چهارشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۸۶ - ۲۸ محرم ۱۴۲۹
Wed, Feb 6, 2008
ويژه جشنواره۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
جوان
ويژه جشنواره۱
ويژه جشنواره۲
ويژه جشنواره۳
ويژه جشنواره۴
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
دانشگاه
ماجرا
رودررو
درباره «در دره الا»، به مناسبت پخش آن در جشنواره فيلم فجر
وصال روحانى
معرفى فيلم هاى خارجى بخش جلوه گاه شرق
وارگاس از تئاتر تا سينما
فرانسيسكو وارگاس، فيلمساز مستعد و نوظهور مكزيكى كه اين روزها نخستين تجربه كارگردانى او با فيلمى به نام «ويولن» در جشنواره فيلم فجر به نمايش در مى آيد، پس از تحصيل در رشته تئاتر در انستيتو ملى هنر به دانشگاه آزادمترو پوليتانا در مكزيك رفت تا در آنجا ارتباطات بخواند. در سال ۱۹۹۵ او در رشته فيلمبردارى و كارگردانى در مركز دانشگاهى مطالعات سينمايى در مكزيك مشغول به تحصيل شد و در همان زمان نخستين فيلم كوتاه خود به نام «Conejo» را ساخت. اين فيلم در جشنواره هاى بين المللى مختلفى شركت كرد و با استقبال خوبى روبه رو شد. وارگاس از سال ۱۹۹۷ به عنوان كارگردان و عكاس بر روى فيلم هاى تبليغاتى، آثار كوتاه و مستند كار كرد و در سال ۲۰۰۴ اثر مستند ديگرى به نام «زمين ولرم» را ساخت. فيلم «ويولن» درباره سه نسل از يك خانواده كه زندگى دوگانه اى دارند و علاوه بر موسيقى و كشاورزى حامى نهضت مبارزه مسلحانه چريك هاى دهقان عليه دولت ستمگر هستند، ابتدا به صورت يك اثر كوتاه ساخته شده كه در جشنواره فيلم كن براى نمايش در بخش سينه فونداسيون انتخاب شد. در سال ۲۰۰۶ وارگاس نسخه بلند آن را عرضه كرد كه در بخش نوعى نگاه كن به نمايش درآمد. اين فيلم با دريافت جوايز بين المللى بى شمارى همچون جايزه بخش نوعى نگاه سال ،۲۰۰۶ جايزه ويژه جشنواره سن سباستين در سال ،۲۰۰۶ جايزه بهترين فيلم درباره حقوق بشر از جشنواره فيلم تسالونيكى يونان در سال ۲۰۰۶ بين المللى ترين توليد تاريخ سينماى مكزيك است.
درباره «در دره الا»، به مناسبت پخش آن در جشنواره فيلم فجر
مديون كاراكتر ويژه تامى لى جونز
وصال روحانى
346281.jpg
مشخصات فيلم
عنوان: «در دره الا»
كارگردان: پل هگيس
سناريست ها: هگيس و مارك بول
طول مدت: 120 دقيقه
محصول: كمپانى وارنر
بازيگران اصلى: تامى لى جونز (در رل هنك ديرفيلد)، چارليز ترون (اميلى ساندرز)، جيسن پاتريك (سرهنگ كرك لندر)، سوزان ساراندون (جووان ديرفيلد)، جاناتان تاكر (مايك ديرفيلد) و جيمز فرانكو (سرگرد كامه لى)

تامى لى جونز موجود جالبى است. با داشتن فزون تر از ۶۰ سال سن، در زمان صحبت و مصاحبه طورى دست هايش را حركت مى دهد و مى پيچاند كه انگار يك بچه مدرسه اى است. وى مثل يك راز مى ماند و اولين سؤال و ابهامى كه در مورد او حس مى كنيد، اين است كه وى چرا اين همه بازيگر قوى و آكتور خوبى است.
دو سال پيش كه مجبور شد براى تبليغ پيرامون فيلم ارزشمند كارگردانى شده توسط خودش (به نام «سه بار تشييع جنازه مليكاوس استرادا») به اينجا و آنجا برود و براى برآورده كردن خواسته هاى استوديوى سازنده فيلم فعاليت هاى تبليغاتى كند، چنان قيافه اش در هم بود كه مشخص بود از اين كار اصلاً خوشش نمى آيد. كاراكتر حقيقى او را در چهره اش بجوييد. در خطوط و چين و چروك مفصل دور چشم هايش، نگاه نگرانش و تخيلاتى كه به وضوح هر لحظه به او فشار مى آورند و وى را دژم مى سازند. وى به وضوح در حال پنهان كردن احساسات حقيقى خويش است. به ندرت لبخند مى زند، اما وقتى اين كار را مى كند، انگار تمام ابرها دارند كنار مى روند! به صدايش گوش دهيد. سرشار از حاكميت و خش و تجربه هاى تلخ است. كلماتى كه مى گويد، مثل پول هايى مى مانند كه او ديگر جايى براى نگه داشتن شان ندارد!
نمى دانيم اين خصلت در زندگى حقيقى وى نيز هست يا خير، اما حقيقت هرچه باشد، پل هگيس فيلم آخرش را كه «در دره الا» نام دارد، كاملاً بر پايه كاراكتر جونز بنا نهاده و دقيقاً به همين دليل است كه اين فيلم از برخى ديدگاه ها و در بعضى سكانس هاى خود اين قدر خوب نشان مى دهد. اگر بازيگر ديگرى انتخاب مى شد كه بايد اداى تامى لى جونز را در مى آورد، اولين فيلم هگيس بعد از فيلم نه چندان فوق العاده اما اسكارى «تصادف» («مواجهه») چيز نامتجانسى از آب در مى آمد. كاراكتر او در فيلم، محكوم به انجام كارهايى است كه بسيار پيچيده و دشوار مى نمايند، اما وى راه گريزى از آن ندارد و در هر حال جونز در ايفاى آن استاد است. او يك كهنه سرباز ويتنامى به نام هنك ديرفيلد است كه اينك در ايالت تنه سى آمريكا روزگار مى گذراند. از ارتش به او تلفن مى زنند و به اطلاعش مى رسانند كه پسرش مايك كه تازه از عراق بازگشته، ناپديد شده و در ميان اعضاى گروهان خود مستقر در منطقه فورت راد آمريكا مشاهده نمى شود. ماجرا براى او عجيب است. بنابراين به همسرش جووان (با بازى سوزان ساراندون) مى گويد كه بايد خودش براى تحقيق به آنجا برود و نگاهى به اوضاع بيندازد. همسرش مى گويد: «اما دو روز راه است» و جونز بلافاصله جواب مى دهد: «نه آن جور كه من آن را طى مى كنم!»
و به اين ترتيب او شروع به تحقيق در منطقه فورت راد مى كند و سرانجام به سردخانه اى مى رسد و آنجا با پيكر قطعه قطعه شده و سوخته اى مواجه مى شود كه به پسر وى تعلق دارد. او به موبايل مايكل هم دسترسى پيدا مى كند و بر روى آن تصاوير ثبت شده آخرين ساعات زندگى او را مى يابد. تصاويرى كه مى گويند او در ميان آتش و خون و در جهنم مى زيسته است و آن جهنم را تجاوز نظامى آمريكاى جنايتكار به خاك عراق و تبعات آن و پاسخ مبارزان عراقى به متجاوزان (و به تبع آن هلاكت سربازان ارتش جنايتكار آمريكا) آفريده است. مهمتر از هر عنصرى در فيلم جديد هگيس متمركز شدن ماجرا و قصه بر روى تامى لى جونز و نوع بازى وى است كه سايرين را هم به دور او جمع و وى را به ليدر قصه تبديل مى كند و بقيه هم مجبورند با او هم آوا شوند. يكى چارليز ترون است كه يك كارآگاه محلى است و ديگرى جيسن پاتريك در رل يك درجه دار ارتش و پليس وابسته به آن. ساراندون هم در نقش همسر وى و ايفاگران ساير رل ها مانند مأموران پليس و ارتش و هم گروهانى هاى مايك در زمان حضور وى در عراق خود را با شكل و فرم بازى جونز وفق داده و از وى خط گرفته اند تا تركيب همگونى به دست آيد.
با اين حال مشكل اين است كه هيچ يك از اين كاراكترها به اندازه كافى تقويت نشده و استقلال نيافته اند و گاهى طورى بازى مى كنند كه انگار در يك اثر تريلر (دلهره آور) عادى شركت جسته اند و تا حدى ساكن و فاقد عمق و غنا هستند. اگر كارگردانى به جز هگيس مصدر كار بود، حتماً تغييراتى در اين قضيه مى داد و چهره هاى ديگرى از اين كاراكترها بيرون مى كشيد و آنها را پررنگ تر مى ساخت و وجه تمايز قوى ترى را به آنان مى بخشيد. در آن صورت ترون به چهره اى تشريفاتى بدل نمى شد و پاتريك بهتر مى توانست يك مأمور تشكيلاتى و پليسى قاطع تر باشد و ساراندون نيز يك جست و جوگر هيستريك و عصبى تر جلوه مى كرد و شايد هم به گونه اى ديگر در مى آمد. در سال هاى اخير به كرات ديده شده كه به ايفاگران رل هاى جانبى و نقش هاى مكمل در يك فيلم بها و جايى بيش از حد داده شده و آنها نيز همپا با بازيگران اصلى شده و به اندازه آنها و حتى فراتر از آنها درخشيده اند.
در فيلم «در دره الا» چنين چيزى وجود ندارد و چارليز ترون با اين كه بازيگر اول زن فيلم به حساب مى آيد، گاه حتى از دريافت پيام هاى ديگران عاجز نشان مى دهد و تمايلى از جانب او نسبت به گفت و گوى وسيع با ديگران نيز به چشم نمى خورد. كاراكتر ترون حتى با هنك ديرفيلد نيز به اندازه كافى همدردى نمى كند و همانند يك نماينده و وكيل براى او ظاهر نمى شود، حال آن كه وظيفه حل كردن مشكل كاراكتر جونز به شكلى با اوست. او در رقابت با هنك ديرفيلد (جونز) براى كشف حقايق هم قدم هاى بلندى را بر نمى دارد تا لا اقل دل هنك و همتاهاى آنان به اين قضيه و مشاركت احتمالى يك كارآگاه حاذق در راه حل مشكل شان گرم باشد و احساس همراهى كنند. كاراكتر ترون فقط كارش را انجام مى دهد و بچه اش را بزرگ مى كند. اين انتخابى است كه پل هگيس داشته و موضوع «در دره الا» را اين گونه به پيش برده و اين از معايب فيلم اوست و بازى قوى و مركزى تامى لى جونز هم فقط در حدى مشخص و گاه ناكافى مى تواند بر اين نقص سايه بيندازد. حتى وقتى كاراكتر ساراندون (كه قبلاً يك فرزند ديگر خود را از دست داده است) در مى يابد كه فرزند دومش نيز از طريقى كه گفتيم، جان سپرده است، نوع برخوردش طورى نيست كه از يك مادر فرزند از دست داده انتظار آن مى رود.
با اين حال «در دره الا» فيلمى است بالنسبه عميق درباره طرف شدن يك مرد با موضوع جنگ و تبعات آن و بهتر بگوييم تأثيراتى كه يك جنگ و پيامدهاى آن بر زندگى مردم مى گذارد و سرسختى و بى رحمى كه در برخى اتفاقات وجود دارد و قاطعيتى كه مردان بايد در برخورد با اين رويدادها داشته باشند. در عين حال هيجان ناب و زيادى كه در چنين فيلم هايى بايد بيابند و جوشش احساساتى كه بايد غليان كند، در اين يكى غايب است و حتى در سكانس آخر چيزهايى را از زبان ديرفيلد مى شنويم كه پيشتر شنيده بوديم.
پل هگيس كانادايى در سال هاى اخير كارهاى موفق و با ارزشى انجام داده و به جز «تصادف» كه پيشتر نامش آمد، سناريوى «عزيز يك ميليون دلارى» و «نامه هايى از ايووجيما» هم كار او بوده است، اما همان طور كه در ابتداى مطلب آمد، تصور توفيق «در دره الا» بدون حضور و بازى عميق تامى لى جونز تصورى غير حقيقى نشان مى دهد. اين در صورتى است كه مشكلاتى مثل فقدان احساس كافى را در متن فيلم و در بازى ساير كاراكترها، توسط درخشش تامى لى جونز حل شده بدانيم.


اولژان، فرشته نگهبان
«مردى به نام چارلز در پى يك تراژدى خانوادگى كشورش فرانسه را ترك مى كند و راهى قزاقستان مى شود. او مى خواهد به كوه خان تنگرى جايى كه در روزگار قديم شمن ها در آنجا مى مردند، برود تا خود نيز به سرنوشتى مشابه آنان گرفتار شود. در ميانه راه اتومبيلش خراب مى شود و او با پاى پياده باقى مسير را مى پيمايد. چارلز براى خودش اسبى مى خرد و صاحب اسب كه معلمى به نام اولژان است، با او همسفر مى شود تا مراقب اسب باشد. اولژان به فرشته نگهبان تبديل مى شود و سرانجام اتفاقاتى كه در جريان اين سفر رخ مى دهد، مرد فرانسوى را از مرگ نجات مى دهد.»
اين خلاصه داستان فيلم اولژان ساخته فولكر شلوندروف، فيلمساز معروف آلمانى است كه در جشنواره فجر امسال به نمايش در مى آيد. شلوندروف يكى از بزرگترين كارگردانان موج نو سينماى آلمان است كه به همراهى گروهى ديگر از همقطاران خود در اواخر دهه ۶۰ و اوايل دهه ۷۰ فرهنگ سينمايى رو به مرگ آلمان را احيا كردند. او در اواخر دهه ۵۰ در يك مركز مهم مطالعات سينمايى در پاريس تحصيل كرد و در فاصله سال هاى ۱۹۶۴-1960 دستيار كارگردانان معروفى همچون لوئيس مال، آلن رنه و ژان پير ملويل بود. نخستين فيلم بلند شلوندروف به نام «تورلس جوان» (۱۹۶۶) با اقتباس از رمانى كلاسيك كه داستان آن در يك آكادمى نظامى طراز اول اتريشى مى گذرد، نقطه عطفى در سينماى نو آلمان به حساب مى آيد. اين فيلم اولين فيلم از سرى اقتباس هاى سينمايى شلوندروف از آثار ادبى بود كه راه را براى آثار بعدى او كه عمدتاً گرايشات سياسى چپ داشتند و براى مخاطبان عام ساخته مى شدند، هموار كرد. دو فيلم بعدى اين كارگردان به نام هاى «درجه اى از جنايت» (۱۹۶۷) با آهنگى از يكى از اعضاى رولينگ استونز و «مايكل كولهاس» (۱۹۶۹) هر دو كارهاى اكشنى بودند كه نه واكنش مثبت منتقدان و نه فروش خوب در گيشه ها را در پى داشتند. سه فيلم بعدى او به نام هاى «بال» (۱۹۶۹) كه اقتباسى از يكى از آثار برشت، «ثروت يكباره مردم فقير كومباچ» (۱۹۷۰) كه بر خلاف ديگر فيلم هايش يك اقتباس ادبى نبود، با استقبال بهترى مواجه شدند. او همچنين در اين دهه با هنرپيشه اى به نام مارگارت ون تروتا ازدواج كرد كه همكارى مشترك آنها به توليد بهترين فيلم هاى شلوندروف در اوايل و اواسط دهه ۷۰ انجاميد. با اين حال بهترين فيلم و موفق ترين اثر سينمايى او تا به امروز «طبل حلبى»، اقتباس سينمايى رمان معروفى از گونتر گراس به همين نام تلقى مى شود كه در سال ۱۹۷۹ ساخته شد و جايزه نخل طلاى كن در همان سال را گرفت و برنده اسكار نيز شد.
اين فيلم داستانى تكان دهنده درباره ظهور فاشيسم از نگاه پسركى است كه دوست ندارد بزرگ شود.
مى توان گفت طبل حلبى يكى از موفق ترين فيلم هاى ساخته شده آلمانى در بازار جهانى بود كه با استقبال بسيار خوبى روبه رو شد.
گفتنى است اين فيلمساز جزو معدود كارگردانان آلمانى است كه توانسته است همگام با سينماى روز دنيا پيش رود و حتى در آمريكا كارنامه حرفه اى موفقى از خود به جا گذارد. او در سال ۱۹۸۵ اقتباسى از «مرگ دستفروش» آرتور ميلر را براى شبكه CBC توليد كرد كه با بازى داستين هافمن با استقبال روبه رو شد. او همچنين در سال ۱۹۹۰ فيلمى از روى رمان فمنيستى «داستان خدمتكار» مارگارت اتوود ساخت كه فيلمنامه آن از هارولد پينتر بود و هنرپيشگان معروفى در آن به ايفاى نقش پرداختند.
معرفى فيلم هاى خارجى بخش جلوه گاه شرق
حرف هايى سينمايى چشم بادامى ها
346287.jpg
شيلا ساسانى نيا

جلوه گاه شرق يكى از بخش هاى جشنواره فيلم فجر امسال است كه ميزبان هشت فيلم خارجى از فيلمسازان شرقى و آسيايى و عمدتاً از كشورهاى كره و ژاپن خواهد بود. اين ۹ فيلم براى دريافت سيمرغ هاى بلورين در شاخه بهترين فيلم، بهترين كارگردان و بهترين فيلمنامه رقابت خواهند كرد.
نخستين فيلمى كه از كره در اين بخش رقابت مى كند «شب جايگزينى» از كارگردانى كره اى به نام لى يون كى است كه در سال ۲۰۰۶ ساخته شده. اين فيلم كه اقتباسى از يك رمان پرفروش است، داستان دخترى است كه غريبه ها از او مى خواهند نقش فرد ديگرى را بازى كند تا آرزوى يك پدر دم مرگ برآورده شود، غافل از آن كه اين عرصه اى براى آزمون گسستگى پيوندهاى خانوادگى است. اين فيلم در جشنواره فيلم سنگاپور در سال ۲۰۰۷ جايزه پرده سينماى نقره اى براى بازيگر نقش اول آن هيوجوهان را به ارمغان آورد و با استقبال خوبى روبه رو شد. كارگردان اين اثر كه خود فيلمنامه آن را با اقتباس از يك رمان نوشته است با اين فيلم مجموعاً سه فيلم بلند در كارنامه حرفه اى خود دارد و فيلمسازى است كه مهارت او در ساختن درام هايى كاراكتر محور با ديالوگ هاى موجز و مختصر است. دومين فيلم كره اى اين بخش «پيوندهاى خويشاوندى» از فيلمسازى به نام كيم تايونگ و محصول سال ۲۰۰۶ است، تايونگ متولد ۱۹۶۹ فارغ التحصيل رشته فيلمسازى از آكادمى فيلم كره است و «پيوندهاى خويشاوندى» دومين فيلم بلند كارنامه حرفه اى اوست كه درباره زنى است كه بعد از مرگ برادرش به زندگى با زن برادرش ادامه مى دهد و يك دختر را به فرزندخواندگى مى پذيرد. اين فيلم دو جايزه در شاخه بهترين فيلم و بهترين فيلمنامه از جشنواره سينمايى كره جنوبى و سه جايزه ديگر در شاخه بهترين بازيگر زن، بهترين فيلمنامه و جايزه اسكندر طلايى براى كارگردان در سال ۲۰۰۶ از جشنواره فيلم تسالونيكى گرفته است، «انتظار در تاريكى» ديگر فيلم اين بخش از كشور ژاپن است. اين فيلم كه توسط كارگردانى به نام «دايسوكه تنگان» در سال ۲۰۰۶ ساخته شده، درباره يك مظنون به قتل است كه در خانه زنى نابينا پناه مى گيرد و با پيش رفتن فيلم تنش هاى معمايى و عاشقانه بر جذابيت اثر مى افزايند. دايسوكه تنگان پسر ارشد كارگردانى به نام شوهى ايماموراى است كه از دانشگاه ريوكو فارغ التحصيل شده و از سال ۱۹۹۰ به كارگردانى روى آورده است. او به عنوان فيلمنامه نويس با پدرش و همچنين تاكاشى ميكر همكارى كرده است.
شاخص ترين فيلم اين بخش «اولژان» از فيلمساز معروف آلمانى فولكر شلوندروف است. فيلمنامه نويس اين اثر برجسته ژان كلود كارير كه آن را بر اساس يك طرح داستانى از رژى قزلباش نوشته است. در خلاصه اين داستان آمده است:
چارلز تحت تأثير نيروى مرموز راهى شرق مى شود. وقتى ماشينش در قزاقستان خراب مى شود، چنان شيفته سفرش است كه پياده ادامه مى دهد. بى پول، اما خوشحال براى اولين بار در زندگى، در استپ هاى بى پايان آسياى ميانه ره مى نوردد. شخصيت هايى كنجكاو سر راهش پيدا مى شوند، از پيشگو گرفته تا اولژان زيباروى، كه عزم شان را جزم كرده اند تا به او كمك كنند كه به هدفش برسد.‎/‎/
فولكر شلوندروف متولد ۳۱ مارس ۱۹۳۹ در ويسبادن آلمان براى فيلم معروف خود «طبل حلبى» كه با اقتباس از رمان پرفروشى به همين نام نوشته گونترگراس ساخته بود، اسكار و همچنين جايزه نخل طلاى كن را گرفت. شلوندرف كه از فعالان سياسى آلمان پس از جنگ به حساب مى آيد، به اقتباس آثار ادبى معروف مشهور است كه بسيارى از اين فيلم هاى او در آمريكا با استقبال مواجه شدند. او همچنين به عنوان دستيار كارگردان با فيلمسازان معروفى همچون لوئيس مال، ژان پيرملويل و آلن رنه كار كرده است و از سال ۱۹۹۲ قائم مقام يك كمپانى فيلمسازى مستقر در آلمان بوده است.
از ويتنام نماينده سينمايى اين كشور فيلم «زندگى در ترس» از كارگردانى به نام بوى تاك چوين است كه از دانشگاه سينما و تئاتر هانوى فارغ التحصيل شده و در حال حاضر مشغول كار در كمپانى فيچر فيلم شماره يك است. اين فيلم كه سومين تجربه كارگردانى تاك چوين است، داستان سربازى در ويتنام جنوبى است كه بزرگترين دغدغه او چگونگى امرار معاش براى خانواده اش است. اين فيلم كه در سال ۲۰۰۵ ساخته شد، جايزه بزرگ هيأت داوران را در سال ۲۰۰۶ از جشنواره فيلم گرفت.
«ابريشم» عنوان فيلمى است كه از كارگردانى به نام سوچائو پين از كشور تايوان در اين بخش حاضر است. در خلاصه اين فيلم آمده است:
گروهى از دانشمندان تحت سرپرستى هاشيموتو كه مجهز به ماده جديدالابداعى به نام اسفنج هستند، انرژى يك بچه روح را تسخير مى كنند. آنها به منظور كسب اطلاعات از گذشته اين بچه روح از مأمور ويژه اى به نام يه كمك مى گيرند كه قدرت ديد خارق العاده اى دارد. يه كه در ابتدا مردد و دچار احساس گناه شده است كه چطور مادر محتضرش را رها كند، اين كار را مى پذيرد، شايد به اين اميد كه بچه روح بتواند با مكشوف كردن نكاتى در مورد زندگى و حيات پس از مرگ، راهى به رستگارى پيش پايش بگشايد.
سوچائو پين، كارگردان اين اثر فارغ التحصيل رشته علوم كامپيوتر در مقطع كارشناسى ارشد است و پيشتر به عنوان فيلمنامه نويس «راننده تاكسى» (۲۰۰۱) نامزد دريافت جايزه اسب طلايى (معتبرترين جايزه سينماى تايوان) بوده است. او همچنين فيلمنامه نويس يك فيلم ترسناك و بسيار پرفروش تايوانى به نام «ديد مضاعف» در سال ۲۰۰۲ بود.
ديگر فيلم آسيايى اين بخش «چشمى از آسمان» ساخته يائو ناى هويى، فيلمساز تازه كار هنگ كنگى است. اين فيلم كه به چگونگى نظارت مردم معمولى و نيز متخلف ها توسط مانيتورها، دوربين ها، ماهواره ها و ديگر ابزار تكنولوژيك مى پردازد، محصول سال ۲۰۰۷ است. هويى كه پيش از اين فيلم در حوزه فيلمنامه نويسى فعال بوده است، براى فيلمنامه هاى آثارى همچون مأموريت ،۱۹۹۹ انتخابات ۲۰۰۵ و تبعيدى ۲۰۰۶ جوايز متعددى را از جشنواره فيلم تايوان از آن خود كرده است.
آخرين فيلم حاضر در اين بخش نيز با نام «كارت شناسايى» از كارگردانى به نام عسنان شميط از سوريه است. اين فيلم كه در سال ۲۰۰۷ ساخته شده، پرسش هايى همچون گره خوردن سرنوشت انسان ها و پيوند دو روحى كه فقط با مرگ جدا مى شوند را مطرح مى كند و منظرى تازه و دريافت هايى عميق به روى آنها مى گشايد.
عنسان شميط كارگردان سورى متولد قونيترا در سال ۱۹۵۶ است. او كه داراى مدرك كارشناسى ارشد از مؤسسه عالى فيلم كى يف در سال ۱۹۸۲ است، از سال ۱۹۸۳ عضو انجمن هنرمندان به شمار مى آيد. او در جشنواره هاى متعدد عربى و جهانى شركت داشته و برنده چندين جايزه محلى و جهانى شده است. او چندين فيلم مستند و داستانى بلند نيز در كارنامه اش دارد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |