|
همراه با محمدرضا ناجى و ايفاى نقش در دو فيلم جشنواره
من بـــــــــا نقش زندگى مى كنــــم
|
|
|
سادگى و صراحت كلام و استفاده راحت از فيزيك و شرايط بدنى بازيگرى از جمله ويژگى هاى محمدرضا ناجى در ايفاى نقش است. بازيگر نام آشناى اهل آذربايجان كه بازى هايش با نام مجيد مجيدى گره خورده است، ديگر از ايفاى هر نقشى هراسى به دل راه نمى دهد. به اعتقاد او، بازيگر بايد فيلمنامه را مال خود كند. زندگى خود را رها نمايد و به زندگى شخصيت فيلمنامه بپيوندد. رضا ناجى از سادگى و رئاليسم خيره كننده اى برخوردار است و براحتى روحيه شخصيت هاى قصه را به تصوير مى كشد. او استاد تبديل تيپ هاى اجتماعى به كاراكترى قابل باور در ذهن تماشاگر است. با اين حال ناجى عاشق ايفاى نقش شخصيت هاى تاريخى است. او سبك بازى پرويز پورحسينى در نقش حضرت زكريا (ع) را مى ستايد و بازى آنتونى كويين را در نقش عمرمختار در فيلم مصطفى عقاد بسيار دوست دارد. ناجى مى گويد: «اگر خدا قسمت كند، دوست دارم نقش شخصيت هاى تاريخى را بازى كنم.» بازيگر فيلم هاى مطرح و هنرى سينماى ايران از ايفاى نقش خود در دو فيلم جشنواره امسال مى گويد. آقاى ناجى، طى اين روزها شاهد هنرنمايى شما در دو فيلم «باد در علفزار مى پيچد» و «آواز گنجشك ها» در سينماى مطبوعات بوديم. همچنين تعريف ها و تبريك هاى اهالى مطبوعات و منتقدان براى بازى جذاب شما.// - لطف داريد. از بازى در اين دو فيلم صحبت كنيد. زمان هاى فيلمبردارى كه روى كار شما تأثير نگذاشت - خير، ما پارسال همين موقع، همزمان با جشنواره فيلم، «باد در عفلزار مى پيچد» را كار مى كرديم. بعد از عيد هم كه «آواز گنجشك ها» آغاز شد. خبر داشتيد كه آقاى مجيدى تست بازيگرى گذاشته بود و جمعيتى بالغ بر صدها نفر براى ايفاى نقش شما (كريم) تست دادند و عاقبت هم دوباره آقاى مجيدى به سراغ شما آمد - بله. چطور شد كه دوباره آقاى مجيدى نقش را به شما پيشنهاد دادند - آقاى مجيدى از اول گفت كه شما براى اين نقش كانديدا هستيد. آقاى مجيدى دنبال بازيگرى مى گشت كه چهره اش تكرارى نباشد، اما بازى اش مثل بازى من باشد، بچه هايى كه در اين باره صحبت مى كردند، مى گفتند كه گشتن به دنبال بازيگر حدود ۹ ماه طول كشيد. به گفته بعضى ها، ۱۲ ميليون تومان هم در اين مدت خرج شد، يعنى مى خواستند اين شخصيت را پيدا كنند، بعداً كه پيدا نشد، به من گفتند آقاى ناجى براى اين نقش بيا. اگر به چهره من در فيلم دقت كرده باشيد، براى من بينى گذاشته اند و چهره ام عوض شده است. از ارتباط خود با فيلمنامه بفرماييد. - فيلمنامه را خواندم و بر اساس كاراكترى كه در فيلمنامه داشتم، صددرصد به خواسته آقاى مجيدى رسيدم. نقش چقدر به خود شما و نقش هاى گذشته شباهت داشت - اصلاً شباهتى نداشت. اين طور مى توانم بگويم كه آواز گنجشك ها سخت ترين كار آقاى مجيدى است، يعنى نسبت به فيلم هاى قبل همچون بچه هاى آسمان، رنگ خدا، باران و بيد مجنون، اين پروژه دشوارترين فيلم مجيدى به شمار مى رود. با شخصيت كريم (نقش خود) در فيلم راحت بوديد - بله، كريم كاراكتر يك كارگر پرورش دهنده شترمرغ را دارد، يك سرى اتفاق ها براى او رخ مى دهد، به تهران مى رود و آخر سر هم بر مى گردد پيش شترمرغ ها. از بچه هاى فيلم بگوييد. به عنوان يك بازيگر حرفه اى با نابازيگران راحت كار مى كرديد - البته كامران دهقان هم بازيگر تئاتر است و كارهاى تصويرى هم داشته است، اما در كل با همه راحت بودم. من هميشه با همه راحت هستم. شما اين حرف ها را حساب نكنيد كه يك بازيگر مى گويد با نابازيگر نمى توانم كار كنم. بازيگر بايد كار كند. بازيگر بايد فيلمنامه را بخواند و آن را مال خودش كند. بنابراين ديگر نيازى نيست كه بغل دستى اش كى باشد، مبتدى است يا غير مبتدى. آقاى ناجى، حرف قشنگى زديد، «بازيگر بايد فيلمنامه را مال خودش كند.» خود شما چگونه اين كار را انجام مى دهيد. اصلاً وقتى كريم را در فيلمنامه ديديد، با چه حسى به سراغ او رفتيد - البته من اصلاً تجربه ديدن چنين شخصيتى را نداشتم و در طول عمرم مزرعه پرورش شترمرغ را نديده بودم. اما فيلمنامه را خواندم. آقاى مجيدى هم مرا راهنمايى كرد. ايشان يك سرى خواسته هايى از من داشت و من آن را به نحو احسن انجام دادم. به نظر من بازيگر بايد به طور عميق فيلمنامه را بخواند، آن را در فكرش جاى دهد و شخصيت و ديالوگ ها را مال خودش كند، يعنى از شخصيت خودش دربيايد و به جلد شخصيت فيلمنامه برود. من هميشه اين كار را انجام مى دهم. فيلمنامه را مى خوانم، زندگى خودم را ول مى كنم و به زندگى فيلمنامه مى روم. و هميشه هم با اين تكنيك موفق مى شويد - اين را ديگر من نمى دانم كه موفق هستم يا نه. اين به نظر بينندگان بر مى گردد. آنها بايد فيلم را نگاه كنند و بعد ببينند كه نقش قابل باور است يا نه. به فيلم «باد در علفزار مى پيچد» بپردازيم.// - دو ماه قبل از فيلمبردارى وقتى كه سريال بوى خوش زندگى را با آقاى على شاه حاتمى كار مى كرديم، بازى در اين فيلم مطرح شد. آقاى معصومى فيلمنامه را به من داد و من در اوقات بيكارى و فراغت و همزمان با آن سريال، فيلمنامه را مى خواندم. شخصيت رفيع (خياط) را مورد مطالعه قرار مى دادم و مقدارى هم در زمينه خياطى كار مى كردم. اگر به فيلم دقت كنيد، من خياطى را ياد گرفته ام، اگرچه اين خياطى در حد درجه يك نيست، اما در حد قابل قبولى است. واقعاً تمرين خياطى مى كرديد - بله، يك مقدار تمرين كردم. همچنين وقتى فيلمنامه پيش من بيايد، آن را كاملاً مى خوانم. وقتى فيلمنامه را خواندم، ديگر ناجى نبودم و سعى كردم رفيع باشم. در ضمن كار و ايفاى اين نقش هم حتماً از كارگردان مى پرسم كه مثلاً آيا من رفيع هستم يا نه. زمانى كه كارگردان باور مى كند من ديگر «رضا ناجى» نيستم، آن وقت مى روم جلوى دوربين / در لحظه اى كه ايفاى نقش مى كنيد و شاهد بازى زيباى شما هستيم، به ما فكر مى كنيد آيا به مخاطب فكر مى كنيد يا خير - نه، وقتى كه فيلمنامه به دستم رسيد، به هيچ كس فكر نمى كنم. فقط به بازى خودم فكر مى كنم. من سعى مى كنم وقتى تماشاگر در سينما مى نشيند، باور كند كه من با نقش زندگى كرده ام. آقاى ناجى، اتفاقاً ما با كارگردان (خسرو معصومى) درباره بحث لوكيشن برفى صحبت مى كرديم، از تأثير جبر طبيعت بر كنش و واكنش شخصيت ها، روحيات، ساخت كاراكتر روانشناسى آدم ها و حس و عاطفه آنها. از سوى ديگر خود شما بچه برف و منطقه اى سردسير هستيد. حالا در دل شمال هم لوكيشنى برفى داريم. شما با چه حسى در دل اين لوكيشن هميشه آشنا گام گذاشتيد - البته باور مى كنيد كه چيزى نمانده بود كليه هايم را در آن لوكيشن از دست بدهم !! شما ماشين را در فيلم ديده ايد. ما ۶-5 برداشت داشتيم. درحالى كه با سرعت ۸۰ تا ۱۰۰ كيلومتر، حدود پنج كيلومتر را همراه با حسين عابدينى طى مى كرديم. خود خياط خانه هم از چهار طرف پنجره داشت. ما داخل خياط خانه اوركت و پوليور نداشتيم و با پيراهن كار مى كرديم، يك بخارى چوبى هم داشتيم كه مدام در داخل خياط خانه دود به راه مى انداخت و آقاى معصومى به فيلمبردار مى گفت كه پنجره ها را باز كنيم، هوا دودى است. من در اين هوا نزديك بود كليه هايم را از دست بدهم و حتى مرا به بيمارستان بردند و بسترى كردند، ولى من سعى مى كردم كه نقش را باورپذير بازى كنم، طورى كه وقتى شما در صندلى سينما به بازى من نگاه مى كنيد، آن را باور كنيد. آقاى ناجى يك بعد از شخصيت هاى فيلم هم جنبه تاريخى دارد، حدود ۸۰-70 سال پيش بعضى از اهالى آذربايجان كه در صنعتگرى و بعضى از كارهاى هنرى تبحر داشتند، به شمال مى رفتند. بنابراين كاراكتر خياط فيلم هم از همين داستان الهام گرفته است. شما در زمينه اين افراد صنعتگر يا هنرمند مطالعه و اطلاعاتى داشتيد - نه، من اصلاً از پيشينه تاريخى خبر نداشتم. همان جا از اهالى مازندران كه پرسيدم، مى گفتند بعضى از اهالى آذربايجان كه در كارهاى صنعتى و هنرى وارد بودند، مى آمدند و كار مى كردند. آقاى ناجى از خودتان بگوييد. اوقاتتان چگونه مى گذرد - من در اوقات فراغتم كتاب مى خوانم، فيلم مى بينم و فيلمنامه مطالعه مى كنم. من قبلاً نظامى بودم، ۳۰ سال. البته من از تئاتر به سينما آمدم. قبلاً در نيروى هوايى بودم. آنجا هم در زمينه تئاتر كار مى كردم. هنگامى كه به نظام رفتم، به عنوان مكانيك و راننده استخدام شدم، اما در كنار اين ها قيد كرده بودم كه هنرمند هستم و كار هنرى انجام مى دهم. آنجا هم طى آن ۳۰ سال در زمينه هنرى از ما استفاده كردند. بيشتر چه كتاب هايى مى خوانيد - كتاب هاى هنرى را خيلى دوست دارم. تئورى هاى بازيگرى را هم مطالعه مى كنيد - بله. به چه نقش هايى علاقه خاصى داريد - شخصيت هاى تاريخى، مذهبى و هنرى را خيلى دوست دارم. ايفاى نقش كدام بازيگران را مى پسنديد چه بازيگران خودمان و چه بازيگران ديگر.// - مثلاً استاد عزيز پرويز پورحسينى نقش حضرت زكريا (ع) را در مريم مقدس كار كرده بود كه خيلى آن را دوست داشتم يا شخصيت عمرمختار را كه خدابيامرز آنتونى كوئين ايفا كرده بود كه بسيار زيبا بود. اگر خدا قسمت كند، دوست دارم كارهاى تاريخى را بازى كنم. و حتماً براى ايفاى نقش هاى تاريخى، به سراغ كتاب هاى تاريخى مى رويد و روحيات شخصيت هاى تاريخى را مطالعه مى كنيد - صد درصد. حتماً نقش مرا در فيلم «او» كه جايزه هم برد، به ياد داريد.
|