|
خانم وكيل براى ازدواج به دادگاه رفت
فاطمه وثوقى
خانم وكيل براى دريافت اجازه ازدواج با مرد مورد علاقه اش به دادگاه خانواده مراجعه كرد. زن جوان كه همراه مردى در شعبه ۲۶۲ دادگاه خانواده تهران ايستاده بود به قاضى صداقتى گفت: سال گذشته مردى به نام مهران با حالتى پريشان و غم زده به دفتر وكالتم آمد تا از همسرش پس از ۳ سال زندگى مشترك جدا شود. او با افسردگى درباره ماجراى زندگى اش گفت: سه سال پيش به اصرار مادرم به خواستگارى تنها دخترخاله ام رفتم. پس از موافقت دو خانواده با مهريه ۲۵۰ سكه طلا او را به عقد خود درآوردم. اما همسرم با شرط عجيب و غريبش زندگى را به كام هردويمان تلخ كرد و شيرينى يك زندگى مشترك را گرفت. او با اصرار و خواهش تقاضا كرد تا ۳ ماه تابستان هر سال را در كنار خانواده اش در شمال كشور بگذراند. ابتدا با اين موضوع مخالفت كردم اما سرانجام به دليل اين كه خودم نيز راننده كاميون هستم و مدت زيادى در خانه حضور ندارم با بى ميلى خواسته اش را بدون ناديده گرفتن عواقب تلخ و ناگوار بعدى پذيرفتم. اما اى كاش چنين نمى كردم. مدتى پس از برگزارى مراسم عقد و ازدواج مان همزمان با شروع فصل تابستان همسرم راهى خانه پدرش در شمال كشور شد. پس از چند روز احساس كردم تنهايى و دورى اش آزارم مى دهد ناچار با ياد او زندگى مى كردم اما جرأت نداشتم اعتراض كنم چون طبق قراردادى كه زمان عقد امضا كرده بودم حق هيچگونه اعتراض در اين باره نداشتم. در اين ميان مادرم نيز دائم از همسرم سوگل حمايت مى كرد و او را زنى فداكار و دلسوز مى دانست كه زندگى و جوانى اش را وقف پدر و مادرش كرده است. اوايل با خود كلنجار مى رفتم تا دورى اش را تحمل كنم. اما كم كم نسبت به زندگى با او دلسرد شدم. به همين خاطر حضور همسرم را در خانه حس نمى كردم. اوايل چندين بار با سوگل در اين باره صحبت كردم و او را در جريان خواسته هايم قرار دادم چندين بار از تعهدى كه داده بودم اظهار پشيمانى كردم اما او با بى مهرى و بى تفاوتى هايش زندگى را به كام هر دو نفرمان تلخ كرد. سرانجام طاقتم تمام شد. ديگر تحمل اين وضعيت پريشان و نابسامان را ندارم مى خواهم از همسرم جدا شوم. خانم وكيل جوان ادامه داد: موكلم مهران آن روز از من تقاضا كرد بدون حضور وى در دادگاه مراحل قانونى جدايى از همسرش را انجام دهم او مى گفت: براى اين كه به غرور همسرش آسيبى نرسد حاضر نيست در جلسات دادگاه حضور داشته باشد. در اين مدت به او علاقه مند شدم و بارها تلاش كردم به زندگى مشتركش ادامه دهد اما در آخرين مراحل جدايى اش متوجه علاقه مندى ام شد به همين خاطر سعى كرد از من دورى كند و به خواسته خودم او را در يك ملاقات حضورى متقاعد كردم كه تحصيلات و طبقه اجتماعى معيار مناسبى براى ازدواج نيست و من به دنبال همسرى با خصوصيات رفتارى و شخصيتى او هستم. سرانجام در چند جلسه ملاقات حضورى او هم به من علاقه مند شد و تصميم به ازدواج گرفتيم. اما روزى كه مهران به همراه مادرش به خواستگارى آمد، پدرم با مخالفت شديد آنها را از خانه بيرون كرد. چند روزى به حالت قهر خانه را ترك كرده و به خانه خواهرم رفتم. با اين حال پدرم به هيچ عنوان راضى به اين وصلت نشد. حتى خواستگارم را تهديد كرد اگر برايم مزاحمت ايجاد كند او را تحويل پليس خواهد داد. ديگر از اين وضعيت كلافه و عصبى شده ام. چون پدرم دوست ندارد با يك راننده كاميون ازدواج كنم. مهران كه از ابتداى جلسه سكوت كرده بود نيز در ادامه به قاضى پرونده گفت: همان طور كه شيرين خانم توضيح دادند من در جريان جدايى از همسرم با ايشان آشنا شدم. بدين ترتيب پس از ابراز علاقه اش سعى كردم از او دورى كنم حتى چندين بار به او گفتم ديگر تصميم به ازدواج ندارم اما شيرين توانست با دلگرمى و محبتش انگيزه مجدد به زندگى من بدهد. او را زنى موفق مى دانم. به همين خاطر مطمئنم مى تواند همسرى مهربان و مادرى فداكار باشد. با اين حال پدر شيرين به شدت مخالف اين وصلت است و بارها مرا تهديد كرده است اما شيرين ديگر دختربچه نيست كه پدرش براى او تصميم بگيرد چون او ۳۷ ساله است و تلخ و شيرينى هاى زندگى را نيز تجربه كرده است. به همين خاطر هم قدرت تشخيص دارد و مى تواند براى زندگى و آينده اش تصميم بگيرد. ما مدتهاست به توافق رسيده ايم تا زير يك سقف زندگى كنيم، چون در اين سالها نتوانستيم همسران خوبى پيدا كنيم. تا اين كه دست سرنوشت ما را با يكديگر آشنا كرد. امروز هم به دادگاه آمده ايم تا از شما گواهى اجازه ازدواج بگيريم. قاضى دادگاه پس از شنيدن اظهارات آنها، پدر دختر جوان را به دادگاه فراخواند تا حرف هاى ناگفته او را هم بشنود. بدين ترتيب قرار شد پس از تكميل تحقيقات حكم دادگاه در اين باره صادر شود.
|