يكشنبه ۷ بهمن ۱۳۸۶ - ۱۸ محرم ۱۴۲۹
Sun, Jan 27, 2008
گردشگرى
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
اينترنت
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
گردشگرى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
سلامت
زنجان؛ معدن مردان باستانى
343845.jpg
يك روز زمستانى سال ،۱۳۷۲ زنجان، يك كيلومترى جنوب روستاى حمزه لو، معدن نمك
كارگران معدن به كار مشغولند. صداى ابزارآلات و وسايل كاوش و استخراج بر همه جا طنين افكنده و فضاى وهم آلودى ايجاد كرده است؛ هر كس به كار خود مشغول است و بى توجه به فرد كناردستى. سركارگر در گوشه اى به ديوار معدن تكيه داده، كار همه كارگران را به دقت زير نظر گرفته است و هر از گاهى كه كارگرى از روى خستگى، لحظه اى درنگ مى كند تا نفسى تازه كند، با نگاه سنگين سركارگر و غرولندهاى او رو به رو مى شود. چندگاهى است كه معدن از سوى يك پيمانكار اجاره شده و قرار است با استخراج نمك از آن، هم رونقى در منطقه ايجاد شود، هم آن شركت به سود مورد نظر خود برسد. سروصداى دستگاه هاى خاك بردارى صداى كارگران را در خود گم كرده است. ناگهان، فريادى از گوشه معدن برمى خيزد، از ميانه هاى يكى از تونل ها كه حدود ۴۵ متر است. فرياد همه را بر جاى خود ميخكوب مى كند؛ صداى يكى از كارگران است كه وحشت زده و با چشم هاى از حدقه درآمده به گوشه اى خيره شده و با اشاره دست، ديگر كارگران را به سوى آن نقطه مى خواند. همه به آن سو مى دوند تا دليل وحشت آن كارگر را دريابند. ناگهان با صحنه اى عجيب رو به رو مى شوند؛ نيم تنه يك جسد كهنه و قديمى كه گويا دهه ها از كشته شدن آن مى گذرد. همه با وحشتى كه در نگاه ها مجسم شده به يكديگر خيره شده اند.پس از لحظه اى درنگ، به دستور سركارگر، چند تن از كارگران، نيم تنه را بيرون مى كشند. جسد، ريش و موى بلند و حلقه گوشواره اى از جنس طلا در گوش چپ دارد، شامل يك ساق پا درون چكمه چرمى، سه قبضه چاقو، شلوارك. پس از كندن زمين اطراف محل كشف جسد، اشيايى ديگر شامل شىء نقره اى، قلاب سنگ، قطعات طناب چرمى، سنگ ساب، يك عدد گردو، قطعات سفال و چند تكه پارچه منقوش و قطعات خرد شده استخوان در آنجا پيدا مى شود.به زودى رئيس معدن در جريان كشف جسد يادشده قرار مى گيرد و به مقامات مسئول در ميراث فرهنگى اطلاع داده مى شود.
بررسى هاى نخستين باستان شناسان نشان مى دهد كه كارگران به صورت كاملاً اتفاقى يك كشف بسيار مهم تاريخى انجام داده اند؛ كشف جسد يك مرد با بيش از هزار سال قدمت كه به دليل قرار گرفتن در ميان نمك ها، به شكل كاملاً طبيعى، موميايى شده و سالم مانده بود. باستان شناسان پس از حضور در محل، به بررسى منطقه مى پردازند. به درخواست آنان، موقتاً عمليات كاوش و استخراج نمك متوقف مى شود تا فرصتى براى كاوش هاى گسترده تر باستان شناسى به دست آيد. همزمان، جسد به همراه متعلقات براى نگهدارى به موزه ملى ايران منتقل شده، در محفظه اى قرار مى گيرد.
با كشف اين جسد كه به دليل محل كشف و شكل موميايى طبيعى، مرد نمكى نام گذارى شده بود، ابهامات و پرسش هاى فراوانى پيش روى باستان شناسان قرار گرفت. مرد نمكى كه بود، در معدن نمك چه مى كرد و چگونه كشته شده بود حدس هاى فراوانى مطرح شد و باستان شناسان برآن شدند كه براى پرسش ها، پاسخ هايى قانع كننده بيابند. يكى از فرضيات اين بود كه مرد نمكى كارگر معدن بوده است، اما اين گمان به زودى رد شد، زيرا لباس هاى فاخر او از يك پايگاه طبقاتى مشخص، نشان داشت؛ احتمالاً مرد نمكى از طبقه اشراف و شاهزاده ها بوده، زيرا روى لباس او جواهرات و زيورآلاتى پيدا شده كه مخصوص اين طبقه بوده است. فرض ديگر آن بود كه او يا در حال فرار به غار پناه برده يا در جنگى از ميدان گريخته و به غار پناه آورده و آنجا فوت كرده است و موريانه ها پيكرش را كه از نمك پوشيده بوده خورده اند. به هر حال رسيدن به پاسخى مشخص و مستدل كه به يافته هاى باستان شناختى متكى باشد، نيازمند بررسى هاى بيش تر بود.
با آزمايش سى تى اسكن و راديولوژى، مشخص شد كه مرد نمكى بر اثر سقوط ناگهانى درون يكى از گودال هاى معدن نمك و وارد شدن ضربه بسيار شديد به ناحيه راست جمجمه و صورت از بين رفته است.
نتايج مطالعات بيش تر آن بود كه رنگ موهاى مرد نمكى قهوه اى است و هنوز در قسمت هايى از ابرو و صورتش به چشم مى خورد، ولى به مرور زمان، به دليل وجود يون كلر در محيط، همه موهاى او از قهوه اى به سفيد تبديل شده است.
چكمه قهوه اى او از جنس چرم است و دوخت بسيار ظريفى دارد. شلوارك مرد نمكى هم كه از كمر ۳۵ سانتى متر است، شيرى رنگ است و تزئين هاى بسيار جالبى دارد كه نقش هايى به صورت «ددد» دارد و به رنگ هاى آبى، سبز، قرمز و قهوه اى است. او متعلق به دوره ساسانى است و نمك هاى معدن، جسد او را به طور طبيعى موميايى و حفظ كرده اند تا ما مردى را ببينيم كه سفرى اين چنين طولانى به زمان ما كرده است. مطالعات كامل تر باستان شناختى روى مجموعه مرد نمكى نشان داد كه به علت آرايش خاص موهاى بلند سر و صورت، وجود گوشواره طلا در گوش چپ، چكمه چرمى با ساخت و دوخت بسيار ظريف و هنرمندانه و همچنين نوع و بافت تكنيكى پارچه لباس و به دست آمدن شئ نقره اى همراه با متوفى، اين فرد يك كارگر ساده معدن نمك نبوده، بلكه فردى عالى رتبه و داراى پايگاه اجتماعى بالا بوده است، اما علت حضور، سقوط و مرگ وى در معدن نمك چهرآباد زنجان در پرده راز و ابهام باقى ماند.
* اتفاقى عجيب تر، كشف چند جسد نمكى ديگر
با كشف مرد نمكى، انتقال آن به موزه ملى ايران و تعطيلى موقت معدن، پس از مدتى كار استخراج نمك در معدن چهرآباد از سر گرفته شد. خاطرات كشف مرد اسرارآميز نمكى آرام آرام در حال فراموشى بود كه ناگهان آذرماه ۱۳۸۳ به طور كاملاً اتفاقى، جسد ديگرى از خاك معدن بيرون آورده شد كه او هم همچون مرد نمكى كه از آن پس شماره ۱ نام گرفت، در معدن به صورتى رازآلود مرده و دفن شده بود. با كشف مرد نمكى شماره ۲ توجه باستان شناسان، بيش تر به اين معدن منحصر به فرد نمك جلب شد و گروهى كاوشگر در منطقه مستقر شدند تا گمانه هايى درباره نشانه هاى راز مردان نمكى بزنند. پس از كشف اتفاقى دومين جسد معدن نمك زنجان و با گسترش كاوش هاى باستان شناسى، سومين جسد نيز به طور متلاشى شده در زير قطعه سنگ بسيار بزرگ و بالاخره در اسفند ماه همان سال چهارمين جسد كه به طور ناباورانه اى سالم باقى مانده بود، در اين معدن كشف شد. گويا يكى از اينان، زن بوده است. كشف چهارمين مرد نمكى در معدن، ديگر، باستان شناسان را متقاعد كرد كه با يك پديده استثنايى رو به رو هستند و با توجه به سالم بودن جسد مرد نمكى شماره ،۴ باستان شناسان درگير مسئله، تمركز بيش ترى بر اين نمونه گذاشتند تا بتوانند به واقعيت هاى تاريخى و باستان شناسى قابل اثبات درباره مردان و زن اسرارآميز معدن نمك چهرآباد دست يابند و در اين راه، تجارب به دست آمده از مطالعات روى مردگان نمكى ۱ و ۲ و ،۳ دست آنان را از نظر اطلاعات باستان شناختى، بازتر كرده بود.البته داستان به همين جا خلاصه نشد. باستان شناسان در حال بررسى روى نمونه هاى به دست آمده بودند كه از كشف مرد نمكى شماره ۵ خبر رسيد. سرپرست گروه كاوش معدن نمك چهر آباد زنجان از كشف مرد نمكى شماره ۵ در اين محل خبر داده و گفته بود كه مرد نمكى شماره ۵ در فصل دوم كاوش در معدن چهر آباد زنجان در همان محدوده كارگاه سال گذشته و همسطح با مرد نمكى شماره ۴ كشف شده است.
ابوالفضل عالى همچنين درباره نتايج آزمايش هاى مرد نمكى شماره ۴ نيز گفته بود: نتايج سى تى اسكن و مطالعه راديوگرافى نشان داده كه مرد نمكى شماره ۴ يك پسر نوجوان ۱۶ ساله بوده است.
به گفته وى، مرد نمكى شماره ۴ متعلق به ۲ هزار سال پيش بوده است.
* چهره سازى مرد نمكى شماره۲
كارشناسان از اين پس وارد مراحل بررسى هاى تخصصى تر شدند و بدين ترتيب، نمونه هايى از استخوان و لباس مرد نمكى شماره ۴ به دانشگاه آكسفورد فرستاده شد. كارشناسان دانشگاه آكسفورد انگلستان، قدمت جسد مرد نمكى شماره ۴ را حدود ۲۳۰۰ سال تخمين زدند. كارشناسان دانشگاه آكسفورد با آزمايش كربن ،۱۴ قدمت نمونه ها را سال يابى كردند كه دقيق ترين نوع آزمايش كنونى به شمار مى رود. ابزار و وسايل پيدا شده در كنار مردان نمكى ۲ تا ۵ نشان مى دهد اجساد مربوط به يك دوره است.
* مردان نمكى ، گمنام و در خطر
تاكنون بيش تر اقدامات مسئولان در اين باره، حفاظتى بوده و در كنار آن، سازمان ميراث فرهنگى، صنايع دستى و گردشگرى دو سمينار نيز براى بررسى در اين زمينه و راهكارهاى حفاظت از اين نمونه هاى كشف شده برگزار كرده است. البته تبادلاتى نيز با دانشگاه ها و محققان خارجى صورت گرفته تا حقايق بيشترى درباره ابهامات حضور مردان نمكى در آن منطقه و فرضيات موجود به دست آيد. اما در اين ميان نگرانى هايى وجود دارد. اكنون، مرد نمكى شماره يك در موزه ملى و ديگر نمونه هاى كشف شده در موزه رختشويخانه زنجان نگهدارى مى شوند كه گويا وضعيت نگهدارى اين نمونه هاى منحصر به فرد باستان شناسى، چندان با استانداردهاى جهانى همخوانى ندارد. وضعيت مردان نمكى در موزه رختشويخانه زنجان، با همه دقتى كه صورت گرفته، رضايت بخش نيست و ظاهراً در مقايسه با زمانى كه پيدا شده اند، اندكى فرسايش ديده مى شود. مرد نمكى شماره يك هم كه از ابتدا در موزه ملى ايران نگهدارى مى شد، به طور غيرمستقيم در معرض نور خورشيد قرار داشت كه با گذشت زمان موجب شده بود آسيب هايى به آن وارد شود و اين وضعيت در سال هاى گذشته نيز تغييرى نكرده است.
* معدن نمكى بلاى جان نمكى هاى باستانى
موضوع ديگر كه مهم تر مى نمايد، ادامه بهره بردارى از معدن نمك چهرآباد زنجان با وجود اثبات ويژگى هاى منحصر به فرد باستان شناختى آن است. اين معدن سال ها پيش به يك شركت خصوصى اجاره داده شده و با وجود كشفيات بسيار بزرگ باستان شناسى در آن، همچنان به فعاليت ادامه داده و شنيده شده كه حتى بابت چندگاه تعطيلى آن به درخواست سازمان ميراث فرهنگى، اين نهاد دولتى مجبور به پرداخت جريمه چند ده ميليونى به بهره بردار آن شده است! با وجود حقوق قانونى مالك كنونى معدن، كشف مردان نمكى، پديده اى بسيار استثنايى و با ابعاد جهانى در حوزه علم باستان شناسى است كه نگاهى فراتر از منافع مالى و اقتصادى فردى را مى طلبد. گفته مى شود تاكنون، سازمان ميراث فرهنگى، صنايع دستى و گردشگرى زنجان چندين نامه به استاندارى و اداره صنايع و معادن زنجان فرستاده تا از ادامه فعاليت بهره بردارى معدن و سپس تمديد اجاره آن جلوگيرى شود كه در اين زمينه نتيجه مشخصى به دست نيامده است. گويا اداره صنايع و معادن استان زنجان قصد دارد قرارداد بهره بردارى از اين معدن باستانى را براى يك دوره ۱۰ ساله ديگر تمديد كند. اكنون از معدن نمك چهر آباد با استفاده از ديناميت برداشت نمك صورت مى گيرد و به گفته باستان شناسان، تعدادى از موميايى هايى كشف شده، به دليل فعاليت بولدوزرها تخريب شده اند.
* همكارى بين المللى، يكى از گزينه هاى پيش رو
يكى از راه هايى كه اكنون براى حفاظت از يادگارهاى ميراث فرهنگى و يافته هاى منحصر به فرد باستان شناسى در جهان امروز وجود دارد بهره گرفتن از كمك هاى نهادهاى مربوطه بين المللى است. در اين حوزه سازمان جهانى يونسكو تجارب فراوانى داشته و كمك هاى زيادى براى حفظ اين يادگارها كرده است. نجات بوربودور در كشور اندونزى يكى از چشمگيرترين همكارى هاى بين المللى در حفاظت از يادگارهاى گذشته به شمار مى آيد. اين معبد هزار و دويست ساله بزرگ ترين پرستشگاه بودايى جهان است و نمونه اى بى مانند در معمارى جهانى محسوب مى شود. مشاركت يونسكو در بازسازى و حفاظت از اين معبد عظيم از سال ۱۹۵۵ ميلادى آغاز و در اين راه ۲۰ ميليون دلار هزينه شد. در سال ۱۹۸۳ نمايندگانى از سراسر جهان در بوربودور گرد آمدند تا براى حفاظت و مرمت اين اثر تاريخى مشاركت كنند. يونسكو هدف خود را از كمك به حفظ اين بناى عظيم، نجات اثرى كه نشانه نبوغ و خلاقيت بشر و نمايانگر آرزو و اشتياق وى براى رسيدن به اوج تكامل است و گذاردن آن در معرض ديد توده هاى مردم بيان كرد. همچنين در سال ۱۹۶۶ ميلادى كه باران هاى سيل آسا سراسر ايتاليا را فراگرفت، دو شهر تاريخى ونيز و فلورانس آسيب فراوانى ديدند. اين رويداد همزمان با اجلاس كنفرانس عمومى يونسكو بود و در پاسخ به درخواست اين كشور كه به تنهايى توانايى بازسازى و بازپيرايى آثار و بناهاى هنرى و تاريخى را نداشت، كارشناسانى از كشورهاى ديگر براى كمك به نجات و حفظ اين آثار شتافتند. ايران سال ها است كه به عضويت كنوانسيون حفاظت از ميراث تاريخى يونسكو درآمده و حق عضويت مى پردازد و در چنين زمان هايى مى تواند از كمك هاى فنى و مالى اين نهاد فرهنگى جهانى بهره گيرد. واقعاً اگر سازمان ميراث فرهنگى به دلايل گوناگون نتوانسته در
۴- ۳ سال از فعاليت يك معدن نمك كه پديد ه هاى استثنايى باستان شناختى در آن پيدا شده، جلوگيرى كند يا آن گونه كه برخى از كارشناسان مى گويند، در زمينه حفاظت فنى اين يافته ها دچار مشكل است، چه اشكالى دارد كه از كارشناسان برجسته و باتجربه يونسكو استفاده كند. مگر نه اين كه چند سال پيش، گونه اى از اين همكارى در بازسازى و حفاظت مجموعه تاريخى چغازنبيل شوش انجام شد و نتايج بسيار رضايت بخشى داشت به نظر مى رسد راه هاى گوناگونى براى حفاظت درست از مردان نمكى و قرار دادن آن ها در معرض ديد عموم مردم وجود دارد و تاكنون از بسيارى از اين راه ها بهره گرفته نشده است، به همين دليل موضوع مردان نمكى در حد يك دغدغه محلى و منطقه اى در زنجان باقى مانده، به گونه اى كه بزرگ ترين نگرانى رئيس سازمان ميراث فرهنگى آن استان، به تصريح خودش كه چندى پيش در گفت و گو با يكى از خبرگزارى ها بيان كرده بود، نامه نگارى با اداره صنايع و معادن استان، براى جلوگيرى ادامه فعاليت معدن نمك و عدم تمديد قرارداد آن براى يك دوره ۱۰ ساله ديگر است. گويا مردان نمكى ديگرى كه ممكن است هنوز كشف نشده باشند، همچنان مجبورند بوى انفجار باروت ها را تنفس و لرزش حركت بولدوزرها را بر تن خويش تحمل كنند!
سفر به بلندترين پايتخت دنيا
343836.jpg
] على اصغر نادرى]

آنچه كه در پى مى آيد شرح سير و سفرى به بلندترين پايتخت دنيا در سلسله ارتفاعات «آند» در آمريكاى جنوبى است.
پس از يك سفر ۲۴ ساعته كه به صورت تهران- دمشق- پاريس ـ كاراكاس (ونزوئلا) ـ ليما (پرو) انجام شد، از فرودگاه ليما به سمت لاپاز پايتخت بوليوى پرواز كرديم.
بوليوى يكى از كشورهاى فقير آمريكاى لاتين است كه به دريا راه نداشته و همسايگان آن آرژانتين، شيلى، برزيل، پاراگوئه و پرو است. اين كشور داراى يك ميليون و ۹۸ هزار و ۵۸۱ كيلومتر مربع وسعت و حدود ۹‎/۶ ميليون نفر جمعيت است كه ۹۵ درصد آن مسيحى هستند. پايتخت ادارى و محل استقرار قوه مجريه و مقننه اين كشور شهر لاپاز (LA PAZ) و پايتخت رسمى و مقر قوة قضائيه آن شهر ساكره (SUCRE) است. زبان رسمى مردم، اسپانيايى و زبان هاى بومى است. بوليوى در سال ۱۸۲۵ ميلادى از اسپانيا مستقل شد. اين كشور پيش از استعمار اسپانيا جزو امپراتورى اينكا در آمريكاى جنوبى بود و در سال ۱۵۳۸ ميلادى تحت سلطه استعمار اسپانيا درآمد. در اين دوران غارتگران اسپانيايى به استخراج معادن بوليوى شدت بخشيده و به مدت سه قرن آن كشور را تحت سلطه خويش داشتند، تا اين كه در سال ،۱۸۰۹ با همت آزاديخواه معروف آمريكاى جنوبى «سيمون بوليوار»، انقلاب بر ضد اسپانيا آغاز شد و در سال هاى ۶ـ۱۸۲۴ انقلابيون به تدريج بر تمام خاك بوليوى و قسمت هايى از كشورهاى شيلى، برزيل، پاراگوئه و آرژانتين مسلط شدند و به نام بوليوار نام كشور خود را بوليوى گذاشتند. از اين زمان به بعد تاريخ كشور بوليوى آغاز شد و در زمان كمتر از ۲۰۰ سال حدود ۲۰۰ كودتا در اين كشور روى داده و با بى تدبيرى سران اين كشور بعد از استعمار و جنگ هاى متعدد با همسايگان، مناطق مهمى از كشور بوليوى به دست شيلى، برزيل و پاراگوئه افتاد و ارتباط اين كشور با درياهاى آزاد هم به دليل الحاق مناطق ساحلى آن به كشور شيلى، قطع شد.
* فرودگاه ال التو
پس از حدود ۲ ساعت پرواز هواپيما در فرودگاه شهر (ال التو) به زمين نشست. اين شهر در زبان اسپانيولى به معناى بلندترين، شهرت داشته و در ۱۶ درجه و ۳۰ دقيقه جنوبى نسبت به خط استوا و ۶۸ درجه و ۸ دقيقه غربى نسبت به نصف النهار گرينويچ قرار دارد.
در آمارگيرى سال ۲۰۰۱ جمعيت اين شهر حدود ۶۴۹ هزار و ۹۵۸ نفر برآورد شده است كه به لحاظ دشت وسيع پيرامون آن داراى رشد قابل توجهى مى باشد، امرى كه براى شهر لاپاز با وجود ناهموارى ها، محدوديت ايجاد كرده است. در همين راستا شهر ال التو به لحاظ رشد سريع اقتصادى و صنعتى از سوى مقام هاى محلى به پايتخت اقتصادى بوليوى ناميده شده است.
اين شهر با ۴۱۵۰ متر ارتفاع از سطح دريا در واقع بلندترين شهر دنيا است كه اگر فلات تبت با ارتفاع حدود ۴۸۰۰ متر بلندترين فلات دنيا به شمار مى آيد، مهم ترين شهر آن فلات يعنى لهاسا (Lhasa) در ارتفاع ۳۶۵۰ مترى واقع شده است.
علت وجود فرودگاه شهر لاپاز در اين مكان و سرويس دهى آن براى هر دو شهر (ال التو و لاپاز) ظاهراً به اين دليل بوده است كه امكان ساخت فرودگاه در لاپاز وجود نداشته و با ساخت آن در «ال التو» مردم هر دو شهر به راحتى از آن استفاده مى كنند.
* لاپاز
شهر لاپاز به لحاظ جغرافيايى در ۱۶ درجه و ۳۰ دقيقة جنوبى نسبت به خط استوا و ۶۸ درجه و ۸ دقيقه غربى نسبت به نصف النهار گرينويچ قرار داشته و داراى ۴۷۰ كيلومتر مربع مساحت است. طبق برآورد سال ۲۰۰۶ ميلادى، يك ميليون و ۲۰۰ هزار نفر در آن زندگى مى كنند. اين شهر در دره رودخانه «چكويپو» و در ارتفاع حدود ۳ هزار و ۶۰۰ مترى از سطح درياهاى آزاد واقع شده و در حقيقت بلندترين پايتخت جهان است. لاپاز به ناهموارى هاى بسيار غيرعادى، فرهنگ سنتى، بازارهاى منحصر به فرد و به بانوى صلح ما نيز مشهور است.
فشار هوا در اين شهر به لحاظ ارتفاع زياد از سطح درياهاى آزاد زياد و ميزان اكسيژن در آن كم است، لذا تنفس كردن در آن كمى مشكل است. به طور كلى در مناطق داراى ارتفاع كم به علت وجود اكسيژن فراوان نسبت گلبول هاى قرمز خون كم شده و همين اتفاق آنها را در مسافرت به مناطق كوهستانى دچار مشكل مى كند. در ارتفاع زياد غلظت اكسيژن پائين مى آيد و كسانى كه تعداد گلبول هاى قرمز خونشان با غلظت هواى نواحى پست متناسب است، نمى توانند در آنجا به راحتى تنفس كنند، روى همين اصل و براى تحمل بهتر فشار بالاى هوا، قرصى به نام «سوخارچى» در دسترس مسافران قرار مى دهند تا در صورت وجود هرگونه مشكل از جمله سردرد از آن استفاده كنند. از سوى ديگر متوسط درجه حرارت در اين شهر در فصل زمستان حدود ۱۵ درجه سانتيگراد و در فصل تابستان، حدود ۲۲ درجه سانتيگراد برآورد شده است. به لحاظ ارتفاع زياد اين شهر از سطح دريا هوا تقريباً در تمامى فصل سال كمى سرد است و معمولاً در ۲۴ ساعت از نوسان زيادى برخوردار است و بارندگى در آن بيشتر از ماه هاى نوامبر تا مارس، فرود مى آيد.
قبل از رسيدن به لاپاز نيز شنيده بودم كه تنفس كردن در اين شهر مشكل و سردرد ها و تپش قلب هاى غيرمنتظره اى امكان دارد به انسان دست دهد و قبلاً نيز خوانده بودم كه فدراسيون جهانى فوتبال (فيفا) برگزارى مسابقه هاى فوتبال در اين شهر را به دليل ارتفاع زياد آن و در نتيجه مشكلات تنفسى بازيكنان ممنوع اعلام كرده بود و حتى تيم فوتبال برزيل به دليل ارتفاع زياد اين شهر در مقابل تيم فوتبال بوليوى متوقف شده بود.
لاپاز شهرى است كه حداقل قسمت مركزى آن حركت به سمت شهرهاى در حال پيشرفته را آغاز كرده است هر چند كه در آينده بافت سنتى شهر و خيابان هاى آن مشكل اساسى و سدى در برابر پيشرفت آن خواهد بود. غالب خيابان هاى لاپاز يك طرفه و بعضاً تنگ مى باشد. (معضلى كه گريبانگير تهران و اغلب شهرهاى ايران هم است). جالب است بدانيم تنگى خيابان ها باعث نشده كه رانندگان در اين خيابان ها آرامش خود را از دست بدهند و صبر و حوصله آنها قابل توجه مى باشد. انگار همانند پايتخت نشينان تهرانى كسى عجله اى ندارد و شايد اتومبيل هاى اين ها بوق ندارند! از سوى ديگر در مدت هر چند كوتاه حضور در اين شهر هيچ گاه نديدم دو نفر با هم دعوا كنند و يا پليس براى فيصله دادن به درگيرى آنها وارد معركه شده باشد.
در اين شهر اتوبوس هاى حمل و نقل عمومى بسيار قديمى هستند و زمان زيادى از عمر آنها مى گذرد. درست تصور كنيد اتوبوس هاى قديمى خودمان همانند شمس العماره، اتوبوس هاى دوطبقه و. . . را كه يادشان بخير باد! از سوى ديگر تاكسى سرويس هاى آنها نسبتاً مناسب بودند و جديد.
اگرچه شهر بر دامنه ارتفاعات هم گسترش يافته است ولى وجود خيابان هاى متعدد در دامنه ارتفاعات سبب شده است تا همانند حومه شهر كاراكاس، با مشكلات عجيب خدمات رسانى مواجه نشوند. نوع غالب مصالح ساختمانى به كار رفته در آنها آجرهاى سفالى و قرمز رنگ است. به جز بافت مركزى شهر كه در سطحى هموار وجود دارد و آپارتمان هاى چندين طبقه از جمله هتل هاى بلندمرتبه در سطح آن بنا شده اند بقيه ساختمان ها بويژه در دامنه ارتفاعات عموماً به صورت دوطبقه ساخته شده اند. در برخى از نقاط شهر نيز وجود برخى سازه هاى جديد همانند پل هاى مرتفع، بلوار ها و بزرگراه ها نيز مشاهده مى شود.
* دستفروشى
يكى از جلوه هاى رايج و عمومى شهر لاپاز وجود دستفروش هاى متعدد آن است و اين موضوع در اغلب نقاط شهر بويژه ميدان سان فرانسيسكو و خيابان هاى منتهى به آنها به چشم مى خورد، به گونه اى كه برخى از خيابان هاى شهر بر روى وسايل نقليه كاملاً بسته شده و در وسط خيابان بساط فروشان، بساط خويش را پهن نموده اند و با قيمتى نازلتر از مغازه ها، به كسب روزى مى پردازند. جالب است كه بدانيم مغازه دار ها هم نه تنها با آنها كارى ندارند بلكه در برخى مواقع به آنها كمك هم مى كنند. درست مقايسه كنيد با تهران خودمان كه مغازه دار ها نه تنها اجازه نمى دهند دستفروشان بساطى جلو مغازه آنها پهن كنند بلكه حتى پا را از گليم خود نيز جلوتر نهاده و در وسط خيابان هم با گذاشتن صندلى، سطل زباله و. . . جلو پارك اتومبيل ها را هم مى گيرند!
* كمبود موتوسيكلت
در اين شهر به لحاظ وجود تعداد بسيار اندك موتو سيكلت آرامشى خاص بر آن حكمفرماست. امرى كه در تهران به صورت معضل غيرقابل كنترلى در آمده است.
* كليسا
يكى از بناهاى بسيار باشكوه و مجلل در كشورهاى مسيحى كليسا مى باشد كه با تزئينات ويژه اى بخصوص در داخل آن آذين شده است. در پايتخت كشور بوليوى يعنى شهر لاپاز نيز دو كليساى بسيار بزرگ و البته قديمى، به فاصله حدود يك كيلومتر از يكديگر، به نام هاى سانفرانسيسكو (San francisco)، در ميـدان سانفرانسـيسكو و ديگـرى كليساى موريلو (murillo) در ميدان استقلال و جنب كاخ رياست جمهورى آن كشور، وجود دارد كه نظر هر توريست را به خود جلب مى كند. در داخل اين كليسا ها انواع مجسمه هاى گوناگون و طلاكارى شده و تمثال هاى نقاشى شده حضرت عيسى(ع) و حضرت مريم(ع) و... وجود دارد كه به زيبايى تمام زينت بخش اين بنا ها شده اند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |