|
شهروند خوب
كوچه اى كه كسى در آن سر نمى خورد
|
|
|
]اشرف پورمند]
بارش برف سنگين براى ما يعنى تعطيلى مدرسه و از صبح بيرون رفتن براى برف بازى، سرخوردن و آدم برفى درست كردن. اما براى بزرگترها برف سنگين معنى متفاوتى دارد مثل پارو كردن برف از پشت بام، تميز كردن معابر برف گرفته جلوى منزل و تميز كردن گل و لاى روى پله ها. چند روز پيش هم توى كوچه ما كپه كپه برف روى هم انبار شده بود كه بيشترش برف هاى پارو شده پشت بام ها بود.برف بازى داشت تمام مى شد كه فكرى به ذهنم رسيد. به دوستانم هم گفتم همه موافق بودند. رأس ساعت دو بعدازظهر همگى توى كوچه بوديم. هر كدام يك پاكت نمك، يك بيلچه كوچك و مقدارى آب گرم داشتيم. اول با بيلچه ها برف ها را ته كوچه برديم جايى كه رفت و آمد كمتر بود. آب گرم را روى برف هاى باقيمانده ريختيم و در نهايت نمك ها را با ماسه مخلوط و كف كوچه ريختيم. خيلى خسته شديم ولى وقتى كار تمام شد از كپه هاى برف خبرى نبود و كوچه هم تميز شده بود. البته بين كار چند تا از باباها و مامان ها سر رسيدند و كمك كردند تا زودتر كار تمام شود. حالا خيال همه ما راحت شده بود كه هيچ كس توى كوچه ما سر نمى خورد و خود ما هم با خيال راحت توى كوچه رفت و آمد مى كنيم.
|