يكشنبه ۷ بهمن ۱۳۸۶ - ۱۸ محرم ۱۴۲۹
Sun, Jan 27, 2008
گزارش
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
اينترنت
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
گردشگرى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
سلامت
جست وجوى تهران در يك نشانى تازه
343911.jpg
] داوود پنهانى ]

اين شهر با همه خوبى و بدى هايش، با همه بزرگى اش، با يكنواختى ملال آور روز هايش كه براى بسيارى از همه ما در فاصله خانه تا محل كار سپرى مى شود و به هوا مى رود؛ اين شهر با بقالى ها و نان سنگك هايش، با مهربانى ها و تلخى هاى مردمانش كه از هر قومى در ايران خود را به اينجا رسانده تا زندگى را ادامه داده و پيگيرى كنن ؛ اين شهر با چاله چوله هايش، با ترافيك ها و هواى تيره اش، با چنار هاى سر به فلك كشيده باقى مانده اش، با پارك ها و موزه هايش، با ميدان بهارستان و بازار و سنگلج ؛ اين شهر از ميدان راه آهن تا تجريش اش، با همه بزرگى اش، با همه زمختى ها و زيبايى ها، شهر ماست. همان قاعده هميشگى كه به شعارى مسلط تبديل شده و از شهر به تعبيرى استعارى به خانه انسان ياد مى كند در اينجا نيز معنا پيدا مى كند. به حكم همين قاعده تكرارى است كه مى توان به شهر با لطافت و بزرگوارى بيشترى نگاه كرد. مى توان نقش و مسئوليت فردى را هر صبح كه از خانه بيرون مى زنيم، به خويش ياد آورى كرده و در پى رسيدن به پاسخى درست چندين و چند جمله را در ذهن به خاطر آورد يا به ذهن سپرد و مرور كرد. مى توان به حكم همين قاعده كمى براى پيرمرد اتوبوس نشين كه از كمر درد ناله مى كند دل سوزاند و پاى حرف مختصر و كوتاهش نشست. اين شهر ماست در قابى ديگر. در اين شهر مى توان دلتنگ چنار هاى خيابان ولى عصر(عج) شد. مى توان زير باران اش قدم زد و به مردمانش با زبان ديگرى تكلم كرد و شيوه اى تازه از رفتار با آنها انتخاب كرد. اين شهر ماست، با خانه ها و خيابان ها و مشكلاتش، پس مى توان آن را دوست داشت و به شيوه اى ديگر در آن رفتار كرد.
شهر ما با رازهاى بزرگش ، وسيع مى شود، با نماى گسترده خاكسترى اش از كوچه ها به محلات و از محلات به خيابان ها مى رسد. در اين شهر خاكسترى، رنگ از اهميت فراوانى برخوردار نيست، رنگ ساختمان ها در كنار كوچه و گذر تكرارى چيزى نيست كه به دل بنشيند و لبخندى بر لب بياورد. از انبوه درختانى كه روزگارى در اين سو و آن سو سر به هم مى ساييدند و قار قار كلاغ ها را به دعوتى ناخواسته مهمان خانه هايمان مى كردند چيز چندانى باقى نمانده است. ساختمان ها بر باغ ها روييدند و بوق خودرو ها جاى قارقار كلاغ ها را گرفت. چنار هاى محزون كه با هر برف زمستان فرشته وار به عابران لبخند مى زدند ، يا قطع شدند يا در چرخش زمان ارزش خود را از دست دادند. چنين شد كه شهر با نماى خاكسترى اش در ياد ها روييد و در چشم انداز گسترده شد. تصوير تهران امروز، با تمام بزرگى اش، تصوير شهرى است كه محيط زيست آن به هر دليلى فراموش شده است. بالا رفتن ارزش افزوده زمين در اين كلانشهر بزرگ تأثير بسيار زيادى بر آسيب هاى وارده به محيط زيست اين شهر نهاده است. افزايش جمعيت در كنار آلودگى هوا نيز اين امر را تشديد كرد تا شهر تهران با تمام ابعاد آن به مشكلات ناخواسته دچار شود و كلانشهرى خاكسترى معنا پيدا كند. اما اين يك سوى سخن است كه بى شمار درباره آن صحبت شده و مى شود. بحثى ديگر كه مى توان در اين باره پيش كشيد به نحوه دوست داشتن شهرى باز مى گردد كه ما و بقيه اين انسان ها را در خود جاى داده است.
تصوير يك شهر در قاب
وقتى از محيط زيست شهرى تهران صحبت مى شود، مجبوريم كمى به حافظه مان فشار بياوريم تا معناى مدل مطلوب از محيط شهرى و حيات زيستى آن را به خاطر آورده و آنگاه در مقايسه تهران خودمان با آن مدل مطلوب، به تعريفى درست از وضعيت زيست محيطى شهر تهران دست پيدا كنيم. البته روش هاى ديگرى نيز براى كشف اين وضعيت وجود دارد. مثلاً در طول يك خيابان از همين خيابان هاى بى شمار اين شهر راه افتاده و به محيط اطراف با دقت بيشترى نگاه كنيم. تعداد درختان آن خيابان، زيبايى مناظر اطراف، وضعيت جوى خيابان، تعداد زباله ها و چندين و چند مورد ديگر نمونه هاى مناسبى است تا با دقت در آنها بتوان به تشخيصى نزديك به واقع درباره وضعيت محيط زيست شهر تهران دست پيدا كرد. شهرى كه روز به روز بر انبوه آدم ها و ساختما ن هايش افزوده شده و در بر آورد هاى جهانى يكى از بزرگترين شهر هاى جهان محسوب مى شود. شهرى كه به واسطه تعدد آپارتمان هاى بلند ، افق ديد آدم ها را محدود تر كرده است. در اين تهران درختان مقاومت از دست دادند و جاى خود را به آپارتمان ها دادند. اما آيا مى توان همه زيبايى هاى اين شهر را به واسطه مشكلات آن فراموش كرد
مهندس «فرزاد غلام پور» كارشناس مسائل اجتماعى در اين باره مى گويد: « نمى توان به تمامى، تهران يا هر شهرى را فقط به واسطه وجود مشكلات آن، شهرى زيبا ندانست. اين نكته بستگى به نحوه ديد آدم ها دارد. به هر حال وجود يك ساختمان زيبا با معمارى هوشمندانه هم مى تواند تأثير بصرى خاصى بر مشاهده كننده آن بگذارد. منتهى در حال حاضر ما بيشتر از آن كه به زيبايى هاى اين شهر توجه كنيم خود را با مشكلات آن درگير كرده و طبيعى است كه هميشه مشكلات و ياد آورى آنها براى شهروندان يك شهر جذابيت بيشترى داشته باشد. يا حتى اگر بحث جذابيت هم نباشد، ذهن را بيشتر به خود مشغول مى كند. چون وجود يك مشكل خود به خود باعث ايجاد اختلالاتى در مسير زندگى مى شود. طبع انسان هم به گونه اى است كه از مشكل آزار مى بيند. بنابر اين با وجود هر نوع مشكلى ديگر به زيبايى ها يا محاسن خوب يك پديده يا موضوع نگاه نمى كند. »
تهران ديگر
وقتى برف مى بارد، وقتى باران بر گستردگى شهر پخش مى شود ، وقتى قاب پنجره خيس مى شود و غبار از برگ ها گرفته مى شود ، هم مى توان از تصور ترافيكى كه خواهد آمد ترسيد، هم مى توان با ديدن انسان هايى كه آرام در پياده رو هاى طولانى با چترى در دست به ويترين مغازه ها چشم دوخته اند لذت برد. مى توان اعضاى خانواده، يا دوستان را به گردشى يك ساعته در باران يا برف دعوت كرد و پشت شيشه هاى بخار گرفته يك رستوران ساده و معمولى به قدم هاى عابران چشم دوخت و ساده ساده گفت و خنديد. اصلاً مى توان با تصورى شاعرانه همراه شد و تن به باران سپرد و از دروغ بودن چتر ها سخن گفت. مى توان در پاركى نزديك با بهانه اى ساده آدم برفى ساخت و گلوله گلوله برف ها را به اين سو و آن سو پرتاب كرد. همه اين موضوعات معمولى مى توانند بهانه هاى ساده اى براى خوشبختى تلقى شوند. تنها در صورتى كه بتوان چنين چيزى را آموخت، به خاطر سپرد و گاه گدارى هم كه شده بر پايه آن رفتار كرد. در صورت اتخاذ چنين روشى است كه مى توان نگاه خود را به شهر تغيير داد. تغييرى كه بر پايه آن مى توان از نشستن در اتوبوس شركت واحد و همنوايى با انسان هاى هميشگى لذت برد. مى توان با ديدن پيرمردى كه سر در گريبان برده و كلاهش را به جلو كشيده و در سرما نان به دست راهى خانه مى شود، حس خوبى پيدا كرد. مى توان همه تهران را به خاطر همان باقالى فروشى كه هر روز عصر سر نخستين چهار راه مى ايستد و با بخار و عطر باقالى اش انسان را به بزمى ساده دعوت مى كند، دوست داشت. همه تهران را با هزار مشكل اش مى توان با گردشى يك ساعته در بازار قديمى تجريش دوست داشت. مى توان راه افتاد و رفت در كوچه هاى جنوب شهرى و فشردگى خانه هايش را با صفاى مردمانش به يكسان نگريست و آن وقت يك بار ديگر واژه متروك بچه محلى را در ذهن تداعى كرد.
«محمد كريم زاده» جامعه شناس در اين باره مى گويد: «تجربه زندگى روزمره نكته بسيار مهمى است. اين تجربه هنگامى واجد اهميت مى شود كه روش مصرف اين تجربه را هم به دست بياوريم. به عبارتى بدانيم كه از اوقات خود و زمان در اختيارمان چگونه استفاده كنيم. اگر اين وسعت نظر به دست بيايد آن وقت است كه هر چيزى را در جاى خود نشانده و زمانى را كه بايد صرف شاد بودن كنيم، صرف غمگين شدن نمى كنيم.»
مشكلات زندگى، كار، شلوغى شهر، جمعيت، اجاره خانه، بنگاه و صاحبخانه ، راننده تاكسى و... بخشى از واقعيت شهر بزرگى چون تهران را مى سازند، اما همه واقعيت پيرامون زندگى ما به همين چند واقعيت يا واقعياتى از اين دست ختم نمى شود. توصيف يك روانشناس از ديدن آن نيمه ديگر اين زندگى دعوت به مشاهده آن خانواده اى است كه روز آخر هفته خود را به پارك رسانده و در گوشه اى نشسته و با خوشحالى و خنده كنان غذا مى خورند. دعوت او، ديدن آن شادى ساده اى است كه در چنين موقعيتى خلق مى شود. مى توان اين توصيه ها را فارغ از دود و شلوغى پايتخت جدى تر گرفت. آن تكه هاى پاره پاره و جدا مانده اى كه در بسيارى از اوقات فراموش مى شوند مى توانند با جدى گرفتن بيشتر از سوى ما ساعات زيبا هم به اين زندگى عطا كنند. ساعت اگر كه مى چرخد، اگر به كنترل ما نمى چرخد، اگر كه خود به راه خويش مى رود، مى تواند با كيفيتى كه خود مى خواهيم سپرى شود. اصلاً همه چيز اين شهر هم كه بد باشد، ديدن آن كلاغ باقى مانده به سر شاخه چنار كه بد نيست.
تجربه زندگى از اين دست، به هيچ وجه به معنى بى خيال بودن در برابر مشكلات نيست. به هيچ وجه به معناى فراموش كردن مسئوليت هاى فردى و گروهى در قبال شهر نيست. فقط آموختن شيوه اى ديگر از مشاهده است كه در آن، چشم ها قادر به ديدن زيبايى هاى ساده در همين تهران هم خواهند بود.
سبز يا سياه
343914.jpg
] شهلا آل على]

گياه چاى به صورت بوته يا درختچه است. اين گياه كه هميشه سبز است، از گياهان بومى هندوستان و سريلانكاست. البته در مناطق ديگر جهان از جمله ايران، چين، ژاپن و نقاط ديگر پرورش مى يابد. اين گياه نخستين بار در سال ۱۲۰۷ به وسيله كاشف السلطنه، مخفيانه به ايران آورده شد، زيرا در آن زمان حكومت هند مانع خروج تخم و نشاء اين گياه از هندوستان بود. در سه فصل از سال «بهار، تابستان و پائيز» برداشت مى شود و قسمت اصلى مورد استفاده، برگ هاى آن است. چاى قديمى ترين نوشيدنى است كه بشر از آن استفاده مى كرده و امروزه نيز مهمترين نوشيدنى مردم آسياست . مردم انگليس بيشتر از ساير كشورهاى اروپايى چاى مصرف مى كنند. چين و ژاپن در مراسم خاص مذهبى خود از دم كرده چاى استفاده مى كردند.
چاى متداول در آمريكا چاى سياه همراه با شير داغ است. چاى ايرانيان شيرين است و همراه با چاى ، قند و كشمش و خرما مصرف مى كنند. به هر حال اولويت هاى فرهنگى در چگونگى مصرف اين نوشيدنى پرطرفدار بى تأثير نبوده و در طول سال ها طعم و مزه چاى را تغيير داده است. برگ سبز چاى با عمليات مختلف تبديل به انواع چاى مى شود. در ايران دو نوع چاى داريم، چاى سبز و چاى سياه. هر دو از بوته سبز چاى به دست مى آيد، ولى طريق عمل آورى آن متفاوت است و اين تفاوت موجب شده هر كدام از چاى سبز و سياه خواص متفاوتى داشته باشند. زمانى كه برگ جوان و تازه چاى را به سرعت خشك كنند، چاى سبز به دست مى آيد. چاى سياه در شرايط مختلف قرار مى گيرد و پس از گذراندن مراحل تخمير، آن را خشك مى كنند. عمليات تخمير موجب تغييراتى در رنگ، بو، مزه، مواد و آثار آن نسبت به چاى سبز مى شود. نسبت مصرف چاى سياه به چاى سبز بيشتر است. چاى سياه علاوه بر اين كه يك نوشيدنى مطبوع و پرطرفدار است، داراى خواص متعدد درمانى است. ولى در مقايسه با چاى سبز، خواص درمانى آن كمتر است. چاى سياه كافئين بيشترى نسبت به چاى سبز دارد، درحالى كه پلى فنول «Poly Phenol» چاى سبز بيشتر است و يك آنتى اكسيدان بسيار قوى است و نسبت به چاى سياه خاصيت ضد سرطانى بالايى دارد. قابل ذكر است منطقه كشت چاى هرچه مرطوبتر باشد، خاصيت ضد سرطانى آن بيشتر است.
چاى سياه علاوه بر كافئين، داراى تئين است كه هر دو محرك مغز به شمار مى روند و خستگى بدن را از ميان مى برند، موجب ازدياد ادرار مى شود و به اين وسيله مواد زايد و سمى كه در طول كار روزانه در بدن تجمع يافته را خارج مى كند. چاى سياه به علت دارا بودن تئين و كافئين مى تواند خواب را كم كند و در بعضى افراد ايجاد بى خوابى كند. دم كرده چاى اگر روى پوست صورت ماليده شود، موجب جمع شدن و انقباض پوست مى شود و سوراخ هاى زياد پوست را مى بندد. اما آثار سودمند چاى سبز بيشتر از چاى سياه است، زيرا تحت عمل تخمير قرار نمى گيرد، خواص اصلى خود را خيلى بيشتر از چاى سياه حفظ مى كند.
بعضى آثار مفيد و به اثبات رسيده چاى سبز عبارتند از: حذف راديكال هاى آزاد و جلوگيرى از انواع سرطان، افزايش طول عمر و كند كردن روند پيرى به علت درصد بالاى آنتى اكسيدان، جلوگيرى از ابتلا به آرتروز و كاهش التهاب آرتروز، كاهش كلسترول بد يا LDL، كاهش فشار خون، مقوى قلب، كاهنده سطح گلوكز خون در نتيجه كاهش دهنده قند خون، ضد افسردگى و شاداب كننده، قابليت دفع سموم، جلوگيرى از پوسيدگى دندان به علت فلوئور طبيعى موجود در چاى، افزايش قدرت ايمنى بدن، افزايش مصرف انرژى و افزايش سوخت و ساز پايه در نتيجه افزايش سوختن چربى و بسيارى خواص ديگر.
البته تمام اين موارد در چاى سياه هم وجود دارد، ولى با توجه به درصد مواد موجود در آنها شدت اثرشان متفاوت است. مصرف دم كرده چاى در روزهاى پرمشغله آرام بخش و نيروزا است، اما در مصرف چاى سياه به علت دارا بودن كافئين بايد اعتدال را رعايت كنيد. بعد از غذا بهتر است بلافاصله چاى ننوشيد، زيرا در جذب آهن مواد غذايى مصرف شده مى تواند اختلال ايجاد كند. اين عوارض مربوط به كافئين موجود در چاى است، ولى مصرف متعادل آن داراى عوارض جانبى نيست و فوايد بسيارى براى بدن دارد. كسانى كه چاى سبز مى نوشند، از سلامتى بيشترى برخوردارند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |