پنجشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۶ - ۲۹ محرم ۱۴۲۹
Thu, Feb 7, 2008
سياست
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سياست
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
ويژه جشنواره۱
ويژه جشنواره۲
ويژه جشنواره۳
ويژه جشنواره۴
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
سياسى
ماجرا
خانواده
بازخوانى ابعاد و حواشى بيعت تاريخى
كاركنان نيروى هوايى ارتش با حضرت امام (ره)
ديدار ماندگار همافران با امام
346497.jpg
]سيد احمد نجفى]

صداوسيماى «محمدحسين نورشاهى» بيشتر از آن كه در برنامه هاى راديو و تلويزيون مختلف سال هاى گذشته نظير «همراه با مردم، همگام با مسئولان»، «گفت وگوى خانواده»، «در انتهاى شب»، «راه شب» و ... براى عموم آشنا شد، يك بار در ۱۹ بهمن ۱۳۵۷ و با دادن فرمان رژه تاريخى كاركنان نيروى هوايى ارتش در مدرسه رفاه ماندگار شده بود. از اين سان نظامى و اداى احترام به امام خمينى (ره)، بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران تا پيروزى حركت انقلابى مردم تنها سه روز مانده بود اما اين بيعت در حصول اين دستاورد بزرگ قرن و حركت كشور درعرصه هاى استقلال و خودكفايى نقش مهمى ايفا كرد.
نورشاهى از همافران نيروى هوايى ارتش در پيش از پيروزى انقلاب اسلامى شاهد خلق حماسه ها و خروش ملت انقلابى ايران بوده است. او امروز در دفتر كارش در شركت نفت پارس و در روزهايى كه مديريت ارشد منابع انسانى اين شركت را برعهده دارد به بيان خاطرات و روايت خود از اين روزهاى تاريخى پرداخته است.

* آقاى نورشاهى! از خودتان بگوييد و اين كه چگونه وارد نيروى هوايى ارتش شديد
متولد ۱۳۲۸ در منطقه بازار تهران هستم. در سال ۱۳۴۸تحصيلات خود در مقطع ديپلم را در دبيرستان مروى تهران به پايان رساندم و پس از آن وارد دانشكده هنرهاى دراماتيك شدم و شش ماه بعد به دليل اين كه اين رشته ها در جامعه طرفدار نداشت و مورد مخالفت خانواده نيز قرار گرفت، اين دانشكده را ترك كردم و وارد نيروى هوايى شدم.
از دانشكده افسرى شروع كردم و پس از ارائه تقاضا براى ورود به نيروى هوايى در دانشكده فنى همافرى مشغول شدم. پس از دو سال ، فوق ديپلم كمك مهندسى در رشته صنايع هواپيمايى را اخذ كردم. بعد از قبولى در آزمون تافل به مدت ۲ سال دوره مهندسى سيستم هاى نگهدارى شناسايى هوايى را در آمريكا گذراندم.
* با توجه به اين كه گروهى از مخاطبان روزنامه را جوانان و نوجوانان تشكيل مى دهند، مى خواستم كه در ارتباط با جايگاه همافران و ارتش در دوران قبل از انقلاب توضيح بدهيد.
همافران، قشر نسبتاً تحصيلكرده نيروى هوايى بودند و از ابتداى شروع خدمت ديپلم رياضى و يا طبيعى آن زمان را داشتند، شرط معدل هم داشتند و دوره هايى كه مى گذراندند معمولاً دوره هاى خوبى بود. ضمن اين كه بسيارى از همافران براى طى دوره هاى آموزش به كشورهاى انگلستان، آمريكا و ... اعزام مى شدند و معمولاً اين درس ها و آموزش ها خاتمه پيدا نمى كرد و با توجه به روى كار آمدن سيستم هاى جديد، آنان مرتباً در حال رفت وآمد به خارج ازكشور و كسب تحصيلات جديد بودند. بنابراين مى توان گفت آنان تا حدودى با دنياى خارج آشنا بودند و هم اين كه در درون ارتش به عنوان متخصصان فنى طبقه اول مطرح مى شدند، بخصوص بعد از اين كه چند سالى تجربه كارى پيدا مى كردند.
نهايتاً مى توان گفت در بسيارى از شرايط مشاهدات و مقايسه ها(ى داخل و خارج كشور) همافران را به تفكر وادار مى كرد. آنان امكانات و ثروت كشور و آنچه را كه در خارج و در ايران بود و آنچه كه بايد باشد را با هم مقايسه مى كردند.
نكته ديگر مقايسه موجوديت انسانى و شخصيتى خود آنها ( با همدوره هاى خود در خارج كشور) بود. قصد من شعار دادن و يا گزافه گويى نيست. اين اظهرمن الشمس است كه ايرانى ها از هوش سرشار و بالايى برخوردارند. در بسيارى موارد اتفاق مى افتاد كه همافران، آمريكايى هايى كه در يك كلاس، يك دوره را طى مى كردند مى ديدند كه به عنوان مستشار در همان تخصص وارد كشور شده اند و اين اتفاق براى خود من نيز افتاد. با توجه به اين كه ما نمره بالاترى از آن مستشاران گرفته بوديم و فارغ التحصيل ممتازترى نسبت به آنان بوديم قابل پذيرش نبود كه آنان با يك حقوق گزاف به ايران بيايند و به ما بگويند كه چه كارى بايد انجام دهيم. در حالى كه آنها از ما بسيار پائين تر بودند البته در ميان آنها افرادى نيز بودند كه درجات علمى بالايى داشته و از ما اطلاعات بيشترى داشتند. با اين حال مشاهده اين وضعيت، همافران را به تفكر وادار مى كرد و آنان را در حال و هواى متفاوتى قرار مى داد. اصولاً در ارتش ما در آن زمان يك نكته را نبايد ناديده گرفت كه سلطه پذيرى در رگ و ريشه و ذات و سرشت ايرانيان، جايى ندارد و اين يك واقعيت است. انقلاب و نهضت مشروطيت، نهضت ۱۵ خرداد و انقلاب اسلامى همگى نشان دهنده اين است كه مردم ايران مردم سلطه پذير نيستند و به اشكال مختلف موجوديت خود را آشكار مى كنند و نشان مى دهند. در ادبيات، فرهنگ، طنز و ادبيات فولكلور اين سرزمين سلطه ناپذيرى مشهود است. بدنه ارتش نيز جداى از اين ملت نبوده و نيست.
* ورود ارتش به مبارزات مردمى در چه فرآيندى صورت گرفت
انسان ها را با هويت آنها مى شناسيم و هويت هر انسانى نيز در ابتدا از خانواده وى نشأت مى گيرد و سپس به محيط كارى و جامعه شهرى متصل مى شود و آنان عناصر منفك از اجتماع خود نيستند. از اين رو و به طور طبيعى سلطه ناپذيرى در وجود آنها (نيروهاى ارتشى) نيز بوده و نيازمند زمينه هايى براى ابراز آن بوده است كه خيلى اهميت دارد. انقلاب اسلامى اين زمينه را به وجودآورد. يعنى زمانى كه نداى آزاديخواهى و رهايى از سلطه بيگانه و پيدا كردن يك هويت مطرح مى شود، آنها نيز با مردم همراه هستند.
اگر دقت كنيد در انقلابى به اين سهمگينى نيروهاى مسلح خيلى به روى مردم آتش نگشودند، به جز افرادى كه سرسپردگى زيادى داشتند. از طرفى اين كه سربازى به آغوش ملت برود و بگويد من بريده ام و با شماهستم كار راحتى نيست و زمينه اى مى خواهد. در آن شرايط اختناق مى توان گفت كار نيروهاى ارتش، يك مقدار متفاوت بود و جلوه خاص خودش را داشت.
* در آن مقطع زمانى ، چه مسئوليتى را در نيروى هوايى ارتش برعهده داشتيد
بنده در آن مقطع زمانى سوپروايزر خط پرواز شناسايى پايگاه يكم شكارى (مهرآباد) بودم.
* همراهى و آشنايى نيروهاى ارتش با افكار و انديشه هاى حضرت امام (ره) چگونه صورت گرفت
زمانى كه انقلاب وارد مراحل جدى خود شد، يك سرى فعل و انفعالاتى اتفاق افتاد كه كسب آگاهى ها را سرعت مى بخشيد. شايد بتوان گفت در سال هاى بعد از انقلاب، ميزان اطلاعات سياسى كه ملت ما دريافت مى كنند به نسبت ديگر ملل دنيا بيشتر است، چون ماهيت انقلاب اين است. ماهيت آن روزها هم همين بود. در آن زمان مبادله اطلاعات صورت مى گرفت و از همه مهمتر بحث همبستگى ملى بود.
يكپارچگى مطلق ازجمله ويژگى هاى خاص انقلاب ما بود و ترديدى دراين مسئله نيست. در مقايسه ها وقتى كه در رفراندوم ۹۸‎/۲ درصد به جمهورى اسلامى آرى مى گويند اين ۰‎/۳ درصد اصلاً به حساب نمى آيد. طبيعتاً بخشى از اين يكپارچگى نيز در بدنه اكثريت نيروهاى ارتش بود و آنها تحت تأثير حركتهاى مردمى بودند.
ريشه و حركتى كه در نيروى هوايى و بخصوص از سوى همافران آغاز شد از مقطعى شروع گرديد كه جلسه اى در روزهاى نزديك به پيروزى انقلاب با مرحوم حضرت آيت الله طالقانى داشتيم و ايشان به ما گفتند كه اگر قصد داريد كارى انجام دهيد بايد اقدامى باشد كه يك سر و گردن از پيرزنى كه عصازنان به خيابان آمده است بالاتر باشد.
اين سخنان در حقيقت يك نوع حركت روانى و كار تهييج كننده محسوب مى شد و پس از آن بود كه تصميم گرفته شد در روز ۱۹ بهمن، رژه رسمى برگزار شود.
اين برنامه محرمانه نبايد فاش مى شد و نشان دهنده رازدارى و همبستگى كامل ميان نيروها بود. اين كه آنان دو يا سه روز بعد در مدرسه علوى واقع در خيابان ايران لباس خود را عوض كنند و بعد از آن به صف شوند و در مدرسه رفاه آن رژه معروف صورت بگيرد، اين موارد نشان دهنده آن است كه همبستگى خيلى زيادى وجودداشت، حفظ امانت شده بود و تلاش داشتند حركتى را كه مى خواستند آغاز كنند متمايز باشد.
حركت، حركت سمبليكى بود اما آثار گسترده اى داشت. جمعيتى كه در آن زمان حضور داشتند شايد ۶۰۰- ۵۰۰ نفر با لباس فرم بودند، چون مدرسه نيز فضاى بيشتر از اين نداشت. اگرچه اين تعداد در مقابل ۸۰ تا ۱۰۰ هزار نفر نيروهاى ارتش به يك درصد نيز نمى رسيد ولى اثرات وسيع و گسترده اى را از خود به جاى گذاشت. به همين دليل تصميم بر اين بود كه ما نظاميان كارى را (در پيشبرد انقلاب) انجام دهيم كه حداقل شرمنده خانمى كه با بچه اى در بغل به خيابان آمده است، نباشيم.
نهايتاً آن صحنه تاريخى (بيعت همافران با حضرت امام (ره)) روى داد كه آقاى بختيار در ابتدا آن را انكار كرد ولى عكس آقاى حسين پرتوى (عكاس روزنامه كيهان) از اين مراسم كار بسيار مهم و باارزشى بود. البته اصلاً شما انسان هايى را در آن جا نمى بينيد كه حضورى كم اهميت داشته باشند.
* واكنش مقامات وقت و ارتش به اين حركت تاريخى چه بود
خود آنها به اين نتيجه رسيده بودند كه نمى توانند اين حركت را مهار كنند. به نظر من، واكنش آنها بيشتر يك ژست، ارعاب و تهديد بود. چون زمانى كه تاريخ را مطالعه كنيم مى بينيم كه بسيارى از مهره هاى كليدى در ايران نبودند و از كشور خارج شده بودند. از اين رو بيشتر آدمهاى قلدر را بر سر كار باقى گذارده بودند و افراد برنامه ريز نظير ازهارى، نخست وزير حكومت نظامى پيشتر به خارج رفته بودند.
نيروهاى قلدرمآب هم چاره اى جز گرفتن ژست نداشتند و باتوجه به اين كه از ضريب هوشى پائين ترى برخوردار بودند احتمال دارد كه دست به كارهاى خطرناك نيز بزنند و اين ريسك را بايد درنظر گرفت. ولى حركت هاى مردمى مجال نمى داد.
به طور مثال شب اول محرم كه مردم در پشت بام ها شروع به الله اكبر گفتن كردند اين پرسش مطرح است كه نيروهاى آن زمان به سمت چه كسى مى خواهند شليك كنند اين درحالى بود كه هيچ پشت بامى خالى از انسان نبود.
يا آنها در خيابان تهران نو با وجود اين كه با تانك حضور پيدا مى كردند مستأصل مى شدند و نمى دانستند كه چه كارى انجام دهند. چون از يك يا دو نقطه نبود كه كوكتل مولوتف پرتاب مى شد، بلكه باران كوكتل مولوتف بود و بر سر آنها مى ريخت. در آن شرايط كسى براى جان خودش اهميتى قائل نمى شد. البته ممكن است گفته شود برخى كم سن و سالند اما حس قوى داشتند. هيچ دليلى وجودندارد كه همه ما تحليلگر باشيم و مثل يك فيلسوف مسائل را آناليز كنيم، بلكه يك حس قوى وجوددارد كه اين كار درست است. تشخيص آن پيرمرد، پيرزن، زن بچه به بغل و... اين است كه كار درستى انجام مى دهند.
بنابراين واكنش هاى مقامات در آن زمان، بيشتر ژست سياسى و تهديدآميز بود و مقدارى از آن در عمل بود و البته مجال مانوردادن به آنها در آن روزها داده نشد.
به خاطرات ۱۹ بهمن كه نگاه مى كنم بعد از مراسم رژه در مدرسه رفاه، خيابان ايران را طى كرديم، به چهارراه آب سردار رسيديم و بعد به سمت پيچ شميران حركت كرده و از سر كوچه منزل حضرت آيت الله طالقانى عبور كرديم. وقتى كه وارد خيابان انقلاب شديم اقيانوس انسانها و درياى آدم ها بود كه موج مى زد. يعنى از ميدان امام حسين (ع) تا ميدان آزادى جمعيت حضور داشت. واقعاً چگونه مى شد با اين اراده مقابله كرد اگر بخواهم اين وضعيت را موضوعى كاملاً بى بديل بوده بنامم كاملاً بجاست.
زمانى كه به پيچ شميران رسيدم، مردم ما را تشويق مى كردند و اشك مى ريختند. بالاخره چارپايه اى را پيدا كردم كه براى مردم صحبت كنم. زمانى كه بالا رفتم نزديك به ۱۰۰ نفر مى خواستند به من شكلات و خوراكى بدهند و هركسى به يك شكلى محبت خودش را ابراز مى كرد. مثلاً يكى گل به ما مى داد، ديگرى شكلات و... وقتى به اين صحنه ها نگاه مى كرديم به اين نكته پى مى برديم كه اين همبستگى ملى را كسى در هيچ نقطه اى از تاريخ به اين شكل كه ما در پيروزى انقلاب ديده بوديم، مشاهده نكرده باشد.
* از مقطع زمانى ۱۹ بهمن بگوييد ارتباطات نيروهاى ارتش با حضرت امام(ره) از اين زمان به بعد به چه شكل دنبال شد
۱۹ بهمن يك نقطه عطف بود...
پس از پياده روى، در خيابان انقلاب، در چهارراه كالج ديديم تعدادى از خانم هاى كارمند فعال در بخش كامپيوتر نيروى هوايى - كه به نظر بنده خيلى سلحشور بودند - به وسيله هليكوپتر ارتش به همافران پيوستند. در همين زمان هليكوپتر ارتش نيز بر فراز محل استقرار آنها حضور يافت كه براى ايجاد فضاى ارعاب به نوعى به فيلمبردارى و عكاسى مى پرداخت و مى توانست شليك هم كند. اين هليكوپتر تا ارتفاع كابل تيرهاى برق نيز پائين آمده بود كه تنها صداى هليكوپتر در آن فاصله كم با زمين، اضطراب ايجاد مى كرد اما جمعيت اصلاً تكان نمى خورد.
سپس به سمت ميدان انقلاب و خيابان كارگر و جمهورى حركت كرديم و بچه ها با دست تكان دادن به نيروهاى نظامى، به ابراز احساسات آنان پاسخ مى دادند. مسأله اينجاست كه در حقيقت همه با هم بودند.
از آن تاريخ به بعد و زمانى كه ما به مدرسه رفاه برگشتيم، همافران را مجدداً راهى كرديم تا لباس هاى شخصى خود را بپوشند تا دستگير نشوند.
زمانى كه ما قصد حركت كرديم آقاى رفيقدوست آمدند و گفتند حضرت امام(ره) مى خواهند شما را ببينند و سعادتى حاصل شد و بنده، ستوان خلبان ۱۳۰ ـ C رفيعى كه ديگر بعد از آن زمان وى را نديدم، يكى دو تن از نيروى زمينى ارتش و... در اين ديدار حضور داشتند. در حالى كه ما در حالت خبردار ايستاده بوديم حضرت امام(ره) تشريف آوردند و ما اداى احترام كرديم و ايشان فرمودند كه به همكاران، دوستان و فرزندان من بگوييد كه اين مملكت مال خودشان است مراقبت كنند، آينده از آن آنهاست و از چيزى نترسند. ملت با تمام وجود پشتيبان شماست.
وقتى سايرين را در خيابان انقلاب مجبور به نشان دادن كارت شناسايى كرده بودند معلوم شده بود همه ارتشى ها در خيابان هستند اما لباس شخصى به تن دارند.
بعد از آن نيز همكاران ما در نيروى هوايى ارتش ارتباطات بيشترى با بيت امام(ره) در خيابان ايران داشتند. حتى زمانى كه بنده در حال خروج از مدرسه بودم ايشان فرمودند كه يك نفر شما را همراهى خواهد كرد، نگران نباشيد.
در آن زمان من چهره شاخصى شده بودم از اين جهت كه فرمان رژه را دادم و به عنوان فرمانده سان و رژه كل تشريفات نظامى ميدان را اداره كردم و لذا سيبل متحرك بودم. اين گونه بود كه يك نفر با موتور سايه به سايه من را كه آن زمان ماشين هيلمن داشتم همراهى مى كرد. احساس ما اين بود كه در آن روزها يك نوع سازماندهى دارد صورت مى گيرد.
۱۹ بهمن ۵۷ پنجشنبه بود و معمولاً دانشجويان مركز آموزش نيروى هوايى به مرخصى مى رفتند و جمعه برمى گشتند. دانشجويان همافرى روز جمعه در حال ديدن فيلم ورود امام(ره) بودند. آنها از ديوارهاى پادگان ها بالا مى روند و از دست نيروهاى ساواك فرار مى كنند. شبكه هاى مردمى آن قدر قوى شده بود كه مردم از اين موضوع مطلع شده و به خيابان ها ريختند.
آن زمان در منزل شخصى خود پنهان شده بودم و من هم به جمعيت پيوستم. يك لحظه نگاه كرديم ديديم اوضاع كاملاً متفاوت شده است. در اين ميان همه مردم وارد كارزار شده بودند. با لباس شخصى سنگرسازى، كوكتل مولوتف سازى و... در نهايت پيروزى انقلاب را شاهد بوديم.
* ديدار شما با حضرت امام(ره) چه مدت طول كشيد و سخنان ايشان چه تأثيرى بر حركت و روند انقلاب داشت
نيروها را در حد يك گردان مى ديدم كه خبردار ايستاده بودند و اولين چيزى هم كه گفتم اين بود: «نظاميان ملى از طاغوت گسستيم و به ملت پيوستيم، بر پيشگاه رهبر انقلاب درود» كه نيروها نيز ۳ درود فرستادند و حضرت امام(ره) سخنرانى كردند.
بعد از راهپيمايى كه برگشتيم در آن اتاق، ديدار بيش از ۶ يا ۷ دقيقه بيشتر به طول نينجاميد. شخصيت امام(ره) شما را تحت تأثير قرار مى داد و نگاه ايشان، نگاه نافذى بود. خود من شخصاً احساس آرامش پيدا مى كردم. بعضى از دوستان من مضطرب مى شدند، مثلاً ما در قم ايشان را زيارت كرديم و درباره فروش هواپيماى اف - ۱۴ گفتيم كه درست نيست كه اينها را پس بگيرند و دوستان به من گفتند كه تو خيلى راحت هستى. بله، انسان در پناه انسان هاى خوب آرامش مى گيرد و احساس امنيت مى كند. نگاه ايشان، نگاه نافذى بود و آنچه كه بيش از هر چيز ديگر مرا تحت تأثير قرار داد، وابسته نبودن ايشان بود. در نگاه و كلام ايشان اعتماد به نفس كامل و عدم وابستگى به هر قدرتى كه در اين دنيا به عنوان قدرت مادى مطرح است، موج مى زد. ايشان از انديشه هاى رهبرى خودشان حداكثر استفاده را مى كردند و در لحظاتى كه عقل انسان جواب نمى دهد به حضرت حق توكل مى كردند. ايشان آرامش و اعتماد به نفس و كم گويى را به انسان ها منتقل مى كردند. زبان امام(ره) ساده اما عميق و نگاه ايشان، نگاه پاك، روحانى اما تكان دهنده بود. مهمترين چيزى كه در وجود من تأثير گذاشت صداقت ايشان بود.
* مهمترين عامل پيروزى انقلاب را شما در چه مى دانيد
اين عامل را به دو دسته تقسيم مى كنم: يكى، عوامل درون خود ملت است همچنان كه عرض كردم ملت ما ملت سلطه پذيرى نيستند. ديگر اين كه مردم ما تحقير اجتماعى را احساس مى كردند. شهرهاى بزرگ در انقلاب تأثير عمده اى داشتند و اين شهرها شهرهاى مرفهى بودند. مردم ما احساس نوعى آپارتايد را داشتند كه افرادى «از ما بهتران» بر آن مسلط هستند كه آنها را ملت ما برنمى تابد.
مسئله ديگر، هدف مشترك يكپارچگى ملى بود. اصلاً هيچ قشرى نبود كه با انقلاب همراه نباشد. در روزهاى اوج درگيرى ها در بيمارستان جرجانى شاهد بودم كه جامعه پزشكان و دستياران ما اسلحه به دست بودند و با جان و دل فعاليت و تلاش مى كردند.
يا اين كه شب ها زمانى كه گشت مى زديم از مردم مى پرسيديم كه شما اينجا چه مى كنيد، به عنوان مثال پاسخ مى دادند دبير هستم و هفته اى يك شب اينجا پاسدارى مى كنم. يا اين كه سوپر ماركت دارم هر شب پاسدارى مى كنم و يا ...
در چند هفته اول انقلاب و تا زمانى كه شوراى امنيت شهر توسط مرحوم دكتر بهشتى تشكيل شود كمترين آسيب اجتماعى را مشاهده مى كرديد. هيچ جاى دنيا نمى توانيد چنين مصداقى را بيابيد كه شهرى كه نه پاسبان دارد و كلانترى و نه بسيج و ... نيروهاى مردمى درحال اداره امور بودند.
از سوى ديگر، حضرت امام (ره) نسبت به برخى مسائل ترديد نمى كردند و قاطعيت ايشان يكى از عوامل مهم پيروزى انقلاب بود. همچنان كه ساعت ۴ بعدازظهر ۲۱ بهمن گفتند حكومت نظامى را بشكنيد.
* خاطره ديگرى نيز از آن زمان در ذهن داريد
شب ۲۲ بهمن سرتيپ رياحى از فرماندهان وقت گارد جاويدان در بيمارستان جرجانى حضور يافت. در همين حال يك پسربچه ۱۳ ، ۱۴ساله اى بود كه از غروب آن روز تا ساعت حوالى ۱۱ شب كه اوج پرتاب كوكتل مولوتف بود برخلاف ميل مادرش در صحنه حاضر بود . وى از مادر خود مى خواست كه در كوچه به سردادن شعار بپردازد. مادر وى آمد تا او را با خود ببرد اما حدود ۳ ساعت بعد ديدم كه او دقيقاً در پشت سر من ايستاده و مراقب من است. از «مجتبى» پرسيدم كه مى خواهى چه كنى او پاسخ داد كه مى خواهم كوكتل بزنم و اين در حالى بود كه منطقه را به رگبارى از گلوله بسته بودند.
مجتبى داشت خود را به تيربارچى نزديك مى كرد كه به او توصيه كرديم اين كار را نكند و كوكتل خود را از همان فاصله پرت كند. نهايتاً عده اى از بزرگترها او را گرفتند تا دچار شعله هاى آتش نشود و او را به عقب تر بردند. اين مسئله را نمى توان تحت تأثير احساسات نوجوانى قلمداد كرد. آنجا بود كه دريافتم حقيقتاً ملتى كه چنين فرزندانى داشته باشد نمى تواند كسى به آن زور بگويد. واقعاً من و بسيارى از دوستانم با ديدن اين پسربچه و دلاورى هاى او احساس شرم مى كرديم.
در بيمارستان جرجانى كوهى از ملحفه هاى نو براى استفاده جهت زخمى ها گذاشته شده بود و آنجا اوج درگيرى ها بود و در عين حال مملو از پول و كمك هاى نقدى نيز بود. هيچ كس به اين جاذبه ها نگاه سوئى نكرد و اين از جمله خاطرات شيرين است. اينجاست كه انسان مى تواند احساس افتخار كند كه به چه ملتى تعلق دارد.
* زمانى كه امروز به مبارزات خود مى نگريد، با توجه به دستاوردهاى انقلاب، شيرينى خاصى را احساس مى كنيد...
طبعاً همين طور است. من در آن زمان ۲۹ سال داشتم و دوران و عمرى را در آن دوره گذرانده بودم.احساس مى كنم به هر بهايى كه باشد نمى شود افتخارات و شرافت ملى را با معيارهاى مادى بسنجيم. يكسرى موارد با دلار و ريال ارزشگذارى نمى شود، به عنوان مثال: انرژى هسته اى.
آمريكايى كه زنجير به گردن آقاى نوريه گا كه در كليسايى واقع در كشور پاناما پناهنده شده بود مى اندازد اين كشور بالاخره در اين مملكت در حال عقب نشينى است. ممكن است ما در اين زمينه خسارت بدهيم ولى آنچه كه مسلم است آزادمنشى، شرافت و حريت و حيثيت تمدنى در ميان مردم ايران دارد حرف مى زند و بحث معيارهاى مادى نيست و سخن از افتخارات ملى است. زمانى كه به اين وضعيت نگاه مى كنيم قطعاً احساس شعف، غرور و افتخار مى كنيم.
حدود شش سال پيش به يكى از كشورهاى همسايه رفتم، رفتار مناسبى با ما نداشتند. سال گذشته كه مجدداً به اين كشور رفتم هر جا خود را به عنوان ايرانى معرفى مى كردم با ديد و احترام خاصى به من نگاه مى شد.
اين گونه است كه نوع نگاه به كشور ما در دنيا تغيير كرده است و اين امر به انسان احساس غرور و افتخار مى دهد.
چند سال پيشتر به خاطر دارم كه گروه المپياد دانش آموزان ايرانى به افتخارات بزرگى دست پيدا كردند. در آن زمان آقاى جعفرى جلوه مديريت شبكه سراسرى راديو را برعهده داشت و من يكى دو سالى بود كه برنامه راه شب را اجرا نمى كردم، با اين حال ايشان از من خواستند كه (ساعت ۱۱ شب) به فرودگاه بروم و با مراجعه به فرودگاه با انبوه جمعيت چهل، پنجاه هزار نفرى استقبال كنندگان مواجه شدم. در استقبالى اينچنينى از جوانان كشورمان خيلى حرف ها نهفته است. در آنجا به نكته اى اشاره كردم كه اگر همه برج سازها، كاسبان و ... هر چه دلار رنگارنگ دارند به روى هم بگذارند، مردم براى آنها دست نمى زنند و هورا نمى كشند. پس چگونه است كه ۴۰ هزارنفر در فرودگاه براى استقبال از چند نوجوان گرد هم مى آيند. بنابراين افتخار را نمى شود با پول خريد. سربلندى و افتخارهاى ملى را نيز نمى توان خريد و بايد با مقاومت و پايمردى به دست آورد.
* ارتباط شما با ارتش پس از پيروزى انقلاب به چه شكل ادامه يافت
سال ۶۷ و در مقطع پايانى جنگ به عنوان رئيس ارتباطات عقيدتى - سياسى و مشاور فرهنگى شهيد ستارى فعاليت كردم. چند سالى بود كه در كنار كارهاى نظامى و عملياتى، در مجله صف، راديو ارتش و تلويزيون ارتش نويسندگى و سردبيرى مى كردم. در همين ارتباط فيلمنامه يادواره شهيد بابايى را شخصاً نوشتم. سال ،۶۸ يك سال پس از پايان جنگ به شهيد ستارى عرض كردم كه شايد ديگر نيازى به وجود ما در ارتش نباشد. واقعيت هم همين طور بود و بايد نسل جديدى كار در اين عرصه را آغاز مى كرد. با توجه به اين كه تحرك و فعاليت قبل را نداشتم، از ايشان خواستم كه در محل ديگرى به خدمت بپردازم و درعرصه بازسازى، نوسازى و تغيير ساختار و سازماندهى وارد شوم. ايشان هم محبتى داشتند كه بنده را با ۱۹ سال خدمت در ليستى قرار دادند كه در اختيارات فرماندهى بود و به نوعى پاداش و محبتى بود كه به من داشتند. نهايتاً با درجه سرگردى بازنشسته شدم و پس از آن همكارى ام با صدا و سيما ادامه يافت كه همچنان تداوم دارد و در كنار آن وارد بخش هاى صنعت و ... نيز شده ام.
* اگر قرار باشد مقايسه اى از توانمندى هاى امروز ارتش جمهورى اسلامى با ارتش در زمان شاه داشته باشيم چه تفاوت هايى احساس مى كنيد
همانگونه كه عرض كردم ويژگى برتر ارتش ما نبايد در معيارهاى مادى بيان و خلاصه شود. ويژگى برتر ارتش ما، استقلالى است كه از آن برخوردار است. ارتش جمهورى اسلامى ايران در حال حاضر جز زير نظر فرمانده كل قوا حضرت آيت الله خامنه اى، زير نظر و تحت فرماندهى هيچ فرد ديگرى در اين دنيا نيست و نه كسى مى تواند پشت پرده و در اقدامى سياسى از ارتش بخواهد كه در آنجا و اينجا حركت كنيد.
عقيده شخصى من اين است كه ارتش جمهورى اسلامى ما مستقل ترين ارتش در دنياى امروز است و اين ويژگى، به گونه اى نيست كه قابل مقايسه با معيارهاى مادى باشد.
از نظر تكنولوژى اطلاعات زيادى درخصوص توانمندى هاى امروز ارتش در اختيار ندارم چون از سال ۶۸ تاكنون درون ارتش مشغول به فعاليت نبودم ولى خبرهايى كه مى شنوم حاكى از آن است كه ارتش از نظر خلاقيت و فناورى به پيشرفت هاى بسيارى دست يافته است.
ممكن است عده اى مغرض بخواهند اين دستاوردها را كوچك جلوه بدهند. همه ما پرتاب همزمان چند موشك ايرانى در يكى از رزمايش ها را به خاطر داريم كه نشان از آن دارد كه قدرت موشكى ايران محدود به اين يك موشك نيست، بلكه ما ۶ موشك را به هوا فرستاديم كه به ديگران بگوييم كشور ما قدرت موشكى بسيار بيشتر و بالاترى دارد. اين يعنى رجزخوانى و به نوعى اعلام حضور مقتدرانه كه با اتكا به دانش فنى نظامى بومى حاصل شده است. اگر كسى براى ارتش و سپاه مستشار خارجى سراغ دارد بيايد و اعلام كند. قطعاً هيچ كس نيست. البته اين نكته نيز ناگفته نماند كه در جنگ دانش فنى و برتر ارتش به ما خيلى كمك كرد چون طرف مقابل هيچ نوع دانش فنى نداشتند و تنها مصرف كننده سلاح بودند.
ولى ارتش ما در اين زمينه حرف هاى بسيارى براى گفتن داشت و از قدرت تعميرات و دانش نگهدارى و هوش و استعداد لازم برخوردار بود. طبيعتاً در مقطع كنونى فضاى مناسب ترى براى بروز خلاقيت هاى جديد در ارتش وجود دارد و البته نكته مهم در اين زمينه نگهدارى اين خلاقيت هاست.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |