] حميد آذرى[
«اعتماد به نفس» مفهومى ساده از مفاهيم روانشناسى و خصلتى از شمار خصايل آدميان است اما اين مفهوم به ظاهر ساده و بسيط وقتى وارد قلمرو سياست و اجتماع مى شود، نقش يك نيروى حيات بخش را پيدا مى كند.
اعتماد به نفس براى انقلاب ها و جنبش هاى مبارز، موتور حركت و ضامن بقا بوده است. انقلاب ها به عنوان پديده هاى خارق زمان و برهم زننده محاسبات، هميشه قدرت ايمان حاملان و حاميان خويش را به رخ جهانيان كشيده اند و راهبران اين جنبش ها كه همگى انديشه رهايى بشر و احقاق عدالت در سر داشته اند با تشبث به اين ريسمان روحى، راه سخت مبارزه با قطب هاى قدرت را پيموده اند.
نقش اعتماد به نفس به عنوان شاخصه معنوى قدرت انقلاب اسلامى در حالى كه به نظر مى آمد در غوغاى تأثير تكنولوژى و ابزارهاى مدرن به فراموشى سپرده شده بار ديگر در كانون توجه رهبرى نشسته است. رهبر معظم انقلاب در سخنرانى هاى سفر پنج روزه خويش در يزد، مفهوم اعتماد به نفس را در قالب مهم ترين راهبرد اكنون و آينده نظام سياسى مطرح ساختند. ميزان تأكيد و توجيه ايشان بر نقش اعتماد به نفس در سرنوشت اين برهه از حيات انقلاب و نظام حكايت از دغدغه اى عميق دارد.
در مرور آراى سياسى رهبر معظم انقلاب، شايد كمتر مفهومى از مفاهيم حكومتى را بتوان سراغ گرفت كه شأن و منزلتى همطراز مفهوم اعتماد به نفس پيدا كند. مراتب اقتدار نهضت اسلامى و ضد سلطه در ايران از بدو وقوع آن تا به امروز با سه عنصر تعريف شده است؛ ايمان مردم، اراده رهبرى و ايدئولوژى اسلام، كه در اين مثلث، اعتماد به نفس ترجمان همان ايمان و اراده مردم بوده است. بر اين اساس گزاف نيست اگر گفته شود، بيانات رهبرى در باب اعتماد به نفس حاوى يك رويكرد جديد به كاركرد تاريخى اين مفهوم در حوزه سياست داخلى و بين المللى است، بنابراين ناظرانى كه كنجكاوانه سخنان رهبرى را در سفر مهم ايشان به يزد دنبال كرده اند اكنون بايد به سؤال هاى مهمى درخصوص انتخاب اين رويكرد انديشه كنند، سؤالاتى از اين قبيل: نسخه اعتماد به نفس كه چنين مورد تأكيد واقع شده حاوى چه اثرات علاج بخشى در رفع معضلات سياست داخلى و گشودن تنگناهاى سياست خارجى نظام است كدام اسباب و عوامل زمينه تضعيف اعتماد به نفس و روحيه خودباورى را فراهم آوردند مخاطرات محسوس و نامحسوس و عواقب آنى و آتى زوال اعتماد به نفس در سه حيطه؛ احزاب و رجال سياسى، توده جامعه و نظام سياسى چيست و بالاخره علائم و مظاهر از دست رفتن اعتماد به نفس در اين حيطه هاى سه گانه چگونه بروز مى كند
در سه دهه حيات نظام اسلامى كه هر برهه آن را كشمكشى سياسى يا نظامى و اقتصادى دربرگرفته، مفهوم خودباورى و اعتماد به نفس هيچ گاه از كانون نگاه راهبران نهضت دور نماند.
عناصر اصلى ديدگاه رهبرى
طبق رويه اى رمزگونه، رهبرى نظام در هر مناسبتى به كارگزاران و رجال سياسى چنين نهيب زده اند كه آنها ميراث دار نهضتى هستند كه ريشه در خودباورى يك ملت دارد و بر اراده شخصى قله پيروزى را فتح كرده كه «نماد مجسم اعتماد به نفس» بوده است. اما اين بار به نظر مى آيد كه سخنان رهبرى پيرامون اين مفهوم ابعادى فراتر از نصيحت و نهيب و هشدار دارد و نظرات ايشان در باب اعتماد به نفس برحسب اقتضائات نظام و انقلاب حاوى مقدماتى براى تعيين يك استراتژى و سياست ملى است.
لذا در همه ديدارهاى عمومى با توده مردم و يا نخبگان و كارگزاران نظام، اين موضوع محور بحث مقام معظم رهبرى قرار مى گيرد و هر بار و در هر قضيه اى از مسائل انقلاب رشته سخن به مقوله اعتماد به نفس كشيده مى شود.
از نكات جالب در اين مباحث، «گروه مخاطبان» يا كسانى هستند كه به دليل نقشى كه در ساختن پايه هاى تفكر خودباورى يا تضعيف آن دارند، طرف سخن رهبرى هستند. گروه اول مخاطبان مقام معظم رهبرى نه مسئولان و كارگزاران كه نسل جوان جامعه است كه به لحاظ سنى دو رخداد اعجازگونه ايران زمين يعنى انقلاب بهمن ۵۷ و دفاع هشت ساله (به عنوان دو سمبل اصلى اعتماد به نفس) را تجربه نكرده است. رهبرى بر آنند است كه با ادبيات تبيينى اين طيف جوان را كه بزرگ ترين قشر اجتماع ايرانى را تشكيل مى دهند با پديده خودباورى و اعتماد به نفس آشنا سازند.
طيف دوم مخاطبان ايشان به نوعى نخبگان يا تئورى پردازان سياست هستند كه آرا و انديشه هاى آنان منشأ تقويت روحيه خودباورى است يا آن كه آراى آنان، ميزان تأثير خودباورى ايرانى ها در معادلات سياسى را تنزل داده است. مقام معظم رهبرى در برابر اين گروه زبان امتناع به كار مى بندند و براى اثبات قدرت تأثير اراده و اعتماد به نفس توده ها و مقدم بودن آن بر عوامل مادى و تكنولوژيك قدرت، انبوهى از مثال ها و مصاديق را بيان مى كنند.
بالاخره سومين مخاطبان ايشان كارگزاران امور و كسانى هستند كه اتكا و اميدشان به اراده توده ها در معرض چالش هاى جدى واقع شده است. رهبرى در قبال اين دسته از كارگزاران زبان توصيه و تأكيد دارند، توصيه به اين كه در مصاف قدرت هاى تجهيز شده به مدرنترين فناورى ها نبايد اصل برترى اراده توده مردم را به فراموشى بسپارند.
به اين صورت مى توان انتظار داشت كه مفهوم اعتماد به نفس پس از اين در نگاه رهبرى نظام، شأن و موقعيت مفاهيم بنيادينى چون اتحاد و انسجام اسلامى را پيداكند و در برهه اى كه تنها سرشار از حوادث مهم در روابط ايران وقدرت هاى خارجى است، اين مفهوم به رمز و راهنماى حركت نظام تبديل شود.
مقام معظم رهبرى آنجا كه بحث از چيستى و تعريف اعتماد به نفس در ميان است، از اين مفهوم با تعبير «داروى فكرى و روحى» براى ملت ها ياد مى كنند و معتقدند كه خودباورى و اعتمادبه نفس نيروى حركت ساز و حيات بخش جنبش هاى درخشانى بوده كه درطول تاريخ براى برانداختن نظام سلطه و زور رخ نموده است.
در توصيف مثال ها و «تجليات ايرانى اعتماد به نفس»، معظم له برآنند كه اساساً منحنى تحولات سه دهه اخير ايران، جز با شاخص خودباورى و اعتماد به نفس توده قابل تحليل نيست.
گو اين كه اين تفكر براى آرمانخواهان ايرانى، يك منبع لايزال قدرت بوده و همچون دست پنهانى كشتى نهضت و نظام را از گردونه ها و گرداب هاى سخت عبور داده است: «ملت بزرگ ايران در مسير تحقق آرمان اصلى خود يعنى ايجاد جامعه اسلامى قرار دارد و پيمودن اين راه پرافتخار، بدون حفظ و تقويت اعتماد به نفس ملى ممكن نيست يا آنجا كه خاطر نشان مى كند كه انقلاب اسلامى نقطه پايان تحقير و خودكم بينى توده ايرانى بود»، انقلاب اسلامى، فضاى جامعه را از هواى آلوده خود كم بينى پاك كرد و ملت ايران با تكيه بر اسلام و ايمان، استعدادهاى درونى و تاريخ مشعشع و تابناك خود مسير پيشرفت را طى مى كند.
آنجا كه بحث از چرايى انتخاب و اعتماد به نفس به عنوان يك رويكرد مطرح است، رهبر معظم انقلاب از يك ضرورت تاريخى و نياز ملى سخن به ميان مى آورند و با منطق استدلالى مى گويند: «اگر اين عامل اساسى (اعتماد به نفس ملى) در ملتى وجودنداشته باشد آن ملت هميشه عقب مى ماند و چشم به راه ديگران است، اما برخوردارى از اعتماد به نفس عمومى، انديشه تأمين نيازهاى ملت را در اذهان نخبگان مطروح مى سازد...»
در نگاه به اوضاع و احوال امروز كشور، رهبرى اعتماد به نفس را ميزان الحراره اى مى بينند كه با تضعيف يا تقويت آن، جامعه در حالت دوگانه ركود يا توسعه مى افتد: «همت و خودباورى دو عامل پيشرفت ملت و كشور هستند... پيشرفت هاى چشمگير علمى در بحث انرژى هسته اى و علوم نوين ازجمله سلول هاى بنيادين و درمان برخى بيمارى هاى صعب العلاج از آثار مبارك اعتماد به نفس ملى است و ملت ايران با استعداد درخشان و اعتماد به نفس، همچنان در مسير پيشرفت به پيش خواهدرفت.»
مقام معظم رهبرى چنان كه مكرر در سخنان اخير بيان مى كنند، دغدغه تضعيف اين پايه قدرت نظام و انقلاب را دارند و برآنند كه بالاترين تحركات و تهديدها اين ركن روحى و معنوى را نشانه رفته است. از منظر ايشان در برهه كنونى پيامد تضعيف روحيه خودباورى پيامد آفتى به نام يأس است و براى نظام انقلابى دغدغه اى مهم تر از بروز «يأس» در خانه دل توده نيست. گو اين كه اين خصم جديد روزنه ها و روش هاى تازه براى نفوذ و رخنه يافته است و از مسيرى متفاوت از گذشته به عقب جبهه انقلاب و لايه هاى جامعه ايرانى راه مى گشايد. براين مبنا، معظم له در سفر يزد بابى مفصل را در نماياندن عوامل تضعيف اعتماد به نفس ملى گشودند. دشمن در پى ناكامى هاى گسترده خود در مقابل ملت ايران، به دنبال شيوه ها و حيله هاى جديد است و مردم بويژه نخبگان بايد با هوشيارى كامل، اين عوامل تضعيف كننده را نفى و روند رشد اعتماد به نفس ملى را دنبال كنند.
از جمله حوادث مهمى كه در منظر مقام معظم رهبرى به مقوله اعتماد به نفس ملى گره خورده ، چالش هاى ايران و آمريكاست. چنان كه توفيق در كارزار هسته اى و تأثيرگذارى بر موج بيدارى اسلامى را دو نمونه بارز از توفيقات عصر حاضر ديپلماسى به حساب آوريم، آن گاه اين تعابير ايشان كه دشمن ركن اعتماد به نفس ملى را نشانه رفته، معناى روشنى مى يابد: «آمريكا يعنى شيطان مجسم و ديگر سلطه طلبان ، در راه تحقق اهداف خود با مانعى جدى به نام بيدارى و ايستادگى ملت ايران روبه رو شده اند و همين مسأله علت اصلى چالش غرب با جمهورى اسلامى است، چراكه آنان نظام اسلامى را علت اصلى شكست هاى خاورميانه اى خود مى دانند.»
از نكات بارز ديگر كه رهبرى با هدف هوشيارى دادن مسئولان و نخبگان جامعه ايرانى بيان مى كنند، تأكيد خاص ايشان بر تاكتيك ها و شگردهايى است كه مراكز تبليغى و بنگاه هاى خبرى براى تأثيرگذارى بر روحيات ملى ايرانى ها به كار مى بندند . ايشان در اين رابطه دعوت به عقب نشينى در دو مسأله هسته اى و رابطه با آمريكا را يادآور شده و مى فرمايند: «بيگانگان تلاش مى كنند با ايجاد يأس ، انكار پيشرفت ها، به رخ كشيدن فاصله ملت ايران باملت هاى پيشرفته و تيره نشان دادن افق آينده ، درميان مردم و بخصوص جوانان نااميدى و انفعال ايجادكنند.»
در آخرين فراز بحث اعتماد به نفس ، رهبر معظم انقلاب برخوردارى از اعتماد به نفس را يكى از معيارهاى تميزدهنده نيروهاى سياسى داخل مطرح مى كنند. از اين منظر، پديده صعود يا افول جناح ها و چهره هاى حزبى در اقليم سياسى ايران نيز تابعى از بهره مندى آنها از خوان خودباورى و اعتماد به نفس است. معظم له از پديده بى اعتمادى به اراده مردم به عنوان بزرگ ترين آفت جريان هاى سياسى ياد مى كنند كه زمينه ساز سلطه و استيلاى سياسى بر ايران در برهه هاى حساس تاريخ بوده است. باز در همين راستا به توصيف روحيه و منش دولت نهم پرداخته و اهتمام دولت بر همنشينى با مردم و پافشارى بر طرح هايى مانند سفرهاى استانى را به عنوان مصداقى از اعتماد و تكريم اراده ملت مى ستايند.
خودباورى از حوزه اخلاق تا حوزه سياست
اعتماد به نفس يا خودباورى يك مفهوم آشنا در حوزه روانشناختى يا علم النفس است . علماى اين حوزه آن را در شمار عناصر شكل دهنده شخصيت فرد آورده، وجود و بروز
اين خصلت در هر فردى را نشانه اى از پيشرفت و كمال و فقدان آن را سرآغاز افول و شكست خوانده اند.
جايگاه اعتماد به نفس و خودباورى در هندسه شخصيت افراد و جامعه با دو خصلت متضاد آن قابل درك است. حد افراط اين خصلت همانا تهور و گستاخى است كه درميدان رفتار اجتماعى به صورت بيمارى توهم و ماجراجويى بروز مى كند و حد تفريط آن ترس و جبن است كه تبلور اجتماعى آن انزوا و گوشه گيرى است. اما در عرف و علم سياست ، خودباورى همواره به عنوان يكى از اجزاى فرهنگ سياسى و يا مهم ترين جزء آن به حساب مى آيد. قريب به اتفاق علماى سياست و محققان روابط بين الملل در بحث «منابع قدرت» يك كشور و نظام، اعتماد به نفس و خودباورى را در رديف يكى از «عوامل نامحسوس قدرت ملى» گنجانده اند.
اعتماد به نفس ملى در فهرست منابع توليد كننده قدرت يك كشور همطراز عوامل مولد ديگرى مانند ايدئولوژى و مذهب يا ناسيوناليسم مى ايستد.
البته در توصيف اين فاكتور قدرت كه خاستگاه آن آگاهى و اراده ملت هاست . عالمان سياست واژهاى ديگرى نيز همچون غرور ملى، اراده عمومى يا عرق ملى ، خودآگاهى تاريخى و ... به كار مى برند كه همه آنها به نوعى تداعى كننده و مترادف مفهوم اعتماد به نفس ملى هستند.
به باور محققان، هر كشور و نظام سياسى داراى ارگانيزمى مشابه انسان ها هستند و بر اين مبنا، شخصيت و هويت آن كشور و نظام رامجموعه اى از عناصر فرهنگى مانند باورها، پندارها، آرمان هاو عواطف و روحيات مردمانش مى سازند. اين ارزش ها و عناصر فرهنگى به صورت خودكار تنظيم كننده رفتار يك جامعه و حتى دولتمردان آن است تا جايى كه رفتار بيرونى هر كشور تابع و انعكاسى از خصلت ها و روحيات درونى مردمان آن است و به وضوح مى توان همان مثلث افراط و تفريط و اعتدال در رفتار يك حكومت و كشور را ذيل روحيات فرهنگى آن تجزيه و تحليل كرد. طبق اين قانونمندى جامعه اى كه در ترس و جبن تاريخى زيسته باشد لاجرم سياست خارجى آن خصلتى از انزوا و كرنش را پيدا خواهد كرد و كشورهايى كه همانند افراد متكبر دچار باورها و تصورات غيرواقعى و نادرست درباره نقش خويش هستند در سياست خارجى به ماجراجويى و بلندپروازى روى خواهند آورد و بالاخره آن كه تصورى واقعى و منطقى از اراده ملت خويش دارد، با طمأنينه و بردبارى و اعتدال درروابط بين الملل گام برخواهد داشت.
جايگاه اعتماد به نفس يا خودباورى در اين منحنى محققان همان اصل سوم است كه ملت ها را به درك واقع بينانه از قدرت شان فرامى خواند. نكته قابل تأمل در زمينه ظهور خودباورى در كالبد يك جامعه و حكومت اين است كه به باور اغلب محققان، مقوله خودباورى با آن كه ماهيتاً از جنس احساسات است و آبشخور آن غرايز و خلق و خوى آدميان است اما ظهور و زوال آن مانند يك پديده احساسى نيست كه به صورت ناگهانى يا يكباره به ذهن رهبران و تصميم گيران راه پيدا كند و با تلنگرى فرو بريزد.
پيدايى اعتماد به نفس در يك ملت و حكومت يك فرآيند كاملاً اكتسابى و تاريخى دارد و داراى مصالح و مقدماتى است كه بدون آن مقدمات، امكان وقوع آن متصور نيست.
مصالح و مقدمات خودباورى همه آن چيزهايى است كه شاكله شخصيت يك كشور را در نظام جهانى مى سازد، يعنى عناصرى مانند سابقه تاريخى، ظرفيت فرهنگى، استعدادهاى ملى، موقعيت سوق الجيشى و منابع و ذخاير ملى و قدرت و ايمان و اعتقادات اجتماعى.
از اين منظر شايد بتوان گفت كه اعتماد به نفس يا خودباورى چيزى نيست جز «فهم و ادراك»ى كه يك ملت و منتخبان و مديرانش درباره دارايى سياسى و موجودى قدرت خويش دارند. از همين روست كه در زبان برخى مؤلفان سياسى، از خودباورى به عنوان عصاره عقلانيت يك جامعه تعبير شده است. به اين دليل كه پس از يك محاسبه فكرى كه آحاد جامعه از توانمندى هاى كشورشان مى كنند خودباورى پديد مى آيد. با وجود اين، در دنياى سياست هيچ حكم كلى نمى توان صادر كرد . ممكن است همه عوامل مادى و محسوس قدرت ، مانند رشد اقتصادى و تكنولوژيك، امكانات فرهنگى و ظرفيت ژئوپليتيك در يك كشورى جمع شود، برآيند آن تولد حكومتى يا دولتى با خصلت خودباورى و خوداتكايى نباشد. دست بر قضا حتى در تجربه امروز روابط بين الملل مصاديق بسيارى به چشم مى خورد كه كشورها و جوامعى على رغم داشتن پتانسيل بالاى اقتصادى و سوابق تمدنى، در ديپلماسى راه انزوا پيش گرفته اند و نامشان در ليست گروه حاشيه نشينان سياست قرار دارد. اينجاست كه نقش گروه نخبگان و اليت يك جامعه در رشد و نمو خودباورى و اعتماد به نفس ملى در يك جامعه اهميت پيدا مى كند و به نظر مى آيد دغدغه رهبرى نيز متوجه همين جنبه يعنى نقش نخبگان يك ملت در ترسيم چهره اقتدار آن است.
نقش دوگانه نخبگان در تعالى و تنزل خودباورى ملى
تأثير منابع قدرت يك كشور اعم از منابع قدرت مادى يا معنوى تنها زمانى كه به صورت مجموعه اى از سياست ها و تصميم ها وارد عرصه روابط بين الملل مى شود، نمايان مى گردد. نقش كليدى نخبگان هر جامعه دقيقاً در همين مرحله اهميت مى يابد. مرحله اى كه طى آن حكومتگران و رجال فكرى يك جامعه توانايى و هنر خويش را در تبديل عناصر بالقوه قدرت به سياست هاى بالفعل به نمايش مى گذارند. از همين روست كه امروزه اغلب دولت ها علاوه بر اين كه براى برانگيختن غرور ملى و كسب آن چيزى كه «پرستيژ سياسى» خوانده مى شود از تكنيك هاى مختلفى بهره مى گيرند. آنها علاوه بر آن كه چهره هايى را به عنوان نماد و اقتدار جامعه شان معرفى مى كنند به يارى ديپلمات ها و نمايندگان سياسى خود سعى دارند تصوير يك نيروى زنده و توانمند را از ملت خويش به جهان عرضه كنند، لكن اين طيف از حكومتگران كمال جو همواره بر همراهى طايفه اى از نخبگان و انديشمندان پشتگرم هستند كه در تحقيقات و تأليفات خويش، تصوير يك جامعه رشيد و تمدن ساز را در اذهان عمومى رسم مى كنند.
|
|
|
نقش ظريف نخبگان در اين تصويرسازى و فرآيند افزايش يا كاهش خودباورى زمانى آشكار مى شود كه دريابيم موضوع معرفى شخصيت يك ملت به عنوان ملزوم اصلى خودباورى يك مقوله عميقاً فرهنگى است به اين دليل كه اجزا و تركيب اصلى شخصيت هر ملت را مجموعه باورها، ارزش ها و اعتقادات آن تشكيل مى دهد. از همين روست كه قضاوت نخبگان و بينشى كه آنها از «توانايى و استعداد كشور» به افكار عمومى داخل و خارج مى دهند امرى بس خطير و تعيين كننده است. اين كه نخبگان يك ملت به اين سؤال كه «ايران در كدام پله از قدرت سياسى ايستاده است» چه پاسخى مى دهند، موضوعى است كه مستقيماً به بحث خودباورى جامعه ربط پيدا مى كند. بى شك مشاركت نخبگان در پروسه ساختن نماى جهانى شخصيت يك ملت نيازمند نوعى حس مسئوليت و رسالت تاريخى است . در آزمون خودباورى اگر شرط لازم براى يك ديپلمات و سياستمدار برخوردارى از «حس وفادارى» است درباره يك روشنفكر و انديشمند نوعى «درك تاريخى» لازم است كه او را به حضور داوطلبانه در دفاع از مرزهاى اقتدار و حيثيت جامعه ترغيب سازد.
يقيناً در عصر كنونى كه همه چيز تحت الشعاع تكنولوژى ارتباطات است، صاحبان فكر و هنر بيش از قشرهاى ديگر در معرض آزمون مسئوليت پذيرى قرار دارند . نخبگان امروز نقشى افزون تر از ديپلمات ها در شكل دهى به شخصيت جامعه يافته اند به اين دليل كه ابزارهاى عناصر اصلى اين كار عينى رسانه ها را در اختيار دارند. در چنين برهه اى گزاف نخواهد بود اگر ميان تحرك و سكون جامعه با سكون و حركت نخبگان آن ارتباطى منطقى قائل شويم. براين اساس است كه مقام معظم رهبرى در بحث خودباورى بيش از همه طيف نخبگان را مخاطب قرار مى دهد. گو اين كه هر كدام از لوازمى كه به عنوان مصالح خودباورى ملت ها شناخته شده، يعنى ايمان به هدف، وفادارى به منافع ملى، باور داشتن به اراده ايرانى و... نيازمند پيمودن پروسه اى از تعليم و تعلم يا فرهنگ سازى است كه يعنى امرى كه از وظايف ذاتى نخبگان جامعه محسوب مى شود.
انقلاب ها ؛ زادگاه خودباورىخودباورى و اعتماد به نفس ممتازترين خصيصه انقلابيون و انقلاب هاست . دفتر هر جنبش و نهضتى آكنده از خاطراتى است كه سطر به سطر آن بر خودباورى و حركت هاى اعجازگونه فرزندان نهضت گواهى مى دهد.
براين اساس، هم مفهوم و هم مصاديق واقعى خودباورى را بايد بيش از هر جا در دايرة المعارف جنبش هاى انقلابى جست وجو كرد. زيرا چنان كه علماى سياست هم نقل كرده اند، نفس پديده انقلاب حاصل تصميم خارق العاده توده اى از مردم است كه ابزار اصلى آنها، اراده خلل ناپذيرشان است لذا هر جنبش بزرگ تاريخ محل فوران اراده يك ملت بوده است. پس اين تعبير نيز چندان از واقعيت دور نيست كه انقلاب ها با نيروى اعتماد به نفس توده ها زاده مى شوند و با افول روحيه خودباورى رو به زوال مى روند. نيروى اراده و اعتماد به نفس از سپيده دم روزى كه رهبران و توده يك كشور براى برانداختن بناى يك نظام حكومتى برمى خيزند تا وقتى آنها نظم سياسى نوين را مستقر مى سازند، همچون روحى پنهان در كالبد آنها جريان دارد.
بنابراين بشر امروز پديده اى به نام خودباورى سياسى را وامدار مردان انقلابى و جنبش هايى است كه در توالى حركت شان نگذاشته اند مشعل اراده و اعتماد توده هاى ستم كشيده به دگرگونى مناسبات ناعادلانه قدرت خاموش شود. آموزه ها و درس هايى كه اين جنبش هاى انقلابى به يادگار گذاشته اند امروزه الهام بخش انواع حركت هايى است كه با شعار صلح و عدالت خواهى و يا قيام عليه تبعيض و تحقير در اقصى نقاط گيتى به راه افتاده است. اين آموزه ها از ايمان استوار به چيرگى جبهه حق و نيكى و زوال پذيرى جبهه شر و سياهى ناشى مى شود. بالاترين جلوه تفكر خودآگاهى در طايفه انقلابيون اين است كه آنها هيچگاه انديشه شكست و سقوط را به دل خود راه نمى دهند، آنها با تمام وجود اين حقيقت را حس كرده اند كه نظام سلطه هر اندازه كه نيرومند و غول آسا باشد اما شكست پذير است.
به اقرار قاطبه انديشوران سياسى، انقلاب اسلامى بهمن ۵۷ ايران، از حيث بارور ساختن اين رشته از باورهاى توده هاى محروم، سرآمد ديگر جنبش هاست و رهبرى آن نيز اين نظر كه بناى مهم ترين نظام ضدسلطه را در قلب رژيم هاى متحد غرب برپا كرد، چهره اى بى همتاست. حتى در جبهه رقيبان جهانى اين انقلاب كراراً به اين واقعيت اعتراف شده كه شعاع تأثير نهضت اسلامى ايران فراتر از همه جنبش هاست. در نظر اغلب آنها، سه دهه حيات نظام برآمده از اين نهضت، سندى براى اثبات غلبه اراده توده ها شده است. به همين جهت، نهضت اسلامى ايران انسى ديرين با مفهوم خود باورى دارد. نكته درخور تأمل در رابطه جنبش اسلامى ايران با پديده خودباورى اين است كه رهبران آن تبار و شجره اين جنبش را به شخصيت هايى بر مى گردانند كه به عنوان پايه گذاران «تفكر احيا» و بيدارى اسلامى مطرح هستند، چهره هايى مانند سيدجمال اسدآبادى، اقبال لاهورى كه منادى بيدارى مسلمين و بازگشت دوران شكوه تمدن اسلامى بوده اند.
آموزه اصلى «مكتب احيا» كه رهبرى انقلاب فراوان از آن بهره جسته اند ، چيزى جز اين نبوده كه راه علاج همه دردها و معضلات جوامع مسلمين و در رأس آنها معضل وابستگى را در خودباورى مى ديده اند . به باور پايه گذاران اين مكتب؛ از سيدجمال تا حضرت امام خمينى(ره)، نظام سلطه پايه هاى قدرت خويش را بيش از همه بر غرور خرد شده ملت هاى شرق مستقر ساخته است، به عبارتى پيش از آن كه نظامات سياسى و اقتصادى اين ملت هاى زير چنبره نفوذ قدرت هاى غرب در آيد، روزنه و زمينه هاى اين نفوذ ابتدا از راه فكر و انديشه فراهم شده است. با الهام از اين انديشه بود كه كانون توجه انقلابيون ايران صرف اين شد كه ابتدا شالوده توجيهى و تئوريك نظام سلطه را به چالش بيفكنند و به واسطه همين خصوصيت، انقلاب ايران عميق ترين تأثير را در حلقه هاى جبهه جنبش بيدارى (اعم از جنبش هاى ملى و مذهبى) نمايان ساخت، يعنى جنبش هايى كه «نقطه ثقل» مبارزه خويش را به برهم زدن بساط نفوذ غرب قرار دادند. كاميابى اين رشته از مبارزات جنبش هايى كه موتور حركت آنها خود باورى بود موجب شد كه گروه هايى مانند حزب الله و حماس كه زمانى گروهى ناشناخته با جمعيت كم شمار در آن سوى خاورميانه بودند، سرمنشأ تحولاتى مهم در منطقه و تضعيف اقتدار آمريكا و رژيم هاى متحد آن شدند.
ترديد و يأس؛ دشمنان همزاد خودباورىنظام هاى سياسى كه بر بنياد تفكر خودباورى استوار مى شود، در مبارزه اى وقفه ناپذير با جبهه ثروت و قدرت قرار دارند. زيرا شعارها و آرمان هاى اين انقلاب ها (نظير عدالت خواهى و مساوات طلبى) تهديدى دائمى در نگاه قدرت هاى مذكور است. دوره هاى آرامش و آتش بس در جدال دو جبهه بسيار كوتاه و پايدار است. به محض ظهور جنبش جديد كه با همان پرچم عدالتخواهى و سلطه ستيزى وارد عرصه مى شود، دور ديگرى از كشمكش ها آغاز مى شود.
در اين كارزار رهبران جنبش هاى انقلابى از خاورميانه گرفته تا آمريكاى لاتين، درست است كه هر كدام مجموعه اى از منابع امكانات اقتصادى، نظاميان وفادار و ديپلماسى فعال را در دست دارند اما پشتوانه اصلى آنها توده هايى است كه جنبش بر شانه اراده و ايمان آنان پديد آمده و قد افراشته است.
حلقه اتصال مردم به اين نهضت ها چنان كه محققان گفته اند دو عنصر مهم است: «آگاهى تاريخى» و «اميد به آينده رهايى بخش». عامل نخست انقلاب و جنبش را خلق مى كند و عامل دوم حيات و آينده آن را تضمين مى بخشد. توده هاى محروم در سايه عنصر آگاهى نسبت به مظالم و تبعيض ها و نابرابرى هايى كه زندگى آنها را احاطه كرده، قيام مى كنند. اين فهم تاريخى آنها را به گسستن همه علائق نظام استبداد داخل و استعمار خارجى وادار مى كند بنابراين اگر مولود اين آگاهى تاريخى، مبارزه و قيام است، محصول دومين عامل يعنى «آرمان اميد به رهايى» مقاومت و ايستادگى است. مقاومت و تحمل در برابر شدائد و تنگناهايى كه پس از وقوع جنبش يكى پس از ديگرى به دست جبهه زخم خوردگان تعبيه و طراحى مى شود. حال مى توان دريافت كه آسيبى بر ساحت اين دو تفكر توده انقلابى وارد شود، معادل آن خللى تازه در پشتوانه قدرت جنبشى كه همانا خودباورى است، نمايان خواهد شد. نقطه بروز اين آفت ها، ترديد و تشكيك هايى است كه در امتداد مسير جنبش، گريبان جمعى از اعضاى قافله انقلاب را فرا مى گيرد، تشكيك نسبت به اين كه درستى و منطقى بودن اصل مبارزه عليه كانون هاى زور و سلطه و دوم ترديد نسبت به افق آينده جنبش.
رشته اول اين ترديد ها كه رجعت و تجديد نظر نام دارد، از صحنه عمل منجر به رويگردانى و عدول عده اى از اصول انقلاب مى شود و رشته دوم كه در ادبيات سياسى به بريدن و انشقاق تعبير مى شود اغلب به صورت هايى گوناگون از انزوا و خانه نشينى تا سازش و مصالحه با جبهه مخالف انقلاب نمايان مى شود. براى حريفان جنبش ها كه در كارزار اقتصادى يا نظامى ، موفق به مهار يا منزوى ساختن جنبش نشده اند، ايده آل ترين وضعيت اين است كه صف نيروهاى انقلاب از درون دچار خلل و نابسامانى شود. بروز هر روزنه اختلاف كافى است كه آنها هم توان و ابزارهاى خود را براى عميق تر ساختن اين شكاف معطوف سازند. انقلاب اسلامى در سومين دهه از حيات خويش با چالشى از اين دست روبه روست، جنبشى كه در عرض ربع قرن، همه مخاصمات اقتصادى و نظامى را از جبهه خصم تحمل كرد. تكيه گاه اصلى نظام در عبور از اين گرداب هاى سخت و طاقت فرسا، همان است كه حيات نهضت هاى بلند تاريخ را تضمين كرده است يعنى ايمان استوار توده به حقانيت راهى كه آغاز كرده است. ترجمان اين ايمان و آرمان مردم در لسان معظم له خودباورى است، با اين معيار بايد در مسير اين نهضت، خطر بروز ترديد در خانواده انقلاب را بيش از يك تحريم اقتصادى و عواقب ايجاد يأس را فراتر از يك تهديد نظامى جبهه خصم به حساب آورد.