[مجيد حاتمى]
از: كارخانه توليد مواد غذايى و مكمل هاى دارويى supplement انگلستان
به: محمود نامجو ستاره وزنه بردارى ايران
موضوع نامه : پيشنهاد تبليغاتى
جناب آقاى نامجو قهرمان صاحب نام ورزش وزنه بردارى جهان و المپيك ، شركت ما تمايل دارد در صورت موافقت شما، در قبال پرداخت مبلغ قابل توجه و هنگفتى، از تصاوير پرورش اندام و بدن سازى شما روى برچسب محصولات خود، استفاده كند...
از ۱۶-۱۵ سالگى در ورزش بود اما با اين كه موهايش سفيد شده بود و مجبور بود ويلچر نشينى را تجربه كند درآستانه ۶۵ سالگى هم مستأجر بود و خانه اى نداشت. كارمند ساده آتش نشانى و حقوق بخور و نمير شهربانى كه گاهى اوقات كفاف زندگى محقر يك پهلوان با ۵ فرزند را نمى داد.با اين اوضاع شايد مى توانست بچه ها را با زبان و اجبار به اين اوضاع راضى مى كرد اما چه كسى مى توانست و يا اصلاً مى خواست جواب كارتن خواب ها و فقيرانى را دهد كه فكر مى كردند آقا نامجو چون وزنه ها را بالاى سر مى برد پس وضع مالى اش هم خوب است و به جز خانه پهلوان آدرس ديگرى را بلد نبودند. اينجا بود كه مجبور مى شد هر ماه، در كنار هزار قسط و بدهى و خرج هاى سرسام آور ، آب باريكه جماعت تهيدستى را هم به همسرش بسپارد تا براى آنها كنار بگذارد و سر وقت به آنها بدهد.
***
محله استادسراى رشت سال ۱۲۹۷ ، خدا به مشهدى تقى نامجوى يك فرزند داده بود. دست در دست پدر با حسرت به معركه گيرى پهلوان هاى شهر خيره مى شد و با صداى كودكانه به مشهدى تقى مى گفت: كاش من هم يك روزى بتوانم اين سينى ها را پاره كنم. اما محمود برخلاف پهلوان هاى رشت كه هيكل تنومند و غول پيكرى داشتند قد و قامت كوتاهى داشت و حتى براى پدر هم تصور اين موضوع كه محمود بخواهد به يك ورزشكار درست و حسابى تبديل شود سخت بود. شيطنت هاى كودكانه و بازيگوشى هاى فراوان محمود با قد و قواره ريز او باعث شد تا خيلى زود به خاطر علاقه مندى فراوان جذب ورزش شود. كشتى نخستين رشته اى بود كه محمود را به خود جذب كرد. از اين كه مى توانست بدون پول و خرج اضافى با همان لباس هاى معمولى ورزش با بچه محل هايش سرشاخ شود لذت مى برد. فقط كشتى نمى توانست عطش فوق العاده او را به ورزش برطرف كند. نوجوان پرانرژى و البته مستعد استادسرا، از تشك كشتى خوشش آمده بود و آنقدر بالا و پائين پريد تا اين كه كم كم از حركات آكروباتيك و نمايشى هم سر در آورد مسئول تيم حركات نمايشى رشت وقتى ديد يك نوجوان قبراق و زرنگ با قدكوتاه پيدا شده است كه مى تواند بدون تمرين برود بالاى سر آخرين نفر در حركات نمايشى و بالانس بزند و اگر هم شد لبخندى چاشنى كارش كند . لذا از او دعوت كرد تا محمود نامجو در مراسم مختلف اين گروه شركت كند.
آكروبات و كشتى هم نتوانست وقت محمود ، اين نوجوان عاشق ورزش را بگيرد. تازه به ۱۶-۱۵ سالگى رسيده بود كه وقتى مقابل آينه مى ايستاد و از ورزيدگى ماهيچه هايش خوشش آمده بود تصميم گرفت براى اين كه قوى شود و بتواند در كشتى زير يك خم حريفانش را بالا بياورد به بدن سازى بپردازد. از طرفى مى دانست كه اكثر پهلوان هاى بزرگ كشتى و پرورش اندام ، بدن سازى خود را با ورزش باستانى انجام مى دهند و با ميل و كباده زورخانه عضلات خود را مى پرورانند اين بود كه هر از گاهى به زورخانه مى رفت و با نواى مرشد همراه مى شد.همين اشتياق و علاقه وافر او را به كنار دست پهلوان محمدعلى خورشيدى و پهلوان هاشم و پهلوان ستوده كشاند و در معركه گيرى هاى آنها، محمود نوجوان هم سينى و مجمعه پاره مى كرد.
حالا سر او دعوا بود، رضا لاجى مربى كشتى اش ول كن نبود و خيلى پيگير تمريناتش بود تا اين كه محمود در ۱۸ سالگى در مسابقه هاى قهرمانى كشور كشتى آزاد شركت كرد و در نخستين حضورش، قهرمان شد. قدير بيشه بان در حركات نمايشى و ژيمناستيك به خصوص بارفيكس خيلى با او كار كرد و احمد درخشان و سيدعلى تفنگدار و سيدعلى كم سخن هم در باستانى و ورزش زورخانه آنقدر او را كمك كردندكه محمود به يك چهره شناخته شده در رشت تبديل شد. به اصطلاح زورخانه چى ها، هنوز پشت لبش سبز نشده بودكه صاحب زنگ در زورخانه شد و مرشدهاى رشت برايش سنگ تمام گذاشتند.
كم كم وقت جدا شدن خرج او از خانواده فرا رسيد. از طرفى پتانسيل ورزشى گيلان كفاف استعدادهاى پنهان او را نمى داد و ديگر بايد راه اصلى خودش را پيدا مى كرد. خرج و مخارج تمرين و ورزش هم بالا رفته بود، اين شد كه محمود نامجو به تهران آمد و در مدرسه ورزنده با رموز و فنون وزنه بردارى آشنا شد. همزمان در يك كارگاه مبل سازى مشغول به كار شد. روزها كار و عصرها تمرين. كمى سخت بود تا اين كه به سربازى رفت. در پادگان خيالش بابت مخارج زندگى راحت بود و با فراغت بيشترى به ورزش پرداخت ، به خصوص اين كه مى توانست از امكانات تربيت بدنى ارتش استفاده كند.
روزگارى كه هنوز ورزش ايران ساختارى نداشت اگر فرصتى براى عرض اندام به او داده مى شد تا در مسابقه هاى جهانى و المپيك وزنه بردارى و يا حتى كشتى شركت كند قطعاً زودتر از ۳۱ سالگى به صورت حرفه اى در مى آمد و در ميادين بين المللى مدال كسب مى كرد اما او قربانى شدو بعد از اين كه در آن سالها دستگاه ورزش وقت تصميم گرفت در المپيك ۱۹۴۸ لندن شركت كند، او دركنار امانوئل آقاسى، ابوالحسن سخدرى، محمدرسول رئيسى و جعفر سلماسى در المپيك شركت كرد.
*تولد در ورزش جهان
ستاره صاحب نام وزنه بردارى از ۲۱ سالگى رسماً كشتى را كنار گذاشت و رفت سراغ وزنه بردارى، آن هم به صورت حرفه اى و نه به عنوان يك تفريح.
محمودخان در ۱۳۱۸ يعنى ۶۸ سال پيش در مسابقه هاى قهرمانى كشور در ۶۰ كيلوگرم روى تخته هاى فرسوده و قديمى وزنه بردارى رفت و در نخستين حضور، نخستين مدال طلا را دشت كرد.
در مسابقه هاى جهانى ۱۹۴۷ در فنلاند به دليل بى تجربگى به مقامى دست نيافت. همين شد كه تمام انرژى اش را چاشنى انگيزه هاى دوچندانش نمود و در نخستين المپيك تاريخ ورزش ايران كنار جعفر سلماسى و ديگر اعضاى كاروان كشتى شركت كرد.
نامجو در المپيك ۱۹۴۸ لندن خيلى راحت مى توانست روى سكو برود اما مسموميت غذايى ناخواسته و حال و روز عجيبى كه تمام وجودش را فراگرفته بود در يكضرب و پرس برايش دردسر ساز شد، با اين حال او در حركت دو ضرب ۱۲۲/۵ كيلوگرم را بالاى سر برد و با اين كه به شدت از ناحيه دستگاه گوارش احساس درد مى كرد ركورد جهان را جابه جا نمود. «جوزف دى پترو» آمريكايى، جوليان كروس از انگلستان و ريچارد تام آمريكايى مقام هاى اول تا سوم اين مسابقه ها را در ۵۶ كيلوگرم صاحب شدند و نامجو در جايگاه پنجم ايستاد.در همان رقابت ها به درخواست اسكار استيت رئيس فدراسيون جهانى وزنه بردارى در رقابتهاى پرورش اندام شركت كرد و نقره المپيك را بر سينه زد. در اين سال جعفر سلماسى تنها مدال وزنه بردارى را كسب كرد و با برنز دسته ۶۰ كيلوگرم جاودانه شد. نامجو هرگز تمايلى نداشت راجع به بدشانسى لندن صحبت كند اما وقتى به تهران برگشت با خودش عهد كرد كه سلطان بلامنازع دسته خروس وزن ها شود و همين شد كه در مسابقه هاى جهانى ۱۹۴۹ در دن هاگن (همان شهر لاهه هلند) به روى تخته رفت.
در حركت پرس ۹۰ كيلوگرم را جابه جا كرد. در يكضرب ۹۷/۵ كيلوگرم را بالاى سر برد و در دو ضرب هم ۱۲۷/۵ كيلوگرم را زد تا با ركورد مجموع ۳۱۵ كيلوگرم نخستين بوسه بر مدال طلاى جهان را تجربه كند. لاهه شروع خوبى براى وفاى به عهدش بود ولى نامجو بهتر از هركسى مى دانست كه تازه در ابتداى راه قرار دارد.
در رقابت هاى جهانى ۱۹۵۰ راهى پاريس شد. نگاهى به حريفانش انداخت و خيلى زود فهميد كه كار چندان دشوارى براى رسيدن به دومين طلاى جهان در پيش ندارد. به هرحال او آنقدر باهوش و زرنگ بود كه فهميد با ۵ كيلوگرم كمتر از ركورد لاهه هم مى تواند قهرمان شود. باز هم ۹۰ كيلوگرم پرس، ۹۵ كيلوگرم يكضرب و ۱۲۵ كيلوگرم دو ضرب و با مجموع ۳۱۰ كيلوگرم طلاى دوم را از آوردگاه پاريس به سينه اش چسباند.
*رقابت در ۳۵ سالگى
در سال ۱۹۵۱ به ايتاليا رفت و تصور اين كه نامجو در ۳۵ سالگى نمى تواند وزنه بزند را از ذهن ها زدود. او در ميلان نه تنها مدال طلا را كسب كرد بلكه با ركورد مجموع ۳۱۷ كيلوگرم روى سكوى نخست رفت. ۹۰ كيلوگرم پرس، ۹۷/۵ يكضرب و ۱۳۰ كيلوگرم در دو ضرب تلاش محمود نامجو بود ولى نبايد از حس رقابت ارزشمند على ميرزايى گذشت. ميرزايى خودش از بهترين نوابغ خروس وزن بود كه كنار نامجو به ميلان رفت و حضورش باعث شد تا حس رقابت در محمود نامجو او را به ارتقا ركوردش ترغيب كند و ميرزايى نيز در جايگاه دوم ايستاد. كمتر از ۳ ماه بعد به دهلى نو رفت و در بازى هاى آسيايى ۱۹۵۱ براى نام ايران وزنه زد. اما اين بار ركورد جهان را كه در اختيار خودش هم بود جابه جا كرد و اينجا بود كه مطبوعات سراسر جهان از تولد يك نابغه استثنايى در وزنه بردارى خبردادند. عكسهايش به تمام جهان مخابره شد و كنارش نوشتند محمود نامجو ستاره اى از ايران.
همان سال در مسابقه هاى پرورش اندام هم در دسته كوتاه قدها شركت كرد و با عضلات بدون آب و چربى اش، چشمان داوران را خيره كرد و به مدال نقره رسيد.
حالا نوبت المپيك بود و جبران حوادث ناخوشايند و آن مسموميت لعنتى المپيك لندن. مسابقه ها در هلسينكى فنلاند برگزارمى شد. نامجو ۳۶ ساله بود و بلندگوى سالن در ابتداى مسابقه ها او را مسن ترين وزنه بردار رقابت هاى المپيك معرفى كرد و همين موضوع مى توانست روحيه اش را تخريب كند. نامجو در آن مسابقه ها ۱۰ كيلوگرم از ركورد جهانى اش كمتر زد و با ۳۰۷/۵ كيلو در مجموع دوم شد. اين بار ايوان «اودودوف» از شوروى قهرمان شد و على ميرزايى همان رفيق شفيق او هم در جايگاه سوم المپيك ايستاد.
در سال ۱۹۵۴ بعد از يك سال وقفه در اتريش، با اين كه ۳۸ ساله بود با همان ركورد المپيك هلسينكى به مدال نقره دست يافت. انگيزه هايش طلايى بود ولى آن برندگى جوانى را نداشت و ديگر مدال طلا را به خود نديد. وقتى از وين برگشت اوضاع نابسامان وزنه بردارى را باب ميل خود و هم تيمى هايش نديد و انديشه هاى تأسيس فدراسيون وزنه بردارى را پياده كرد و به تشويق دوستانش براى مدت يك سال رياست فدراسيون وزنه بردارى را پذيرفت. در همان سال تيم وزنه بردارى ايران در مسابقه هاى بين المللى فلورانس شركت كرد و پنجم شد. آقاى رئيس ۳ تا ۴ ماه بعد كت و شلوار رياست را برازنده خود نديد و دوباره دوبنده پوشيد و روى تخته مسابقه هاى جهانى ۱۹۵۵ مونيخ رفت. ظهور ستاره صاحبنام شوروى به نام استوگف ركوردهاى نامجو را ارتقا داد. اما محمودخان با ۳۱۲/۵ كيلوگرم در مجموع سوم شد و به مدال برنز جهان رسيد و استوگف با ۳۳۵ كيلوگرم قهرمان شد.
از قديم گفته اند زندگى هر مردى در چهل سالگى به اوج مى رسد و نهايت پختگى يك مرد در اين سال هاست. محمود نامجو در چهل سالگى هيچ نشانى از پيرى و فرتوتى نداشت. سرحال و قبراق در اردوى المپيك ۱۹۵۶ ملبورن حاضر شد و با انگيزه هاى پولادين فقط تمرين كرد. هيچ كس تصور نمى كرد او در المپيك بتواند با ۳۱۲ يا ۳۱۳ كيلوگرم جايى در بين ۵ نفر اول پيدا كند خودش هم خوب اين موضوع را مى دانست ولى آنقدر تمرين كرد كه همه را انگشت به دهان گذاشت. در ملبورن محمود نامجو ۴۰ ساله بود و با حريف اصلى خودش يعنى ولاديمير استوگف ۱۵ سال اختلاف سن داشت اما آمريكايى ها با چارلز وينسى مدال طلاى ۵۶ كيلوگرم را به خانه بردند.
استوگف با همان ركورد مونيخ دوم شد و محمود نامجو در حركتى استثنايى ۲۵ كيلوگرم ركورد خودش را جابه جا كرد و در چهل سالگى در مجموع ۳۳۲/۵ كيلو را بالاى سر برد و در مكان سوم ايستاد.
همين حادثه بزرگ باعث شد او يك خبرساز واقعى لقب گيرد و همه خبرنگاران، افزايش ۲۵ كيلويى ركورد او را جزو حوادث المپيك ملبورن برشمارند.
بعد از ملبورن همه فكر مى كردند محمود نامجو ديگر وزنه نخواهد زد اما او توجهى به اين حر ف ها نداشت و مى خواست تا هر وقت كه مى تواند وزنه بزند همين طور هم شد و او در مسابقات جهانى ۱۹۵۷ تهران على رغم حضور صفا سنبلى در تركيب تيم ايران باز هم بر روى تخته رفت و با ۳۲۰ كيلوگرم در ۴۱ سالگى باز هم سوم جهان شد. اين آخرين مسابقه جهانى عمر ورزشى نامجو بود. افتخارى كه با مدال برنز همراه بود و نام او در تاريخ رقابت هاى جهانى جاودانه گرديد. در آن سال استوگف روس قهرمان شد و صفا سنبلى نيز در جايگاه دوم جهان ايستاد.
محمود نامجو يك سال بعد در بازى هاى آسيايى ۱۹۵۸ توكيو هم به ميدان رفت و در ۴۲ سالگى آخرين تورنمنت بين المللى اش را تجربه كرد. نامجو در توكيو به مدال نقره رسيد و براى هميشه با مسابقه هاى وزنه بردارى بين المللى وداع كرد. ۱۰ سال حضور و ۱۲ مدال در وزنه بردارى و پرورش اندام از رقابت هاى جهانى و المپيك كلكسيون افتخارات او را تشكيل مى دهد. يك نقره و يك برنز المپيك، ۳ مدال طلا، يك نقره و ۲ برنز مسابقات جهانى، يك طلا و يك برنز بازى هاى آسيايى در وزنه بردارى و يك مدال نقره المپيك و يك مدال نقره بازى هاى آسيايى در پرورش اندام، ستاره هايى بر سينه محمود نامجو بودند كه حاصل ۱۰ سال عمر ورزشى حرفه اى وى به شمار مى رود.
*نامجوى دونده
پرويز برومند رئيس اسبق فدراسيون وزنه بردارى كه افتخار شاگردى محمود نامجو را هم داشته حرف هاى جالبى براى گفتن دارد:۲۰ سال عمر ورزش حرفه اى نامجو را سراسر افتخار و موفقيت مى داند. او مى گويد: مدال ها و افتخارات نامجو گرايش مردم و جوانان را به وزنه بردارى افزايش داده بود و باعث رونق اين رشته شد.
برومند با خرسندى خودش را شاگرد نامجو مى داند و به خاطره جالب اردوى استاديوم شهيد شيرودى (امجديه سابق) اشاره مى كند، وقتى كه براى گرم كردن به كنار زمين چمن رفتند و محمود نامجو تصميم گرفت ۱۰۰۰ متر، دور زمين بدود. هيچ كس فكرش را هم نمى كرد او به عنوان يك وزنه بردار با رشته سنگين و غيرهوازى اش بتواند مثل يك دونده نيمه استقامت ركورد از خودش بگذارد. ۲/۵۶ دقيقه براى نامجو در آن سن و سال خيلى خوب و عجيب بود و نشان مى داد كه او خيلى سرحال و قبراق است. برومند، نامجو را پايه گذار فدراسيون وزنه بردارى مى داند. او مى گويد: محمود نامجو به محض اين كه روال انتخابى رؤساى فدراسيون هاى ورزشى حاكم شد، خيلى زود كنار كشيد و اين فرصت را در اختيار سايرين قرار داد. او به مسابقه هاى بين المللى سوئد هم اشاره اى مى كند كه در آنجا همه علاقه مندان به ورزش در سوئد، اذعان مى كردند نام ايران را با نام محمود نامجو شنيده اند و افتخارات او باعث شد تا نام اين ورزشكار ايرانى بر سر زبان ها بيفتد.
*تكنيك هاى جديد
غلامعلى والامنش رئيس اسبق هيأت وزنه بردارى گيلان كه او هم از شاگردان محمود نامجو بوده است درباره پهلوان مى گويد: خيلى از نكات فنى وزنه بردارى را از او آموختيم. تكنيك هاى ناب و بكرى كه وزنه بردارى ايران را متحول كرد.
والامنش اشاره اى هم به اردوى سال ۱۳۴۴ بندر انزلى دارد و مى گويد: تيم ملى وزنه بردارى در انزلى اردو زده بود. در آنجا محمود نامجو تمام وقت در كنار ملى پوشان حاضر بود و حضورش بار فنى اردو را صد چندان كرده بود. آن روزها تكنيك ها و فنونى را از او آموختيم كه برايمان تازگى داشت و تا به حال آنها را نديده و نشنيده بوديم و ۲۰ سال بعد در ۱۳۶۴ «اسپاسف» مربى صاحب نام بلغارى در كلاس عالى مربيگرى وزنه بردارى بين المللى آنها را تدريس كرد و من آنجا فهميدم كه نامجو چقدر از وزنه بردارى جهان پيش بود و چه اطلاعات و آگاهى از دانش ورزش وزنه بردارى داشت.
*پهلوان زنده را عشق است
كارخانه Sopplement برايش نامه و پيشنهاد فرستادند تا عكس هاى پرورش اندام او را روى محصولات دارويى و مكمل هاى غذايى اش چاپ كند. شيرخشك براى نوزادان، مكمل هاى بدنسازى، داروهاى تقويتى و... اتفاقاً مبلغ هنگفتى را هم به او پيشنهاد كردند تا محمود خان بعد از ۲۰ سال حضور در اوج قله هاى ورزش و در ۶۵ سالگى حداقل صاحب خانه شود اما او نشان داد كه يك پهلوان واقعى است و پيشنهاد اين كارخانه انگليسى را رد كرد. از او پرسيدند چرا مگر احتياجى نداشتى پاسخ داد: احتياج داشتم اما معلوم نبود كه اين شركت چه توليد مى كند شايد محصولات آن با عكس من خوب فروش مى رفت اما مشخص نبود كه چقدر براى كودكان و نوزادان مفيد است و نمى خواهم از اين لحاظ خطرى مصرف كنندگان اين محصولات را تهديد كند.
هنوز از پا نيفتاده بود كه سوئدى ها مربيگرى تيم ملى وزنه بردارى كشورشان را به او پيشنهاد كردند، اما حاضر نشد اين درخواست را بپذيرد چون اينجا در ايران به او نياز بود. تا اين كه در زمان نخست وزيرى ميرحسين موسوى با پيگيرى هاى فراوان، وام مسكن او پذيرفته شد و محمود نامجو در ۶۵ سالگى صاحب خانه شد اما حيف كه اين دلخوشى چندان دوام نداشت و فشار تمرينات سنگين و طاقت فرسا حسابى او را از پا انداخته و بيمارى هاى فراوانى را برايش به وجود آورده بود. پزشكان مجبور شدند او را براى مداوا به آلمان اعزام كنند كه همين موضوع آغاز دردسر براى او بود.
خيل مشتاقان او از ايرانيان داخل و خارج كشور، دوستانش و... نگران حال و روز او شده بودند و هر روز صدها تماس تلفنى و حضورى براى عيادت از محمود نامجو برقرار مى شد تا اين كه رئيس بيمارستان وقتى او را شناخت و فهميد رودرروى چه اسطوره اى قرار گرفته است يك خط تلفن مجزا برايش تهيه كرد.
درمان هاى مقطعى موقتاً كارساز شد. اما وقتى به ايران برگشت و بعد از مدتى دوباره حال و روزش وخيم شد پاهايش ديگر توان ايستادن نداشت و پهلوان نامجو را مجبور به ويلچرنشينى كرد.
مسابقات كشتى ليگ باشگاه هاى تهران بود. تيم شهيد محمدى شهررى و تيم باشگاه ها به فينال رسيده بودند. مسابقه جذاب و ديدنى در سالن قديمى پايتخت. انبوه تماشاگران در سالن شهداى هفتم تير منتظر آغاز مسابقه ها بودند. شهيد سرلشكر ستارى فرمانده فقيد نيروى هوايى ارتش هم در سالن بود تا شاهد مصاف كشتى گيران هما باشد.ناگهان گوينده سالن همه را سر جاى خود ميخكوب كرد: امروز يك مهمان ويژه در بين ماست. يك قهرمان استثنايى، يك بزرگمرد، كسى كه سال ها نام و پرچم ايران را با افتخار بر بلنداى جهان به اهتزاز درآورد.سكوت همه سالن را فراگرفته بود. گوينده سالن ادامه داد: كسى كه روزى صدها كيلوگرم را بالاى سر مى برد و در طول عمرش هزاران تن پولاد سرد را جابه جا كرده بود، امروز پاهايش طاقت تحمل وزن خودش راهم ندارد... محمود نامجو...
تماشاگران مانده بودند بين اشك و تشويق. دقايق طولانى همه حاضران در سالن ايستادند و برايش دست زدند. مردى محمود نامجو را سوار بر ويلچر به وسط تشك آورد. پالتوى كرم رنگ ضخيمى به تن داشت. صورت رنجور و لاغرش نشان از ضعف جسمى شديد بدنش داشت. سرش را به سختى تكان مى داد. صداى نامجو، نامجوى تماشاگران تا آن سوى پارك شهر هم مى رفت، اما دريغ از يك صداى كوچك از پهلوان ويلچرنشين، فقط توانست قرآن را بالاى سرش ببرد و با زبان بى زبانى، بهترين و رساترين فريادها را به گوش علاقه مندانش برساند.
كمتر از ۴۸ ساعت بعد نامجو روى تخت بيمارستان مهر تهران در سال ۱۳۶۸ نفس هاى آخر را زد و جهان فانى را وداع گفت. جهانى كه سال هاى سال پولادمردى همچون او را بر روى سكوهاى نخست وزنه بردارى خود نديد.
و امروز سنگ قبر سه گوش و رنگ و رورفته اى در نخستين رديف ضلع جنوب غربى قطعه ۲۲ بهشت زهرا(س) به چشم مى خورد.
سنگ نوشته اى كه با تصوير حك شده محمود نامجو آراسته شده و يك خيابان به نام او در رشت به ياد مردى كه ۳۲ بار ركورد جهان را جابه جا كرد، ناميده شده است.