|
|
|
درباره «۱۲» تازه ترين فيلم ميخالكوف
|
|
|
|
|
|
|
|
درباره «مايكل كليتون»كانديداى هفت جايزه اسكار
|
|
|
|
|
دنيرو چوپان خوب
بى شك بازيگرى همچون رابرت دنيرو كه مردم او را با اسكارهايش، نقش آفرينى هايش، بازى متوديستش و همكارى با كارگردانان بزرگى همچون «فرانسيس فورد كاپولا»، «برايان دپالما» و «مارتين اسكورسيزى» مى شناسند، احتياج به معرفى چندانى ندارد، اما اين بار اين بهانه با نشستن او بر مستند كارگردانى و ارائه دومين تجربه فيلمسازى اش به نام «چوپان خوب» به دست آمده است. اين فيلم در عام درباره تاريخچه سازمان سيا و روزهاى نخست شكل گيرى آن و در جزء درباره تأثير فعاليت هاى آن بر يك نفر در جريان زندگى اش در بزرگسالى است. «چوپان خوب» اگرچه دومين تجربه كارگردانى دنيرو پس از فيلم تقريباً موفق «داستان برونكس» (در سال ۱۹۹۳) است، اما فضاى متفاوتى را به تصوير مى كشد كه به گفته اين بازيگر، ۱۰ سال بر روى آن كار كرد تا بتواند موضوع چنين حساسى همچون سازمان سيا و روايت داستانى تكان دهنده در قلب فعاليت هاى آن را براى تماشاگر عرضه كند. دنيرو كه با فيلم هاى اوليه خود در نقش شخصيت هاى منفى مافيايى و گنگسترى جا افتاد، از اواسط دهه ۸۰ به بازى در فيلم هاى كمدى روى آورد، اما دومين تجربه فيلمسازى او رجعتى به تم آشناى جاسوس بازى و عمليات مخفيانه گروه هاى اطلاعاتى است. دنيرو در مصاحبه هايش گفته است كه فيلم «چوپان خوب» براى او پروژه اى تفريحى بوده است.
|
|
|
|
|
درباره «۱۲» تازه ترين فيلم ميخالكوف
اشتباه تراژيك جنگ
|
|
|
نيكيتا ميخالكوف در تازه ترين فيلم اش «۱۲» از يك اثر كلاسيك هاليوودى الهام گرفته است. اما اين در حقيقت بهانه اى بيش براى استفاده از قالب كلاسيك فيلم «۱۲ مرد خشمگين» سيدنى لومت در طرح مسئله درگيرى در چچن نيست. * * * بجز چند سكانس معدود داستان اثر كلاسيك «۱۲ مرد خشمگين» (۱۹۵۷) سيدنى لومت در اتاق پرازدحام و سرنوشت ساز هيأت منصفه اتفاق مى افتد. دوازده قاضى به شور و مشورت درباره محكوم كردن يك نوجوان به جرم كشتن پدرش با ضربات چاقو مى پردازند و در حالى كه يازده قاضى به مجازات او با صندلى الكتريكى رأى مثبت مى دهند يك قاضى با بازى هنرى فوندا با آنها موافق نيست. لومت در اين فيلم برجسته خود بر روى متهم يا قربانى اين پرونده متمركز نمى شود بلكه هدف او از به تصوير كشيدن كل ماجرا بررسى حالات و احوال قضات و رخنه شك و دو دلى در وجود آنان با بالا گرفتن بحث و استدلال هاست. اين لب كلام فيلم لومت است در حالى كه نسخه بازسازى شده كار گردان معروف روسى «نيكيتا ميخالكوف» از اين فيلم به هيچ وجه آن فضا را تداعى نمى كند. در فيلم ميخالكوف سكانس ها در اتاق هيأت منصفه، چچن جنگ زده، خانه فرد متهم و خيلى مناظر تكان دهنده ديگر درآمد و شد است و به عبارتى ديگر فيلم اين كارگردان صرفاً نه يك نسخه روسى بلكه همچنين اثرى است كه با بزرگنمايى خشونت و وحشى گرى هاى جنگ هاى چچن اين بخش از صفحات تاريخ روسيه را ورق مى زند. در نسخه بازسازى شده پسرى از چچن درست پس از كشته شدن والدين اش در يك درگيرى خونين ميان جدايى طلبان روسيه و چچن در دهه ۹۰ توسط سربازى كه دوست خانوادگى آنها بوده به مسكو برده مى شود. سرباز با ضربات چاقو در آپارتمانش كشته مى شود و در همان حال همسايه اى صداى فرياد كسى را مى شنود كه مى گويد «تورا مى كشم» و سپس مى بيند كه پسرى پا به فرار مى گذارد. تصاويرى از پايتخت نا آرام چچن، منازعات مرگبار و جهنمى و شهرى به گل نشسته همچون فلش بكى از حوادث دور و نزديك سكانس هاى مربوط به بحث و تبادل نظر قضات را قطع مى كنند و اين كار به عمد صورت مى گيرد. اجساد مردگان سنگفرش خيابان هايى است كه همچون يك رود از لابلاى ساختمانى فروپاشيده و ويران عبور مى كنند در يك صحنه، پسر بچه از مادرش كه به زبان چچن سخن مى گويد به اصرار مى خواهد كه روسى حرف بزند. بعد همين مادر را مى بينى كه گلوله اى به مغزش نشانه رفته است شوهرش با ضربات چاقو به پشتش كشته شده است و خانه آنها به آتش كشيده شده است. سكانس هاى مشابه همچون وردى كه برسر زبان هاست به كرات تكرار مى شوند. سگى در حالى كه شىء ناشناسى را به دندان گرفته در خيابان باران خورده مى دود و ميخالكوف سرانجام پايان تلخ اين فيلم را آشكار مى كند. اين فيلمساز روس كه فيلم «آفتاب سوخته» او در سال ۱۹۹۴ اسكار بهترين فيلم خارجى را گرفت درباره اين فيلم جديد خود گفته است كه آن را در انتقاد از تمايل و آمادگى رئيس جمهور سابق كشورش بوريس يلتسين براى راه انداختن جنگ و درگيرى در چچن ساخته است و اين جنگ و جنگى كه رئيس جمهور آمريكا جورج بوش در عراق بر افروخته را به هم شبيه دانسته است. ميخالكوف اخيراً در كنفرانسى مطبوعاتى راجع به اين فيلم با اشاره به جنگ و درگيرى ها در چچن گفت: «فكر مى كنم اين جنگ يك اشتباه تراژيك بود كه تنها به خاطر بى كفايتى، بى فرهنگى و اين تصور خام كه ظرف دو روز جنگ خاتمه خواهد يافت در گرفت و اين درست همين اشتباهى است كه دنيا امروز در مورد عراق مرتكب شده است.» پس از يك وقفه ۹ ساله در عرصه كارگردانى، ميخالكوف در حال حاضر مشغول فيلمبردارى «آفتاب سوخته ۲» است كه گفته مى شود براى سال ۲۰۰۸ آماده خواهد شد. فيلم جديد او «۱۲» ظرف دو ماه و در حين فيلمبردارى بخش هايى از «آفتاب سوخته ۲» جلوى دوربين رفت. اين فيلمساز سرشناس درباره اثر بازسازى شده ۱۲ گفت: «اين به هيچ وجه يك كار بازسازى شده نيست. فيلم «۱۲ مرد خشمگين» سيدنى لومت درباره امتيازات و برترى قوانين آمريكا و همچنين اهميت يافتن حقيقت در بغرنج ترين شرايط زندگى است. فيلم من درباره اين است كه چگونه يك فرد روسى نمى تواند مطابق با قانون زندگى كند. در حالى كه فيلم پر زرق و برق «جلوه» برادر ميخالكوف، روسيه و فرازو نشيب هاى آن در دهه ۹۰ را به تصوير مى كشد «۱۲» داستان امروزى ترى دارد تأملات داوران و مناظره آنان با يكديگر براى محكوم كردن يا نكردن يك فرد در سالن ژيمناستيك يك مدرسه انجام مى گيرد كه تداعى كننده سالن ژيمناستيكى است كه ۳۳۴ شهروند غير نظامى در جريان بحران گروگان گيرى مدرسه سبلان در سپتامبر ۲۰۰۴ كشته شدند. هر يك از ۱۲ قاضى اين پرونده حقوقى در فيلم ميخالكوف نماد يكى از شخصيت هاى روس شناخته شده در اين روز ها هستند از جمله يك قاضى روس ثروتمند تازه به دوران رسيده، يك قاضى روس ناسيوناليست و يك قاضى روس يهودى سالخورده كه عضو اقليت روشنفكران است. هر يك از آنها نماينده بخشى از تاريخ كشورشان هستند كه نگرش و رأى آنها در مورد متهم وجدان جمعى روسيه امروزى است.فيلم اگر چه يك ساعت بيشتر از «۱۲ مرد خشمگين» و گاه كند تر از آن جلوه مى كند اما ميخالكوف توانسته است ديالوگ هاى به ظاهر كسالت بار را با يك فيلمبردارى قوى و جلوه هاى صوتى ويژه كه در فيلم سياه و سفيد كلاسيك لومت اثرى از آنها نبود تعديل كند به عنوان مثال با طلوع خورشيد رنگ هاى تند زرشكى در اتاق پر ازدحامى كه قضات در آن به شور و مشورت با يكديگر مشغولند جلب نظر مى كنند در حالى كه با نزديك شدن به غروب سايه هاى بلند اشخاص گذشت زمان را يادآورى مى كنند. در مجموع واكنش منتقدان به اين اثر تازه ميخالكوف مثبت بوده است. منتقد نشريه تايم اوت در نقدى بر اين فيلم نوشته است: «۱۲ دايره المعارف زندگى روسى است و در وهله اول اين همان چيزى بوده كه كارگردان خود مى خواسته است. اين نوع فيلمسازى مفرح است در عين حال كه تراژيك است و در آن واحد زيبايى ها و زشتى ها را نشان مى دهد درست مثل واقعيت.» ميخالكوف اظهار اميدوارى كرد كه اين فيلم تازه او سرمنشأ گفت وگو و ديالوگ باشد و معتقد است «۱۲» فيلمى است كه براى كشورش قطعاً مى تواند مهم باشد.
|
|
|
|
|
تصوير زيباشناختى تخم مرغ
|
|
|
سمى كاپلان اوغلو، نمايشنامه نويس، كارگردان و تهيه كننده ترك متولد ۱۹۶۳ در شهر ازمير است. او در شهر زادگاهش در رشته سينما و تلويزيون از دانشكده هنرهاى زيبا در دانشگاه دوقوز ايلول فارغ التحصيل شد و در سال ۱۹۸۴ به استانبول رفت و در آنجا تا چند سال به عنوان يك آگهى نويس براى شركت هاى مختلف تبليغاتى كار كرد. او سپس مسير فعاليت حرفه اى خود را تغيير داد و توانست به عنوان دستيار فيلمبردار براى دو اثر مستند كه برنده جايزه شدند، كار كند. كاپلان اوغلو به فيلمنامه نويسى و كارگردانى مجموعه هاى تلويزيونى روى آورد كه يكى از اين مجموعه ها در ۵۲ اپيزود كارى موفق از شبكه هاى Show TV و Interstar شد. نخستين فيلمى كه كارگردانى كرد، با نام «دور از او» در چندين جشنواره معتبر بين المللى شركت كرد و موفق به دريافت جوايز بسيارى از جمله جايزه بهترين فيلم جشنواره بين المللى فيلم آنكارا و استانبول در سال ۲۰۰۱ و جايزه پرده نقره اى براى بهترين كارگردانى در جشنواره فيلم سنگاپور در سال ۲۰۰۲ شد. اين فيلم با تلفيق تراژدى سه نسل درصدد يافتن پاسخى براى يك پرسش ديرآشنا است و آن پرسش اين است كه «خانه كجاست و وطن كدام است » دومين فيلم كاپلان اوغلو با نام «هبوط فرشته» در جشنواره بين المللى برلين در سال ۲۰۰۶ به نمايش درآمد و نزد منتقدان بين المللى و تماشاگران جهانى محبوب واقع شد. اين فيلم نيز جوايز معتبرى كسب كرد، از جمله جايزه فيپرسى جشنواره فيلم استانبول در سال ۲۰۰۵ و جايزه براى فيلمسازان جوان از جشنواره فيلم نورنبرگ در سال ۲۰۰۶/ تازه ترين فيلم او «تخم مرغ» نيز كه در بخش جام جهان نما - مسابقه بين الملل جشنواره فيلم فجر - امسال به نمايش گذاشته شده، اثر درخشانى است درباره شاعرى به نام يوسف كه با مرگ مادرش به زادگاه كودكى خود باز مى گردد و در آنجا با يكى از بستگان نا آشناى خود مواجه مى شود كه پنج سال با مادرش زندگى مى كرده است و يوسف از او خبر نداشت. اين فيلم جوايز بسيارى را در شاخه كارگردانى و فيلمنامه نويسى براى كوپلان اوغلو به ارمغان آورده است و او را در عرصه بين المللى به چهره اى نام آشنا در حوزه فيلمسازى تبديل كرده است. به جز كار سينما سمى كاپلان اوغلو در فاصله سال هاى ۲۰۰۳-1987 مقالات بسيارى درباره سينما و هنرهاى تجسمى در نشريات و جرايد مختلف به چاپ رسانده است كه به زبان هاى خارجى ترجمه شده اند و حتى در فاصله سال هاى ۲۰۰۰-1996 ستون ثابتى در روزنامه «راديكال» داشت. كاپلان اوغلو كمپانى فيلمسازى خودش را تأسيس كرده است كه نخستين فيلم آن «تخم مرغ» محصولى مشترك با يونان است. او در حال حاضر مشغول كار بر روى پروژه اى سينمايى به نام «شير» است كه با فيلم «تخم مرغ» و فيلم ديگرى به نام «عسل» كه در سال ۲۰۰۸ توليد خواهد شد، بخشى از يك تريلوژى به نام «تريلوژى يوسف» خواهند بود كه به نام يوسف شخصيت اصلى اين فيلم ها نامگذارى شده است.
|
|
|
|
|
چهره سينماى معاصر روسيه
نيكيتا ميخالكوف براى مردم بسيارى از كشورها، چهره سينماى معاصر روسيه است. فيلم برنده اسكار او «آفتاب سوخته» به او شهرتى جهانى فراتر از هر فيلمساز يا بازيگر روس در اين روزها داده است. مصاحبه زير براى بازى او در فيلمى به نام «مشاور دولت» و نقش آفرينى درخشان او در آن صورت گرفته است كه مى خوانيد. مخاطبان و دوستداران فيلم هاى شما در خارج از روسيه براى شخص نيكيتا ميخالكوف كه فيلم برنده اسكار «آفتاب سوخته» را ساخته و نقش آفرينى درخشانى در آن داشته احترام زيادى قائلند و او را يك شخصيت بسيار بزرگ تلقى مى كنند. در فيلم «مشاور دولت» شما نقش شاهزاده پوزارسكى را بازى مى كنيد. آيا خود شما هم او را يك شخصيت بزرگ توصيف مى كنيد من علاقه اى به ايفاى نقش شخصيت هاى يك بعدى يا قهرمانانى كه همه مثل هم هستند ندارم. در ضمن باز به نظرم جالب نيست كه آدم هميشه نقش شخصيت هاى منفى و خبيث را بازى كند اما يافتن جوهره يك شخصيت و يا درك اينكه چرا يك شخصيت فلان رفتار را دارد برايم خيلى جالب است. پوزارسكى هميشه درباره آنچه كه مى گويد و انجام مى دهد كاملاً اطمينان خاطر دارد و مى خواهد كارهايش به ثمر بنشينند اما به اهداف و آمال اش نمى رسد و به همين دليل است كه كارهايش او را به جنايتى هولناك سوق مى دهد. فيلم «مشاور دولت» با اقتباس از رمانى نوشته بوريس آكونين كه به جى.كى.رولينگ روسيه معروف است و كتاب هايش در اين كشور بسيار محبوب و پرفروشنده ساخته شده. به نظر شما رمز محبوبيت رمان ها و نوشته هاى آكونين در چيست او درك خوبى از ماهيت و كاركرد پلات در داستان، تاريخ روسيه در مقاطع خاص و يا اهميت جزئيات دارد اما اقتباس سينمايى رمان هايش گاه دشوار است و من خودم به دشوارى هايى در اين زمينه برخوردم. اتفاقات و رويدادهايى كه در كتاب رخ مى دهند و خواننده مى تواند آنها را باور كند بايد به هنگام اقتباس براى پرده تا حدى تغيير كند و علاوه بر آن نقش هايى وجود دارند كه مستقيماً از ادبيات گرفته شده اند كه بازى آن نقش ها براى يك بازيگر دشوار باشد. رمان هاى آكونين درباره فاندروين روسيه را در اوج موفقيت و شكوفايى اقتصادى اش و همچنين اعتبار بين المللى در دوره حكومت سزارها نشان مى دهد. شما خود نيز يك ميهن طلب روسى شناخته شده هستيد. آيا همين باعث نشد به بازى در «مشاور دولت» علاقه مند شويد مى توانم حرف شما را تأييد كنم چون شخصاً به منافع و ارزش هاى مادى علاقه اى ندارم. علاوه بر اين هميشه اين آرزو را داشتم كه نقش پوزارسكى را در فيلمى بازى كنم.
|
|
|
|
|
درباره «مايكل كليتون»كانديداى هفت جايزه اسكار
موفق، اما بدون دلهره
فيلمى كه كانديداى هفت جايزه اسكار امسال شده، به خودى خود و فقط با همين مشخصه نيز از ارزش هاى خود و ميزان اقبال كارشناسان نسبت به خود مى گويد، اما تعريف «مايكل كليتون» فقط وابسته به مسئله فوق نيست و يك قصه محكم و داستان پردازى جالب تونى گيلروى به اين فيلم و توفيق آن يارى قابل توجهى را رسانده است. با اين حال اين اولين بارى است كه گيلروى كارى سينمايى را در مقام كارگردان ارائه مى كند و شناخت قبلى موجود از وى فقط در حد يك سناريست است. داستان «مايكل كليتون» همانند شمارى از كارهاى مشابه طى سال هاى اخير درباره شركت هاى تجارى سودجو و چندچهره فريبكارى است كه براى رسيدن به مقاصد خويش بسيارى از مردم عادى را قربانى مى كنند و ابايى از اين كه آنها را وارد چرخه هاى كارى معيوب و سلطه طلبانه خود كنند، ندارند. اگر ايرادى را بر «مايكل كليتون» (كه در جشنواره امسال فيلم فجر در تهران پخش مى شود) قائل باشيم، وفادارى بيش از حد گيلروى به قصه و سناريوى خودش و اجراى مو به موى آن در برخى سكانس ها است كه سبب شده آنچه سرعت و شتاب سينمايى توصيف شده و مردم و عوام آن را حالت و ويژگى هاى آرتيستى فيلم مى خوانند، كم شود و به حد لزوم نرسد. كندى فيلم در اين بخش ها شايد كمك كند كه انتقال زمانى به عصر و دوره اى خاص در گذشته بهتر و آسان تر ميسر شود، اما شايد فيلم فاقد ضرب و ريتمى شده باشد كه براى داستان و رويدادى از اين قبيل به آن نياز است. جورج كلونى ايفاگر معروف رل اصلى فيلم، در سال هاى اخير دو جور انتخاب كاملاً متفاوت در تعيين رل هاى خود و فيلم هايى كه در آنها شركت مى كند، داشته است. يكى از فيلم هاى جدى و بالنسبه سنگين است كه «سيريانا» در آن مى گنجد و وى به خاطر بازى در آن اسكار نقش دوم مرد سال (۲۰۰۵) را برد. دسته دوم، آثارى هستند كه بايد عادى و سرگرم كننده خوانده شوند و تريلوژى «اوشن» با كارگردانى استيون سودربرگ نمونه روشنى از آن به حساب مى آيد. اگر بخواهيم فيلم جديد او را طبقه بندى و بر اساس ژانر و سوژه از سايرين متمايز و سوا كنيم، بايد متذكر شويم كه بيشتر به سمت قماش اول (فيلم هاى جدى و سنگين و رازآلود) ميل دارد، اما همان طور كه قبلاً به گونه اى به آن اشاره داشتيم، اين فيلم درحالى از ژانر تريلر (دلهره آميز) برشمرده مى شود كه شمارى از خصوصيات كلاسيك و هميشگى اين ژانر را ندارد و هيجان هاى ويژه و مختص اين گونه فيلم ها را فاقد است و به دليل سنگين و رنگين بودن در بخش هايى پرشمار از خود اسباب دغدغه تماشاگران نمى شود و ديالوگ ها گاهى چنان پيچيده و پشت سر هم و كش دار است كه با آن نمى توان يك اثر تريلر مؤثر و موفق را ساخت. با اين حال تونى گيلروى يك آدم كاملاً تازه وارد به اين عرصه نيست و برعكس به اندازه كافى در اين كار پيشينه دارد و اين گمانه زنى و تخمين لا اقل در مورد سناريونويسى و داستان پردازى او صحت و مصداق دارد. هرچه باشد، او آدمى است كه سناريوى دو قسمت اول تريلوژى موفق «بورن» را نوشته و در نگارش سومى نيز نقش و دست داشته است. انتخاب كلونى براى ايفاى رل اصلى از نكات كليدى و تأثيرگذار اين فيلم و دلايل توفيق آن بوده است. كلونى كه سال ها پيش با بازى در يكى از رل هاى اصلى سريال تلويزيونى «E.R» معروف شد و سپس به فيلم هاى سينمايى عامه پسند و پرماجرا و اكشن كشيده شد و آن گاه به كارهاى عميق تر سوق يافت، در «مايكل كليتون» رل يك مأمور و كارشناس مهم و كليدى را در يك شركت بزرگ مالى - اعتبارى بازى مى كند كه كارش جوش دادن معاملات، تطميع اين و آن و اصولاً جور كردن هر كار و پروژه درشت تازه اى است كه شركت در دستور كار خود قرار مى دهد. نه اين كه او دائماً اهل تخلف و فردى غير معتقد به اصول باشد، اما دليل اصلى توفيق او در حرفه اش اين است كه كارش را حتى اگر قانون شكنى باشد، با نهايت دقت و حرفه اى گرى صورت مى دهد و به هيچ چيز جز آن هم نمى انديشد. اهالى اين حرفه و همكارانش با اشاره به همين تخصص و تيزهوشى، او را معجزه گر مى خوانند، ولى خودش به چنين واژه ها و ارج گذارى هايى معتقد نيست و نهايتاً خودش را يك سرايدار عادى مى نامد. يك دليل توفيق «مايكل كليتون»، به رغم برخى معايب كه برشمرديم، جذابيت سوژه و كششى است كه براى تعقيب قصه نزد بيننده هاى خود ايجاد مى كند و سر اكثر تماشاگران چنان گرم مى شود كه تا زمان پخش تيتراژ نهايى، به معايب فيلم و اين كه كدام عناصر غايب در فيلم خودنمايى مى كند، كمتر مى انديشند. همان طور كه پيشتر گفتيم، اين اولين بارى است كه گيلروى به كارگردانى روى آورده و چيزى را به تصوير كشيده كه دستنوشته خود او بوده و داستانش را خود پرداخته و ارائه داده است. شايد فردا و فرداهاى بعد گيلروى در كارگردانى سناريوهاى نوشته ديگران به مشكل برخورد كند، اما او دست كم به بال و پر دادن به قصه خودش بسيار موفق عمل كرده است. او به بازيگرانش اعتماد داشته و آنها هم به بهترين شكل جواب محبت وى را داده و بازى هاى اغلب خوبى را عرضه كرده اند كه حتى برخى رل هاى كوچك را نيز شامل مى شود. جالب تر اين كه شمارى از كارگردانان معروف شامل سيدنى پولاك، استيون سودربرگ و آنتونى مينگلا هم جزو تهيه كنندگان اين فيلم هستند و يكى از آنها (پولاك) رلى مهم را هم در فيلم بازى كرده، ولى حسن مهمتر حضور آنها در پروژه دلگرم شدن سناريستى است كه براى اولين بار به پشت دوربين رفته و طبعاً از تجربيات كهنه كارانى از اين قبيل در ساخت اين فيلم استقبال كرده و بهره ها جسته است. يك حرفه اى ديگر به نام رابرت السويت به عنوان مدير فيلمبردارى نيز در كارش موفق بوده است و تصاوير او بدون حواشى و زوايد و به طور مستقيم و به مثابه زدن به دل هدف است. با همت كوين تامپسون نيز كه طراح صحنه بوده، هر يك از وسايل و امكانات و جزئيات صحنه چشم ها را مى گيرد و جيمز نيوتون هاوارد سراينده موسيقى متن نيز هرگز به گونه اى عمل نمى كند كه محصول كارش و موسيقى ارائه شده او گوش ها را خراش بدهد و حواس ها را پرت كند و برعكس با حركت حساب شده او، ريتم موسيقى به شكلى حساب شده شتاب مى گيرد و تأثير مى گذارد. جان گيلروى هم كه برادر تونى گيلروى است، در مقام اديتور، صحنه ها را به درستى پيوند زده است، هرچند اين فرض كه تونى به او خط نداده و اديتور و تدوينگر اصلى اين فيلم نبوده باشد، تصورى خام و غير حرفه اى مى نمايد!
|
|
|
|