|
گفت و گو با بهنام بهزادى كارگردان «تنها دو بار زندگى مى كنيم»
تجربه شخصى روى پرده سينما
|
|
|
بهمن عبداللهى
آقاى بهزادى، ساخت نخستين فيلم بلند از كى با شما همراه بوده است - هميشه اين تصميم را داشتم كه وارد فيلمسازى حرفه اى شوم اما آنچه برايم مهم بود، اين كه نمى خواستم فقط يك فيلم، ساخته باشم، بلكه دوست داشتم با يك فيلمنامه و دستمايه خوب بتوانم وارد اين كار شوم. از سال هاى پيش همواره فيلمنامه هاى مختلف مى نوشتم، اما راضى ام نمى كرد تا اين كه اين كار را نوشتم. براى توليد فيلم چقدر زمان صرف كرديد - از اواسط پائيز سال گذشته پيش توليد آغاز شد بعد از آن هم فيلمبردارى در اوايل دى ماه آغاز شد و تا شب عيد طول كشيد. چطور شد كه اين داستان را دستمايه كارتان قرار داديد، آيا به اين داستان علاقه خاصى داشتيد يا مثلاً آن را تجربه كرده بوديد - ابتدا چند طرح در اختيار داشتم كه هيچ كدام راضى ام نمى كردند تا اين كه در سال ۸۲ به خاطر بيمارى خانه نشين شدم و به علت ديسك كمر ناچار بودم حركت نكنم. اين ماجرا وقفه اى در زندگى عادى ام پيش آورد و من را به اين صرافت انداخت كه به بعضى از كارهايى كه حسرت شان را دارم، فكر كنم. اين ذهنيت باعث شد تا مضمون فيلم اولم را انتخاب كنم. اين فيلم درباره يك راننده جوان است كه در فرصتى كوتاه تصميم دارد همه كارهايى كه در زندگى حسرت شان را داشته، انجام دهد. اين داستان روايت خطى دارد يا غير خطى - اتفاقاً قصه كاملاً مشخص و حتى نزديك به كلاسيك دارد، اما روايت آن روايت كلاسيكى نيست. از آنجايى كه اشاره كرديد، روايت فيلم غير خطى است. مى خواهم بدانم آيا با يك كار تجربه گرا طرف هستيم يا نه - واقعيت اين است كه من خيلى سينماى تجربى را نمى شناسم و تعريف مشخصى برايش ندارم و بيشتر ديگران بايد درباره اش حرف بزنند. اين را پرسيدم كه اشاره كنم معمولاً فيلمسازان اول به دليل رويكرد تجربه گرايشان در فيلم هاى كوتاه، در تجربه هاى اول بلندشان هم تجربه گرايى را دنبال مى كنند. اساساً فيلمسازان نسل جديد سينماى آمريكاى جنوبى برايشان جالب است. كار شما هم همين طور بوده - به نظر من فيلمسازان آمريكاى جنوبى هم اساساً فيلمسازان تجربه گرايى نيستند، يعنى تجربه گرايى در فيلمسازى به اين معناست كه راهى برويم كه قبلاً كسى نرفته و به الگويى بدل نشده است، اما در همان سينماى آمريكاى جنوبى الگوهايى مى آيد كه متعلق به سينماى اروپا و آمريكاست، نمونه هاى مشخص آن آثار آمنابار، آلمودوآر و.// است. به هر حال فيلم من الگوى آشنا و خيلى كلاسيك شده فيلم هاى ايرانى را ندارد. شما در فيلم تان از بازيگران حرفه اى در كنار بازيگران تازه كار استفاده كرده ايد. به اين تركيب چگونه رسيديد - من تلاشم اين بود كه براى همه نابازيگر بگذارم، حتى بازيگر نقش اصلى ام را از خيابان آوردم، اما براى برخى از نقش ها آدم مشخصى پيدا نكردم و بازيگرانى را دعوت كردم كه كار بازيگرى فعاليت دوم آنهاست، بلكه شخصيت آنها به آدم هاى داستانى نزديك تر است. با اين حال نابازيگران فيلم هيچ كدام فيلمنامه را نمى دانستند. نكته ديگرى كه در كار شما ديده مى شود، حضور عوامل همكارى حرفه اى سينما در گروه سازنده است. در اين باره هم توضيح بدهيد. - حضور بهروز هاشميان هم در اين ماجرا مؤثر بود، از طرف ديگر سال هاى قبلى كه در سينما فعاليت مى كردم، باعث شده بود با عوامل حرفه اى سينما آشنايى داشته باشم و به همين دليل عوامل حرفه اى سينما براى همكارى دعوت شدند. امروز به عنوان تجربه اول كار سينمايى تان از فيلم راضى هستيد، يا فكر مى كنيد هنوز با ايده آل مورد نظرتان فاصله داريد - فكر مى كنم هر كسى با هر موقعيت فيلمسازى با ايده آل هايش فاصله دارد. من با اين نگاه به خودم دلدارى مى دهم، چون احساس مى كنم با نقطه ايده آلم و آنچه قرار بود باشد، هنوز فاصله دارم، اما از سوى ديگر خوشحالم كه توانسته ام اولين تجربه بلندم را كارگردانى كنم. اين تجربه كردن به خودى خود برايم سرمايه بزرگى است و اميدوارم بتوانم راهم را پيدا كنم و با موفقيت اين راه را ادامه بدهم.
|