراغ برق كه مبادا از قافله چشم ها جا بمانند.
مى خوانيم اش تا بيايد...
شهيدان برخيزيد‎/ بر قدمش گل ريزيد‎/ نور جلى مى آيد‎/ سيد على مى آيد
«پس زمينه» مشكى بود و رنگ هاى سفيد و زرد به رويش حركت مى كرد.
جمعيت زيادى از خانم هايى كه در ميدان امير چخماق يزد انتظار رهبرشان را مى كشيدند، در حالى كه گل هاى سفيد و پرچم هاى زرد در دستانشان تكان مى خورد، يكصدا مى خواندند: شهيدان برخيزيد...
تا قسمت چه باشد...
جمعيتى كه پشت داربست ها انتظار ديدار آقا را مى كشيدند را مى شد دو قسمت كرد. قسمت اول مربوط به آقايان بود. تنگ هم ايستاده بودند و صداى فرياد و التماسشان بلند بود. نفس كشيدن هم در اين جا با دشوارى همراه بود. برانكاردهاى خالى هلال احمر تند و تند به داخل جمعيت مى رفت و با سرنشين بر مى گشت. آن سوى داربست ها اما آرامشى حكمفرما بود. خانم ها آرام و متين نشسته بودند تنگِ هم و گاهى سرود مى خواندند و گاهى هم گل مى گفتند و گل مى شنفتند. كنار هر كدامشان هم به اندازه يك آدم زنده جا پيدا مى شد كه يا كيف و بساطشان را آنجا گذاشته بودند و يا كودك خردسالشان را. بعضى هم براى فاميل هايشان زنبيل گذاشته بودند.
شايد نظم خانم ها به اين دليل بود كه در اطرافشان عده اى به عنوان انتظامات ايستاده بودند و راهنمايى شان مى كردند و مانع هجوم سايرين مى شدند. همه آمده بودند؛ از زرتشتى ها تا دوچرخه سوارهايى كه از اردكان ركاب زده بودند.دهان كوير، امروز از حضور مردم در استقبال رهبرشان خشك شده بود.
علماى يزد
يكى از علما مى گفت: «فكر نمى كردم آقا اين همه نسبت به علماى يزدى اطلاعات داشته باشند » مى گفت «شايد كمتر كسى از طلبه ها و حتى علماى يزد اينقدر اطلاعات در مورد دانشمندان شهرخودشان داشته باشند!» اولين ديدار اختصاصى آقا، در مسجد روضه محمديه شهر يزد، شب روز اول سفر برگزار شد. كنار مقبره شهيد محراب و يار ديرينه رهبر، حضرت آيت الله صدوقى برگزار شد؛ ديدارى با علماى استان يزد.
ديدار با دانشجويان
حالا مى فهميدى كه اين شور و نشاطى كه به جان شهر نشسته است از كجا آب مى خورد. جوان ها روى پا بند نبودند. با اين كه براى ورود به سالن ورزشگاه امام على(ع) دانشگاه يزد خيلى معطل شده بودند اما اثرى از خستگى يا شكايت در چهر ه شان نمى ديدى.
جمعيت وارد سالن مى شدند و گوشه چپ سالن آرام ـ آرام پر مى شد. بعضى ها چندبار جا به جا مى شدند و ديدشان را به محل صندلى آقا تنظيم مى كردند. مجرى جوان جلسه هم سعى مى كرد تا آخرين لحظه از جمعيت جواب بگيرد. بعضى ها ساكت و دو زانو نشسته و چشم دوخته بودند به آن پرده آبى كه حالا پاى ثابت ديدارهاى آقا شده است و با هر تكانى كه مى خورد، دل جمعيت را تكان مى دهد. بعضى ها هم به محض ورود به سالن نذرشان را ادا مى كردند و زمزمه زيارت عاشورا ملاحتى به چشم هايشان داده بود كه بايد بودى و مى ديدى...
تا اين يكى قسمت چه كسى باشد!
بالاخره اين جمعيت بى قرار، با آمدن آقا آرام گرفت. چند نفرى از اساتيد و دانشجويان به نمايندگى از دانشگاهيان يزد پشت تريبون رفتند و مطالبى را گفتند. از جمله اينكه: قبل از انقلاب دانشسراى عالى يزد به عنوان تنها دانشگاه اين استان، ۲۰۰ دانشجو داشت و امروز يزد حدود ۵۹ هزار دانشجو دارد با حدود ۳۸ واحد دانشگاهى. نماينده انجمن اسلامى هم بعد از بيان مطالبش رفت و دست ايشان را بوسيد و البته تقاضاى ديگرى هم داشت و بالاخره چفيه به دست و خيلى سرحال آمد و نشست.
نه سيلوى شرقى و نه گندم غربى
آقا در سخنانشان درباره اعتماد به نفس ملى خاطره اى تعريف كردند: آن روز ها تمام سيلوهاى ايران را روس ها مى ساختند. براى انبار كردن گندم هايى كه از آمريكا وارد مى كرديم سيلو مى خواستيم و سيلو سازى هم تخصص مى خواست و ما هم كه فكر مى كرديم كارما نيست!
يك بار بچه هاى جهاد سازندگى تصميم گرفتند كه خودشان آستين بالا بزنند و يك سيلوى كوچك ايرانى بسازند. به محض مطرح شدن اين پيشنهاد، مخالفت ها بالا گرفت: سيلو سازى يك تكنولوژى پيشرفته مى خواهد كه ما نداريم. بى خود پول بيت المال را به هدر ندهيد. امكان ندارد چند متخصص تازه كار داخلى بتوانند از عهده اين كار برآيند. على رغم تمام «نمى شودها» و «نمى توانيم ها»، دولت به جوان ها اعتماد كرد و در عرض چند ماه سيلويى كوچك به عنوان نمونه سر پا شد...
هم اينك كشور ما جزو بهترين سيلوسازان جهان به حساب مى آيد. همچنين اشاره كردند به موفقيت هاى گذشته؛ زمانى كه ملت، خود و استعدادهاى خود را باور كرده و نتيجه گرفته بود و فرمودند كه امروز بشدت محتاج اين اعتماد به نفس هستيم.
حسن ختام
آقا دعا مى كردند و جوان ها دست به آسمان برده بودند: پروردگارا! اين جوان هاى عزيز را، اين دل هاى پاك و نورانى و روشن و بااستعداد تقرب به خودت را هرچه بيشتر نورانى كن؛ آنها را به خودت هرچه بيشتر نزديك كن؛ آنها را عاقبت به خير كن. پروردگارا ! آينده اين كشور را كه به دست اين جوان ها ساخته خواهد شد، از امروز و گذشته آن به مراتب بهتر و زيباتر قرار بده.
ديدار با خانواده شهدا
343581.jpg
در اين سفر توى چند تا خانه شهر يزد مهمانى خاصى برپا شد. مهمانى كه غيرمنتظره به چند خانواده شهيد يزدى سر زد و. . . !
اشك نريختم!
« صل على محمد، يوسف زهرا آمد.» ذوق زده شده بود پيرمرد؛ باورش نمى شد. يعنى درست مى ديد نكند چشم هاى كم سويش خطا مى كرد خصوصاً الآن كه باران اشك هم از آن سرازير بود. «من براى ۲ تا شهيدم اشك نريختم ولى الآن نمى تونم جلوى خودم رو بگيرم.» خيلى حرف براى گفتن داشت؛ اما، اما آقا را بغل كرده بود و مى بوسيد و مى گفت: «زبونم نمى گرده حرف بزنم؛ نمى دونم چرا دارم گريه مى كنم پسر دومم كه شهيد شد، يك بچه ۶ ماهه داشت ؛ بدون اينكه اشك بريزم، براى امام پيام فرستادم؛ من اين طفل ۶ ماهه رو هم بزرگ مى كنم، مى فرستم جبهه؛ شما نگران نباشيد.»
نوازش پدر شهيد
«اگه ميشه يه دست روى سر و شونه من بكشيد حاج آقا. وضع جسمانى ام خرابه؛ همين امسال از بافق كه برمى گشتيم، تصادف كرديم و ماشينمون
۴ تا معلق زد. خانومم كه عمرش رو داد به شما؛ خودمم گردن و سر و شونه ام داغون شد.» دست آقا سر و گردن و شانه پيرمرد را نوازش مى داد. پدر شهيد هيچ چيز نمى ديد؛ اشك امانش نمى داد. دست رهبر اما حسابى او را نوازش مى كرد و حتى اشك هاى چشم و عرق صورت پير را لمس مى كرد. همان دستى كه پس از ناز و نوازش پيرمرد، اول عينك را از چشمان صاحبش برداشت و بعد به صورت خود آقا كشيده شد.
غافلگيرى
«دوستان از روايت فتح هستند » برادر شهيد از محافظ آقا مى پرسيد. محافظ هم لبخندزنان به او مى گفت: «تقريباً يه چيزى تو همين مايه ها. البته چند دقيقه ديگه يه مهمون ويژه هم از راه مى رسه. » «آقاس. رهبر انقلاب. مقام معظم رهبرى. من مطمئنم. خودم ديشب خوابش رو ديدم. خواب ديدم آقا خامنه اى مى ياد خونه مون. از خواب كه پريدم، ختم صلوات نذر كردم. از صبح تا حالا هم نذرم رو ادا كردم.» خواب خواهر شهيد همه بچه هاى تيم حفاظت و همراهان آقا را شگفت زده كرده بود. همه را به جز خود آقا. ايشان با آرامش گفتند: «دل هاى پاك شما رؤياهاى صادق را جلوى چشمتان مى آورد.»
بزرگترين آرزو
- «آقا! ميشه ازتون يه خواهش بكنم » آقا كه داشتند گوشه قرآن اهداييشان به خانواده شهيد يادگارى مى نوشتند، سرشان را بلند كردند: «بفرماييد.» خواهر شهيد با خوشحالى گفت: «ميشه چفيه تون رو به من بدين » آقا لبخندى زدند و گفتند: «كاش يه آرزوى بهتر كرده بوديد!» خواهر شهيد بى معطلى با لهجه غليظ و شيرنش جواب داد: «آرزوم سلامتى شماس. ديگه آرزو بزرگتر از اين نمى تونم بكنم.» آقا چفيه را از روى دوششان برداشتند؛ خانم جلو آمد و قبل از آنكه چفيه را بگيرد، پائين عباى آقا را بوسيد.
آخرين شهيد
- «مادر! بلند نشيد از جاتون.»
- «چرا خبر نداديد گوسفند قربانى كنيم »
- «ما بى خبر مى آييم. قربانى هم نمى خواهد.»
- «شهيد ما آخرين شهيد استان يزد بوده؛ ۶۷‎/۵‎/۱۴ شهيد شده.»
- «ان شاء الله خدا شهيدتون را با رسول خودش محشور كنه.»
مادر شهيد اشك ريزان لبخند مى زد.
شب گرم زمستانى
به محض اينكه فهميد، نتوانست صبر كند. با همان يكلا پيراهن دويد توى حياط. محافظ ها گفتند: « آقاچند دقيقه ديگه مى رسن.» گفت:
« مهمونم رو بايد از دم در استقبال كنم.» پيرمرد توى حياط به عصايش تكيه داده بود و مى لرزيد. يكى از محافظ ها دويد توى اطاق. كت پدر شهيد را برداشت و آورد انداخت روى دوش نحيف مرد. پيرمرد هنوز مى لرزيد. چند لحظه بعد پيرمرد صلوات بلندى فرستاد و خم شد دست هاى رهبرش را بوسيد. انگار ديگر پيش آقا احساس سرما نمى كرد.
گزارشى از ديدار فرمانده كل قوا با نيروهاى مسلح در يزد
تجديد پيمان
يادگاران جبهه و جنگ
343596.jpg
رزمندگان تيپ مستقل ۱۸ الغدير نيروى زمينى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى در استان يزد در سفر رهبر معظم انقلاب اسلامى و بازديد ايشان از اين تيپ با فرمانده كل قوا تجديد پيمان كردند.
حضرت آيت الله خامنه اى در محل تيپ الغدير، از يگان هاى نظامى و انتظامى استان نيز ديدن كردند. در اين بازديد كه فرماندهان ارشد نظامى و انتظامى كشور و خانواده هاى معظم شهدا حضور داشتند، ابتدا مقام معظم رهبرى در محل يادبود شهداى دفاع مقدس، با قرائت فاتحه به گلگون كفنان انقلاب اسلامى اداى احترام كردند. فرمانده كل قوا سپس از يگان هاى نمونه سپاه، بسيج و نيروهاى انتظامى مستقر در ميدان سان ديدند و جانبازان حاضر در مراسم را مورد تفقد قرار دادند.
سپس سردار سرلشكر محمدعلى جعفرى، فرمانده كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامى در سخنانى حضور مقام معظم ولايت را در استان يزد مايه بركت و افتخار مردم متدين اين سرزمين خواند. در ادامه، فرمانده ارشد سپاه پاسداران استان يزد و تيپ ۱۸ الغدير، سرتيپ دوم محمدعلى الله دادى با ارائه گزارشى فعاليت هاى اين يگان را به عرض فرمانده كل قوا رساند. در اين مراسم همچنين يگان هاى نمونه نظامى و انتظامى استان يزد در برابر فرمانده معظم كل قوا، فرماندهان عاليرتبه ارتش جمهورى اسلامى، سپاه پاسداران انقلاب اسلامى و نيروى انتظامى رژه رفتند.
خانواده هاى معظم سرداران شهيد استان يزد، فرماندهان ارشد ارتش جمهورى اسلامى، سردار سرتيپ اسماعيل احمدى مقدم فرمانده نيروى انتظامى، سردار سرلشكر فيروزآبادى رئيس ستاد كل نيروهاى مسلح، سردار سرلشكر پاسدار سيديحيى رحيم صفوى مشاور عالى فرماندهى معظم كل قوا و تعدادى از فرماندهان لشكرهاى مختلف سپاه پاسداران در اين مراسم حضور داشتند.
ملت ايران و نيروهاى مسلح اقتدار خود را حفظ و تقويت خواهند كرد
حضرت آيت الله خامنه اى فرمانده معظم كل قوا در مراسم مشترك نيروهاى مسلح مستقر در استان يزد، مجاهدت هاى افتخارآفرين نيروهاى مسلح را در ۸ سال دفاع مقدس، ذخيره بسيار ارزشمندى براى ملت ايران دانستند و افزودند: ملت ايران در پرتو حفظ اقتدار و آمادگى هاى لازم، به حركت توأم با امنيت و آرامش و پيشرفت، در عرصه هاى گوناگون ادامه خواهد داد. حضرت آيت الله خامنه اى با تجليل از فداكارى و ايثار رزمندگان تيپ الغدير استان يزد در ۸ سال دفاع مقدس، خاطرنشان كردند: نام بلند آوازه مجموعه هاى نظامى، در امتحان درخشان و اخلاص و مجاهدت صادقانه آنان در فصل بسيار دشوار جنگ تحميلى ريشه دارد.
فرمانده كل قوا با اشاره به شايستگى هاى فراوان ملت ايران افزودند: اين ملت، امام بزرگوار، شهيدان والا مقام و آرمان هاى بلند انقلاب اسلامى، شايسته آنند كه نيروهاى مسلح، روز به روز بر عمق و گستره ارزش ها و مجاهدت هاى خود بيفزايند.
ايشان، «برافراشتن پرچم آزادگى ناشى از خداپرستى و خداجويى» را، ارمغان و هديه ملت ايران به امت اسلامى دانستند و خاطرنشان كردند رساندن پيام هاى تاريخ ساز، جز با ايستادگى و فداكارى ممكن نيست و ملت بزرگ ايران، اين كار عظيم را در پرتو ايمان قوى، عزم راسخ و مجاهدت جوانان خود، انجام داده است.
رهبر انقلاب اسلامى، با اشاره به اقتدار، خودباورى و قدرت معنوى ملت ايران افزودند: هيچكس نمى تواند كمترين نشانه اى از جنگ طلبى در اين ملت و مديريت منتخب آن پيدا كند اما اين ملت صلح طلب، هر متجاوزى را در هر اندازه و سطحى، آنچنان در جاى خود مى نشاند كه فكر تجاوز نيز در ذهن او نابود شود.
فرمانده كل قوا، با ابراز خرسندى از انسجام، نظم و پيشرفتهاى نيروهاى مسلح، تأكيد كردند: ملت ايران و نيروهاى مسلح، اقتدار و آمادگى هاى خود را به نشانه بيدارى و هوشيارى حفظ و تقويت خواهند كرد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |