پنجشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۶ - ۲۹ محرم ۱۴۲۹
Thu, Feb 7, 2008
سياسى
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سياست
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
ويژه جشنواره۱
ويژه جشنواره۲
ويژه جشنواره۳
ويژه جشنواره۴
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
سياسى
ماجرا
خانواده
انقلاب اسلامى و دستاوردهاى آن در گفت و گو با على مطهرى
انقلاب اسلامى و دستاوردهاى آن در گفت و گو با على مطهرى
استقلال در همه امور
انقلاب اسلامى ايران در سال پايانى دهه سوم خود، همچنان از مناظر مختلف موردتوجه محققان حوزه هاى مختلف قراردارد. دهه فجر اين انقلاب كه ورود امام خمينى (ره) به ايران (۱۰ بهمن) تا پيروزى انقلاب اسلامى (۲۲ بهمن) را دربرمى گيرد، بهترين مناسبتى است كه موجب شده هر سال در چنين روزهايى كارشناسان به ارزيابى چرايى، چگونگى و نتايج اين انقلاب بپردازند. اين انقلاب به عنوان يك تحول بنيادين كه معاملات بين المللى و نظام حاكم بر آن را در زمان حضور دو ابرقدرت تحت تأثير قرار داد هنوز هم موردتوجه ويژه تحليلگران اين عرصه قراردارد. اما آنچه هم اكنون در عرصه داخلى و به تبعيت از پيام هاى انقلاب و همچنين به دليل ترسيم هويت تازه فرهنگى مردم ايران در دوره پس از انقلاب براى ناظران سياسى اهميت دارد نتايج اين انقلاب است. گرچه همه انقلاب ها از اين منظر و در بررسى هاى جامعه شناختى به دستاوردها و نتايج بلندمدت و كوتاه مدت تقسيم مى شوند اما از نگاه دستاوردهاى عينى شايد گذشت سه دهه از عمر انقلاب اسلامى فرصت مناسبى براى ارزيابى باشد. در چنين شرايطى براى فهم آثار انقلاب و تأثيرات ملموس آن در عرصه داخلى با دكتر على مطهرى استاد فلسفه دانشگاه و فرزند شهيد مطهرى گفت وگو كرده ايم.
346761.jpg
اساساً در دوره اى كه مردم ايران مبارزات خودشان را شروع كردند آيا بستر داخلى به گونه اى بود كه راهى جز انقلاب و تغييرات بنيادين پيش روى مردم نبود و مسأله ديگر اين كه شرايط جهانى چگونه بود و چه تأثيرى بر حركت آزادى خواهانه و استقلال طلبانه مردم ايران داشت
انقلاب اسلامى ايران يك حادثه خلق الساعه نبود بلكه سابقه ۱۵ ساله داشت. از خرداد سال ۱۳۴۲ اين حركت آغاز شده بود و در ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ به بار نشست. عوامل شدت گرفتن اين نهضت در سال هاى ۵۷ و ۱۳۵۶ هم ريشه در داخل و هم ريشه در معادلات جهانى داشت. از نظر داخلى سياست هاى اسلام ستيزى رژيم شاه بسيار مؤثر بود. يعنى رژيم شاه وقتى جشن ۲۵۰۰ ساله را برپا كرد آشكار بود كه بسيار مغرور شده بود و سردمداران رژيم تصور مى كردند كه هم مبارزان چپ و ماركسيست و هم مخالفان اسلامى خود را سركوب كرده و خطرى آنها را تهديد نمى كند. شاه هم در اين دوران خيلى با تكبر صحبت مى كرد. مثلاً انقلابيون اسلامى را ارتجاع سياه مى ناميد. لذا در سال ۱۳۵۵ تاريخ هجرى اسلامى را به تاريخ شاهنشاهى تبديل كردند و گفتند مبدأ تاريخ ما هجرت پيامبر (ص) نيست بلكه آغاز شاهنشاهى ايران است كه ۲۵۳۵ سال قدمت دارد. يعنى سياست اسلام زدايى را كه تا آن زمان پنهان بود كاملاً آشكار كردند و مسأله اشاعه فساد و فحشا هم شدت گرفته بود. لذا مردم احساس كردند كه عواطف مذهبى شان جريحه دار شده است. بنابراين به نظر من مهمترين عامل وقوع انقلاب اسلامى همين جريحه دار شدن احساسات مذهبى بود و مردم به اين نتيجه رسيدند كه رژيم شاه خواهان مبارزه با اسلام است. البته مسائل اقتصادى، نبودن آزادى و... مطرح بود اما آنچه كه باعث شد مردم حتى جان خودشان را به خاطر مبارزه با رژيم شاه به خطر بيندازند همين بود كه مى گفتند اسلام در خطر است. از طرف ديگر در اين دوره رئيس جمهورى آمريكا كارتر از حزب دموكرات بود. خب مى دانيم كه اين حزب به فضاى باز سياسى گرايش دارد. متأثر از اين روند و به دستور اربابان آمريكايى شاه در ايران هم فضاى سياسى تاحدى بازشد و مبارزان از اين فضا استفاده كردند. امام هم كه رهبرى مبارزه انقلابيون را برعهده داشت از اين شرايط به نحو خوبى بهره گرفت. هنر ديگر امام(ره) اين بود كه نهضت اسلامى و حركت عمومى مردم را يك تكليف شرعى تلقى كردند. لذا مردم احساس كردند كه گويى نداى پيامبر اكرم و ائمه اطهار است كه مى گويد به يارى اسلام بشتابيد. استفاده كردن از شرايط مساعد اجتماعى از مزاياى يك رهبر است كه امام خمينى(ره) به خوبى از آن بهره برد.
اهميت اين مسأله به حدى است كه اساساً در فلسفه تاريخ اين پرسش مطرح است كه رهبر، جامعه را مى سازد يا جامعه رهبر را مى سازد پاسخ درست اين است كه اين امر متقابل است. اگر شرايط مساعد اجتماعى نباشد يك قهرمان بزرگ هيچوقت ظهور نمى كند و برعكس اگر رهبرى تيزبين و جامع در جامعه حضور نداشته باشد از اين شرايط مساعد بهره اى حاصل نمى شود.
امام علاوه بر آن كه مرجعيت دينى داشت از نظر بهره گيرى از فرصت هايى كه ايجاد مى شد استثنا بود و به بهترين شكل ممكن عكس العمل نشان مى داد. مثلاً بعد از سركوب ۱۷ شهريور خيلى ها نگران بودند كه حركت هاى انقلابى دوباره دچار ركود شود به ويژه اين كه اويسى فرماندار نظامى تهران به شاه گفته بود تا ۲۵ سال ازمبارزات انقلابى خبرى نخواهدبود. اما يك پيام امام همه چيز را به هم ريخت. ايشان پيام دادند كه هنوز تعداد شهداى ما به شهداى صفين نرسيده است و هنوز در آغاز راه هستيم. اين پيام فضاى ركود را شكست و همه دوباره روحيه گرفتند. به هرحال مى خواهم بگويم كه شرايط داخلى و خارجى مؤثر بود و اينها باعث تسريع انقلاب شدند نه اين كه اگر نبودند انقلاب رخ نمى داد.
به عوامل تسريع انقلاب اشاره كرديد. خب چه عواملى در داخل و خارج به عنوان موانع انقلاب مطرح بودند و در برابر حركت مردم قرار داشتند
از نظر داخلى در آن دوره، ماركسيست ها و چپ گرايان خطر اصلى بودند. در حدود سال هاى ۵۵-۵۴ اين خطر بيشتر احساس شد. چون ماركسيست ها نفوذ زيادى پيدا كرده بودند. خب مى دانيد كه حتى برخى از مبارزان انقلابى مسلمان به آنها گرايش پيدا كردند و درنهايت دچار انحراف شدند. ظاهر مسئله نشان مى داد كه اگر در آن دوره حركت هاى انقلابى پيروز مى شد يك نظام چپ گرا حاكميت مى يافت.
مسئله مجاهدين خلق هم خطر بزرگى بود كه عنوان اسلامى داشتند و از پايگاه نسبتاً خوبى بين دانشجويان و به طور كلى جوانان برخوردار بودند. در اين باره شهيد مطهرى نگرانى زيادى داشت. از اين رو نشان دادن راه در آن دوره بسيار مشكل بود. چون در سطوحى از مبارزان مسلمان انقلابى اين تفكر وجود داشت كه ما با ماركسيست ها دشمن مشتركى داريم و بايد براى سرنگونى شاه همكارى كنيم اما شهيد مطهرى با اين ديدگاه بشدت مخالف بود. البته وقتى در سال ۱۳۵۶ توده مردم به ميدان آمد اين نگرانى رفع شد و ماركسيست ها در اين دوره در جريان انقلاب به حاشيه رفتند. با اين حال تا روز پيروزى انقلاب اسلامى اين نگرانى در بين افرادى چون استاد مطهرى وجود داشت. حتى آنها سعى داشتند در كادر حاكميت نفوذ كنند اما انقلابيونى چون استاد مطهرى مخالف بودند و حتى همين مسئله باعث شهادت ايشان شد. درواقع آنها تصور كردند كه اگر مطهرى را از بين ببرند مى توانند به امام (ره) نزديك شوند. اين خطر در سال ۶۰ منجر به آن حوادث خونين شد و در نهايت رفع شد.
خطر اصلى خارجى اين بود كه دو ابر قدرت توافق كرده بودند كه حركت اسلامى در ايران نبايد پيروز شود و به امام (ره) پيام داده بودند كه دو ابرقدرت بر سر دولت بختيار توافق دارند و ما از حكومت بختيار حمايت مى كنيم و اختلافى نداريم. اما امام (ره) به آن اعتنايى نكرد. در مجموع مى توانم بگويم كه جهان نمى خواست انقلاب ايران پيروز شود ولى با اتكا به خدا و تلاش مردم پيروز شد.
در اين شرايط اين سؤال پيش مى آيد زمانى كه هنوز تصويرى از حاكميت آينده و مانيفست آن وجود نداشت و انقلابيون بيش از هر چيز سرنگونى رژيم شاه را دنبال مى كردند چرا افكار عمومى غرب با اين حركت مردمى مخالف بود. اگر دولت هاى آنها منافعى در حفظ رژيم شاه داشتند و مخالف تغييرات سياسى در ايران بودند علت نگرانى افكار عمومى غرب چه بود
البته نمى توانيم بگوييم افكار عمومى غرب با انقلاب اسلامى مخالف بود. آنها معمولاً با حركت هايى كه اكثريت مردم از آن پشتيبانى مى كند، موافق هستند. در عين حال حكومت آينده ايران براى آنها چندان مبهم نبود. شعار استقلال، آزادى، جمهورى اسلامى بحث حاكميت اسلامى را نشان مى داد.
بالاخره آنها تصورى از حكومت اسلامى داشتند و آن را براى منافع خودشان خطرناك مى ديدند. البته نكته ديگرى هم اينجا وجود داشت كه بويژه براى افكار عمومى قابل توجه بود و آن بحث هايى بود كه به ويژه امام (ره) درباره مسئله آزادى، دموكراسى و ... داشتند و باعث مى شد كه ترس ها از انقلاب اسلامى فرو ريزد بخصوص اين كه تصورشان از نقش مذهب در جامعه شبيه به وضعيت مسيحيت بود.
به عبارت ديگر اين اتفاق باعث شد كه غرب و در رأس آن آمريكا زودتر دست از مقاومت در برابر انقلاب بردارند.
346524.jpg
ارزيابى شما از دستاوردهاى انقلاب به ويژه در قياس با انقلاب هاى ديگر چيست در حوزه اقتصاد، سياست، فرهنگ و مذهب حتى پيشرفت هاى فكرى و انديشه اى چه دستاوردى داشته است و در كدام حوزه نقش برترى داشته است
ارزيابى ما از انقلاب بايد با توجه به اهداف اوليه باشد. اين كه آيا مسير را به درستى طى كرده و آنگونه كه بايد پيشرفت داشته است. معمولاً ايام دهه فجر فرصت خوبى براى ارزيابى اين دستاوردهاست. خب اهداف اوليه انقلاب هم همان مسائلى بود كه اسلام گفته است. يعنى عدالت اجتماعى، آزادى تفكر و بيان، استقلال فرهنگى، سياسى و اقتصادى، عمران و آبادانى كه در بيانات رهبرى انقلاب مطرح بود. درواقع وقتى مى گوييم انقلاب اسلامى صرفاً منظور جنبه مذهبى به معنى معنوى آن نبود بلكه جنبه هاى اجتماعى و اقتصادى و سياسى اسلام هم بود. بنابراين بايد ببينيم در همه اين ابعاد چگونه عمل كرده ايم. طبيعى است كه اگر جامعه اى بخواهد توسعه پيدا كند بايد در همه اين زمينه پيشرفت كند. اگر ما صرفاً به يك جنبه بپردازيم پيشرفت تك بعدى خواهيم داشت. مثل كاريكاتورى خواهد بود كه در يك بخش برجسته خواهد بود. بنابراين در جامعه همان قدر كه عدالت اهميت دارد معنويت نيز مهم است. اساساً در جامعه اسلامى عدالت بدون معنويت اعتبارى ندارد. يا مسئله آزادى تفكر، بيان و انديشه. استقلال فرهنگى و عدم اتكا به فرهنگ غرب خيلى مهم است به ويژه اين كه الآن تهاجم فرهنگى با ابزارهاى جديد يك واقعيت پيچيده است و آنها مى خواهند از اين طريق فرهنگ خود را بر ما تحميل كنند.
در اين حوزه هايى كه گفتيد به نظر شما چه ميزان توفيق حاصل شده است و توانسته ايم به آن اهداف اوليه دست يابيم
ما اگر بخواهيم بررسى كنيم مى توانم بگويم كه در بحث استقلال سياسى كاملاً موفق بوده ايم. ايران شايد تنها كشورى در دنيا باشد كه خودش براى خودش تصميم مى گيرد. نه تنها سفير آمريكا يا كشور ديگرى نمى تواند بر تصميم گيرى هاى سياسى ما تأثير بگذارد كه رئيس جمهور آنها هم چنين نقش و توانى ندارد.
خوب اين مسئله امر قابل تمجيدى است و منحصر به ايران است كه در جهان نظير و نمونه ندارد. از نظر استقلال اقتصادى هم مى توانيم بگوييم كه مستقل هستيم خودمان تصميم مى گيريم. يعنى مثل دوره گذشته نيست كه به ما دستور بدهند كه مثلاً در چه حوزه هايى مى توانيد فعاليت كنيد يا چه ميزان گندم بايد وارد كنيد يا چه ميزان برنج مى توانيد كشت كنيد. در واقع مى خواهم بگويم كه به ما برنامه اقتصادى و كشاورزى و... مى دادند كه چه بكنيم و چه نكنيم. اما امروز ما خودمان تصميم مى گيريم. البته اين كه مديريت اقتصادى ما چه ميزان توفيق داشته و در چه سطحى اسلامى بوده مسئله ديگرى است. در بحث استقلال فرهنگى عملكرد خوبى داشته ايم. به هر حال هويت فرهنگى ما اسلامى است هرچند كه ايده ال نبوده است. مثلاً در برخى حوزه هاى فرهنگى غربزدگى همچنان وجود دارد مثل استفاده از لغات خارجى يا در فرهنگ عمومى و رفتارهاى اجتماعى هنوز سؤال هاى جدى در ميزان توفيق وجود دارد مثلاً در بحث رانندگى و رعايت قوانين آن مشكلاتى وجود دارد كه در اين امور قبل از هر چيز بايد بپذيريم كه حتى ساماندهى امور در چنين مسائلى را نيز بايد در حوزه اهداف انقلاب قرار داد. البته اخيراً توجهاتى در اين زمينه صورت گرفته است. نبايد اين رويكرد وجود داشته باشد كه اين رفتارها اروپايى است. چون اگر آنها اين مسائل را رعايت مى كنند در واقع بايد گفت يك توصيه اسلامى را عمل مى كنند. ما بايد بدانيم كه اگر كسى حقوق عمومى و فردى را در اين امور رعايت نمى كند مرتكب خلاف شرع مى شود.
از ديگر اهداف مهم انقلاب ما، مسئله عدالت اجتماعى است كه در اين زمينه فراز و نشيب داشته ايم. در برخى دوره ها خوب عمل كرده ايم و در برخى دوره ها چنين نبوده است. اخيراً اقداماتى مثل سفرهاى استانى دولت صورت مى گيرد كه هم باعث تقسيم عادلانه مواهب و ثروت هاى ملى مى شود و هم موجب كاهش مهاجرت به شهرهاى كلان مى شود. از اين رو رسيدگى به روستاها و مناطق محروم ارزشمند است. اما در دوره هايى به نام توسعه گفتند كه از سرمايه دارها استفاده كنيم تا پس از توسعه، عدالت را برقرار كنيم. خب اين باعث بروز بى عدالتى و اختلاف طبقاتى شد. يكباره قشرى بسيار مرفه در كنار طبقه محروم تشكيل شد كه در جامعه شكاف طبقاتى و اقتصادى ايجاد كرد. بنابراين در اين بخش نيازمند اصلاح ديدگاه ها و رفتارها هستيم. چون نبود عدالت اجتماعى و اقتصادى موجب ناملايمات روحى در جامعه مى شود و به منشأ بسيارى از رفتارهاى نادرست و ناهنجار تبديل مى شود. مى خواهم بگويم كه تعادل روانى منهاى تعادل اجتماعى و اقتصادى امكانپذير نيست. پيامبر اسلام(ص) هم وقتى خواست انسان ها را متعادل كند و وحدت بين دلها برقرار كند سراغ ناهموارى هاى اجتماعى رفت و عدالت اجتماعى را برقرار كرد. ما هم بايد همين راه را ادامه بدهيم. در مسئله آزادى تفكر، بيان و انديشه در مجموع توفيقات خوبى داشته ايم. مثلاً شما مى بينيد كه مردم انتقادات خودشان را بدون هراس در كوچه، خيابان، تاكسى و... مطرح مى كنند و مثل رژيم گذشته نگرانى از بابت طرح انتقادات وجود ندارد. البته از نظر من گاهى اوقات سختگيرى هايى نيز شده است كه شايد چندان لازم نبوده و ضرورتى نداشته است. ما در بحث آزادى انديشه بايد حساسيت بيشترى داشته باشيم. مثلاً استاد مطهرى در اين باره عقيده داشت كه هر كس تفكر حتى غيراسلامى دارد مى تواند آن را مطرح كند اما تحت پرچم و تابلوى خودش. يعنى مردم را فريب ندهند و منافقانه عمل نكنند.
اكنون كه انقلاب اسلامى يك كارنامه قريب به ۳۰ ساله و با اين دستاوردهاى روشنى كه شما به بخشى از آن اشاره كرديد برجاى گذاشته است، افكار عمومى جهان غرب چه تصويرى از آن دارند و ديدگاه آنها متأثر از اين دستاوردها چه ميزان اصلاح شده است
اينجا دو نكته وجود دارد. يك وقت صحبت از موضع دولت هاى غربى مى شود اما يك وقت مى خواهيم ديدگاه افكار عمومى و مردم و جهان غرب را بدانيم. خب چون دولت هاى غربى اكثراً تحت تأثير صهيونيست ها هستند از گسترش تفكر انقلاب اسلامى و تثبيت رژيم سياسى آن نگران هستند. در مجموع از اين كه اين حركت اسلامى بخواهد در ميان ملت هاى ديگر نفوذ پيدا كند وحشت دارند. البته برخلاف خواست آنها اين اتفاق افتاده است. يعنى همان بيدارى اسلامى كه از آن ترس داشتند در حال تحقق است. الآن نگاهى كه در كشورهاى عربى به انقلاب اسلامى وجود دارد خيلى متفاوت از رويكرد پيشين آنهاست. آنها در اول انقلاب دچار وحشت شدند و از رژيم صدام حمايت كردند. اما اكنون اين وضعيت عوض شده است. در بحث افكار عمومى جهان غرب بايد بگويم مردمان غرب از نظر فكرى ملت هاى مستضعفى هستند يعنى برخلاف اين كه ما تصور مى كنيم در مغرب زمين آزادى هست، اصلاً به مردمان آنجا اجازه داده نمى شود كه با حقايق آشنا شوند. يعنى رسانه ها كاملاً در اختيار صهيونيست هاست و اخبار كاملاً كنترل شده منتشر مى شود. از اين رو مردم غرب چندان تجزيه و تحليل درستى از وقايع ندارند. من شك ندارم كه اگر مردم اروپا از واقعيت هاى فلسطين مطلع شوند، دولت هاى خودشان را به خاطر حمايت از اسرائيل تحت فشار خواهند گذاشت. به طور كلى مردم غرب اگر با حقيقت مواجه شوند به سمت آن حركت خواهند كرد. مثلاً آنها در بحث فلسطين تحت تأثير تبليغات رسانه اى تصور مى كنند كه اسرائيلى ها تحت ظلم هستند. به هر حال فكر مى كنم اگر مردم غرب به حال خود رها شوند طرفدار انقلاب اسلامى خواهند شد بويژه اين كه اگر با دستاوردهاى انقلاب اسلامى آشنا شوند، هيچ دليلى براى مخالفت با آن نخواهند داشت. در مجموع بايد بگويم با وجود استيلاى رسانه اى صهيونيست ها، افكار عمومى غرب در حال حاضر تصوير بهترى از انقلاب ايران دارند و متفاوت از رويكرد گذشته آنهاست. شما الآن نگاه كنيد در بحث هسته اى رسانه هاى غربى چه تصوير خشنى از كشور ما ارائه مى كنند، چگونه فضاسازى مى كنند و از آن بهره بردارى مى كنند. با اين وجود من معتقدم كه ما چون پيام منطقى داريم بايد با ملت هاى آنها ارتباط برقرار كنيم مثل همين كارى كه آقاى احمدى نژاد در آمريكا صورت داد و در دانشگاه كلمبيا به سخنرانى پرداخت. بالاخره اين پيام ها تأثير خواهند گذاشت اما بايد تلاش مان را بيشتر كنيم و به آنها بگوييم كه هدف انقلاب ما ارائه برنامه جهانى براى نجات بشر از ظلم ها و سياهى هاست. قطعاً به مرور تأثير پيام انقلاب اسلامى بيشتر خواهد شد.





حيرت و سرگشتگى نخبگان غرب و شرق
در قبال انقلاب اسلامى
احمد رهدار

مقدمات قريب انقلاب اسلامى به لحاظ زمانى در بازه زمانى نسبتاً طولانى ـ از ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۷ ـ آن هم به ملموس ترين شكل ممكن، شكل گرفته است. بدين معنى كه برخلاف برخى از تغيير دولت ها كه در قالب كودتاهاى يك شبه شكل مى گيرند، انقلاب اسلامى از دل بيانيه ها، اطلاعيه ها، شعارها، تظاهرات ها، تحصن ها، سخنرانى ها و كتاب هايى كه به مدت پانزده سال ـ آن هم در مرئى و منظر افكار عمومى در داخل و خارج ـ شكل گرفته اند، بيرون آمده است. به رغم اين، جريان رقيب (اعم از سياستمداران، نويسندگان و تئوريسين هاى غرب و شرق)، نه تنها نتوانست تحقق آن را پيش بينى كند كه برعكس، حتى تا چند ماه قبل از پيروزى كامل انقلاب اسلامى، كسى همچون كارتر ـ رئيس جمهور وقت آمريكا ـ با همه اطلاعاتى كه از كانال هاى مختلف در اختيار وى گذاشته مى شد، در غفلتى بسيار آشكار، وضعيت ايران را به «جزيره ثبات» تشبيه كرد! اما چيزى نگذشت كه اين جزيره ثبات، توفان زده شد و يكى پس از ديگرى، كاخ هاى ظلم و استبداد را در هم كوبيد و واقعيتى غير از نظام ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهى را به ساحت ميهمانى خود دعوت كرد. سفره اين ميهمانى آن قدر مجلل و باشكوه بود كه حتى پركينه ترين دشمنان آن هم ـ ولو با ترفندهاى تبليغات رسانه اى ـ نتوانستند آن را ناديده انگارند و انكار كنند. از اين رو، حال كه نتوانسته بودند مانع تحقق اين فضاى جديد شوند، از زواياى مختلف، تئورى هايى دادند كه بازيگران انقلاب را از اميد به تداوم آن بازدارند.
گفتند كه تندروى هاى انقلابيون باعث انزوا و در نهايت، شكست كامل آن ها مى شود؛ گفتند كه گرانيگاه اين انقلاب، رهبرى فره مند و كاريزماتيك آن بود كه با رفتنش، انقلاب نيز، رخت برمى بندد؛ گفتند كه همه انقلاب ها در دهه سوم شان، فرزندان خود را مى خورند و اين انقلاب نيز از اين قاعده استثنا نخواهد بود؛ گفتند كه بالاخره ضرورت هاى پراگماتيك و عمل گرايانه همه انقلاب هاى ضد مدرن را لاجرم به زانو مى كشاند و ضرورت هاى مدرن را بر آنها تحميل مى كند؛ گفتند كه...
اما نكته اين جاست كه هرچه زمان مى گذرد، نهادهاى اين انقلاب، نهادينه تر مى شوند و كارآمدى و ثبات آن ها بيش تر. اما، مبارزه ادامه دارد و باز هم هم چنان خواهند گفت كه... اما آن چه كه مهم است اين است كه بسيارى از تئوريسين ها و حتى سياستمداران غرب به عجزشان از پيش بينى و حتى فهم ماهيت اين انقلاب، اعتراف كرده اند. برخى از اين اعترافات به شرح ذيل است:
۱) «رابرت. دى. لى» پروفسور علوم سياسى در دانشگاه كلرادو: انقلاب اسلامى پيچيده و اسرارآميز به نظر ميرسد، مساوات طلب است، اما در عين حال، سنتى نيز به نظر مى رسد. بيگانه گريز است، اما به ندرت انزواگرا است؛ و نمايان گر انقلاب هاى فرانسه، روسيه و يا تجربه آمريكا نيست. نظريه هاى علوم اجتماعى راجع به نوسازى، خواه ماركسيست، خواه ملهم از سرمايه دارى ليبرالى نتوانستند وقوع آن را پيش بينى كنند و هنوز توضيح قانع كننده اى براى آن نداده اند. تنها در دل تاريخ اسلام، كه با اعتراض هاى زاهدانه ادوارى متمايز است، مى توان معنايى براى اين جنبش عظيم، كه جهان اسلام را در نور ديده است، پيدا كرد. هيچ عنصر تجربى غرب گرايانه اى وجود ندارد كه بتواند بينشى عميق تر از انقلاب اسلامى را امكان پذير ساخته، دلايل موفقيت آن در ايران، تهديد ديگر رژيم ها در جهان اسلام و تقويت اعتراض فلسطينى ها در ساحل غربى و غزه را توضيح دهد آيا علوم اجتماعى قادر نيست چشم اندازى تطبيقى در اختيار قرار دهد كه از طريق آن بتوان به مطالعه قضاياى اين كشورها و جنبش هاى غيرمتعارف كه اهداف آنان با انتظارات ليبرال يا ماركسيست مطابقت ندارد، پرداخت
۲) هنرى كيسينجر: آيت الله خمينى(ره) غرب را با بحران جدى برنامه ريزى مواجه كرد. تصميمات او آن چنان رعدآسا بود كه مجال هر نوع تفكر و برنامه ريزى را از سياستمداران و نظريه پردازان سياسى مى گرفت. هيچ كس نمى توانست تصميمات او را از پيش حدس بزند. او با معيارهاى ديگرى غير از معيارهاى شناخته شده در دنيا سخن مى گفت و عمل مى كرد. گويى از جاى ديگر الهام مى گرفت.
۳) مايكل كيمل: انقلاب اسلامى ايران براى تحليلگران سياسى و اجتماعى منطقه به صورت معمايى در آمده است؛ زيرا با اين كه انقلاب اسلامى رو در روى امپرياليسم و به خصوص آمريكا ايستاد، در همان حال و به همان ميزان، نفرت و دشمنى خود را با شوروى و استراتژى هاى سوسياليستى در سياست و اقتصاد آشكار ساخت، و با اين كه اين انقلاب، مردمى بود و بر نيروهاى مردمى تكيه مى كرد و بزرگ ترين راهپيمايى هاى تاريخ را با بيش از دو ميليون شركت كننده در تهران و ميليون ها تن در شهرهاى ديگر برپا مى كرد، با اين همه، اكثر شركت كنندگان از ساكنان شهرها بودند. اين برعكس ديگر انقلاب هاى جهان سوم بود كه كشاورزان و روستاييان پايه اساسى آن ها را تشكيل مى دادند.
۴) فواز اى. جرجيس: گرى سيك ـ عضو ستاد كميسيون امنيت ملى در امور ايران و معاون ارشد برژينسكى در طول بحران گروگانگيرى در ايران ـ بر اين باور است كه هسته اصلى برداشت نادرست ايالات متحده از ايران يك شكاف عميق فرهنگى است؛ شكافى كه مبتنى بر تضاد بين دو نظام ارزشى و مفاهيم جهانى ـ يعنى جهان بينى خدا سالارى اسلامى امام خمينى(ره) در مقابل جهان بينى اساساً سكولار غربى كارتر ـ است. در اين رابطه، سيك اذعان مى كند كه مقامات آمريكايى [پذيرش] فراخوان [امام] خمينى(ره) براى تأسيس يك دولت اسلامى را محال يافتند؛ چرا كه اين امر، با سنت غربى انقلاب هاى مذهب زدا در كل تاريخ مغاير بود. سيك مى افزايد حتى پس از آن كه امام خمينى(ره) حكومت اسلامى خود را تأسيس كرد، اين باور راسخ فرهنگى كه تندروى هاى رژيم اسلامى، تندروهاى اين رژيم را نابود خواهد كرد ـ زيرا آنها رفتارهاى غيرعقلانى دارند كه مغاير با همه قواعد پذيرفته شده رفتار سياسى است ـ هم چنان داورى سياسى دولت كارتر را دچار آسيب هاى فراوان مى كند.
۵) خانم نيكى آر. كدى: اين انقلاب حتى با الگوها و انتظارات كسانى كه از اوضاع ايران به خوبى مطلع بودند نيز سازگار نبود. در كجاى جهان قبلاً ديده شده بود كه رهبر يك مذهب جا افتاده، سردمدار پرشور و پرآوازه يك انقلاب عليه يك حكومت سلطنتى شود، آن هم حاكمى كه مدعى حقانيت خود و پيوندش با گذشته ملى سرزمينش و حقانيت برنامه هاى اصلاحى خويش بود در كجا قبلاً كسى ديده بود كه حكومتى مجهز به ميلياردها دلار تسليحات نظامى، نيروهاى مسلح، پليس مخفى و آشكار كه قاعدتاً همه آنها نيز آماده استفاده بود، اين چنين در مواجهه با شورش هاى متناوب، تظاهرات همگانى و وسيع و اعتصابات از پاى درآيد
جان انسان ـ حتى جان كسانى كه دشمن تلقى مى شدند ـ محترم بود، مواردى نادر، از جمله معدود افراد رده بالاى رژيم در آخرين مراحل انقلاب از اين قاعده مستثنى شدند، وگرنه زندگى آمريكاييان نيز از تعرض مصون بود. به رغم آن همه خسارتى كه بر اموال وارد شد، موارد تاراج و غارت اموال بسيار معدود بودند. مردم [تنها] اموال و اثاثيه ادارات، بانك ها و مشروب فروشى ها را به خيابان ها مى ريختند و به آتش مى كشيدند. در مورد اين عدم توسل به خشونت گفته مى شد مردم با دست خالى و ايمان قوى رژيم پهلوى را سرنگون ساختند.
۶) گرى سيك: هيچ يك از مقامات آمريكايى مسئوليت خود را صحيح انجام ندادند و حتى نظام حاكم از انتقال اطلاعات صحيح و قضاوت درباره اين ماجرا جلوگيرى كرد. كشورهاى مهم ديگرى كه داراى منابع بنيادى در ايران بودند ـ بريتانياى كبير، فرانسه و اسرائيل ـ نيز عملكرد بهترى نداشتند. شواهد موجود حاكى از آن است كه ما آمادگى لازم را براى برخورد با جوامع انقلابى نداريم و به ويژه هنگامى كه دين با انقلاب همراه مى شود، به طوركامل فلج مى گرديم.
۷) جورج بوش به نقل از دريادار استانسفيلد ترنر ـ رئيس وقت سازمان سيا در دولت كارتر ـ مى نويسد: «من از رئيس وقت سازمان سيا كه به دليل پيروزى انقلاب ايران از كار بركنار شد، پرسيدم: يعنى شما با اين همه آدمى كه در دنيا داريد، با اين همه تجهيزات فوق پيشرفته، با اين همه بودجه اى كه صرف مى كنيد، نتوانستيد انقلاب مردم ايران را پيش بينى كنيد او در پاسخ به من گفت: آن چه در ايران روى داده است، يك بى تعريف است؛ كامپيوترهاى ما آن را نمى فهمند».
۸) ميشل فوكو: نظام حقيقت آنان با نظام حقيقت ما يكى نيست؛ نظام ما حتى اگر تقريباً جهانى شده باشد، هم چنان خاص است... در واقع مردم چيزى را مى گويند كه در سطح داده ها حقيقت ندارد، اما به معناى عميق ترى بازمى گردد كه در قالب درستى و مشاهده غيرقابل هضم است.
۹) آنتونى گيدنز ـ جامعه شناس مشهور انگليسى در مقاله اى تحت عنوان «تحولات جارى در دين: انقلاب اسلامى» مى نويسد: «ديدگاهى كه ماركس، دوركهايم و وبر در آن سهيم بودند، اين بود كه دين سنتى بيش از پيش در دنياى مدرن به صورت امرى حاشيه اى در مى آيد و دنيوى شدن فرايندى اجتناب ناپذير است. از اين سه جامعه شناس، شايد تنها وبر مى توانست حدس بزند كه يك نظام دينى سنتى، مانند اسلام ممكن است تجديد حيات عمده اى پيدا كند و پايه تحولات مهم سياسى در اواخر قرن بيستم شود؛ با اين همه، اين دقيقاً آن چيزى است كه در دهه ۱۹۸۰ در ايران رخ داد.
۱۰) جان فوران طى مقاله اى با عنوان «انقلاب ۱۹۷۷ ـ ۱۹۷۹؛ چالشى بر تئورى اجتماعى» ضمن اين كه از انقلاب اسلامى تحت عنوان انقلاب در تئورى هاى انقلاب ياد مى كند ، مى نويسد: «موضوع نظريه اجتماعى در دهه ۱۹۸۰ ميلادى به اين ترتيب در آمده كه آيا انقلاب ايران را بايد به عنوان يك مورد منحصر به فرد، خلاف ساير انقلاب ها مورد بررسى قرار داد و يا اين كه علت انقلاب ها را بايد در پرتو شواهد ايران مجدداً مورد مداقه قرار داد»
۱۱) كلر بير و پير بلا: شاه چگونه به اين مرحله رسيد مدت هاى دراز از مسكو تا واشنگتن و لندن تا پكن به تشريح و تفسير اين سقوط باور نكردنى پرداخته خواهد شد. حادثه بدون ترديد نظير ندارد... ارزش آن را دارد كه مورد تجليل قرار گيرد. امرى متداول نيست كه ملتى با تظاهرات غيرمسلحانه، يك ديكتاتورى را ـ كه تا دندان مسلح است ـ واژگون كند. به ندرت ديده مى شود كه ملتى براى ماه ها از زندگى مطابق قاعده (قاعده كار، آسايش و انتظار مزد، قاعده مصرف) دست بردارد تا چيزى را كه مى خواهد به چنگ بياورد. در فرانسه، در ژوئن ۱۹۶۸ كافى بود كه دولت پمپ هاى بنزين را تغذيه كند تا در خلال يك روز تعطيل معروف، افراد هم قسم شده جنبش، اندك اندك متزلزل شوند. ايرانى ها به ميل خود، و با اراده خود، اقتصاد خود را براى ماه ها متوقف كردند و آگاهانه اين خطر را پذيرفتند كه سال ها را صرف جبران آن كنند. براى اين كار، قدرتى نه خيلى متداول، اراده اى كه در هيچ نوع شناخته شده عمل انقلابى جايى نمى گيرد، لازم بود. ايرانى ها اين اراده را در مذهب يافته اند... كلمات مذهبى ـ اين تعليمات كه با آهنگ ايرانى خود آن قدر زيبا است ـ داراى چنان كششى هستند كه در خود ايران بسيارى از بى ايمانان را منقلب كرده اند. اين كلمات مانند شيپورهاى طلسم شكن، حصارهاى كاملاً مورد مراقبت قلاع را ويران كرده اند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |