يكشنبه ۷ بهمن ۱۳۸۶ - ۱۸ محرم ۱۴۲۹
Sun, Jan 27, 2008
ديپلماتيك
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
اينترنت
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
گردشگرى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
سلامت
آمريكا و احياى افراط گرايى در افغانستان
343923.jpg
] احسان تقدسى ]

اوضاع امنيتى و سياسى افغانستان در پايان ششمين سال اشغال اين كشور پيچيده تر از آن است كه به آسانى بتوان از كنار تحولات اين كشور عبور كرد. آرامش نسبى در اوضاع امنيتى عراق و تلاش هاى موفق دولت مالكى در برقرارى ثبات باعث شده تا ناتو و آمريكا، افغانستان را محور تلاش هاى بين المللى خود در راستاى آنچه جنگ بر ضد تروريسم خوانده شده قرار دهند.
يك خوشبينى مفرط در زمينه زوال طالبان موجب شد كه استراتژى مديريت بحران طرف هاى غربى دراين بحران نتايجى معكوس ببار آورد. براى تحليل واقعيت هاى بحران افغانستان بايد قدرى در حوادث ۷ سال دوران اشغال اين سرزمين تأمل كرد.
سقوط طالبان در سال ۲۰۰۱ و عقب نشينى طالبان در فواصل۲۰۰۵- ۲۰۰۱ناتو و آمريكا را به شكست جريان افراط در افغانستان خوشبين ساخت. تاحدى كه شدت اعتقاد به پيروزى كامل در افغانستان به اندازه اى بود كه ايالات متحده را به آغاز جنگ ديگرى در عراق تشويق كرد.
شش سال پيش وعده هاى دولت موقت افغانستان و سپس دولت منتخب كابل براى بازسازى و رفع آلام مردم اين كشور در ساليان دراز جنگ عاملى شد در راستاى گرايش مردم به فرايند دموكراتيك اين كشور. اما زمان چندانى طول نكشيد كه همه معادلات سياسى در اين سرزمين به هم ريخت. از بهار ۱۳۸۵ افغانستان وارد فازجديدى از درگيرى و تنش شد. طالبان در وضعيتى كه وعده هاى غرب و ناتو محقق نشد و دولت جديد كابل در يك بلاتكليفى عميق قرار گرفت آرام آرام به بازسازى و احياى جبهه نظامى خود پرداخت و حوزه نفوذ و منطقه عملياتى اش را از سطح روستاهاى جنوب به ساير مناطق گسترش داد.
به اين صورت است كه جريان افراط اينك نه در جنوب بلكه در جنوب غرب و حتى شمال اين كشور نيز حضورى قابل تأمل دارد و به عاملى در تهديد امنيت و ثبات افغانستان تبديل شده است. در ۳-۲ سال اخير حوزه ناامنى هاى افغانستان از مشرق به جنوب و جنوب غربى اين كشور گسترش پيدا كرده است. براى نخستين بار طى شش سال گذشته ما شاهد بيشترين حجم انفجار ها در هرات بوده ايم. موج ربايش ها در اين مناطق اسباب توقف سرمايه گذارى ها و به تبع آن ضربه به اقتصاد از هم پاشيده افغانستان را فراهم آورده است. در منطقه فراه هم اينك مهمترين استاندارى ها از كنترل دولت مركزى كابل خارج وكمابيش تحت الشعاع نفوذ جريان افراط قرار گرفته است. كليه راه هاى مواصلاتى در حوزه جنوب غرب، جنوب و شرق پاكستان از كنترل دولت خارج و هر تداركى صرفاً از طريق هوايى امكان پذير است. جريان افراط اينك حوزه عملياتى خود را تا شمال و غرب افغانستان گسترش داده و توانسته عمليات ترور مصطفى كاظمى در اين مناطق را با محاسبات تازه انجام دهد. بر اين اساس به نظر مى آيد در تحليل چرايى قدرت يابى و احياى جريان افراط در افغانستان دلايل فراوانى شمرده شده است كه مهمترين آنها عبارتند از:
۱- ناكارامدى جامعه بين الملل و آمريكايى ها در اجراى تعهدات خود در دو حوزه بازسازى و تأمين امنيت. هم اكنون حدود ۳۷ كشور در افغانستان نيروى نظامى دارند اما متأسفانه حضور ۴هزار نيروى نظامى در اين كشور تاكنون نتوانسته است كوچكترين دستاوردى در دو زمينه مذكور داشته باشد.
۲- دومين عامل تجديد قواى جريان طالبان در افغانستان را بايد در ناكامى هاى دولت كرزاى جست وجو كرد. شعار برقرارى امنيت در ابتداى دوران حكومت كرزاى در حالى از سوى وى سر داده شد كه اين امر تاكنون با چالش هاى جدى روبه رو بوده است و چشم انداز روشنى براى آن ديده نمى شود. دولتمردان كابل در بكارگيرى نيروهاى تحت امر خود دو اشتباه بزرگ مرتكب شدند كه عمده ناكامى هاى دولت وى را مى توان تحت تأثير اين دو عامل دانست. اشتباه اول، بر سركار آوردن نيروهايى بود كه تعصبات قومى ويژه اى داشتند و اين امر مانع از اجراى عدالت قومى توسط آنان شد. مراجعه مكرر برخى سران قبايل و قوميت ها به سران كابل و اعتراض به عملكرد متعصبانه برخى دولتمردان شاهدى بر اين ادعا است.
اشتباه دوم روى كار آوردن افرادى بوده كه كمترين شناخت را از افغانستان داشتند. آنها اكثراً تحصيلكرده هاى خارج از افغانستان و چهره هايى غريب براى مردم افغانستان بشمار مى آمدند. ساليان دراز جنگ با كمونيسم شوروى و سپس جنگ داخلى آنها را از وطن دور نگاه داشته بود و در يك كلام بايد گفت؛ طيف مذكور تكنوكرات هايى بودند كه بيش از زندگى با واقعيات جامعه افغانستان با آرزوهاى خود زندگى مى كردند. هنوز هستند در كابينه فعلى كابل وزرايى كه نه زبان درى را بلد هستند و نه زبان پشتون را.
۳- طى سال هاى گذشته رشد جريان افراط در افغانستان آن هم با موتور سلفى گرى به اوج رسيد. اين جريان ديگر در افغانستان محصور نبوده و با ضعف دولت مركزى اسلام آباد خود را به داخل زادگاه ايدئولوژيك اش يعنى پاكستان هم كشاند. اوج رشد جريان افراط را در سه حادثه بزرگ ترور بى نظير بوتو رهبر فقيد حزب مردم پاكستان ، لال مسجد و سپس درگيرى هاى سوات شاهد بوده ايم. جريان افراط هم اينك شركتى تعاونى با شركت طالبان، القاعده، جريان حكمتيار و بخشى از نهادهاى امنيتى پاكستان تشكيل داده است. شدت اين خطر تا آنجاست كه اگر فرض را براين بگذاريم كه شكست هاى متوالى نيروهاى بين المللى با جريان افراط در افغانستان ادامه پيدا كند و جريان افراط محلى ثابت و مشخص براى خود بيابد آن وقت بايد در انتظار گسترش تفكرات افراطى به همه كشورهاى همجوار افغانستان و پاكستان و حتى كشورهاى آن سوى منطقه باشيم.
۴- رشد تضادهاى قومى در افغانستان را بايد چهارمين عامل رشد جريان افراط دانست. برخى چهره هاى حاضر در تشكيلات سياسى و امنيتى افغانستان نيز به اين امر دامن زده اند. هم اكنون در مركزيت سياسى افغانستان چهره هايى كه پشتون افراط گرا ناميده مى شوند ، حضور دارند. اين دسته بشدت معتقد هستند كه هر قومى بايد به زادگاه خود بازگردد و به عنوان مثال در مورد ازبك هاى افغانستان مى گويند كه بايد آنها را به ازبكستان بازگرداند. لذا هم اكنون مهمترين و در عين حال بهترين اتفاقى كه مى تواند براى افغانستان بيفتد تشكيل جبهه ملى است. تشكيل جبهه ملى ساز وكارى است كه درچارچوب قانون اساسى افغانستان ضمن تمرين دموكراسى بتواند تضمينى براى آينده اين كشور نيز باشد.
هم اينك مهمترين دغدغه محافل سياسى- امنيتى منطقه و جهان، بومى شدن جريان افراط در افغانستان است. ناشناس بودن جريان هاى جديد افراط هم از ديگر دغدغه هاست كه اين ناشناخته بودن به همان ميزان امكان مقابله با آنها را نيز كاهش داده است. اگر در روزگارى نه چندان دور طالبان تنها جريان شناسنامه دار افراط بود و محافل كارشناسى و سياسى تقريباً همه چند وچون آن را مى دانستند اما اينك جريان هايى همانند تشكيلات محسود يا مولانا فضل الله بروز يافته اند كه شناسنامه اى از آنها وجود ندارد . برخى معتقدند جريان افراط ۱۷ استوانه در حد و اندازه هاى جريان افراط پاكستان دارد كه تحليلى از آنها در دسترس نيست. به باور برخى محافل امنيتى جريان افراط اينك ظرفيتى بالاى ۱۰ هزار نفر در پاكستان دارد و حتى برخى محافل پيش بينى كرده اند كه آنها تا سقف ۱۰۰ هزار نفر نيز در افغانستان قدرت سربازگيرى داشته باشد. اگر روزگارى تحليل همه محافل بر وارداتى بودن جريان افراط افغانستان صحه مى گذاشت اما اينك اين باور شكسته شده است. جريان افراط افغانستان در حال اوج گيرى است. هنوز در ميان استراتژيست هاى منطقه و جهان بسيارند افرادى كه معتقدند جريان افراط افغانستان به واسطه حضور نيروهاى بيگانه در اين كشور قابليت بومى شدن را ندارد اما در جواب چه مى توان گفت جز آنكه غيب گويى در ديپلماسى كار افراد ناوارد است.
در سال هاى ابتدايى اشغال افغانستان نگرانى چندانى از احتمال رشد جريان افراط احساس نمى شد. اما چه شد كه ناگهان ورق برگشت و جريان افراط در لايه هاى اجتماعى افغانستان نفوذ يافت در ذكر اين امر تنها مى توان چند نمونه را مثال زد:
۱- رفتار نامناسب آمريكايى ها با مردم افغانستان
۲-بازرسى متوالى زنان افغانستان توسط سربازان مرد آمريكايى
۳- آتش زدن مردگان افغانى توسط سربازان آمريكايى
۴- بى احترامى نيروهاى ائتلاف به شعائر مذهبى
۵- اقداماتى چون پوشيدن تى شرت كوتاه و دويدن در جلوى انظار عمومى مردم افغانستان.
حضور نيروهاى خارجى در افغانستان تبديل به موتور تشديد افراط گرايى گرديد. اينگونه است كه اينك مى توان تحليل كرد كه در افغانستان بيش از همه تهديدات بايد نگران افراط گرايى بود. القاعده و جريان افراط اينك به دنبال جغرافيايى براى خود مى گردد و در اين ميان بدون ترديد افغانستان به واسطه زمينه سازى هاى ايدئولوژيك كم هزينه ترين مكان است.
اهرم هاى قدرت ايران در مواجهه با آمريكا
343839.jpg
] ابراهيم عراقيه]

اگر اين فرض را بپذيريم كه رفتار سياسى ايالات متحده در برخورد با تحولات خليج فارس، متأثر از عوامل جغرافياى سياسى (ژئوپليتيك) بوده و نيز با توجه به اين اصل كه مى گويد عوامل جغرافيايى عناصر ثابت و پايدار قدرت هستند اما حكومت ها ناپايدار، بايد اضافه نمود كه به رغم تحول در نظام بين الملل و تغيير در استراتژى آمريكا نسبت به مسائل خليج فارس، موقعيت سرزمينى ايران به عنوان مؤلفه پايدار قدرت همچنان اهميت خود را حفظ كرده است. ايران از زمان هاى قديم چهارراه تمدن ها محسوب گرديده و از نظر موقعيت دريايى و زمينى از وضعيت منحصربه فرد ژئوپليتيك برخوردار بوده است.
در دوران جنگ سرد موقعيت سرزمينى ايران سبب شد كه اين كشور مورد توجه آمريكا قرار گيرد و در پيمان هاى مختلف مانند سنتو... عضويت پيدا كند. اين وضعيت در دوران جنگ سرد به گونه اى ديگر تداوم پيدا كرد. كشور ايران بار ديگر به واسطه همين ويژگى هاى فراوان سياسى جغرافيايى و اقتصادى براى قدرت هاى غربى بويژه آمريكا، جهت جلوگيرى از گسترش شوروى به طرف خليج فارس اهميت زياد پيدا كرد.
در دهه ۱۹۹۰ به رغم از ميان رفتن خطر شوروى، با توجه به نقش پراهميت زمين سياسى (ژئوپليتيك) و زمين راهبردى (ژئواستراتژيك) منطقه خليج فارس در نظام جهانى، ايران به عنوان كشور مهم مرتبط با اين منطقه، توجه و حساسيت قدرت هاى غربى، بويژه آمريكا را بيش از گذشته به خود جلب كرد. در شرايط نوين جهانى، آمريكا درصدد اجرا و حاكم نمودن سياست امنيتى يك قطبى در منطقه برآمد. بر اين اساس در دهه ،۹۰ پس از جنگ كويت، محاسبات زمين سياسى (ژئوپليتيكى) واشنگتن بر تضعيف قدرت منطقه اى خليج فارس تمركز يافت و براساس مفاد سياسى دكترين رئيس جمهور آمريكا (بوش پسر) قطب بندى جديدى به دنبال تحولات سپتامبر ۲۰۰۱ پديد آمد كه بر نظام بين الملل به طور اعم و خليج فارس بويژه تأثير گذاشت.
آمريكايى ها تلاش كردند براساس تقسيم بندى جهان نه تنها ايران و عراق را در محور شرارت قرار دهند، بلكه حتى در صورت عدم همكارى جدى ديگر كشورهاى عربى (مانند عربستان و...) در مبارزه با مبانى عقيدتى سلفى كه به عنوان نماد تهديد براى آمريكا تلقى مى شود، آنها را به اين محور اضافه نمايند. استراتژى (نظام امنيتى تك قطبى) در خليج فارس كه از سوى آمريكا تحميل شده است، مستلزم ايجاد شكاف در بين دو دسته از كشورهاى خليج فارس بود. يكى از اين دو دسته، كشورهايى هستند كه با آمريكا همسويى دارند و دسته ديگر از كشورهايى كه سياست آنها با اهداف آمريكا هماهنگى ندارند.
هرچه شكاف بين شوراى همكارى خليج فارس از يك سو و ايران از سوى ديگر بيشتر شود، سياست نظام امنيتى تك قطبى نيز به هدف خود نزديك تر مى شود. از اين منظر آمريكا، مهم ترين مانع در راه استقرار هرگونه نظام امنيت دسته جمعى در منطقه به شمار مى رود. علت تحريكات آمريكا را نيز بايد در راستاى همين رشته از اهداف و استراتژى آن در خليج فارس يعنى سياست مهار دوجانبه جست وجو كرد.
تجربه ها و آموزه هاى علمى نيز بر اثبات اين فرضيه دلالت دارند كه كاهش تنش هاى سياسى ميان ايران و برخى كشورها موقعيت جبهه آمريكا را با چالش روبه رو مى كند. طى سال هاى ۱۹۹۷
تا كنون كه به واسطه سياست تنش زدايى روابط ايران با كشورهاى حاشيه خليج فارس و بويژه عربستان سعودى بهبود يافته از مواضع خصمانه شوراى همكارى خليج فارس نسبت به ايران به طور محسوسى كاسته شد. اكنون نيز كه ايران در زمان رياست جمهورى دكتر احمدى نژاد توانسته روابطش را با اكثر كشور هاى جهان گسترش بدهد و كشورهاى همسايه جنوبى ايران نيز تمايل دارند ايران نقش منطقه اى را اعمال كند. اما يك فضاى امنيتى (پروژه آمريكايى) وجود دارد كه تلاش دارد ايران را به عنوان تهديد قلمداد كند.
در اين ميان ايران از يك سو با استفاده از يك ديپلماسى فعال و افزايش اقدامات ديپلماتيك مى تواند در جهت خنثى نمودن ادعاهاى ايالات متحده آمريكا به عنوان يك تهديد، بهبود روابط با كشورهاى عربى بويژه عربستان و مصر (به عنوان قدرت هاى اصلى در شوراى همكارى خليج فارس و اتحاديه عرب) را در دستور كار قرار دهد و در همان حال در مسير گسترش و توسعه روابط با قطب هاى ديگرى مانند اتحاديه اروپا گام بردارد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |