شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۸۶ - ۱ صفر ۱۴۲۹
Sat, Feb 9, 2008
ويژه جشنواره۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
ويژه جشنواره۱
ويژه جشنواره۲
ويژه جشنواره۳
ويژه جشنواره۴
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
رودررو
گفت و گو با عليرضا امينى ،كارگردان استشهادى براى خدا
اميد بى نياز
همراه با محمدرضا ناجى و ايفاى نقش در دو فيلم جشنواره
گلشيفته فراهانى مقابل دو دوربين
346782.jpg
گلشيفته فراهانى امسال با دو فيلم «هميشه پاى يك زن در ميان است» و «ديوار» در جشنواره فيلم فجر حضور دارد. اولى را كمال تبريزى كارگردانى كرده و دومى را محمد على طالبى. فراهانى با هر دو كارگردان براى بار نخست همكارى داشته است و در اين دو فيلم دو نقش متفاوت را ايفا مى كند و در «هميشه پاى يك زن در ميان است» زنى از قشر متوسط كه با شوهرش اختلاف دارد و در بسترى طنز از او انتقام مى گيرد و در فيلم دوم دخترى حاشيه نشين است و براى امرار معاش خانواده پس از فوت پدر دست به كار هاى خطرناك مى زند. آخرين حضور فراهانى مقابل دوربين به فيلم «ميم مثل مادر» كار مرحوم رسول ملاقلى پور باز مى گردد.
اين بازيگر فيلم هايى چون «درخت گلابى»، «بوتيك»، «بابا عزيز»، «اشك سرما» و.‎/‎/ را در كارنامه دارد.
گفت و گو با عليرضا امينى ،كارگردان استشهادى براى خدا
سكوت هاى آن چهرهدر دوربين من
اميد بى نياز
346797.jpg
عليرضا امينى را با اتمسفرى از مه و طبيعت مى شناسيم، با فضايى زمستانى كه همواره بر دنياى شخصيت فيلم هايش «دانه هاى ريز برف» مى بارد. انگار او با طبيعت و لوكيشن هاى كوهستانى انس و الفتى ديرينه دارد. امينى، كارگردان تجربه هاى پى در پى فرم است، فرمى كه همچون فضايى مه آلود بافت دراماتيكى قصه و لوكيشن را در هم مى تند تا تمام عناصر فيلم را در كنار هم و در هارمونى با هم نشان دهد. با اين حال در تمام فيلم هاى وى يك ايده بيشتر پررنگ و پرداخت مى شود.گويى در فيلم «نامه هاى باد» او، تنها صداست كه مى ماند. در «كنار رودخانه» يك پرسوناژ وامدار محوريت داستان است، همان طور كه جهان و ذهنيت در فيلم «دانه هاى ريز برف» بين دو انسان تقسيم مى شود. با اين حال امينى كارگردان تصويرگر فضا و ذهنيت است؛ فضايى كه بين تمام عناصر به صورت مشابه و مساوى معناها و مضامين خود را تقسيم مى كند. بنابراين بازيگر، نور، صدا، تصوير و.‎/‎/ هر كدام به اندازه هم در بافت تصوير و گرافيك فيلم دخيل هستند. امينى امسال با فيلم «استشهادى براى خدا» در جشنواره حضور دارد. فيلمى كه يگانه تفاوتش با آثار قبلى وى حضور جمشيد هاشم پور سوپراستار سينماى تجارى است.اين كارگردان در گفت و گو با «ايران»، زواياى فيلم خود را مورد موشكافى قرار مى دهد.
در مورد نگارش فيلمنامه «استشهادى براى خدا» توضيح دهيد؛ درباره ابعادى از روايت كه سواى خط محورى قصه به چيز ديگرى اشاره دارند و اصولاً شكل گيرى سوژه در ذهن خودتان
- اين فيلمنامه به هفت سال پيش بر مى گردد. يعنى قبل از اين كه نخستين فيلم خود (نامه هاى باد) را كار كنم. قرار بود به عنوان اولين فيلم اين متن را كار كنم كه متأسفانه ميسر نشد. تا پارسال كه آن را ساختيم.
از اتمسفر كار توضيح دهيد
- چون تجربه لوكيشن هاى سرد را داشتم و موضوع هم اقتضا مى كرد، تصميم گرفتيم فيلم را در زمستان بسازيم، بنابراين در منطقه اى بين فيروزكوه در ايستگاهى به نام گتوچ فيلمبردارى كرديم. آنجا كه يكى از سردترين نقاط كشور است و ما هم زمستان رفتيم و آنجا محيط عجيب و غريبى بود.
اصولاً به لوكيشن سرد علاقه خاصى داريد و اين عامل در فيلم هايتان حضورى ملموس و پررنگ دارد. چرا
- بله. تم هايى كه كار مى كنم، با شرايط طبيعت همخوانى دارند. دوست دارم شرايط طبيعت در حالت عادى نباشد و مقدارى سخت باشد. بنابراين تم هايى هم كه با مضمون، عشق، انتظار و.‎/‎/ كار كرده ايم، در آن شرايط بهتر درآمده است. با اين حال تأكيد صددرصد بر لوكيشن سرد و برف ندارم. اگر تمى را پيدا كنم كه با شرايط نرمال همخوانى داشته باشد، آن را كار مى كنم.
بنابراين طبيعت مانند عاملى بر كنش و واكنش شخصيت هاى فيلم شما تأثير مى گذارد
- دقيقاً، طبيعت به تم داستانم و آدم هايى كه در آن شرايط هستند، كمك مى كند.
بر پرداخت سينمايى فيلمنامه اى كه سوژه بخشش را به تصوير مى كشد، از چه نشانه شناسى و عناصرى استفاده كرديد
- فيلمنامه بر اساس يك حديث پايه ريزى شده است. در اين حديث آمده است؛ اگر چهل نفر مؤمن به صداقت يك آدم شهادت دهند، خدا هم به حرمت آن چهل نفر مؤمن از گناهان آن فرد مى گذرد. بنابراين تم از اينجا پيدا شد. بعد هم سعى كرديم يك بافت دراماتيكى داستانى هم برايش پيدا كنيم. در نهايت آقاى آيدين هم فيلمنامه اى نوشت. وقتى هم سر صحنه رفتيم، ديديم كه با شرايط جوى قابل تغيير است. در نهايت هم با محسن تنابنده فيلمنامه را كامل كرديم.
اصولاً در فيلم هاى خود به دنبال يك ايده هستيد. مثلاً در «نامه هاى باد» برجستگى عنصر صدا، كنار رودخانه با پرداخت يك پرسوناژ داستانى يا دانه هاى ريز برف كه چنين المان هايى را به حوزه پرداخت دو كاراكتر و تأثير آنها از طبيعت هدايت مى كنيد. در فيلم «استشهادى براى خدا» اين ايده ها چگونه پررنگ و پرداخت مى شوند
- سينمايى كه من در آن كار مى كنم، تجربى است. من دوست دارم فرم را تجربه كنم؛اگرنه بعضى از فيلم هاى تكرارى كه مى بينيم، چيزى به سينماى ما اضافه نمى كند. بنابراين در سينماى تجربى است كه شما كشف و شهود مى كنيد و در نهايت به نتيجه اى مى رسيد. حالا چه خوب و چه بد. اما در فرم استشهادى براى خدا، با ادامه ايده هاى قبلى روبه رو هستيم. منتهى سعى شده آن ايده ها كامل تر شوند، البته اگر بخواهيم خط قصه را تعريف كنيم، مردى در داستان حضور دارد كه دكترها او را جواب كرده اند. او پس از ۲۰ سال به روستا بر مى گردد تا از همسرش حلاليت بطلبد كه در اين بين، يك سرى ماجرا وجود دارد كه خط كلى قصه گنجانده شده است.
و قطعاً مضامين ديگرى هم در دل اين محور كلى قصه وجود دارد
- با توجه به چند فيلمى كه قبلاً كار كرديم، تجربياتى به دست آمده است. مثلاً اين كه دوربين را از شخصيت ها جدا نكنيم، از حواشى پرهيز نماييم و.‎/‎/ يعنى همه تجربيات فيلم هاى قبلى را در اين فيلم آورديم. بنابراين داستان هاى فرعى در راستاى گذشته يا زمان حال شخصيت اصلى فيلم قرار دارد.
شما معمولاً براى اين تم معنوى (بخشش) كه سرشت و فطرت مخاطب را هدف قرار مى دهد، چگونه عمل كرديد جنس المان هاى به كار رفته در فيلم از قبيل موسيقى، نور و.‎/‎/ چگونه است
- وقتى كه اين موضوع را انتخاب كرديم، لوكيشن خاص و شرايط آب و هوايى خاص خودمان را انتخاب كرديم. همچنين در محيطى كه قرار گرفته بوديم، فرم فيلم را هم به ما مى داد. اگر فيلم را در شمال و فصل ديگرى مى ساختيم، طبيعتاً جور ديگرى بود. بنابراين فرمى كه ما انتخاب كرديم، بر اساس شرايط محيط بود و اين آدم در آن شرايط قرار مى گرفت. بنابراين نوع موضوع، مونتاژ، موسيقى در همان موقع به فكر ما مى آمد و به آن فكر مى كرديم. همه عناصر هم در يك راستا قرار مى گرفتند. بنابراين نوع بازى، فيلمبردارى، تدوين، صداگذارى، موسيقى هم در كنار هم قرار گرفتند.
اصولاً از نابازيگر استفاده مى كنيد
- اين بار دوم است كه از بازيگر حرفه اى سينما استفاده مى كنم. البته در بعضى از فيلم هاى ديگر هم از بازيگران حرفه اى و طراز اول تئاتر استفاده كرده ام و آقايان مهرانفر و تنابنده از حرفه اى هاى تئاتر هستند، اما اين كه شما يك تهيه كننده پيدا كنيد و با اين سوژه هزينه اى را كه مى خواهيد تأمين كند، خيلى سخت است. بنابراين مشكل هزينه يكى از دلايلى است كه شما در فيلم از چهره استفاده مى كنيد، اما اين بار چون تهيه كننده داشتيم، با هر كسى قرارداد مى بستيم. آقاى هاشم پور نيز در اين فيلم ويژگى هايى را دارد كه كمتر به آن پرداخته اند. من فكر مى كنم كه شانس اول جايزه باشند.
شما به سراغ كدام يك از ابعاد شخصيتى اين سوپراستار برجسته سينماى تجارى رفته ايد
- اين كه اندام و فيزيك با يك شرايط خاص از مرز خرد شدن مى گذرد. يعنى آدمى در همان شرايط فيزيك و چهره تحت تأثير شرايط قرار مى گيرد كه به خاطر گرفتن يك حلاليت خود را خرد مى كند. عامل فيزيك بازيگر خيلى مهم بود و از آن استفاده كرديم. همچنين سكوت هايى كه داشت، مظلوميت آن آدم در فيزيك گذشته اش بسيار جذاب بود.
به چيزهاى جالبى اشاره كرديد. اتفاقاً در يكى از شب هاى اخير مصاحبه اى از زنده ياد ملاقلى پور پخش شد. ايشان به همكارى خود با جمشيد هاشم پور در فيلم هيوا و قارچ سمى اشاره مى كردند. جايى كه دوربين روى ميميك چهره بازيگر مى ايستد و همچنان حالت هميشگى ابرو و پيشانى بازيگر تداعى گر فيلم هاى تجارى اش است. مرحوم ملاقلى پور با گرفتن چند پلان، سعى در رفع اين حالت چهره از بازيگر خود را داشت و اين كه مى خواست از شخصيت يك سوپراستار سرشناس كليشه شكنى كند و.‎/‎/
دقيقاً بحث كليشه شكنى خيلى مهم است. خوشبختانه آقاى هاشم پور در اين كار با ما خيلى راحت كار كردند و ۹۰ درصد از پلان ها را هم با پلان يك مى گرفتيم.
البته خيلى جالب است كه شما به كليت فضا و تناسب آن با قصه و هارمونى با جنس بازى بازيگر مى پردازيد. من يادم مى آيد كه در فيلم دانه هاى ريز برف هم كليت فضا و حجم آن حس مى شد. حضور دو آدم تنها در دل كوهستان، معدن، كارگران به عنوان شخصيت هاى حاشيه اى، اتفاقى ساده كه آدم ها را تحت الشعاع قرار مى داد. مثل رد شدن رهگذرى ناشناس كه از روى جاده رد مى شد. چيزى مثل رنگ لباس او به لحاظ روانشناسى رنگ ها، يا نوع شخصيتش، او بازيگر محورى را تحت تأثير قرار مى داد، اما آنچه مهم بود، كليت فضا و حجم آن بود. شما باز هم چنين المان هايى را تكرار مى كنيد
- البته من هيچ موقع تكرار نمى كنم. من سعى دارم يك فرم را تجربه كنم. وقتى يك فرم را هم به كار برديم، بايد جلوتر برويم. وظيفه فيلمساز اين است كه خواسته هاى ناخودآگاه خود را به تصوير بكشد و كار منتقد اين است كه اينها را كشف كند و پيش چشم كارگردان بگذارد. حالا يك سرى نقاط ضعف تكنيكى كارگردانى هم مطرح مى شود كه كمك مى كند. اما يك سرى از وجوه هم همين مسائلى بود كه شما مطرح كرديد. بى شك چيزهايى جزو ناخودآگاه و دغدغه من بوده است. حالا دغدغه فيلم بعدى من چيز ديگرى خواهد بود. منتهى در همان راستا، يعنى وقتى به ريشه يابى عميق مى پردازيم، مى بينيم كه همان است، اما شكل ديگرى پيدا كرده است.
اصولاً از فيلم هايى كه از شما ديده ايم، چهره و جنس مخاطبان تان پيداست، منتقد و خواص سينما.‎/‎/
- وقتى فيلم اول من (نامه هاى باد) به جشنواره آمد، جزو فيلم هاى اول _ دوم تماشاگران جشنواره اى بود. بنابراين مخاطب با اين نوع سينما مى تواند ارتباط پيدا كند.شما توجه كنيد كه مردم براى فيلم هاى فرهنگى چقدر در صف ايستاده اند و به تماشاى كارهاى مخملباف يا كيارستمى رفته اند. به نظر من در كل فيلم فرهنگى هيچ وقت كهنه نمى شود و مخاطب خودش را دارد.
و شما در فيلم آخر خود سعى كرده ايد با استفاده را بازيگران مشهور طيف گسترده اى از مخاطبان را مد نظر قرار دهيد.
- فيلم من يك فيلم كاملاً اجتماعى است. سعى كرده ام با بازيگران چهره و تجربه هايى كه از سينماى تجربى داشتم، به سينماى اجتماعى بيايم. حالا اين سينماى اجتماعى با كار سينماگران اجتماعى كه شما مى شناسيد، متفاوت خواهد بود. هم به لحاظ موضوع و هم به لحاظ فرم. اين سينما سعى مى كند ذائقه تماشاگر را بالاتر ببرد، سينمايى كه قطعاً در آينده به دست نسل جوان مى افتد. البته با فرم و داستان هاى مدرن تر و جذاب تر.
همراه با محمدرضا ناجى و ايفاى نقش در دو فيلم جشنواره
من بـــــــــا نقش زندگى مى كنــــم
346788.jpg
سادگى و صراحت كلام و استفاده راحت از فيزيك و شرايط بدنى بازيگرى از جمله ويژگى هاى محمدرضا ناجى در ايفاى نقش است. بازيگر نام آشناى اهل آذربايجان كه بازى هايش با نام مجيد مجيدى گره خورده است، ديگر از ايفاى هر نقشى هراسى به دل راه نمى دهد. به اعتقاد او، بازيگر بايد فيلمنامه را مال خود كند. زندگى خود را رها نمايد و به زندگى شخصيت فيلمنامه بپيوندد. رضا ناجى از سادگى و رئاليسم خيره كننده اى برخوردار است و براحتى روحيه شخصيت هاى قصه را به تصوير مى كشد. او استاد تبديل تيپ هاى اجتماعى به كاراكترى قابل باور در ذهن تماشاگر است. با اين حال ناجى عاشق ايفاى نقش شخصيت هاى تاريخى است. او سبك بازى پرويز پورحسينى در نقش حضرت زكريا (ع) را مى ستايد و بازى آنتونى كويين را در نقش عمرمختار در فيلم مصطفى عقاد بسيار دوست دارد. ناجى مى گويد: «اگر خدا قسمت كند، دوست دارم نقش شخصيت هاى تاريخى را بازى كنم.» بازيگر فيلم هاى مطرح و هنرى سينماى ايران از ايفاى نقش خود در دو فيلم جشنواره امسال مى گويد.
آقاى ناجى، طى اين روزها شاهد هنرنمايى شما در دو فيلم «باد در علفزار مى پيچد» و «آواز گنجشك ها» در سينماى مطبوعات بوديم. همچنين تعريف ها و تبريك هاى اهالى مطبوعات و منتقدان براى بازى جذاب شما.‎/‎/
- لطف داريد.
از بازى در اين دو فيلم صحبت كنيد. زمان هاى فيلمبردارى كه روى كار شما تأثير نگذاشت
- خير، ما پارسال همين موقع، همزمان با جشنواره فيلم، «باد در عفلزار مى پيچد» را كار مى كرديم. بعد از عيد هم كه «آواز گنجشك ها» آغاز شد.
خبر داشتيد كه آقاى مجيدى تست بازيگرى گذاشته بود و جمعيتى بالغ بر صدها نفر براى ايفاى نقش شما (كريم) تست دادند و عاقبت هم دوباره آقاى مجيدى به سراغ شما آمد
- بله.
چطور شد كه دوباره آقاى مجيدى نقش را به شما پيشنهاد دادند
- آقاى مجيدى از اول گفت كه شما براى اين نقش كانديدا هستيد. آقاى مجيدى دنبال بازيگرى مى گشت كه چهره اش تكرارى نباشد، اما بازى اش مثل بازى من باشد، بچه هايى كه در اين باره صحبت مى كردند، مى گفتند كه گشتن به دنبال بازيگر حدود ۹ ماه طول كشيد. به گفته بعضى ها، ۱۲ ميليون تومان هم در اين مدت خرج شد، يعنى مى خواستند اين شخصيت را پيدا كنند، بعداً كه پيدا نشد، به من گفتند آقاى ناجى براى اين نقش بيا. اگر به چهره من در فيلم دقت كرده باشيد، براى من بينى گذاشته اند و چهره ام عوض شده است.
از ارتباط خود با فيلمنامه بفرماييد.
- فيلمنامه را خواندم و بر اساس كاراكترى كه در فيلمنامه داشتم، صددرصد به خواسته آقاى مجيدى رسيدم.
نقش چقدر به خود شما و نقش هاى گذشته شباهت داشت
- اصلاً شباهتى نداشت. اين طور مى توانم بگويم كه آواز گنجشك ها سخت ترين كار آقاى مجيدى است، يعنى نسبت به فيلم هاى قبل همچون بچه هاى آسمان، رنگ خدا، باران و بيد مجنون، اين پروژه دشوارترين فيلم مجيدى به شمار مى رود.
با شخصيت كريم (نقش خود) در فيلم راحت بوديد
- بله، كريم كاراكتر يك كارگر پرورش دهنده شترمرغ را دارد، يك سرى اتفاق ها براى او رخ مى دهد، به تهران مى رود و آخر سر هم بر مى گردد پيش شترمرغ ها.
از بچه هاى فيلم بگوييد. به عنوان يك بازيگر حرفه اى با نابازيگران راحت كار مى كرديد
- البته كامران دهقان هم بازيگر تئاتر است و كارهاى تصويرى هم داشته است، اما در كل با همه راحت بودم. من هميشه با همه راحت هستم. شما اين حرف ها را حساب نكنيد كه يك بازيگر مى گويد با نابازيگر نمى توانم كار كنم. بازيگر بايد كار كند. بازيگر بايد فيلمنامه را بخواند و آن را مال خودش كند. بنابراين ديگر نيازى نيست كه بغل دستى اش كى باشد، مبتدى است يا غير مبتدى.
آقاى ناجى، حرف قشنگى زديد، «بازيگر بايد فيلمنامه را مال خودش كند.» خود شما چگونه اين كار را انجام مى دهيد. اصلاً وقتى كريم را در فيلمنامه ديديد، با چه حسى به سراغ او رفتيد
- البته من اصلاً تجربه ديدن چنين شخصيتى را نداشتم و در طول عمرم مزرعه پرورش شترمرغ را نديده بودم. اما فيلمنامه را خواندم. آقاى مجيدى هم مرا راهنمايى كرد. ايشان يك سرى خواسته هايى از من داشت و من آن را به نحو احسن انجام دادم. به نظر من بازيگر بايد به طور عميق فيلمنامه را بخواند، آن را در فكرش جاى دهد و شخصيت و ديالوگ ها را مال خودش كند، يعنى از شخصيت خودش دربيايد و به جلد شخصيت فيلمنامه برود. من هميشه اين كار را انجام مى دهم. فيلمنامه را مى خوانم، زندگى خودم را ول مى كنم و به زندگى فيلمنامه مى روم.
و هميشه هم با اين تكنيك موفق مى شويد
- اين را ديگر من نمى دانم كه موفق هستم يا نه. اين به نظر بينندگان بر مى گردد. آنها بايد فيلم را نگاه كنند و بعد ببينند كه نقش قابل باور است يا نه.
به فيلم «باد در علفزار مى پيچد» بپردازيم.‎/‎/
- دو ماه قبل از فيلمبردارى وقتى كه سريال بوى خوش زندگى را با آقاى على شاه حاتمى كار مى كرديم، بازى در اين فيلم مطرح شد. آقاى معصومى فيلمنامه را به من داد و من در اوقات بيكارى و فراغت و همزمان با آن سريال، فيلمنامه را مى خواندم. شخصيت رفيع (خياط) را مورد مطالعه قرار مى دادم و مقدارى هم در زمينه خياطى كار مى كردم. اگر به فيلم دقت كنيد، من خياطى را ياد گرفته ام، اگرچه اين خياطى در حد درجه يك نيست، اما در حد قابل قبولى است.
واقعاً تمرين خياطى مى كرديد
- بله، يك مقدار تمرين كردم. همچنين وقتى فيلمنامه پيش من بيايد، آن را كاملاً مى خوانم. وقتى فيلمنامه را خواندم، ديگر ناجى نبودم و سعى كردم رفيع باشم. در ضمن كار و ايفاى اين نقش هم حتماً از كارگردان مى پرسم كه مثلاً آيا من رفيع هستم يا نه. زمانى كه كارگردان باور مى كند من ديگر «رضا ناجى» نيستم، آن وقت مى روم جلوى دوربين ‎/
در لحظه اى كه ايفاى نقش مى كنيد و شاهد بازى زيباى شما هستيم، به ما فكر مى كنيد آيا به مخاطب فكر مى كنيد يا خير
- نه، وقتى كه فيلمنامه به دستم رسيد، به هيچ كس فكر نمى كنم. فقط به بازى خودم فكر مى كنم. من سعى مى كنم وقتى تماشاگر در سينما مى نشيند، باور كند كه من با نقش زندگى كرده ام.
آقاى ناجى، اتفاقاً ما با كارگردان (خسرو معصومى) درباره بحث لوكيشن برفى صحبت مى كرديم، از تأثير جبر طبيعت بر كنش و واكنش شخصيت ها، روحيات، ساخت كاراكتر روانشناسى آدم ها و حس و عاطفه آنها. از سوى ديگر خود شما بچه برف و منطقه اى سردسير هستيد. حالا در دل شمال هم لوكيشنى برفى داريم. شما با چه حسى در دل اين لوكيشن هميشه آشنا گام گذاشتيد
- البته باور مى كنيد كه چيزى نمانده بود كليه هايم را در آن لوكيشن از دست بدهم !! شما ماشين را در فيلم ديده ايد. ما ۶-5 برداشت داشتيم. درحالى كه با سرعت ۸۰ تا ۱۰۰ كيلومتر، حدود پنج كيلومتر را همراه با حسين عابدينى طى مى كرديم. خود خياط خانه هم از چهار طرف پنجره داشت. ما داخل خياط خانه اوركت و پوليور نداشتيم و با پيراهن كار مى كرديم، يك بخارى چوبى هم داشتيم كه مدام در داخل خياط خانه دود به راه مى انداخت و آقاى معصومى به فيلمبردار مى گفت كه پنجره ها را باز كنيم، هوا دودى است. من در اين هوا نزديك بود كليه هايم را از دست بدهم و حتى مرا به بيمارستان بردند و بسترى كردند، ولى من سعى مى كردم كه نقش را باورپذير بازى كنم، طورى كه وقتى شما در صندلى سينما به بازى من نگاه مى كنيد، آن را باور كنيد.
آقاى ناجى يك بعد از شخصيت هاى فيلم هم جنبه تاريخى دارد، حدود ۸۰-70 سال پيش بعضى از اهالى آذربايجان كه در صنعتگرى و بعضى از كارهاى هنرى تبحر داشتند، به شمال مى رفتند. بنابراين كاراكتر خياط فيلم هم از همين داستان الهام گرفته است. شما در زمينه اين افراد صنعتگر يا هنرمند مطالعه و اطلاعاتى داشتيد
- نه، من اصلاً از پيشينه تاريخى خبر نداشتم. همان جا از اهالى مازندران كه پرسيدم، مى گفتند بعضى از اهالى آذربايجان كه در كارهاى صنعتى و هنرى وارد بودند، مى آمدند و كار مى كردند.
آقاى ناجى از خودتان بگوييد. اوقاتتان چگونه مى گذرد
- من در اوقات فراغتم كتاب مى خوانم، فيلم مى بينم و فيلمنامه مطالعه مى كنم. من قبلاً نظامى بودم، ۳۰ سال. البته من از تئاتر به سينما آمدم. قبلاً در نيروى هوايى بودم. آنجا هم در زمينه تئاتر كار مى كردم. هنگامى كه به نظام رفتم، به عنوان مكانيك و راننده استخدام شدم، اما در كنار اين ها قيد كرده بودم كه هنرمند هستم و كار هنرى انجام مى دهم. آنجا هم طى آن ۳۰ سال در زمينه هنرى از ما استفاده كردند.
بيشتر چه كتاب هايى مى خوانيد
- كتاب هاى هنرى را خيلى دوست دارم.
تئورى هاى بازيگرى را هم مطالعه مى كنيد
- بله.
به چه نقش هايى علاقه خاصى داريد
- شخصيت هاى تاريخى، مذهبى و هنرى را خيلى دوست دارم.
ايفاى نقش كدام بازيگران را مى پسنديد چه بازيگران خودمان و چه بازيگران ديگر.‎/‎/
- مثلاً استاد عزيز پرويز پورحسينى نقش حضرت زكريا (ع) را در مريم مقدس كار كرده بود كه خيلى آن را دوست داشتم يا شخصيت عمرمختار را كه خدابيامرز آنتونى كوئين ايفا كرده بود كه بسيار زيبا بود. اگر خدا قسمت كند، دوست دارم كارهاى تاريخى را بازى كنم.
و حتماً براى ايفاى نقش هاى تاريخى، به سراغ كتاب هاى تاريخى مى رويد و روحيات شخصيت هاى تاريخى را مطالعه مى كنيد
- صد درصد. حتماً نقش مرا در فيلم «او» كه جايزه هم برد، به ياد داريد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |