يكشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۶ - ۲۵ محرم ۱۴۲۹
Sun, Feb 3, 2008
ويژه جشنواره۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
اينترنت
ويژه جشنواره۱
ويژه جشنواره۲
ويژه جشنواره۳
ويژه جشنواره۴
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
گردشگرى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
سلامت
گفت وگو با پروانه معصومى بازيگر سينما
به همين سادگى
گفت و گو با عاطفه خادم الرضا كارگردان تنگ خالى ماهى
غلامرضا رمضانى با سبز كوچك
345516.jpg
غلامرضا رمضانى كارگردانى است كه همه آثارش با موضوع مسائل كودكان و نوجوانان ساخته شده است.
رمضانى امسال هم با فيلم «سبز كوچك» كه درباره نوجوانان است، به جشنواره فيلم فجر آمده، اين فيلم ششمين ساخته رمضانى بعد از عبور از تله، چرخ، حيات، بازى و قفل ساز است. «سبز كوچك» كه در بخش رزرو مسابقه اصلى و ميهمان جشنواره به نمايش در مى آيد، درباره پسر نوجوانى كه به مناسبت نيمه شعبان داستانى نوشته و برنده شده است، او روز نيمه شعبان بايد به محل اهداى جوايز برود، اما مسائلى مانع از اين مى شود كه بتواند به مراسم برسد و.‎/‎/ رمضانى در سال هاى گذشته با فيلم هاى «قفل ساز» و «حيات» در جشنواره فيلم فجر حضور داشت كه مورد توجه مخاطبان قرار گرفت. رمضانى در «سبز كوچك» از تورج اصلانى به عنوان فيلمبردار و بيژن ميرباقرى به عنوان تدوين كننده استفاده كرده است. حسين محجوب و رضا فياضى نيز در كنار نابازيگران فيلم به ايفاى نقش پرداخته اند.
گفت وگو با پروانه معصومى بازيگر سينما
بازيگر شاعر
با همان دقت شاعرانه گل ها و آسمان بارانى روى خانه اش را نگاه مى كند. خودش بر اين باور است كه گل ها و طبيعت به او درس مى دهند. رودخانه اى، خانه او را از خانه همسايه ها جدا كرده است. با اين حال تا درياى رشت ۶۰ كيلومتر باران فاصله هست، تا آنجا كه غريبه و مه پس از جزر و مدى كوتاه به خاطره ها بر مى گردند. گل هاى داودى ۶۳ هم حضور دارند و او براى نخستين بار بهترين بازيگر ايران مى شود و باز با جهيزيه اى براى رباب در بهمن ماه ۶۶ خواهد آمد و سيمرغ را به خانه خواهد برد. آسمان اين شهر كوچك شمالى برايش همان آسمان تهران است. چون بازيگرى خاص است. 29 نقش را در خاطره ها ساخته و هنوز به نقشى خاص فكر مى كند. خودش مى گويد بايد فكر كنم كه مى توان اين نقش را از فيلم درآورد يا نه. آن وقت نقش را بازى مى كنم. خب حالا بيست و ششمين جشنواره فيلم فجر برايش «نكوداشت» برپا كرده است و او خوب مى داند كه نقش در كجاى جغرافياى قصه ايستاده است و حضور حس يعنى چه. او پروانه معصومى است.


چه زمانى از نكوداشت خودتان در جشنواره بيست و ششم فيلم فجر خبردار شديد
دو، سه هفته پيش در راه تهران بودم. يكى از دوستان عكاس كه در رشت زندگى مى كند، به من زنگ زد و درباره عكس و اين مراسم صحبت كرد. البته ايشان لفظ بزرگداشت را به كار برد و من هم در جواب گفتم كه اطلاعى ندارم. تهران كه بودم، دوستانى از مجله سينما با من تماس گرفتند. آنها براى مصاحبه به من زنگ زدند و بحث نكوداشت را مطرح كردند. بعد هم براى مصاحبه به منزل ما در تهران آمدند، اما هنوز اين خبر براى من جدى نبود. پس از آن روز چهارشنبه اى بود كه آقاى احمديان از دفتر جشنواره با من تماس گرفتند و بحث نكوداشت را مطرح كردند. به آقاى احمديان گفتم كه چند نفر زنگ زدند و در اين باره صحبت كردند. آقاى احمديان هم گفت قرار بر اين بوده كه بحث نكوداشت در جايى گفته نشود و پوشيده باقى بماند.
از اين نكوداشت چه حسى داريد
در هر صورت آدم خوشحال مى شود، زيرا فكر مى كنم زحماتى كه آدم كشيده، هدر نرفته است و يك جايى عده اى قدر آن را مى دانند و آن را يادآورى مى كنند. البته شايد به كار بردن لفظ زحمت درست نباشد، اما وقتى آدم در سينما كار كند و به گزيده كارى بپردازد، راهى را انتخاب مى كند. من از اين كه آن راه را رفتم، خوشحال هستم و باز هم خوشحال مى شوم از اين كه عده اى قدر اين راه را مى دانند.
خانم معصومى، چطور شد كه رشت را براى زندگى انتخاب كرديد
- اين به سال ها پيش بر مى گردد، زمانى كه فيلم غريبه را بازى كردم. آن وقت از اين منطقه خيلى خوشم آمد. البته از محل فيلمبردارى غريبه و مه تا اينجا ۶۰ كيلومتر فاصله است. آنجا نزديك درياست و من بعد از بازى در آن فيلم هميشه دوست داشتم در چنين جايى زندگى كنم. مدتها گذشت تا اين كه ۱۳ سال پيش به اين منطقه آمدم. ميهمان يكى از دوستان شوهرم بوديم. پسرم زنگ زد و گفت كه از اينجا خيلى خوشم مى آيد. اينجا يك رودخانه هست و آن طرف هم دو خانه وجود دارد. آن وقت اواخر مردادماه بود. معمولاً گيلان در مردادماه خيلى گرم است. اما آن سال هوا خنك بود. ما دو، سه روزى اينجا بوديم و من، همسرم و پسرم از اين منطقه خيلى خوشمان آمد. بعد هشت ماهى طول كشيد تا زمين بخريم. پسرم نقشه خانه را كشيد و تصميم گرفتيم كه در اينجا زندگى كنيم.
لحظه هاى هنرى و حرفه اى در شمال چگونه مى گذرد
همه، هنگام ساختن خانه به من مى گفتند كه به زندگى در اينجا فكر كرده اى، جواب من مثبت بود، زيرا زندگى در اينجا هيچ منافاتى با كارم نداشت. من زمانى هم كه تهران بودم، گاهى يك سال كار نمى كردم، چون تا كارى را دوست نداشته باشم، در آن بازى نمى كنم. بنابراين اينجا هم براى من مثل تهران است. به اضافه اين كه آرامشى دارم، طبيعيت دارم و فضاى فوق العاده بزرگى كه امكان كار را به من مى دهد. پس از بهمن ماه هم ۱۲ سال تمام است كه اينجا زندگى مى كنيم. اوقاتم به پرورش گل، مطالعه، موسيقى و.‎/‎/ مى گذرد، اما بيشتر از همه به گل هايى كه پرورش داده ام، علاقه دارم. متأسفانه برفى هم كه روزهاى گذشته آمد، تعداد زيادى از گل هاى كمياب باغچه را خراب كرد.
پرورش گل را فقط به خاطر علاقه به زيبايى طبيعت دوست داريد، يا اين كه برايتان نوعى از حس گرفتن شاعرانه و هنرى براى كار حرفه اى است
من بيشتر براى سرگرمى و علاقه اى كه به گل دارم، به پرورش گل مى پردازم، اما وقتى با طبيعت زندگى مى كنيد، از او درس مى آموزيد. من وقتى با گل و گياه سر و كار دارم، آنها را تغذيه مى كنم و شاهد بازدهى شان هستم، چيزهاى زيادى ياد مى گيرم. انگار اين كار براى من يك كلاس درس است. اگر شما به طبيعت راست بگوييد، به شما راست مى گويد. اگر دروغ بگوييد، جواب شما را دروغ خواهد داد.
فيلم كوتاه هم مى سازيد
تاكنون دو فيلم كوتاه ساخته ام. يكى مستند عاشقى راجع به نگهبان تخت سليمان و ديگرى هم «چشمان پدر» درباره يك جانباز است. هر دو اين فيلم ها هم جوايزى از جشنواره هاى فيلم كوتاه دريافت كرده اند و استقبال مردم از فيلم «چشمان پدر» خيلى خوب بود.
تحصيلات شما در زمينه زبان خارجى است. بعضى از بازيگران ايرانى در سال هاى اخير در حوزه كتاب هم كار كرده اند و زندگى هنرپيشه ها يا نظريه هاى بازيگرى را به فارسى ترجمه كرده اند. شما در اين زمينه كار نكرده ايد
نه، اما در زمينه مطالعاتم از منابع اصلى استفاده مى كنم و مطالبى را از انگليسى، فرانسه و آلمانى مطالعه مى كنم. اما در حوزه ترجمه كار نمى كنم، زيرا در وهله اول بايد بدانم چيزى كه من ترجمه مى كنم، مفيد است يا نه.
تئورى هاى بازيگرى را از زبان اصلى مى خوانيد يا رمان و كتاب هاى ادبى
خير، اغلب مطالب تحقيقاتى را مى خوانم. شايد اگر به شما بگويم چيزهايى درباره گل و گياه و مطالبى در زمينه كارشناسى كشاورزى مطالعه مى كنم، باورتان نشود. واقعاً هم اين رشته را دوست دارم.
من مى خواستم به خاطره سال ۶۳ برگرديم. خاطره فيلم «گل هاى داوودى» كه با آن بهترين بازيگر جشنواره شديد. فيلمى كه هنوز هم در اذهان مردم باقى مانده است. نخستين جايزه اى كه شما در جشنواره گرفتيد، به نوعى با نكوداشت تان در جشنواره امسال تقارن حسى و مناسبى پيدا مى كند. از حس آن سال ها بفرماييد.
قصه فيلم «گل هاى داوودى» را كه خواندم، قصه اى هندى به نظر مى آمد، البته قصه را دوست داشتم. در هر حال سينما هم طالب اين است كه گيشه اى داشته باشد. بنابراين من نقش را قبول كردم. البته كمى مشكل بود. بايد چهره را پير مى كردند. به نظر من ۳۸ سال عنفوان جوانى آدم است. خيلى ها به من گفتند كه اين فيلم را بازى نكن، اما من بازى كردم. من در اين فيلم صحنه هاى اذيت كننده اى را بازى كردم، يعنى صحنه هايى كه در زندان قصر بود، زيرا آنجا براى من يادآور خاطرات تلخى بود، زيرا در جايى (بهدارى زندان قصر) كه من بازى مى كردم، پدر من هم پيش از انقلاب آنجا زندانى شده بود. صحنه اى كه در فيلم آقاى مشايخى خبر مرگ شوهر من را به من مى داد، دوربين كرين بود و روى صورتم بود. من در چنين صحنه هايى واقعاً بازى نمى كردم، زيرا بيش از حد حقيقى بود و تمام ماجراها براى ما و البته براى مادرم تكرار شده بود. روزى كه مادرم به آنجا آمده بود و به او گفته بودند كه پدرم نيست، ما آن روز خيلى ترسيده بوديم، زيرا روز قبل از رفتن مادرم هم خبر يك پسر دانشجوى زندانى سياسى را شنيده بوديم كه در اثر كتك خوردن مرده بود. يادم هست وقتى با مادرم براى ديدن پدر به زندان قصر رفتيم و اين خبر را شنيديم، مادرم دستش را به ديوار گرفت و نشست. بنابراين تمام اين صحنه ها در فيلم آقاى صدرعاملى براى من تداعى مى شد. آقاى صدرعاملى دوربين را وا مى داشت كه مرا دنبال كند. وقتى پلان تمام شد، هنوز لرزش روى گونه هايم تمام نشده بود. يكى از بچه ها در اين حين گفت كه چقدر صورتش مى پرد، اما من چيزى از اين قضايا نگفته بودم.
و كار كردن با رسول صدرعاملى چگونه تجربه اى بود
آقاى صدرعاملى بازى بازيگر خود را از دست نمى داد و راحت از بازى وى استفاده مى كرد. من خيلى وقت است كه فيلم گل هاى داودى را نديدم و دوست دارم دوباره آن را ببينم.
و از تقارن حسى و تداعى زمانى بهترين بازيگر بودن با نكوداشت خود در جشنواره امسال بگوييد.
زمانى كه جايزه را بردم، شمال بودم و سر صحنه فيلم چمدان حضور داشتم. صبح زودى بود كه در اتاقم به صدا درآمد. پشت در آقاى انتظامى بود كه خبر جايزه را به من داد و تبريك گفت و من بسيار خوشحال شدم، البته حسى كه امروز در جشنواره فجر نسبت به آن سال دارم، پخته تر است. هم اكنون با بينشى به آن نگاه مى كنم كه ۲۳ سال را پشت سر گذاشته است. شايد اين حس همان است، اما ۲۳ سال بزرگ تر شده است.
هميشه فيلم هاى خاص بازى كرده ايد، چرا
من نمى گويم كه خيلى فرق دارم، اما وقتى به انتخاب نقشى مى پردازم، با جان و دل آن را بازى مى كنم. بنابراين كوتاهى نقش براى من اهميت ندارد، بلكه چيزى مهم است كه نقش ارائه مى دهد. من به اين فكر مى كنم كه آيا اين نقش را مى توان از فيلم درآورد يا نه. مثلاً نقشى كه در فيلم «ناخدا خورشيد» داشتم. من به اين فكر مى كردم آيا مى توان نقش مرواريد را از فيلم «ناخدا خورشيد» بيرون آورد يا خير.
من فيلم هايى را كار مى كنم كه زن آن نقش در فيلم حضور دارد، يعنى قرار گرفتن در جايى كه قصه اقتضا مى كند.
به همين سادگى
دو فيلم دو نگاه
345564.jpg
ساده و روان

على اصغر كشانى
به همين سادگى يك روز از زندگى طاهره محمدپور است كه در يك مجتمع آپارتمانى به همراه همسر و دو فرزندش آرزو و على زندگى مى كند. مى توان با تحليل وضعيت اين آخرين فيلم ميركريمى تمام آن ويژگى هايى كه از كودك و سرباز تا «خيلى دور، خيلى نزديك» تلاش كرد تا به آن برسد را در «به همين سادگى» ديد. بايد گفت ميركريمى در آثار قبلى اش تلاش مى كرد تا يك به همين سادگى بسازد، اما در سال ۸۶ موفق به اين كار شد. فيلمى كه كاملاً تسلط او بر ابزارش را نشان مى دهد. نوعى قدرت نمايى سينمايى و توانمندى در پرداخت ايده بسيار ساده اى كه او آن را با جادوى سينمايش با اهميت جلوه مى دهد. حرف هاى عرفانى و فلسفى بزرگ در «خيلى دور، خيلى نزديك» و دينى در «اينجا چراغى روشن است» و مذهبى - اجتماعى در «زير نور ماه» را فراموش كنيد و نگاه كنيد در «به همين سادگى» چه حرف بزرگى زده مى شود، چه حرفى به جز چاى ريختن، جمع كردن سفره، شستن و پهن كردن لباس هاى خانواده، سه وعده برنامه از تلويزيون ديدن، كدو پختن، هديه خريدن، جشن تولد برپا كردن، ماهى پاك كردن، تربيت كردن بچه ها، رسيدگى به درس هاى آنها، سوسك كشتن، زن باردار همسايه را به سلامت به واحدش رساندن و شماره گرفتن براى همسايه ديگر و.‎/‎/ اما كدام فيلم تا به اين حد جسارت كرده تا از همين مضامين روزمره زندگى يك زن خانه دار و اصلاً از يك زن خانه دار قهرمان بسازد و قهرمان به آن معنا نه به آن شكل و نه به آن شدت، كه ميركريمى تمام اينها را مى زدايد.
ببينيم ميركريمى به چه راحتى عشق طاهره به على را با تزئين درست كردن كتلت ها شبيه سر انسان نشان مى دهد و چه ساده تودار بودن على زمانى كه صورتش قرمز شده است را مطرح مى كند و اين تودار بودن چقدر شبيه طاهره است، يك نوع صبورى. ميركريمى باز هم نشانه ها و تعلق خاطرش به جزئيات قصه را براى طرح مضامين عميق به كار مى گيرد.
چقدر ظريف يكى از سه جوجه اى كه على آورده، بى حال و كسل است و چه سنجيده طاهره توجه اش به همان جوجه جلب مى شود كه حالى شبيه حال خود او دارد و چقدر ظريف تفاوت مرد شمالى كه به دنبال خريد پيراهن سارافون براى زنش آمده را با امير كه توجهى به دنياى زنش نمى كند را مى بينيم. و اهميت ميركريمى به طرح اين مضامين بدون اشاره، رو و گل درشت است، درحالى كه مى بينيم چقدر راحت همين مضامين را كه در نگاه اول رو و گل درشت مى نمايد، مطرح مى كند. چقدر صريح مسائل زنان مثل ازدواج زودهنگام دختر بهجت، تلاش همسر بهرام (دوست طاهره) در زمان طلاق براى ادامه كارش (كفش فروشى و بوتيك دارى) و دنياى دختران زمانى كه در اتاق شان موسيقى گوش مى كنند و از همه مهمتر انتظار طاهره براى ارتباط و همصحبتى با شوهرش كه نافرجام مى ماند را طرح مى كند، بدون اين كه لحن به ظاهر تنوع آميز قصه در اجرا دچار نوسان يا خللى شود. چقدر سينماى ما از اين پلان ها كم دارد، اشك سياه رنگ طاهره به دليل مخلوط شدن آن با سرمه چشمانش جز نشانه پردازى ميركريمى از وضعيت عشق هاى فراموش شده و مخلوط شده با زندگى روزمره است. و يا تلاش طاهره براى به دست آوردن خودكار به وسيله جاروبرقى (وسيله با اهميت يك زن خانه دار) براى ثبت اشعارى كه در حين شستن ليوان هاى چاى شب مانده به ذهنش خطور كرده، چقدر فوق العاده دنياى ساده زن ايرانى را تصوير مى كند و چه راحت ابهت خانم دزفولى (باز هم زنى شاعر) با ادرار پرنده اى شكسته مى شود. و ميركريمى چه زيبا اشعار طاهره را در زمان انتظار او براى رفتن عينيت مى بخشد: «حتى در اتاق تاريك دلم هم برف مى بارد.»
مواجهه براى اثبات ماورا
345522.jpg
سحر عصر آزاد
فيلم سينمايى «۱۴۰۸» به كارگردانى ميكائيل هافستروم بر اساس داستانى كوتاه از استيفن كينگ ساخته شده است. نويسنده اى كه بسيارى از آثارش از صفحات كاغذ بر پرده عريض سينما به تصوير درآمده اند و البته بخش عمده آنها هم در دسته فيلم هاى ترسناك و وحشت جاى مى گيرند. فيلم نمونه وار «تلألؤ» به كارگردانى استنلى كوبريك يكى از آثار برجسته كينگ است كه در ژانر وحشت و البته آثارى كه در پس پرده ترس و تعليق حرفى براى گفتن دارند، قرار مى گيرد.
فيلم «۱۴۰۸» هم از همين نوع فيلم هاى ترسناك است و از الگويى آشنا براى روايت ابتدايى استفاده مى كند. شخصيت محورى نويسنده اى است (مشابه شخصيت محورى «تلألؤ») كه ماورا و مسائل ماوراء الطبيعه را رد مى كند و در كتاب هايش هم اين تفكر را بسط مى دهد. او تصميم مى گيرد براى نوشتن جديدترين كتابش به اتاق شماره ۱۴۰۸ هتلى در نيويورك برود كه طى ساليان به جهت سرنوشت مرگبار ساكنانش، به اتاقى جن زده و غيرعادى مشهور شده است. قرار گرفتن او در اتاق به مثابه مواجهه با عوامل ماورايى است كه طى ساليان آنها را به شدت نفى كرده و حالا با قدرت تمام در پى اثبات وجود خود هستند. به اين ترتيب بخش ابتدايى فيلم تنها براى چيدمانى منطقى از چگونگى قرار گرفتن اين نويسنده در اتاق هتل و يا به گفته ديگر مواجهه محورى اشاره شده، كاربرد پيدا مى كند و هسته محورى فيلم همين مواجهه است. در واقع نويسنده آنجاست تا بتواند يك ساعت را در اتاق جن زده تاب بياورد و به بازيابى باورهاى جديدش بپردازد. همين مواجهه در اولين گام گزينه هاى متعددى را پيش روى نويسنده و البته كارگردان قرار مى دهد، به اين مفهوم كه قرار است جنس و نوع ترس ايجاد شده براى ساكن اتاق (نويسنده) به چه ترتيب باشد كينگ در قصه هاى قبلى خود هم نشان داده كه علاقه خاصى به بازنمايى خاطرات گذشته يك مكان براى آيندگان دارد.
به اين ترتيب بخشى از ترس و وحشت ايجاد شده به برش هاى كوتاه و گذرا از حضور ساكنان قبلى اتاق و چگونگى خودكشى آنها از پنجره هتل اختصاص پيدا مى كند. بازنمايى اتفاقات و حوادث تلخ گذشته زندگى نويسنده كه نمايشى از صحنه هاى دردناك و البته افراد تأثيرگذار زندگى اوست، بخش ديگرى از اين مواجهه غيرعادى براى اثبات وجود ماورا را شكل مى دهند.اما بخش عمده اتفاقات اين بخش به بلايايى طبيعى اختصاص مى يابد كه بى وقفه بر سر نويسنده هوار مى شوند و در واقع با منطق ماورايى هم تجربه توأمان آنها در كنار هم، تفكربرانگيز است.
حوادثى از سيل و سرما تا آتش سوزى و زلزله و البته انفجار و ‎/‎/‎/ كه همه در چهارديوارى محدود اتاق شكل مى گيرند تا به نوعى حجت بر نويسنده تمام شود. بحث جلوه هاى وى ژه اين بخش كه برخلاف آنچه به نظر مى آيد بسيار كم هزينه بوده، وجهى است كه بايد مفصل تر به آن پرداخت و به موفقيت اين اجرا كه به بهترين شكل تخيل نويسنده را از فاصله قلم تا كاغذ به فاصله مخاطب تا پرده عريض سينما ارتقا داده، آفرين گفت. اما فيلم در زمره فيلم هاى ترسناك هر چند كه اشاره شده از الگوى آشنايى بهره مى برد تا فرد را با عامل نفى كننده مواجه كند، از نوع تعليق آفرينى استفاده مى كند كه تنها حاصل خارق العاده بودن وقوع حادثه در يك اتاق نيست، بلكه برآمده از شيوه روايت و تعليق آفرينى هم هست. به عنوان مثال در مقطع نزديك به پايان، فيلم با يك برگشت ساده به موقعيت ابتدايى، اين تصور را ايجاد مى كند كه همه اين تجربه هاى ماورايى در خواب و كابوس يا بيهوشى اتفاق افتاده كه تمهيدى آشنا و كليشه اى براى عينى كردن تجربه هاى ماورايى است.
گفت و گو با عاطفه خادم الرضا كارگردان تنگ خالى ماهى
فيلم كوتاه حرفه اى است
345558.jpg
عاطفه خادم الرضا متولد ۱۳۶۲ است. وى ديپلم گرافيك دارد و ليسانس كارگردانى را از دانشگاه سوره گرفته است. تاكنون ۱۴ فيلم كوتاه ساخته است و فيلم «تنگ خالى ماهى» دوازدهمين فيلم اوست. فيلم تنگ خالى ماهى در بخش مسابقه فيلم كوتاه بيست و ششمين جشنواره فجر حضور دارد. اين فيلم در جشنواره فيلم كوتاه تهران جايزه كارگردانى و بهترين فيلم از نگاه تماشاگران را به دست آورد. عاطفه خادم الرضا پيش از اين جايزه بهترين فيلم را از خانه سينما دريافت كرده است. تنگ خالى ماهى فيلمى با مؤلفه هاى ذهنى است. كارگردان تنگ خالى ماهى در گفت و گو با خبرنگار ما از فرآيند ساخت اين فيلم مى گويد:
خانم خادم الرضا چگونه به سراغ سوژه تنگ خالى ماهى رفتيد
تنگ خالى ماهى از چند سال پيش براى من شكل گرفت و پس از پرداخت سوژه به تهيه كنندگى انجمن سينماى جوان آن را دو سال پيش ساختم و هم اكنون فيلمى شده كه شما مى بينيد.
قصه در فيلم تنگ خالى ماهى پررنگ نيست يا به زبانى ديگر قصه متفاوت است. شما اصولاً به پردازش قصه در فيلم كوتاه علاقه اى نداريد
شايد چون خودم چنين نظرى ندارم، نمى توانم توضيحى درباره اين مسئله بدهم. شما مى گوييد كه فيلم داستان روشنى ندارد و من فكر مى كنم داراى قصه است.
فكر مى كنم مدل تماتيك جريان هاى خاطره وار بوده است. بعد از طريق يك سرى جريان هاى خاطره وار رشته اى از پرداخت روايتى را به وجود آورده است. اصولاً شما به چنين فضاهايى علاقه مند هستيد
البته اين به معنى آن نيست كه همه فيلم هايى كه ساخته ام، از چنين فضايى برخوردارند. تنگ خالى ماهى بر اساس فيلمنامه و محتواى خاص خود چنين شكل و فرمى داشته است. بنابراين بررسى اين فيلم تنها به خود اين فيلم وابسته است.
تجربه هاى ديگر شما در چه فضاهايى است
خيلى متفاوت هستند. هر فيلمى كه من ساخته ام، شكل متفاوتى داشته است. مثلاً كافه ۹۶۴ يك كار تجربى است، يا فيلم زشت ترين فرشته دنيا، يك فيلم داستان و فانتزى است. يا «در بهشت قدم بردار» ژانر دفاع مقدس است. بنابراين اگر بخواهيم درباره اين فيلم صحبت كنيم، بايد جداگانه به آنها بپردازيم، زيرا هر كدام از كارها متناسب با محتوا، دكوپاژ و فرم براى آنها طراحى و ساخته شده اند، اما در كل من به شكل ظاهرى و فرم فيلم هايم خيلى توجه مى كنم.
يعنى در واقع فرم گرا هستيد
البته فرم گرا به آن معنى مطلق نيستم، اما از فرم فيلم خوشم مى آيد.
به نظر شما چه مؤلفه هايى «تنگ خالى ماهى» را در نظر داوران جشنواره فيلم كوتاه برجسته كرده است تا به آن جايزه بدهند
نمى دانم. من فقط تلاش كردم چيزهايى را كه ياد گرفته ام اجرا كنم. اما نمى دانم چه چيزى مورد توجه آنها قرار گرفته است، اما براى يك عده، محتوا و براى كسان ديگرى هم فرم، دكوپاژ و.‎/‎/ جالب بوده است، اما در كل بحث سليقه هم مهم بوده است.
البته به نظر من در فيلم شما دستمايه هاى روان شناسى برجسته مى شود، زيرا ما قصه اى پيدا نمى كنيم. اين طور نيست
درباره اين كه مى گوييد قصه اى پيدا نمى كنيد، اين طور نيست، زيرا قصه فيلم را در يك جمله مى توان تعريف كرد، يك مردى پدر و مادرش در كودكى دعوا داشتند و اين مرد در دوران جوانى سعى مى كند به كودكى برگردد و اين مشكل را حل كند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |