|
|
|
از همان روزهايى كه مايكل مور فيلم «من و راجر» درباره كمپانى جنرال موتورز و در انتقاد از مديران اين شركت را ساخت،زندگى و فعاليت هاى حرفه اى اين مستندساز دوآتشه خالى از جنجال و البته انتقاد مخالفان او نبوده است. در سال ۲۰۰۲ «بولينگ براى كلمباين» درباره رواج خشونت و استفاده از اسلحه در آمريكا اسكار بهترين فيلم مستند سال را گرفت و تعريف تازه و نگرشى نو به فيلم هاى مستندى داد كه به جز موفقيت سينمايى فروش و سود تجارى را نيز مد نظر داشت. «فارنهايت ۹/۱۱» درباره آمريكا پس از حوادث تروريستى يازده سپتامبر، بى كفايتى جورج بوش و ارتباطاتى كه بين خانواده جورج دبليو بوش و اسامه بن لادن وجود داشت، پرفروش ترين فيلم مستند تاريخ سينماى آمريكا با ۲۰۰ ميليون دلار فروش در گيشه ها شد و علاوه بر آن نخل طلاى جشنواره فيلم كن را دريافت كرد كه از سال ۱۹۵۶ ديگر به هيچ فيلم مستندى داده نشده بود. سال گذشته نيز اين مستندساز معروف نظام خدمات درمانى در آمريكا و ناكارآمد بودن آن براى مردم خود اين كشور كه على رغم پرداخت بيمه هاى هنگفت خدمات بسيار ناچيزى به هنگام نياز دريافت مى كنند را دستمايه تازه ترين اثر مستند خود قرار داد كه با نام «Sicko» (سيكو) نامزد اسكار بهترين فيلم بلند مستند شده است و علاوه بر آن به عنوان سومين مستند پرفروش تاريخ سينما شناخته شد. فيلم «سيكو» ۲۹ ژوئن ۲۰۰۷ در آمريكا و كانادا به اكران درآمد، اما همچون آثار قبلى مور خالى از جنجال نبود. مور براى ساخت اين فيلم عده اى از امدادگران بيمار پس از حادثه يازده سپتامبر را براى دريافت خدمات درمانى ارزان قيمت با خود به كوبا برد و همين مسئله باعث پرونده سازى براى مور در آمريكا به خاطر نقض قوانين مربوط به تحريم كوبا شد. همچنين در جريان ساخت اين فيلم حداقل چهار شركت مهم داروسازى در آمريكا كارمندان خود را از هرگونه مصاحبه با اين كارگردان منع كردند، اما در نهايت مستند افشاگر ديگرى از مور ساخته شد كه به دنيا مى گفت آمريكا با همه ادعايى كه در مورد پيشرفت تكنولوژى بخصوص در عرصه پزشكى و درمان بيماران دارد، ۴۰ ميليون شهروند خود را بيمه نكرده است و ۲۵۰ ميليون نفر ديگر نيز كه بيمه هستند و سال ها پول بيمه هنگفتى پرداخت كرده اند، توسط اين نظام ناكارآمد خدمات درمانى به حال خود رها شده اند و اين مسائل را خيلى ها نمى دانند! مصاحبه اى كه در پى خواهيد خواند، درباره تازه ترين فيلم مور «سيكو» و هدف و انگيزه او از ساخت آن است.
* انگيزه شما از ساخت اين فيلم چه بود
- خب، براى شروع بايد بگويم كه در دهه ۹۰ مسئول يك برنامه تلويزيونى بودم به اسم «TV. Nation» يك روز با خودم گفتم برنامه را در مورد يك مسابقه و آن هم درباره بهترين خدمات درمانى كه به مردم ارائه مى شود، بسازم. در نتيجه گروهى از فيلمبرداران را به بخش اورژانس يكى از بيمارستان هاى شهر فورت لادرديدل در ايالت فلوريدا، گروهى ديگر را به يك درمانگاه اورژانس ديگر در تورنتو و گروه سوم را به هاوانا فرستادم. اين دوربين ها بايد منتظر مى ماندند تا كسى با دست يا پاى شكسته به اين بيمارستان ها و درمانگاه ها مراجعه كند و سپس گروه فيلمبردارى اين افراد را دنبال مى كردند تا ببينند چه خدمات درمانى اى دريافت مى كنند و كيفيت و قيمت اين خدمات چگونه است و به آنها با چه سرعتى رسيدگى مى شود. اسم اين برنامه را «المپيك خدمات درمانى» گذاشته بودم و در حقيقت رقابت بين آمريكا، كانادا و كوبا بود. براى خلاصه كردن داستان بايد بگويم كه كوبا برنده شد، چون سريع ترين، بهترين و ارزان ترين و در حقيقت رايگان ترين خدمات درمانى را براى بيماران خود داشتند. همان هفته اين برنامه ضبط شده را به شبكه NBC داديم بعد يكى از سانسورچى هاى آنان كه خانمى بود كه اسمش را فراموش كرده ام، اما در پيشوند اسمش يك دكتر وجود داشت، به من زنگ زد و گفت در مسابقه تو كوبا نمى تواند برنده باشد، چون ما در NBC نمى توانيم بگوييم چنين اتفاقى افتاده است. سعى كردم او را توجيه كنم و بگويم آنها حق داشتند برنده باشند، چون بيمارى كه به آنجا مراجعه كرد، بهترين خدمات درمانى را دريافت كرد و راضى و خوشحال بود، ولى او گفت كه اعلام چنين چيزى بر خلاف قوانين اينجاست و من به او جواب دادم كه از جانب من هيچ چيزى تغيير نخواهد كرد. دو روز بعد كه اين برنامه پخش شد، ديدم كه آنها همه چيز را عوض كردند تا كانادا برنده باشد. البته كانادا دوم شد، چون آنها براى دو تكه چوب زير بغل از مريض بدبخت ۱۵ دلار گرفتند همين تحريف واقعيت و اعلام اين مسئله كه كانادا در المپيك اما خدمات درمانى برنده شد، واقعاً عذابم داد، چون اگر حقيقت از شبكه NBC گفته مى شد، خدا مى داند چه اتفاق هايى كه نمى افتاد. تا مدتى اين قضيه ذهنم را مشغول كرده بود و وقتى برنامه بعدى به نام «حقيقت وحشتناك» را ساختم، درباره مردى بود كه اگرچه بيمه داشت، اما شركت بيمه او عمل جراحى را كه او نياز داشت، تأييد نمى كرد و حاضر نبود پول آن را كه بى شك زندگى اش را نجات مى داد، به او بدهد. در نتيجه آن مرد را به محل استقرار شركت بيمه هومانا در كنتاكى بردم تا مقامات شركت را ببيند. آنها ما را با اردنگى بيرون انداختند. ما هم به زمين چمن آن شركت رفتيم و يك مراسم تشييع جنازه نمايشى را اجرا كرديم. كشيش و تابوت آورديم و خلاصه همه آن دعاهاى آمرزش براى روح آن مرحوم را خوانديم و مقامات آن شركت بيمه داشتند ما را از طبقه بالاى ساختمان مى ديدند و يك دفعه ترسيدند كه ما اين صحنه هاى فيلمبردارى شده را از تلويزيون نشان دهيم. سه روز بعد آنها به مرد زنگ زدند و گفتند كه عمل جراحى او را تأييد مى كنند و حاضرند پول آن را بپردازند و اين مرد امروز به خاطر انجام موفقيت آميز آن عمل زنده است. همان موقع با خودم گفتم: «عجب! ما با يك فيلم ۱۰ دقيقه اى جان يك نفر را نجات داديم، پس اگر يك فيلم دو ساعته بسازيم، چه و همين تفكر انگيزه اوليه من شد. در اينجا ديگر پاى يك شركت بيمه و يك بيمارستان خاص به ميان نبود، بلكه كل نظام خدمات درمانى در آمريكا را به چالش كشيديم.»
* برايمان از امدادگران يازده سپتامبر كه در اين فيلم آنها را نشان مى دهيد، بگوييد. چطور با اين افراد كه بيمار شده بودند، آشنا شديد و ارتباط برقرار كرديد
- همان طور كه مى دانيد، خيلى از كسانى كه در قضيه يازده سپتامبر به مجروحين و كسانى كه زير آوار برج هاى دوقلو مانده بودند، كمك كردند، مأموران يا امدادرسانان دولتى نبودند. خيلى از آنها افراد داوطلبى بودند كه از نيوجرسى و ايالت هاى ديگر به نيويورك آمده بودند تا به مردم كمك كنند. بعضى از آنها آتش نشانانى از نيوجرسى بودند كه تا چند ماه با مصدومين باقى ماندند و در نتيجه خيلى از اين بيمارى ها بخصوص بيمارى هاى تنفسى را گرفتند. آنها درحالى كه سم تنفس مى كردند، چون آن موقع هوا در آن فضاهاى بسته واقعاً مسموم بود، از خودگذشتگى كردند و گيليانى مى گفت اوضاع روبه راه است و مشكلى نيست. فاجعه اينجاست كه دولت ما با تمام بودجه اى كه براى ساختن ويرانى ها و بازسازى محل فروپاشى برج هاى دوقلو كنار گذاشته است، حاضر نيست به اين امدادرسانان بيمار كمك كند، چون آنها مأمور دولت يا شهردارى نبودند. خيلى از آنها اين وضعيت را تحمل كرده اند و بيمارى تنفسى خود را علاج نكرده اند، چون تحت پوشش بيمه نيستند و پول عمل جراحى ندارند و يا حتى نمى توانند پيش دكتر بروند. آنها ديگر نمى توانند سر كار بروند، چون مريضند و بايد به فكر دوا و درمان باشند. منظورم اين است كه آنها وضعيت اسفناكى دارند و حس كردم بايد اين مسئله را منعكس كنم. در همان زمان اين برنامه را از C-Span ديدم كه سناتور فرسيت به زندان گوانتانامو رفته بود تا مثلاً به دنيا و آمريكايى ها نشان دهد وضعيت اين زندانيان چقدر خوب است و در اين محل چقدر به آنها رسيدگى مى شود. او سپس ليستى را نشان داد و گفت اين فهرست نام كسانى است كه روى آنها كولونوسكوپى انجام داديم و من اولين چيزى كه به ذهنم رسيد، اين بود كه بيشتر اين زندانيان ۳۰-20 ساله هستند و لازم نيست تا زمانى كه پنجاه ساله شويد، كولونوسكوپى داشته باشيد. همين سرنخى شد تا بفهميم يك جاى كار در زندان گوانتانامو ايراد دارد، با اين حال او اين ليست را با افتخار نشان مى داد و تازه مى گفت كه از دندان هاى چه تعداد زندانى جرم گيرى شده است يا عصب كشى كرده اند و يا مشاوره تغذيه دارند.
* فكر مى كنم منظورشان از مشاوره تغذيه خوراندن اجبارى غذا به اعتصاب كنندگان غذا بود
- بله، دقيقاً و اين يعنى همان مشاور تغذيه. او همان طور از وضعيت خوب جسمى و روانى زندانيان و اين كه دنيا نبايد نگران آنها باشد، حرف مى زد و در اينجا بود كه واقعاً همه چيز به نظرم مسخره و سوژه جوك شد. با خودم گفتم ما در آنجا آن امدادگران بيمار را داريم كه به آنها خدمات درمانى داده نمى شود و در اينجا اين زندانيان خدمات رايگان چشم پزشكى، دندان پزشكى، تغذيه اى و خيلى چيزهاى خوب ديگر را دريافت مى كنند. با خودم فكر كردم اگر واقعاً چنين چيزى صحت داشته باشد، چرا اين امدادگران بيمار را به زندان گوانتانامو نفرستيم تا آنها هم از اين خدمات ممتاز درمانى بهره مند شوند. وقتى فيلم «سيكو» را مى بينيد، دقيقاً به همين نتيجه مى رسيد و ما سعى كرديم همين كار را غير مستقيم انجام دهيم.
* چطور به آنجا رفتيد
- خب، اى كاش مى شد به شما بگويم. مى دانيد در حال حاضر دولت بوش براى اين سفر من به كوبا و رفتن به خليج گوانتانامو پرونده سازى كرده است، ولى نكته اى كه مى خواهم بگويم، اين است كه خليج گوانتانامو را شما خودتان خاك آمريكا مى دانيد، پس ما آمريكا را ترك نكرديم و تحريم ها را زير پا نگذاشتيم و اگر بدانيد، امدادگران بيمار يازده سپتامبر چه خدمات درمانى خوب و ارزانى را از پزشكان و بيمارستان هاى آنجا دريافت كردند.
* نظر شما درباره رتبه سى و هفتم آمريكا در جدول كيفيت خدمات درمانى چيست
- بله، همين طور است. ما يك پله عقب تر از كاستاريكا و يك پله جلوتر از اسلوونى هستيم و اين را من نمى گويم، بلكه سازمان بهداشت جهانى مى گويد. واقعاً خجالت آور است كه ثروتمندترين كشور دنيا رده سى و هفتم باشد.
* و حالا درباره نظام خدمات درمانى ارائه شده در كوبا بگوييد و همين نظام را در كشورهاى پيشرفته اى مثل فرانسه يا انگليس با هم مقايسه كنيد.
- واقعاً اين كه مى گويند در كوبا قدم به قدم دكتر است، راست است و غلوى در آن نيست. در كوبا به نسبت جمعيت پزشك نيز زياد است و آنها پزشكان بيشترى در مقايسه با ما دارند. چند سالى است كه آمريكا با كمبود دكتر مواجه است و اين به خاطر اين است كه دانشگاه ها و مدارس عالى پزشكى ديگر اجازه ندارند مثل سابق پزشك به جامعه تحويل دهند، چون اگر دكترها تعدادشان كم باشد، پول بيشترى به همه آنها مى رسد. در كوبا نظام خدمات درمانى اين گونه تعريف نمى شود. آنها تمام هم و غم شان بر روى پيشگيرى است تا علاج، از همين رو مردمشان مجبور نيستند خيلى به دكتر مراجعه كنند يا پول زيادى را صرف خدمات درمانى كنند و حتى اگر هم بخواهند، اين پول را ندارند. كوبا كشور فقيرى است و من واقعاً تحت تأثير قرار گرفتم، چون با همه اين فقر و ندارى مردم شان بيشتر از مردم ما عمر مى كنند و به لحاظ سلامتى حال و روزى بهتر از ما دارند. در مورد كانادا هم بايد بگويم كه مردم آنجا نيز زير چتر بيمه هستند و از وضعيت خدمات درمانى كشورشان راضى. آنها عملاً پول چندانى نمى پردازند. خودتان پزشك خودتان را انتخاب مى كنيد و اگر لازم باشد در بيمارستان بسترى شويد، خودتان بيمارستان تان را انتخاب مى كنيد. در آنجا در اين زمينه آزادى است و حق انتخاب دارند. البته خيلى ها هستند كه به نظام خدمات درمانى همان كانادا ايراد مى گيرند و مى گويند براى فلان عمل يا آزمايش بايد كلى وقت بگيريد و سر صف بايستيد و اين جور حرف ها. در جواب به آنها بايد بگويم اين وضعيت خيلى هم عادلانه و طبيعى است، چون اين خدمات مثل كيكى است كه بايد بين همه قسمت شود و به يكى ديرتر مى رسد و به يكى زودتر، اما همه سهم خودشان را دريافت مى كنند، اما در آمريكا مردم حوصله همان صبر و انتظار را هم ندارند و اين فرهنگ جا نيفتاده است كه همه سهمى از اين خدمات دارند. در مورد بريتانيا هم همه چيز توسط دولت اداره و مالكيت مى شود، بدين معنا كه دولت مالك و گرداننده بيمارستان هاست و حتى پزشكان را استخدام مى كند. در نتيجه همه براى دولت كار مى كنند و دولت خيلى از اين خدمات را به رايگان در اختيار مردمش قرار مى دهد. مردم راضى اند، در مورد فرانسه هم اگر بهترين نباشد، كم از آن نيست و يكى از كارآمدترين نظام هاى خدمات درمانى در دنيا را دارد.