مترجم: شيلا ساسانى نيا
|
|
|
برايان دپالما، كارگردان سرشناس «صورت زخمى» و «تسخيرناپذيران» در تازه ترين فيلم خود جنگ عراق را سوژه قرار داده است اما اين بهانه اى بيش نيست براى رسوا كردن رسانه هاى جا نبدارى كه از نشان دادن چهره واقعى جنگ در عراق به دنيا سر باز زده اند. «قابل انتشار» عنوان تازه ترين اثر شبه مستند دپالما با داستانى برگرفته از يكى از فجيع ترين جناياتى كه توسط سربازان آمريكا در عراق به وقوع پيوسته است تصويرى تكان دهنده و دلخراش از حمله آمريكا به عراق در سال ۲۰۰۳ و آنچه كه به نام «مصلحت ملى» براى اين كشور رقم خورد ارائه مى دهد و در اين راه كارگردان سعى كرده است براى انعكاس پيام خود به موفق ترين منابعى كه مى توانست بدانها دسترسى داشته باشد يعنى تصاوير ويدئويى سربازان بر روى اينترنت و يا يادداشت ها و وبلاگ هاى آنان استناد كند. اين فيلم با اقتباس از يك داستان واقعى درباره گروهى از سربازان آمريكايى كه پس از تعرض به يك دختر ۱۴ ساله او و خانواده اش را به قتل مى رسانند حتى پيش از اكران در كشورى كه خود را مهد آزادى بيان مى خواند بسيارى از محافظه كاران آمريكا را برآشفت تا آنجا كه به سانسور بسيارى از صحنه هاى خشن آن انجاميد و طرفداران حقوق بشر را به اعتراض واداشت. دپالما كه فيلم «تلفات جنگ» او در سال ۱۹۸۲ داستان مشابهى را در مورد وحشى گرى سربازان آمريكايى در ويتنام روايت مى كند درباره هدف خود از ساختن چنين فيلمى كه بسيار متكى به تصوير است و از زاويه اى متفاوت ابعاد جنگ عراق را بررسى مى كند، مى گويد: «قابل انتشار»، تلاشى براى آگاه كردن مردم آمريكا از واقعيت آن چيزى است كه در عراق اتفاق افتاده است يا مى افتد. تنها اين تصاوير (فيلم ها) هستند كه مى توانند جنگ را متوقف كنند و من اميدوارم اين تصاوير كه همگى آنها را در اينترنت يافتم مردم را تشويق كند تا نمايندگان شان در مجلس عليه اين جنگ رأى دهند.»
فيلم «قابل انتشار» كه اثرى داستانى ـ مستند است با استناد به وبلاگ ها و يادداشت هاى سربازان آمريكايى و يا تصاوير ويدئويى كه آنها با دوربين هاى هندى كم خود از لحظه لحظه جنگ در عراق گرفته بودند جانبدارى رسانه هاى اين كشور در انعكاس اخبار جنگ و تحريف بسيارى از واقعيات تلخ را به نمايش مى گذارد. دپالما در مصاحبه اى مطبوعاتى درباره رسالت اين فيلم گفته است: «در ويتنام پوشش خبرى بسيار متعادل تر بود وقتى تصاوير مردمى را مى ديديم كه سربازانمان كشته بودند از آن طرف همان سربازها را مى ديديم كه مجروح شده بودند و يا جسدشان را به آمريكا منتقل مى كردند و اين چيزى است كه ما در جنگ عراق در رسانه ها نمى بينيم. همه اينها در اينترنت است اما نه در رسانه ها چون رسانه ها هم بخشى از دولت شده اند.» عنوان اين فيلم به گفته دپالما اشاره به ناكارآمدى رسانه هاى جمعى راديو و تلويزيون و مطبوعات آمريكا در بازگويى حقيقت جنگ با كتمان تصاوير خشن از مردم دارد و اين آن چيزى است كه او از آن به يك دروغ بزرگ مصلحت آميز ياد مى كند كه چيزى جز رسوايى بوش و دولت او را نداشت. دپالما توضيح مى دهد: «براى اين فيلم به دنبال يك سرى عكس ها بودم. به مطبوعات گفتم عكس هايى را كه شما نمى توانيد چاپ كنيد به من بدهيد. هر چيزى كه در اين فيلم مى بينيد برگرفته از چيزى است كه متوجه شدم واقعاً اتفاق افتاده و حقيقت دارد اما وقتى از آن در فيلمنامه استفاده مى كردم وكلا به من مى گفتند نمى توانم از آنها استفاده كنم چون اينها واقعى است و اشخاص حقيقى يا حقوقى مى توانند ما را تحت تعقيب قرار دهند. از همين رو مجبور شدم يك اثر مستند ـ داستانى بيافرينم.»
فيلم «قابل انتشار» كه در اردن با گروه كوچكى از بازيگران ناشناس فيلمبردارى شده با مجموعه اى از عكس هاى شهروندان عراقى كشته شده به پايان مى رسد كه بنابه دلايل حقوقى تصوير صورتشان نشان داده نمى شود و اين همان چيزى است كه دپالما آن را حقيقتى مضحك اما تلخ برمى شمارد. او مى گويد: «قابل انتشار غيرقابل انتشار شد و اين چقدر مسخره است!»
مصاحبه اى كه در پى خواهيد خواند در جريان جشنواره فيلم تورنتو و درباره انگيزه اين فيلمساز از ساختن چنين اثرى و چگونگى كار او صورت گرفته است:
خيلى ها پس از ديدن فيلم شما واقعاً نمى دانستند چه حسى نسبت به آن داشته باشند و به عبارتى ديگر با نوعى گنگى عاطفى ـ احساسى روبه رو شده بودند.
اين وضعيت كاملاً قابل درك است. اين واكنشى است كه خيلى ديده ام و فكر مى كنم به خاطر قوى بودن عنصر عاطفى فيلم و تازه بودن آن است چون اين فيلم به گونه اى متفاوت با احساسات و عواطف تماشاگران ارتباط برقرار مى كند. مردم وقتى از سالن هاى سينما بيرون مى آيند با خودشان مى گويند: «بايد راجع به اين فيلم فكر كنم.» و اين نشان مى دهد كه مسلماً تحت تأثير قرار گرفته اند و اين آنقدر عميق بوده كه براى حلاجى كردن بسيارى از مسائل و ديده ها و شنيده ها از اين فيلم به زمان احتياج دارند. معمولاً هم ۲۴ ساعت طول مى كشد تا بفهمند چقدر از اين فيلم خوششان آمده و يا اصلاً اين فيلم حامل چه پيامى براى آنها بود.
سالازار (ايزى دياز) وقتى مى خواهد فيلمبردارى اش را شروع كند مى گويد: «من اينجا هستم تا حقيقت را به شما نشان دهم.» و شايد همين يك جمله باعث مى شود كه تماشاگر تا پايان فيلم كارگردان را همراهى كند تا پرده از حقيقت بردارد.
بله. اين ايده برشتى است كه خواستيم تماشاگر را از چيزى كه مى بيند در حينى كه مشغول ديدن آن است آگاه كنيم و من خواستم با اين فيلم داستانى بگويم و تماشاگر را براى باور كردن آن قانع كنم.
فيلم شما اثرى مستند ـ داستانى است بدان معنا كه خيلى از تصاوير ويدئويى كه در فيلم گنجانده شده اند، گزارش اخبار جنگ و يا خيلى از عناصر ديگر ساخته و پرداخته خود شما هستند تا به بهانه استفاده از آنان از حقايق ديگرى پرده پوشى كنيد. ماهيت اين حقيقت چيست
فيلم اگرچه تماماً با استناد از مطالب و متريال واقعى ساخته شده كه من آنها را از اينترنت گرفته بودم اما به خاطر مشكلات و موانع حقوقى نمى توانستم بدون تغيير دادن آنها مستقيماً از آنها استفاده كنم. حتى نمى توانستم از اخبار واقعى مربوط به جنگ استفاه كنم. البته ايده اوليه من اين بود كه از مطالب و متريال واقعى و يا داستان اشخاص واقعى استفاده كنم اما وكلا به من گفتند چنين چيزى امكان پذير نيست. بنابراين هر وقت از چيزى استفاده كردم كه با يك مورد يا پرونده واقعى مرتبط بود بايد آن را از نو مى ساختم تا جنبه داستانى آن قوى تر از جنبه مستند آن باشد خوشبختانه قبلاً فيلم «تلفات جنگ» راساخته بودم و اتفاقات و موارد دقيقاً شبيه هم بودند در نتيجه بيشتر شخصيت هايم را از سربازان «تلفات جنگ» اقتباس كردم و خيلى مسائل را كه در اينترنت درباره سربازان خاص بخصوص از طريق وبلاگ هايشان يافتم را به آنها ربط دادم و اينگونه شخصيت پردازى كردم و داستانم را اينگونه گفتم.
بنابراين باز فرق چندانى در اصل ماجرا نكرد چون منبع اصلى شما وبلاگ ها و يادداشت سربازان و يا تصاويرى بود كه آنها از جنگ گرفته بودند و در اينترنت قرار داده بودند.
بله و اين در حقيقت فرم مطلوبى بود كه خودم انتخاب كردم. بايد بگويم كه من در مهارت هاى فنى خيلى خوب هستم. وقتى بچه بودم كامپيوتر مى ساختم و در حال حاضر هم خيلى به انقلابى كه كامپيوتر در همه عرصه ها ايجاد كرده علاقه مندم. كلاً در چند سال آينده باز هم خيلى چيزها عوض خواهند شد. دو سه سال پيش you tube نبود ولى حالا هست. هر روز چيزهاى جديدى عرضه مى شود و تكنولوژى هاى تازه اى پا به عرصه وجود مى گذارند كه مردم از آنها براى ابراز احساس خود درباره چيز هاى مختلف استفاده مى كنند. در ضمن فكر مى كنم با باب شدن روايت پردازى به شكل ديجيتال راه جديدى براى روايت فيلم ها و داستان ها و خلق داستان هاى روايى ايجاد شده. من فيلم هاى بسيارى ساخته ام و فكر مى كنم بسيارى از فرم ها و شيوه هاى روايى ديگر منسوخ شده. در تلويزيون خيلى از آنها استفاده مى شود به همين خاطر بايد به دنبال شيوه هاى نو و جذاب براى روايت بود تا داستان هايى را كه در گوشه و كنار وب موجودند با ديگران تسهيم كرد.
چقدر از فيلم جديد تان برگرفته از متريالى است كه در وب كشف كرده ايد و چقدر آن از تخيلات شما برخاسته است
هر چيزى كه در اين فيلم مى بينيد با استناد به يك داستان، وب سايت يا منبع موثق ديگرى آورده شده است. همانطور كه گفتم اگر مى توانستم از متريال واقعى استفاده كنم عالى مى شد و كارم هم خيلى راحت تر مى بود. با اين حال مى توانيد اين منابع را به راحتى بيابيد. كافى است در اينترنت به دنبال واژه هاى «سربازان آمريكايى»، «عراق»، «جنايت در عراق» و اين كلمه هاى كليدى باشيد تا پرونده ها و داستان ها و اخبار بسيارى پيش روى شما باشند. ما هم همين كار را كرديم و امتياز حقوقى يكى از وبلاگ ها را هم خريديم. بعد همه چيز را با استناد به اين متريال واقعى باز آفرينى كرديم و درست وقتى مى خواستم از چيزى استفاده كنم وكلا به من هشدار مى دادند كه در صورت استفاده از آن تحت تعقيب قرار مى گيرم در نتيجه براى بيان مقصودم بايد به دنبال چيز ديگرى مى گشتم. اين پروسه درست مثل گفتن شعر بود. وقتى نتوانى از بعضى واژه ها استفاده كنى بايد به دنبال جايگزين يا معادلى براى آنها بگردى.
آيا فكر نمى كنيد كاركردن با بودجه كم و خارج از نظام استوديو سالارى هاليوود نگاه تجربى ترى به كارتان مى دهد و آزادى عمل شما را بيشتر مى كند
صد درصد. آنها به شما پنج ميليون دلار پول مى دهند تا راجع به هر چيزى كه دوست داشتيد فيلم بسازيد. بنابراين آزادى عمل بسيارى داريد. لازم نيست در هيچ جلسه اى شركت كنيد و تنها كافى است كه استارت كار را بزنيد و فيلمتان را بسازيد. مشكل بزرگى كه در اين فيلم داشتم تمام آن موانع حقوقى بود.
آيا اين فيلم كم بودجه ترين فيلمى بود كه ساختيد
نه. به هيچ وجه. وقتى كارم را در زمينه فيلمسازى شروع كردم با بودجه هاى كمتر از اين هم فيلم ساختم. نخستين فيلمى كه با بودجه اى كمى بيشتر از ۵ ميليون دلار ساختم «آماده كشتن» (Dressed to kill) بود. با ۶/۵ ميليون دلار ساخته شد و تا قبل از اين فيلم همه را با كمتر از ۵ ميليون دلار ساختم، البته آن روز ها ارزش پول خيلى بيشتر بود. اما به عنوان مثال فيلم «تبريك» را با ۲۲ هزار دلار ساختم. من در كار با اين جور بودجه ها استادم و علاوه بر آن اين تهيه كننده هاى خوب كانادايى را همراه خود داشتم كه عادت به بودجه هاى كم داشتند و آنها بودند كه عوامل فنى اين فيلم را برايم مهيا كردند.
لوكيشن فيلم كجا بود
عمان و اردن
با بازيگران به اردن رفتيد
بله
آيا فيلمنامه آماده و مشخص بود يا آن كه بازيگران آزادى عمل بيشترى داشتند و مى توانستند فى البداهه هم كار كنند
فيلمنامه بايد كاملاً مكتوب و از پيش آمده شده مى بود چون مى بايست مورد تأييد وكلا قرار مى گرفت. اول به آنها گفتم: «به من پنج ميليون دلار بدهيد تا فيلمى را به دستتان بدهم. خودم بازيگران را جور مى كنم و مى خواهم روى سكانس ها همانطور كه در فيلم «تبريكات» يا «سلام، مامان!» انجام دادم كار كنم. شمافقط كار انجام شده را تحويل بگيريد و باقى را به من بسپاريد. اما بعد خودم را در تنگناهاى بسيارى يافتم و آنها گفتند: «نمى توانى دقيقاً مطابق ميل خودت فيلم بسازى چون ما بايد مطمئن شويم با مشكلات حقوقى رو در رو نخواهيم شد. در نتيجه فيلمنامه نوشته شد و وكلا هم آن را تأييد كردند اما سرباز هايى كه از آنها به عنوان بازيگر استفاده كرديم آنقدر با صحنه هاى جنگ آشنا بودند كه هرجور ما مى خواستيم مى توانستند فى البداهه بازى كنند و تنها كارى كه من بايد مى كردم فيلمبردارى بود. در مورد همه چيز هايى كه فيلمبردارى كردم موقعيت دوربين ثابت بود. و يا سالازار بود كه با دوربينش از مردم فيلم مى گرفت و يا يك دوربين بود كه عكس العمل مردم در جواب به برخى سؤالات را فيلمبردارى مى كرد و يا اين كه كسى بود كه در مقابل يك كامپيوتر حرف مى زد. در همه اين حالت ها دوربين موقعيتى ثابت داشت.
تصميم سالازاربراى پنهان كردن شواهدى كه در دست دارد و امتناع ازگزارش يك جنايت رخ داده براى اين كه بعداً بتواند از آنها و چيزى كه از صحنه جرم گرفته يك فيلم مستند تهيه كند انتقادى بى رحمانه از رسانه هاى جمعى است كه با سانسور رسالت حرفه اى خود را انجام نمى دهند و از فاش كردن حقيقت، خوددارى مى كنند.
متأسفانه همين طور است. اينجا پاى پول در ميان است. كسانى كه از اين جنگ سود مى برند شركت هاى بزرگ نفتى، توليد كنندگان اسلحه و همين طور رسانه ها هستند. جنگ سوژه خوبى براى رسانه هاست و با آن مى توانند ستاره سازى كنند. مى توانند راجع به جنگ در برنامه هاى مختلف حرف بزنند، با كارشناسان ميز گرد بگذارند و قراردادهاى كلان براى تأليف و چاپ كتاب امضا كنند.
خيلى جا هاتصويرى كه از سربازان آمريكايى ارائه مى شود مثل يك ارتش غارتگر است كه مى خواهند تمدن را از بين ببرند.
اين همان چيزى است كه در فيلم «تلفات جنگ» از آن استفاده كردم. در حقيقت ديالوگى در فيلم جديدم است كه يكى از شخصيت ها مى گويد: «ما مثل چنگيزخان هستيم؛ غارت مى كنيم، مى كشيم» و همه اينها حقيقت دارند.
چرا اين بار هم سعى كرديد فيلمى بسازيد كه داستانش خيلى شبيه «تلفات جنگ» است و اين نه تنها در مورد حوادث و موقعيت ها بلكه همچنين در مورد شخصيتى است كه دوست دارد جلوى اين جنگ گرفته شود اما چون كارى از دستش برنمى آيد دچار عذاب وجدان مى شود و تصميم مى گيرد پشت پرده اين جنگ را به دنيا نشان دهد.
چون فكر مى كنم اين شخصيت من هستم. اين موقعيت كنونى ماست. دلار و پول ماليات ماست كه از اين جنگ حمايت مى كند و من نمى توانم كارى براى متوقف كردن آن انجام دهم. دستم به هيچ جا بند نيست. احساسم مثل همين شخصيت مك كوى است. من نمى توانم جلوى واقعه وحشتناك جنگ را بگيرم و اين مرا دچار عذاب وجدان مى كند. مردم دنيا فكر مى كنند ما عقلمان را باخته ايم و اين وضعيت همچنان ادامه دارد. كسانى هستند كه در كنگره مى گويند «خب، ما بايد چند ماه ديگر هم آنجا بمانيم.» و اين يعنى تا پايان دوره رياست جمهورى جورج بوش واقعاً با خودم فكر مى كنم چه اتفاقى دارد دور و بر ما مى افتد. خيلى وحشتناك است و وحشتناك تر اين كه رئيس جمهور آمريكا خودش به تنهايى مى تواند اين جنگ را پى بگيرد و آن را ادامه بدهد. اين فاجعه است.