سه شنبه ۹ بهمن ۱۳۸۶ - ۲۰ محرم ۱۴۲۹
Tue, Jan 29, 2008
فرهنگ و هنر
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
محيط زيست
ماجرا
كودك بادبادك
زنگ اول
گفت و گو با دبير جشنواره تئاتر فجر
گذرى بر آثار سرآمدان شعر انقلاب اسلامى (۷): پرويز بيگى حبيب آبادى
گفت و گو با دبير جشنواره تئاتر فجر
امسال منتظر مخاطبان متنوع هستيم
344328.jpg
] اميد بى نياز ]

درست چند روز كه از جشنواره تئاتر سال قبل گذشت، خبرى به مطبوعات و ديگر رسانه هاى كشور ارسال شد؛ «نخستين نشست جشنواره تئاتر فجر برگزار مى شود.» اين خبر در آن دوران براى اصحاب رسانه و اهالى تئاتر تا حدودى تعجب برانگيز بود. زيرا جشنواره بيست و پنجم تازه به پايان رسيده و يك سال تا جشنواره بيست وششم، فاصله بود. بنابراين برگزاركنندگان جشنواره بيست و ششم خود را براى راهى يكساله آماده مى كردند؛ برگزاركنندگان در نخستين اقدام، دانشگاه و محافل آكادميك تئاترى را با خود همراه كردند. در همين راستا مجيد سرسنگى كه دبيرى جشنواره تئاتر رضوى را در كارنامه خود داشت، به عنوان دبير جشنواره تئاتر فجر انتخاب شد. مجيد سرسنگى رئيس سابق پرديس هنرهاى زيبا دانشگاه تهران نيز ارتباط با محافل دانشگاهى، مشورت با هنرمندان و پيشكسوت هاى تئاترى و تعامل با رسانه را به عنوان حركت هاى ساختارى جشنواره تئاتر امسال دنبال كرد. سرسنگى دكتراى تئاتر را ازدانشگاه انگلستان گرفته است. وى نگارش نمايشنامه ، كتاب هاى تحقيقى و مقالات تخصصى تئاتر را در كارنامه هنرى خود دارد. هم اكنون هم پروسه برگزارى جشنواره تئاتر فجر راه يكساله را پيموده و در آستانه برگزارى اين مراسم هنرى است. سرسنگى در گفت وگو با «ايران» از جشنواره بيست و ششم تئاتر فجر مى گويد:

*در جشنواره بيست و ششم تعدد و تكثر برنامه ها فراوان است. اين در حالى است كه يك فستيوال تئاترى، بيشتر به اجراهاى تئاترى نظر دارد. فكر نمى كنيد بخش هاى جنبى و غيراجرايى جشنواره بسيار زياد است
تعدد برنامه ها لزوماً فستيوال تئاترى را با رويكرد منفى روبه رو نمى كند. به نظر من وجود برنامه ها به ماهيت هر فستيوال برمى گردد. ما يك سرى فستيوال هاى تئاترى داريم كه تعداد آثار آن اندك است. مثلاً در آن جا ۱۰ الى ۱۲ كار اجرا مى شود. اما فستيوال هاى ديگرى هم داريم كه در آن ،۴۰۰ ۵۰۰ نمايش به اجرا درمى آيد. بنابراين بايد به اين فكر كنيم كه چه نوع فستيوالى برگزار مى كنيم؛ فستيوال تئاترى ما جشنواره فجر نام دارد و داراى چند شاخصه اصلى است. اول اين كه در سالگرد پيروزى انقلاب برگزار مى شود و نوعى جشن تئاترى است؛ جشنى كه با حضور هنرمندان تئاتر به گراميداشت خاطره پيروزى انقلاب مى پردازد. بنابراين جشنواره ما ماهيتى جشن گونه دارد. از سوى ديگر آينه اى است كه اتفاقات تئاترى سال كشور را بازتاب مى دهد. وقتى جشنواره قرار باشد كه عمومى باشد، با تعدد آثار شركت كننده روبه رو مى شود. مثلاً وقتى جشنواره هايى همچون تئاتر رضوى، دفاع مقدس، بسيج و ... را برگزار مى كنيم، به برپايى جشنواره هاى خاص پرداخته ايم. اما جشنواره فجر عمومى ترين جشنواره ما در طول سال است. بنابراين مى تواند با اين تنوع و تكثر روبه رو باشد. البته در اين ميان بحثى وجود دارد. اين كه آيا اين تنوع و تكثر برنامه ها با امكانات تئاترى ما همخوانى دارد يا خير. اما جشنواره تئاتر فجر به لحاظ ماهيتى مى تواند در برگيرنده تنوع و تكثر برنامه ها و حجم آثار باشد.
*بنابراين، به نظر شما برگزارى بخش هايى مانند تئاتر دانش آموزى و ... در كنار اجراهاى حرفه اى جشنواره مفيد است
اول اين كه، بخش هاى جشنواره امسال هر كدام در جايگاه خودشان برگزار مى شوند. مى دانيد شعار جشنواره طى چند سال گذشته «تئاتر براى همه» بوده است. اما هم هنرمندان و هم مخاطبان جشنواره خاص بوده اند. ما امسال يك مقدارى اين خاص بودن را عوض كرديم. زيرا اگر جشنواره تئاتر فجر آئينه اى از اتفاقات تئاترى ما در طول سال است، بنابراين مى تواند در برگيرنده بخش هاى گوناگونى باشد. ما بخش حرفه اى را حرفه اى تر كرديم و براى نخستين بار مسابقه بين المللى تئاتر گذاشتيم. طورى كه هنرمندان ايرانى دركنار هنرمندان خارجى به رقابت مى پردازند. اين حركت يك پله پيشروى به سوى حرفه اى تر شدن اين بخش بود.
همچنين بخش چشم انداز تئاتر ايران كه به اجراهاى سال آينده اختصاص دارد. بنابراين تمام گروه هايى كه در اين بخش حضور مى يابند از گروه هاى حرفه اى تئاتر به شمار مى آيند. بنابراين ما بخش حرفه اى را تقويت كرديم. اما در كنار اين بخش هاى حرفه اى به اضافه كردن بخش هاى ديگرى پرداختيم. مثلاً تئاتر دانش آموزى در فضاى خود، سالن خود و مخاطب خود به اجرا مى پردازد. يعنى جورى نيست كه ما دانش آموزان را به سالن هاى حرفه اى تئاتر بياوريم و شاهد اجراهاى آنان باشيم. ما در اين بخش فقط دانش آموزان را حمايت مى كنيم تا درآينده بتوانند نسل حرفه اى تئاتر را شكل دهند يا تئاتر دانشگاهى در جايگاه خودش كار مى كند. بنابراين تئاتر دانشگاهى در همان پايگاه خود يعنى دانشگاه و آمفى تئاترهاى خود به اجرا مى پردازد يا در حوزه تئاترهاى مردمى، يا تئاتر ارتش، بسيج، سپاه و ... در فضاهاى منحصر به خود كار مى كنند.
*از تيپ هاى گوناگون تئاترى از جمله دانش آموزان، ارتش، سپاه و ... صحبت كرديد. براى حضور همزمان اين گروه هاى تئاترى در جشنواره چه امكاناتى داريم. درواقع تا چه حدى به لحاظ سخت افزارى و امكانات اجرايى و سالن به شما كمك شده است
ما ۶۰ مكان تئاترى اعم از سالن، يا فضاهاى بيرونى را در اختيار جشنواره داريم كه سازمان ها و نهادهاى زيادى در ايجاد اين فضا سهم داشته اند. بخشى از اين سالن ها از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى و مركز هنرهاى نمايشى به جشنواره واگذار شده است. بخشى هم توسط نهادهاى شهرى و فضاهاى شهردارى در خدمت جشنواره قرار گرفته است. همچنين آموزش و پرورش، فرهنگستان هنر، بسيارى از وزارتخانه ها و ... به جشنواره كمك كرده اند. همچنين براى اجراهاى ميدانى بسيارى از پارك ها و فضاهاى بيرونى در اختيار جشنواره قرار دارد. يك سرى از فضاها هم هستند كه بالقوه تئاترى نيستند اما به فضاى تئاترى تبديل مى شوند. مثل پادگان ها، كارخانه ها، سراى سالمندان، مكان هايى كه كودكان بى سرپرست درآنجا مراقبت و نگهدارى مى شوند و فضاهاى ديگر كه در خدمت جشنواره هستند. اين فضاها به صورت بالقوه فضاى تئاترى نيستند اما چون جمعيت هدف ما در آنجا وجود دارد، گروه هاى تئاترى در آنجا به اجراى برنامه مى پردازند. به عنوان مثال ۲۰ اثر تئاترى در آسايشگاه جانبازان و معلولين اجرا مى شود. اين كار درراستاى همان فلسفه تئاتر براى همه انجام مى شود.
*كارشناسان در بخش هايى كه به انتخاب آثار پرداخته اند، مستقل عمل كرده اند. شما هم علاوه بر دبيرى جشنواره مى توانيد به عنوان يك كارشناس تئاتر قرائت خاص خودتان را از اين آثار داشته باشيد. هر بخش هم جاى تأمل دارد. حتى مى توان درباره هر تئاتر در آن بخش هم تحليل و موشكافى داشت. مثلاً بخش مرور آثار كه ۸ اثر اجرا شده در سالى كه گذشت را دربرمى گيرد. آثارى همچون لبخند با شكوه آقاى گيل به كارگردانى هادى مرزبان، آنتيگونه در نيويورك از هما روستا و ... كه اغلب كارهاى متوسطى بودند من فكر مى كنم تحليل اين بخش ها ضرورى است.
اساساً در هر جشنواره اى ارزيابى و انتخاب نسبى است. ما نمى توانيم بگوييم كه يك كار خوب است. يك كار بد است. كارها در قياس با همديگر ديده و سنجيده مى شوند. بنابراين مى گوييم اين كار نسبت به آن كار بهتر بود. طبيعتاً جشنواره امكانات خاص خودش را دارد. ما اميدوار هستيم كه روزى هركس دلش خواست كار به جشنواره بياورد و اين امر منوط به گسترش امكانات جشنواره است. اما من در كل از كارهاى امسال راضى هستم. همان طور كه مى دانيد ما در جشنواره امسال بخش هاى زيادى داريم. بخش هاى مرور، خيابانى، مسابقه بين الملل، بخش نمايش هاى راديو، تلويزيونى و ... از موارد قابل اشاره جشنواره هستند. اما كسانى كه ارزيابى آثار را برعهده داشته اند، از آدم هاى خبره كار بودند. بيش از ۵۰ استاد دانشگاه در انتخاب اين آثار با ما همكارى داشته اند. در نتيجه رويكرد جشنواره، رويكرد علمى است. اگرچه ممكن است كه با نقد روبه رو شويم.
* وقتى ما بخشى به نام تئاتر تصويرى و شنيدارى را در جشنواره ايجاد مى كنيم، صرفاً بايد دراين بخش نمايش هاى راديويى و تلويزيونى را ارائه دهيم. بنابراين بايد در اين بخش تله تئاتر حضور داشته باشد نه تصاويرى كه از يك اجراى صحنه اى با دوربين فيلمبردارى شده است
البته ما در بخش توليدات راديو تلويزيونى دو قسمت داريم. قسمتى آثار حرفه اى راديويى و تلويزيونى است كه ضبط شده و از راديو و تلويزيون پخش شده است. اما قسمت دوم اين بخش جنبه حمايتى دارد. يعنى ما به خاطر حمايت دوستان جوانى كه از اجراهاى صحنه اى فيلمبردارى كرده اند، اين قسمت را ايجاد كرده ايم. البته شايد كار آنها در حد حرفه اى و در واقع ضبط و پخش تلويزيونى نباشد . اما براى اين كه از اين كار حمايت كنيم، اين بخش را براى آنها ايجاد كرده ايم. بنابراين وجود اين بخش دليل بر اين نيست كه آثار بخش توليدات راديوتلويزيونى آماتور است.
*نمايش هاى در حال اجراى سمندريان و بيضايى در دل جشنواره چه نقشى را ايفا مى كنند
اجراهاى اين دو كارگردان حول و حوش جشنواره فجر است. اميدوارم كه با موافقت اين دو كارگردان نمايش آنها در جريان جشنواره قرار گيرد و مخاطب هم از اين دو نمايش استفاده كنند.
*به بحث بين الملل مى رسيم كه هميشه سؤال آفرين و بحث برانگيز بوده است. كيفيت آثار و تدابير انديشيده شده براى حضور آثار مطرح اين بخش چگونه بوده است
كارهاى ايرانى را كه اعلام كرده ايم و شامل ۱۰ كار است و كارگردان هايى همچون آقايان پسيانى، يعقوبى ، دژاكام ، احصايى و ... در اين بخش حضور دارند. نمايش هاى خارجى نيز بحث خودشان را دارند زيرا نمايش هاى خارجى تا دقيقه آخر و عليرغم تمهيداتى كه مى چينيم، امكان انحراف گروه ها وجود دارد. به عنوان مثال يكى از اين گروه ها چون ملزومات نمايشى اش در يك كشور ثالث است، خودش از يك كشور و ملزومات نمايش اش از كشور ديگرى مى آيد. بنابراين هميشه در برنامه ريزى بخش بين المللى صددرصد و قطعى نمى توانيم به آمدن كارى رأى بدهيم.
اماآثارى همچون «ننه دلاور» از آلمان ، نوك زبان و راشامون از سوئيس ، «كشتى» و «چه مرد خون آشامى است » از لهستان ، ماكاندو از فرانسه، مرباى روسى از روسيه، گيزن از ارمنستان و... در بخش مسابقه بين الملل حضور دارند. حتى مشكلاتى براى نمايش كشتى از لهستان وجود داشت كه در حال حل آن هستيم. در بخش تئاتر شرق هم حضور آثارى از چين، اندونزى ، سنگاپور، ويتنام و ... قطعى شده است. اين گروه ها پس از گرفتن ويزا و ... حضورشان قطعى مى شود كه آن را اعلام مى كنيم. بحث ديگر هم ورك شاپ هايى است كه در كنار جشنواره برگزار مى شود، مثل ورك شاپ هايى كه از كشور آلمان، انگلستان، روسيه و... تعداد زيادى از مهمانان خارجى را به جشنواره مى آورد.
*آن طور كه ما مى دانيم، آقايان سمندريان ، خاكى ، خانم دكتر زاهدى اين آثار را انتخاب مى كردند. انتخاب ها از طريق سفر به كشورهاى خارجى و ديدن آثار بود يا از طريق ديدن فيلم اين آثار تئاترى
البته كميته ۵ نفره مركب از آقايان حميد سمندريان، محمدرضا خاكى و خانم دكتر زاهدى همراه با محمد اطبايى و من به انتخاب اين آثار پرداختيم. هم انتخاب آثار از طريق سفر و ديدن آثار در آن كشورها بود و هم از ديدن فيلم بعضى از نمايش هايى كه انتخاب شدند. ما امسال مقدارى فعالانه تر عمل كرديم. به جاى اين كه بنشينيم و تنها از طريق فيلم نمايش به انتخاب آثار بپردازيم، با فستيوال هاى تئاترى ارتباط برقرار كرديم.
بنابراين از دوستان هيأت انتخاب درخواست كرديم كه به اين جشنواره ها بروند و آثار خوب اين جشنواره ها را شناسايى كنند.
بعضى از نمايش هاى بخش بين الملل از قبيل ماكاندو ، نوك زبان، راشامون، حاصل رفت و آمد هيأت انتخاب بخش بين الملل جشنواره به فستيوال هاى خارجى بود.
* دانشجويان تئاتر و مخاطبان خاص به تكنيك هاى اجرايى و طراحى نمايشى ديگر كشورها هم علاقه نشان مى دهند. اما گاهى نمايشى كه در جشنواره ماحضور داشته توليدمشترك خودمان با يك كشور ديگر بوده است. يا اين كه يك كارگردان ايرانى تئاترى را از كشور ديگرى به جشنواره خودمان آورده است!...
البته طبيعى است كه ما وقتى هزينه مى كنيم و كارى را به جشنواره دعوت مى كنيم، اين كار بايد ارزش هنرى داشته باشد. اما به هر حال اين نكته را هم به ياد داشته باشيم كه ما در كشورى زندگى مى كنيم كه ويژگى هاى فرهنگى خاص خودمان را داريم. شايد در دنيا كارهاى قوى زيادى اجرا مى شوند، اما بعضى از آن كارها قابليت اجرا در جشنواره ما را ندارند. بنابراين ما نمى توانيم هرچيزى را به جشنواره دعوت كنيم. بعضى از كارها هم خودشان ترجيح مى دهند كه به جشنواره نيايند.
اما هميشه دوست داريم كه كارهاى قوى را دعوت كنيم. زيرا قيمت آنها هم يكى است. خرج، اقامت، بليت، غذا و... هزينه مشابه است. يك مقدارى هزينه اجرا فرق دارد كه آن هم در مقايسه با هزينه اول چندان قابل بحث نيست. اما زمانى كه جشنواره تئاتر بين المللى شده است، همه سعى كرده اند كه كارهاى قوى را به جشنواره دعوت كنند.
* در بخش چشم انداز تئاتر آثار خوبى مشاهده مى شود، مثل كار استاد محمد و... اما بعضى از كارگردان ها نسبت به عدم پذيرفته شدن كارهايشان در اين بخش خواستارتوضيحاتى بودند بررسى اين موارد درچه مرحله اى است
حقيقتاً، تصور ما اين بود كه جشنواره به دليل حجم وسيع آثار به تمركز بيشتر روى كار خود نياز داشت. بنابراين مى بايست از بعضى از بحث هاى حاشيه اى پرهيز كند و از مطبوعاتى شدن بعضى بحث ها دورى نمايد. زيرا ما بايد روى جشنواره بحث كارشناسى كنيم. بنابراين ما اعتقاد داريم كه ما تئاترى ها قبل از هر جاى ديگرى خودمان مشكلات تئاتر را با تفاهم و گفت و گو حل كنيم. در بخش چشم انداز هم عده اى از دوستان نامه اى را قبل از ارسال به دبيرخانه جشنواره به رسانه ها ارسال كرده بودند كه اين امر مرسوم نيست. تعدادى از دوستان نسبت به نتايج به نكاتى اشاره داشتند كه چرا كارشان در اولويت قرار نگرفته است. تقريباً از هفته هاى اخير با اين دوستان جلساتى داشتيم و با آنها گفت و گو مى كنيم و به تك تك اعتراض ها رسيدگى مى نماييم. ما دلايل خود و تيم داورى را با دوستان مطرح مى كنيم. اما اين كه تعدادى گروه به رأى ها معترض باشند، چيزى طبيعى است. البته در بخش چشم انداز آن طور كه مى گويند ۶ كار انتخاب نشده بلكه ۱۰ كار انتخاب شده است. يعنى ۶ كار از تهران، ۲ كار از شهرستان، ۲ كار هم براى حمايت در اجراهاى عمومى. اين انتخاب را دوستان بازبين داشتند و ما هم اين انتخاب را به اطلاع هنرمندان و مخاطبين رسانديم. اميدوارم در جلساتى كه با دوستان كارگردان معترض در اين بخش داريم، به نتايج خوبى برسيم. حداقل اين اطمينان خاطر را ايجاد كنيم كه حقى از كسى گرفته نشده و تأكيد بر بحث كارشناسى بوده است.
يعنى آن چيزى كه از طرف دبيرخانه اعلام شده رأى و نظر داوران محترم بوده است.
* در بعضى از اخبار منعكس شده كه از يك نويسنده ۴ متن در جشنواره حضور دارد
البته ۲ متن از اين نويسنده در جشنواره وجوددارد. اما بايد به رأى داوران احترام بگذاريم، يا اين كه به سمت مصلحت انديشى برويم. اگر مصلحت انديشى كنيم، بايد بگوييم از آقا يا خانم X تنها يك متن وجود داشته باشد. اگرچه متن ديگرى از اين نويسنده هم شايستگى حضور داشته باشد. خب اگر اين كار را انجام دهيم مورد اعتراض قرار مى گيريم. اگر به رأى داوران احترام بگذاريم و داوران خودشان انتخاب كنند، باز سؤال پيش مى آيد. اما گاهى كارگردان متن يك خانم يا آقايى را به يك بخشى آورده است. كارگردان ديگرى هم متن ديگرى از همان نويسنده به بخش ديگرى ارائه كرده و داوران هم آن را انتخاب كرده اند، ديگر تقصيرى متوجه ما نيست. ما نمى توانيم در جشنواره قانونى ايجاد كنيم كه هر نويسنده اى بايد يك متن اش در جشنواره اجرا شود. اين به كارگردان ربط دارد و كارگردان اين قدرت را دارد كه هر متنى را انتخاب كند.
اما درمورد نويسنده اى كه شما اشاره كرده ايد، متن هاى بيشترى هم بود كه توسط داوران انتخاب نشدند.
*بحث خريد لباس و تهيه لوازم صحنه هم يكى از موارد قابل اشاره است كه اخيراً بازتاب آن در مطبوعات آمد. ظاهر تهيه اين ملزومات اجرايى توسط گروه ها براى نخستين بار در جشنواره بيست و ششم انجام مى شود. اين كار چگونه است
ما بابت خريد و هزينه ها دكور و لباس به گروه ها كمك هزينه مى دهيم. با توجه به اين كه امسال تئاترشهر مشكلاتى داشت. ضمن اين كه بعضى از گروه ها هم خودشان مايل به خريد و تهيه لوازم صحنه بودند.
بنابراين وقتى خود گروه به تهيه لباس و وسايل صحنه مى پردازد، دست كارگردان باز است. اما اين بحث كه خود ما دكور و وسايل صحنه را براى گروه تهيه كنيم، چندان حرفه اى به نظر نمى رسد. در هيچ جاى دنيا هم خود جشنواره به گروه ها نمى گويد دكور را برايت مى سازم يا لباس برايت تهيه كنم. زيرا دست گروه ها را باز مى گذارد. بنابراين امسال ما اين شيوه را به كار برديم و با كارگردان ها هم مشورت كرديم. ضمن اين كه كارگردان ها هم مى توانند مثل سال هاى قبل در اين زمينه با تئاترشهر همكارى داشته باشند.
ضمن اين كه در نصب دكور نيز به گروه ها كمك مى شود. اين بحث بيشتر روى تهيه ماتريال است و براى تهيه آن هم به گروه ها كمك هزينه پرداخت مى شود.
*يك بار گفتيد كه بودجه جشنواره ۶۰۰ ميليون تومان است. انگار با حضور كثير گروه ها، تنوع بخش ها و برنامه هاى گوناگون به رقمى فراتر از اين نياز است. آيا جاهاى ديگرى به جشنواره كمك نمى كنند
هنوز خير. بايد بپذيريم كه فرهنگ حمايت از تئاتر توسط بنگاه هاى اقتصادى و شركت ها خيلى جاافتاده نيست. خيلى متأسفيم كه خيلى جاها به عنوان اسپانسر هزينه مى كنند. اما وقتى بحث تئاتر مى شود، خيلى رغبتى نمى بينم. ما در كشورمان شركت ها و بنگاه هاى اقتصادى زيادى داريم كه گردش مالى آن در سال به ميلياردها ريال مى رسد. اما وقتى در رابطه با جشنواره با آنها صحبت مى شود، هيچ رغبتى ديده نمى شود. البته با جاهايى صحبت كرديم، قول هايى نيز به ما داده شده است، اما هنوز اين قول ها عملى نشده است. اميدواريم با پايان زمانى كه مشخص كرده ايم با اين اسپانسرها به توافق برسيم. به نظر مى رسد اين روال هم خوب باشد و ما به سمت بخش هاى ديگر برويم و براى تئاتر هزينه هايى را جذب كنيم. زيرا بودجه اى كه به تئاتر اختصاص داده شده، اندك است. بنابراين اميدواريم با چنين كارهايى تئاتر رونق پيدا كند. حتى شركت هايى بيايند و در طول سال تهيه كنندگى يك اثر تئاترى را بر عهده بگيرند. وقتى چنين اتفاقى بيفتد، امكان استفاده هنرمندان از بودجه تئاتر بيشتر است و تعداد آثار بيشترى هم به روى صحنه خواهد رفت.
*و آخرين سؤال، در حالى كه پرونده تئاتر بيست و ششم را مى بنديد و آن را تحويل دبير بعدى مى دهيد، چقدر از عملكرد خود و جشنواره راضى هستيد
اين را بايد بعد از جشنواره صحبت كنيم. جشنواره چند بخش كلى دارد. يك بخش آن طراحى و برنامه ريزى است. اين بخش صورت گرفت و خوشبختانه خوب هم بود. اين بخش با مشاركت اساتيد، هنرمندان و... انجام شد و به نظر مى رسد كه بخش برنامه ريزى و سياست گذارى خوب بوده است. بخش ميانى هم به كارهاى اجرايى قبل از جشنواره است. ما سعى كرديم كه اين كارها را منظم و با قاعده انجام دهيم. مثلاً بستن جدول جشنواره يك ماه و نيم قبل از آن و مواردى از آن جمله اند. بحث بازبينى ها، بازخوانى، ارتباط با گروه ها و... همگى به زمان و برنامه ريزى خاصى نياز داشت. من از اين بخش هم راضى هستم. البته نواقصى هم در كار بود. خوشبختانه همه اينها هم مستندسازى شده است و در اختيار دوستانى قرار خواهد گرفت كه سال آينده براى جشنواره برنامه ريزى مى كنند. اما بخش اصلى خود جشنواره است كه تمام برنامه ها و سياست گذارى ها در آنجا پياده مى شود. اما نه به عنوان دبير جشنواره بلكه به عنوان يك كارشناس، يا يك معلم تئاترى به صورت قلبى از جشنواره راضى هستم و همه كسانى كه با جشنواره كار كردند، تمام توان خود را به كار بردند. در هر حال تئاتر مشكلات خاص خودش را دارد و با آدم هاى زنده و گروه هاى زنده سر و كار دارد. تئاتر مثل سينما نيست كه با يك نما به راحتى با يك حلقه فيلم ۳۵ ميليمترى جشنواره را برگزار كنيد. بنابراين چنين كارى سخت است و مشكلاتى پيش مى آيد، بخشى از اين مشكلات هم به ما برمى گردد، اما بخش ديگرى به شرايط ربط دارد. اما به نظر من، همه دوستانى كه امسال در جشنواره كار كردند، با تمام توان كار كردند و من از همه آنها تشكر مى كنم.
گذرى بر آثار سرآمدان شعر انقلاب اسلامى (۷): پرويز بيگى حبيب آبادى
غريبانه هاى شاعر انقلاب و جنگ
344304.jpg
] يزدان سلحشور ]

* يك
«ياران چه غريبانه، رفتند از اين خانه
هم سوخته شمع ما، هم سوخته پروانه
بشكسته سبوهامان، خون است به دلهامان
فرياد و فغان دارد، دُردى كش ميخانه
هر سوى نظر كردم، هر كوى گذر كردم
خاكستر و خون ديدم، ويرانه به ويرانه
افتاده سرى سويى، گلگون شده گيسويى
ديگر نبود دستى، تا موى كند شانه
تا سر به بدن باشد، اين جامه كفن باشد
فرياد اباذرها، ره بسته به بيگانه
لبخند سرورى كو، سرمستى و شورى كو
هر كوزه نگون گشته، هم ريخته پيمانه
آتش شده در خرمن، واى من و واى من
از خانه نشان دارد، خاكستر كاشانه
اى واى كه يارانم، گل هاى بهارانم
رفتند از اين خانه، رفتند غريبانه»
پرويز بيگى حبيب آبادى مى گويد: «تا هشت سالگى در آبادان بودم با خاطره هاى بسيار؛ با خاطره هاى بسيارى كه گم نشدند، هنوز زنده اند، ۲۰ سال بعد، ۱۳۶۰ به آبادان و خرمشهر مى رفتم. خرمشهر در دست دشمن بود و از محله «كوت شيخ» به آن مى نگريستم، مى گريستم. اين شعر همانجا جرقه اش خورد. خبر آزادسازى شهر را در تهران شنيدم. احساس كردم زير پوستم هزاران منور روشن كرده اند. حس و حال عجيبى داشتم، اما سرودن «غريبانه» قبل از اينها بود، بعد از برگشتن از خرمشهر و بعد از عارض شدن تبى شديد؛ در اوج تب، به «ياران چه غريبانه، رفتند از اين خانه» رسيدم و در عرض چند ساعت، شعر كامل شد. يك هفته بعد بچه ها عازم خرمشهر شدند و من هم سخت بيمار بودم. وحيد اميرى وقتى از جبهه خرمشهر برگشت، خبر آورد كه اين شعر در تمام جبهه دهان به دهان مى گردد و همه جا را پر كرده است. اولين بار آقاى سلحشور آن را اجرا كرد. بعد حسام الدين سراج آن را همراه با موسيقى خواند. بعد آقاى كويتى پور اجرايش كرد. بعد حاج صادق آهنگران خواندند و همين طور بر تعداد اين خوانندگان اضافه شد. در چند فيلم سينمايى خوانده شد. در چند نمايشنامه اجرا شد.»
پرويز بيگى حبيب آبادى متولد ۱۳۳۳ اردستان است. وى در سال ۱۳۵۲ به نيروى هوايى ايران پيوست و در سال ۱۳۸۲ با درجه سرهنگى بازنشسته شد. نسل انقلاب و جنگ او را با شعرى مى شناسند كه نمادى از سال هاى جنگ است؛ شعر «غريبانه».
او شاعرى است كه در عرصه هاى گوناگون از ترانه سرايى گرفته تا پژوهش در تذكره هاى شاعران ماضى فعال است. شعر او سهل و ممتنع است، اما ساده انگارانه نيست، مى گويد: «من هميشه اين را گفته ام كه شاعر، آئينه تمام نماى اطراف خويش است. اگر در روزگارى زندگى كرده كه جنگى اتفاق افتاده، دفاعى صورت گرفته، بخشى از هويت شعر او را اين منظر تشكيل مى دهد، اگر در يك جامعه مذهبى زندگى مى كند، بخشى از شعر او را شعر مذهبى تشكيل مى دهد، اگر در جامعه اى زندگى مى كند كه فاصله طبقاتى در آن زياد است، بايد بخشى از شعر او را اعتراض به همين موضوع تشكيل دهد؛ بايد ببيند مردمش چطور زندگى مى كنند، همان طور شعر بگويد از زندگى شان، آرزوهاشان، دلخوشى هاشان، رنج هاشان، عشق هاشان. من خودم سعى مى كنم كه اين جنبه ها در شعرم باشد، چون در جامعه اى زندگى مى كنم كه برخوردار از همه اين عناصر است.»
حسين اسرافيلى - شاعر و پژوهشگر - مى گويد: «پرويز بيگى را از سال هاى ۵۹ و بعد از تشكيل حوزه هنرى مى شناسم؛ شاعرى با ويژگى هاى خاص كه در جمع شاعران حوزه هنرى و جلسات هفتگى آن حضور پيدا مى كرد. او شاعرى است كه دل در گرو ارزش هاى انقلاب و آرمان هاى امام(ره) و اهداف شهدا دارد و هنوز شعر «ياران چه غريبانه...» او زبانزد اهالى جبهه و جنگ است. خود او از معدود كسانى است كه هنوز شعر از شهيد و دفاع مقدس مى گويد. وى در جمع آورى اين آثار و برگزارى كنگره هاى شعر دفاع مقدس فعاليت مى كند و تاكنون دبيرى چند كنگره را هم به عهده داشته است. مثنوى بلند «شهيد همت» بيگى، نشان مى دهد كه شاعر براى بهبود زبان و بيان خود تلاش مى كند. مجموعه سه جلدى تذكره شاعران كه زندگينامه و نمونه آثار حدود ۴۲۰ شاعر دفاع مقدس را دربرمى گيرد، نشان دهنده علاقه او به مقوله شعر دفاع مقدس و شاعران آن است.»
«الهى به آنان كه پرپر شدند
پر از زخم هاى مكرر شدند
به آنان كه همت مثال آمدند
به شوق حريم وصال آمدند
به آنان كه چون پرده بالا زدند
قدم در حريم تماشا زدند
به آنان كه مست ولا مى شدند
بلا در بلا كربلا مى شدند
به آنان كه كارون خروش آمدند
چنان خون كارون به جوش آمدند
به آنان كه امروز، فردايى اند
به آنان كه فردا، تماشايى اند
به آنان كه رفتند تا «ما» شوند
و آئينه داران فردا شوند
به آنان كه زخمى ترين بوده اند
شهيدان ميدان «مين» بوده اند
به آنان كه سرمست «لا» مى شدند
به آنان كه از خود رها مى شدند
به آنان كه بالى رها داشتند
گذرنامه كربلا داشتند
به آنان كه چون شمع ها سوختند
چراغ شهادت برافروختند
به آنان كه مردان دين بوده اند
قرار زمان و زمين بوده اند
به آنان كه از كوه، بشكوه تر
به آنان كه پيوسته، نستوه تر
ز تكبير آن دم كه دم مى زدند
سكوت زمان را به هم مى زدند
به آنان كه از مهر فرزند خويش
بريدند يكباره پيوند خويش
بريدند تا وصل آسان شود
نيستانه درد، درمان شود
بريدند تا عاشقى گل كند
سفر در مدار تغزل كند
بريدند تا عشق جارى شود
كه از عاشقى پاسدارى شود
به آنان كه چون باده نوش آمدند
چو خون سياوش به جوش آمدند...
همانان كه روح روان داشتند
سفرنامه آسمان داشتند
همانان كه دلداده او شدند
كبوتر كبوتر، پرستو شدند
پرستو، پرستو، فراز آمدند
و بى سر، سرافراز، باز آمدند...
شب عاشقى را رقم مى زدند
همانان كه بر «مين» قدم مى زدند
از آنان كه تنها «پلاكى» به جاست
كمى استخوان، مشت خاكى به جاست
به آنان كه بر دوست، مهمان شدند
و در ساحت عشق، «چمران» شدند...
تو در نيمه شب هاى پر گفت وگو
چه ديدى، چه خواندى، چه گفتى، بگو »
دكتر صابر امامى - شاعر، نويسنده، منتقد و پژوهشگر- مى گويد: «شايد اگر من «ياران چه غريبانه» را به شكل نوحه همان موقع نشنيده بودم، شايد اگر صداى آهنگران پشت اين شعر نبود، اين شعر خاطره نمى شد. خاطره شدن اين شعر بيشتر مرهون صداى آهنگران است كه اين شعر را همراهى كرده است. با همين زمينه، مى توان نمونه هاى فوق العاده عالى تر و زيباترى را مثال آورد. در ادبيات كلاسيك ما فراوان داريم. گرچه مشكل است تفكيك صداى آهنگران از اين شعر اما به نظرم اگر آن صدا همراهى نمى كرد اين شعر اين قدر در ذهن و خاطره جمعى نمى نشست.»
حميدرضا شكارسرى -شاعر و منتقد- مى گويد: «اكنون كه خاطره جنگ هنوز در اذهان ما باقى ست، خيلى از آثارى كه به تعادل ميان نيازهاى اجتماعى و ماندگارى ادبى نرسيده اند، در حافظه ما جا دارند. ما هنوز شعرهاى كاملاً شعارى آن زمان را توى حافظه داريم و زمزمه مى كنيم: «ياران چه غريبانه، رفتند از اين خانه» يا مثلاً «مى روم مادر كه اينك كربلا مى خواندم» اگرچه مى دانيم كه تاريخ مصرف دارند اگرچه مى دانيم مال يك مقطعى بوده اند و زمانشان گذشته است. «ياران چه غريبانه» به اين دليل زمزمه مى شود كه هنوز مى شود يادگارى هاى شهداى خرمشهر را بر در و ديوار اين شهر ديد. هنوز مى شود به شلمچه رفت و مناطق پاكسازى نشده از مين را ديد. اين تأثير ى است كه با خاطرات در ما زنده مى شود نه با متن اثر كه بايد از دهه ها، گذشته باشد و به گوش نسل نو رسيده باشد.
شعر حبيب آبادى از بيت دوم به بعد، با حوادث پس از اشغال خرمشهر داراى گره خوردگى عجيبى است كه اين، انطباق آن با فرامتن هاى ديگر را مشكل مى كند. اتفاقاً خيلى از تصاويرى كه شاعر ديده است، نتوانسته به دليل قالب كلاسيك اثر در آن بيايد. من در «حماسه كلمات» خاطره سفرش به خرمشهر را نقل كرده ام و در آنجا وى مى گويد كه در يكى از خرابه ها ساعت شكسته اى را ديده كه روى يازده و پنج دقيقه متوقف مانده بود و حالت «V» را داشته به نشانه «پيروزى»؛ اما اين تصوير در اين كار نيامده همانطور كه برخى از تصاوير ديگر كه در آنجا ديده، به شعر منتقل نشده است.»
بيگى حبيب آبادى مى گويد: «خوانندگان نسل جديد كه مايل به اجراى اين غزل هستند و اينجا و آنجا اظهار علاقه مى كنند مى توانند و آزادند كه اجراى تازه اى از آن داشته باشند و هيچ كس هم مانع كارشان نخواهد شد. به اعتقاد دوست شاعرم آقاى كاكايى غزلى كه نزديك به سه دهه در ذهن و ضمير مردم سارى و جارى است، كم كم به يك اثر ملى بدل شده است و بايد آن را آزاد اعلام كرد تا هر خواننده اى بتواند آن را اجرا كند.»
عبدالجبار كاكايى مى گويد: «من نظر خيلى مساعدى به شعرهاى جنگ كه در زمان جنگ سروده شده اند دارم. به نظرم در رسيدن به هدفى كه دنبالش بودند، بسيار موفق عمل كردند. يكى از انتقاداتى كه مطرح است اين است كه مى گويند اگر اين شعرها خوب بودند چرا جهانى نشدند مانند شعرهاى جنگ ديگر كشورها مگر كل ادبيات و شعر ما جهانى شد تا ادبيات و شعر جنگ اش جهانى شود اين شعر دنبال اين هدف بود كه در زمان جنگ، بتواند اثرى آنى و تهييجى روى رزمندگان و مردم درگير در جنگ داشته باشد كه داشت. اين شعر در بستر فرهنگى ما شكل گرفت كه در چارچوب نمادهاى دينى و سنتى همچون عاشورا معنا مى شود. مفهوم عاشورا را نمى شود از چارچوب سنت و پيوستگى هايش با زبان خارج كرد و جهانى اش كرد. يك بخش آزادگى اش البته جهانى است اما بخش هاى معناگرايانه و معرفت شناسانه اش كاملاً در رويكرد يك عاشق امام حسين(ع) و حركت شيعى، قابل فهم و ارتباط و تأثيرپذيرى است. با اين اوصاف نمى توان يك شعر جنگ ۸ ساله را در ترجمه تبديل به اثرى ميان فرهنگى كرد؛ اين آثار در همين اقليم و خاك معناپذير و تأثيرگذارند. آنچه در ذهن من مانده اين است كه رزمندگان حتى در آخرين لحظات عمرشان، در لحظه شهادت هم اين شعرها را زير لب زمزمه مى كردند و اين يك موفقيت بزرگ در زندگى هر شاعرى مى تواند باشد.»
«دلم شكسته است و زين جماعت كسى زحالم خبر ندارد
به جز كه سوزد به جز كه سازد به خويش راهى دگر ندارد
نشسته زخمى بر استخوانم كه برده هم تاب و هم توانم
طبيب پير زمانه گويد كه كار مرهم اثر ندارد
نه صحبت يار آشنايى نه قاصدى نه صداى پايى
چه گويم از كوى خاطر خود كه بويى از رهگذر ندارد
دگر هواى پريدن آرى پريده از خاطر خيالم
پرنده ى من به بستر خون، تپيده و بال و پر ندارد
بيا و محو كرانه ام شو بيا وشور ترانه ام شو
بيا به محمل كه بى تو ديگر دلم هواى سفر ندارد
حديث چشمت چه خواندنى شد زلطف اعراب ابروانت
اشارتى كن كه عشق تاب فراق زير و زبر ندارد
اسير دردم طبيب من شو غريب عشقم حبيب من شو
دگر كنم بس حكايت دل كه عشق حرفى دگر ندارد»

* دو
پرويز بيگى حبيب آبادى درباره شعر انقلاب مى گويد: «خب! شاعر در دوره اى متولد شده يعنى تولد شعرى يافته كه اين دوره، دوره دگرگونى بوده، دوره انقلاب بوده. بديهى است كه همه اين تغييراتى كه در سطوح مختلف جامعه به وجود آمده در ذهن و روان و انديشه شاعر تأثيرگذار بوده. حتى من يك بار به اين موضوع پرداختم كه اگر شعر انقلاب در روزهاى آغازين دچار شتابزدگى و شعار است دقيقاً عين واقعيت است و ارزشمند بودن اين كار را نشان مى دهد؛ چرا چون جامعه هم دچار دگرگونى و شتابزدگى بوده يعنى شعر تطبيق داشته با واقعيت هاى جامعه؛ بعد كه جامعه مى آيد شكل مى گيرد همه كارها يك روال منطقى به خود مى گيرد شعر هم مى آيد و به يك آرامش و يك منطق مشخص مى رسد. اگر شعر اول انقلاب شتابزده است شعارى است اين عين علمى بودنش است، چرا چون تطابق دارد با آنچه كه در اطرافش گذشته است؛ اگر شاعرانى هستندكه در شعر انقلاب فعال اند و تا مى آيند در اين عرصه ببالند، جنگ پيش مى آيد و در عرصه شعر جنگ، شعرهاى والايى خلق مى كنند اين ها كاملاً با واقعيات زمانه خودشان هماهنگ اند و با آن واقعيات حركت كرده اند؛ دچار خودسانسورى نشده اند و بخشى از هويت خودشان را حذف نكرده اند.»
شعر حبيب آبادى هم در «تلاطم» همين ترديد ها، تناقض ها، همخوانى ها و وضعيت ها شكل گرفته است؛ شعرى كه قابل قياس با شعر پس از حمله مغول است از همان استعاره ها بهره مى گيرد كه اشارتى به زمانه داشته باشد و نداشته باشد؛ تا به آفاق و انفس گذرى داشته باشد و نداشته باشد. «طى طريق» مى كند به دست افشانى اوزان عروضى، خون گريه مى كند در «گفت و نگفت» مفاهيم، صحنه ها، لحظه ها. اگر دكتر امامى مى گويد كه مى توان چون «غريبانه» شعرهاى بسيارى از مثال آورد به درستى مى گويد. همتايان بسيارى دارد در شعر دوره مغول اما «انطباق» يك اثر با «زمانه» اش آن را ممتاز مى كند و عدم انطباق آن ديگرى، آن را به باد فراموشى مى سپارد. فاصله شعر «سلمان ساوجى» با شعر حافظ- در ظواهر و تسلط بر ابزارهاى شعر- مگر چقدر است كه يكى بر اوج مى نشيند و همنشين «كتاب خدا» در خانه هاى ما مى شود و ديگرى تنها در تذكره ها مى ماند چند شعر در تاريخ ادبيات ايران مى توان يافت كه از باب مثال، ظاهرى همچون «كجاييد اى شهيدان خدايى‎/ بلاجويان دشت كربلايى » داشته باشند ! بسيار بسيار! اما تنها يكى، همين يكى، از آن مولانا مى ماند و در ذهن ما حك مى شود. دليل اش هم روشن است چون به عنوان يك «متن» قابليت انطباق با «فرامتن» هاى گوناگون را دارد و مى توان تطابق داشته باشد با رويدادهاى مختلف در زمانه هاى متفاوت. زبان «حبيب آبادى» البته مستقل نيست، نيمه مستقل است، يعنى در ادبيات قابل شناسايى نيست، در كليت شعر قابل شناسايى است، همچون شعر فروغى بسطامى كه در ابيات يادآور زبان سعدى ست. اما در كليت غزل، مهر «فروغى» را برخوددارد. شعر «حبيب آبادى» البته گاه به كاربرد لغت هايى همچون سفرنامه و «گذرنامه» و كلاً واژه هاى امروزى رومى آورد كه تا حدودى فضاى شعر هايش را متفاوت مى كند اما همچنان «استقلال نسبى» را يادآور مى شود، اين بار نسبت به شعرهايى كه در عصر و دورانش - مخصوصاً در چارچوب شعر شاعران حوزه هنرى- شكل گرفته است. او شاعرى ست كه نرم سخن مى گويد. اهل «چكاچك كلمات» نيست. كلاً و ذاتاً اهل «غزل» است و «شيرينى» آثارش يادآور «شيرينى» همه گير شعرهاى «دوران بازگشت» است. او در چشم انداز واژگانى و نگاه سبكى و رويكرد زبانى، در اغلب آثارش شاعرى پيش از مشروطه است. ادامه «دوران بازگشت» است، البته نه در حضيض، بلكه در اوج اين دوره؛ اگر بخواهيم شعر او را با شعرى از شاعران بازگشتى پس از مشروطه مقايسه كنيم، تنها نامى كه به ذهن مى رسد «رهى» ست. «رهى معيرى» گرچه «شيرين» مى سرود و البته حلاوت شعرهايش نسبت به شعرهاى خلف اش- حبيب آبادى- بيشتر بود اما هرگز به «استقلال نسبى» نرسيد و شايد به همين دليل است كه پس از مرگش «سايه ى عمر »اش كوتاه و كوتاه تر شد. اما بيگى توانسته هم به زبان نيمه مستقل دست يابد، هم در يك كلان روايت، روايتگر زمانه اش باشد موفقيتى كه «رهى» از آن بى نصيب ماند.
«سبوسبو «مى» فداى چشمت
پياله از پى فداى چشمت.
همه بخارا همه سمرقند
تمامى «رى» فداى چشمت
هزار ديوان هزار دفتر
دومثنوى «نى» فداى چشمت
دو تيسفون و دو تخت جمشيد
امارت «كى» فداى چشمت
به پاى بسته اگر جهان را
اگر كنم طى فداى چشمت
شكسته حالم مپرس از من
چقدر تاكى فداى چشمت
اگر من من جسارتى كرد
ببخش بر وى فداى چشمت

* سه
جنگ كه آغاز شد، بسيار از آن گفتند. «شعر انقلاب» هنوز كاملاً شكل نگرفته بود. ميان شعر انقلاب و شعر جنگ فاصله اى نبود و البته هر دو در پرده اى از ابهام و گاه پيرو عدم تشخيص و تشخص روشن بودند. بعضى شاعران، بلافاصله به سراغ زبان حماسى سبك خراسانى رفتند و شعر حماسى جنگ، اندك اندك شكل گرفت. برخى ديگر، غزل سياسى دهه پنجاه را «مدل» قرار دادند و شعر جنگ را بدل به «شعر مقاومت فلسطين» كردند. گروهى ديگر، به غزليات كلاسيك پناهنده شدند و با استفاده از استعاره هاى سبك عراقى،«مى» و «معشوق» را به «مفاهيم امروزى» ارجاع دادند. جوان ۲۶ ساله اى آن سال ها، كه خود اهل نظام بود، لحن حماسه را ارجح ندانست و به لحن غزل عراقى پناهنده شد. شايد يك «اتفاق» بود كه غزلى با تمام خصوصيات يك «غزل سبك بازگشتى» چنان با «زمانه »اش چفت شود كه به «نمادى از جنگ» بدل شود. ادبيات و هنر، هميشه منتظر چنين اتفاقاتى است! نمى توان به صرف شباهت هاى سبكى و كلامى، ناگهان اثرى هنرى از دل حادثه اى تاريخى جدا كرد و مهر بطلان بر آن زد و كار «نقد» را منصفانه شمرد. آنچه «اتفاق» افتاده بيرون از اراده هر منتقدى است. منتقدان بايد آن را تفسير و بازخوانى كنند، وگرنه همه مى دانيم كه اظهارنظر تولستوى درباره آثار شكسپير، تنها نقطه اى تاريك در كارنامه اوست و طعنه سعدى بر مولانا، موجب شرمسارى «كليات» وى! اين ها تازه بزرگانند كه خود ثبت در جريده عالم اند و البته از گزند «رد يك اثر مسجل يا آثار مسجل» در امان نمانده اند.
حبيب آبادى پس از «غريبانه» به هر حال همان زبان را به «كج دارى» و «مريزى » پى گرفت و گاه هم، زبان نوتر معاصران خود را آزمود.
«زنگ سوم بود اما زنگ آخر را زدند
منحنى ها زنگ پرواز برادر را زدند
زنگ سوم بود اما زنگ ها پايان نداشت
زنگ آبى‎/ زنگ پرواز كبوتر را زدند
زنگ سوم بود اما هيچكس باور نكرد
زنگ هاى ناگهان داغ مكرر را زدند
زنگ سوم بود اما زنگ پرطنين
زنگ چارم‎/ زنگ پنجم‎/ زنگ پرپر را زدند
مبحث مجهول بود و جبر و كوچى ناگهان
منحنى ها زنگ پرواز برادر را زدند»
بيگى مى گويد: «شعرهايم را آسيب شناسى نكرده ام دوستان بايد نظر بدهند. به باورمن، شعر در ايرانيان بالقوه است. بسيارى از ما، دغدغه هاى خود را به زبان شعر بيان مى كنيم در چنين حالتى، شعر اگر ضعيف هم باشد عيبى ندارد. نمى توان گفت كه «عوام زده» است. زمان آن را تشخيص مى دهد و حرف مطلوب، جاى خود را پيدا مى كند. اين مخصوص اين دوران هم نيست، در گذشته هم با اين موضوع روبه رو بوده ايم اما شعرى كه به نقطه عطفى رسيده باشد، مى ماند. سعى كرده ام با اطرافم صميمى باشم، البته نقش خانواده و زمينه سازى آنها هم بوده است. من آنچه در اطرافم مى گذرد، در شعر منعكس مى كنم شكست باشد يا پيروزى،فرقى نمى كند، بيان مسائل اجتماعى و درونيات خودم است.»
چله چله مستم، از شما چه پنهان
در خودم نشستم، از شما چه پنهان
گفت وگوى بى «مى»، مايه اى ندارد
توبه را شكستم، از شما چه پنهان
هرچه بى بهانه است، هرچه جزترانه است
مانده روى دستم، از شما چه پنهان
جز ترانه هايم، عاشقانه هايم
دل به كس نبستم، از شما چه پنهان
ترس محتسب نيست، دردلم كه ديشب
با خودش نشستم، از شما چه پنهان
اين رديف نامم، حسن انتخابم
كار داده دستم، از شما چه پنهان»
و شاعر همچنان در مسير «غريبانه» گام مى زند. «رهى» سال هاى هشتاد، راهى كدام منزل است بايد به «سايه عمر»ش نگريست!


|   شناسنامه   |   آرشيو   |