چهارشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۸۶ - ۲۱ محرم ۱۴۲۹
Wed, Jan 30, 2008
دانشگاه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
جوان
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
قرآن
نماز
دانشگاه
ماجرا
جاى خالى دو واحد نان شب
] شقايق آرمان [

سرگيجه داشت. به ساعت نگاه كرد. يادش آمد استاد گفته بود اگر جلسه ديگرحتى يك دقيقه ديرتربرسد سر كلاس راهش نمى دهد. از طرف ديگر مدير محل كارش از همان روز اول قرار گذاشت به بهانه دانشگاه، درس و امتحان درخواست مرخصى، دير آمدن و زود رفتن نداشته باشد. ثانيه ها شتاب مى گرفتند. دلش مى خواست بميرد. اواخر ترم بود و بايد آن روز تحقيقش را به استاد تحويل مى داد. تمام توانش را جمع كرد تا هم بتواند كار كند و هم درس بخواند. بايد زودتر محل كارش را ترك مى كرد اما برگه مرخصى ساعتى اش را امضا نمى كردند. نگاه هاى غضبناك، نيش و كنايه هاى مدير ذهنش را در هم مى ريخت. از هر فرصت كمى براى كامل كردن تحقيق عملى اش استفاده مى كرد. روزى كه دانشگاه قبول شد به پدرش قول داد تمام هزينه دانشگاه و رفت و آمد را خودش مى دهد. فوت و فن كار را خوب مى دانست. با كلى اين در و آن در زدن بالاخره توانست زير قرار داد شغل ثابتى را امضا كند.
اما شرط و شروط استادان دانشگاه و مديران محل كار آن قدر سخت بود كه خواب و خوراك دختر جوان را مى گرفت. سعى مى كرد شب ها بيدار بماند و درس بخواند اما خيلى وقت ها به بن بست مى رسيد.
آن روز مجبور شد آن قدر منتظر بماند تا مدير اجازه خروجش را بدهد. مى دانست وقت زيادى از كلاس گذشته اما با اين حال وقتى از اداره بيرون آمد تمام طول خيابان را دويد. فاصله دانشگاه و محل كارش زياد بود. براى رسيدن به اتوبوس آن قدر دويد كه وقتى رسيد نفسش بالا نمى آمد. داشت تندتند آخرين برگه هاى تحقيق را به هم وصل مى كرد. با ترمز اتوبوس تمام ورقه ها در فضا پرت شد. يكى دو نفر كمكش كردند. پاهايش سست شد. دلش مى خواست گريه كند. اى كاش وقت بيشترى داشت. اى كاش مجبورنبود آن قدر كار كند. بالاخره اتوبوس رسيد. اى كاش هايش تمامى نداشت. با پريشانى خود را به حياط رساند. جوانان هم سن و سالش در گوشه كنار حياط باهم مى گفتند و مى خنديدند. يك آن حسرت خورد. دلش مى خواست مى توانست يك دقيقه آرام بنشيند. بچه هاى كلاسشان دانه به دانه از كلاس بيرون مى آمدند و اين يعنى شكست ! كلاس تمام شده بود. چندنفراز همكلاسى ها دورش جمع شدند و گفتند استاد درسش را حذف كرده است.
اشك در چشم هايش جمع شد. به سمت سالن دويد. استاد داشت به سمت پاركينگ دانشگاه مى رفت. با شرمى آميخته به التماس از استاد خواست حداقل تحقيق اش را تحويل بگيرد اما استاد با نگاهى سرزنش بار گفت حذف شده اى و حق امتحان دادن ندارى ! درس چهار واحدى دانشجوى شاغل حذف شد و اين يعنى «روز از نو و روزى از نو» بايد دوباره براى گرفتن آن واحد كلى پول و وقت مى گذاشت و ساعتها به مرخصى هاى با حقوق و بى حقوقش اضافه مى كرد. . .
غصه هايمان زياد است
قصه غصه هاى دانشجويان شاغل در همين مختصر نمى گنجد. تعداد بى شمارى از افراد جامعه معتقدند مشكلات ناشى از بيكارى جوانان در فقر مهارتى آنان ريشه دارد. ازسوى ديگر چنانچه بخت با جوانان دانشجو يار باشد و بتوانند در هنگام درس براى خود شغلى دست و پا كنند و مهارتى بياموزند با موانعى درگيرمى شوند كه به گفته افراد بازگوكردن آنها بسيار دردآور است.
«حميدرضا -م» يك سال پيش مدرك كارشناسى ارشد برق-قدرت خود را از يكى از دانشگاه هاى شمال كشور گرفته است. وى از لحظه ورود به دانشگاه وارد بازار كار شده و درباره مشكلات دانشجويان شاغل مى گويد: «پدر نداشتم. مجبور بودم براى تأمين امرار معاش خود و خانواده ام در يكى ديگر از شهرستان ها وهزينه تحصيل به سختى كار كنم. برق مى خواندم اما شب ها دريك كارخانه كارگرى مى كردم. گاهى آن قدر خسته مى شدم كه مى خواستم قيد درس خواندن را بزنم. دغدغه هاى پيدا كردن شغل از يك طرف، تداخل كلاس ها و ترس از اخراج شدن از طرف ديگر روحم را به بازى مى گرفت. روزهاى سخت به كمك خداوند گذشت. كارگرى در آن كارخانه با حقوق اندك هم برايم دستاوردهايى داشت كه حالا از آن استفاده مى كنم. خيلى از همكلاسى هاى پولدارم به خود زحمت كار كردن نمى دادند اما به تدريج با گذشت زمان تجربياتى به دست آوردم كه اين روزها به عنوان يك كارشناس ارشد به كارم مى آيد.» «مينو - س» دانشجوى رشته پزشكى يكى از شهرستان هاى دورافتاده كشور در اين باره معتقد است: «كار و تحصيل همزمان براى بسيارى از رشته ها امكان ندارد. اين دسته از دانشجويان مجبورند تمام وقت خود را براى گذراندن واحدهاى درسى سخت بگذارند. خيلى از استادان در كلاس هاى درس از روزهايى مى گويند كه نان آور خانه بوده و درس هم مى خوانده اند. اما درست همين استادان درك درستى از شرايط دانشجويان شاغل ندارند و مدام حذف و لجبازى مى كنند. ! كاركردن براى دخترانى كه در شهرستان درس مى خوانند به همين سادگى ها نيست چون هنوز خيلى ها با كاركردن دختران تنها در شهرستان موافق نيستند. به همين علت در خوابگاه به چشم خود ديده ام تعدادى از دختران براى بيدار ماندن، درس خواندن و ترس از دست ندادن كار در شب هاى امتحان قرص هاى اعتياد آور مصرف كنند و اين موضوع خيلى دردناك است.
كار ؛ جذاب تر از درس !
«ليلا دليخون» به عنوان فردى كه در سال هاى ۷۸ تا ۸۲ تجربه تحصيل وكار همزمان را داشته است در اين باره مى گويد: «همزمان با قبولى در رشته روزنامه نگارى آرزو داشتم از همان سال هاى اول جذب بازار كار شوم و شدم. اما اين كار برايم با معايب و مزاياى زيادى همراه بود. دركنار درس كار عملى ياد مى گرفتم و تجربه مى اندوختم اما از آنجا كه كارم ساعت مشخصى نداشت مدام درگير بودم. تداخل كلاس هاى دانشگاه و برنامه هاى خبرى و مصاحبه ها قسمت نوبرانه ماجرا به شمار مى رفت. در آن لحظه ها نه مى توانستم كلاس را رها كنم و نه مى شد سر برنامه نروم. اما خيلى وقت ها قدرت و جذابيت كار بر كلاس هاى درس مى چربيد، اين طورى بود كه هميشه شرمنده استاد ها بودم. البته اين موضوع موجب شد يكى از استادان بزرگ روزنامه نگارى كه همكارم هم بود درسم را حذف كند!» وى ادامه مى دهد: «دانشجويان شاغل در هر رشته تحصيلى و شغلى در بسيارى از مواقع مجبورند براى حفظ شرايط همواره زير بار منت باشند. اين افراد مجبورند براى راضى نگاه داشتن مسئولان در محل كار، بيش از ظرفيت كار كنند اما به علت تعدد زمان هاى مرخصى در انتهاى ماه حقوقى كمتر از بقيه دريافت مى كنند. اين روزنامه نگار با لبخندى آميخته به حسرت درباره آن روزهاى سخت ادامه مى دهد: «دانشجويان شاغل معمولاً نه جزوه هاى درست و حسابى دارند و نه مى دانند استادان براى درس ها چه كتاب هايى معرفى كرده اند. از اين رو شب هاى امتحان براى آن ها لحظه هاى وحشت آور و فراموش نشدنى است. اما با اين حال بعد از گذشت ۹ سال هنوز دلم براى همه آن دلشوره ها هم تنگ شده است. دلم مى خواهد به شرطى به آن روزها برگردم كه بتوانم به راحتى از سردبيرم اجازه مرخصى بگيرم!»
نبود تمركزدر كلاس درس
بسيارى از دانشجويان شاغل به عدم تمركز در كلاس درس و محل كار اشاره مى كنند. «مريم جماليان» دانشجوى پودمان پنج رشته حسابدارى يكى از دانشگاه هاى علمى كاربردى كشور، شاغل در يك اداره مى گويد: «كار از صبح تا بعد ازظهر موجب برهم خوردن تمركز دانشجويان مى شود. برگزارى بسيارى از كلاس ها در شب انرژى دانشجويان شاغل را از بين مى برد. بنابراين بازده نهايى كلاس ها برايمان زياد نيست. خيلى از هم كلاسى هاى شاغلم روزها را به انتظار تمام شدن زمان دانشگاه و گرفتن مدرك مى شمارند. دير حاضر شدن سر كلاس ها، درك نكردن استادان هم مى شود قوز بالا قوز اين دسته از بچه ها !كاش استادها بيشتر همكارى كنند. در هر حال دانشجويان شاغل معتقدند بايد استادان و مديران مشاغل مختلف نگاه ويژه و تدوين مقرراتى خاص براى اين افراد داشته باشند تا به اين ترتيب تحمل بخشى از مشكلات سنگين آنان سبك تر شود.
استقلال يا انفصال آكادميك
344604.jpg
] حسين نقاشى‎/ دبير انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه تهران و علوم پزشكى تهران [

به تازگى از سوى برخى دانشجويان و محافل دانشگاهى مباحثى درباره آزادى و استقلال دانشگاه ها مطرح شده است. به اين معنا كه دانشگاه نهادى مستقل از بقيه جامعه است. استقلال آكادميك به منزله مديريت مستقل و خودگردان دانشگاه از سوى اهالى دانشگاه است. از مصاديق قابل ذكر اين استقلال مى توان انتخاب رئيس دانشگاه از سوى دانشگاهيان را نام برد. چندتن از فعالان دانشجويى كشور با ارسال يادداشت هايى نظر خود را درباره استقلال آكادميك به «ايران» اعلام كردند.

دانشگاه به عنوان يكى از نخستين و مؤثرترين نشانه هاى شبه مدرنيسم آمرانه پهلوى، با تأسيس دانشگاه تهران پا به عرصه حيات اجتماعى ايرانيان نهاد.مدارس نوينى كه قرار بود روند نوسازى و مدرن شدن جامعه سنتى ايران را ساماندهى كند. اما اين مولود جديد كه قرار بود ساماندهى اجتماعى وفنى و اقتصادى را در ايران رقم بزند وبرنامه ريزى كند،از آنجا كه از ابتدا در تقابل با مدارس و علوم سنتى قرار گرفت توفيقات لازم را نيافت. با تمامى اين اوصاف دانشگاه در تمام دوران حكومت پهلوى در تقابلى آشكار با سياست هاى آمرانه و آزادى ستيز قرار گرفت.چه در دوران ملى شدن صنعت نفت و حمايت از سياست هاى استقلال طلبانه مصدق ،چه بعد از كودتاى ۲۸ مرداد و چه در به ثمر نشاندن انقلاب اسلامى ۵۷؛ دانشگاهيان همواره از پرچمداران تحولات و پيشتاز بودند.
دانشگاه به مثابه نهاد روشنفكرى
روشنفكرى و روشنفكر را چه به عنوان پاسدار گذشته و پيشتاز آينده تعريف كنيم و در اين معنا وى را در حالتى تعريف كنيم كه محكم بر تاريخ و سنتش ايستاده و دائماً در فكر آينده است و چه با قرائتى عملگرايانه - مانند ادوارد سعيد و چامسكى-صاحب نقش پرسشگرانه و داراى نقادى دائمى بدانيم ، قطعاً دانشگاه در كانون اين مفاهيم جاى خواهد داشت.
با اين وصف دانشگاه نه محل تضاد بين سنت گذشتگان و نوخواهى و تحول طلبى حاضران؛ بلكه نهادى براى تعاطى و تضارب ميان اين دو وضعيت خواهد بود كه در كشاكشى انتقادى و پرسش گرانه نسبت به مفاهيم، باورها وارزش هاى سنتى جامعه و دستاوردهاى دنياى مدرن شده، تجدد و نوشدنى «بومى» و «خودمانى» را به بار خواهد نشاند.
با اين رويكرد دانشگاه مى تواند منشأ تحول در جامعه ما باشد؛ بويژه علوم انسانى.چنان كه به گواه تجارب تاريخى تحول در حوزه معارف و علوم انسانى و نوع نگاه به انسان وشناخت توانايى هاى اوست كه مى تواند در زمينه هاى ديگر چون صنعت و فناورى، علوم طبيعى تحول بيافريند.حال ضامن پيدايش چنين وضعيتى چيست چگونه مى توان چنين تحول و دگرگونى را پديد آورد
آزادى و استقلال آكادميك
مهمترين و پايه اى ترين تضمين براى آنچه در پيش آمد؛ «آزادى و استقلال آكادميك» و به رسميت شناختن اين حق براى جامعه دانشگاهى مان است.
استقلال آكادميك به منزله مديريت مستقل و خودگردان دانشگاه از سوى اهالى دانشگاه است.استادان و دانشجويان در يك محيط امن در كنار يكديگر مى توانند، مديريت دانشگاه ها را به عهده گيرند.از مصاديق قابل ذكر اين استقلال يا خودگردانى مى توان به انتخاب رياست دانشكده ها و دانشگاه ها اشاره نمود.مى توان با تشكيل مجمعى از اعضاى هيأت علمى (استادان) و نمايندگانى از دانشجويان به اين انتخاب جامه عمل پوشاند.
اين انتخاب مى تواند در سطح دانشكده ها به صورت مستقيم ويا غير مستقيم از سوى استادان و دانشجويان انجام شود.همين شيوه در سطح عالى تر در مورد انتخاب رياست دانشگاه نيز انجام شود.به نظر مى رسد با داشتن تشكل هاى متنوع صنفى، سياسى، فرهنگى- هنرى و علمى كه سلايق و ذائقه هاى متكثر و متنوع دانشجويى رانمايندگى كنند؛مى توان انتخابى مدنى تر داشت.اين امر خود منوط به پذيرش اصل تكثرگرايى در سطح دانشگاه هاى كشور و تدوين و تصويب قوانينى براى تسهيل اين روند است.
چنين روندى مى تواند رويكردى مسئولانه و متعهدانه رادر پيش روى استادان قرار دهد،تا ضمن انتخابى شايسته؛ مسئولانه نتايج انتخاب خود را در حوزه مديريت دانشگاه بپذيرند و با نظارتى پيگير خواهان عملى شدن مطالبات علمى، فرهنگى، رفاهى خود باشند.
اين رويكرد در درجه اوّل اعتماد به نفس دانشگاهيان را بيشتر مى كند و در درجه دوم موجب بسط فرهنگ دموكراسى و پذيرش مسئولانه انتخاب خود و نظارتى و مؤثر از سوى انتخاب كنندگان خواهد شدو در اين وضعيت هر كس مسئول انتخاب خود خواهد بود و هيچ مسئولى حق فرافكنى و انتساب نواقص و كوتاهى هاى پيش آمده به جاهايى بيرون از دانشگاه را نخواهد داشت.از سوى ديگر بايد اين اصرار را مكرراً ابراز دارم كه فروكاستن حق انتخاب رؤساى دانشگاهى به هيأت هاى علمى(استادان) نه تنها ممكن است موجب ايجاد يك هژمونى كاذب براى اعضاى هيأت علمى شود، بلكه دانشجويان را به عنوان يكى از دو ركن مهم دانشگاه از دايره مسئوليت پذيرى و مشاركت در اداره دانشگاه محروم خواهد كرد.
تعيين سرفصل هاى كلى دروس دانشگاهى، تعيين اصول كلى علمى و اخلاقى براى جذب استادان دانشگاهى و مواردى از اين دست مى تواند هم وزارت علوم را از تصدى گرى برهاند و هم دانشگاه ها را در جايگاه سياستگذار وتصميم ساز قرار دهد.چنان كه پيشترآمد آزادى تصميم سازى و سياستگذارى به دانشگاه ها، در كنار به رسميت شناختن آزادى بيان و پس از بيان، ايجاد امنيت روانى و شغلى براى استادان و دانشجويان دگر انديش و ايجاد فضاى باز و بحث آزاد- بويژه در حوزه علوم انسانى- بهترين راه براى افزايش اعتماد به نفس دانشگاهيان،حس مسئوليت پذيرى و تعهد اجتماعى و رواج هرچه بيشتر فرهنگ گفت وگو در سطح دانشگاه ها و جامعه خواهد شد. در اين ميان هر جريان سياسى، عقيدتى- انديشه اى در صورت داشتن معيارها و شاخصه هاى آكادميك- و نه شاخصه هايى چون نفوذ، همراهى با جريان حاكم در دولت، مى تواند مبلغ و مبين انديشه ها و نظريات و جريانات فكرى و سياسى مختلف باشد و با اين رويكرد در فضايى مسالمت آميز و دموكراتيك و به دور از جنجال ها و تبليغات سياسى آرا و نظرات خود و ديگران را در محيطى علمى در بوته نقد و نظر دريابد.از سوى ديگر حضور مؤثر و متنوع جريانات و تشكل هاى دانشجويى، فرهنگى،هنرى، سياسى و مذهبى و منظم كردن حضورشان در عرصه عمومى دانشگاه دست كم چند فايده اساسى را به ذهن متبادر مى كند.
۱-جلوگيرى از زيرزمينى و غيرشفاف شدن و رفتارهاى هنجارشكنانه از سوى عده اى با توجيه عدم امكان فعاليت رسمى و قانونى
۲-كمك به ارتقاى فرهنگ گفت و گوى نقادانه و مسالمت آميز و مداراجويانه
۳- پذيرش واقعيت تكثر و بالطبع ايجاد احترام متقابل در ميان دانشگاهيان فارغ از مرام و بينش عقيدتى و سياسى شان.
۴- ساماندهى نوعى مدنيت در سطح دانشگاه ها كه خود مى تواند موجب آن گردد كه گروه هاى فكرى و سياسى مختلف در صورت اذعان به پايبندى به قانون اساسى كشور و تماميت ارضى و عدم بر اندازى، نمايندگى دانشجويان هم رأى و هم نظر خود را در دانشگاه ها انجام دهند.
اين چنين مى توان ضمن اين كه با نظارت كافى مسئولان دانشگاه ها بر عملكرد تشكل ها، هر حركت نا به هنجار و ساختارشكنانه و آنارشيستى را با در نظر گرفتن موازين قانونى پيگيرى نمود.در چنين وضعيتى قطعاً عقل سليم و حقيقت جوى دانشگاهيان هرگز برخورد با قانون شكنان و بر هم زنندگان امنيت روانى و اخلاقى دانشگاه را مذموم نخواهد پنداشت.از سوى ديگر حضور اين تشكل ها در روند تصميم سازى ها و سياست گذارى ها به نمايندگى از دانشجويان مى تواند، حس اعتماد به نفس و مسئوليت پذيرى اجتماعى را در آنان بالا ببرد.با اين وجود مى توان گفت كه رفتارهاى سلبى و حذفى با جامعه نخبه دانشگاهى يا منجر به انزوا و گوشه گيرى مى شود كه پيامد اوليه آن رشد لمپنيزم، وادادگى و انحرافات اجتماعى است و يا منجر به پديده «تيلوريسم علمى»-علم زدگى افراطى- مى گردد كه نتيجه اوليه آن گريز از پذيرش مسئوليت هاى اجتماعى و منفعت شخصى انگارى افراطى خواهد بود و دست آخر اين كه در نقطه مقابل انزوا و سرخوردگى، موجب رشد و تورم گرايش هاى افراطى و آنارشيست مى گردد.در هر سه صورت متضرر نهايى اجتماعى خواهد بود كه پس از فراغت از تحصيل اين دانشجويان آنها را در دامن خود جاى خواهد داد.تجاربى از اين دست در نقاط ديگر جهان بويژه در كشورهاى توسعه يافته به وقوع پيوسته است.
به نظر مى رسد رويكردهاى تكثرگرا و غيرتمركزگرا مى تواند در بالا بردن سطح مشاركت عمومى و مسئوليت پذيرى اجتماعى مؤثر واقع گردد.از اين رو رويكردهاى آمرانه و دستورى آن هم با جامعه نخبه گراى دانشگاه؛ نه مطلوب است و نه ممكن.اگر دغدغه پيشرفت و توسعه انسان محور داريم به نظر مى رسد كه دانشگاه نخستين پايگاه است. در پايان بايد اشاره كنم كه اگرچه ساختارهاى حقوقى فعلى تاب پذيرش چنين دامنه اى از مطالبات را دارا نيست، لكن طرح اين موضوع، هرچند در حد يك دغدغه خالى از لطف نيست.
دانشگاه جزيره خودگردان نيست
] سجاد اكبرى ‎/ معاون سياسى بسيج دانشجويى دانشگاه اميركبير [

رياست دانشگاه از سوى وزير علوم منصوب مى شود. در دوره هاى قبل به صورت آزمايشى از سوى چند دانشگاه هم به صورت آزمايشى از سوى هيأت علمى انتخاب شدند. مخالفان انتصاب رئيس دانشگاه از سوى وزير علوم اين كار را با استقلال دانشگاه در تضاد مى دانند.
اما آيا استقلال دانشگاه فقط به رئيس دانشگاه بستگى دارد آيا اين شيوه انتخاب تاكنون مشكلاتى در استقلال دانشگاه به وجود آورده است كه اين روش بايد تغيير كند
در كشورهاى اروپايى مبتنى بر دموكراسى هم رياست دانشگاه از سوى قوه مجريه منصوب مى شود و روشى متداول در دانشگاه هاى جهان است و تضادى هم با مردم سالارى و مؤلفه هاى استقلال ندارد. مردم حقوق اجرايى خود را به دولت داده اند و دولت هم با يك واسطه اين حق را دارد كه مديران دستگاه هاى اجرايى را انتخاب كند.
بر فرض كه اين شيوه غلط باشد، چه روش هاى جايگزينى براى انتخاب وجود دارد كه اعضاى هيأت علمى رئيس دانشگاه را انتخاب كنند يا رياست دانشگاه از سوى دانشجويان انتخاب شود
درست است كه دانشگاه بايد استقلال داشته باشد اما مسلماً منظور از استقلال، استقلال مطلق نيست و هر موجود و هويت مادى كاملاً و مطلقاً مستقل نيست. دانشگاه نيز از اين قاعده مستثنى نيست و پيوندى ناگسستنى با جامعه دارد، همانطور كه قوه مجريه مدير و رياست ديگر اركان اجرايى جامعه را انتخاب مى كند رياست و مديريت دانشگاه را نيز انتخاب مى كند. اين روشى متداول و مرسوم در تمام كشورهاى پيشرفته است. حال اگر بخواهيم شيوه جديدى را جايگزين كنيم بايد علت هاى برترى اين شيوه جديد بر شيوه قبلى و اشكالات شيوه قديمى را بيان كرد كه آيا انتخاب رياست دانشگاه از سوى هيأت علمى چه برترى نسبت به اين شيوه دارد
انتخاب رئيس دانشگاه از سوى دانشجويان يكى از روش هاى مطرح شده است. دانشجويان جديدالورود جمعيت قابل توجهى در دانشگاه هستند و در صورت برگزارى انتخابات رأى اين دانشجويان بسيار تأثيرگذار است. آيا واقعاً عقلانى به نظر مى رسد كه دانشجويانى كه هنوز محيط دانشگاه را بخوبى نشناخته اند و آگاهى كافى از وظايف مديريتى دانشگاه ندارند، بخواهند رئيس دانشگاه را انتخاب كنند. اين شيوه بسيار شبيه به اوضاع يونان باستان دارد كه براى كوچكترين كار ها انتخابات برگزار مى نمودند كه اين شيوه موجب شد كه شهر يونان با حمله يك سپاه صد نفرى سقوط كند. همانطور كه گفته شد اين يك روش معمولى در تمام سيستم ها و نظام هاى آموزشى كشورهاى مردم سالار است. حال جاى اين پرسش باقى است كه چه علتى دارد استادان يا دانشجويان بخواهند رئيس دانشگاه را انتخاب كنند يا اين شيوه ها چه برترى بر روش فعلى دارند يا اين روش چه مشكلاتى را به وجود آورده است شايد مشكل اين مخالفان جاى ديگرى است كه با نام شيرين استقلال دانشگاه بروز كرده و اين مخالفت ها هم جزء اشكال تراشى هاى هميشگى منتقد نمايان است
اسارت مغزها در آزادى دانشگاه ها
] صادق امامى ‎/عضو شوراى مركزى اتحاديه انجمن هاى اسلامى دانشجويان مستقل [

آزادى از مفاهيمى است كه در ادبيات سياسى رواج گسترده اى دارد و از آنجا كه آزادى يك مفهوم مشكك است، برداشت هاى گوناگون از آن مى شود.
به نظر مى رسد برخلاف آنچه كه در ليبرال دموكراسى غرب درباره آزادى بيان ادعا مى شود كه فقط و فقط آزادى و دفاع از كيان آن در اين الگوى انسان ساز نهفته است ، بايد گفت كه اين ادعا از پايه ايراد دارد. چرا كه نخستين مناديان آزادى در طول تاريخ بشريت پيامبران الهى بودند و ملت ها را از بند ظلم و استكبار رهانيدند، مهم ترين تعليمى كه انبيا به مردم مى دهند تعليم آزادى است و بيشترين تحولى كه در شخصيت آنها ايجاد مى كنند همين است كه آنها را آزاد كنند. و قرآن به صراحت در اين باره مى فرمايد: «قل يا اهل الكتاب تعالوا الى كلمه سواء بيننا الا نعبد الا الله و لا نشرك به شيئا ً و لا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله»
به تعبير علامه شهيد مطهرى اين آيه دو جمله بيشتر ندارد؛ يك جمله اش اين است كه در مقام پرستش جز خداى يگانه چيزى را پرستش نكنيم و جمله دوم - اين كه هيچ كدام از ما ديگرى را بنده و برده خودش نداند . اما در اين ميان، بى گمان نقطه آغازين آزادى را آزادى انديشه و عقيده تشكيل مى دهد و از آنجايى كه دانشگاه محل توليد و پرورش انديشه هاست مى توان گفت كه دانشگاه و دانشگاهيان به عنوان حافظان سنگر آزادى مى بايست مدافع و حامى سرچشمه انديشه ها و تفكرات باشند، چرا كه اگر اين سرچشمه در دانشگاه و جامعه آكادميك خشكانده شود ديگر نمى توان انتظار داشت كه معنا و مفهوم درستى از آزادى در سطح جامعه نهادينه شود. اما بايد گفت آزادى بيان و آزادى هاى اجتماعى و سياسى ديگر در صورتى تحقق مى يابد كه ما واجد آزادى انديشه باشيم. در توضيح آزادى عقيده بايد گفت آزادى عقيده به اين معناست كه نبايد در عقايد ديگران تصرف مالكانه و زورمندانه داشت، نه اين كه هر چه ديگران فكر مى كنند و اعتقاد دارند صحيح و مورد اعتماد است. لذا آزادى عقيده يعنى اين كه در جامعه اسلامى هر كس مى تواند عقيده اى را برگزيند و به خاطر آن مورد تعقيب و اهانت قرار نگيرد. البته طبيعى است آزادى عقيده به معنى بى تفاوت بودن متون دينى نسبت به هر عقيده اى نيست.
ما آزادى را هدف تلقى نمى كنيم، بلكه آن را وسيله اى مى دانيم كه زمينه ساز رشد و شكوفايى افراد است. آزادى را به عنوان يك ارزش در كنار ارزش هاى ديگر پذيرفته، اعتقاد داريم كه اگر آزادى هاى سياسى و اجتماعى تأمين بشود، انسان ها رشد و شكوفايى بيشترى پيدا خواهند كرد. در واقع ما آزادى را هم براى رشد خلاقيت هاى علمى مى خواهيم و هم براى نيل انسان ها به كمال والاى انسانى، برخلاف آنچه كه در ليبرال دموكراسى غربى به آن اشاره شده و تعريفى كه از آزادى ارائه مى كنند با اين مبنا است كه افراد به منافع شخصى خود دست يابند. اما ما آزادى را فقط براى تأمين منافع شخصى افراد نمى خواهيم و حتى اعتقاد داريم كه اگر منافع خودخواهانه افراد كنترل شود انسان ها به رشد و كمال خواهند رسيد. پس همان گونه كه آزادى را يك ارزش مى دانيم، كمال انسان را هم يك ارزش تلقى مى كنيم و معتقديم كه آزادى، زمينه ساز تكامل انسان است. اين كه ليبرال ها مى گويند بايد آزادى وجود داشته باشد تا انسان ها به منافع فردى و تمايلات خودخواهانه خويش دست يابند، چيزى جز كوچك كردن مقام انسان نيست و در مكتب ليبراليسم از يك طرف بحث آزادى با شرافت انسان ارتباط پيدا مى كند و از طرف ديگر انسان به گونه اى تفسير مى شود كه كرامت ذاتى او از ميان مى رود. آخر با ارضاى تمايلات خودخواهانه چه كرامتى براى انسان باقى مى ماند. اگر آزادى بتواند زمينه ساز كمال انسان باشد با شرافت و كرامت انسان ارتباط پيدا مى كند و اگر تفسير درستى از انسان و آزادى او ارائه ندهيم كرامت و شرافت انسان بى معنا خواهد بود. اما آزادى را از منظرى ديگر هم مى توان ديد و آن حفظ آزادى و استقلال حريم دانشگاه است. دانشگاه به علت دارا بودن خاصيت جريان ساز و الگوپذيرى جامعه از آن، هميشه مورد طمع و نظر جريان هايى بوده است كه با هدف قرار دادن اين نهاد اجتماعى، قصد تأثيرگذارى بر جامعه را دارند. به نظر مى رسد امروزه بيشتر آزادى به بهانه اى براى به اسارت گرفتن مغز ها و پياده نظام كردن دانشجويان و دانشگاهيان براى برخى جريان هاى قدرت و ثروت تبديل شده است.
تاريخ دانشگاه خوب به خاطر مى آورد دورانى را كه جريان هاى سياسى با ورود به عرصه دانشگاه و از ميان برداشتن استقلال فكرى و آكادميك آن به دنبال عرضه آزادى در محيط دانشگاه بودند. در حالى كه استقلال فكرى يكى از اصول اساسى آزادى به شمار مى رود و نمى توان آزاد بود، اما از جريان هاى سياسى سهم طلب كرد. و به نوعى بايد گفت در دانشگاه مى بايست نخستين گام را براى سير آزادى در استقلال فكرى و سياسى آن جست وجو كرد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |