شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۸۶ - ۱ صفر ۱۴۲۹
Sat, Feb 9, 2008
ويژه جشنواره۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
ويژه جشنواره۱
ويژه جشنواره۲
ويژه جشنواره۳
ويژه جشنواره۴
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
رودررو
درباره «خانم پاتر» به انگيزه نمايش آن در جشنواره فيلم فجر
درباره نيكـيتا ميخالـكوف و فيلمسـازى او
تراولتا از تلويزيون تا سينما
جان تراولتا، بازيگر نام آشناى سينماى هاليوود كه اين روزها فيلم «قلب هاى تنها» با بازى او در جشنواره فيلم فجر به نمايش در مى آيد، در واپسين سال هاى دهه ۷۰ به عنوان يكى از محبوب ترين و پولسازترين بازيگران سينما پس از هنرپيشگانى نظير برت رينولدز و رابرت ردفورد مطرح شد. او با كار در تلويزيون با بازيگرى آشنا شد، اما نخستين فيلم موفق او «تب شب شنبه» (۱۹۷۷) كه نسخه اى به ظاهر تازه تر از شورش بى دليل در فضاى زندگى شبانه نيويورك بود، او را به چهره اى محبوب در ميان مردم تبديل كرد. او با اين فيلم نخستين نامزدى اسكار خود را گرفت و با تيپ و چهره اى كه از خود در اين فيلم ارائه داد، نماد مشخصه فرهنگ آمريكا در اواخر دهه ۷۰ شد. او پس از اين فيلم در اقتباس سينمايى «گريس» بازى كرد كه موفقيت و فروش آن در گيشه ها حتى از فيلم اول او بيشتر بود، اما در دهه ۸۰ بود كه فعاليت حرفه اى او با بازى در مجموعه اى از فيلم هاى ضعيف همچون «لحظه به لحظه» شاهد افولى موقتى بود. او با بازى در فيلم «out Blow» برايان دى پالما اگرچه واكنش مثبت منتقدان را متوجه خود ساخت، ولى اين فيلم حتى با داشتن نام او فروش چندانى در گيشه ها نكرد. يكى از موفق ترين نقش آفرينى هاى تراولتا در سال ۱۹۹۷ با فيلمى از كوئينتين تارانتينو به نام «قصه هاى عامه پسند» بود كه تراولتاى تازه اى را به مخاطبان آمريكايى كه مى توانست نسل تازه اى از سينمادوستان را جذب كند، معرفى كرد. اين فيلم براى او دومين نامزدى اسكار را به ارمغان آورد.
درباره «خانم پاتر» به انگيزه نمايش آن در جشنواره فيلم فجر
زندگى رؤيايى با پيتـر خرگوش
346770.jpg
كارگردان‎/ كريس نونان
سناريست‎/ ريچارد مالتبى جونيور
مدير فيلمبردارى‎/ اندرو دان
اديت‎/ رابين سيلز
طراح صحنه‎/ مارتين چايلرز
تهيه كنندگان: مايك مداووى، ديويد كرشنر و آرنولد مسر
محصول: مترو گولدوين مه ير و كمپانى وين اشتاين
مدت: 92 دقيقه
بازيگران اصلى: رنه زل ويگر (در رل بئاتريس پاتر)، اون مك گرگور (نورمن وارن)، اميلى واتسون (ميلى وارن)، باربارا فلين (خانم پاتر)، بيل پاترسون (روپرت پاتر)، ماتيلاك گيبز (خانم ويگين)، لويد اوون (ويليام هيليس)، آنتون لسر (هارولد وارن) و ديويد بامبر (فرويينگ وارن)

بئاتريس پاتر، نويسنده اى كه خالق كاراكتر معروف «پيتر خرگوش» بوده، در فيلم «خانم پاتر» كه محصول اواخر پائيز ۲۰۰۶ است و در جشنواره امسال فجر در تهران به نمايش در مى آيد، به شكلى خاص و متفاوت به تصوير كشيده شده و اصولاً اين فيلم با روالى ويژه تهيه و در سطح جهان اكران شده و حتى اين عامل كه شرايط و ويژگى هايش براى ايام تعطيلات (كريسمس و ژانويه) مناسب و يك امتياز مثبت براى آن زمان باشد، مورد توجه قرار گرفته و روى اين فاكتور هم حساب شده است. با اين حال حتى حضور رنه زل ويگر بازيگر زن شناخته شده آمريكايى و برنده جايزه اسكار نيز سبب نشده اين فيلم چندان درخشان باشد و نمايش آن در اوقات شلوغ پايانى سال ۲۰۰۶ و تعطيلات سال نو ميلادى (۲۰۰۷) در آمريكا و اروپا نه فقط گشايش لازم را در كار اين فيلم ايجاد نكرد، بلكه سبب شد زير سايه برخى كارهاى بهتر بماند.
فيلم بيشتر از ۹۲ دقيقه نيست و تمركز بر روى سال هاى ۱۹۰۲ تا ۱۹۰۶ زندگى پاتر است و داستان گويى ساده و مستقيم سازندگان فيلم نيز مزيد بر علت شده تا اگر «خانم پاتر» از بهترين آثار سينمايى سال اكرانش نبوده باشد، لا اقل بينندگانش را فرارى ندهد. يكى از وجوهى كه بايد به آن اشاره كرد، سناريوى تهيه و نگاشته شده توسط ريچارد مالتبى جونيور است كه مربوط به اوايل دهه ۱۹۹۰ مى شود و تا يكى دو سال اخير روى زمين مانده بود. اين سناريو به كريس نونان تحويل داده شد تا او پس از ۱۱ سال دور بودن از پشت دوربين از نو كارگردانى و اولين فيلمش را پس از «بيب» (۱۹۹۵) تجربه كند، اما اگر در «بيب» نونان خوب عمل كرده و ذوق و جذابيت در متن كارش محسوس بود، در مورد خانم پاتر شرايط فرق مى كند و از ظرافت ها و بدعت هاى «بيب» در «خانم پاتر» اثر چندانى ديده نمى شود. درست است كه «خانم پاتر» به خاطر بعضى جذابيت هايش يك فيلم خانوادگى خوب نشان مى دهد، اما كارى است كه به جز نونان حداقل ۳۰-20 كارگردان ديگر هم مى توانستند آن را بسازند و نمى توان نشان و مهر تخصصى متفاوتى را بر آن رؤيت كرد.
در چنين فضايى بئاتريس به عنوان هنرمند جوانى كه به درستى شناخته و كشف نشده است و فردى كه در كنار پدرش روپرت (با بازى خوب بيل پاتريسون) هنوز در لندن زندگى مى كند، به تصوير كشيده شده است. مادر او (با بازى باربارا فلين) نيز با وى روزگار مى گذراند، ولى اين زن چندان فهيم و حساس نشان نمى دهد. با اين اوصاف ما با خانواده اى طرف هستيم كه روزگارش روى هم رفته خوب است و دختر خانواده داستان هاى جالب خود را درباره جانوران و توأم با روحيات انسانى مى انگارد و براى آنها نقاشى هاى لازم را نيز تأمين مى كند و اين متفاوت با زندگى و سلوكى است كه در عصر موسوم به ويكتوريا و پس از آن در انگليس داير و رايج بوده است و يك زندگى سنتى در آن ايام به حساب مى آيد.
سناريوى مالتبى جونيور به ما مى گويد كه تنها ياور حقيقى بئاتريس در تلاش هاى هنرى او، پدر وى است و اين درحالى است كه پدر او نيز مثل خود وى به كار طراحى قصه و نقاشى و عكاسى علاقه و دستى در اين امور داشته است، اما هنرمند جوان (بئاتريس) از هر سو مورد تهاجم و اعتراض و انتقاد قرار مى گيرد و از او مى خواهند كه كارهاى هنرى اش را متوقف كند. دوستان وى نيز در اين زمينه خاص با وى همراهى نمى كنند و برعكس به او مى تازند و ناشران كتاب هم تمايل چندانى به كارهاى پاتر نشان نمى دهند و آن را فانتزى صرف و غير قابل لمس مى دانند.
دو نفر از اين ناشران كه هارولد و فرويينگ وارن (با بازى آنتون لسر و ديويد بامبر) نام دارند، همان انديشه و طرز برخوردى را با بئاتريس پاتر دارند كه برشمرديم. با اين حال آنها در يك مقطع تصميم مى گيرند كه داستان «پيتر خرگوش» را به چاپ برسانند و جالب تر اين كه يكى از دلايل اصلى كارشان تلاش براى سرگرم نگه داشتن برادر كوچك شان نورمن (اوان مك گرگور) است و تشخيص مى دهند كه اين مسئله فكر نورمن را از ساير مسائل دور نگه مى دارد، اما نورمن در تضاد با انتظارهاى آنان و توقع پاتر، اين داستان و كتاب را جدى مى گيرد و با اين زن نويسنده شروع به چانه زنى مى كند و روند چاپ اين كتاب تبديل به يك چالش حرفه اى بين آنها مى شود و علاقه اى بين آنها شكل مى گيرد.
از آنجا كه بئاتريس پاتر يك چهره حقيقى بوده است و زندگى او واقعاً به همين شكل تحقق يافته، فيلمسازان مجبور شده اند برخى واقعيات را در ترسيم زندگى او لحاظ و تأمين كنند و همانى را نشان بدهند كه واقعاً رخ داده است. يكى از آنها مخالفتى بوده كه خانواده بئاتريس با نورمن داشته اند و استدلال شان اين بوده كه اين مرد صرفاً يك تاجر عادى با كلاس و روالى پائين تر از آنها بوده است. به اين ترتيب بئاتريس براى متقاعد كردن خانواده اش در اين خصوص كه زمان سر و سامان يافتن و ازدواجش رسيده و براى اين كار نورمن را برگزيده است، به مشكل برخورد مى كند. يك نكته خلاقانه در فيلم، اين ادعا است كه هر وقت بئاتريس تصميم مى گيرد با كاراكترهاى كارتونى خلق شده توسط خود گفت و گو كند، اين چهره ها به حيات در مى آيند و جواب او را مى دهند و وقتى بحرانى براى بئاتريس پيش مى آيد، همين مخلوقات هستند كه سرپوش و حفاظى را براى او فراهم مى آورند و قوت قلبى براى وى هستند. در چنين شرايطى پاتر از خانه مى گريزد و در اطراف ليك كانترى مستقر مى شود. او در مى يابد كه بدون اين كه بداند، صاحب ثروت كوچكى بوده و با آن قطعه اى زمين را مى خرد و با كمك مخلوقات مشهور شده خود (پيتر خرگوش و دوستانش) از افتادن املاك اطراف به دست زمين داران و معامله گران بزرگ جلوگيرى مى كند. در پايان فيلم مى بينيم كه چطور پاتر پروژه هاى حفظ و تعريض املاك منطقه را به اجرا مى گذارد و سپس قسمتى از زمين هاى بى صاحب آنجا را به اداره املاك انگليس واگذار مى كند. با اين حال بئاتريس پاتر خلق شده توسط رنه زل ويگر آمريكايى به خاطر تلاش مفرطى كه او براى انگليسى جلوه كردن خود صورت مى دهد، چندان به دل نمى نشيند، ولى مك گرگور اسكاتلندى در رل نورمن و هموطن وى اميلى واتسون در نقش خواهر او ميلى نمره قبولى مى گيرند و ماتيلاك گيبز هم در رل مشاور بئاتريس موفق نشان مى دهد.
محيط و منطقه وقوع اتفاقات بخوبى شبيه سازى شده و دكور صحنه ها هم مناسب نشان مى دهد، اما كريس نونان پس از اين همه سال فترت و دورى از سينما كارى را تحويل نداده كه برابر با توقعات از وى باشد. در نهايت اين فيلمى است كه فقط با رؤياهاى خود پاتر همسو و به مدد آن زنده است.
مردى از سينماى مجارستان
346785.jpg
كارگردان و فيلمنامه نويس صاحبنام مجارى «بلاتار» امسال با تازه ترين فيلم خود «مردى از لندن» در جشنواره فيلم فجر حضور دارد. تار كه متولد ۲۱ ژوئيه ۱۹۵۵ است، از سن شانزده سالگى وارد دنياى سينما شد.
بيشتر آثار آماتور او مستندهايى درباره زندگى كارگران يا مردم فقير و به عبارتى بهتر فيلم هاى معترض اجتماعى درباره شرايط زندگى و اسكان محرومان در بوداپست يا شهرهاى اطراف آن بود و همين فيلم ها بودند كه مورد توجه استوديوهاى فيلمسازى Bela Balazs واقع شدند. تار نخستين فيلم بلند خود را با سرمايه گذارى اين كمپانى در سال ۱۹۷۷ و ظرف تنها شش روز در لوكيشن هاى از پيش تعيين شده ساخت و بدين ترتيب در سن ۲۲ سالگى رسماً فعاليت حرفه اى خود را به عنوان يك فيلمساز آغاز كرد. فيلم «آشيانه خانوادگى» به مكتب بوداپست يا همان سبك رايج مستندسازى نزد استوديوهاى «Bela Balazs» وفادار بود و آن فضاى مطلق سوسيال - رئاليسم را بر روى پرده حفظ كرد. بسيارى از منتقدان با ديدن اين فيلم بر تأثيرپذيرى بلار از جان كازاوتس اتفاق نظر داشتند، درحالى كه اين فيلمساز جوان منكر اين قضيه شد و ديدن هرگونه فيلمى از كازاوتس پيش از كار بر روى اين فيلم را تكذيب كرد. پس از ساخت اين فيلم تار در رشته سينما در مدرسه عالى تئاتر و هنرهاى سينمايى مجارستان آموزش آكادميك ديد و در سال ۱۹۸۰ و يك سال بعد دو فيلم «بيگانه»، و «The Prefab People» را ساخت كه در ادامه كار قبلى او و تنها با اعمال تغييراتى اندك در سبك بود.
در همين دهه فيلمسازى بلاتار با يك بلوغ حرفه اى و تغيير نگرش او از يك رئاليسم تيره و تار به ديدى متافيزيك تر مشابه آنچه در آثار سينمايى تاركوفسكى و آنجلوپلوس مشاهده مى شود، متحول شد. پس از فيلم «تقويم نجومى پائيز» (۱۹۸۱) تار كه فيلمنامه چهار اثر سينمايى نخستش را به تنهايى نوشته بود، همكارى خود را با رمان نويس مجارى «Laszlo Krasznahorkai» آغاز كرد و فيلم «Damnation» را ساخت و سپس به اقتباس سينمايى يكى از رمان هاى حماسى اين نويسنده به نام «سانتانانگو» روى آورد كه توليد آن و تحقق اين پروژه هفت سال به طول انجاميد. اين شاهكار ۴۱۵ دقيقه اى در سال ۱۹۹۴ با تحسين بين المللى مواجه شد. او پس از اين فيلم يك اثر كوتاه ۳۵ دقيقه اى به نام «سفر بر دشت ها» را ساخت و در سال ۲۰۰۰ فيلم «هارمونى هاى ورك ميستر» را توليد كرد.
در فيلم هاى آخر بلاتار بسيارى از پلان ها حتى تا يازده دقيقه به طول مى انجامند و حتى ممكن است ماه ها براى گرفتن يك پلان وقت صرف شده باشد و نوآورى هايى با دوربين انجام بگيرد. «مردى از لندن» تازه ترين اثر بلند اين كارگردان معروف مجارى است كه به داستان زندگى شخصيتى به نام مالوان مى پردازد كه در كنار درياى بيكران زندگى ساده اى دارد. او به ندرت متوجه جهان پيرامونش مى شود و روند كند و اجتناب ناپذير زندگى پيرامونش را پذيرفته و تنهايى تمام عيارش را قبول كرده است، اما وقتى شاهد يك قتل مى شود، زندگى اش به ناگاه دچار چرخشى اساسى مى شود.
درباره نيكـيتا ميخالـكوف و فيلمسـازى او
تصـوير تحــول روسيه
346803.jpg
نيكيتا ميخالكوف كه به اسپيلبرگ روسيه شهرت دارد از پدر و مادرى فرهيخته و اديب در ۲۱ اكتبر ۱۹۴۵ متولد شد. پدر او يك شاعر برجسته كمونيست بود كه شعر سرود ملى شوروى را نوشته بود و ارتباط تنگاتنگى با حزب كمونيست داشت در حالى كه مادر او نيز خود يك شاعر و دختر يك نقاش برجسته بود. ميخالكوف يك برادر فيلمساز نيز دارد كه با نام آندرئى كونچالوفسكى برخلاف نيكيتا در آمريكا فعاليت سينمايى دارد.
نيكيتا ميخالكوف از همان كودكى با دنياى سينما و ادبيات آشنا شد و اگرچه تا اواسط دهه ۷۰ به عنوان يك فيلمساز جهانى معروف نشد اما همواره جزو مستعدترين و نوآورترين فيلمسازان روسى دوره پس از جنگ جهانى دوم تلقى مى شد. فيلم هاى او كشف هويت ملى روس ها در بحبوحه گردبادى از تحولات سياسى و اجتماعى است كه تاريخ اين كشور را رقم زده و آن را دستخوش اتفاقات گوناگون ساخته. ميخالكوف بى شك در حال حاضر يكى از معدود فيلمسازان روسى است كه حرفه آنها با فروپاشى شوروى شكوفا شده و برعكس برادرش كه در اوايل دهه ۸۰ زادگاهش را ترك گفت تا در غرب كار كند ميخالكوف ترجيح داده است در روسيه بماند و يك فيلمساز ملى با آرمان هاى جهانى در عرصه فيلمسازى تلقى شود.
ميخالكوف بازيگرى را در تئاتر استانيسلاوسكى و بعدها در مدرسه سينمايى چاكسين آموزش ديد و در حالى كه هنوز دانشجو بود در فيلم «در مسكو راه مى روم» (۱۹۶۴) از جورجى دانليا و فيلم «آشيانه ثروتمندان» (۱۹۶۹) ساخته برادر فيلمساز خودش بازى كرد. ميخالكوف در حين ادامه حرفه بازيگرى به مدرسه عالى سينمايى V6IK در مسكو رفت و در آنجا زير نظر اساتيدى همچون ميخائيل روم و آندرئى تاركوفسكى با اصول فيلمسازى آشنا شد. در ميان فيلم هاى اين كارگردان «آفتاب سوخته» نقطه عطف فعاليت فيلمسازى او بود كه براى او جايزه اسكار و جايزه اى در جشنواره فيلم كن را به ارمغان آورد. اين فيلم كار هنرمندى است كه كاملاً از قيد و بند و محدوديت هاى سانسور رها شده است و تقديم به همه كسانى شده كه توسط آتش خيانتكار انقلاب سوخته اند. سال ۱۹۳۶ است و اين فيلمساز (كه با بازيگرى وارد دنياى سينما شد) در نقش سرگى كوتوف، قهرمان سالخورده از انقلاب بلشويك ظاهر مى شود. سرگى و خانواده اش زندگى ايده آلى در خانه ويلايى شان دارند. حقيقت زنده حكومت خودكامه ژوزف استالين خيالى بيش نيست اما اين زندگى ايده آل با آمدن شخصيتى به نام ديمترى دستخوش آشوب مى شود. او قصد فريب دادن سرگى و دخترش ناديا (با بازى دختر خود نيكيتا ميخالكوف) را دارد اما اين حقيقت كه ديمترى مأمور دولت استالين است چندان به مذاق سرگى خوش نمى آيد. در نهايت اين كه سوخته در آتش تلاش يك هنرمند براى درك و كشف وقايع ناگوار در گذشته سياسى نه چندان دور وطن محبوبش است.
مجموعه اى ديگر از فيلم هاى ميخالكوف با تاريخ سياسى پس از انقلاب روسيه سر و كار دارند. فيلم ديگر او «در خانه ميان غريبه ها» به عنوان نخستين تجربه كارگردانى ميخالكوف در دهه ۱۹۲۰ و در جريان جنگ داخلى كه بلافاصله پس از انقلاب روى داد اتفاق مى افتد. اين فيلم كه يك «وسترن روسى» برشمرده شده است درباره راهزنانى است كه طلا مى دزدند و اين طلا مى بايست صرف خريد گندم براى سير كردن شكم گرسنه ها مى شده. قهرمان اين فيلم يك انقلابى است كه به او ياد مى دهند خيانت پيشه كند و در نتيجه عضوى از گروه اين راهزنان مى شود. ميخالكوف با سومين فيلم بلندش «برده عشق» جاى پاى خود را در عرصه بين الملل محكم كرد. ماجراى اين فيلم در جنوب روسيه در اواخر قرن بيستم و در جريان فيلمبردارى يك ملودرام عاشقانه مى گذرد. داستان درباره تغيير و تحولات روحى الگا يك زن هنرپيشه مدبالا است كه عاشق يك فيلمبردار بلشويك مى شود. اين فيلم دردناك كه طنز تلخى را به نمايش مى گذارد تأملى در سال هاى اوليه فيلمسازى و انقلاب ۱۹۱۷ بلشويك ها است. دو فيلم «در خانه ميان غريبه ها» و «برده عشق» در تضادى خيره كننده با فيلم «آفتاب سوخته» هستند. دو فيلم اول - كه ساخت آنها به زمانى بر مى گردد كه هنوز شوروى بر سر كار بود - دلاورى ها و رشادت هاى انقلاب را به تصوير مى كشد و شخصيت هايى را به نمايش مى گذارد كه تحت تأثير روحيه انقلابى قرار مى گيرند در حالى كه «آفتاب سوخته» واقعيت دهشتناك و خشن زندگى در دوره استالين و سرنوشت و فلاكت قهرمانى كه سابقاً يك انقلابى بوده اما به بيراهه رفته است را نشان مى دهد.
در همين حال ديگر فيلم هاى ميخالكوف در دوره قبل از انقلاب اتفاق مى افتد. ابلوموف - كه بى شك يكى از پيچيده ترين فيلم هاى او به لحاظ عاطفى است - اقتباسى شاعرانه از يك رمان معروف روسى نوشته ايوان گونچاروف در سال ۱۸۵۸ است. او شخصيت محورى يك نجيب زاده تن پرور است كه از فرط تنبلى از تختخواب كنده نمى شود و فلاش بك ابلوموف كه كودكى او را در آغوش مادرش نشان مى دهد بسيار باشكوه و زيباست. ميخالكوف از ادبيات روسيه و نوشته هاى چخوف در آثار سينمايى اش بسيار الهام گرفته است و بسيارى از رمان هاى برجسته تاريخ ادبيات روسيه را مورد اقتباس سينمايى قرار داده است. «برده عشق» از سوى منتقدان به خاطر شهامت و جسارت چخوفى در طرح بسيارى از مسائل عاطفى با تحسين مواجه شده است و فيلم «قطعه اى ناتمام براى يك پيانو دستى» كه اقتباسى از نخستين نمايشنامه چخوف به نام «پلاتونوف» است به خاطر شخصيت پردازى هاى قوى داستان با استقبال روبه رو شده است.
على رغم عرق ملى ميخالكوف صرفاً در زادگاهش كار نكرده است. او براى فيلمبردارى «چشمان سياه» با بازى مارسلو ماتسرويانى در نقش پيرمردى كه نمى تواند از ياد و خاطره نخستين زنى كه دوست داشته دل بكند به ايتاليا رفت. فيلمنامه اين كار اقتباسى آزاد از چندين داستان كوتاه است و همين فيلم براى ماسترويانى جايزه بهترين بازيگر مرد را در جشنواره فيلم كن به ارمغان آورد و او را نامزد اسكار كرد. فيلم ديگر ميخالكوف با نام «نزديك عدن» كمدى مفرحى است كه در چين امروزى اتفاق مى افتد، جايى كه ارزش هاى قديمى در تقابل با ارزش هاى جديد و امروزى قرار مى گيرد.
در مرور كارنامه حرفه اى ميخالكوف نوشته ها و آثار چخوف همواره بر اين فيلمساز تأثيرگذار بوده؛ نويسنده اى كه به قول ميخالكوف «خيلى شبيه من است چون به سؤالاتى كه مطرح مى كند پاسخى نمى دهد. شخصيت هاى چخوف همواره به دنبال پاسخى هستند كه هرگز نمى يابند. من هم اين پاسخ را نمى دانم و حتى مطمئن نيستم كه دانستن آن مرا خوشحال تر مى كند. مهم جست وجو براى حقيقت است و اين خود نفس شادى است.» و اين نقل قول نه تنها در مورد چخوف بلكه در مورد شيوه اى كه ميخالكوف سعى كرده است چهره رو به تحول روسيه را به تصوير بكشد و در نهايت درك كند صدق مى كند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |