يكشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۸۶ - ۲ صفر ۱۴۲۹
Sun, Feb 10, 2008
ويژه جشنواره۱
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
ويژه جشنواره۱
ويژه جشنواره۲
ويژه جشنواره۳
ويژه جشنواره۴
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
مرورى بر فيلم هايروز هشتم جشنواره
درباره فيلم «تخم مرغ» برنده سيمرغ بلورين بهترين كارگردانى بخش جام جهان نما
مرورى بر فيلم هايروز هشتم جشنواره
قابليت هـاى انسان در جامعه
على اصغر كشانى
347232.jpg
مجيد مجيدى سينما را با بازيگرى شروع كرد و در آن زمان بسيارى اعتقاد داشتند ميميك و استيل او در غياب ستاره هاى پرزرق و برق گذشته مى تواند جايگزين مناسبى براى آثار پرفروش باشد. از ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۸ يعنى از «توجيه» (منوچهر حقانى پرست) تا «شنا در زمستان» (محمد كاسبى) دوران اصلى فعاليت مجيدى در حيطه بازيگرى است. هشت سال بازيگر ۲۲ ساله سينما تا ۳۰ سالگى ادامه مى دهد، اما مجيدى خط ديگرى را هم از ۱۳۶۳ شروع كرد، فيلم هايى چون هوج، روز امتحان و يك روز با اسرا آغاز كوتاه و مستندى هستند كه در كنار بازيگرى دلمشغولى مجيدى را شكل مى دهد.
اين خط نهايتاً به غلبه كارگردانى بر بازيگرى منتهى مى شود و مجيدى راه خود را انتخاب مى كند. ابتدايى ترين سال دهه هفتاد مسير تازه اى براى مجيدى رقم مى خورد و بدوك علاوه بر آغاز اين راه، توجه جشنواره دهم را جلب و بهترين فيلم اول جشنواره را به خود اختصاص مى دهد. به علاوه توجه منتقدين و صاحبنظران سينمايى نيز نسبت به اولين اثر بلند مجيدى تحسين آميز است. از همين تاريخ تا به امروز فيلم هاى او يك يك جوايز مختلف سينمايى را به خود اختصاص مى دهند و مجيدى به يكى از شناخته شده ترين كارگردانان سينماى ايران در دنيا تبديل مى شود، به طورى كه «رنگ خدا»ى او جزو پنج نامزد دريافت جايزه اسكار در سال ۱۹۹۹ شد.
عمده ترين مؤلفه اى كه مجيدى در بدوك به كار برد و تم مركزى بيشتر آثارش را شكل داد، توجه به واقع گرايى اجتماعى بود. در اصل مجيدى با اين المان به نقد و تحليل كيفيت انسان در جامعه بسته پيرامونش مبادرت مى ورزد. به طورى كه پيرنگ جامعه شناسنانه و انسان شناسانه به عنوان مؤلفه محورى از سينماى او مى توانست نوعى نگاه خاص نسبت به انسان در بند محيط تجزيه گر و تعيين كننده پيرامونش باشد. اين تم با پرسش هاى بسيار زيادى ذهن مخاطب را درگير مى كرد و همين ويژگى مجيدى را به عنوان نمونه فيلمساز كنجكاو و جست و جوگر عناصر ناپيداى اجتماع مطرح مى ساخت. رويكرد واقع گرايى اجتماعى در بچه هاى آسمان هم ديده مى شود و در اصل فاصله گرفتن مجيدى از فضاهاى مشابه در پدر و بدوك كه محدود به لوكيشن هاى غير شهرى و عمدتاً بيابان و صحرا بود، فاصله و دوربينش را در فضاى شهرى به جست و جوى آدم هايش مى آورد. آنچه بيش از همه چيز در بچه هاى آسمان سيطره دارد، نزديك شدن مجيدى به طبقه فرودست اجتماع و دغدغه ها و آمال و آرزوهاى آنهاست. آمالى كه آنها را با همه مشقت و سختى در جامعه پيرامون در مرتبه اول قرار مى دهد. در مسابقه دو همگانى اين نشانه با صراحتى كه مجيدى به خرج مى دهد، عينيت بيشترى دارد.
سختى كشيدن و مشقت از جمله مهمترين عناصر محتوايى آثار مجيدى است. اين سختى كشيدن و رنج گاه براى بقا و ماندن است (بدوك)، گاه در شرايطى ايجاد شده و ناخواسته متجلى مى شود (بيد مجنون، پدر) و گاه براى رسيدن به هدفى والاتر و نوعى تغيير وضعيت نمود پيدا مى كند (رنگ خدا، باران، بچه هاى آسمان)، اما فرآيند و طى شدن مراحل و منازل مختلف تا رسيدن به اين هدف متفاوت است، گاه در اين اشتباه و پاك كردن صورت مسئله و يا ناديده گرفتن ارزش هاى پيرامونى تسلط پيدا مى كند (رنگ خدا، بيدمجنون، پدر) و گاه رنج و نيستى را به جان خريده است تا تجلى نهايى و پذيرش حس آرامش و خدا و فنا شدن خود كاراكتر براى هدف خرج مى شود (بچه هاى آسمان، باران)‎/ از اين رو مى توان شخصيت هاى آثار مجيدى را در گير و دار مؤلفه هاى فرامتنى درگير دانست. اينجاست كه مايه هاى برون متنى هژمونى خود را بيشتر نمايان كرده و برخى از فصل هاى گره گشا يا مهم مجيدى به مسئله عقوبت يا تقدير آغشته مى شود. نمونه كامل و تام و تمام آن رنگ خدا و بيد مجنون است كه مجيدى با ظريف ترين حالت ممكن متدهاى اين عقوبت را طورى ارائه مى كند كه نشانه هاى مهم فضاى دنيايى ماجرا نه ناديده گرفته مى شود و نه به آن با سهل انگارى نگاه مى شود. در اصل هنر مجيدى در بالانس شخصيت ها و ماجرا در يك مكانيزم دنيايى و آسمانى حركت مى كند. اينجاست كه مرز ميان بالا و زمين منوط به عمل كاراكتر است و اين معطوفيت وضعيت اخروى به دنيوى دنياى فيلمسازى مجيدى را رازآلود و چندسطحى مى كند. يعنى با طرح مسائلى چون فقر و غنا و عشق زمينى مؤلفه هاى دنياى مجيدى پايان نمى پذيرد. او گاه با طرح مسائل مستقيم و مرتبط با الگوهاى مذهبى از نوعى نشانه و وضعيت مذهبى خاص سخن مى گويد كه اصلى ترين نمونه آن در بچه هاى آسمان متجلى است و گاه با فاصله گرفتن از اين اشارت مستقيم و خاص مثل وسوسه و.‎/‎/ نقش خدا و ماورا را با ظرافت و در سطوح عميق ترى مطرح مى سازد كه عمده آثار پس از بچه هاى آسمان با اين المان ها تعريف شده است.
347019.jpg
آنچه شخصيت هاى مجيدى را به جنگ يا پذيرش و خواست پيرامونى مى كشاند، اميدوارى است. اميدوارى به تغيير و اميدوارى به رسيدن و وصل شدن اين تم جست و جو، كاوش و به معنايى انتظار مخاطب و شخصيت قصه را مسير تغيير و رسيدن به هدفش قرار مى دهد. از اين رو مفهوم اميدوارى به فرآيندى حركتى در محتواى فيلم تبديل مى شود كه خواسته و ناخواسته شخصيت ها در نگاه ها، كشمكش ها و مختصات شخصيتى شان آن را به نمايش مى گذارند. اين گونه تم ها با كيفيت هاى مختلفى دنياى فيلم هاى مجيدى را شكل داده است. شايد از اين نمونه تم ها يا قصه ها در ساير آثار سينمايى ايران نيز به چشم بيايد ، اما هنر مجيدى در بيان، اجرا و اهميت به ظرافت هاى هنرى سينما است. در واقع مجيدى هم از بعد روايى (كه قصه گويى كلاسيك است) و هم از بعد فرماليستى توجه تام و تمامى به جزئيات، لحن، نشانه ها و فضاسازى هايى مى كند تا كميت محتواى اثرش در ظرفى مناسب و منسجم و هم مسير با متدهاى بيانى و ديدارى - شنيدارى سينما حركت كند. از اين رو هيچ ابايى از به كارگيرى موسيقى و حتى تمهيداتى چون اسلوموشن ندارد و مهمترين مختصات فرماليستى مجيدى را مى توان كم ديالوگى و پرداختن به حجم سازى و ايجاد فضا به جاى گفتار دانست. در اين فرآيند است كه نگاه ها معنا پيدا مى كند و تمركز مجيدى در ساخت و همگونى فضا و بازى ها درخشان جلوه مى كند. اينجاست كه مرگ مادر در «رنگ خدا» به رؤيايى ترين شكل ممكن تصوير مى شود تا يكى از زيباترين فصل هاى تاريخ سينما شكل بگيرد.
شايد در ابتدا تصور مى شد مجيدى با ساخت «بدوك»، پدر و بيشتر بچه هاى آسمان همان مسير آثار كيارستمى با نظام نشانه شناسى آن آثار را دنبال مى كند، اما مجيدى نشان داد در حين اين كه حتى در اين آثار از برخى المان هاى مشابه با كيارستمى استفاده كرده است، اما هم آن آثار و هم در فيلم هاى بعدى اش نشان داد كه نگاه او و نوع فيلم هاى او منحصر به خود و خود ويژه است. در اصل تولد مجيدى در مختصات فكرى بود كه او را از ساير فيلمسازان مشابهش جدا مى ساخت و اين براى دنيا كه به دنبال تنوع ديدگاه سينماى ايران بود نيز پذيرفتنى مى نمود.
درباره فيلم «تخم مرغ» برنده سيمرغ بلورين بهترين كارگردانى بخش جام جهان نما
يك سفردشوار مكاشفه اى
347022.jpg
ترجمه: وصال روحانى
«يومورتا» يا «تخم مرغ» فيلم سميت كاپلان اوغلو كارگردان اهل تركيه كه در جشنواره امسال فجر در تهران به نمايش درآمد، چندى پيش در زمان توزيع جوايز پرتقال طلايى (چيزى مانند اسكار تركيه) شش جايزه را تصاحب كرد و در مجموع بايد آن را فيلمى ساده، ولى تأثيرگذار و ظريف و حزن انگيز توصيف كرد.
اين فيلم را بايد قسمت نخست در تريلوژى موسوم به «يوسف» دانست و از آنجا كه با تأخير و تازه از اواخر آبان ماه امسال در آمريكا و بخشى از اروپاى غربى اكران شد، شروع به جلب قشر جديدى از تماشاگران كرده و نظر مثبت شمارى از منتقدان را برانگيخته است. دو قسمت بعدى تريلوژى يوسف، به ترتيب «شير» و «عسل» نامگذارى شده اند، اما هنوز (اواسط زمستان ۲۰۰۸) هيچ يك اكران نشده اند و مراحل مختلف تدوين و آماده سازى خود را مى گذرانند. اگر در ساير كشورها سميت كاپلان اوغلو هنوز فيلمسازى غريبه و نه چندان آشنا به حساب مى آيد، در تركيه ۷-6 سالى است كه نظرها را جلب مى كند و در محافل سينمايى اين كشور درباره وى صحبت مى شود. اولين فيلم بلند او «دور از خانه» نام دارد كه در سال ۲۰۰۱ اكران شد و جوايزى را چه در سطح تركيه و چه در ساير كشورها به دست آورد. در سال ۲۰۰۵ دومين ساخته بلند وى رو شد كه «سقوط فرشته» نام داشت و حتى در فوريه ۲۰۰۶ در فستيوال معتبر برلين به نمايش درآمد و اين يكى هم در تركيه و چند فستيوال ولو درجه دوم و سوم بين المللى جوايزى را كسب كرد.
«يومورتا» فيلمى كه در جشنواره تهران پخش مى شود، براى درو كردن اسكارهاى سينمايى تركيه (جوايز پرتقال طلايى) فيلم هاى محق ديگرى مثل «لبه بهشت» و «شادى» را كنار زد و در شش جايزه اى كه به دست آورد، جوايز بهترين فيلم و برترين سناريو هم مشاهده مى شدند. هنوز نمى توان راجع به قسمت هاى دوم و سوم «تريلوژى يوسف» بحث كرد، چون اكران و ديده نشده اند، اما نظر به سوژه جالب «تخم مرغ» و پرداخت تماشايى كاپلان اوغلو بعيد است بتوانند با اين يكى برابرى كنند.
كاركتر اول فيلم، يوسف نام دارد كه به استانبول مى آيد تا به رؤياهايش برسد، اما يوسف (با بازى نجات ايسلر) همانند روحى گمشده در شهرى بزرگ مى نمايد. او شاعرمسلك است و با اين كه يك كتابفروشى دست دوم به راه انداخته، اما آشكارا با شهر بزرگ وفق نيافته است. وقتى مادرش مى ميرد، او به شهر زادگاهش («تيره» واقع در منطقه اجيان تركيه) باز مى گردد و تفاوت ها را در قياس با زمان اقامتش در آنجا اندك مى يابد. خشم زيادى در يوسف مشاهده مى شود، اما فيلمساز به ما مى گويد اين امر بيشتر به اين سبب است كه او حس مى كند نه به زادگاهش تعلق دارد و نه به شهرى كه به آن پناه برده بود (استانبول) و به واقع سرگردان شده است.
با اين حال او در آنجا (تيره) با زنى به نام ايلا (سعادت اسيل اكشوى) كه در سال هاى آخر عمر مادرش از وى مراقبت مى كرده است، آشنا مى شود و همراه با وى به شهرى در آن اطراف مى رود تا ضمن برآورده كردن رسم و رسوم محلى، گوسفندانى را به مناسبت مرگ مادرش قربانى كند. به او گفته شده كه مادرش مى خواسته است شخصاً در ماه هاى اخير حياتش چنين كند، اما بيمارى اش به وى مجال نداده است. اين حوادث دست به دست مى دهد و دنياى خاطرات گذشته و وقايع امروز در ذهن يوسف با هم مى آميزند و اين سفر تبديل به مكاشفه خويشتن و تلاش براى فهم مجدد معناى زندگى مى شود و هرچه هست «تخم مرغ» يكى از نمادهاى عمده زندگى كنونى در تركيه و شرح و وصف مردمان آن است.
اما اين نه سفرى آسان براى شخص يوسف و نه براى بينندگان فيلم است و در پايان تماشاگران اين سؤال را مى پرسند كه يوسف در دو قسمت بعدى تريلوژى چه خواهد كرد. با اين حال اگر اين فرضيه و خبر صحت داشته باشد كه كاپلان اوغلو در دو قسمت باقى مانده به گذشته رجعت مى كند و زندگى يوسف را در سال هاى قبل از مرگ مادرش توصيف مى كند، ماجرا شكلى ديگر مى يابد. در هر حال «يومورتا» فيلمى مينى ماليستى و مبتنى بر احساسات است كه برخى سينماگران تركيه با نظرى بيش از حد حمايتگرانه آن را با قسمت هايى از برخى آثار اساتيدى مثل اينگمار برگمن و روبر برسون همپا دانسته اند.
سميت كاپلان اوغلو هرچه باشد، همانند كاراكتر اول تريلوژى اش يوسف به منطقه اجيان تركيه تعلق دارد، ولى بر خلاف او درس سينما و تئاتر را در دانشگاه ازمير تركيه خواند و از آنجا به استانبول رفت تا فعاليت هاى هنرى اش را در آن شهر آغاز كند و آن هم در حالى كه ۲۴ سال بيشتر نداشت. او ابتدا در شركت هاى تبليغاتى به كار پرداخت و سپس فيلمبردار كارهاى مستند شد و به كار نويسندگى پيرامون فيلم و سينما و نشريات پرداخت و سرانجام به پشت دوربين رفت و دو فيلم بلندى را ساخت كه در ابتداى مطلب از آن ياد كرديم. «يومورتا» پرسر و صداترين فيلم او در خارج از مرزها و اولين محصول استوديوى فيلمسازى است كه خود او به راه انداخته و آن را «كاپلان فيلم» ناميده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |