پنجشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۶ - ۲۲ محرم ۱۴۲۹
Thu, Jan 31, 2008
فرهنگ و هنر
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
قاب عكس۱
رودررو
خانواده
بيست و ششمين جشنواره بين المللى فيلم فجر از فردا آغاز مى شود
گذرى بر آثار سرآمدان شعر انقلاب اسلامى (۹): محمدرضا عبدالملكيان
گزارشى از فيلمبردارى مجموعه تلويزيونى خط شكن در تحريريه ايران
بيست و ششمين جشنواره بين المللى فيلم فجر از فردا آغاز مى شود
سينماى ايران در يك نگاه
گروه فرهنگ و هنر ـ بهمن عبداللهى: هر ساله توليدات تازه سينماى ايران متقاضى حضور در جشنواره فيلم فجر مى شوند. امسال حدود ۱۰۰ فيلم به دفتر جشنواره رسيد كه درنهايت ۲۳ فيلم براى بخش مسابقه و ۱۵ فيلم براى بخش ميهمان انتخاب شدند. تعدادى از اين فيلم ها در بخش مسابقه فيلم هاى اول به رقابت مى پردازند و تعدادى از آنها در بخش هاى بين المللى. در اين گزارش همه فيلم هاى سينماى ايران را در جشنواره بيست و ششم در يك نگاه (منهاى ساياب به كارگردانى محمدعلى سجادى و صد سال به اين سالها ساخته سامان مقدم) مى بينيد.

ـ فيلم هايى كه با علامت * مشخص شده اند در بخش «ميهمان» قرار دارند.
ـ فيلم هايى كه با علامت * مشخص شده اند در بخش «مسابقه فيلم هاى اول»
ـ فيلم هايى كه با علامت | مشخص شده اند در بخش «مسابقه فيلم هاى آسيايى»
ـ فيلم هايى كه با علامت * مشخص شده اند در بخش «مسابقه فيلم هاى معناگرا»
ـ فيلم هايى كه باعلامت \مشخص شده انددربخش «مسابقه فيلم هاى بين الملل»
ـ فيلم هايى كه علامت ندارند در بخش «مسابقه سينماى ايران»

آتش سبز \
344898.jpg
كارگردان: محمدرضا اصلانى
تهيه كننده: قاسم قلى پور، فيلمنامه: م. اصلانى، فيلمبردار: مرتضى پور صمدى ،تدوينگر: امين اصلانى، موسيقى: محمدرضا درويشى، صدابردار: محمد مختارى، طراح صحنه و لباس: ژيلا مهرجويى و شعله نواب تهرانى
بازيگران: عزت الله انتظامى، فرخ نعمتى، مهتاب كرامتى، مهدى احمدى و پگاه آهنگرانى.
«آتش سبز» سرنوشت افسانه اى دخترى به نام نادرانه است كه در كودكى خبر ازدواجش را با يك مرد مرده مى شنود و براى گريز از اين سرنوشت خوف انگيز، ناخواسته گام در راهى دشوار مى گذارد.

آن مرد آمد

كارگردان: حميد بهمنى
تهيه كننده: محسن آقا على اكبرى(فارابى)، فيلمنامه: شادمهر راستين، فيلمبردار: شاپور پورامين،تدوينگر: مازيار ميرى، موسيقى: سيد حميدرضا صدرى، صدابردار: محمود سماك باشى، طراح صحنه و لباس: حميد شهيرى
بازيگران: كورش تهامى، آتنه فقيه نصيرى، جمشيد هاشم پور، على دهكردى و قربان نجفى
ابراهيم مجروح شيميايى است. فاطمه، همسر ابراهيم، خاطرات دوران جنگ او را در پاورقى مجله اى چاپ مى كند تا شايد دخترشان (ريحانه) با خواندن آنها به خانه برگردد.

احضار شدگان

كارگردان: آرش معيريان
تهيه كننده: محمدخزاعى
فيلمنامه: حجت قاسم زاده اصل
فيلمبردار: مجتبى رحيمى، تدوينگر: آرش معيريان، موسيقى: محمد مهدى گورنگى
صدابردار: بابك اخوان
طراح صحنه و لباس: مجيد نيامراد
بازيگران: شهرام حقيقت دوست، زيبا بروفه، مهدى سلوكى، سحر ريحانى و شهرام قائدى
دو برادر و دو خواهر در خيال عده اى از خوابگردها، در تلاش براى زنده ماندن با ابعاد تازه اى از زندگى آشنا مى شوند.

به همين سادگى |

كارگردان: سيدرضا ميركريمى
تهيه كننده: سيدرضا ميركريمى و حوزه هنرى ، فيلمنامه: سيدرضا ميركريمى و شادمهر راستين ، فيلمبردار: محمد آلادپوش
تدوينگر: سيدرضا ميركريمى، موسيقى: محمدرضا عليقلى ، صدابردار: مهران ملكوتى، طراح صحنه و لباس: شيوا رشيديان
بازيگران: هنگامه قاضيانى، هاله هماپور، نيره فراهانى، مهران كاشانى و نسترن على همدم
در يك مسابقه بين المللى معمارى شركت كرده و بايد در رقابت با شركت هاى خارجى موفق شود. همسرش طاهره در پى آن است تا محيط آرامى در خانه برايش ايجاد كند اما...

جعبه موسيقى

كارگردان: فرزاد مؤتمن
تهيه كننده: محمد خزاعى، سيما فيلم و فارابى ، فيلمنامه: مسعود احمديان
فيلمبردار: على لقمانى
تدوينگر: نازنين مفخم
موسيقى: سعيد شهرام
طراح صحنه و لباس: پيام فروتن
صدابردار: فرزام منطقى
بازيگران: رامبد جوان، شاهرخ فروتنيان، مرتضى احمدى، جمشيد گرگين، داريوش اسدزاده، نگار جواهريان و نيكى كريمى
پسر بچه اى بر اثر يك اتفاق با فرشته اى آشنا مى شود.

خاك آشنا

كارگردان: بهمن فرمان آرا
تهيه كننده: بهمن فرمان آرا ، فيلمنامه: بهمن فرمان آرا ، فيلمبردار: محمود كلارى
تدوينگر: عباس گنجوى
موسيقى: كارن همايونفر
صدابردار: حسن زاهدى
طراح صحنه و لباس: فرهاد ويلكيجى
بازيگران: رضا كيانيان، بابك حميديان، مريم بوبانى، رويا نونهالى و بيتا فرهى
نقاش هنرمندى، سال ها دور از هياهوى شهر، مشغول كار و آفرينش هنرى است اما اتفاقى باعث مى شود كه زندگى اش متحول شود.

سبز كوچك *

كارگردان: غلامرضا رمضانى
تهيه كننده: كانون پرورش
فيلمنامه: غلامرضا رمضانى
فيلمبردار: تورج اصلانى
تدوينگر: بيژن ميرباقرى
موسيقى: على صمدپور
صدابردار: شهرام متولى باشى
طراح صحنه و لباس: غلامرضا رمضانى
بازيگران: حسين محجوب، رضا فياضى و ...
پسربچه اى به خاطر نوشتن انشاء برنده يك مسابقه در روز نيمه شعبان مى شود، او بايد در زمان مقرربه مراسم اهداى جوايز برود اما ...

شب *

كارگردان: رسول صدرعاملى
تهيه كننده: سيدكمال طباطبايى
فيلمنامه: كامبوزيا پرتوى، فيلمبردار: ابراهيم غفورى، تدوينگر: بهرام دهقانى
موسيقى: محمدرضاعليقلى
صدابردار: محمد مختارى
طراح صحنه و لباس: آيدين ظريف
بازيگران: عزت الله انتظامى، خسرو شكيبايى و امين حيايى
گروهبانى براى تحويل دادن مجرمى سابقه دار مجبور مى شود همراه او شبى را در مشهد بگذراند.

كتونى سفيد *

كارگردان: محمدابراهيم معيرى
تهيه كننده: جهانگير كوثرى
فيلمنامه: محمدابراهيم معيرى
فيلمبردار: محمد داودى، تدوينگر: شيرين وحيدى، موسيقى: رضا روحانى
صدابردار: يدالله نجفى
طراح صحنه و لباس: فريبرز قربان زاده
بازيگران: باران كوثرى، محمود ابراهيم زاده و حسين يارى
معلمى دلسوز براى سر و سامان دادن ورزش يك مدرسه قديمى به جنوب كشور اعزام مى شود.

انعكاس
344895.jpg
كارگردان: رضا كريمى
تهيه كننده: سعيد حاجى ميرى
فيملنامه: محمدهادى كريمى
فيلمبردار: فرج حيدرى، تدوينگر: سعيد حاجى ميرى، موسيقى: سيد بهنام ابطحى
صدابردار: اصغر شاهوردى
طراح صحنه و لباس: سيامك احصايى
بازيگران: مهناز افشار، كامبيز ديرباز، حميد گودرزى، شهره قمر، بيتا سحرخيز، رضا رضوى
زوج جوانى در معرض آزمون سخت اثبات وفادارى قرار مى گيرند. آنها تنها دو راه پيش رو دارند. انتخاب نهايى هر يك از آنها، انعكاسى در زندگى مشتركشان رقم خواهد زد.

پرچم هاى قلعه كاوه

كارگردان: محمد نورى زاد
تهيه كننده: حجت الله خسروى
فيلمنامه: محمد نورى زاد
فيلمبردار: حسن پويا
تدوينگر: اباذر نورى زاد
موسيقى: محمدرضا عليقلى
طراح صحنه و لباس: ايرج رامين فر
بازيگران: محمد صادقى، رضا صفايى پور، داود رشيدى، بهزاد فرهادى و شهاب حسينى.
در يكى از روستاهاى مرزى ايران جشنى برپاست اما از آنجا كه سپاه ويرانگر مغولان در راه هستند اهالى بايد كوچ كنند.

چراغى در مه * *

كارگردان : پناه بر خدا رضايى
تهيه كننده: محمود فلاح، حسين صابرى و مركز گسترش، فيلمنامه : پناه برخدا رضايى، فيلمبردار : على محمد قاسمى، تدوينگر: پناه برخدا رضايى، موسيقى : رضا خسروى ، صدابردار: اصغر شاهوردى، طراح صحنه و لباس : على محمدى
بازيگران : پريوش نظريه ، مسعود حشمت و زنده ياد بهروز جليلى
رعنا در انتظار بازگشت همسرش از جبهه است .او در حالى كه پرستار پدر سالخورده اش است ، در كار چراغ سازى نيز به او كمك مى كند. رحمت، دوچرخه سوارى است كه چراغى را براى تعمير به رعنا مى دهد...

خواب زمستانى

كارگردان: سيامك شايقى
تهيه كننده: سيامك شايقى، فيلمنامه نويس: اصغر عبداللهى و سيامك شايقى، فيلمبردار: داريوش عيارى، تدوينگر: ژيلا ايپكچى، موسيقى: سعيد شهرام، صدابردار: مازيار شيخ محبوبى، طراح صحنه و لباس: غزاله معتمد و سيامك شايقى
بازيگران: فاطمه معتمدآريا، لادن مستوفى، پگاه آهنگرانى، شاهرخ فروتنيان و آزيتا حاجيان
سه خواهر از سه نسل مختلف، در شرايط سخت مالى با هم زندگى مى كنند.

ستايش *


كارگردان: محمدرضا رحمانى
تهيه كننده: كيانوش عيارى
فيلمنامه: محمدرضا رحمانى
فيلمبردار: مرتضى غفورى
تدوينگر: بهرام دهقانى
صدابردار: محمد شاهوردى
طراح صحنه و لباس: آيدين ظريف
بازيگران: حسن پور شيرازى، مريم كاويانى، حسين محجوب، محمود مقامى و خاطره اسدى
ورود غريبه اى، زندگى دخترى به نام «ستايش» را در چالشى ناخواسته قرار مى دهد.

شب حورا * *


كارگردان : شهاب ملت خواه
تهيه كننده: غلامحسين بلوريان، ابراهيم اصغرى و مركز گسترش، فيلمنامه : شهاب ملت خواه ، فيلمبردار: ابراهيم غفورى
تدوينگر: حسن ايوبى، موسيقى : ستار اوركى، صدابردار : رضا نظرى نيا، طراح صحنه و لباس: داريوش پيرو
بازيگران: فاطمه گودرزى، اميرمحمد زند، حديث فولادوند ، مجيد مشيرى و حديث ميرامينى
حورا كه همسر يك مفقودالاثر است براى يافتن او ناخواسته با دختر و پسر جوانى كه قرص هاى روان گردان مصرف مى كنند، همراه مى شود.

كنعان \

كارگردان : مانى حقيقى
تهيه كننده: مصطفى شايسته
فيلمنامه : مانى حقيقى؛ اصغر فرهادى
فيلمبردار : حسن كريمى، تدوينگر : مستانه مهاجر، صدابردار: بهمن اردلان
طراح صحنه و لباس : امير اثباتى
بازيگران: محمدرضا فروتن، ترانه عليدوستى، افسانه بايگان، حسن معجونى و با حضور بهرام رادان
مينا و مرتضى پس از دوسال زندگى قصد جدايى دارند كه بازگشت آذر خواهر بزرگتر مينا و حضور على دوست قديمى مرتضى تصميم آنها را دچار تزلزل مى كند.

هر شب ، تنهايى *

كارگردان: رسول صدرعاملى
تهيه كننده: سيدكمال طباطبايى
فيلمنامه: كامبوزيا پرتوى
فيلمبردار: فرج حيدرى
تدوينگر: بهرام دهقانى
موسيقى: محمدرضا عليقلى
صدابردار: محمد مختارى
طراح صحنه و لباس: آتوسا قلمفرسايى
بازيگران: حامد بهداد و ليلا حاتمى
عطيه نويسنده و مجرى برنامه خانوادگى راديو است، او كه شنوندگان را در زندگى مشترك هميشه راهنمايى كرده، با همسرش مشكلى پيدا مى كند...

انتهاى زمين * *
344901.jpg
كارگردان: ابوالفضل صفارى
تهيه كننده: سيدمسعود اطيابى، فيلمنامه: ابوالفضل صفارى، فيلمبردار: بايرام فضلى، تدوينگر: ابراهيم سعيدى، مجيد عاشقى،موسيقى: شهرام غلامپور، صدابردار: مهرداد دادگرى، طراح صحنه و لباس: ابوالفضل صفارى
بازيگران: حجت الله داداشى قزوينى، نيلوفر اديب فر، شهاب فرضعلى، سيد معظمى و مسعود مهرگان.
مردى به نام حجت ۱۷ سال قبل با پاى پياده از شمال به جنوب كشور مهاجرت كرده، در كنار ساحل چابهار به صورت بدوى زندگى مى كند. او به انتهاى زمين مى انديشد.

تولدى ديگر

كارگردان: عباس رافعى
تهيه كننده: عباس رافعى
فيلمنامه: عباس رافعى و هادى مقدم دوست
فيلمبردار: مسعود كرانى ، تدوينگر: كاوه ايمانى
موسيقى: حميدرضا يراقچيان
صدابردار: بهروز معاونيان
طراح صحنه و لباس: عباس حاجى درويش
بازيگران: طلال جردى، على طحان، دارين حمزه، پل سليمان و ادوارد هاشم
زهير ملوان جوانى كه براى يافتن درآمدى بيشتر، همسر باردارش را در جنوب لبنان رها كرده، باخبر مى شود خانه اش در اثر بمباران ويران شده و همسرش نيز كشته يا ناپديد شده است.

حس پنهان *

كارگردان: مصطفى رزاق كريمى
تهيه كننده: مرتضى رزاق كريمى
فيلمنامه: فريدون فرهودى
فيلمبردار: فرشاد محمدى
تدوينگر: عباس گنجوى
موسيقى: محمدرضا عليقلى
صدابردار: عباس رستگارپور
طراح صحنه و لباس: فرهاد ويلكيجى
بازيگران: محمدرضا فروتن، مهتاب كرامتى، آتيلا پسيانى، نيوشا ضيغمى و حامد بهداد
امير و سيمين زوج جوان در بحرانى خودخواسته اما ناآگاهانه گرفتارند.

در ميان ابرها * *

كارگردان: روح الله حجازى
تهيه كننده: سعيد سعدى و مركز گسترش
فيلمنامه: محمدرضا گوهرى، فيلمبردار: فرشاد محمدى، تدوينگر: سپيده عبدالوهاب، موسيقى: على صمدپور، صدابردار: حسين بشاش، طراح صحنه و لباس: بهزاد كزازى
بازيگران: الناز شاكردوست، يونس غزالى، رضا مختارى، مالك حدپور سراج و سيدمهرداد ضيايى
گارى ها مى تازند، كالاها درمرز جابه جا مى شود و مسافران در تكاپوى رفتن هستند...

سفر به سرزمين دور *

كارگردان: ساسان پسيان
تهيه كننده: مركز فرهنگى هنرى صبا
فيلمنامه: ساسان پسيان
تدوينگر: ساسان پسيان
موسيقى: فريدون شهبازيان و بهزاد خدارحمى
صدابردار: پرويز آبنار
نيروهاى اهريمنى تحت فرماندهى كابوس سياه به سرزمينى حمله ور مى شوند. آنان پس از تحمل رنج هاى فراوان با تغيير در احوالات درونى شان به مقام والاى انسانى عروج مى كنند.

فرزند خاك *

كارگردان: محمدعلى باشه آهنگر
تهيه كننده: احمدميرعلائى و حوزه هنرى
فيلمنامه: محمدعلى باشه آهنگر و محمدرضا گوهرى
فيلمبردار: عليرضا زرين دست
تدوينگر: مهدى حسينى وند
موسيقى: آريا عظيمى نژاد
صدابردار: عباس رستگارپور
طراح صحنه و لباس: عباس بلوندى
بازيگران: شبنم مقدمى، مهتاب نصيرپور، حميد ابراهيمى، قاسم زارع و حسن نجاريان
مينا باور دارد كه همسر مفقودالاثرش درديارى غريب چشم به راه اوست.

محيا

كارگردان: اكبر خواجوئى
تهيه كننده: اكبر خواجوئى
فيلمنامه : اكبر خواجوئى
فيلمبردار: محسن ذوالانوار
تدوينگر: مهران خواجوئى
موسيقى : بهرام دهقانيار
صدابردار: بهروز عابدينى
طراح صحنه و لباس: شهرام قديرى فرد
بازيگران: شهاب حسينى، الهام حميدى، برزو ارجمند، آزيتا حاجيان
جاويد به محيا علاقه مند مى شود اما برزو با ايجاد موانعى آنها رادرگير مشكلاتى مى كند.

همخانه*

كارگردان: مهرداد فريد
تهيه كننده: مسعود جعفرى جوزانى
فيلمنامه: مهرداد فريد، فيلمبردار: بايرام فضلى، تدوينگر: پيمان خاكسار، موسيقى: محسن نامجو، صدابردار: بابك اخوان
طراح صحنه و لباس: ناصر ملكى
بازيگران: اكبر عبدى، مريم بوبانى، مجيد مشيرى، بهنوش بختيارى، عسل بديعى و ...
مهسا دانشجوى ترم آخر شهرستانى است كه به خاطر نمره نياوردن در يك درس بايد يك ترم ديگر در تهران بماند، او ناچار از پيدا كردن جاى جديدى است...

آواز گنجشك ها \
344892.jpg
كارگردان: مجيد مجيدى
تهيه كننده: مجيد مجيدى، فيلمنامه: مجيدى و مهران كاشانى، فيلمبردار: تورج منصورى
تدوينگر: حسن حسندوست
موسيقى: حسين عليزاده
صدابردار: يدالله نجفى
طراح صحنه و لباس: اصغر نژاد ايمانى
بازيگران: رضا ناجى، مريم اكبرى، كامران دهقان، حامد آغازى و شبنم اخلاقى
كريم كه كارگر مزرعه پرورش شترمرغ است، در حاشيه شهر زندگى خوبى دارد اما حوادثى منجر به خروج كريم از كار مى شود، او به شهر مى آيد...

استشهادى براى خدا |

كارگردان: عليرضا امينى
تهيه كننده: سعيد حاجى ميرى،فيلمنامه: عليرضا امينى و محسن طنابنده، فيلمبردار: محمدرضا سكوت، تدوينگر: سعيد حاجى ميرى، موسيقى: سيد بهنام ابطحى، صدا بردار: اصغر شاهوردى، طراح صحنه و لباس: بهزاد كزازى
بازيگران: جمشيد هاشم پور، محسن طنابنده، احمد مهران فر، سروناز مستوفى و بهروز جليلى
راه بان قديمى قطار در روزهاى پايانى عمرش، براى جبران اتفاق هاى گذشته به روستاى خود بر مى گردد. او در صدد تهيه استشهادى براى خداست تا آسوده بميرد.

باد در علفزار مى پيچد

كارگردان: خسرو معصومى
تهيه كننده: فتح الله جعفرى جوزانى ، فيلمنامه: خسرو معصومى، فيلمبردار: نادر معصومى ، تدوينگر: حسن حسندوست، موسيقى: ناصر شكرايى ، صدابردار: احمد صالحى ، طراح صحنه و لباس: هومن معصومى
بازيگران: الناز شاكردوست، حسين عابدينى، رضا ناجى و جمال اجلالى
شوكا، دختر جوانى است كه به علت فقر خانواده مجبور شده به ازدواج با پسرى عقب افتاده تن دهد تا بدين ترتيب كمى از بار مالى خانواده بكاهد اما جليل، شاگرد خياط، دل در گرو شوكا دارد.

تنها دوبار زندگى مى كنيم * *

كارگردان : بهنام بهزادى بروجنى
تهيه كننده: بهروز هاشميان و مركز گسترش
فيلمنامه : بهنام بهزادى، فيلمبردار: بايرام فضلى ، تدوينگر: حميدرضا لوافى، بهنام بهزادى،موسيقى: حسين عليزاده
صدابردار: يدالله نجفى
طراح صحنه و لباس: منصوره يزدان جو
بازيگران: عليرضا آقاخانى، عبادالله كريمى، رايا نصيرى، نگار جواهريان و رامين راستاد
سيامك راننده مينى بوس است. او تصميم مى گيرد در يك فرصت چندروزه، كارهايى را كه هميشه حسرت شان را داشته انجام دهد و در روز تولدش از دنيا برود.

حقيقت گمشده *

كارگردان: محمد احمدى
تهيه كننده: حسين صابرى و محمد احمدى
فيلمنامه: محمد احمدى، محمود غلامى، سيدرضا خطيبى و مهدى حسين نژاد
فيلمبردار: محمد احمدى
تدوينگر: سيدرضا خطيبى و محمد احمدى
موسيقى: محمدرضا درويشى
صدابردار: اصغر شاهوردى
طراح صحنه و لباس: آتوسا قلمفرسايى
بازيگران: حميد فرخ نژاد، پريوش نظريه، احمد مهرانفر، مريم رهبرى و ستاره چالاكى
داستان زندگى سه خانواده كه سرنوشت آنها را به يكديگر پيوند زده است.

دايره زنگى * *

كارگردان: پريسا بخت آور
تهيه كننده: سيدجمال الدين ساداتيان
فيلمنامه: اصغر فرهادى، فيلمبردار: مرتضى پورصمدى، تدوينگر: هايده صفى يارى، موسيقى: امير توسلى، صدابردار: بهمن اردلان، طراح صحنه و لباس: كيوان مقدم
بازيگران: باران كوثرى، صابر ابر، مهران مديرى، امين حيايى، محمدرضا شريفى نيا، گوهر خيرانديش و...
محمد و شيرين فقط تا شب فرصت دارند پول موردنيازشان را تهيه كنند. آنها راهى خانه اى در بالاى شهر مى شوند تا با كار كردن هر چه سريع تر اين مبلغ را تأمين كنند.

سهم گمشده *

كارگردان: حسن نجفى
تهيه كننده: محمدتقى انصارى
فيلمنامه: حسن نجفى، فيلمبردار: فريدون شيردل، تدوينگر: حسن ايوبى
موسيقى: مهدى بداقى، صدابردار: بابك جائز، طراح صحنه و لباس: مهدى بداقى
بازيگران: كامران يونس، خالده قلى اوا، گلزار حسين، قربان مسيم اوف و مهربان خانلار اوا
زينب به همراه فرزندان خود زندگى آرامى را سپرى مى كند اما حادثه اى، خانواده را با شرايطى جديد مواجه مى سازد.

قرنطينه * *

كارگردان: منوچهر هادى
تهيه كننده: محمد نشاط
فيلمنامه: منوچهر هادى و سعيد دولتخانى
فيلمبردار: رضا رخشان، تدوينگر: بهروز افخمى، موسيقى: ناصر چشم آذر
صدابردار: بهمن حيدرى و وحيد دوزنده
طراح صحنه و لباس: فرهاد ويلكيجى
بازيگران: حميد گودرزى، نيوشا ضيغمى، افسانه بايگان، رضا عطاران و رضا رويگرى
سهيل جوان متمول و خوشگذران تصادف مى كند ولى به وسيله سميه از مرگ نجات پيدا مى كند.

نشانى *

كارگردان: فريدون حسن پور
تهيه كننده: محمد مهدى دادگو
فيلمنامه: فريدون حسن پور و محمدعلى طالبى، فيلمبردار: نادر معصومى، تدوينگر: مهدى حسينى وند، موسيقى: سعيد شهرام
صدابردار: جهانگير ميرشكارى
طراح صحنه و لباس: على مربى
بازيگران: رضا عطاران، فاطمه صادقى و بازيگران غيرحرفه اى
پسر بچه اى به قصد حق خواهى از دايى اش از تهران روانه لاهيجان و سياهكل مى شود...

هميشه پاى يك زن در ميان است

كارگردان: كمال تبريزى
تهيه كننده: محسن آقاعلى اكبرى
فيلمنامه: رضا مقصودى و نغمه ثمينى
فيلمبردار: بهرام بدخشانى، تدوينگر: حسين زندباف، موسيقى :آريا عظيمى نژاد
صدابردار: بهمن اردلان، طراح صحنه ولباس: سيدمحسن شاه ابراهيمى
بازيگران : حبيب رضايى ، گلشيفته فراهانى ، مهران مديرى، رضا كيانيان و آهو خردمند.
اميد و مريم، مثل بعضى از زوج هاى جوان، برخى از ملاحظات ارزشمند زندگى زناشويى خويش را فراموش كرده اند تاجايى كه مصرانه تصميم گرفته اند از يكديگر جدا شوند.
گذرى بر آثار سرآمدان شعر انقلاب اسلامى (۹): محمدرضا عبدالملكيان
ترانه هاى انقلابى مرد روستا
344850.jpg
] يزدان سلحشور ]

* يك
«دفترى خالى ام، چه بى معنا!
مانده ام در حصار خود تنها
و سرانگشت روشن باران
خط سبزى نمى كشد اينجا
سطرى از آفتاب با من نيست
و مرورم نمى كند دريا
تا كجا نانوشته خواهم ماند
در كتاب ستاره و صحرا
و كسى نيست پشت چشمانم
و كسى از قبيله ليلا
چه شد آن پا به پاى دل رفتن
چشم درچشم روشن فردا
چه شد آن دست هاى بارآور
و چنين پاكشيدن از گل ها
و شقايق مرا نمى خواند
و صدايم نمى كند افرا
پاى باران نمى رسد تا من
دست دريا نمى زند در را
من چنين نيستم، نمى خواهم
كه بيفتم به پاى خود از پا
و درختى نمى شود تسليم
آى باران بگير دستم را
برسانم به واپسين لبخند
بتكانم در اولين دريا»
محمدرضا عبدالملكيان متولد ۱۳۳۶ نهاوند؛ از شاعران نوگوى انقلاب و جنگ؛ آغاز شاعرى، در دهه پنجاه و انتشار «مَه در مه» و استقبال منتقدان؛ تداوم شهرت، پس از انقلاب؛ ازدياد شهرت درميان شاعران و منتقدان با سرودن «حماسه چهارده ساله» و پس از آن «خيابان هاشمى»؛ چرخش افق شعرى در دهه هفتاد و رسيدن به «سير آفاق و انفس» با رويكرد هاى مدرن؛ شاعرى محبوب براى شاعران جوان و البته يكى از متوليان شب هاى شعر جوان؛ پسرش «گروس»، نامش به عنوان شاعرى جوان و آتيه دار در محافل ادبى مطرح است و آثارش يادآور موفقيت كتاب «مَه در مِه» پدرش در دهه پنجاه.
حسين اسرافيلى - شاعر و پژوهشگر - مى گويد: «بى شك او از موفق ترين نوسرايان معاصر است با زبانى روان و تعهد و تفكرى پنهان در پس كلمات و روح بخشى تخيل و تصوير در سروده هايش؛ مخصوصاً اين ويژگى را در كتاب «ريشه در ابر» شاهديم. اگرچه سروده هايش در قالب كلاسيك هم از برترى و ويژگى مشخصى بهره مند است ولى عبدالملكيان را بايد شاعرى نوسرا به حساب آورد كه اعظم كوشش ها و استعداد شعرى اش معطوف و مجسم در اين حوزه است.»
حميدرضا شكارسرى- شاعر و منتقد- مى گويد: «با اين كه خيابان هاشمى خيلى جزئى نگر است نسبت به شرايط روزگار جنگ، من اين شعر را خيلى دوست دارم. با اين كه خيلى سعى مى كند به آن مقطع زمانى نزديك باشد من دوستش دارم چون شاعر موفق شده ميان دو وجه تعهد اجتماعى و التزام هنرى اش به تعادل برسد. چون از اين خيابان ها هنوز هستند و ما اين شكاف ها را هنوز پيش چشم داريم. از عبدالملكيان شعرهاى ديگرى هم در حافظه ام هست؛ مثل آن شعرى كه براى نوجوان چهارده ساله گفته». عبدالجبار كاكايى- شاعر، ترانه سرا و پژوهشگر- در كتاب بررسى تطبيقى موضوعات پايدارى در شعر ايران و جهان مى نويسد:
«يكى از ويژگى هايى كه دفاع مقدس را از وابسته بودن به نهادهاى مهم سياسى نجات داده است، پديده مردمى بودن آن است. رابطه دينى و اعتقادى مردم با سرزمين عراق در دوران هشت سال دفاع مقدس و پيوندهاى ملى با آب و خاك ايران از رهگذر تاريخ پرفراز و نشيب آن، جنگ تحميلى را به يك حماسه جاودان مردمى بدل كرد به نوعى كه اغلب آثار سروده شده در دوره هشت سال دفاع مقدس رابطه مستقيم و صريحى با وقايع دينى و مذهبى دارد براى نمونه:
ما در محاربه هستيم
باهركه با حسين در جنگ است
و در صلحيم
باهركه با حسين به صلح است [طاهره صفارزاده]
يا:
خيابان هاشمى
خيابان صف هاى بلند عاشورا [محمدرضا عبدالملكيان]
يا:
دل در تب لبيك تاول زد ولى ما
لبيك گفتن را لبى هم تر نكرديم[قيصر امين پور]
يا ...
همين شواهد كم و كوتاه كافى است تا جوهره اعتقادى فرهنگ دفاع هشت ساله تبيين شود و قضاوتى شايسته باشد درباه وابسته بودن يا نبودن آن به نهادهاى سياسى يا اجتماعى. آشتى دين و مليت و تلفيق حماسه و عرفان در ادبيات هشت سال دفاع مقدس نشانه روشن تبلور فرهنگ مردمى دفاع مقدس است.»
«از آتش
-چه مردان سبزى
چه مردان سبزى از آتش گذشتند
چه مردان سبزى در آتش نفس تازه كردند
زمين تشنه
من تشنه
دل هاى با خويش و با هيچ پيوسته، تشنه
چه مردان سبزى به دريا رسيدند
نسيمى نيامد
نسيمى نپرسيد
نسيمى مرا رو به معناى شبنم نچرخاند
دل من گره گير گل هاى قالى
دل من گره گير برگ حقوق تقاعد
دل من گره گير يك ميز
يك پله
يك پست
دل من گره گير من ماند
چه مردان سبزى به آئين افرا رسيدند
دل من گره گير تزوير پنهانى يك ترازو
دل من گره گير يك حجره
يك خانه
يك كارخانه
دل من گره گير حراج انصاف
چه مردان سبزى به باغ تماشا رسيدند...»
سيد احمد نادمى - منتقد - مى گويد: «در سال ۵۴ ما شاهد انتشار كتابى با عنوان «مَه در مِه» از عبدالملكيان بوديم كه مخاطب در اين كتاب با نوعى نگاه به شعر بر مبناى بازى هاى زبانى روبه رو مى شد، اما در ادامه كار وى مى توان پرسونا (نقاب) هاى شاعرى او را در سه نوع تغزلى، حماسه و طبيعت گرايى ديد كه نوع آخر، يعنى طبيعت گرايى در آثار اين شاعر بسيار برجسته است. اوايل انقلاب بيشتر نقدهايى كه درباره آثار عبدالملكيان نوشته مى شد، از محور «بازگشت به روستا» در آثار او سخن مى گفتند، ولى من معتقدم كه ما بيشتر در آثار اين شاعر با بازگشت به طبيعت روبه روييم كه اين نوع موضعگيرى برابر وضعيت اجتماعى جامعه شهرى است. البته اين با تفكرى كه در دهه ۶۰ و ۷۰ ميلادى در آمريكا و اروپا پيدا شد و روى همه چيز تأثير گذاشت، تفاوت دارد. در آنجا ما شاهد اعتراض به صنعتى شدن بيش از حد جامعه و قوانين مربوط به اين صنعتى گرايى در جامعه هستيم، درحالى كه در شعر عبدالملكيان ما بيشتر شاهد اعتراض به ويژگى هاى شهرى دهه ۵۰ ايرانيم كه پس از «ريشه در ابر» نيز ادامه يافت و امروز شاهد گسترش آنيم.»
محمد رمضانى فرخانى - منتقد - مى گويد: «مى توان به وجوه مختلف آثار او پرداخت. او گاهى در «سپيدگويى» خود ارائه دهنده «ترانه» است. در كتاب «حالا كه آمده اى» به رغم مضمون واحد و ظاهر سپيد، ما با نوعى ترانه روبه روييم. علاقه وى به قالب «ترانه» يا همان رباعى، بر مى گردد به سال هاى ۶۰. او شاعر كتاب سازى نيست، بنابراين مى توان با دقت بيشترى به سراغ كتاب «رباعى امروزى ايران» رفت كه بهترين مجموعه اى است كه در اواخر دهه ۶۰ از رباعى فراهم شده و نكته جالب اينجاست كه خود شاعر در اين كتاب نمونه اى ندارد.» فرخانى مى گويد: «ما در شعرهاى عبدالملكيان، شاهديم كه وقتى مظاهر مدرنيستى در شعرش حاضر مى شوند، به طور غير مستقيم رد مى شوند. به طور مثال تلفنى كه عامل ارتباط است، در شعر وى چيز بى فايده اى است و اين اتفاقى است كه در آثار سينمايى «على حاتمى» هم ديده مى شود.»
عبدالملكيان كه ساكن منطقه ۵ تهران است، مى گويد: «بافت فرهنگى محله و فضاى آرام و طبيعت جانبى بسيار زيبا در منطقه پنج كه براى بسيارى از تهرانى ها هنوز ناشناخته مانده، مهم ترين دلايلى است كه مرا با كوچه پس كوچه هاى اين منطقه پيوند زده است. فكرش را بكنيد، نعمتى است كه بتوانى ظرف مدت كوتاهى به باغ هاى «كن»، «امامزاده داود» و «سنگان» برسى. رودخانه و درخت و هواى پاك نياز روحى و قلبى ام است و با رفتن به روستاهاى اطراف ايده مى گيرم و لذت مى برم. «كن» هنوز هم بافت و ويژگى هاى روستايى اش را حفظ كرده است. برايم عجيب است كه طعم باغ هاى نهاوند را مى دهد و رودخانه اى كه ۸-۷ ماه از سال پرآب است و از پائين آن عبور مى كند، يادآور آب هاى روان نهاوند است. جاده «امامزاده داود» و «سنگان» هم كه مسير هميشگى من است و تصاوير شعرهايم را شكل داده است، اگرچه تا حدى فضايش با توسعه رستوران ها و عبور و مرور اتومبيل ها متفاوت شده، اما هنوز هم از ساخت و سازهاى شهرى مصون مانده است.»
عبدالملكيان را مى توان در چند «چهره» شعرى به ياد آورد كه بى گمان يكى از آنان «شاعر طبيعت گرا» است، اما در دوران جنگ، چهره حماسى اش پررنگ تر بوده است. حميدرضا شكارسرى مى نويسد:
«محمدرضا عبدالملكيان پيش از آن كه شاعر باشد، مسلمان است و لاجرم شعرش به تابعيت اين امر، شعرى است متعهد و ملتزم و چون به حقيقت، شاعر هم هست، در بخشيدن هويت شعرى به آثارش كم نمى آورد. به عبارت ديگر تعهد به شعر تزريق نشده و از اين طريق تصنع و تكلف را به شعرش وارد نكرده است، بلكه فرم و محتوا در شعر او به هماهنگى و حتى يگانگى رسيده اند. اين البته به آن معنا نيست كه عبدالملكيان هرگز شعار نمى دهد، بلكه به اين معنا است كه وجه غالب آثار او شعارى نيست و قشرى عمل نكرده است. عاملى كه بيش از هر عامل ديگرى به وقوع اين موفقيت انجاميده است، نگاه جزءنگر و عينى گرايى عبدالملكيان در شعر است. نگاه جزء نگر او باعث حركت مستمرش از جزء به كل شده است. پس تصوير، جاى پيام را گرفته است و وظيفه انتقال آن را به عهده مى گيرد.
آمبولانسى مى گذرد ‎/ دلم را پرتاب مى كنم
آمبولانسى مى گذرد ‎/ چشمم را پرتاب مى كنم
آمبولانسى مى گذرد ‎/ حنجره ام را پرتاب مى كنم
آمبولانسى مى گذرد ‎/ و ديگر دست هايم خالى است
پيشانى ام خيس مى شود
و شرمى سنگين
بر پلك هايم مى نشيند [شعر «فتح خرمشهر»]
و در همين راستا هيچ كلمه اى از حضور در شعر عبدالملكيان نا اميد نيست. در شعر او، هر واژه در نهايت، تكه اى از پازل پايانى است و بى آن ، شعر به تماميت نمى رسد. كافى است شعر زيباى «سرباز كوچك» را مرور كنيم.
سرباز كوچكى ست
با جنگ بزرگ شده است
و از جنگ هجده روز كوچك تر است
هر چيز و همه چيز
در ذهن كوچكش
به جنگ مى پيوندد
و بازى هاى هر روزه اش
چيزى فراتر از جبهه اى كوچك نيست
با بالش ها و پشتى ها سنگرى مى سازد...
نقش هاى مدور قالى
مين هاى دشمن است
هميشه پا را به احتياط بر زمين مى گذارد...
بر ليوان آب پل مى بندد
و ريحان ها را از آن عبور مى دهد
از نمكپاش
نارنجك مى سازد
از قاشق
خمپاره
از چنگال
«چلچله»
و لبه هاى نان بربرى را
با سبزى مى پوشاند
تانك را استتار مى كند...
اين نگاه جزء نگر، عينيت گرايى شاعر را به اثبات مى رساند. البته حضور «اُبژه» هميشه به استتار «سوژه» منتهى نمى شود و به همين دليل عبدالملكيان گاه عنان احساس را از دست مى دهد و به بيان مستقيم سوژه مى پردازد. به نظر مى رسد بسيارى از آثار او مى توانست با ويرايش مناسب از اين معضل نجات يابد و به يكدستى كامل و عينيت گرايى و جزئى نگرى مطلق مدرن، نزديك شود... او از معدود شاعران دفاع مقدس است كه زبان و فضاى خاص خود را در شعرهايش دارد و كمتر از كليشه هاى رايج اين گونه شعرها تبعيت مى كند. پس به شاعرى مستقل و جريان ساز تبديل مى شود. زبان و فرهنگ گفتار با صميميتى مثال زدنى، فضاى شعرهايش را كه پر از تخيلى ملموس و آشناست، معطر كرده است.
* دو
«تمام چهارده سالگى اش را در كفن پيچيدم
با همان شور شيرين گونه
كه كودكى اش را در قنداق مى پيچيدم
حماسه ى چهارده ساله ى من
با پاى شوق خويش رفته بود و اينك
با شانه هاى شهر
برايم بازش آورده بودند
صبور و ساكت
سر بر زانوانم نهاده بود و
دستان پرپر شده اش را
برگردنم نمى آويخت
از زخم فراخ حنجره اش
ديگر بار، باران كلام مهربانى اش
بر من نمى باريد
بر زخم بسيار پيكرش
عطر آسمانى شهادت موج مى خورد
و لبان در خون نشسته اش
مرا تا موج موج خنده هاى زلال كودكى اش مى كشاند
تا عطر نجيب شور و شوق كودكانه اش
تا شب هاى بيدار گاهواره
و تا قصه هايى كه راز روشن فردا را
در آنها جست وجو مى كرد
مظلوم كوچك من
كودكى اش را بر اسبى چوبين مى نشست
و با شمشيرى چوبين
در گستره روياهايش
به ستيز با ظلم بر مى خاست
مظلوم كوچك من
با نان بيات شبانه
چاشت مى كرد
و با گيوه هاى خيس
زمستان سنگين شهر را به مدرسه مى رفت
و در سرماى استخوان سوز بازگشت مدرسه
پاهاى كوچكش، چنان بر پايه هاى كرسى گره مى خورد
كه غمى نابه هنگام، تمام دلم را در خود مى فشرد
اندوهم باد
كه انگشتان كوچكش را
بيش از آنكه سپيده ديده باشم
كبود ديده بودم
مظلوم كوچك من
هر روز نارنجك قلبش را
از خانه به مدرسه مى برد
و مشق هايش را
بر ديوار كوچه هاى شهر مى نوشت...»
عبدالملكيان شعر «حماسه چهارده ساله» را در آذرماه ۶۱ گفته است. شعر، هنوز وامدار نگاه سياسى شعر دهه پنجاه است و رك گويى شعرهاى ابتداى انقلاب. با اين همه نمى توان انكار كرد كه وجه عاطفى آن كه از نگاه پدر يا مادر «جنگجوى چهارده ساله سال هاى جنگ» روايت مى شود رويكردى «غريب» به آن داده كه نشانه هاى شعارى اين شعر را نيز «پذيرفتنى» مى كند.
نشانه هاى «زمانى» دوران «فرياد» در شعر عبدالملكيان بدل به نشانى هاى تاريخى مى شوند از نوع تفكر عام، رويكردهاى زمانه و تب و تاب حين يك پديده تاريخى و منتقد را مجاب مى كنند كه به خطا در شعر نيامده اند يعنى با نگاهى كه از پس سه دهه متوجه آن مى شود، به خطا در «قضاوت زمانى» جاگير نشده اند. شعر «حماسه چهارده ساله» البته در روزگارى كه حماسه و شعار و فرياد براى تهييج رزمندگان ضرورى مى نمود، شعرى مظلوم است و كمتر، همه گير. اين مظلوميت، هم به نگاه و افق ديد آن بر مى گردد هم به انتخاب «قالب». در آن روزگار «شعر سپيد» در استقبال پرشور عامه از شعر كلاسيك، تقريباً گم شد و راهى نه به رسانه ها يافت و نه به «خاطره جمعى»؛ حتى شعر نيمايى «شعرى براى جنگ» امين پور نيز از اين مظلوميت بركنار نماند. جنگ هشت ساله كه از نيمه برگذشت، اندك اندك آثار در سايه مانده، خودى نشان دادند و پس از پايان جنگ، ناگهان به برگ هاى برنده ادبيات جنگ بدل شدند. دكتر صابر امامى - شاعر، نويسنده و منتقد - مى گويد: «زمانى ما خواستيم با انگيزه رسيدن به پاسخ اين سؤال كه «هنر زمان جنگ - از ۵۹ تا ۶۷ - چقدر قدرت ماندگارى در هنر كشورمان را دارد » پژوهشى را به سامان برسانيم و ببينيم هنرهايى مثل نقاشى، سينما، تئاتر، عكاسى، قصه، شعر، حتى خطاطى چه تأثيرى بر جنگ داشته اند و چه تأثيرى از جنگ گرفته اند و بيشتر منابعى هم كه مورد استفاده قرار گرفت، روزنامه هاى آن دوره بود كه طبيعتاً بعضى از آن آثار ماندگارى يافته بودند و بعضى ديگر در گردش روزگار محو شده بودند. بعضى از آثار - مخصوصاً در حوزه شعر- حتى به يكسالگى قبول قطعنامه هم نرسيدند و از يادها رفتند. آثارى كه به جا ماندند همان ها هستند كه شاعران شان را اكنون به نام شاعران انقلاب اسلامى مى شناسيم و چهره اى آشنا براى مردم اند. عبارت زيبايى زنده ياد سيد حسن حسينى دارد مى گويد وقتى انگشت شما لاى در بماند، تنها كارى كه از دست تان برمى آيد اين است كه جيغ بكشيد! بايد در همان موقعيت به برخى از اين آثار نگاه كرد كه چه كردند.»
شعر «حماسه چهارده ساله» اكنون «يك گزارش» است بيشتر؛ تا اثرى با وجوه ادبى قابل دفاع در تمامى ابعادش. بخش هايى از آن البته هنوز گيراست اما وجهه «رو» و «شعارى» آن سال ها، ديگر «كارآمد» نيست و اين وجهه شعارى نه به «شعارزدگى» زبان شاعر كه به «پركردن جاى خالى تصوير و توصيف» با «رجز» - كه ارثيه اى تاريخى - ادبى ا ست - برمى گردد. «رجز» وجهه غالب شعرهاى ابتداى انقلاب و اوايل جنگ است كه اگر در برخى شعرهاى كلاسيك- به دليل آميختگى با متن و ذات اين شعرها- بدل به فخامت و زورآورى زبان شده است، در شعر سپيد و زبان روزمره به كار رفته در شعر عبدالملكيان پاسخگو نيست.
عبدالملكيان تا به ۱۳۸۶ برسد، رفته رفته اشتباهات «ديكته هنرى» اش را تصحيح كرد و اكنون، چهره اى است كه آثارش با «روزآمدترين» اتفاق هاى شعرى نه تنها هماهنگ، كه خود پيشاهنگ است.
* سه
«... موسم نيلوفران در پشت در مانده است
موسم نيلوفران يعنى كه باران هست
يعنى يك نفر آبى ست
موسم نيلوفران يعنى
يك نفر مى آيد از آن سوى دلتنگى ...
جاى من خالى ست
جان من در عشق
جاى من در لحظه هاى بى دريغ اولين ديدار
جاى من در شوق تابستانى آن چشم
جاى من در طعم لبخندى كه از دريا سخن مى گفت
جاى من در گرمى دستى كه با خورشيد نسبت داشت
جاى من خالى ست
من كجا گم كرده ام آهنگ باران را !
من كجا از مهربانى چشم پوشيدم !
مى شود برگشت
مى شود برگشت و در خود جست وجويى داشت
در كجا يك كودك ده ساله در دلواپسى گم شد
در كجا دست من و سيمان گره خوردند ...
جاى من خالى ست
جاى من در ميز سوم، در كنار پنجره خالى ست
جاى من در درس نقاشى
جاى من در جمع كوكب ها
جاى من در چشم هاى دختر خورشيد
جاى من در لحظه هاى ناب
جاى من در نمره هاى بيست
جاى من در زندگى خالى ست...»
شاعر سال هاى انقلاب و جنگ، شاعر «خيابان هاشمى»، شاعر روزهاى فرياد و روزهاى تفنگ، ناگهان پس از اتمام جنگ هشت ساله به طبيعت پناهنده شد و به شعرها و فضايى بازگشت كه در دهه پنجاه در «مَه در مِه» تجربه كرده بود. او كه از روستا آمده بود و تنفر داشت از مظاهر «انسان گريزى» اين كلان شهر سيمانى، در دورانى كه درخت ها جاى خود را به آپارتمان ها مى دادند تا در افسانه ها، كنار پريان قصه ها گريه كنند، به ياد «ريشه ها» افتاد. اتفاقى نيست كه آثار وى در ابتداى دهه هفتاد با استقبال وسيع خوانندگان شعر مواجه شد. آنان به دنبال گمشده اى بودند كه آن را در آثار عبدالملكيان بازيافتند و او، وامى از «مشيرى» گرفت- در همگرايى انسان در عشق و دوستى- و وامى از «سپهرى»- در يكى شدن با طبيعت و كشف و شهود در آن - و مسيرى را پيمود كه بخش قابل توجهى از شاعران جنگ جهانى دوم، پس از اتمام آن در اروپا پيمودند. نگاه «آئينى» وى البته دقيق تر شد و كارآمدتر. «پوشيده تر» شد و چشم نوازتر. پوشيدگى، حسرت مى آورد. مخاطبان شعر او، آن درك آئينى پنهان در زواياى «متن» را، با رغبت بيشتر خواستند و جستند. شاعر در پنجاه سالگى خويش، هم شهرت را آزمود هم محبوبيت، هم موفقيت روز افزون هنرى را؛ اما در سال هاى آتى، جاى خالى او را در «نمره هاى بيست» چه كسى پر خواهد كرد اين پرسشى شاعرانه نيست پرسشى در حوزه «نقد» است كه عبدالملكيان - خود- آن را بهتر درمى يابد و البته پاسخ خواهد گفت!
گزارشى از فيلمبردارى مجموعه تلويزيونى خط شكن در تحريريه ايران
روزنامه پشت پلك دوربين
] اميد بى نياز]
345087.jpg
انگار دوربين امتداد خيابان ساكت و آرام خرمشهر را مى پيمايد و جلوى ساختمان شماره ۲۱۲ به فكر فرو مى رود. ساختمانى كه اگر چه نمى توان عنوان قديمى را بر آن به كار برد، اما جوان هم نيست. زيرا چهارده سال است كه خاطره باران هاى خيابان خرمشهر را با ساكنان خود مرور مى كند، ساختمانى كه هميشه براى مردم كشور نامى آشنا به شمار رفته است.
حالا دقايقى از ظهر مى گذرد. يك روز تقريباً سرد زمستانى است. با اين كه برفى در هوا پائين نمى آيد اما هوا سرشار از بوى برف است. انگار دوربين از يك اتومبيل پياده مى شود و به خيابان آرام نيم نگاهى مى اندازد. هواى گرفتن اين سكانس خارجى يكى دو ساعتى در فكر دوربين طول مى كشد. «مسعود تكاور» تيم فيلمبردارى اش را به داخل ساختمان هدايت مى كند. دقايقى بعد نور، صدا، دوربين و كات در پى كات. خبرنگاران در دقايقى كه هر روز آن را «پيك خبر» مى نامند، با خودكارها و روان نويس هاى آبى و مشكى خود صفحات كاغذ را در مى نوردند و درست در كريدور طبقه سوم اين ساختمان سكانس داخلى سريال فيلمبردارى مى شود. نور، صدا، دوربين در دقايقى با هم تركيب مى شوند و انگار خيابانى ذهنى را مى سازند كه بازيگر از آنجا عبور مى كند؛ بازيگرى كه دقايقى در جريان سيال ذهن اش خود را خبرنگارى مى داند كه با مشكلاتى رو به رو مى شود.
بنابراين در ثانيه هايى مشترك دو زندگى تجربه مى شود. زندگى اى كه يك بازيگر قصد تجربه آن را دارد؛ با ميميك چهره متفاوت اش، با گريم؛ طراحى لباس و ديالوگ هايش دقايقى به تجربه كردن آن مى پردازد و زندگى اى كه از پشت پلك هاى خبرنگاران معنا مى يابد. خبرنگاران آرام به صندلى هاى خود تكيه داده اند، قلم هايشان هم به دست هايشان تكيه داده است. صفحات كاغذ درنورديده مى شود و خبرى توليد مى شود. پلان در پى پلان، ديالوگ در پى ديالوگ و بازيگرى به دنبال بازيگرى مى آيد و مى رود و لحظاتى از دو زندگى واقعى و فانتزى در يك ثانيه به هم مى رسند. دوربين براى ثانيه هايى كوتاه خبرنگاران واقعى را به پس زمينه قاب بندى خود تبديل مى كند.بازيگر نقش خبرنگار همچنان مى آيد و مى رود.
«پيك خبر» است. اعضاى روزنامه كثير الانتشار در تب و تاب روزانه اند. نوشتن، تايپ، تصحيح، صفحه بندى، چيدمان تيتر و ليد و حروف و كلمات كه به هيأت خبرى خواندنى براى مردم در مى آيد. گروه فيلمبردارى در پشت پلك هاى خود زندگى حرفه اى بچه هاى خبر نگار را مرور مى كنند. انگار آنها خود خبرنگار شده اند و دوربين كه چقدر به خبرنگار بودن خود فكر مى كند.پيك خبر است. اينجا روزنامه ايران است و ...
قصه ادامه فيلمبردارى سريال «خط شكن» در روزنامه ايران به يكى از همين روز هاى آخر بر مى گردد. مسعود تكاور كه ساخت تله فيلم هايى از جمله آخرين پرواز ققنوس، حضور، آفتاب سرد، سفر ديگر، سفر سبز و ... را در كارنامه خود دارد، يكى از سكانس هاى محورى سريال خود را در روزنامه ايران فيلمبردارى كرد. اين سريال به تهيه كنندگى دكتر سعيد منتظر المهدى ساخته مى شود. دكتر منتظر المهدى درباره ويژگى هاى اين سريال مى گويد: «سريال خط شكن ۱۶ قسمت دارد و به سفارش معاونت امر به معروف و نهى از منكر نيروى مقاومت بسيج ساخته مى شود. احتمالاً كار براى شبكه ۲ يا شبكه ۵ تهيه و ساخته مى شود.
قصه چند خطى سريال درصدد اين است كه بگويد؛ فاصله اى بين نسل قديم و جديد وجود ندارد. شايد بعضى از دوستان نسل جديد ما فكر مى كنند كه تفكراتشان با نسل قديم فرق دارد. در حالى كه اين طور نيست و دل ها خيلى به هم نزديك است. زيرا نسل قديمى و نسل جنگ تمام هدفش احيا كردن فرهنگ شهادت است. در قصه اين سريال حاج قاسم (سيد جواد هاشمى) از ابتدا به طور غير محسوس، به دنبال كردن عدم فاصله ها مى پردازد. در آخر داستان نيز چند جوانى كه با حاج قاسم آشنايى داشتند، به نزديكى نسل خود با وى پى مى برند. حاج قاسم از نسل جبهه و جنگ است كه شيميايى شده و در آخر قصه به شهادت مى رسد. اينجاست كه جوانان به اهداف حاج قاسم پى مى برند و دچار تحول مى شوند. علاوه بر اين قصه به زندگى چند جوان نيز مى پردازد؛ جوان هايى كه دنبال گنج هستند. معمولاً در بعضى از سريال ها، شخصيت ها تا آخرين مرحله مى روند اما به گنج دسترسى پيدا نمى كنند. اما جالب اين است كه در اين داستان جوان ها به گنج مى رسند.»
دكتر منتظر المهدى مى افزايد: «قصه اين داستان پر فراز و فرود، متفاوت و جذاب است و جوانان و نسل جديد به راحتى با قصه اين سريال ارتباط برقرار مى كنند. از سوى ديگر حضور بازيگرانى از جمله حامد كميلى، يوسف تيمورى، شهرام عبدلى، مريم كاويانى و ... به اين ارتباط كمك مى كند.»
وى درباره لوكيشن و فضاهاى فيلمبردارى اين سريال نيز مى گويد: ما لوكيشن هاى فراوانى داشتيم و به لحاظ تهيه كنندگى كار سختى بود. هم اكنون ۷۰ درصد از فيلمبردارى را تمام كرده ايم و در آخرين لوكيشن هاى خود در روزنامه ايران به فيلمبردارى مى پردازيم. سه لوكيشن داخلى را داريم كه به خانه شخصى خبرنگار سريال اختصاص دارد. قسمتى از فيلمبردارى هم در مرقد حضرت امام (ره) انجام مى شود، همچنين هتل ارم، لوكيشن ايست و بازرسى، دانشگاه آزاد اسلامى واحد پونك و يك لوكيشن در مسجد و يكى ديگر هم در كلينيك مگان پارس خودرو است.
وى درباره فيلمبردارى سكانس روزنامه ايران مى گويد: بازيگر زن نقش محورى سريال يك خبرنگار است و در روزنامه كار مى كند. بين اين شخصيت و سردبير اختلاف نظر به وجود مى آيد و در نهايت او كار خود را كنار مى گذارد.
دقايقى از بعد ازظهر كه مى گذرد، كارگردان گوشه اى از تحريريه روزنامه ايران به مانيتور تلويزيون كوچكى خيره مى شود كه پلان در پى پلان را در خاطره ثبت مى كند. مسعود تكاور درباره سريال خود مى گويد: ما سعى كرديم در سريال خط شكن از دو جهت كار را مورد اهميت قرار دهيم. اول بحث كيفيت اجرايى كه مطلوب و ايده آل باشد و دوم اين كه شكل اجرايى به مذاق بيننده جذاب باشد؛ يعنى ارائه مباحث فرهنگى، مذهبى و اجتماعى با استفاده از يك زبان مشترك كه براى جوانان قابل درك است، همچنين با استفاده از آلترناتيو خوب قصه و آپ توديت كردن فيلمنامه با دنياى امروز سعى در ارتباط داشتيم.
تكاور مى افزايد: انتخاب بازيگران، عوامل خوب و ... باعث شده است كه من از كار راضى باشم اما اگر زمان بيشترى در اختيار داشتم به مطلوبيت بيشترى مى رسيدم.
وى درباره وفادارى به متن و خلاقيت هاى زبان تصويرى كه توسط دوربين به مخاطب القا مى شود، مى گويد: گاهى حتى انتخاب يك بازيگر ديالوگ متفاوتى را در اختيارم قرار مى دهد. مثلاً با توناليته صداى خسرو شكيبايى يك ديالوگ سازگار است و در همان نقش براى سياوش طهمورث به ديالوگ ديگرى نياز داريم. در كل من از جايگاه قصه راضى هستم. يك جاهايى تغييراتى را در متن دادم، كه به خاطر فضاى هندسى كار، لوكيشن، انتخاب بازيگرى و ... بود.
اما در اين سريال و حداقل سكانس فيلمبردارى شده در روزنامه ايران، مريم كاويانى نقش محورى دارد. او همان خبرنگار جوانى است كه همسرش را براى ضبط كاست تشويق مى كند. مريم كاويانى درباره شخصيت نازنين (خبرنگار) اين سريال مى گويد: وقتى فيلمنامه را خواندم از قصه و شخصيت نازنين (خبرنگار) خوشم آمد. اين پيشنهاد كارى در تايم فراغت من بود و با خوشحالى آن را پذيرفتم.
كاويانى مى افزايد: شخصيت نازنين شخصيت متفاوتى نسبت به بازى هاى قبلى من است. در واقع اين نقش برايم نوعى شكستن فضا است. من قبلاً در نقش خانم هاى جا افتاده بازى مى كردم اما اكنون به ايفاى نقش يك خانم جوان و در واقع دختر دانشجو و خبرنگار مى پردازم.كاويانى درباره شناخت از نقش خود (خبرنگار) مى گويد: من خبرنگاران را اصولاً قشرى مى دانم كه داراى پشتكار هستند و بسيار زيرك و با هوش به شمار مى روند. بنابراين بايد اين خصيصه را در نقش خودم ايفا مى كردم. بنابراين من سعى مى كردم كه در دختر زيرك و باهوشى باشم كه در لحظه به فكرها و ايده هاى جديد مى رسد و تا جايى كه تايم بازى اين فرصت را در اختيار من قرار مى دهد، سعى در ايجاد اين خصوصيت داشته ام.
344847.jpg
وى درباره بازى كردن اين نقش هم مى گويد: جنس بازى نازنين حسى نيست. او خيلى قرص و محكم بازى مى كند. اين نقش به لحاظ شخصيتى زياد به خود من نزديك نيست. البته در شادابى، طراوت و بعضى از خصوصياتى كه در نازنين وجود دارد، شباهت هايى مى بينم. متأسفانه به دليل نقش هاى خاصى كه بازى كرده ام، همه فكر مى كنند كه من آدم غمگينى هستم در صورتى كه در زندگى عادى ام اين تصور وجود ندارد. زيرا در زندگى عادى آدم فعالى هستم و سعى مى كنم شادى آفرين باشم. اين بعد شخصيتى بازيگر تقريباً به من نزديك بود اما در كل بازيگر نبايد به دنبال مشابهت هاى درونى خود با نقش باشد، بلكه بايد نقش را كشف كند.
و حالا با يك تكنيك فلاش بك به ابتداى سريال بر مى گرديم. يك جوان جوياى نام سعى دارد كه با انتشار يك كاست به ثروت برسد. او كوروش نام دارد. از سوى ديگر همسرش نازنين هم يك خبرنگار است كه شوهرش را در اين كار همراهى مى كند.
در چنين اوضاع و احوالى، يك راننده آژانس نيز به قصه وارد مى شود. اين راننده آژانس پسر حاج قاسم است. وى مى خواهد پدرش را براى مداوا به آلمان ببرد. اين راننده آژانس نيز در جريان قصه با كوروش همراه مى شود.
اينها را مى توان از لابه لاى حرف هاى كرمى مسئول روابط عمومى سريال دريافت. او اعتقاد دارد حاج كاظم (سيد جواد هاشمى) به عنوان الگويى مثبت از نسل گذشته و نسل جنگ ابتدا با گذشته خود ارتباطى صحيح برقرار مى كند و سپس با آينده خود كه در واقع فرزندانش و دوستان فرزندانش هستند به ارتباطى عميق و فكرى مى رسد.در مجموعه تلويزيونى خط شكن بازيگران زيادى بازى مى كنند: رضا رويگرى، حامد كميلى، يوسف تيمورى، آناهيتا همتى، مهدى امينى خواه، اميد آهنگر، داود اسدى، بهزاد رحيم خانى، شهرام عبدلى، سيما مطلبى، عطيه بختيارى، شيوا خسرو مهر، سعيد عليجانى و ... بعضى از بازيگران اين سريال هستند.اين سريال را سعيد دولتخانى نوشته است و سعيد عليجانى نيز مدير توليد كار است. على ملكى (مدير تصوير بردارى) كيوان ذوالفقارى (طراح صحنه و لباس)، احمد اردلان (صدابردار) و ... بعضى ديگر از عوامل اين سريال هستند.
مسعود تكاور آخرين پلان خود را نيز مى گيرد.دوربين متفكرانه از راهروى ساختمان رو به پله ها و آسانسور مى رود. گروه تك تك از در بيرون مى روند. خاطره بازى خبرنگار از پشت پلك هاى خبرنگاران دور مى شود. غروب است. دقايقى از پيك خبر گذشته است...
روى دكه مطبوعات هنرى
*حرفه هنرمند
344862.jpg
شماره جديد فصلنامه «حرفه هنرمند» ويژه پائيز ۸۶ هم آمد.
در شماره بيست و دوم اين مجله مطالب متنوعى در سه بخش حرفه: عكاس، حرفه: نقاش و حرفه: هنرمند به چاپ رسيده است.در بخش اول مطالبى با عناوين پيوند ميان رمانس و واقعيت، كسب اجازه از طبيعت، زندگى زيباست، داستان پشت تصاوير، طى مسير برايم مهمتر است و... را مى خوانيم.
همچنين در بخش حرفه: نقاش، مطالبى تحت عنوان مقدمه اى بر دو فرض، ترانس آوانگارد نئواكسپرسيونيسم ايتاليا، ترانس آوانگارد ايتاليا، نكاتى درباره هويت در هنر امروز بومى و جهانى و... آمده است و در بخش حرفه: هنرمند هم مطالبى با عنوان عصر آوانگارد، پست آوانگارد، دور نگاه داشتن دشمن، سخنى درباره آوانگارد و تماميت خواهى و... به چاپ رسيده است.

*گزارش موسيقى
344859.jpg
شماره هشتم و نهم ماهنامه «گزارش موسيقى» ويژه آذر و دى ماه به بازار نشريات وارد شد.در شماره جديد اين مجله موسيقى مطالبى همچون نادر مشايخى مفتون موسيقى سكوت، ژاكلين دوپره دنياى جديد جسور، گيتى خسروى: هنگام اجراى اثر بايد احساس خوشبختى و زندگى كنيد، سمفونى دهم بتهوون آتشى، نقدى بر كنسرت عارف و... آمده است.از ديگر مطالبى كه در اين شماره مى خوانيم مى توان به عناوينى همچون خلق را تقليدشان بر باد داد، سن سانس ته مانده دلچسبى از يك ياد، مقدمه اى بر موسيقى كلاسيك معاصر، اندرزهاى روبرت شومان، سير تحولى موسيقى فيلم، رسانه و موسيقى در ايران، تقويم موسيقى و... اشاره كرد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |