شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۶ - ۲۴ محرم ۱۴۲۹
Sat, Feb 2, 2008
فرهنگ وانديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه سفراستانى دولت به بوشهر۱
ويژه سفراستانى دولت به بوشهر۲
ويژه سفراستانى دولت به بوشهر۴
ويژه سفراستانى دولت به بوشهر۵
ويژه سفراستانى دولت به بوشهر۶
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
خانواده
آسيب شناسى علوم انسانى در ايران
پاى لنگ پژوهش
345144.jpg
]دكتر سيديحيى يثربى ]

چندى است كه مسئله توليد علم در كشور مورد توجه جدى متفكران واقع شده است. در همين زمينه دكتر سيد يحيى يثربى استاد حكمت و فلسفه اسلامى كه سابقه رياست دانشگاه تبريز و دانشگاه سنندج را در كارنامه دارد، در نوشته زير تلاش نموده تا به آسيب شناسى پژوهش در علوم انسانى بپردازد.

۱ـ واقعيت نامطلوب
ارقام زير را با دقت مورد توجه قرار دهيم:
۱ـ كمتر از دو درصد مراكز، شركت ها و كارخانه هاى صنعتى كشورمان، داراى واحد تحقيق و توسعه (R&D) اند. درحالى كه در بيشتر كارخانه ها و تقريباً در تمام شركت هاى اروپايى و آمريكايى بخش ويژه اى با نام تحقيق و توسعه وجود دارد.
۲ـ شركت ها و مؤسسات بزرگ صنعتى دنيا، حدود يك سوم درآمد خود را صرف تحقيق و توسعه مى كنند، اما اين رقم در ايران كمتر از يك درصد است.
۳ـ بودجه پژوهش ما حدود نيم درصد از دويست ميليارددلار توليد ناخالص ملى ماست و بودجه يك كشور غربى مثلاً آلمان، دو و نيم درصد از دوهزار ميليارددلار توليد ناخالص ملى آن كشور است.
۴ـ از اين ميزان كم و ناچيز بودجه تحقيقات در كشور ما تنها ۱۰ درصد به صورت هدفمند وسياستگذارى شده هزينه مى شود.
خبرها و ارقام ياد شده براساس گزارش روزنامه خراسان
(۸۶‎/۸‎/۱۴) مى باشد و به نقل از آقاى مهندس توكلى دبير انجمن مراكز تحقيق و توسعه صنايع و معادن و آقاى هاشمى ميانه رئيس كميسيون صنايع مجلس شوراى اسلامى مطرح شده است.
اين گزارش بيشتر ناظر به حوزه علوم تجربى و صنايع كشور است. در حالى كه در حوزه علوم انسانى كه اساس يك نظام اجتماعى است، وضع تحقيق و توسعه بارها و بارها، خراب تر و نابسامان تر است. براى اين كه:
۱ـ در علوم تجربى پايه پزشكى و همانند آنها ما از غرب تبعيت مى كنيم. از طرفى از دستاورد آنان بهره مى گيريم و از طرف ديگر مسائل و مشكلات رشته هاى علمى را از غرب مى گيريم و در حد امكانات و توان، ما نيز براى حل آنها تلاش مى كنيم. مثلاً شيمى، زيست شناسى، پزشكى جديد و ساير رشته هاى علوم را از غرب مى گيريم و در توسعه اين علوم نيز در حد توان مى كوشيم. مثلاً مسئله «ايدز» يا «سرطان» يا فلان مشكل عمل قلب يا چشم را كه مشكل شناخته شده غرب است، ما نيز مى شناسيم و در جهت حل آنها نيز در حد توان دانشمندان و امكانات جامعه مان مى كوشيم.
اما در علوم انسانى، غرب را قبول نداريم و لازم هم نيست كه قبول داشته باشيم. بنابراين از دستاورد آنان بهره نمى گيريم و مسائل و مشكلات آنان را هم ، مسئله و مشكل خود نمى دانيم و طبعاً درحل آن مشكلات و توسعه آن علوم هم، شركت نداريم. تا اينجا با هيچ اشكال و ايراد منطقى روبه رو نخواهيم بود. زيرا هر كس و هر ملتى حق دارند كه خودشان باشند و از ديگران تبعيت نكنند، اما مشكل ما از اينجاست كه خودمان هم كار و كوششى نمى كنيم. در نتيجه سال هاى سال است كه به گرد خود مى گرديم و درجا مى زنيم و با اين همه احساس ركود و عدم پيشرفت و با تمام تأكيدها بر نظريه پردازى و توليد علم، هنوز هم نتوانسته ايم گامى برداريم.
۲ـ در علوم تجربى و پزشكى و صنايع، نتايج عينى كار نشان مى دهد كه در چه جايگاهى قرار داريم. محصولات صنعتى، نظريه ها و مقالات علمى، كاملاً مى توانند ارزيابى جدى از وضعيت ما را فراهم آورند. مثلاً وقتى اعلام مى شود كه ما از لحاظ مقاله در مجلات علمى در فلان درجه قرار داريم، تا حدودى، اگر باز هم عده اى ناتوان، اما فرصت طلب مغلطه نكنند، وضع خود را درك مى كنيم.
اما در علوم انسانى، از چنين آثار و نتايج ملموسى بى بهر ه ايم و آثار و نتايج غيرملموس را هم كه در سراسر جامعه مان سارى و جارى است درك نمى كنيم و يا به روى خود نمى آوريم! اگرچه با عناوين مختلف اين بيكارى و ناتوانى را مطرح مى كنيم از قبيل: تأكيد بر اصلاح فرهنگ عمومى و اسلامى كردن آن، هويت ملى، آموزش و پژوهش كارآمد، توليد علم و نظريه پردازى كه همه نشان آن است كه به صورت كلى و مجمل مى دانيم كه در زمينه علوم انسانى كار نكرده ايم. اما اين گونه آگاهى بيش از آن كه دليل هوشيارى ما باشد، دليل وسعت و عمق درد و گرفتارى است.
۳ـ مسئولان و گردانندگان مراكز علوم تجربى و صنايع كشور افرادى هستند كه مى شود آنان را نقد كرد. اما گردانندگان علوم انسانى غالباً به گونه اى دربرابر نقد حساس اند و عكس العمل نشان مى دهند. برخى از مراكز حساس علوم انسانى اعم از دانشگاه يا پژوهشگاه در دست كسانى است كه اين مراكز در خدمت آنان است، نه اين كه آنان در اين مراكز كارى انجام مى دهند!
به دلايل يادشده و نيز ده ها دليل جزيى و كلى ديگر، در علوم انسانى با مشكل حركت پژوهشى روبه رو هستيم. بنابراين بحث از تحقيق و توسعه در اين قلمرو با اشكال روبه رو است و بودجه و امكانات مادى و انسانى، يكسره به هدر مى رود.اين همه مراكز آموزش عالى و پژوهش، با صدها و بلكه هزاران طرح و رساله و مجله و مقاله، چه كار مى كنند آيا توليد علم مى كنند و يا دست كم معناى توليد علم را مى دانند مطمئناً نه! پس اين همه اشتغال به بازى و بيهوده سخن بدين درازى چگونه امكان دارد اما به هر حال بهترين دليل بر امكان يك جريان آن است كه عملاً آن جريان اتفاق بيفتد! اما متخصصان معترفند كارى كه جنبه جدى نظريه پردازى داشته باشد، انجام نگرفته است. همچنان در خبرنامه نهضت نرم افزارى در مهرماه سال گذشته آمده است، «اكنون بعد از گذشت نزديك به سه دهه، هنوز آثار معلم شهيد مرحوم مطهرى مهمترين آثارى است كه ما خود از آن استفاده كرده و به ديگران معرفى مى كنيم. اينها شواهدى است كه ما را به اين جمع بندى مى رساند كه حتى در معرفى و ارائه نظريه ولايت فقيه كه محتواى ساختارى جامعه سياسى كنونى ما را تشكيل مى دهد، يك اثر قابل قبول در سطح جهانى توليد نشده است.»
«آيا كتاب قابل عرضه اى براى دنيا وجود دارد كه براساس استدلال هاى منطقى و برهانى آن، كشورهاى ديگر را دعوت كنيم و بگوييم: ما اين نمونه را ايجاد كرده ايم و اين دستاوردها را براى ما داشته است، حالا شما آن را به كار گيريد.»
۲ـ چرا
به نظر من، چنان كه بارها گفته و نوشته ام، مشكل اصلى ما كمبود بودجه نيست، بلكه توان كار است. وقتى نتوانيم كار بكنيم هر چه بودجه بيشتر باشد، از دو جهت بيشتر زيان مى بينيم: يكى از جهت اتلاف سرمايه و هدر دادن اموال عمومى و ديگرى از جهت آشفته تر كردن محيط پژوهشى با ايجاد موارد بيشترى از اشتغال كاذب.
حال بايد ديد كه علل و عوامل اين ناتوانى و آشفتگى چيست درك اين علل و عوامل چندان هم دشوار نيست اما دريغا كه ما هنوز متوجه معلول ها بوده و از توجه به اين علل غفلت داريم. در اين گونه موارد، علل و عوامل مختلفى را مى توان مطرح كرد، از سابقه دوهزار وپانصد ساله گذشته مان، تا دخالت كشورهاى استعمارگر خارجى، اما در حقيقت علل و عوامل اين بيكارى و آشفتگى، اينها نيستند. اين علل و عوامل بسيار نزديك و ملموس و خودى و خودمانى اند. و اصل مشكل ما هم از اينجاست زيرا به قول سعدى ما با دشمن هم خانه ايم و نبايد در فكر پيكار با بيگانگان باشيم. اگر بتوانيم بايد به جاى آن كه با گرزگران، به سراغ ديگران برويم، چوبى بر «خود» و «خودى ها» بزنيم!
حال يكى از اين مشكلات خودى، نزديك و ملموس و در عين حال خطرناك و ديرياب و پايدار را مطرح مى كنيم كه اساس همه مشكلات ديگر ما در زمينه تحقيقات و توسعه علمى و فرهنگى كشورمان است. آن يك مشكل عبارت است از:
ـ مشكل نيروى انسانى
يكى از معجزه هاى جاويدان قرآن كه متأسفانه از آن غفلت داريم، توجه دقيق به تكامل ابعاد وجودى انسان است. تنها به يك نمونه از تعاليم مذهب تشيع در اين باره اشاره مى كنم و اين بحث مهم و عميق ر ا به فرصت ديگر وامى گذارم و آن اين كه عالى ترين و نهايى ترين و فراگيرترين تحول زندگى مادى و معنوى جامعه جهانى كه با ظهور مهدى موعود (عج) تحقق خواهد يافت، در گرو تحول و تكامل انسان است و بس. حضرت مهدى (عج) در انتظار هيچ چيز نيست، جز سيصد وسيزده نفر انسان. اين براى ما درس بزرگى است كه كمتر به آن توجه جدى كرده و مبناى سياست همه جانبه كشورمان قرار مى دهيم. بنابراين در تحقيق و توسعه و نيز مهندسى فرهنگى كه يكى از عوامل مؤثر در تحقيق و توسعه است، مشكل اصلى ما، مشكل نيروى انسانى است.
سال هاست كه درصدد انجام كارها و تحولات عظيمى هستيم. اما به نظرم تنها مشكل ما، مشكل نيروى انسانى بوده و هست. نيروى انسانى ما در سطح بالا و اثرگذار در تصميم ها و شيوه اجرايى امور فرهنگى از جهات مختلف دچار مشكل است كه تنها به دو مورد از آنها اشاره مى كنم:
۱ـ منطق و معرفت شناسى بازدارنده و در مواردى تقليدى و غيراسلامى.
۲ـ روحيه غيرعلمى و كاسبكارانه.
از جلوه هاى مورد اول، مواد زير را مى توان نام برد:
الف ـ جمود و قناعت و خرسندى به شرايط موجود.
ب ـ گريز از نقد، به گونه اى كه در ميان شخصيت هاى مؤثر در امور فرهنگى نقد يكديگر و تحمل نقد ديگران اصلاً وجود ندارد.
ج ـ تأييد همديگر؛ نه تنها افراد همديگر را نقد نمى كنند، بلكه هواى همديگر را هم دارند و غالباً در مراكز مختلف باهم اند.
و از نشانه ها و مظاهر مورد دوم نيز به چند مورد اشاره مى كنم:
الف ـ پذيرش شغل هاى متعدد
ب ـ حضور فعال در همايش هاى بى حاصل بدون مقاله جدى و صرفاً كلى گويى
ج ـ تدريس در مراكز مختلف و قبول راهنمايى رساله هاى متعدد و عضويت در هيأت تحريريه مجله هاى متعدد
د ـ بى علاقگى به نقد و پژوهشى كه حاصل مادى چندانى ندارند
هـ ـ بلدبودن آئين تعارف و برخورد مناسب با همكاران مشابه خودشان.
نتيجه ضعف در نيروى انسانى به طور كلى، در حوزه فكر و فرهنگ مان را در پايان اين مقاله چنين خلاصه مى كنم كه:
در تحول فكرى و فرهنگى نخست بايد تكليف دو چيز ضرورى را تعيين كنيم كه اصلاً به آنها اهميت نمى دهيم. آن دو عبارتند از:
۱ـ تعريف و تحديد كارى كه مى كنيم
۲ـ توضيح روش كار و چگونگى انجام آن.
در عوض به دو كار آسان، اما بى حاصل مى پردازيم كه اشتغال كاذب و بى اثرند و اين دو عبارتند از:
۱ـ كلى گويى و بحث هاى انتزاعى و مكرر
۲ـ برگزار كردن همايش، كنگره، نشست، خبرنامه و مجله.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |