يكشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۸۶ - ۲ صفر ۱۴۲۹
Sun, Feb 10, 2008
ويژه جشنواره۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
ويژه جشنواره۱
ويژه جشنواره۲
ويژه جشنواره۳
ويژه جشنواره۴
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
نگاهى به فيلم جاده گوانتانامو
درباره فيلم چينى «Assembly»
شهر مرزى باندراس
آنتونيو باندراس در كنار پنه لوپه كروز بين المللى ترين بازيگر اسپانيايى در اين روزهاست كه براى نخستين بار استعداد بازيگرى او را پدرو آلمودووار كشف كرد و از او براى بازى در فيلم «لابيرنت عشق» (۱۹۸۲) كه نخستين تجربه بازيگرى باندراس در يك فيلم بلند محسوب مى شد، دعوت كرد. در دهه ۸۰ همكارى اين دو به توليد چند فيلم مطرح اسپانيايى كه زبان سينمايى متفاوتى در بيان مسائل جارى اجتماع داشتند، انجاميد و سرانجام بازى در يكى از فيلم هاى همين كارگردان به نام «زنان در آستانه حمله عصبى» (۱۹۸۸) بود كه «باندراس» را نامزد اسكار كرد. ورود اين هنرپيشه به قلمرو فيلم هاى هاليوودى با «پادشاهان مامبو» (۱۹۹۲) بود كه در آن زمان هنوز نمى توانست به زبان انگليسى حرف بزند، اما يك سال بعد با بازى در فيلم «فيلادلفيا» در كنار تام هنكس به يكباره به شهرت بين المللى رسيد. در پى اين نقش آفرينى، او با بازى در كنار هنرپيشگان معروفى همچون تام كروز، براد پيت، آنتونى هاپكينز و كاترين زتاجونز در مجموعه فيلم هايى همچون «مصاحبه با خون آشام»، «نقاب زورو» و «افسانه زورو» پله هاى موفقيت را يكى پس از ديگرى پيمود و به عنوان مشهورترين هنرپيشه اسپانيايى هاليوود شناخته شد. او در فيلم «شهر مرزى» كه محصول سال ۲۰۰۷ است، در نقش سردبير يك روزنامه مطرح مكزيكى در كنار جنيفر لوپز بازى مى كند.
نگاهى به فيلم جاده گوانتانامو
در زنــــــــــــــــــــدان مخوف آمريكا
346986.jpg
كارگردانان‎/ مايكل وينتر باتوم و مت وايت كراوس
موسيقى‎/ مالى نايمن و هرى اسكات
طراح صحنه‎/ مارك ديگبى
تهيه كنندگان‎/ اندرو ايتون و مليسا پارامنتر
محصول‎/ شركت هاى روولوشن فيلمز و اسكرين وست ميدلندز
طول مدت‎/ 95 دقيقه
زمان اكران جهانى‎/ 2006
بازيگران اصلى‎/ رضوان احمد ( در رل شفيق)، فرهاد هارون (روهل)، وقار صديقى (منير)، عرفان عثمان (آصف) و شهيد اقبال (زاهد)‎/
«جاده گوانتانامو» فيلمى كه در جشنواره امسال فجر در تهران به نمايش درآمده، درباره چهار جوان مسلمان بريتانيايى است كه براى شركت در يك مراسم عروسى به پاكستان مى روند، ولى به اسارت ارتش متجاوز آمريكا درمى آيند و به زندان مخوف گوانتانامو منتقل مى شوند و آن جا تحت شكنجه مزدوران آمريكايى قرار مى گيرند. اين داستان پررنج به شكلى قوى و تأثيرگذار توسط مايكل وينتر باتوم و مت وايت كراوس كارگردانى شده و ادغامى از هيجان و حقيقت است و به همين سبب در سطح جهان با استقبال خوبى مواجه شده و اكثر منتقدان نيز بر آن مهر تأييد زده اند و با اين كه برخى ايرادات بر آن وارد است اما نمى تواند آگاهى بخش نباشد.
مهم تر از هر چيز تصاوير بى واسطه اى است كه از شكنجه شدن زندانيان به دست نيروهاى ارتش جنايتكار آمريكا در اين فيلم ارائه مى شود و برخى از اين سكانس ها چنان به بيننده ها ضربه مى زنند كه قابل وصف نيست. شايد اين ايراد به فيلم وارد شود كه در يك موضوع جهانى و در دل يك دغدغه بين المللى، اغلب احساس و خط برخورد بريتانيايى خود را حفظ مى كند. اما كار مشترك وينتر باتوم و وايت كراوس به هر كجا كه تعلق داشته و مهر هر كشور را كه برخود ثبت كرده باشد، قطعاً تأثيرگذار است و دست خاطيان را رو مى كند و از تخلف ها و ادعاهاى بى اساس آنها مى گويد.
در همان حال مى توان به فيلمى كه به هرحال بريتانيايى و به تبع آن حافظ منافع اين كشور است، اين خرده را گرفت كه چرا مى كوشد سهم انگليسى ها را در اين ماجراها كم كند و آنها را فقط قربانيان ماجرا توصيف كند و حتى در نماهايى از خود دفاعيه هايى سست از تونى بلر و ساير دولتمردان سابق و فعلى انگليس را مطرح كند و آن هم با اين بهانه كه آنها قصد آزادى چند زندانى جوان كشورشان را از گوانتانامو دارند، حال آن كه بريتانيا در سال هاى اخيرشريك اول سياسى آمريكا بوده است.
وينتر باتوم در زمينه سياسى نه تنها بدون پيشينه نيست، بلكه تخصص و سابقه اى روشن در اين خصوص دارد و فيلم «در اين دنيا»ى او درباره مشكلات سياسى و اجتماعى مهاجران در خاورميانه است.
با اين حساب نوع برخورد حرفه اى او با مشكلات مطروحه در فيلم «جاده گوانتانامو» را بايد محصول چنان آگاهى و قضيه اى دانست، اما انتظار از او و همكارانش اين بود كه مرگ و ميرهاى رايج در زندان فوق را بيشتر مورد اشاره قرار دهند و به چند نفر و چند زندانى خاص اكتفا نكنند. شخصيت اصلى داستان كه به واقع و در دنياى حقيقت نيز دو سال را در گوانتانامو گذراند و سپس با احراز بى گناهى اش آزاد شد، براى ناظران و بينندگان مى گويد كه آنجا واقعاً چه روى داده است. در عين حال او و «هم بند»هايش بارقه هايى از تخيل را نيز وارد شرح ماجراى اسارت خود مى كنند. آنها روهل احمد، آصف اقبال و شريف رسول نام دارند و موقعى كه همراه با دوستشان منير به قصد شركت در عروسى آصف به پاكستان سفر كردند ۲۰ سال بيشترنداشتند.
ماجراهاى آنها از سپتامبر ۲۰۰۱ دركراچى پاكستان شروع مى شود. آنها در سفرى توريستى مشغول بازديد از روستاهاى منطقه و حركت به سمت روستاى منطقه استقرار عروس و ديدن وى هستند، اما تصميم مى گيرند سرى هم به افغانستان يعنى كشور همسايه بزنند و اينجا است كه شگفتزده مى شوند، زيرا با بمباران منطقه توسط نيروهاى آمريكا مواجه مى گردند و ناچاراً به سمت كابل روانه مى شوند. از اين چهار جوان، سه نفر با نيروهاى طالبان كه در حال فرار از دست آمريكايى ها هستند، همسو مى شوند. اما يكى براى هميشه ناپديد مى شود. فيلمسازان اين بخش ها را با تصاوير مستند موجود از ماجرا در هم مى آميزند و بر شدت و شتاب اتفاقات و تأثيرگذارى آن بخصوص در ۴۰دقيقه اول فيلم مى افزايند.
با اين حال وينترباتوم و وايت كراوس به تشريح انفرادى و تك به تك اين جوانان نمى پردازند و فقط تصوير كلى آنها را مى بينيم، ولى چون موضوع فيلم و اصل اتفاقات اهميت دارد، مسئله فوق اثرى منفى بر روى فيلم نمى گذارد. وقتى همگى بعضى از نيروهاى طالبان و آن چند جوان بريتانيايى تسليم مى شوند و به گوانتانامو منتقل مى گردند، شرح اسارتشان در آن محبس شروع مى شود و شكنجه ها بر روى آنها آغاز مى گردد. آنها ابتدا انگليسى بودن خود را پنهان مى كنند اما وقتى اين مسئله رو مى شود مجبورند در مقابل سؤالاتى مانند شرح ارتباط احتمالى شان با القاعده و بن لادن قرار گيرند و توضيحاتى در اين خصوص بدهند و وقتى حرف هاى آنان كسى را قانع نمى كند، با چشم هاى بسته به گوانتانامو منتقل مى شوند. هم صحنه هاى اسارات و شكنجه اين جوانان در آن زندان ترسيم و پخش مى شود و هم شرحى بر اين قضيه از زبان خود آنان مى آيد و امكان ندارد كه اين مسئله بر بينندگان اثر نگذارد.
سيا، اف .بى.آى و ارتشى هاى آمريكا به طور مفصل آنها را كتك مى زنند و شكنجه مى دهند تا از آنها اعتراف بگيرند و به زعم آنها ثابت شود كه مأموران القاعده هستند. قساوت از اين صحنه ها مى بارد و يك بار ديگر مشخص مى شود جانيان و سربازان بى رحم آمريكايى مرتكب چه تخلف هاى هولناكى در آنجا شده اند. آن جوانان در سال ۲۰۰۴ به شكلى ناگهانى و غيرمنتظره و لابد با دخالت دولت انگليس آزاد مى شوند، اما همه مى دانند كه هنوز هم زندانيان پرشمارى در گوانتانامو هستند و همچنان مورد شكنجه و آزار دولتى قرار مى گيرند كه ادعاى تمدن و آزادى و مبارزه با تروريسم را دارد اما خودش تروريست و خاطى اول است و حسن فيلم وينترباتوم و وايت كراوس، يادآورى و تذكر همين نكته است.
مايكل وينترباتوم در زندان گوانتانامو
346983.jpg
كارنامه فيلمسازى كارگردان بريتانيايى «مايكل وينترباتوم» واجد متنوع ترين و منتقدپسندترين فيلم ها و آثارى است كه از يك كارگردان انگليسى طى حداقل دوازده سال گذشته به دنياى سينما عرضه شده. وينترباتوم كه امسال با فيلم درام، اما شبه مستند «جاده اى به سوى گوانتانامو» درباره سه مسلمان بريتانيايى كه به جرم تروريست بودن به زندان وحشتناك گوانتانامو فرستاده مى شوند و پس از دو سال شكنجه و بازجويى بدون هيچ گونه جرمى آزاد مى شوند، در جشنواره فيلم فجر حاضر است، متولد ۲۹ مارس ۱۹۶۱ است كه پيش از ساختن فيلم هاى بلند در كار تلويزيون بوده و دو اثر مستند درباره اينگمار برگمن ماحصل چندين سال فعاليت او در اين عرصه بوده است. وينترباتوم همواره به تأثيرپذيرى و الهام از آثار ژان لوك گدار، ويم وندرس، فرانسوا تروفو و خود برگمن اعتراف كرده است و سبك و سياق او در فيلمسازى و تجربه ساخت آثار بلندى در ژانرهاى مختلف از كمدى گرفته تا تراژدى و آثار عاشقانه تا فيلم هاى علمى - تخيلى شاهدى بر اين ادعاست. او كه طى دوازده سال گذشته مجموعاً پانزده فيلم بلند داستانى ساخته است، در سال ۱۹۹۴ با همكارى دوست تهيه كننده اى به نام «اندرو ايتون» كمپانى فيلمسازى «Revolution Films» را پايه گذارى كرد و اولين فيلم بلند خود با نام «بوسه پروانه» را يك سال بعد ساخت. اين فيلم جاده اى كه از سال ها كار ماجراجويانه او در تلويزيون بسيار تأثير پذيرفته بود، نگاهى متفاوت به سينماى تجارى دارد. وينترباتوم در سال ۱۹۹۷ با فيلمى به نام «به سارايوو خوش آمديد» به سبكى متفاوت در فيلمسازى رو آورد.
اين فيلم با استفاده از تصاوير زنده خبرى، داستان واقعى يك گزارشگر تلويزيونى است كه مصمم به نجات يك كودك يتيم است. دو فيلم بعدى وينترباتوم مشكل پخش داشتند و خيلى ها موفق به ديدن آنها نشدند. «تو را مى خواهم» كه فيلمبردارى متفاوت و توجه كمترى به پلات داشت و «با تو با بدون تو» كه يك كمدى مفرح اجتماعى بود، پرهزينه ترين پروژه سينمايى اين كارگردان «The Claim» بود كه داستان آن در كاليفرنياى دهه ۱۸۶۰ مى گذرد و با ۲۰ ميليون دلار بودجه در كانادا ساخته شد. وينترباتوم در سال ۲۰۰۲ با فيلمى به نام «در اين دنيا» به فضاى فيلم هاى سياسى بازگشت و با يك دوربين فيلمبردارى ديجيتال و بازيگران غير حرفه اى داستان سفر وحشتناك دو پناهنده افغانى از پاكستان به بريتانيا را به تصوير كشيد.
فيلم «جاده اى به سوى گوانتانامو» كه از اين كارگردان در جشنواره فيلم فجر امسال به نمايش درآمد، در پائيز ۲۰۰۵ در افغانستان، پاكستان و ايران فيلمبردارى شده و در جشنواره فيلم برلين ۲۰۰۶ نيز به نمايش درآمد. اين فيلم كه به شيوه اى شبه مستند از روى يك داستان واقعى ساخته شده، در آن از مصاحبه هاى واقعى با متهمان استفاده شده است. او درباره انگيزه خود از ساخت چنين كارى مى گويد: «به همه ما گفته شده بود كه زندانيان گوانتانامو خطرناك ترين تروريست هاى دنيا هستند و به خاطر همين اين زندان با شيوه هاى پرخشونت بازجويى در آنها شكل گرفته. وقتى داستان واقعى اين سه بريتانيايى مسلمان را از رسانه ها شنيدم، سعى كردم با وكيل آنها ارتباط برقرار كنم و جلسه اى با آنها بگذارم. داستان آنها واقعاً تكان دهنده بود، چون نشان مى داد چطور بسيارى از زندانيان آنجا به ناحق و بدون هيچ گونه جرمى مورد بازجويى و شكنجه قرار مى گيرند. من مى خواستم با اين فيلم به دنيا نشان دهم آنچه كه مردم درباره آدم هايى كه در گوانتانامو بازداشت هستند، فكر مى كنند، هميشه با واقعيت امر منطبق نيست.»
درباره فيلم چينى «Assembly»
يك اثر هنـــــــــــــــــرى آرمان گرا
346980.jpg
كارگردان: شيائو گانگ فنگ
سناريست ها‎/ ليوهونگ و هنگ ليو، بر اساس كتاب رمان «گوانزى»، نوشته يانگ فينگ يوان
تاريخ اكران بين المللى‎/ 2 دى ماه ۱۳۸۶
ژانر: جنگى- درام
داستان فيلم در يك خط‎/فرمانده يك گروهان پس از اتمام جنگ داخلى (چين) مى كوشد ارزش همرزمان كشته شده خود طى جنگ را به ديگران نشان بدهد.
تهيه كنندگان‎/ كمپانى فيلم چين با مشاركت ام. كى.پيكچرز و همچنين وانگ. ژونگ جون و رن ژونگ لون
بازيگران اصلى‎/ ژانگ هان يو، چائو دنگ، هنگ فو، جون هو، فيل جونز، فن ليائو، ناروين لى، كوان رن، يان تانگ و بواكيانگ وانگ


«Assembly» (يا«Ji jie hao») فيلمى از شيائوكانگ فنگ چينى كه در جشنواره امسال فيلم فجر اكران خواهد شد. چندى پيش به عنوان فيلم افتتاحيه جشنواره بين المللى بوسان كره جنوبى به نمايش درآمد و به محض اين كه بليت هاى آن در دسترس علاقه مندان قرار گرفت، به فروش رفته و به پايان رسيد. شايد هم توفيق زياد اين فيلم به سبب پيشينه روشن اين كارگردان بوده باشد كه ساخت آثارى پر سرو صدا مثل «دنيايى بدون سارقان» و «The Banquet» را در كارنامه اش دارد و دومى يك اثر هملت گونه در دنياى سينماى رزمى برآورد شده است.
با اين حال وقتى قرار است كارگردانان چينى چيزى را بسازند كه بر اساس تاريخ چين و حول سوژه جنگ است، اولين تصورى كه به ذهن تان مى رسد، ساخت يك كار پروپاگاندا و تبليغى است. تيمى كه قاعدتاً و معمولاً با اصول يك داستان تكرارى آميخته و بر پايه يك ديالوگ احساس برانگيز عرضه مى شود. هنرى كه شيائو گانگ فنگ به خرج داده، عبور از اين مرزها و رسيدن به اندازه ها و تعاريف جديدى از يك سوژه تاريخى، لااقل در سينماى چين است. از طرف ديگر او توانسته است فيلمى را بسازد كه به رغم متمركز بودن بر وقايع چين و سال هاى پرتنش بعد از اتمام جنگ جهانى دوم و زوم كردن بر روى جنگ هاى داخلى چين و ستيز هاى قومى در اين كشور، يك تم و رويكرد بين المللى هم دارد و براى ساير كشورها نيز نكاتى تماشايى را در بر دارد. واژه Assembly معانى متفاوتى را در بر دارد و يكى از آنها اقدام به عقب نشينى و سپس تجديد سازمان و حركت دوباره به سمت هدف در ميدان كارزار است و اين كارى است كه فرمانده (ژانگ هان يو) و ۴۷ سرباز گروهان او در يك ميدان جنگى دشوار و به واقع در دل جنگ هاى داخلى چين و در شرايطى كه به نظر مى رسد روال تشكيل و حركت گروهان بدخيم و بدون عاقبت باشد، دست به آن مى زنند.
فرمانده و همراهانش با اين كه در اقدامات جنگى مهارت دارند، اما فاقد ساز و برگى هستند كه براى تقابل با دشمن به آن نياز است. رقيب آنها نيروهاى موسوم به ارتش ملى هستند كه سلاح هاى زبده و برترى را در اختيار دارند. با اين وجود، درس ها و توانايى ها گروه از مسائل و آموخته هاى سختى اين رشته بر مى خيزد و در نتيجه آنها به راحتى تسليم نمى شوند و متعهد شده اند كه به هر قيمتى و با هر كار ممكن به هدف خويش برسند.
به اين ترتيب «Assembly» بيشتر يك نوع ارج گذارى بر وحدت جنگى و حفظ روحيه گروهى در داخل واحدهاى نظامى است و به فاكتورهاى شجاعت و تسليم ناپذير بودن تحت سخت ترين شرايط مى پردازد.
اگر كلاً به دنبال يك فيلم جنگى و نمونه اى روشن و مستقيم از اين ژانر باشيد. «Assembly» باعث نا اميدى تان نمى شود. فيلم به ۳ قسمت اصلى تقسيم مى شود. اولى كه ۶۰ دقيقه طول مى كشد، در بردارنده بيشترين برخوردها و صحنه هاى جنگى و ستيزها بين نيروها و لشكرهاى مختلف در چين است. اين صحنه ها بر خلاف آن چه مثلاً در «خط قرمز نازك» كار سال ۱۹۹۸ ترنس ماليك ديده ايم، شاعرانه و پر ظرافت نيست و اگر قرار باشد شباهت اندكى را بين آن و ساير كارهاى معروف بيابيم و عنوان كنيم، فيلم تند و بى واسطه جنگى سال ۱۹۹۸ استيون اسپيلبرگ يعنى «نجات سرباز رايان» به يادمان مى آيد. زيرا اين فيلم چينى مثل آن واقع بين، صريح و ارائه گر خشونتى تند در برخى سكانس هاى خود است. در سال هاى اخير فيلم هاى پرشمارى را داشته ايم كه بيننده ها را در مقام افراد مهاجم و ارتشى هاى در حال پيشروى به سمت اهداف و پايگاه هاى دشمن به تصوير كشيده است و تعداد كارهايى مثل «نامه هايى از ايووجيما» كه در آن بيننده ها در مقام مدافع قرار مى گيرند و شبيه به دفاع كنندگان از سنگرهاى جنگى مى شوند، اندك بوده اند. در اين گونه فيلم ها هجوم در پى هجوم را به سمت دشمنان شاهد هستيم و در نتيجه بيننده ها خسته مى شوند و شايد نقطه قوت «Assembly» نيز همين باشد، زيرا از چهار صحنه و سكانس بزرگ جنگى آن ۳ مورد فقط پز دفاعى كاراكترهاى اصلى و تلاش آنان براى دفع تهاجمات طرف مقابل را به تصوير مى كشند. و يك مورد نيز كه در ظاهر تهاجمى است، به واقع به جاى منتهى شدن به پيروزى، شكست نسبى را براى كاراكترهاى مركزى فيلم در بر دارد. شيائو گانگ فنگ در مقام كارگردان جزئيات را به طور كامل شرح داده و حتى به كارگيرى سلاح هاى بدوى و اسلحه هاى اوليه را كه طى روندى اجبارى توسط سربازان صورت مى گيرد، به تصوير كشيده است. اولين نتيجه اى كه بيننده مى گيرد، اين است كه سربازان چينى در آن زمان در قياس با همتاهاى ژاپنى خود عقب افتاده تر و صاحب امكانات كمترى بوده اند. زيرا ظواهر و حتى سلاح هاى موجود در دست ارتشى هاى ژاپنى و همچنين برخى از قواى متفقين در زمان جنگ جهانى دوم، وسايل پيشرفته ترى بوده است و در ادامه آن موج و در سال هاى بعد از اتمام آن جنگ، لابد نبايد سلاح هايى بدوى تر را در دست چينى ها ببينيم.
اگر دو فيلم جنگى سال پيش كلينت ايست وود را كه به نامه اى «پرچم هاى پدران ما» و «نامه هايى از ايووجيما» و به فاصله زمانى بسيار كمى با يكديگر اكران شدند، به ذهن بياوريم، شايد به اين نتيجه برسيم كه فيلم شيائو گانگ فنگ تركيب و ادغامى از اين دو است و مانند اين دو نگاهى عميق به وقايعى است كه در دل يك جبهه جنگى روى مى دهد و وقت قابل توجهى را نيز به بيان وقايع دراماتيك جبهه و برخورد دو طرف اختصاص مى دهد. در دو قسمت بعدى فيلم تلاش فراوانى را در نقاط و دقايق مختلف از جانب فرمانده شاهد هستيم زيرا او مى خواهد حقانيت سربازان تحت فرماندهى اش و ارزش دستاوردهاى آنان و بخصوص ارج و قرب سربازان كشته شده را به اثبات برساند و به ديگران بگويد كه آنها چه كرده اند. شايد عده اى بخش اول فيلم را بيشتر بپسندند، اما دومى نيز الزامى است.
زيرا از اين نكته مى گويد كه چگونه برخى سربازان حاضر در اين جنگ بيش از آن كه به فكر خود بوده باشند، به حفظ همرزمان خود مى انديشيده اند و بهاى گزافى براى آن پرداخته اند و اين نيز يك تفكر ايده آليستى و ناب در دنياى جنگ و البته ادبيات و سينماى مرتبط با آن است.در نهايت «Assembly» و به روايتى «گردهمايى» يا «تجديد سازمان» يك فيلم آرمان گرا است و درام و احساس و اكشن را با يكديگر آميخته و در بسيارى از موارد به بهترين نتيجه گيرى ممكن رسيده است. در ميان بازيگران بايد توجهى ويژه را به ژانگ هان يو مبذول داشت كه رل كاپيتان «گو» را بازى كرده و چنان موفق بوده كه به نظر مى رسد اين يك نمايش تك نفره است. او هم براى عوض كردن تاريخ و كمك به سربازان تحت فرماندهى اش تلاش مى كند و هم با سيستمى به مبارزه مى پردازد كه درست نمى پندارد، ولى در ستيز با آن دست تنها است.
در نهايت پس از تماشاى اين فيلم، احساس «اغلب منفى» گذشته تان را در قبال فيلم هاى جنگى چين از دست مى دهيد و بدتان نمى آيد كه كارهاى بعدى موجود در اين زمينه را ببينيد و اين به خودى خود يك موفقيت بزرگ براى سينماى جنگى چين و اين ژانر دشوار است.يادتان باشد كه قرار هم نيست هر فيلمى كه از چين بيرون مى آيد، همان قدر هوشيارانه و خلاقانه باشد كه مثلاً كارهاى دراماتيك، اجتماعى، تاريخى و رزمى اساتيدى مثل ژانگ ييمو و چن كايگه هست.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |