|
ديدار با مانى حقيقى به بهانه فيلم تازه اش «كنعان»
تجربه اى براى ايجاد ارتباطى تازه با مخاطب
|
|
|
رامتين شهبازى
قرارم با مانى حقيقى عصر يكى از همين روز هاى برفى بود در شمالى ترين نقطه تهران. جايى بالاتر از ميدان نياوران. به آدرس كه مى رسم. مانى حقيقى خود در به رويم مى گشايد. تعريف كنعان ساخته جديد او را از برخى دوستان همكار شنيده ام. مى گويند فيلم خوش ساخت و شريفى شده است. با حقيقى سلام و عليك كه مى كنم در مى يابم محل قرار ما منزل كريستف رضاعى آهنگساز فيلم است. تنها يكى دو هفته اى به شروع جشنواره مانده و رضاعى در استوديوى خود نت هاى فيلم را يك به يك بر ساز ها جارى مى كند. حقيقى چهره اى خسته دارد اما بسيار پر انرژى است زمانيكه از كنعان حرف مى زند. مى گويد كه براى بخش هاى مختلف فيلم از تيتراژ گرفته تا صدا و موسيقى و.// مجبور بوده از صبح به چند نقطه شهر برود واستوديوى رضاعى آخرين ايستگاه او در اين سفر است. پيش از شروع گفت و گو براى اينكه با حال و هواى فيلم آشنا شويم،سكانس ابتدايى فيلم را در لپ تابى برايم نمايش مى دهد. فضا ظاهراً با آنچه تاكنون از او ديده ايم بسيار متفاوت است. دوربين حركاتى تو در تو دارد و آنچه در گام نخست توجهم را به خود جلب مى كند بازى متفاوت ترانه عليدوستى است. سكانس دو، سه دقيقه اى به طول مى انجامد و بحث ما از همين جا آغاز مى شود. از بازيگران فيلم راضى است و زمانى كه از بازى ترانه تعريف مى كنم خود نيز بر آن صحه مى گذارد و اين مى شود آغاز بحث ما. حقيقى درباره فضاى تازه فيلمش مى گويد: سعى كردم يكسرى قوانين اصولى كلاسيك را رعايت كنم و در زمينه كارگردانى اگر مى خواستم به بيان شخصى برسم، سعى مى كردم كارم آرامش داشته باشد. چون قصه اين برخورد را مى طلبيد. ماجرا بايد آرام گفته مى شد و آدم بايد وقت مى گذاشت تا ماجرا جلو برود. همه چيز درباره اين است كه هر كدام از شخصيت ها دارند چه فكر مى كنند. وضع ذهنى شخصيت ها در فيلم اهميت دارد. به همين دليل اتفاق هاى بيرونى بايد آرام و معمولى جلوه مى كرد. اين كار بازيگرهايم را بسيار دشوار مى كرد چون دائماً بايد از حس و حال چهره شان به درونيات شان پى مى برديم. فكر مى كنم واقعاً پوست شان كنده شد. واقعاً توقع زيادى از هر چهارتايشان داشتم. ترانه عليدوستى در اين فيلم نقش زنى جاافتاده را بازى مى كند. هيچ كدام از اين چهار نفر انتخاب هاى اول من نبودند. اما اگر الآن مى خواستم براى كنعان بازيگر انتخاب كنم، محال بود سراغ افراد ديگرى بروم. انتخاب اول من براى اين نقش ليلا حاتمى بود. وقتى نشد بيايد هر كس پيشنهادى داشت. ترانه عليدوستى يك بار گفت اين فيلمنامه را بدهيد ببينم چه نوشته ايد. خواند و در جا گفت من اين نقش را بازى مى كنم. گفتيم شوخى نكن. اما چنان با اعتماد به نفس خودش را مطرح كرد كه من گفتم باشد فكر مى كنم. من مى گفتم اين شخصيت حداقل ۱۰ سال از تو بزرگ تر است. اما ترانه آن قدر دلايل منطقى آورد كه نمى شد چيزى گفت. شرط گذاشتيم، گفتيم تست گريم مى گيريم. اگر قانع كننده بود حرفى نيست. نتيجه تست ها عالى بود. بعد تازه ديديم كه ايده بديعى داريم:اينكه سن ترانه را بالا مى بريم و همه تعجب مى كنند! ترانه عليدوستى و محمدرضا فروتن روى بالا بردن سن شان خيلى كار كردند. ما دو ماه و نيم، فيلم را هر روز تمرين مى كرديم. روخوانى و تمرين بازى بود و جلسه بيوگرافى شخصيت ها كه شناسنامه شان را دربياوريم. همه وسواس داشتند كه همه چيز را درباره شخصيت ها بدانند. در كنار عليدوستى ،محمدرضا فروتن هم چهره اى متفاوت دارد. حقيقى روايت مى كند: فيلم را براى پروانه ساخت كه داديم، قدرى طول كشيد. وقت زيادى بود كه بازيگر انتخاب كنيم. خانم بايگان پيشنهاد آقاى شايسته بود و من قبول كردم. چون به نظرم شباهت هايى به ترانه عليدوستى داشت و بعد از «كافه ستاره» هم نشان داده بود كه قابليت هاى تازه اى در او دارد كشف مى شود. نقش «مرتضى» مانده بود كه در فيلمنامه پنجاه و چهارساله بود. چندين بازيگر در اين سن و سال درنظر داشتيم. اين كه سن مرتضى را هم كم كنيم و به محمدرضا فروتن فكر كنيم پيشنهاد آقاى شايسته بود. فروتن متن را خواند و اعلام آمادگى كرد. علاقه شديد بازيگر به نقش براى من اصلى ترين ملاك انتخاب اوست. با آقاى فروتن و خانم عليدوستى روخوانى كرديم و فروتن هر دفعه بهتر از دفعه قبل مى خواند و در نهايت، تست گريم را كه انجام داديم، حضور محمدرضا فروتن هم قطعى شد. داستان نگارش فيلمنامه كنعان به چند سال قبل باز مى گردد كه حقيقى داستانى را از آليس مونرو در مجله نيويوركر خوانده و دلبسته آن شده بود. او بلافاصله فيلمنامه اى كامل از روى اين داستان مى نويسد. ديدم چقدر ماجرايى كه در كانادا مى گذرد، حال و هوايى ايرانى دارد. قصه خيلى مرا تكان داد و اواسط خواندنش به خودم گفتم اين را بايد بسازم. هفت سال پيش نسخه اول كنعان را نوشتم كه اقتباس ساده اى از آن داستان بود. اين در طول اين هفت سال ماند و هر بار كه خواستم بسازم اش نشد تا اينكه «چهارشنبه سورى» را نوشتيم. تمام كه شد، گفتيم خب، بعديش چيه قرارمان هم از اول اين بود كه دو فيلمنامه بنويسيم و يكى را من بسازم، يكى را اصغر فرهادى. من اين طرح را پيشنهاد دادم. به فرهادى گفتم قصه مونرو را بگذاريم كنار، من يك داستان برايت تعريف مى كنم. مى خواستم فقط نكته هايى را كه در داستان برايم جذاب بود تعريف كنم. فيلمنامه اى كه بعد نوشتيم، نه شبيه فيلمنامه كنعان قديمى من است، نه شبيه داستان مونرو. فيلم هم الآن ارتباط مهمى با آن قصه ندارد جز چند نقطه عطف. اگر كسى طرفدار آليس مونرو باشد شايد بعضى صحنه ها او را ياد قصه هاى مونرو بيندازد. حقيقى آنچنان كه داستان و ساختار نشان مى دهد از فضاى دو فيلم قبلى اش فاصله گرفته است. تماشاى همان يك سكانس دونكته متفاوت را به ذهن متبادر مى كند و آن هم شيوه اجرايى و مضمون آدم هايى است كه وى در جامعه برگزيده است: من علاقه مندم كه همه جور فيلمى بسازم و بعيد نيست كه فيلم بعدى ام دوباره به فضاى فيلم «آبادان» نزديك شود. كنعان براى من يك تجربه جديد است. چون فيلم هاى قبلى ام كه به اصطلاح تجربى بوده اند، به حس و حال خودم نزديك تر و شخصى ترند. كنعان براى من حكم تجربه را داشت چون وارد فضايى حرفه اى تر شدم و قصه گويى كلاسيك - چه از لحاظ فيلمنامه و چه كارگردانى- را با آن امتحان كردم. برايم جذاب بود ببينم تا چه حد مى توانم موفق شوم. راستش ساخت اين فيلم از قبلى ها آسان تر بود. قوانين كار اينجا روشن تر بود و مثل «كارگران مشغول كارند» كه در آن هر كارى مى خواستم مى كردم، نبود. چارچوبى بود كه من خودم را در آن راحت تر پيدا مى كردم. ضمن اينكه نمى شود اينجا نقش اصغر فرهادى را ناديده گرفت. نوشتن فيلمنامه اى مثل «چهارشنبه سورى» تجربه جذابى براى من بود. درواقع آنجا بود كه من فكر كردم بد نيست من هم چنين فضايى را تجربه كنم.» اينجا بحث به فضاى امروز سينما مى رسد و آن اينكه فيلمسازانى هم نسل حقيقى پوسته اى را شكسته اند و اين نه تنها در ساختار بلكه در رويكردشان به سينمايى تازه هم ملموس است. استفاده از بازيگران حرفه اى- اگرچه حقيقى همواره از اين امكان بهره برده است- و بعد تر نزديك شدن به زبان عامه مردم. حقيقى مى گويد: به طور كلى مى شود گفت كه هم سينماى به اصطلاح عامه پسند و هم سينماى جشنواره اى تا حدودى به بن بست رسيده اند. فيلم هاى جشنواره اى در ايران ديده نمى شوند و فيلم هاى بدنه سينما هم اغلب آثار شاخصى نبوده اند. شكافى ايجاد شده و مردم فيلم خوب نمى بينند. وقتى «چهارشنبه سورى» ساخته شد و مردم از آن استقبال كردند، فكر كرديم كه اين تركيب ارزش كار بيشتر را دارد. در جشنواره امسال مديران و سينماگران با هم به توافقى تازه رسيده اند كه سينما بايد نجات پيدا كند و از همين رو جشنواره امسال مى تواند بسيار تصميم گيرنده باشد. » يكى از نويسندگان كنعان اصغر فرهادى است كه حقيقى با او نگارش فيلم چهارشنبه سورى را تجربه كرده بود: «ما قرارى با هم داريم كه بعد از پايان دوره نوشتن فيلمنامه نويس از كار كنار مى كشد و كارگردان كار را ادامه مى دهد. سر چهارشنبه سورى هم اين طور بود.» اما تيتراژ فيلم را كه در ذهن مرور مى كنم از محمود كلارى تصويربردار دو فيلم پيشيم حقيقى در اين فيلم خبرى نيست: «وقتى ساخت فيلم عقب افتاد، زمان كار ما با فيلم آقاى فرمان آرا تداخل پيدا كرد. از خودم پرسيدم واقعاً مى شود بدون محمود كلارى فيلم ساخت نگران بودم ولى تصميم گرفتم فيلمبردارى را عقب نيندازم.» بازيگران همواره در كارهاى حقيقى تركيب جالبى داشته اند. بازيگران حرفه اى نقش هاى كوتاه تر را برعهده گرفته اند و بازيگران غير حرفه اى نقش هاى بلند تر را. اين تركيب جالب توجه به نظر مى رسد: «من علاقه خاصى به تركيب بازيگر حرفه اى و غير حرفه اى دارم. اين تركيب موجب اتفاق جالبى مى شود كه من مى پسندم. تكليف بازيگر غيرحرفه اى كه روشن است: نگرانى دارد كه حالا روبه روى يك ستاره سينما چه بايد بكنم اما حرفه اى ها هم به همان اندازه نگرانند. چون روبه روى شان كسى ايستاده كه بدون هيچ تكنيكى و به طور طبيعى دارد صحنه را با معصوميت از آن ها مى دزدد، آبروريزى است اگر اين اتفاق بيفتد، براى همين او هم اغلب نگران مى شود و مى آيد سراغ من و راهنمايى مى خواهد. به اين ترتيب همه پيش زمينه هاى كليشه اى بازيگر ها به هم مى ريزد.اما در كنعان بازيگر ها حرفه اى بودند و بنا بر اين با پيش زمينه هاى فكرى و ايده هايى به سراغ نقش مى آمدند كه هميشه باب طبع من نبود و من بايد راه جديدى پيدا مى كردم كه اين ها از نو ساخته شوند هرچند خودشان هم خيلى با دقت سعى مى كردند عادت هايشان را كنار بگذارند و در قالب شخصيت هاى داستان من حل شوند.» دائم در ذهنم به دنبال ما به ازاهاى شخصيت ها مى گردم. اين را از حقيقى هم مى پرسم كه شخصيت هاى داستان فيلم تازه اش از كجا به اين داستان آمده اند و براى اينكه تماشاگر بخواهد با آن ها همذات پندارى كند بايد كدام نقطه از جامعه را در ذهن مرور كند: «براى من ما به ازاى خارجى داشتن شخصيت ها به اندازه قانع كننده بودن آن ها اهميت ندارد. مهم اين است كه وقتى اين شخصيت ها با هم حرف مى زنند، شما بپذيريد كه آن ها واقعى هستند. حالا چه مرفه باشند چه محروم. مهم اين است كه رابطه واقعى و قانع كننده باشد و تماشاگر با آن ارتباط برقرار كند.» در نهايت هم سؤالى كليشه اى به ذهنم خطور مى كند كه مى دانم اكثر همكارانم آن را از حقيقى خواهند پرسيد اما من هم به هرحال تصميم مى گيرم پاسخ آن را خودم از او بشنوم. چرا برخلاف دو فيلم قبلى خود از دوربين ديجيتال استفاده نكرديد «به نظر من اين دو هيچ فرقى با هم ندارند. دوربين هاى ديجيتال جديد، اكثر قابليت هاى دوربين هاى ۳۵ ميليمترى را دارند. بحث مربوط به دوربين هاى ديجيتال بيشتر يك بحث اقتصادى است تا هنرى. در فيلم هاى قبلى ام، به خاطر فضاى داستان، نياز به دوربينى داشتم كه كوچك باشد و به راحتى بشود با آن جابه جا شد. در ايران به دلايل كاملاً متحجرانه اى فكر مى كنند كه ۳۵ ميليمترى جدى است و ديجيتال، آماتورى. اين بود كه تمام سرخوشى فيلم «كارگران مشغول كارند» به سهل انگارى تعبير شد. با خودم گفتم حالا فيلمى مى سازم كه همه چيز در آن درست باشد و شيك باشد و قاعده ها هم بى كم و كاست در آن رعايت شده باشد. بعد دوباره مى روم فيلم سرخوشانه مى سازم.» با وجود خستگى هاى رساندن فيلم به نمايش در جشنواره حقيقى سرشار از انرژى است: «فيلم در آمده. همان طور كه مى خواستم و امروز بسيار خوشحالم كه آن را ساختم./.» ////// اين نكته مى شود پايان بحث. هوا كاملاً تاريك شده و بيرون هم برف زيادى روى زمين يخ زده است. . . . . چند روز بعد نتيجه بازبينى فيلم ها اعلام مى شود. كنعان يكى از سه فيلم نماينده سينماى ايران در بخش بين الملل است.///////
|