دوشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۶ - ۱۹ محرم ۱۴۲۹
Mon, Jan 28, 2008
گزارش
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
دانش
ماجرا
قاب عكس۱
بانو
نگاهى به نمايشگاه پوسترهاى عاشورا، خانه هنرمندان
رنگ آزادگى
344064.jpg
] مهرى حقانى]

«اين حسين كيست كه همه از او مى گويند و كسى چون او نيست» اين عبارت، گمشده در بين ده ها جلوه تصويرى و ديالوگ هاى كوتاه فيلم روز واقعه، از زبان نويسنده آن بهرام بيضايى است. در حقيقت هنر يكى از ميعادگاه هاى اصلى عاشورا، به عنوان برجسته ترين رويداد مذهبى و تاريخى فرهنگ ما بوده است. در اين ميان، اين برداشت هنرمند بوده است كه به فراخنا و قدرشناخت خود بدان رنگ و فرمى جديد بخشيده است. محتشم كاشانى برترين و نادرترين زبانى بوده است كه به زيباترين شيوه ادبى اين واقعه را به وزن و قافيه درآورده است. در بخش تصويرگرى اثر «عاشورا» استاد فرشچيان نيز يكى از نمونه هاى ماندگار و هنرى اين عرصه است و اگر از فيلم اشاره شده در آغاز اين متن كه برآمده از قلم يكى از بزرگترين نمايشنامه نويسان و پژوهشگران تعزيه در ايران است، بگذريم شايد نام درخور ديگرى در بخش نمايش و سينما در اين مورد نيابيم. اين در حالى است كه تعزيه يكى از نمادهاى برجسته نگاه ايران به شهادت امام سوم شيعيان بوده است. هنرى كه نه تنها بخشى از يك آئين مذهبى بوده است بلكه سينه به سينه و در قالب عنصر نمايش، ماندگارترين تصوير ها را در ذهن بيننده از هر آنچه مى شنيده و مى دانسته به جاى گذاشته است. بدين ترتيب، نگاه هنرمند به يك رويداد و آئين مذهبى نه تنها بازتاب اجتماعى اثر بلكه نمادسازى و فرهنگسازى آن نيز بوده است.

نمايشگاه پوسترهاى عاشورا كه بخشى در حوزه هنرى و بخشى در خانه هنرمندان به اجرا گذاشته شد، اين بار عاشورا را از ديدگاه هنرمندان گرافيست عرضه كرده بود. هنر اگرچه به حقايق زندگى اعتلا مى بخشد اما از سويى نيز دريچه اى است كه خود ناشى از برداشت فكرى، روحى يا اجتماعى آفريننده اثر است. از اين جهت شايد بتوان نمايشگاه پوسترهاى عاشورا را برآيند هنرى اما در امتداد نگاه، برداشت و نمادهاى موجود در زندگى اجتماعى كه در آن زندگى مى كنيم، دانست.
«بزرگنمايى شمايل هاى مذهبى كه متأثر از نقاشى قهوه خانه اى در چند سال اخير، شيوع پيدا كرد به دلايل مختلف، موضوع اختلاف و تشتت در اهالى هنر و صاحبنظران و مسئولان فرهنگى، هنرى شد. شمايل هايى كه در نقاشى قهوه خانه اى تصوير مى شدند، به خاطر اخلاص و توكل و توسل نقاش و بى ادعايى و درويش صفتى اش در فضايى صميمى و متأثر از عالم مثال و تشبيه، تصويرسازى موفق و تأثير گذارى به وجود مى آورند كه اتفاقاً هنرى كاربردى بود ... شمايل نگارى وقايع عاشورا و زندگى و احوال معصومين هم در پرده هايى بزرگ تصوير مى شد در محله ها و مناطق مختلف به شيوه نقل تعزيه تصويرى اجرا مى شد.ظهور و بروز اين جريان مردمى چون ابتدا در قهوه خانه ها شكل گرفت نام «نقاش قهوه خانه اى» بر آن نهادند. سال ها بعد شمايل نگارى نوين بدون توجه به خاستگاه و پيشينه ادبى و باطنى آن شايع شد و دامنه اين گرايش به خاطر هدايت نشدن از مسير اصلى خود خارج شد. اولين سالانه پوستر عاشورا، حركتى برنامه ريزى شده بود تا ضمن اعتراض و مخالفت با اين تخريب تصويرى فرهنگى، عملاً راهكار هايى مناسب و عملى هم ارائه شود. همچنين ايجاد فضايى مناسب براى تفكيك موضوعى آثار مذهبى در زمينه هاى نشانه شناسى، موتيف ها، علايم و تركيب بندى ها، خط و رنگ، نقاشى و گرافيك و تفاوت ها و مشتركات بسيارى است.»
بدين ترتيب بنابر اين مقدمه كه توضيح برگزار كنندگان نمايشگاه است، ۷۲ اثر در خانه هنرمندان و ۷۲ اثر در حوزه هنرى از آثار هنرمندان مدعو به نمايش درآمد. فضاى ترسيم شده در پوسترها، اين بار تقريباً از فضاى جديدى مى گويد. زيرا كه رنگ و قلم هنر اين بار آن را در فضايى نمايشگاهى ترسيم كرده است. با اين حال نگاه هاى هنرى كه هركدام خود را در يك چارچوب بلند به نمايش گذاشته اند پر از كليد واژه هاى آشنا هستند. در حقيقت بيشتر آثار برگرفته از همان نهادهايى هستند كه در كوچه و بازار، هيأت ها و تكيه ها و يا ميادين نمايش برداشت روز از عاشورا بوده است. چنين چيزى به راحتى مى تواند در اولين قدم هاى نمايشگاه، زبان مشتركى را با بيننده برقرار كند. زره، جوشن، شمشير، خون، دست، آب، شمايل، نماز و كعبه شاخص ترين و پراستفاده ترين در آثار هستند. ديگر عناصر فرهنگى نيز سرلوحه برخى از آثارند از آن جمله اشعار كليم كاشانى به تناوب در طرح ها استفاده شده است. سرو، تربت هاى كربلا، شام غريبان از ديگر موارد است.
سنت هاى عاشورا و محرم، نذور هم آورده شده مانند پوسترى كه تنها تصويرى از رديف اقلام لازم براى ناهار روز عاشورا است و در پاى آن آمده «ما ريزه خوار خوان كريم توايم.» (رضا منجزى) آرمان ها و ايده هاى عاشورا ديگر علاقه مندى هنرمندان بوده است. بيزارى از ذلت، يارى، آزادى خواهى از اين نمادهاست. از آن جمله در يكى از آثار، هنرمند نگاه متفاوتى به اين واقعه دارد. نقش كعبه، تنها و نادرترين تصوير در اين ميان است كه هنرمند در زير طرح واره خود اشاره كرده است. «نماز واجب است و عزادارى بر حسين مستحب» (فدايى خدا) در تصويرى ديگر عشق تنها كلام مركزى پوستر به رنگ قرمز است كه در محاصره انبوه كلمه «دشمنان» به رنگ سياه قرار گرفته است با اين حاشيه كه «دوستان اندك، اين طرف كم بود، اما عشق با ما بود» (محمدرضا دوست محمدى) با اين حال رنگ، يكى از چشمگيرترين شاخصه هاى آثار است. قرمز، سياه و سفيد در اغلب آثار ديده مى شود. رنگ در حقيقت يكى از گوياترين زبان هاى هنرمند در اشاره به مفهوم و برداشت خود است و در ظرافت استفاده از آن نه تنها ابتكار و خلاقيت هنرمند بلكه نوع برداشت او از موضوع را نيز نشان مى دهد. چه بسا نيز استفاده از رنگ سياه براى حكايت عمق فاجعه از سويى به خاطر بار معنايى سياه و از سويى نشانگر برداشت جامعه ما از واقعه است در حقيقت سياه نقطه اشتراك نگاه ها با نگاه جامعه به نهضت حسين (ع) است.
در اين ميان ابتكارهاى جالب توجهى نيز وجود داشت هنگامى كه سرخى شفاف و تأثيرگذار قرمز به تقابل سياهى مى رود. اثر محمد درويش يكى از اين نقاط تمايز است. اثر او كه تمامى از نقش يك ساقه پرعظيم تشكيل شده، سرخى رونده اى را از ساقه پرنشان مى دهد كه به سوى سياهى آن سرپر پيش مى رود. شايد گيراترين برداشت از اين طرح ساده، گيرايى اين نكته باشد كه خون رونده چون سرخى است كه پيش مى رود و تومار سياهى را در خود مى پيچد.
سبز نيز كمتر به كار گرفته شده است. با اين حال عمده رنگ آميزى ها از تقابل شر و خير و سياهى و سپيدى مى گويد يا آنجا كه نوارى سبز بر تنها سپيدى متن يعنى هلال ماه گره خورده است (سيمين هنرور) يونس و آناهيتا دختر و پسر جوانى بودند كه به پاى هر اثر درنگ بلندى داشتند، برداشت آنها از نمايشگاه مى تواند شنيدنى باشد هنگامى كه به برخى از آنها اشاره مى كردند و آنها را مردمى تر مى دانستند با اين حال يونس اين را هم مى گويد: «در برخى از كارها خيلى دقت نشده بود چنان كه گاهى در متون استفاده شده غلط املايى وجود داشت، گاهى هم نوعى سطحى نگرى ديده مى شد.» سپس آناهيتا اضافه مى كند: «اين واقعه تاريخ مصرف ندارد اما همين كه ما به روايت اصل قضيه بپردازيم شايد بهتر بتوانيم زيبايى آن را انتقال دهيم. با اين حال حسن اين نمايشگاه اين بودكه در بيشتر كارها از فضاى صرف تقدس فراتر رفته و آن را با نگاه به روزتر و مأنوس ترى انتقال داده بودند.» يونس SMS كوتاهى كه دريافت كرده را نشانم مى دهد نكته اى كه شايد حرفى ديگر براى ما باقى نگذاشت:
«حسين بيشتر از آب، تشنه لبيك بود اما افسوس كه به جاى افكارش، زخم هاى تنش را نشان مان دادند و بزرگترين درد ما را بى آبى معرفى كردند - دكتر على شريعتى»
پوسترهاى عاشورا هريك به وسع خويش كوشيده است تا حماسه زندگى ابدى حسين را آنگونه كه در متن زندگى و افكار ما نشسته است به تصوير بكشد. برخى از آنها اجتماعى تر هستند چنان كه حديث كوى و برزن شهر و مردمانند برخى بيشتر وامدار عناصر هنرى هستند، برخى تنها حكايت و برگردان نمادهاى معروفى چون علم و شمايل و آب. برخى نيز به شخصيت هاى والاى كربلا؛ زينب (س) و ياران و فرزندان امام پرداخته اند. اگرچه اين گزارش تنها برآيند بخش برگزار شده در خانه هنرمندان است اما در يك نگاه كلى به كاتالوگ نمايشگاه كه نمونه آثار را آورده است، تأثيرى كه از عاشورا به عنوان واقعه اى عجين شده در فرهنگ مذهبى و بومى دست مى دهد يك برآيند كلى دارد. باتوجه به حسن ابتكار در گشودن چنين سوژه اى به دنياى هنر و برپايى اين نمايشگاه و سپس تمام نكته هاى قوت و جالب توجهى كه در آثار ديده مى شود، بايد گفت در نگاه به سوژه نوعى عموميت وجود دارد، برخى تنها به روايت و انتقال عمومى ترين كليد واژه ها پرداخته اند يعنى انتقال همان چيزى كه بر روى علم و شمايل و ديوارها وجود دارد. اين در حالى است كه هنر نوعى ابتكار و نوعى نگاه از دريچه متفاوت به واقعيت موجود را مى طلبد. هنر در تلاش است تا از تكرار شدن بگريزد، رنگ و شكل و خطوط خود را به هر سويى مى زند تا از تكرار از مرگ از تقليد يا سكوت به حرفى نو برسد. اگرچه شايد چنين چيزى در آثار گروهى طبيعى است اما درصد كمى با نگاهى متفاوت تر و حرفى نوتر پاى آثار خود را امضا كرده بودند. شايد انتخاب يك نمايشگاه هنرى يك گالرى يا يك نگارخانه براى شنيدن صدا و پيام و بازخورد واقعه اى چون عاشورا بايد اثر متفاوتى مثلاً از مراكز هميشگى و مرسوم براى شنيدن روايت و صداى اين واقعه را داشته باشد. با اين حال اين واقعيت را نيز نمى توان منكر شد كه آنچه مى گوييم و مى شنويم متأثر از زمينه جامعه اى است كه در آن زندگى مى كنيم. اين كه انسان ها از رويدادها، آئين ها، مراسم و نمادهاى فرهنگى و تاريخى خود چه برداشتى دارند و متناسب با زمان، اين برداشت را چگونه گسترش و ارتقا مى دهند بدون آن كه اصل آن را منحرف كنند تقريباً در همه نگاه هاى موجود خود را نشان مى دهد. در اين ميان شايد يافتن نكته اى بديع و پيامى كه راهگشاى حتى بخش كوچكى از زندگى ما باشد تنها كار هنر نيست. چرا كه هنر از افكار ما سرچشمه مى گيرد و از نگاهى كه به زندگى و واقعيت اطراف خود داريم.
اين نگاه نو شايد همان چيزى باشد كه شيخ محسنى در كشور همسايه افغانستان هنگامى كه سوگواران عاشورا با زنجير هاى خاردار گرده خود را غرق خون مى كنند مى گويد. اين كه پيام اصلى امام حسين(ع) فراموش شده اين كه شأن اصلى يك مسلمان پيشرفت و قدرت آموزش و پرورش است.
رنگ ها و پوسترها كوشيده بودند تا پيامى، ارادتى، ذوقى و اصلى را از نماد آزادگى و تقابل خير وشر در داستان عاشورا نشان دهند. شايد حسين براى هركس معنايى مى دهد همان گونه كه شريعتى گفته بود: «حسين من حسين سرخ است نه حسين سياه»


|   شناسنامه   |   آرشيو   |