دوشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۸۶ - ۲۶ محرم ۱۴۲۹
Mon, Feb 4, 2008
ديپلماتيك
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
تاريخ
ويژه جشنواره۱
ويژه جشنواره۲
ويژه جشنواره۳
ويژه جشنواره۴
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
بانو
گفت وگوى «ايران» با اوليويه روا اسلام شناس
فرانسوى و متخصص امور افغانستان و پاكستان
سير قدرت يابى «طالبان محلى» در پاكستان
345705.jpg
] گفت وگو از: حسين قنبرى گرمى]

در گرماگرم تحولات سهمگين افغانستان و پاكستان، اوليويه روا از زمره متفكرانى است كه محل رجوع رسانه ها و محافل سياسى غرب است. ديدگاه اين اسلام شناس فرانسوى از آن جهت مورد توجه واقع شده كه روا نزديك سه دهه به صورت ميدانى در زمينه ساختار فرهنگ وسياست افغانستان و پاكستان تحقيق كرده است. روا تز دكتراى خود را نيز به «جامعه در افغانستان معاصر» اختصاص داده است و حضور مستقيم او در مناطقى كه اكنون كانون جنگ هاى قومى و سياسى است موجب شده كه حتى افغان ها و پاكستانى ها نيز نظرات وى را با وسواس دنبال كنند . او كه متولد ۱۹۴۹لاروشل فرانسه است؛ در سال، ۱۹۸۸ به عنوان مشاور UNOCA (دفتر هماهنگى هاى افغانستان سازمان ملل متحد) انتخاب شد. اين محقق درعين حال براى ايرانى ها هم چهره اى آشنا است، كرسى ثابتى در جمع شرق شناسان دارد و به جهت تحصيل و مطالعه در زمينه فلسفه و زبان هاى شرقى استاد مدرسه مطالعات عالى زبان هاى شرقى است.از جمله آثار او كه به فارسى نيز برگردانده شده عبارتنداز : افغانستان؛ اسلام و نوگرايى سياسى - اسلام در آسياى جنوبى؛ ديدگاه منطقه اى - [دوران] ترميدور ايران و بالاخره؛ افغانستان، جنگ كشاورزان خرده پا. چنان كه از عناوين كتاب هايش نيز پيداست ،افزون بر مسائل اجتماعى - قومى افغانستان بخش ديگر مطالعات روا را حوزه هايى چون اسلام سياسى، خاور ميانه و آسياى مركزى دربرمى گيرد. با آن كه نظرات روا درزمينه فرجام اسلام سياسى در ايران نقدهاى جدى در پى داشت اما او در مهم ترين مسئله سياست خارجى ايران يعنى قضيه هسته اى، خط مشى غرب در تحريم ايران را به چالش كشاند.
اوليويه روا پس از پيدايى طالبان و برآمدن القاعده بخشى از مطالعات خود را به تحليل ريشه هاى قومى و قبيله اى اين گروه اختصاص داد. او در چند مقاله و گزارش خود براى مطبوعات غرب بخشى از مشاهدات خود را نحوه قدرت يابى طالبان و نيز مناسبات و پيوند هاى شبكه سلفى ها و القاعده با طالبان را بازگو كرد. روا روايت مى كند كه بن لادن در پايان عصر احمدشاه مسعود در سال ۱۹۹۶ همراه با خانواده اش، توسط دو هواپيماى شركت هوايى آريانا كه كرايه گرفته بود، سودان را ترك نموده و در شهر جلال آباد كه زير فرمان حاجى قدير، برادر عبدالحق قرار داشت، فرود مى آيد (عبدالحق بعداً توسط طالبان اعدام گرديد). البته تا پايان دهه۸۰ ميان ملاعمر و بن لادن تماس و ارتباط چندانى وجود نداشته است درحالى كه عرب هاى افغان و بن لادن در زمان حاكميت ارتش سرخ در سال ۱۹۸۷ در جبهه پكتيا مى جنگيد ولى سركرده طالبان در قندهار مستقربوده است.
روا در بخشى از ناگفته هايش از پيوندهاى طالبان والقاعده معتقد است كه ملاعمر و طالبان ايدئولوژى ستيز با اديان و مذاهب ديگر را از سران القاعده به ارث بردند و همين بخش تأثيرات موجب انهدام تنديس هاى بودا در باميان، تبعيض عليه هندوان و بيرون راندن ناظران سازمان هاى غير دولتى از افغانستان توسط طالبان وضديت اين گروه با شيعيان ومسيحيان شد.او براين باور است كه دو گروه طالبان و القاعده ابتدا داراى خاستگاه متفاوت بودند. ملاعمر به ظاهر يك سالك دهاتى بوده اما بن لادن يك اشرافزاده و مالك كارخانه تروريستى است. او تأكيد مى كند كه «طالبان» شايد تنها حركت ايدئولوژيك بودند اما طمع قدرت و جاه طلبى موجب شد آنها آرزوى نجات يك كشور را كه در زمان ارتش سرخ سرمى دادند پاى تروريسم بين المللى قربانى كنند.
در گفت و گو با اين متخصص مسائل جنبش هاى قومى و مذهبى، ما اين بار سعى كرديم موضوع حركت هاى جديد افراطى در صحنه پاكستان را به بحث بگذاريم اما گفت و گو در باره جريان شورشيان مسلح پاكستان كه امروز به «طالبانيسم محلى » نيز لاجرم از پرسش هايى در باره نحوه حضور القاعده اى ها دراين سرزمين ونيز پيوند آنها با نهادهاى اطلاعاتى كشورهاى دخيل در پاكستان و همينطور چگونگى مناسبات اين جريان با افراطيون طالبان در افغانستان آغاز شد. اين گفت وگو اكنون پيش روى شما است:
* امروزه از افزايش نقش جريان هاى افراطى در صحنه سياسى پاكستان صحبت مى شود. شما نفوذ و تأثير اين جنبش هاى افراطى را در تغيير ساختار سياسى پاكستان چگونه ارزيابى مى كنيد
ابتدا بايد گفت كه پاسخ اين سؤال به برداشت ما از جنبش هاى افراطى بستگى دارد. يعنى اين كه ابتدا بايد خاستگاه وعقايد آنها به درستى بررسى شود . دوم اين كه اين واقعيت وجود دارد كه هدف اكثر جنبش هاى راديكال در پاكستان، صرفاً رسيدن به قدرت نيست بلكه بيشتر هدف آنان يافتن نوعى خودمختارى در برخى مناطق و اجراى قوانين شريعت مورد نظر شان در سطح محلى است.اين مسئله شايد يكى از ويژگى هاى بارز گروه هاى افراطى پاكستان باشد.
* ولى امروز در محافل سياسى پاكستان سخن از اين است كه طالبان محلى پاكستان در واقع شاخه جديدى از القاعده هستند و با سازماندهى و تعليم همان شبكه عرب هاى افغان به صحنه سياست گام نهاده اند
من پيش از اين نيز گفته ام نيروى القاعده كه قبل از اين با نام عرب هاى افغان شناخته مى شدند هنگام جنگ در برابر اتحاد شوروى به اين منطقه آمدند. آنها با توجه به بافت مذهبى منطقه كه بافت شديداً مذهبى است از مسير عقايد دينى وارد شدند و به جهت آنكه همگى تبار سلفى گرى داشتند به ميان طوايف واقوام مسلمان افغانستان و پاكستان رفته و خود را مروج اسلام واقعى معرفى كردند.اين روايت به ميانه دهه ۸۰ مربوط مى شود يعنى زمانى كه سران عرب افغان با القائات ايدئولوژيك سعى كردند جوانان افغان را جذب كنند. آنها ابتدا كوشيدند همه عقايد و مناسك سلفى ها را جايگزين باورهاى مذهبى مردم بومى منطقه كنند. من چند بار پيش از اين نيز گفته ام كه القاعده اى ها همواره ادعا كرده اند كه افغان ها و پاكستانى ها مسلمين بدى هستند. زيرا آن طورى كه شريعت سلفى آنها مى گويد وظايف دينى خود را به جا نمى آورند. علاوه براين سران القاعده كه از اشراف عرب هستند همواره از چاشنى پول براى جذب جوانان افغانى و پاكستانى بهره گرفته اند. تبليغات مذهبى آنان از پشتوانه كمك مالى درمناطق فقير افغانستان و پاكستان برخوردار بوده است. با اين ترتيبات سلفى ها ساختارفرهنگ بومى و سنتى منطقه را بر هم زدند ، نمونه بارز اين اقدام آنها از ميان برداشتن آيين هاى مذهبى منطقه و جايگزينى رسوم مذهبى وهابيت است لذا آنها گفتند: زيارت قبورو اداى برخى فرايض دينى كه مشترك بين مسلمانان افغانستان و پاكستان بوده اسلامى نيست البته در اين راستا تنش هاى زيادى ميان مذهبيون افغان و طالبان صورت گرفت . اين تنش ها اكنون به نوع ديگر در صحنه پاكستان نيز جريان دارد.
* در صحنه پاكستان به چه شكل اعراب افغان يا همان القاعده امروز نفوذ خود را توسعه دادند
عرب هاى تحت امر بن لادن ابتدا در اردوگاه هاى آموزش نظامى متمركز بودند اما با واگذارى بخشى از امور مهم آموزشى طالبان از سوى ملا عمر به طالبان در نيمه دوم دهه ۹۰ آنها براى توسعه آموزه هاى عقيدتى خود در مناطق قبيله اى و مرزى پاكستان تلاش كردند. پيش از اين، آرايش اعراب افغان در اين منطقه اين گونه بود كه هر عشيره عرب در پيشاور و استان هاى قبيله اى پاكستان يك دفتر ويژه براى خود داير كرده بود اما با واگذارى فرماندهى عرب هاى افغان به بن لادن آنها تحت فرماندهى بن لادن از شهر و بازار پيشاور فاصله گرفته و به زندگى نيمه مخفى روى آوردند.
* از نقش سازمان هاى اطلاعاتى سه كشور آمريكا ، عربستان وپاكستان به عنوان مثلث مؤسس طالبان ياد مى شود در اين باره چه توضيحى داريد
سياست آمريكايى ها در باره اعراب افغان دوره اى از مسامحه و اغماض را گذرانده است. تا زمانى كه خطرى به نام كمونيسم وجود داشت اين قدرت ها هيچ گامى براى محدود كردن اين نيروها برنداشتند چنان كه آمريكا براى از ميان بردن سران القاعده هيچ گاه تقاضاى دستگيرى و تسليم بن لادن را از دولت هايى كه اين افراد در خاك شان مستقر بودند مانند سودان نكردند، در حالى كه سودان آن روز آماده چنين اقدامى بوده است حتى خارطوم اعلام آمادگى كرده بوده كه اسامه را تسليم سعودى ها نمايد بنابراين بن لادن در فضايى فارغ از تهديد يا تعقيب آمريكا يا عربستان راه شمال آفريقا به سوى افغانستان را طى كرده وبه راحتى نيروهايش را براى ايجاد جبهه تازه در افغانستان گسيل ساختند.
اما در نحوه ارتباط بن لادن با شبكه طالبان نقش استخبارات نظامى پاكستان (آى.اس.آى) در خور توجه است.
زمانى كه طالبان جلال آباد را اشغال نمودند، بن لادن به وساطت آى.اس.آى به ملاعمر، رهبر طالبان معرفى گرديد و با تلاش اين سازمان نيز در ايام تسخير افغانستان توسط طالبان حضور عرب هاى افغان گسترده ترشد.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |