شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۸۶ - ۱ صفر ۱۴۲۹
Sat, Feb 9, 2008
ماجرا
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
ويژه جشنواره۱
ويژه جشنواره۲
ويژه جشنواره۳
ويژه جشنواره۴
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
رودررو
دزدان مدارك
[حميده گودرزى]

كيف قاپ بزرگراه هاى شمال شهر با حكم دادگاه عمومى - جزايى تهران به زندان، شلاق و رد اموال محكوم شد.متهم و همدستش در جريان اقدام هاى تبهكارانه شان، حدود ۳۰۰ ميليون تومان پول به جيب زده بودند.
كارآگاهان پليس آگاهى شميرانات در پى دريافت شكايت هاى متعدد مالباختگان، با دستور قندى زاده بازپرس شعبه هشتم دادسراى امور جنايى تهران، تحقيقات خود براى شناسايى و دستگيرى دو كيف قاپ موتوسيكلت سوار را آغاز كردند.تا اين كه سال گذشته، متهمان پس از ۸ ماه فعاليت مجرمانه هنگامى كه كيف يكى از طعمه هاى خود را دزديده بودند، از سوى چند رهگذر تحت تعقيب قرار گرفتند. دقايقى بعد، موتوسيكلت آنها پس از برخورد با خودروى تعقيب كنندگان واژگون شد و بدين ترتيب يكى از متهمان به نام سامان - ۲۲ ساله - ترك نشين موتوسيكلت دستگير شد. اما همدست ديگرش با سرعت از محل حادثه گريخت.
متهم در جريان نخستين بازجويى ها منكر هرگونه جرمى شد. اما وقتى با ۹۸ تن از شاكى ها مواجه شد، ناچار لب به اعتراف گشود و گفت: از سال گذشته به دليل اعتياد شديد از محل كارم اخراج شدم. از آن به بعد براى تأمين مخارج اعتيادم به اتفاق يكى ديگر از دوستانم به نام مهرداد، نقشه سرقت از افراد ثروتمند را طراحى و اجرا مى كرديم. بنابراين با پرسه زدن به تعقيب خودروهاى مدل بالا و گران قيمت مى پرداختيم. بعد هم در فرصتى مناسب كيف دستى صاحب ماشين را پشت چراغ قرمز يا هنگام پارك ماشين سرقت مى كرديم. وى در ادامه بازجويى ها گفت: در يكى از سرقت ها ۴۰۰ هزار تومان چك پول دزديديم. بعد از آن با پرداخت ۲۰۰ هزار تومان يك شناسنامه جعلى تهيه كرديم. سپس با استفاده از آن ساير چك پول هاى مسروقه را وصول كرده و پول ها را بين خود تقسيم مى كرديم.سامان پس از اعتراف با صدور قرار قانونى روانه زندان شد. پرونده اتهامى اش نيز با صدور كيفرخواست، روى ميز قاضى رحيمى، رئيس شعبه ۱۱۴۴ دادگاه عمومى - جزايى ناحيه ۱۶ بعثت - قرار گرفت.متهم در جلسه محاكمه فقط به ۲۲ فقره از سرقت هايش اعتراف كرد و منكر سرقت پول هاى موجود در عابربانك دو تن از شاكى هايش شد.وى همچنين مدعى شد: پس از سرقت، تمام مدارك مالباختگان را از طريق پست براى آنها ارسال مى كردند.قاضى رحيمى پس از آخرين دفاعيات متهم، با صدور حكمى وى را به خاطر مشاركت در سرقت به ۵ سال زندان، ۷۴ ضربه شلاق و بازگرداندن اموال مسروقه و نيز به اتهام استفاده از سند جعلى وى را به ۶ ماه زندان محكوم كرد. تحقيقات براى شناسايى و دستگيرى - مهرداد متهم اصلى پرونده - همچنان ادامه دارد.
۵۳جنايت در جنگل
346818.jpg
[هلياخرم]

«آندرى چيكاتيلو» معروف به «قاتل جنگل» كه طى ۱۲ سال، ۵۳ تن را به قتل رسانده بود، با حكم دادگاه تيرباران شد.
قاتل سريالى كه تكنيسين يك شركت مخابراتى بود، بين سال هاى ۱۹۷۸ تا ۱۹۹۰پسران و زنان جوان را در اطراف شهر «مروستوف»نزديك درياى سياه شكار مى كرد.
مرد جنايتكار در ايستگاه هاى مترو و اتوبوس، طعمه هايش را شناسايى كرده و با آنها طرح دوستى مى ريخت.
سپس به بهانه هاى مختلف آنها را به مناطق جنگلى اطراف شهر مى كشاند و پس از آزار و اذيت، قربانيان را به قتل مى رساند.
«آندرى» ۱۶ اكتبر سال ۱۹۳۶ در يكى از روستا هاى «اوكراين» متولد شد. سال ۱۹۴۱ «استفان» برادر بزرگ وى ناگهان ناپديد شد والدين او هم معتقد بودند كه فرزندشان از سوى افراد ناشناس ربوده شده و به قتل رسيده است. اين حادثه از همان كودكى «آندرى» را بشدت تحت تأثير قرار داد. او ۵ ساله بود كه آلمان ها به اتحاد جماهير شوروى حمله كردند . به همين خاطر پسر بچه افسرده شاهد رفتار خشن و وحشتناك نازى ها و ورود نيروهاى آلمانى به روستاى خود بود و بدتر از همه اين كه پدرش «دومن» هنگام جنگ توسط نازى ها دستگير و چند سال بعد آزاد شد.
اما پدرش پس از بازگشت به خانه نه تنها به عنوان قهرمان كه به عنوان يك خيانتكار و خائن به وطن شناخته شد. «آندرى» هم در چنين شرايطى در مدرسه و ارتباط با دوستانش بشدت با مشكل مواجه شد و از سوى آنها طرد شد. همه اين عوامل دست به دست هم داد تا آندرى فردى خجالتى و ترسو شود. او حتى در مدرسه هم از عينك طبى استفاده نمى كرد تا مورد تمسخر دوستانش قرار نگيرد.
دوران جوانى اش با بقيه همسالانش كاملاً متفاوت بود و خاطره خوشى از آن دوران نداشت. او به دليل خجالت و نا توانى در برقرارى روابط اجتماعى نتوانست دوستى پيدا كند.
از اين رو پس از مدتى احساس كرد خشم و خشونت راه حل مناسبى است. بعد از پايان دوران مدرسه موفق نشد به دانشگاه راه پيدا كند. بنابراين در روستايى نزديك به «مروستوف» به عنوان تكنسين مخابرات مشغول به كار شد. سال ۱۹۶۳ از طريق خواهرش با دخترى به نام «فاينيا» آشنا شد و خيلى زود ازدواج كرد. اما «آندرى» همچنان در روابط عاطفى با همسرش مشكل داشت اما «فاينيا» او را تحمل مى كرد و حاصل اين ازدواج هم دو فرزند شد. در سال ۱۹۷۱ آندرى با تشويق هاى همسرش دوره هاى آموزش را در روسيه گذراند و مدرك مهندسى و ادبيات گرفت. اين مدرك ها به او كمك كرد تا معلم شود. اما ضعف اراده و خجالت باعث شد او نتواند ارتباط لازم را با شاگردانش برقرار كند. بنابراين رفتار او از نظر شاگردانش نيز عجيب بود.
اما او از اين كه خود را در ميان دختران و پسران جوان مى ديد، لذت مى برد. حتى گاهى با آنها شوخى هاى گستاخانه نيز مى كرد. همين رفتار و گفتار سرانجام به استعفايش انجاميد و او ناگزير به مدرسه ديگرى رفت.
مدتى پس از حضور در مدرسه جديد نيز يك روز هنگامى كه قصد آزار و اذيت پسربچه اى را داشت، از سوى گروهى از پسران بزرگتر مورد ضرب و شتم شديد قرار گرفت. بنابراين از آن شب به بعد هميشه چاقويى همراه داشت.
شرايط و قوانين مدرسه اجازه نمى داد تا جنايات او فاش شود. براى اين كه مديران تمايل به لكه دار شدن نام مدرسه خود نداشتند. در سال ۱۹۷۸ وى به روستاى ديگرى به نام «شافتى» نقل مكان كرد و در يك مدرسه كوچك مشغول كار شد.
*نخستين جنايت
او نخستين جنايت را در ۲۲ دسامبر سال ۱۹۷۸ مرتكب شد و پس از فريب دختر ۹ ساله اى به نام «لنيان» كه منتظر قطار ايستاده بود او را با خود به محل خلوتى كشاند.
اما دختر متوجه نيت پليد آندرى شد و از مردم كمك خواست. بنابراين مرد جنايتكار از ترس اورا رها كرد. اما بلافاصله از ترس گرفتار شدن در دام پليس به سراغ دختر بچه رفت و او را به كنار رودخانه برد. بعد هم با ضربه هاى كارد وى را از پا درآورد و جسدش را در آب انداخت. مأموران پليس پس از كشف جسد، در تحقيقات از زبان دختر جوانى به نام «سوتيانا» شنيدند كه مى گفت: «لنيان را آخرين بار با مرد قد بلند، لاغر و مسنى ديده است».
پليس پس از چهره نگارى توانست «آندرى» را شناسايى كند، پليس بلافاصله به خانه متهم رفت. اما همسر وى با اطلاعات اشتباه مسير تحقيقات پليس را تغيير داد. «آندرى» هم چند روز بعد به خاطر رفتار ناشايست اش از مدرسه اخراج شد. سپس در يك كارخانه مشغول كار شد. او شش ماه بعد دختر ۱۷ ساله اى به نام «لاريسا» را به همان شيوه سابق به مناطق جنگلى برد و پس از آزار و اذيت او را به قتل رساند. اما برعكس دفعه قبل كه سريع محل حادثه را ترك كرده بود، ساعت ها بالاى سر مقتول ايستاد و به شادى پرداخت.
ژوئن ۱۹۸۲ در جريان يك سفر تجارى دختر ۱۳ ساله اى را به قتل رساند و سال بعد هم ۶ تن ديگر به تعداد قربانيانش اضافه شدند. از آن جا كه دو تن از قربانيان پسران جوانى بودند پليس تصور مى كرد قاتل پسران و دختران متفاوت هستند. دسامبر سال ۱۹۸۲ «آندرى» دختر ۱۵ ساله اى به نام لائورا را كشت. پس از آن ۶ ماه سكوت كرد و هيچ جنايتى نكرد. اما تابستان سال ۸۳ مرتكب سه جنايت ديگر شد. يكى از قربانيانش دختر هفت ساله اى بود كه بقاياى جسدش از سوى پليس كشف شد. پليس «مروستوف» نيز در جريان تحقيقات پى برد كه قاتل اغلب قربانيان خود را در ايستگاه هاى مترو و اتوبوس به دام مى اندازد.
بنابراين مأموران پليس به صورت نامحسوس اين مراكز را به دقت تحت نظر گرفتند. تجسس هاى ويژه پليسى ادامه داشت تا اين كه يك روز بازپرس «الكساندر زانوسووسكى» در ايستگاه مترو مرد ميانسالى را ديد كه عينك طبى به چشم داشت. باز پرس جنايى بلافاصله سراغ او رفت و پس از ديدن مداركش او را رها كرد. اما تصميم گرفت تا همچنان وى را تحت نظر داشته باشد. فرداى آن روز «آندرى» را ديد كه پس از گفت وگو با چند دختر جوان سراغ دخترى رفت كه بر اثر مصرف مشروبات الكلى حال مناسبى نداشت. به همين خاطر سعى كرد تا او را همراه خود ببرد. بازرس بلافاصله دستور دستگيرى او را صادر كرد و پس از بررسى كيف دستى اش طناب، چاقو و مقدارى ابزار پيدا كرد. پس از تحقيقات، پليس متوجه شد كه وى به خاطر دزدى باترى ماشين از محل كارش تحت تعقيب است.
همين دلايل كافى بود تا او را بازداشت كنند. اما نوع خون وى، با خون هايى كه قبلاً روى اجساد پيدا شده بود هماهنگى نداشت، بنابراين شواهد براى اثبات قتل ها كافى نبود، به همين خاطر مرد جنايتكار به اتهام سرقت سه ماه در زندان بود. «آندرى» به علت محكوميت شغل خود را از دست داد. اما ژانويه سال ۱۹۸۵ شغل جديد ديگرى به عنوان مأمور خريد يك كارخانه لوكوموتيو پيدا كرد. به همين خاطر براى شش ماه از جنايت هايش دست برداشت. اما در آگوست سال ۱۹۸۵ يك دختر ۱۸ ساله را در «مروستوف» پس از آزار و اذيت به قتل رساند. او سپس اقدام هاى جنايتكارانه اش را تا سال ۱۹۸۷ متوقف كرد اما دوباره يك پسر ۱۳ ساله را در «رودا» به قتل رساند. روند قتل هاى او از دست پليس خارج شده بود و ديگر كنترلى روى امور نداشتند. به همين خاطر سال ۱۹۸۸ مرتكب ۷ جنايت شد و در آخرين سال آزادى اش هم ۹ تن ديگر را به قتل رساند كه اغلب شان پسر بودند. در اين مدت «اپساكوستويف» - پليس ويژه جنايى- مسئول پرونده قتل هاشد. او همراه گروهى از مأموران ويژه هر شب ايستگاه هاى مترو و قطار را تحت نظر داشتند. اما باز هم نتوانستند از قتل آخرين قربانى «آندرى» پيشگيرى كنند. مرد جنايتكار پس از فريب يك دختر ۲۲ ساله به نام «اسوتيلانا» او را از ايستگاه مترو ربود و به جنگل برد و پس از آزار و اذيت، جسد دختر را قطعه قطعه كرد و بعد هم به ايستگاه برگشت. مأموران همان موقع او را با مشاهده آثار خون روى صورتش دستگير كردند. اما پس از بررسى مدارك شناسايى وى دليلى براى دستگيرى اش پيدا نكردند. قاتل جنگل ۲۰ نوامبر سال ۱۹۹۰ براى معالجه دستش- كه توسط آخرين قربانى اش مجروح شده بود- به بيمارستان رفت.
ازآن جا هم به ايستگاه مترو برگشت و به سراغ يك پسر جوان رفت. مشغول صحبت با طعمه اش بود كه سه افسر پليس به آنها نزديك شدند. پس از بررسى ساك دستى «آندرى» دوباره يك چاقو، يك طناب و چند ابزار پيدا كرده و او را دستگير كردند. پس از بررسى خانه وى ۲۳ عدد چاقو نيز در خانه اش پيدا شد. سپس جاى پاى او با ردى كه كنار جسد يكى از قربانيان به دست آمده بود، مطابقت داده شد. بنابراين او را به عنوان عامل جنايت هاى سريالى تحت بازجويى فنى، پليسى قرار دادند. سرانجام قاتل جنگل به قتل هاى خود اعتراف كرد. نخستين جلسه دادگاه وى آوريل سال ۱۹۹۲ تشكيل شد. وكيل وى سعى داشت با بيان نبودن شواهد و مدارك كافى او را تبرئه كند. قاتل بى رحم نيز سعى كرد در دادگاه خود را ديوانه و مجنون نشان دهد. اما هيأت قضايى مطمئن شد كه وى تاكنون مرتكب بيش از ۵۳ قتل شده است. بدين ترتيب شش ماه بعد قاتل جنگل تير باران شد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |