شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۶ - ۲۴ محرم ۱۴۲۹
Sat, Feb 2, 2008
ويژه ۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه سفراستانى دولت به بوشهر۱
ويژه سفراستانى دولت به بوشهر۲
ويژه سفراستانى دولت به بوشهر۴
ويژه سفراستانى دولت به بوشهر۵
ويژه سفراستانى دولت به بوشهر۶
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
خانواده
گفت و گو با دكتر مجيد شاه حسينى دبير بيست و ششمين جشنواره بين المللى فيلم فجر
مرتضى پورصمدى و دنياى اساطير
345126.jpg
مرتضى پورصمدى از فيلمبرداران خوب سينماى ايران به شمار مى آيد كه علاقه مندان آن را بيشتر به عنوان فيلمبردار فيلم هاى مستند به خاطر مى آورند.پورصمدى در چند اثر محدود سينمايى حضور داشته كه البته در هر يك از آموخته هاى خود در سينماى مستند بخوبى سود برده است.گيلانه (رخشان بنى اعتماد)، شبانه (كيوان على محمدى و اميد بنكدار)، اقليما (محمدمهدى عسگرپور) و مجموعه تلويزيونى مدار صفر درجه (حسن فتحى) از آثارى به شمار مى آيند كه پورصمدى پشت دوربين آنها قرار گرفته است.تركيب رنگ و فيلمبردارى با نور كم از مشخصات اصلى كارهاى پورصمدى به شمار مى آيد.او در فيلم محمدرضا اصلانى (آتش سبز) سفرى به دنياى كهن و اساطير داشته و طيف هاى مختلف رنگ ها را در اين فيلم تجربه كرده است.
گفت و گو با دكتر مجيد شاه حسينى دبير بيست و ششمين جشنواره بين المللى فيلم فجر
سينماى آرمانى ايران
پرهيز از سياه نمايى ، احترام به تماشاگر
345114.jpg
رامتين شهبازى

دكتر مجيد شاه حسينى امسال نخستين دوره دبيرى جشنواره فيلم فجر را تجربه مى كند. شاه حسينى مدير عامل بنياد سينمايى فارابى متولد سال ۱۳۴۶ در تهران است. او در رشته پزشكى دانشگاه شهيد بهشتى تحصيل كرده و فعاليت هاى هنرى خود را از سال ۱۳۶۴ با نگارش خاطرات جنگ آغاز كرد. شاه حسينى در دانشگاه ها و مراكز سينمايى ودانشكده خبر تدريس كرده و از اعضاى هيأت مديره انجمن سينماى جوانان بوده است. مديريت گروه فرهنگ و هنر شبكه دوم، عضويت در هيأت مديره مؤسسه رسانه هاى تصويرى و مديريت محتواى برنامه سينما يك از فعاليت هاى وى محسوب مى شود. وى در چند دوره از جشنواره هم عضويت هيأت انتخاب و داورى بخش بين الملل جشنواره فيلم فجر را بر عهده داشته است. با شاه حسينى درباره فعاليت هاى بنياد سينمايى فارابى و جشنواره امسال سخن گفته ايم
سينماى ايران ظرفيت هاى زيادى دارد كه اين ظرفيت ها چندان مورد توجه واقع نمى شود. مديريت جديد سينما روى اين ظرفيت ها در دو سال گذشته تأكيد زيادى داشته است. بازشناسى و بازسازى اين ظرفيت ها از منظر مديريت بازوى اجرايى سينماى كشور چگونه مى تواند باشد
ظرفيت ها يعنى فرصت هاى بالقوه كه اگر درست هدايت شوند به ظرفيت هاى بالفعل سينما تبديل خواهند شد. بنابراين هر امكان بالقوه اى را در نظر بگيريم كه مى تواند به رشد و تعالى سينماى ايران كمك كند ظرفيتى نهفته براى سينماى ايران محسوب مى شود. از آنجا كه تكامل سقف و محدوديتى ندارد، ظرفيت ها هم به اندازه همين تكامل نا محدود هستند. يعنى نمى توانيم بگوييم ما فلان مقدار ظرفيت داريم و تمام. زمانى كه لازم است يك راه براى سينماى ايران در نظر گرفته شود و اين راه داراى همه ابعاد مختلف باشد بايد كارشناسى دقيقى را روى آن صورت داد. ظرفيتى كه در سينماى ما ناديده گرفته شده اين است كه سينماى ما متعلق به همه سينماى ايران نيست. اين نكته براى رسيدن به سينماى ملى در اهم واجبات قرار مى گيرد. سينماى كشور ما - كه در همين حد هم بايد قدر آن را دانست - مخاطبين خود را محصور كرده است به گروهى از جامعه ايران كه ميل به ديدن فيلم هاى سينمايى را دارند و تعداد آنها در مقايسه با كل ملت ايران بسيار اندك است. اما آيا اين حق همه ملت نيست كه بتوانند به سينما بروند و مى توان پاسخ داد كه ورود به سينما آزاد است و اگر شخصى به سينما نمى رود لابد اين مقوله را انتخاب نمى كند. بنابراين نمى توان سينما را مؤاخذه كرد كه چرا به سينما نمى آيند و به همين تعداد بسنده كرده است. سينما همان چيزى را نشان مى دهد كه همين مخاطبان مى پسندند. همان زندگى را عرضه مى دارد كه اين تماشاگران خود به همان شيوه زندگى مى كنند. ريتم و ساختار و كششى را كه آنها مى پسندند نمايش مى دهد و البته هستند برخى فيلم ها كه خارج از اين قاعده قرار مى گيرند. اما آيا سينما اين قابليت را ندارد كه افراد گريزان از سينما را هم به سالن ها بكشاند. اين از مصاديق بارز احراز ظرفيت هايى به شمار مى آيد كه بالقوه اند و بالفعل نشده اند. پاسخ به اين سؤال با محاسبات عقلانى به طور حتم مثبت است. يعنى سينما مى تواند تماشاگران را به سالن بكشاند و با تكرار اين عملكرد خود را به سمت و سوى ملى شدن سوق دهد. در يك قياس اگر بخواهم مثالى بزنم مى توانم به سينماى هندوستان اشاره كنم. اين سينما از نظر هنرى سينماى فاخرى نيست. اما به طور حتم يك سينماى ملى است. ملى بودن مزيت آن است و سطحى بودن سوژه ها عيب آن. بنابراين گاهى اوقات تنها ملى بودن هم مطرح نيست. بلكه بايد تماشاگران را به سمت و سويى هدايت كنيم كه سليقه اش ارتقا پيدا كرده و چند پله از نظر ذوق هنرى افزايش پيدا كند. براى رسيدن به اين هدف بايد برنامه ارائه داد؛ اگر نه سينما خود مى گويد من به همين دادوستد گيشه راضى ام. با ساخت فيلم هاى ۱۵۰ ميليونى كه در گيشه ۵۰۰ ميليون مى فروشد سينماى ما همين خواهد بود كه هست. به نظر من اين اقتصاد خرد در سينما معلول حركتى است كه سينما در اين سال ها داشته و مديران سينما و اصحاب ان هم به همين مقدار رضايت داده اند. درصورتيكه سينما مى تواند با احترام گذاشتن به همه خرده فرهنگ هاى اجتماعى، ملى باشد. برخى تماشاگران سينماى ايران تنها سالى يكبار آن هم در ايام جشنواره به سالن هاى سينما مى آيند. چرا نبايد آنها را در ديگر ايام سال نيز به سينما كشاند.پس سينما بايد از آنهايى كه در سينما مرجع شده اند دست بكشد.
اين مرجع ها در فيلم ها چه افرادى هستند
جوانان و آن هم نه همه جوانان. جوانان شهرى و آن هم نه همه جوانان شهرى. جوانان شهرى عاشق پيشه اهل خطرى كه گاهى هم هنجار هاى جامعه را به چالش مى كشند و از اين رهگذر سمپاتى و همدلى مخاطب را با خود بر مى انگيزند. زندگى آنهايى هم كه به ديدن اين فيلم ها مى آيند همان چيزى است كه در اين فيلم ها مى بينيم. پوشش، گويش، نوع برقرار كردن ارتباط و.‎/‎/ همه و همه از دل همين فيلم ها بيرون مى آيد و اين يعنى محدود كردن مخاطب. اين كار ها به فيلم هاى كافى شاپى يا آپارتمانى شهرت دارد. همه جوانان ايرانى براى ما محترم هستند اما قرار نيست يك گروه از جوانان شهر نشين ايرانى به عنوان نمايندگان جوانان ايران معرفى شوند. ما مى توانيم درباره زن ايرانى، ميانسال ايرانى، پير ايرانى و.‎/‎/‎/‎/ هم فيلم بسازيم. ما بايد به سمت رنگين كمانى برويم كه همه اقشار مردم ايران حس كنند كه روى پرده سينما محترم شمرده شده اند. به اين اعتبار سينما حق ندارد به نام تكريم از گروهى خاص گروهى ديگر را مورد توهين قرار دهد. سينما چون يك فناورى مدرن است گويا سال ها عادت كرده است كه لايه هاى زيرين سنت را تحقير كند. سينما زندگى شهرنشينى امروز را به عنوان زندگى تراز معرفى مى كند و مى خواهد همه را به يك شكل ببيند و اين درحاليست كه خرده فرهنگ هاى موجود در اجتماع در مقابل اين يكسان سازى مقاومت مى كنند. اگر خرده فرهنگ ها ببينند كه روى پرده سينما به آنها توهين نمى شود و در هنگام حضور روى پرده انرژى مثبت مى گيرند با اعتماد كامل به همراه خانواده راهى سينما مى شوند. اين نكات مسائل سختى نيست. بسيار ساده است. اما گاهى به دليل همين سادگى از چشم دور مى مانند و فراموش مى شوند.
راهكار برون رفت از اين دايره تكرار چيست به نظر مى رسد برخى از فيلمنامه نويسان ما در سوژه يابى با مشكل رو به رو هستند. شما به نكاتى درباره توجه به خرده فرهنگ ها و.‎/‎/ اشاره كرديد اما به طور مشخص تر چه راهكارى را مى توان انديشيد كه پا را از اين دايره تكرار بيرون نهاد.
من تصور مى كنم كه ما پيش از فيلمنامه نياز به ادبيات نمايشى داريم. ادبيات نمايشى كه به عنوان منبعى براى فيلمنامه مورد استفاده قرار بگيرد. در سينماى دنيا هر كشورى كه صاحب اين ادبيات نمايشى بوده، خواسته يا ناخواسته صاحب سينما نيز شده است. كشور هايى مانند روسيه، آمريكا، فرانسه، آلمان، انگلستان داراى اين ادبيات نمايشى و نويسندگان بزرگى بوده اند كه سينماى آنها در برهه هاى مختلفى مطرح شده است. در سينماى آمريكا موج سينماى كلاسيك بر مبناى همين آثار رواج و بسط يافت. در كشور ما براى اين زمينه زحمت چندانى كشيده نشده است. بنابراين نود درصد فيلمنامه ها اقتباسى نيست بلكه تأليفى است. ذوق، سليقه و استعداد فردى هرنويسنده فيلمنامه اى به هر اندازه كه باشد قادر به تأمين تعداد زياد و متنوع فيلمنامه نيست. ما گهگاه شنيده ايم كه فيلمنامه نويسى در يك زمان مشغول نگارش ۳ تا ۴ فيلمنامه است.
كه تعداد همين افراد هم در سينماى ما محدود است.‎/‎/‎/
بله. برخى از اين دوستان تا چند سال بعد هم، زمان خود را پيش فروش كرده اند. در اين شكل فكر مى كنيد تا چه اندازه اين فيلمنامه ها مى تواند عميق باشد. فيلمنامه ما بايد هم راستا با مخاطب ما عميق و پيچيده باشد. ما در بنياد سينمايى فارابى مدتى است داستان هايى را به جايگاه هايى كه شأن فيلمنامه نويسى دارند ارجاع مى دهيم كه در اين ميان شوراهاى تخصصى فارابى هم نقشى مهم برعهده دارند. اما اين نمى تواند تنها راه رسيدن ما به سينماى اقتباسى باشد. براى رسيدن به اقتباس سينمايى نياز داريم در زبان سينما تغييراتى را ايجاد كنيم. ما بايد به ادبيات كهن خود رجوع كنيم و از ظرفيت هاى داستانى و تصويرى آنها براى رسيدن به مطلوب استفاده كنيم و براى دستيابى به اين ظرفيت ها نياز است تا زبان سينمايى خود را تغيير دهيم. پس اين گامى است كه سينما بايد به سمت ادبيات بردارد. سينما براى اينكه بتواند به مخاطب گسترده برسد بايد گام خود را از آنچه هست فراتر بگذارد.
اين تكرار ها روزمرگى را نيز به همراه مى آورد. چون سالن ها به خوراك نياز دارند، توليد كنندگان را به خود دچار مى كنند و اين سبب مى شود ما فقط حداكثر يك سال بعد خود را ببينيم و از تحقيق و دستيابى به افق هاى دورتر غافل باشيم.‎/‎/‎/
روزمرگى اندك اندك به روزمرگى منجر مى شود. ما به كليشه هايى مى رسيم كه مخاطب را با آنها خسته و در نتيجه از سالن ها دور مى كنيم. كار ديگرى كه سينما در برون رفت از دايره تكرار مى تواند انجام دهد تعريف شخصيت هاى هنجار و تراز است. كارى كه سينماى مغرب زمين سال هاست انجام مى دهد. اگر شما سينماى هاليوود را در هر دهه بررسى كنيد در مى يابيد كه مرد، زن، دختر و پسر نمونه آن چه كسى است. همه اين ها برنامه ريزى شده است و يك بازيگر خاص كاراكترايز شده تا نمونه جوان يك دهه باشد. هنجار هاى اجتماعى بوجود مى آمده كه ساير طبقات اجتماعى به سبب اين هنجارها بشدت مديريت مى شده اند. ما نيز بايد براى اين باور سينماى خود را به كار بگيريم اما در راستاى مثبت. سال هاى سال سينما براى مخاطب آن سوى آب هنجار سازى كرده و گيرم كه ما اين هنجارها را بنا بر اعتقادات خود قبول نداشته باشيم. اما اين اتفاق افتاده است. به طور مثال بازيگرى همانند ميكى رونى جوان طراز دهه ۴۰ آمريكا بوده است. جودى گارلن دختر طراز آن دهه است. همفرى بوگارت مرد طراز است. در دهه ۵۰ و ۶۰ جامعه آمريكا الويس پريسلى را به عنوان جوان طراز آمريكايى معرفى مى كند. كمى بعد براى بخشى از جامعه پرخاشگر آمريكايى جيمز دين را الگو مى كند. اين راه تا امروز ادامه دارد. اين رويكرد در جوامع غربى براى تحميق و بنده كردن جامعه صورت مى گيرد. اما مى توانيم بسيارى از نصيحت هاى اخلاقى، بسيارى از خطابه ها را به شكل تصويرى روى پرده نشان بدهيم و اين قابليتى است كه سينماى ما هنوز به شكل صحيح از آن استفاده نكرده است. اگر ما بتوانيم به صورت غير مستقيم و بازبان سينما زن و مرد و دختر و پسر طراز خود را معرفى كنيم به بركت بزرگى در سينما دست يافته ايم.
البته سينماى ما ظرفيت هاى ديگرى دارد كه لحاظ نشده است. سينماى ما اقتصاد درستى ندارد. سينماى ما هنوز يارانه اى است. مى تواند اين گونه نباشد. سينماى ما سينماى حمايت خواه است و مى تواند اين گونه نباشد. سينماى ما در ۹۰ درصد از اكران ها به پرده هاى داخل كشور وابسته است. اگر ما پرده هاى داخلى را از سينما بگيريم به جز چند فيلم جشنواره پسند باقى فيلم ها از مرز گاهى تهران فراتر نمى روند. براى جهانى شدن سينماى ايران بايد برنامه هاى گسترده اى انديشيد تا بتوانيم سينماى خود را به ديگر كشور ها صادر كنيم.
به شوراهاى بنياد سينمايى فارابى اشاره كرديد. اين شوراها هم اكنون در چه وضعيتى به سر مى برند. ما از اين شوراها چه انتظارى بايد داشته باشيم و اصولاً برنامه شما براى اين شوراها چيست
فارابى از قديم داراى ۴ شوراى تخصصى كودك، دفاع مقدس، اقتباس و سينماى معناگرا بوده است. كار هر ميز از اين شورا ها بيشتر پيگيرى موضوع است. به نظر مى رسد كه وجود اين شوراها در فارابى خالى از فايده نبوده و به توليد برخى از فيلم ها منجر شده است. البته اين همه ظرفيت شورا ها نبوده و اين شوراها مى توانند با يك عملكرد بهترى راه خود را ادامه دهند. به هر حال نبايد فراموش كنيم كه ساعت ها پيش از ساخت يك فيلم بايد فكر كرد. ساعت ها صرف نگارش آن كرد. ساعت ها بايد روى مرحله مقدماتى توليد فيلم زحمت كشيد و باقى قضايا. اين پروسه پيچيده با يك ايده آغاز مى شود كه اين ايده از يك شوراى تخصصى بيرون مى آيد. اين شوراها هنوز به آنجا كه بايسته است نرسيده اند و ما بيشتر از آنها انتظار داريم.
يكى از ديگر بحث هاى مطرح در يكى- دو سال اخير مقوله توليد آثار فاخر بوده است. سؤالى پيش مى آيد كه اين آثار فاخر چه تعريفى دارند آيا لزوما به اثرى كه پروداكشن بزرگى داشته باشد لفظ فاخر را اختصاص مى دهيم و يا مى توان فيلمى با بودجه كم تر ساخت كه اين فيلم ساختارى درست و رنگ و بويى ملى داشته باشد و نياز هاى معنوى ما را تأمين كند
آثار فاخر هم در ساحت معنا و هم در ساحت تكنيك قابل بررسى است. آثار فاخر را در دوزمينه توليد مى توان تعريف كرد. يعنى آثار فاخر هم مى تواند با بودجه بالا و توليد بزرگ و گسترده همراه باشد و هم در زمينه آثار كوچك تر از منظر توليدى كه معناى بزرگى داشته باشد. ضمن اينكه بزرگترين آفت سينماى ايران در اين سال ها نزديك شدن به تلويزيون است كه بانى آن هم تنها خودش بوده است. منطق خاصى در گيشه كه تنها به توليد ارزان و فروش بيشتر فكر مى كند فيلم ها را به شدت به توليدات تلويزيونى نزديك كرده است. سينماگران در انتخاب بازيگران، در قاب بندى و حتى نزديك شدن به جنس تصويربردارى تلويزيونى شأن سينما را به يك كار تلويزيونى نزديك كرده اند. سينما هر مقدار كه از استانداردهاى خود دورى كند و به تلويزيون نزديك شود به همان مقدار مورد هجوم واقع مى شود. در تمام دنيا فاصله توليد يك كار سينمايى و يك توليد تلويزيونى ۱۰ به يك است. اين نسبت لگاريتمى در كشور ما به يك و نيم تا دوبرابر تنزل يافته است. بنابراين با يك برابر و نيم پول توليد يك تله فيلم مى توان يك فيلم سينمايى ساخت و اين براى سينما بسيار خطرناك به نظر مى رسد. به نظر من بايد به نوعى از سينما اعاده حيثيت كرد. مردم هم دريافته اند كه وقتى به سينما مى روند فيلمى تلويزيونى را روى پرده بزرگ تماشا مى كنند. بنابراين هر زمان كه فيلمى سينمايى روى پرده رفته و حتى اگر جنبه هاى تجارى نيز نداشته به شدت مورد اقبال واقع شده و نمونه آن فيلم «خيلى دور خيلى نزديك» رضا ميركريمى بوده است. اين فيلم تمى فلسفى را مطرح مى كند اما چون كارگردان منطق و زيباشناسى تصويرى را مى شناخته با اقبال مواجه شده است. پس آثار فاخر در گام نخست مى بايست سينمايى باشند تا مردم فكر كنند اين اثر را نمى توانند در تلويزيون شخصى خود ببينند و بايد حتماً براى تماشاى آن به سينما بروند. حالا اين فيلم مى تواند يك كار تاريخى باشد و يا يك اثر شهرى.
بحث جدى نمايش فيلم هاى ايرانى در خارج از كشور و اكران گسترده سينماى ايران از دغدغه هاى جدى مديران و دست اندركاران سينماست. براى اين منظور چه برنامه هايى تدارك ديده شده است
ما برنامه هايى را داريم و اين نافى اين نيست كه بدنه خصوصى سينما آن را دنبال نكند. آنچه مسلم است سينماى صرفاً جشنواره اى ديگر كارگشاى ما نخواهد بود. اگر مى خواهيم سينماى جشنواره اى هم داشته باشيم بايد اين سينما داراى ظرفيت هايى باشد كه مخاطب عام هم به آنها اقبال نشان دهد. ساخت فيلم هاى به شدت خاص در سينماى فعلى كشور قرين به مصلحت نيست. سينماى ايران بايد در خود ميل به ديده شدن را پرورش دهد. اين ميل به ذات درون سينما وجود دارد و ما بايد اين ذات را با نوعى وزانت درونى تزئين كنيم تا كارمان واقعاً قابل عرضه باشد. اين بحث به شوراهايى كه درباره آن صحبت كرديم باز مى گردد. آنها مى توانند داستان هايى را انتخاب كنند كه قابليت بين المللى شدن را داشته باشد.
سينماى ايران در مسير خود امروز به نسل سومى از سينماگران دست پيدا كرده كه نه به گيشه مى انديشند و نه به جشنواره ها به شكل صرف. آنها راه ميانه اى را انتخاب كرده اند كه شايد بتواند رهايى بخش سينما باشد. برنامه حمايتى از اين نسل چگونه خواهد بود
نگاه بين نسلى در سينماى ايران به تحقيق بيشترى نياز دارد. اما از جهاتى نيز مى توان آن را متصور بود. سواى فاصله سنى و زمانى نسل هاى فرهنگى ما مى بايست مميزه هاى فرهنگى نيز داشته باشند. ما هنوز به اين تمايز نرسيده ايم. نسل جوان سينماى ايران در حال تجربه است براى آموختن زبان مردم. اين نسل به اين نتيجه رسيده كه بايد به مردم احترام گذاشت و اين درك خود بسيار محترم است. نمى توان به مردم توهين كرد و بعد از آنها انتظار داشت به سينما بيايند و تنها به واسطه اينكه شما فيلمساز هستيد فيلم شما را ببينند. نمى توان به فرهنگ خودى توهين كرد و بعد انتظار داشت كه فيلم شما در فرهنگ خودى محبوب و دوست داشتنى باشد. اين بصيرتى تاريخى است كه نسل جوان سينماى ايران به آن مى رسد و بيشتر از نسل هاى قبل هم از خود هوش و ذكاوت نشان مى دهد براى اينكه بتواند در عرصه رقابت ورود جدى ترى داشته باشد. به هر حال ما وظيفه داريم از اين جوانان حمايت كنيم و رشد فيلم اولى ها در جشنواره فيلم فجر امسال مويد همين مدعاست. از اينجا به بعد را بايد خودشان بروند. اينكه ياد بگيرند با توهين به فرهنگ خود نزد بيگانه عزيز نشوند. با تمسخر فرهنگ ملى در جشنواره خارجى برايشان كف نزنند.
يكى از مهمترين تفاوت هاى جشنواره فيلم فجر امسال نسبت به ساير دوره ها اهميت يكسان قائل شدن ميان سينماى ايران و بخش بين الملل است. اين مسئله پيش از جشنواره با تمركز نمايش فيلم هاى خارجى در چند روز نخست خود را نشان مى دهد. اين نگاه به شكل باطنى چگونه در انتخاب فيلم ها، دعوت از مهمانان خارجى و.‎/‎/ شكل گرفته است
تقسيم بندى ايام به دو قسمت براى ايجاد مساوات بين فيلم هاى بخش سينماى ايران و بين الملل بود. در بخش انتخاب فيلم ها هم مدنظر داشتيم كه اقتضائات بومى، ملى و دينى خود را از ياد نبريم. ما بايد از فيلم هاى خارجى تجربه آموزى كنيم و تقليد كوركورانه از آنها ناپسند است. از سوى ديگر جشنواره ما با جشنواره برلين همزمانى دارد كه بايد جشنواره را از زير سايه سنگين آن بيرون مى كشيديم. نگاه ما به بخش بين الملل امسال در مهمانان و نحوه داورى ها هم متفاوت است. امسال شاهد داورى هاى فنى ترى خواهيم بود و از سايه نفوذ برخى سليقه هاى داوران خارجى فراتر مى رويم.
از چه سينماگرانى دعوت شده است
دستيار استنلى كوبريك به حتم مى آيد و برخى ديگر كه هنوز-لحظه انجام مصاحبه- قطعى نشده اند. اما من چندان به ظاهر برگزارى جشنواره معتقد نيستم. جشنواره بايد آبرومند اجرا شود و اين ظرفيت ظاهرى آن است. ما در جشنواره فيلم فجر به دنبال كشف ظرفيت هاى بسيار ديگر هستيم كه معنوى است.
بحثى مطرح مى شود مبنى بر ارائه نشانى هاى جديد به فيلمسازان. جشنواره امسال قرار است چه نشانه جديدى به سينماگران بدهد
به نظرم ديدن همه مردم ايران و احترام گذاشتن به تماشاگران ايرانى و پرهيز از سياه نمايى و انتقاد بى دليل. انتقاد هميشه محترم است اما ما گاه انتقاد مى كنيم كه صرفاً يك عمل روشنفكرانه و شيك را انجام داده باشيم. ما تصور مى كنيم كه رنگين كمان فرهنگ كشور مى بايست در سينما رعايت شود و ما نيز از آن حمايت مى كنيم.نشانى ديگرى كه ما مى دهيم بحث وحدت ملى است .بحث فرهنگ كهن ايرانى و عظمت تمدن ايران و فرهنگ دينى ما از ديگر نشانى هاى ما است. اين نكته اى است كه از سوى سينماى هاليوود به تازگى مورد هجمه واقع شده است. نشانى مهم ديگر ما سينماى دينى است كه بعد از ربع قرن بايد جرأت اين را داشته باشيم كه اين واژه را به كار ببريم. بايد به اين نتيجه برسيم كه چگونه مى خواهيم مسائل دينى را در آثار تصويرى منعكس كنيم. در حوزه سينما و تاريخ، سينماى كودك و سينماى اقتباسى ظرفيت هاى بسيار وجود دارد كه بايد به آنها برسيم و نشانى هاى تازه را پيدا كنيم. ما بايد بتوانيم در حوزه سينما الگو سازى درستى انجام دهيم زيرا به هر حال بسيارى از جوانان خواسته يا نا خواسته الگوى خود را از سينما مى گيرند. سينماى دفاع مقدس هم داراى جايگاه ويژه اى است. حال تمامى اين عناصر كه كنار يكديگر چيده شوند آنگاه به سينماى ملى مى رسيم.‎/


|   شناسنامه   |   آرشيو   |