پنجشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۶ - ۲۲ محرم ۱۴۲۹
Thu, Jan 31, 2008
رودررو
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
قاب عكس۱
رودررو
خانواده
گفت وگو با دكتر دهقانى فيروزآبادى
استاد دانشگاه و كارشناس خاورميانه
معماى ديپلماسى چندسويه اعراب
344874.jpg
] گفت و گو از : حسن محمدى]

اگر اين فرضيه را قبول داريم كه نبض سياست بين المللى در خاورميانه مى زند پس لاجرم براى ديدن سيماى صلح يا تحقق عدالت در نظام زورمدار جهانى بايد چشمان خود را به افق هاى خاورميانه بدوزيم. اين منبع عظيم انرژى و شاهراه نفت لااقل از ۱۱ سپتامبر تاكنون مركز تعيين معادلات سياسى جهانى نيز شده است. سه بحران مهم اين منطقه يعنى افغانستان، فلسطين و عراق خواسته يا ناخواسته به آزمون تاريخى براى بازيگران جهانى تبديل شده اند. تاكنون تلاش اغلب محققان صرف اين شده كه سياست ها و عملكرد بازيگران فرامنطقه اى را در اين بحران ها تجزيه و تحليل كنند و با استناد به نتايج اين سه مناقشه رأى به ناكامى بازيگرانى مانند آمريكا بدهند. اين در حالى است كه در هر كدام از اين مناقشات، طيفى از بازيگران منطقه اى به نام اعراب نيز شركت دارند و براين اساس، بحران عراق يا مناقشه فلسطين براى اين گروه بازيگران منطقه اى نيز آزمونى سرنوشت ساز است. سياست جبهه عربى در هر ۳ بحران مهم خاورميانه به ابهام ها و سؤال هايى مهم آغشته است. رفتارها و عملكرد ديپلمات هاى عرب در نزاع خونين بغداد يا كارزار سياسى بيروت يا كشمكش غزه حالتى معماگونه دارد لذا در گفت وگويى با دكتر سيدجلال دهقانى فيروزآبادى استاد علوم سياسى دانشگاه كوشيديم اين پرسش ها و ابهام ها را روشن سازيم.

آقاى دكتر، خط مشى جهان عرب در حوادث و بحران هاى امروز خاورميانه طى اين سال ها براى بسيارى از ناظران سؤال انگيز بوده است، با اين حال تاكنون به صورت عميق رفتار دولت هاى عربى در اين بحران ها ريشه يابى نشده است، لااقل در سه بحران بزرگى كه امروز دامنگير خاورميانه است يعنى بحران عراق، مناقشه لبنان و غائله فلسطين، عملكرد جبهه عربى حتى از سوى محافل سياسى خود اين كشورها محل سؤال است، به طور كلى فكر مى كنيد در برهه امروز چه عواملى در شكل گيرى سياست خارجى اعراب تعيين كننده هستند
عوامل تأثيرگذار در اين سه بحران يكسان نيست. در مورد فلسطين، مهم ترين عنصر تأثيرگذار، عوامل بين المللى بويژه ساختار نظام بين الملل است. در اين ميان نقش آمريكا با توجه به عملكرد نيابتى كه اسرائيل از جانب آمريكا در منطقه دارد، بيشتر از ساير عوامل بين المللى است. با نگاه بر حضور پررنگ آمريكا در خاورميانه بويژه پس از ۱۱ سپتامبر، فكر مى كنم مهم ترين عامل تأثيرگذار در سياست خارجى اعراب نسبت به بحران فلسطين را بايد هژمونى آمريكا، تصور كنيم.
در شكاف سياسى كه امروز در خط مشى اعراب نسبت به اين بحران به وجود آمده، تضادهاى داخلى گروه هاى فلسطينى نيز مؤثر بوده است چنان كه اكنون شاهد نوعى دوگانگى در فلسطين هستيم، از يك سو ملى گرايى عربى به نمايندگى ساف و اسلام گرايى به رهبرى حماس، از سوى ديگر در قالب دو گروه حاكم بر غزه و رام الله تبلور يافته است. سومين عامل ، تحولات موجود در جامعه عرب كه بر رفتار آنها در بحران فلسطين مؤثر واقع شده است. در حال حاضر شكافى عميق در جهان عرب ميان حكومت ها و ملت ها درباره حقوق ملت فلسطين به وجود آمده است. اين تضاد و شكاف آثار و علائم خود را در جريان حوادث اخير غزه نمايان كرد و در سكوت دولت ها، ملت هاى عرب به حمايت از غزه نشينان برخاستند. اما برخلاف فلسطين، در قضيه عراق بيش از دو عامل منطقه اى و بين المللى منافع و ملاحظات داخلى اعراب تأثيرگذار است. اين عوامل داخلى در عراق به سه دسته نژادى، قومى و مذهبى و ايدئولوژيك تقسيم مى شود. براين اساس مى توان ظهور حكومت شيعه در عراق را يكى از عوامل مؤثر بر رفتار اعراب دانست چرا كه براى نخستين بار پس از استقلال عراق، اكثريت شيعه قدرت را به دست گرفتند در مقابل سنى هايى كه هميشه به پشتوانه همين گروه دولت هاى عربى يا جبهه قدرت هاى خارجى قدرت را در دست داشتند در موضع اقليت پس از شيعيان و كردها قرار گرفته اند به همين دليل تعارضاتى پردامنه ميان اعراب با بغداد براى بازگشت به قدرت آغاز شده كه اين تعارضات نقش برجسته اى را در اوضاع عراق ايفا مى كند.
البته اين موضوع يعنى سهم خواهى اعراب و علايق نژادى آنها منشأ اختلاف آنها با آمريكا نيز بود. اما در ماه هاى اخير بر اثر تحولاتى كه در عراق به وجود آمده، آمريكايى ها حركت تازه اى را براى نزديك ساختن مواضع اعراب به خود آغاز كرده اند لذا مى بينيد توجه بيشترى را هم به سنى ها داده اند و حتى زمينه هاى بازگشت نيروهاى معتدل بعثى را به عرصه قدرت فراهم كرده اند. در واقع آمريكايى ها و دولت هاى محافظه كار عرب در اين حركت درصددند تا با اين شيوه توازنى ميان شيعيان، اكراد و سنى ها به وجود آورند.
در اين ميان، يك عنصر مهم تأثيرگذار بر رفتار اعراب در هر سه بحران، نقش فزاينده ايران است. پس از اشغال عراق، نقش ايران برجسته تر شد و دليل آن هم يكى به موقعيت ژئوپليتيك ايران و ديگرى تعلق خاطر اكثريت شيعه عراق و حتى كردها به ايران است.
* آرايش سياسى در لبنان چگونه است، آيا در اين مناقشه هم اعراب با علايق قومى پيش مى روند
به لحاظ تركيب جمعيتى در لبنان، نقش عوامل داخلى در اين كشور نيز بيش از ساير عوامل است. شيعيانى كه براساس سنت گذشته نقش درجه دوم را ايفا مى كردند، امروز با بر هم خوردن تركيب سياسى بويژه پس از دو اتفاق مهم خروج اسرائيل در سال ۲۰۰۱ و همچنين شكست اين رژيم در جنگ ۳۳ روزه، شيعيان نقش اول را هم به لحاظ تأثيرگذارى و هم به لحاظ تركيب جمعيتى به دست آورده اند. با اين دو اتفاق شيعيان در جهت ايجاد توازنى تازه از قدرت و تغيير در ساختار سياست گام برمى دارند. براى جبهه اعراب كه منافع خود را در نظم سياسى گذشته لبنان مى ديد، اين تغيير خوشايند نيست.
به هر حال امروز در لبنان ايران، عربستان و جناح غرب نقشى برجسته دارند. عربستان همچنان تلاش مى كند تا موازنه قدرت در لبنان به سود عرب هاى سنى رقم بخورد. از طرفى اسرائيل نيز بويژه پس از شكست جنگ ۳۳ روزه به صورت مستقيم يا غيرمستقيم در حوادث حضور دارد.
در سطح نظام بين المللى نيز فرانسه و آمريكا نقش مهمى در حمايت و تقويت جناح ۱۴ مارس در تحولات لبنان دارند.
* علاوه بر عوامل تأثيرگذارى كه شما نام برديد، به باور بسيارى از ناظران رفتار سياسى دولت هاى عربى در دوره كنونى بيش از همه تحت تأثير حادثه ۱۱ سپتامبر قرار داشته است. به عبارتى اعراب كوشيده اند با اين نوع سياست ها از اتهام تروريسم و مشكلاتى كه تولد گروه هايى مانند القاعده در جامعه عرب در پى داشت خود را خلاص كنند. شما
۱۱ سپتامبر را در سياست خارجى جامعه عرب چه ميزان مؤثر مى دانيد.
البته نمى توان جهان عرب را به عنوان يك كل در نظر گرفت. چرا كه از تونس تا مصر و عربستان و سوريه و كشورهاى حاشيه خليج فارس را شامل مى شود و قطعاً تفاوت هاى زيادى در نگرش اين دولت ها به نظام بين الملل وجود دارد اما به هر حال القاعده يك پديده عربى است و زاييده جهان عرب است به همين دليل در سياست خارجى جهان عرب تأثيرگذار بود. ۱۱ سپتامبر جهان عرب را در موضع تدافعى و انفعال تاريخى قرار داد پس از اين واقعه تلاش كرد تا از هويت خودش در برابر سياست تهاجمى آمريكا دفاع كند و اين نوعى همسويى نوين را نيز ميان اعراب و آمريكا به وجود آورد.
مهم ترين تأثير اين حادثه به حاشيه رانده شدن آرمان فلسطين در نزد اعراب بود. از طرفى بحث تروريسم كه آمريكا مطرح كرد به تقويت موضع اسرائيل منجر شد. انفعال و احتياط جهان عرب، براى اين كه متهم به حمايت از تروريسم نشود بويژه سكوت آنها در قبال تحريم ها و تعرضات عليه جبهه مقاومت توسط ايالات متحده آمريكا، موجب شد پيش از بحران لبنان، مسئله فلسطين به مسئله دسته چندم اعراب تبديل شود.
* درست است كه عوامل فوق مناسبات ميان اعراب و آمريكا را تغيير داد اما تضادهاى جديدى هم ميان دولت هاى عرب و ايالات متحده آمريكا بروز كرد، درباره اين تضادها بگوييد
بحث من نافى اين اختلافات نيست. يكى از اختلاف نظرهاى مهم ميان اعراب محافظه كار و آمريكا بحث خاورميانه بزرگ است كه از سوى دولتمردان كاخ سفيد مطرح شد.
كاخ سفيد درصدد بود كه طرح تغيير آرام درجهان عرب را دنبال كند اما به دليل تحولات عراق مجبور شد از اشاعه دموكراسى در جهان عرب چشم پوشى كند، مسئله اى كه به نظر مى رسد با پايان بحران عراق و احتمال به قدرت رسيدن دموكرات ها در آمريكا بار ديگر در دستور كار كاخ سفيد قرار گيرد و شكاف ميان دولت هاى محافظه كار عرب و ايالات متحده بار ديگر بروز كرده و تضاد ميان آنها تشديد شود. درباره فلسطين نيز، با وجود تفاهمى كه ميان دولت هاى محافظه كار عرب و آمريكا وجود دارد و دو طرف به ظاهر درصدد حل مسالمت آميز مسئله فلسطين براساس طرح دو دولت هستند اماچالش ميان آنها بر سرچگونگى شكل گيرى اين دو دولت وجود دارد و اينكه اعراب همچنان معتقدند سران كاخ سفيد موضع بى طرفى را در فلسطين اعمال نكرده است.
سومين مسئله تضاد آفرين، رفتارهاى آمريكا با ايران است.
دولت هاى عربى به شدت مخالف برخورد نظامى با ايران هستند و بر شيوه حل مسالمت آميز روابط ميان تهران - واشنگتن تأكيد مى كنند.
اگر بخواهيم محورهاى تضاد و تفاهم آمريكاو اعراب را مرور كنيم شايد آنها بيش از هرجا در لبنان همسو عمل مى كنند ، آن هم در قالب حمايت از جناح ۱۴ مارس.
چون هيچ يك خواهان حضور پرقدرت حزب الله نيستند. آمريكا و اعراب درباره حفظ موازنه قدرت منطقه اى و ترتيبات امنيتى در منطقه يكسان مى انديشند و فروش ۶۰ ميليارد دلارى تسليحاتى آمريكا به دولت هاى محافظه كار عرب درجهت همين سياست حفظ موازنه تلقى مى شود.
* در اتخاذ اين نوع سياست ها، رقابت هاى درونى اعراب چه ميزان مؤثر است بالاخره نبايد تضادهاى برجسته دولت هاى عربى را با يكديگر فراموش كرد تا جايى كه مثلاً قطر، مهم ترين دشمن خود را عربستان مى داند. به نظر شما شكاف هاى فعال ميان اين دولت هاى محافظه كار عرب چه اندازه در همسويى آنها با آمريكا ياحتى اسرائيل مؤثر است
تقريباً ميان همه دولت هاى عربى تعارض ها و تضادهاى ارضى و مرزى وجود دارد اما همواره يك تهديد مشترك و يامنافع مشتركى وجود داشته كه اين تضادها و شكاف ها علنى نشود.
به نظر مى رسد پس از ۱۱ سپتامبر يك شكاف كلى درجهان عرب ايجاد شده و آن نيز نحوه تعامل و برخورد با آمريكا است. در اين ميان يك جناح از دولت ها بويژه دولت هاى محافظه كار حاشيه خليج فارس خط مشى همسويى و همراهى با ايالات متحده را در دستور كار قرار داده اند و برخى دولت ها مانند سوريه و تا حدودى ليبى سياست همسويى با آمريكا را در پيش نگرفتند. شكاف در ميان اعراب به بحران فلسطين گره خورده است اين شكاف در قالب دو عنوان بروز مى كند، دولت هاى سازش كار و دولت هاى مخالف روند سازش. البته تغيير ساختار سياست در عراق موجب شد، عنصر مذهب و تعصبات مذهبى نيز بر رفتار اعراب تأثير بگذارد البته به لحاظ ايدئولوژيك در سال هاى اخير شكاف در ساختار سياسى اعراب برجسته تر شده بود وعامل مؤثر بر تضاد اعراب احياى اسلام سياسى در خاورميانه است كه منجر به شكل گيرى اسلام انقلابى معقول و منطقى از يك سو و اسلام وهابى - سلفى از سوى ديگر شده است كه اولى منجر به قدرت يابى حماس شد و دومى به گسترش القاعده تروريسم در منطقه كمك كرد.
ضمن آن كه رگه هاى اختلاف بر سر اين كه كدام دولت در بحران هاى خاورميانه نقش اول را ايفا كند باقى است كه منجر به تضاد ميان سوريه و عربستان در لبنان شده است. البته اين تضاد به صورت پنهان و رقابت ميان مصر و عربستان بر سر رهبرى جهان عرب همچنان وجود دارد. همه اين شكاف ها نشاندهنده آن است كه جهان عرب يكپارچه نيست و اگر تهديدهاى مشترك و منافع مشترك ميان دولت هاى محافظه كار عرب نبود ، اين وحدت ظاهرى نيز شكل نمى گرفت.
* يكى از نكات مهمى كه شما اشاره كرديد، قدرت يابى جريان اسلام خواهى در جهان عرب است ، در اين زمينه بيشتر توضيح دهيد، در مجموع پديده پيروزى اسلام گرايان در فلسطين وعراق و پيروزى نسبى اين گروه در مصر و اردن چه تأثيراتى بر نگاه حاكمان جامعه عرب داشته است
ببينيد ، به طور كلى پس از انقلاب اسلامى ايران ما شاهد رشد اسلام سياسى در خاورميانه بوديم. هنگامى كه طرح خاورميانه بزرگ مطرح شد برخى دولت هاى محافظه كار عرب مجبور شدند دست به اصلاحات سياسى بزنند طبيعتاً نه طرح خاورميانه بزرگ يك طرح بومى بود، نه اصلاحات سياسى در جهان عرب يك اصلاحات برخاسته از مطالبات مردم بوده است. فكر مى كنم، وضعيت پيچيده اى در جهان عرب به وجود آمده بودكه مهم ترين تأثير آن، دامن زدن به بحران مشروعيت در جهان عرب بوده است.
در اين اثنا پيروزى اسلام گرايان موجب شد تا رهبران جامعه عرب كه تقريباً همگى به شيوه اى غيردموكراتيك بر سر كار آمده اند با يك پارادوكس سياسى مواجه شوند. از يك سو اكثريت مردم گرايش هاى اسلامى دارند و با سياست هاى حاكمان بويژه در همسويى با آمريكا و امتياز دادن به اسرائيل مخالف هستند و به همين دليل دولت هاى عرب مجبور شدند اصلاحات سياسى را بپذيرند. اتفاقى كه سال هاى اخير در بحرين، قطر، امارات متحده عربى و حتى تا حدودى عربستان سعودى رخ داده است.
هرچند اين اصلاحات خيلى ريشه دار به معناى افزايش نقش مردم در قدرت محسوب نمى شود بلكه رفرمى از بالا براى ايجاد يك سوپاپ اطمينان است كه بيشتر تحت تأثير عوامل بين المللى مى باشد تا عوامل داخلى.
به هرحال نتايج به دست آمده از چند انتخابات نشان داد كه اين اصلاحات حداقلى هم به تقويت اسلام گرايى كمك مى كند. بنابراين حكام عرب براى رهايى از قدرت يابى طيف اسلام گرايان به نسخه اصلاحات كنترل شده توسل جسته اند. درحالى كه همين اصلاحات، تقويت كننده اسلام گرايى در كشورهاى عربى است و اين پارادوكس است كه نه تنها اعراب بلكه ايالات متحده آمريكا نيز با آن مواجه بود.
درواقع بزرگترين چالش طرح خاورميانه بزرگ كه گريبانگير كاخ سفيد نيز شد، همين مسئله بود كه؛ تقويت دموكراسى در خاورميانه مساوى با تقويت اسلام گرايى انقلابى در خاورميانه است. همه تلاش ايالات متحده آمريكا با عنوان پروژه دموكراتيك سازى منطقه، مقابله با اين نوع اسلام گرايى بود به همين دليل از منظر كارشناسان، فرايند دموكراتيك سازى خاورميانه نتيجه اى معكوس (Conter perodactive) براى آمريكا دارد.
واقعيت اين است كه بحران مشروعيت و اقتدارى كه در جهان عرب به وجود آمده يكى از عواملى است كه حكام عرب را بيشتر به آمريكا وابسته كرده است، لذا مى بينيد پس از ۱۱ سپتامبر علاوه بر اصلاحات حداقلى همسويى عرب ها با آمريكا بيشتر شده و در اين ميان هرچه كشورها غيردموكراتيك تر بوده اند، بيشتر به آمريكا گرايش پيدا كردند چرا كه چنين دولت هايى براى حفظ اقتدارشان به يك قدرت خارجى نياز دارند و اين ناشى از عدم مشروعيت اين دولت هاى محافظه كار عرب در درون جامعه عرب و ميان ملت هاى خودشان است.
* وضعيت نهادهاى مدنى، اپوزيسيون و كانون هاى فعال مانند جامعه دانشجويى جهان عرب را چگونه ارزيابى مى كنيد آنها در اين برهه حساس جهان عرب چه نقشى ايفا مى كنند
با توجه به اين كه سياست در جوامع عربى هنوز به مرحله مدرن نرسيده، اپوزيسيون مدرن هم هنوز متولد نشده است.
در فقدان احزاب قدرتمند و پويا بخشى از نيروهاى اپوزيسيون در كشورهاى عربى را همان سلفى ها دردست گرفته اند.
در جوامع عرب نمادهاى مدنى كه شكل گرفته اساساً سياسى نيستند بلكه اغلب نهادهاى مدنى غيرسياسى رشد كرده و باوجود نارضايتى عميقى كه در ميان ملت هاى عرب وجوددارد اما نيروهاى اپوزيسيونى كه براى دستيابى به قدرت تلاش كنند هنوز شكل نگرفته اند به همين دليل مى بينيد كه اگر اختلافى باشد ميان سران اين دولت هاست. به عنوان مثال اتفاقى كه در سال هاى اخير در قطر رخ داد و پسر، پدر را از حكومت خلع كرد و خود بر كرسى قدرت نشست، همچنين تضاد قدرتى كه در خاندان حاكم كويت رخ داد و پاشنه قدرت به سود امير فعلى چرخيد.
يك عامل تعيين كننده در اين رابطه منابع پولى حكومت هاى عربى است.
رشد اقتصادى كه در كشورهاى عربى بويژه در حوزه خليج فارس با اتكا بر درآمد نفت به وجود آمده است، نهادهاى مدنى غيرسياسى فعال هستند. اگرچه تفاوت هايى وجود دارد.
به عنوان مثال؛ اختلاف ديدگاه منتقدان در كويت اجازه بروز بيشترى دارد تا عربستان. يا اين كه در امارات متحده عربى با توجه به تنوع جمعيتى و فرهنگى كه وجوددارد، نهادهاى مدنى غيرسياسى فضاى بيشترى براى فعاليت پيدا كرده اند.
در سايه تكنولوژى ارتباطات و عصر رسانه، شاهد رشد رشته اى از نمادهاى مدنى در جوامع عرب هستيم و آرام آرام اين نمادها بويژه در كشورهاى حاشيه خليج فارس رشد مى كنند.
* دورنماى سياست خارجى جهان عرب را با توجه به تضاد منافع آنها از يكديگر و با آمريكا چگونه مى بينيد، در سالى كه آخرين ماه هاى رياست بوش بر ايالات متحده است فكر مى كنيد اعراب چه راهبردى را پيش خواهندگرفت
با برداشتى كه از ديپلماسى جهان عرب دارم مى توان سياست خارجى اعراب را در سال ۲۰۰۸ ميلادى در چند محور ترسيم كرد.
از ميان تحولاتى كه در سال ۲۰۰۸ شكل خواهدگرفت كه انتخابات رياست جمهورى ايالات متحده آمريكا در رأس اين تحولات قراردارد، تصور من اين است كه همسويى ميان آمريكا و اعراب ادامه خواهديافت چرا كه چند چالش مهم ميان اعراب و آمريكا به نوعى در حال حل و فصل شدن است. سياست هاى آمريكا و اعراب محافظه كار در عراق بيش از گذشته به همديگر نزديك مى شود.
اين نشانه هاى همگامى اعراب با آمريكا را در هر سه بحران مهم مى توان ديد:
درباره فلسطين حتى اگر دموكرات ها در آمريكا قدرت را دردست بگيرند اين همسويى بيشتر هم مى شود. در لبنان چنان كه گفتيم ميان دولت هاى محافظه كار عرب و آمريكا تفاهمى وجود دارد كه ناشى از ناخرسندى آنها از تضعيف جبهه ليبرال ها و قدرت يابى حزب الله در لبنان است.
از طرفى وقتى طرح خاورميانه بزرگ كه به تغيير آرام در ساختار سياسى اعراب تكيه مى كرد به تعليق درآمده و امنيت خاورميانه بر مسئله دموكراسى اولويت يافته خود به خود يكى از شكاف هاى مهم ميان حكام اعراب و آمريكا از ميان برداشته مى شود.
فكر مى كنيد همگرايى اعراب و آمريكا، تأثير معكوس يا منفى بر روابط آنها با ايران داشته باشد
حداقل در برهه كنونى ما نشانه اى از اين نوع تأثير معكوس نديده ايم، اعراب همكارى با آمريكا را در عين دوستى با ايران مى خواهند.
به اعتقاد من اعراب براى حفظ موازنه در خاورميانه بويژه در برابر آمريكا و اسرائيل براى بهبود روابط ميان ايران و اعراب تلاش خواهندكرد كه در چندماه اخير تحولات مثبتى رخ داده كه نشانگر وجود منافع مشترك ميان ايران و اعراب است.
بهبود روابط ايران با عربستان و يا افزايش سطح همكارى ايران با كشورهاى شوراى همكارى خليج فارس و حتى احتمال آغاز روابط ديپلماتيك ايران با مصر، نشان مى دهد كه جامعه عرب به اين جمع بندى رسيده است كه براى حفظ موازنه در برابر آمريكا و اسرائيل، روابط عادى با ايران ضرورى است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |