پنجشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۶ - ۲۲ محرم ۱۴۲۹
Thu, Jan 31, 2008
خانواده
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
قاب عكس۱
رودررو
خانواده
بچه ها را همان طور بيدار كنيد كه دوست داشتيد پدر و مادرتان شما را بيدار كنند
زانوى غم بغل بگيرم، مصائب دنيا حل مى شود
344871.jpg
] لئوبوسكاليا‎/ تهمينه مهربانى [

غالباً از من مى پرسند: «مرد! مگر تو عقل ندارى چطور با اين همه مصيبتى كه توى دنيا هست، مى توانى بخندى » من مى خندم و مى گويم: «چه بايد بكنم اگر يك گوشه اى بنشينم و زانوى غم در بغل بگيرم، مصائب دنيا برطرف مى شود » به آنها اين حرف را نمى زنم، ولى به شما مى گويم كه من يك وقت هايى حسابى گريه مى كنم، ولى بعدش به خودم مى گويم، «خب لئو! حالا كه دلت را خالى كردى، پاشو فكرى به حال خودت بكن.» بعد يك فنجان قهوه خوب مى خورم، يك موسيقى ملايم گوش مى كنم و اگر بخت يارى ام كند و پائيز باشد، روى برگ هاى خشك راه مى روم و خدا مى داند چه حال خوبى پيدا مى كنم.
در زندگى، دو نيروى بزرگ دست اندركار است. نيروى بيرونى و نيروى درونى. ما درباره نيروهاى بيرونى از جمله گردباد، زلزله، سيل، مصائب، بيمارى و درد، اختيار اندكى داريم، ولى آنچه كه واقعاً اهميت دارد، نيروى درونى است. از من مى پرسند، واكنش تو در مقابل مصائب چگونه است و من جواب مى دهم: «روى آن تسلط كامل دارم!» مى خواهيد باور كنيد، مى خواهيد باور نكنيد. چند سال پيش در لس آنجلس زلزله عظيمى روى داد. درست موقع سحر بود كه صداى ترك خوردگى عظيمى را شنيدم و سقف اتاقم ريخت و راهروى خانه با صداى مهيبى، پر از گرد و خاك شد. من هم درست مثل شما واقعاً دلم مى خواهد زنده بمانم، براى همين اولين حرفى كه به خودم زدم اين بود:«هى! بوسكاليا. زود پاشو در برو!» و از در خانه زدم بيرون. گمان مى كنيد مفلوك و بيچاره به خودم گفتم: «اى داد بيداد! خونه خوشگل جالبم و همه چيزهايى كه توش جمع كرده بودم، براى هميشه از دست رفت » نه! آرام توى حياط خلوت پشتى نشستم تا خاك و گرد وغبار، همين طور از همه جا بلند شود! پس لرزه هاى خفيفى هم داشتيم كه باقيمانده خانه ها را الك كرد. همسايه ها از آن طرف نرده ها مى گفتند: «سلام لئو! خونه ات در چه حاله » و من مى گفتم: «فعلاً بايد واستم ببينم آخرش چى مى شه!»
همسايه ها مى زدند زير خنده و من خوشحال بودم كه در آن شرايط مى توانم كارى كنم كه آنها بخندند. من هيچ وسيله اى نداشتم، اما همسايه ها گاز داشتند و مى توانستند قهوه درست كنند. قهوه درست كرديم و تا طلوع آفتاب، زير درخت ها نشستيم و قهوه خورديم و گپ زديم. صبح كه شد به سراغ خانه هايمان رفتيم تا ببينيم چقدر خسارت ديده ايم. هيچ كارى از دستم برنمى آمد. مى توانستم ديوانه بشوم و تشنج بگيرم، ولى راه بهترى را انتخاب كردم. سعى كردم با واقعيت كنار بيايم تا مغزم فلج نشود و بتوانم اين مصيبت را به بهترين وجه از سر بگذرانم. خيلى ها مى گويند بوسكايى ديوانه است. در دانشگاه شهرت جالبى دارم. در آنجا مى گويند: «از مخ آزاد است» خيلى عالى است. چنين شهرتى به من آزادى عمل عجيبى مى دهد. وقتى همه فكر كنند از مخ آزاد هستيد، مى توانيد به هر حيطه و محيطى كه براى عاقلان ممنوع است، وارد شويد، در حالى كه اگر عاقل باشيد، پاسبان خبر مى كنند!
مردم هميشه از من مى پرسند چطور شد كه اين طور عاشق زندگى شدى
خب! راستش را بخواهيد نمى دانم. چه كسى فهميده چطور عاشق شده كه من دومى اش باشم اگر گمان مى كنيد به بلندترين كوه دنيا در نپال رفته ام و يا ناگهان وحى به من نازل شده، بايد نااميدتان كنم كه اين طور نيست. اگر به شما بگويم كه اين قضيه چطورى شروع شد، راست نگفته ام. احتمالاً با پدر و مادر بى نظيرم شروع شد. آنها ديوانه ترين آدم هاى دنيا بودند. هر دوتايشان را مى گويم. خيلى حسرت مى خورم كه ديگر در ميان ما نيستند، وگرنه عشق و محبتى را كه به هم داشتند و به ما بچه ها و ما بچه ها به آنها، با شما تقسيم مى كردم كه اين طور از تشنگى له له نزنيد. آنها حسابى ديوانه بودند و خطى از ديوانگى را در زندگى در پيش گرفتند و رفتند. خطى كه فقط مى توانم بگويم بسيار زيبا بود و من تنها كارى كه كردم اين بود كه كمى از ديوانگى آنها را ياد گرفتم. دارم از ديوانگى حيرت انگيزى حرف مى زنم كه شما فقط گاهى آن را تجربه مى كنيد و موجب مى شود كه همه چيز اين دنيا، به شكل ديوانه وارى، عاقلانه به نظر برسد.
من مى خوام بخوابم!
بچه ها را همان طور بيدار كنيد كه دوست داشتيد پدر و مادرتان شما را بيدار كنند
344865.jpg
] زهرا رضايى[

چند بار نيلوفر را صدا زد. فايده نداشت. بالاى سرش رفت و تكانش داد.
- نيلوفر! خانمم بلندشو! مدرسه ات دير مى شه.
نيلوفر چشم هايش را بازكرد، ولى دوباره آنها را بست.
- خوابم مياد مامان. بذار بخوابم.
- اگه شبا تا ديروقت بيدار نمونى پاى تلويزيون، صبح ها راحت بيدار مى شى.
- بسه ديگه مامان. خوابم مياد.
- باشه بخواب، ولى بابات گفته اگه امروز زود حاضر نشى، خودت بايد با اتوبوس برى مدرسه.
نيلوفر از جاش بلندشد. مادرش از اتاق بيرون رفت تا ميز صبحانه را بچيند؛ اما بعد از نيم ساعت، نيلوفر هنوز پائين نيامده بود.
پدر نگاهى به ساعتش انداخت و گفت: «اگه امروز با اتوبوس بره، ديگه فردا صبح زود از خواب بلند مى شه.»
مادر حرفى نزد و به اتاق نيلوفر رفت. او خواب بود.
***
شب پر از شگفتى هاست و اين شگفتى براى كودكان بيشتر است. سريال ها و فيلم هاى تلويزيونى و بودن همه اعضاى خانواده دركنار هم، بچه ها را به اين فكر مى اندازد كه اتفاقات جالبى در انتظار است و اگر بخوابند از آنها محروم مى مانند. بعضى از بچه ها براى اين كه به رختخواب نروند، هميشه با والدينشان در كشمكش هستند. از آنجا كه خواباندن كسى به زور امكان ندارد، بايد به دنبال راه حل هاى جدى باشيد.
خيلى از پدر و مادرها، كودكانشان را به خواب بعدازظهر عادت مى دهند. مدت اين خواب گاهى بسيار طولانى است و باعث بدخوابى كودك در شب و عاصى شدن پدر و مادرها مى شود. شايد بهتر باشد از مقدار خواب بعدازظهر كم كنيد. همچنين مى توانيد مقدماتى براى خواب فرزندتان فراهم كنيد. مثلاً شب ها موقع خواب براى او كتاب داستان بخوانيد يا براى خواباندن او، از نوار قصه يا موسيقى كودكان استفاده كنيد. حتى مى توانيد كنار او در رختخواب دراز بكشيد و آرام به پشت او بزنيد. بعضى از بچه ها پس از گرفتن يك دوش آب گرم يا نوشيدن شير گرم، آرامش پيدا مى كنند و راحت مى خوابند.
بعضى از كودكان كه در فاصله سنين يك تا چهار سال هستند، هنگام خواب، ناخودآگاه سر و پايشان را به تخت مى كوبند، در تختشان وول مى خورند و سر و صدا مى كنند. اين كار از بچه هاى كاملاً عادى سر مى زند و معمولاً پس از سه يا چهار سالگى تمام مى شود و ديگر تكرار نخواهدشد. سر به تخت كوبيدن و تكان دادن دست ها و پاها، معمولاً بچه ها را آرام مى كند و آنها مى توانند راحت تر بخوابند.
نگران نشويد. اگر فرزند شما با برادر يا خواهرش اتاق مشتركى دارد، بين ساعت خواب آن دو فاصله بيندازيد و بگذاريد فرزند كوچك تان زودتر بخوابد و خودتان نيز او را همراهى كنيد. اين كار شما سبب مى شود كه او آرامش بيشترى پيدا كند.
تا حالا چند بار هنگامى كه مى خواستيد بخوابيد فرزندتان صدايتان كرده است ممكن است او از شما ليوان آبى بخواهد، شايد از صدا يا تاريكى ترسيده و يا لولو خورخوره اى در گنجه اش قايم شده باشد.
به نظر مى رسد اين خود ما هستيم كه فرزندانمان را اين طور بزرگ مى كنيم. بهتر است يك روز تعطيل را همراه با همسر و فرزندتان به اين قضيه اختصاص دهيد. از او بخواهيد تمام كارهايى را كه براى صدا زدن شما به آنها متوسل مى شود و بهانه مى كند، بگويد تا شما بنويسيد. بعد از او بخواهيد كارهايى را كه خودش مى تواند انجام بدهد، بگويد تا دور آنها خط بكشيد. بگذاريد او بفهمد كه اين مسئوليت ها با خود اوست و نبايد اين كارها را كس ديگرى برايش انجام دهد. برايش توضيح بدهيد كه حتى بزرگ تر ها نيز گاهى دير يا مشكل، خوابشان مى برد.
تاريكى و سكوت موجب مى شود تا افكار گوناگونى به ذهن هجوم بياورند. برخى از اين افكار ممكن است ترسناك باشند. به كودك راه هاى غلبه بر اين ترس ها را ياد بدهيد. البته بعضى از بچه ها در انجام اين روش موفق نيستند، اما بسيارى، وقتى اين پيشنهاد به آنها داده مى شود، خيلى خوب از عهده آنها برمى آيند.
روش ديگر اين است كه كودك، ذهن خود را روى موضوع ديگرى متمركز كند. مثلاً به او پيشنهاد كنيد تصويرى را در ذهنش بكشد و بعد، همه رنگ هاى آن را تغيير دهد. يا در مورد زيباترين مكانى كه تا به حال ديده است از او سؤال كنيد و به او بگوييد كه مى تواند با خيالش دوباره به آن مكان سفر كند. از او بخواهيد قبل از خواب، عضلات بدنش را به ترتيب منقبض و منبسط كند.
شما مى توانيد با غلبه بر مشكلات خواب فرزندتان، او را زودتر بخوابانيد تا صبح ها راحت تر از خواب بلند شود. براى بلند كردن او از خواب مى توانيد روش هاى متفاوتى را به كار ببريد.
هيچ گاه بچه ها را با داد و فرياد بلند نكنيد، بلكه سعى كنيد با آرامش و خونسردى آنها را از خواب بيدار كنيد. به ياد كودكى تان بيفتيد و او را هما ن طورى بيدار كنيد كه دوست داشتيد پدر و مادرتان، شما را از خواب بيدار كنند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |