|
گفت و گو با مسعود جعفرى جوزانى به بهانه نكوداشت
تأكيد بر ارتقاى سينمـــــــــــــاى ملى
بهمن عبداللهى
|
|
|
كارگردانى شش فيلم سينمايى و چند كار كوتاه، حاصل فعاليت هنرى «مسعود جعفرى جوزانى» است. سينماگر ۶۹ ساله سينماى ايران كه چهار، پنج سالى مى شود درگير ساخت يكى از بزرگترين پروژه هاى تلويزيونى «در چشم باد» است در سرماى زمستان آخرين روزهاى فيلمبردارى اش را از سر مى گذراند.جوزانى دير آمد، زمانى كه ۳۷ ساله بود و «جاده هاى سرد» نگاه سختگيرانه اش را به آن سال هاى سينما شناساند، نگاهى كه تاكنون همراه او بوده، «شير سنگى»، «در مسير تندباد»، «يك مرد يك خرس»، «دل و دشنه» و «بلوغ» ديگر آثار او هستند كه در اين سال ها ساخته شده اند.در اين دوره از جشنواره از مسعود جعفرى جوزانى با برگزارى مراسم نكوداشت و مرور آثارش تجليل مى شود. او همچنين داور بخش مسابقه سينماى ايران است. اين مصاحبه در يك روز برفى كه فيلمبردارى «در چشم باد» تعطيل شده بود، در دفتر جوزان فيلم برگزار شد، اما او در اين باره چيزى نگفت و من هم اصرارى نكردم.جوزانى در سال هاى گذشته با تهيه دو فيلم «غروب شد بيا» و «همخانه» از دور دستى بر آتش داشته است.
آقاى جوزانى، با آن كه ۹ سال است به عنوان كارگردان در سينما حضور نداشته ايد، اما ظاهراً از سينما دور نبوده ايد. درست است - درست است، من هم خودم را از سينما دور نمى بينم. علت ساخت «در چشم باد» هم خدمت به سينما است. تصور مى كنم ارتقاى كيفى و فنى صنعت سينماى ملى ايران ارزشش را دارد كه در اين راه تلاش وسيع ترى انجام گيرد. هدفى كه ما در سال هاى نخست پس از انقلاب اسلامى در حوزه سينما داشتيم، افق هاى دورتر اما روشن ترى داشت. خيلى عظيم تر از آنچه بود كه در شرايط فعلى به آن رسيده ايم. من بعد از چند سال تجربه در سينماى ايران به اين نتيجه رسيدم كه بايد سينمايى به وجود بياوريم كه به آن افق نزديك باشد. به تعبير ديگر با ايجاد هسته هايى كه توانمندى هاى برترى به لحاظ فنى و كيفى دارند، بايد سينما را توسعه داد. در اوايل انقلاب سعى مى شد با هموار كردن راه و استفاده از نيروهاى جديد مثل فيلمبردارها، بازيگران و.// سطح كيفى سينما ارتقا داده شود. از همان سال ها احساس من اين بود كه اگر بتوانيم توانايى و دانش نيروهاى متخصص را بالا ببريم، خود به خود به ارتقاى كيفى سينما كمك كرده ايم. با چنين پيش زمينه اى وقتى به تشويق محمدرضا جعفرى جلوه سريال «در چشم باد» را شروع كردم، يك هدف ديگر هم داشتم و آن به وجود آوردن گروهى با دانش فنى روز بود كه بتواند به رشد سينما كمك كند. البته مطمئن بودم كه در اين مسير چند سال از عمرم را بايد صرف بكنم. وقتى ما كار را شروع كرديم، چيزى حدود ۴۰۰ لوكيشن لازم داشتيم و هر فضا امكانات و شرايط خاصى را طلب مى كرد. در واقع از نمكدان روى ميز تا دكمه كت بازيگر بايد شناسنامه اى پيدا مى كرد و به طور اصولى در جاى خود قرار مى گرفت. براى ساخت اين سريال به داستان هاى كوتاه، رمان ها و هر چيزى را كه مكتوب بود در شش، هفت دهه گذشته مراجعه كرديم و سعى كرديم حتى ويژگى هاى گفتارى شخصيت هاى مختلف داستان را پيدا كينم. طراحى صحنه مشكلات پيچيده اى داشت. رنگ آميزى، نگاه و واقع گرايى تاريخى، احساس مستند دادن به فضاى سريال و.// كارهاى مختلفى صورت گرفت. اين تلاش ها خود واحدها و گروه هايى را براى كار شكل مى داد كه اين گروه ها مى توانند در آينده كمك حال صنعت سينماى ما باشند. هدف من هم از ساختن اين سريال خدمت به صنعت سينما بود و دقيقاً آنچه بود كه سال هاست آرزويش را داشتم. در اواخر دهه ۶۰ و اوايل دهه ۷۰ ما درباره صنعت سينماى ملى حرف زديم، چرا كه معتقد بوديم سينما يك توليد جمعى است و فرايندى صنعتى را دنبال مى كند، بنابراين حاصل سينما حاصل انديشه يك شخص نيست. حالا ويژگى صنعت سينما، اين است كه محصول نهايى اش كاركرد فرهنگى و هنرى دارد. موضوع بحث ديگرى است تا ما به يك نتيجه نرسيديم كه صنعت سينما به ابزار، متخصص و فضاى نمايش استاندارد نياز دارد، در بودجه دولت لحاظ نمى شويم. براى نو كردن ابزار سينما بايد تلاش صورت گيرد، فضاى نمايش بايد به وجود بيايد. اين مسائل همواره آرزوى من بود، از طرف ديگر رفتن به سمت ساخت سريال «در چشم باد» هم دور از اين آرزو نبود. از كارى هم كه كرده ام، پشيمان نيستم. آيا امكان اين تجربه و ساخت يك فيلم عظيم در سينما امكان پذير نبود كه شما تلويزيون را انتخاب كرديد شما در آثارتان به مسائل تاريخى توجه نشان داده بوديد و بويژه در فيلم «در مسير تندباد» به تاريخ معاصر ايران پرداخته بوديد. - مشكلى كه ما در صنعت سينماى ايران داريم، اين است كه به صورت منسجم عمل نكرده است، يعنى به سوى هدف خود به طور مستقيم و كارى حركت نكرد، سينما به مرور دسته بندى شد. به نظر مى رسد سينماى ايران ويژگى هايى استثنايى دارد، اما اين ويژگى ها دنبال نشد. ويژگى به معناى خوب آن يا معناى ديگر - هم خوب و هم بد. بعضى وقت ها نمى توان گفت كه استثنا لزوماً بايد وجه خوب يا بد داشته باشد، اما از نظر من استثنايى بودن به خودى خود ويژگى مثبتى است. چالش ها و اتفاقاتى كه بر سر راه يك هدف وجود دارد، افق هايى كه ترسيم مى شود و.// ويژگى هاى استثنايى به توليدات آن مى دهد. از آنجا كه تعداد محدودى از كشورهاى بزرگ جهان صنعت سينما دارند، رشد سينما در ايران يك اتفاق بزرگ محسوب مى شود كه نمى توان نديده اش گرفت، اما متأسفانه چون مستقيم به سمت هدف خود نمى رود، دچار پراكندگى و پراكنده گويى شده است. يعنى سينما در بعضى از مواقع دچار يك ساختار سطحى است كه در يك تقسيم بندى مى توان درباره اش حرف زد و دسته اول آثارى را شامل مى شود كه صرفاً تجارى هستند و من اسمش را «ايرانيزه» گذاشته ام. چون كپى بردارى از كارهاى موفق كشورهاى ديگر است. اين آثار كه با چاشنى مسائل روز ايران شناخته مى شوند، نه فرهنگ ساز هستند و نه تحولى به وجود مى آورند. مثل خواندن يك روزنامه مى ماند كه روز بعد كهنه مى شود و قابل مراجعه نيست، كتاب نيست كه تأثير مفيد و عميقى بگذارد. دسته دوم، سينماى «سياسى زده» است. اين فيلم ها براى ارضاى نظرات مسئولان كشور ساخته مى شوند و از آنجا كه بشدت سياست زده و شعارى هستند، اسير روزمرگى شده، تاريخ مصرف دارند. اكثر اين فيلم ها مورد توجه عموم قرار نمى گيرند و در گيشه ورشكسته اند تا جايى كه بعضى از آنها حتى با كمك مسئولين نمى توانند به نمايش عمومى درآيند. دسته سوم فيلم هاى «فستيوال زده» اند كه با هدف جلب نظر سياست هاى حاكم بر جشنواره هاى غربى ساخته مى شوند. اين فيلم ها بيشتر از چالش هاى سياسى، اقتصادى، مذهبى، بخصوص مسئله زنان به شكلى سطحى و يك سونگر بهره مى گيرند و بيشتر شبيه تحليل هاى شرق شناسان متعصب به فرهنگ خويش، كاملاً توريستى و فاقد ارزش تحليلى مى باشند. لذا نمى توانند باعث تحولى در صنعت سينماى ملى شده و به نيازهاى واقعى مردم جامعه پاسخ بدهند. اين فيلم ها در اكثر مواقع حتى به هدف از پيش تعيين شده خود كه جلب نظر مسئولين فستيوال هاست موفق نمى شوند و در داخل كشور هم امكان پخش به دست نمى آورند. گروه چهارم، سينماى اصيل ايرانى است. فيلم هاى انديشمند و جذاب ايرانى كه در عين جهانى بودن، قادرند توده هاى مردم را به سالن بكشند. اين فيلم ها از مردم اين ديار الهام گرفته شده اند. از مردمند و براى مردم مى گويند. تماشاگر ايرانى خود را روى پرده مى بينند. گرايش هاى جمعى، نيازهاى آشكار و پنهان همشهرى هاى خود را، اميدها، نگرانى ها، وحشت ها و آرزوهايى كه پدران او يا خود او داشته و دارند. فرهنگ اصيل ارزشى و اعتقادى در لايه هاى پنهان اين فيلم ها موج مى زند. انسان ايرانى با ديدن آنها خود را پالايش مى دهد. حال را مى فهمد، گذشته را ترك مى كند و خود را مى يابد. امتحان كنيد فيلم سينمايى «رنگ خدا»، «بچه هاى آسمان»، «ناخدا خورشيد» و حتى از گذشته دور فيلمى چون «رگبار» را در جمعى ببينيد. روحتان را پالايش مى دهد. آرام مى شويد. اين فيلم ها ريشه هاى عميق و اصيل در فرهنگ ايران را دارند. تجليگاه و راوى زندگى واقعى مردم اين ديارند، سليقه، رفتار، كردار، عقيده مذهبى، تمايلات پنهان روانى و دليل گرايش هاى سياسى و جنبش هاى اجتماعى را نشان مى دهند. از طريق ديدن اين فيلم ها مى شود روح ايرانى را شناخت. فولكلور خلاق و رفتار و كردار، طرز لباس پوشيدن و منش يك ملت در اين فيلم ها نهفته است. اين فيلم ها به منزله «پوستر» يك ملت اند. به دلايل گفته شده اين فيلم ها براى مردم شرق و غرب جذاب و ارزشمند هستند. اين نوع سينما جهانى است. جهانى است، چون واقع گرا و حقيقت جو است و حقيقت نورى است كه حجاب هاى جهان را كنار مى زند و از آنجا كه براى تداوم حيات خود توده هاى وسيع ملت را مخاطب قرار مى دهد، انعكاس سليقه آنها نيز به شمار مى رود. راه برون رفت ما از وضعيت كنونى همين است. سينماى موجود، سينماى مطلوب نيست و ما براى جذب مردم و ايجاد صف جلوى سينماها اين است كه به خودمان بازگرديم. به هر حال فيلم هاى ما از دو بخش بيشتر تشكيل نمى شوند، يا براى گيشه و تجارت و عوام زدگى ساخته مى شوند يا براى ارتقاى سطح كيفى سينما و آگاهى مخاطب و توجه به عناصر هنرى اثر، البته نوع سومى هم وجود دارد كه به هر دو طرف توجه نشان داده اند و تركيبى از هر دو نگاه را مى توان در آنها پيدا كرد. اصلاً فيلمى كه براى مردم ساخته نشود، به درد نمى خورد. پس معتقديد كه در عين توجه به هر دو طرف مى توان آثارى را خلق كرد. البته مشكل اينجاست كه برخى از آثار ما اساساً به درد هيچ يك از اين دو بخش نمى خورد. - قطعاً سينمايى كه روح جامعه اش را نشناسد و با تغيير و تحول فكرى جامعه پيش نرود، خودش را وفق ندهد و با مردم پيش نرود، سينماى ورشكسته اى است. البته وقتى مى گوييم سينماى تجارى، لزوماً به معناى اين نيست كه هر فيلمى كه فروش كرد، فيلم بدى است. فيلم هاى بسيارى وجود دارند كه فروش بالايى كرده اند و در عين حال اثر آبرومندى هستند. واقعيت اين است كه ما به هر حال ناچار از دسته بندى هستيم. وقتى دسته بندى مى كنيم، نمى توانيم بگوييم در سينماى ملى فيلم هاى تجارى وجود ندارد. اصلاً در سينماى ملى به سودآورى به عنوان يك مسئله حياتى نگاه مى كند، گيشه نباشد سينما وجود ندارد، پس فيلم بايد وجه تجارى هم داشته باشد و سليقه مردم خودش را در نظر بگيرد، در غير اين صورت فيلم بى ارزشى است و مردم نمى روند آن را ببيند، اين نوع فيلم كه مردم نخواهند ببينند، اصلاً نمى تواند فيلم خوبى باشد، بلكه بايد گفت اين ها يك نوع فيلم خصوصى و شخصى هستند، اما ملى نيستند، فيلم ملى كارى است كه به جامعه رو مى آورد. حالا اگر مورد توجه بيگانه هم قرار مى گيرد، اين ديگر خامه روى كيك است. سينما براى ادامه حيات به اقتصاد و بيننده نياز دارد و بايد پول آن را از دست مردم بگيرد. حالا بد نيست برگرديم به موضوع جشنواره و درباره بزرگداشت شما در اين دوره حرف بزنيم. آقاى جوزانى از ديد شما برگزارى بزرگداشت ها اساساً چه نوع اتفاقى است - نمى دانم. به هر حال اين يك نوع سنت است كه در همه جشنواره هاى دنيا مرسوم است. اين طورى نيست كه در برگزارى يك بزرگداشت دنبال يك معادله بگرديم. شايد نشانگر اين باشد كه تمايل برگزار كنندگان را به نوع خاصى از فيلمسازى به جامعه نشان بدهند، از سوى ديگر نوعى اداى احترام به آدم هايى است كه عمر خودشان را در صنعت سينماى يك جامعه صرف كرده اند و لزوماً در انديشه خودشان و ماديات نبوده اند. البته مى دانيم كه بيش از پنج سال است درگير ساخت اين سريال بوديد، اما مى خواهم بدانم در اين سال ها جشنواره و رويكردهاى آن، همين طور آثار و برنامه ها و اخبارش را دنبال مى كرديد - واقعيتش اصلاً دنبال اين قضايا نبودم، البته نه اين كه نخواهم، بلكه اساساً وقتش را نداشتم، در اين مدت بشدت درگير كار بودم. در سال هاى دورتر چه - سال هايى كه داور برخى جشنواره ها هم بودم، حداكثر يك هفته قبل در جريان كار و برگزارى جشنواره قرار مى گرفتم. گاهى حتى از خودم هم نپرسيده اند كه «مى خواهى داور باشى يا نه » بعد هم ديديم اعلام هم شده، اين را هم بگويم به خاطر اين كه كارم سينماست فيلم هاى شاخصى كه احساس مى كنم نظر عده اى را كه صاحب فرهنگ هستند و نظر جمعى از مردم را به خودش جلب كرده، حتماً مى بينم. در اين صورت مى توانم تحليل درستى از جايگاهى كه ايستادم و همچنين خانواده سينما كه عضوى از آن هستم، به دست بياورم. همان طور كه مى دانيد، امسال بيست و ششمين دوره جشنواره فيلم فجر به عنوان مهمترين رويداد سينمايى برگزار مى شود، اين جشنواره پس از ربع قرن تجربه وارد فصل جديدى از كار خود مى شود. شما اين جشنواره را در سال هايى كه پشت سر گذاشته، چگونه مى بينيد آيا در حوزه بحث سينماى ملى كه درباره اش حرف زديم، تأثيرى داشته - ترديدى نيست كه جشنواره فيلم فجر در ارتقاى سينماى ملى نقش اساسى و كليدى دارد، اما وضعيت كنونى سينما به برخى اشتباهات و ضعف هاى انتخاب هاى جشنواره باز مى گردد. مثلاً فكر كنيد كه جشنواره هر سال راه بهترى نسبت به سال گذشته مى رفت، قطعاً ما به اين جايگاه بسنده نمى كرديم. ما تقريباً پس از سه دهه تلاش در اين جشنواره از خانه اولمان يعنى دهه ۶۰ خيلى جلوتر نرفته ايم. به لحاظ كيفى يا كمى - البته رشد كمى داشته ايم، اما كيفى نه. به لحاظ كيفى فيلم هايى كه در آن دهه ساخته ايم به نسبت آن سال ها و آن امكانات خيلى فيلم هاى خوبى بوده اند. ما در آن سال ها ميزان بيشترى فيلم بهتر داشتيم، در آن دوره ما فيلم هاى زيادى داشتيم كه مردم را به سينما مى كشاند، مثل اجاره نشين ها، ناخدا خورشيد، كشتى آنجليكا و.// /// جاده هاى سرد.// - حالا من خودم را نمى خواهم مثال بزنم، اما همين «جاده هاى سرد» در تهران سال ۶۴ يك ميليون و ۵۰۰ هزار نفر را به سينما جذب كرد. حالا ما هر چه جلوتر آمده ايم هم تماشاگر را از دست داده ايم، هم به لحاظ سالن سينما و تكنولوژى و ابزار و.// پيشرفت نكرده ايم. از سوى ديگر بخشى از اين مسئله به ضعف خود فيلم ها باز مى گردد، امروز ديگر سينما آنقدر ستاره زده شده كه يك شخص، يك ستاره مى تواند در سرنوشت يك فيلم تعيين كننده باشد و با حضورش فروش آن را تضمين كند. اين يك ضعف بزرگ براى سينماست، زشت است، جذاب نيست. حضور اين ستاره ها به خاطر هنرمندى آنها نيست، صرفاً به خاطر جو ستاره زده اى است كه به مرور حاكم شده است. اين شرايط مرا به ياد سال هاى پيش از انقلاب مى اندازد، براى تماشاگر مهم بود كه چه كسى در آن بازى كرده، نه اين كه چه كسى آن را ساخته است به نظر من اگر سينماى ما دقيق تر، علمى تر، موشكافانه تر و كارشناسانه تر پيش رفته بود، قطعاً امروز ما صنعت سينماى بهترى داشتيم. اين تقصير در بخشى به ما به عنوان سينماگر بر مى گردد و بخشى هم به مسئولان هنرى و فرهنگى. به عنوان آخرين سؤال، مى خواستم ببينم آيا دلتان براى دوربين سينما تنگ نشده است. در اين ۹ سال چگونه با اين دورى كنار آمديد - شديداً دلم تنگ شده است، اما راستش براى آماده شدن «در چشم باد» هم هيجان زده ام. واقعاً كار در اين سريال كمتر از آن نيست كه چند فيلم سينمايى ساخته باشم، من حداقل دارم ۲۰ فيلم سينمايى مى سازم، ترديد ندارم. البته اگر بخشى از آن هم آنچه دلخواه و هدف من است، باشد، باز هم خوشحال هستم كه عمرم را هدر نداده ام، هرچند كار سختى است. مثل قالى بافتن زمان مى برد و در مسير بافتن آن ممكن است مشكلاتى هم ايجاد شود، اما اگر اصالت خودش را داشته باشد، پس از تمام شدن قالى به وقتش مى ارزد. همين سريال با شرايط فعلى مى تواند سه فيلم به بدنه سينماى ملى ما اضافه كند، يعنى طورى نوشته شده و ساخته شده است كه مى توان به راحتى سه فيلم سينمايى از آن بيرون آورد و به صورت مستقل نمايش داد. خب، اين كار را چه زمانى خواهيد كرد - خيلى دلم مى خواست كه امسال دو فيلم سينمايى از اين داستان را به جشنواره مى داديم، اما نشد. اميدوارم كه سال ۸۷ و يا ۸۸ بتوانم اين كار را به انجام برسانم.
|