سه شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۸۶ - ۴ صفر ۱۴۲۹
Tue, Feb 12, 2008
ماجرا
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سياست
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
ويژه جشنواره۱
ويژه جشنواره۲
ويژه جشنواره۳
ويژه جشنواره۴
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
قاب عكس۱
رودررو
كودك بادبادك
تفريح مرگبار
347301.jpg
[فاطمه وثوقى]

پسر نوجوان در حالى كه دست هايش با دستبند آهنى به هم گره خورده بود، پشت در واحد اجراى احكام دادسراى اطفال منتظر نشسته بود تا مأمور زندان پس از دريافت دستور قاضى اجراى احكام، او را به كانون اصلاح و تربيت بازگرداند.
همان موقع با «ساسان» پسر نوجوانى كه با نگاهى هراسان و كنجكاو مرا زير نظر داشت به گفت وگو نشستم. او با چشمانى اشكبار گفت: خاطرات تلخ گذشته همچون يك فيلم جلوى چشمانم رژه مى رود. حيف و صد افسوس كه هنوز با گذشت ماه ها از مرگ عزيزترين دوستم نتوانسته ام آن حادثه تلخ را فراموش كنم.
چندى قبل ناصر، تنها برادرم براى گذراندن خدمت سربازى به شهرستان اهواز رفته بود، به همين خاطر خانه مان سوت و كور شده بود. تنهايى آزارم مى داد. پدر ومادرم كارمند هستند و به اجبار، صبح زود براى تأمين هزينه هاى زندگى سر كار مى روند و آخر شب خسته و كوفته به خانه بازمى گردند. با تنها برادرم «ناصر» رابطه خوبى داشتم. او به غير از برادر تنها دوست و همدم من هم بود. اوقات فراغت مان را با هم مى گذرانديم. به همين خاطر لحظه هاى شادى داشتيم. اما پس از رفتن او به سربازى ، جاى خالى اش حسابى آزارم مى داد. تا اين كه با «مجيد» پسر همسايه ديوار به ديوارمان كه شرايطى مشابه من داشت آشنا شدم. او هم مثل من پس ازتعطيلى مدرسه و بازگشت به خانه در تنهايى، انتظار پدر و مادرش را مى كشيد، در آن روزها به علت تنهايى و دورى از برادرم احتياج به دوست و همدم جديدى داشتم تا اين كه در مدرسه با او طرح دوستى ريختم. دوستى مان به همين سادگى شروع شد. او پسرى سر به زير و ساكت و در عين حال گوشه گير بود. اما من عاشق هيجان و جنب وجوش بودم، در مدت كوتاهى توانستيم دوستان خوبى براى هم شويم. اغلب اوقات فراغت را كنار هم سپرى مى كرديم. او با استعداد و شاگرد ممتاز كلاس بود. به همين خاطر توانست من كه شاگرد تنبل كلاس بودم را درس خوان كند. دوستى مان عميق تر شده بود، تا اين كه فصل تابستان و تعطيلى مدارس شروع شد. در يك غروب تابستانى كه به شدت حوصله مان از تعطيلات سر رفته بود، مجيد پيشنهاد داد با موتوسيكلت دوستش سه نفرى به كوه برويم. ابتدا پيشنهاد او را قبول نكردم. چرا كه دور از چشم پدر و مادر كارى نمى كردم. به همين خاطر دلهره و اضطراب عجيبى داشتم. اين نخستين بارى بود كه بدون اطلاع خانواده ام مى خواستم تفريح كنم. چون در اكثر مسافرت ها برادرم ناصر همراهم بود. اما اين بار نمى خواستم موضوع را با پدر و مادرم مطرح كنم. مادر هميشه مرا بچه خطاب مى كرد چون او هنوز در اين باور بود كه با ۱۶ سال سن نياز به حمايت دارم. بالاخره آن روز با ترديد و دودلى راهى شديم. «شهاب» جنون سرعت داشت. به همين خاطر در بين راه از ترس سكوت كرده و دائم دعا مى خواندم بلكه هرچه زودتر سالم به مقصد برسيم. چندين بار به او تذكر دادم تا سرعتش را كم كند. اما او بى توجه به اخطارهايم به حركات آكروباتيك ادامه داد.
ترس و دلهره هنوز رهايم نكرده بود تا اين كه براى خوردن چاى و رفع خستگى در قهوه خانه بين راهى توقف كرديم، پس از توقف وارد قهوه خانه شدم. ناگهان تلفن همراهم به صدا درآمد.
مادرم با صداى لرزان جوياى حالم شد. اضطراب و نگرانى در صدايش موج مى زد. وقتى پرسيد كجا هستم، بريده بريده و به دروغ گفتم با دو تن از دوستانم براى صرف ناهار به رستوران نزديك خانه آمديم. مادرم دائم تأكيد مى كرد: «پسرم مراقب خودت باش، سپس تلفن را قطع كرد.» بى توجه به هشدارهاى دائمى مادرم و دلشوره عجيبى كه داشتم دوباره ترك موتوسيكلت نشستم. شهاب همچنان با سرعت مى رفت. چندين بار در گوش مجيد خواستم به دوستش بگويد كه بهتر است از ادامه راه منصرف شويم. اما او با آرامش به من دلدارى داد كه اتفاقى نخواهدافتاد. اما دقايقى بعد ناگهان آن حادثه تلخ رخ داد. فرمان از دست شهاب رها شد و سه نفرى نقش بر زمين شديم. درد پاى چپم حكايت از شكستگى داشت. در همان وضعيت از دور شهاب را ديدم كه لنگان و زخمى تلاش مى كرد موتوسيكلت را از روى زمين بلند كند. همان موقع چندين بار مجيد را صدا كردم اما جوابى نشنيدم. مجيد بى حركت روى زمين افتاده بود. با ترس و اضطراب خودم را به پيكر خونين مجيد رساندم. سرش را بلند كردم. ناگهان دستم غرق خون شد. از سر مجيد خون زيادى مى رفت. دستپاچه و هراسان با تلفن همراهم موضوع را به اورژانس اطلاع دادم.
بعد از ۲۵ دقيقه دو امدادگر با يك آمبولانس از راه رسيدند. امدادگران با بى سيم به نزديكترين بيمارستان اطلاع دادند كه وضعيت دوستمان وخيم است. من و شهاب هم در سكوت نظاره گر صحنه حادثه بوديم.اشك در چشمانمان حلقه زده بود. ترس وجودمان را پركرد. در بين راه سكوت كرده بوديم. درد شكستگى پا را فراموش كرده بودم. ناگهان در آن وضعيت اسفناك، مادرم با اضطراب تماس گرفت تا جوياى حالم شود. اما اين بار اشك ريزان خبر وقوع حادثه دردناك را به او دادم. پس از رسيدن به بيمارستان پرستارها بلافاصله مجيد را به اتاق عمل بردند. پاى من هم عمل شد. اما پزشكان شرايط او را وخيم و بحرانى اعلام كردند.
در بيمارستان شهاب بى صدا گريه مى كرد. مادرم خبر تصادف را به والدين «مجيد» اطلاع داده بود. سرانجام چند روز پس از تصادف، او از دنيا رفت. من و شهاب پس از بهبودى با شكايت پدر و مادر مجيد بازداشت شديم. آنها ما را در مرگ پسرشان مقصر مى دانند. بنابراين همچنان بلاتكليف مانده ايم تا نظر كارشناسان پليس درباره علت وقوع حادثه و مرگ مجيد اعلام شود.
پسرك در حالى كه آه مى كشيد، گفت: اى كاش هيچ وقت بدون اجازه پدر و مادرم كارى نمى كردم كه اين طور گرفتار و درمانده شوم.
زندان؛ تنبيه يا تشويق
347304.jpg
[محسن ربيعى ]

زندان يك نام بوده با هزار معنا. اما مجازاتى كه به نام زندان از سوى گناهكار تحمل مى شود يكسان نيست.تاكنون زندان، عملاً نه تنها در اصلاح، تنبيه، تكرار، تأديب و تعزير گناهكار نقش مورد انتظار قانونگذار را ايفا نكرده، بلكه مشكلات ديگرى را هم به دنبال داشته است. برخى از زندانيان پس از آزادى در جست وجو ى كار متوجه مى گردد كه پيشينه كيفرى داغ بطلان بر موجوديت او زده است. او براى اشتغال تلاش مى كند اما پس از مدتى سرگردانى از يافتن شغلى مناسب مأيوس شده و با دلى آكنده از حسرت دورى از اجتماع، درصدد انتقام برآمده است.امروزه مجازات زندان را ناقض حقوق بشر مى دانند. چرا كه آثار و پيامدهايى دارد كه با هدف و غرض اصلى از اعمال اين مجازات كاملاً متفاوت است. به همين خاطر گروهى از كارشناسان معتقدند زندان نتوانسته نقش بازسازى و احياى شخصيت انسان هاى گناهكار را به خوبى ايفا كند. حال بدتر آن كه در كشور ما نيز شايع ترين مجازات محسوب مى شود.
از اين رو مجموعه ايرادهايى را مى توان به زندانى شدن برخى افراد وارد دانست.
* جنبه انسانى
سلب آزادى يعنى سلب ارتباط خانوادگى، شغلى، امكان كار و درآمد از يك فرد به عنوان بزهكار و اين ضربه سنگينى براى فرد محسوب مى شود. چه بسا خانواده هايى را هم متلاشى مى كند.
*جرم شناسى
براساس مطالعات فراوان انجام شده برخى از محكومان به حبس پس از خروج از زندان دچار تكرر جرم شده و بار ديگر به فرايند قضايى بازمى گردند. در جريان اين بازگشت ممكن است به زندان بروند، محكوم به شلاق شده و يا تبرئه شوند. اما مهم اين است كسانى كه به عنوان محكوم وارد زندان شده اند بار ديگر به دستگاه قضايى و فرايند كيفرى برمى گردند.
* بعد اقتصادى
زندان براى جامعه هزينه هاى مختلف اقتصادى، اجتماعى؛ بهداشتى و اخلاقى دارد. اكنون اين پرسش پيش مى آيد كه چه بايد كرد به سخن ديگر، ضمانت اجراهاى جايگزين چيست
* اخطار
از اخطارها اصولاً براى جرايم كوچك، جوانان و افراد مسن كه آسيب پذيرند، استفاده مى شود. از اخطار به عنوان يك جايگزين محكوميت زندان به ندرت بايد استفاده كرد.
* اخطارهاى مشروط
در صورتى كه به اخطار پيشين شرايطى بيفزاييم - مانند اين كه مجرم در مدتى معين هيچ جرمى مرتكب نشود يا به اماكن رفت و آمد نكنند- اخطار مشروط گفته مى شود.
* جريمه
جريمه كردن افراد، كيفرى گسترده است. بنابراين از جريمه و جزاى نقدى مى توان به عنوان كيفر جايگزين زندان بهره گرفت. اغلب، كسانى كه از پرداخت جزاى نقدى خوددارى مى كنند به خاطر اين كوتاهى به زندان خواهند افتاد.
در پاسخ به اين مشكل، برخى از كشورها مانند آلمان و سوئد نظام «جزاى نقدى روز» را به كار مى گيرند. بدين معنا كه در صورت شديد يا جدى بودن جرم، جزاى نقدى معين و قطعى مى شود. در اين موارد انواع جرم را دسته بندى و ارزيابى مى كنند و برابر درآمد و وضع مالى شخص محكوم مبلغ جزاى نقدى را تعيين مى كنند.
* حكم تعليق يا تعليق مجازات
محكوميت زندانى براى مدت طولانى معين كه از سه تا پنج سال است، به شرط عدم ارتكاب همان جرم و بزه هاى ديگر تعليق مى شود.
در بسيارى از كشورها نيز حكم تعليقى يا تعليق مجازات با نظارت آميخته است.
* حكم تأخير ى
در اين شرايط دادگاه به صدور حكم محكوميت زندانى دست نمى زند اما منتظر مى ماند تا زندانى اقدامى براى درمان، يا جلب رضايت زيان ديده جرم يا جامعه انجام دهد. پس از شش ماه اگر قاضى دريافت كه محكوم عليه به درمان روحى خود پرداخته است، يا كار و خدمتى براى شاكى يا اجتماع انجام داده و نتيجه اقدام وى رضايتبخش است، آن شخص محكوم به زندان نمى شود.
* محروميت از حقوق اجتماعى
در برخى از كشورها گواهى رانندگى مجرمان ضبط مى شود، يا محدوديت هاى مشابه ديگرى براى اين افراد اعمال مى گردد. در انگلستان افرادى كه در ورزشگاه ها هنگام بازى فوتبال مرتكب خشونت مى شوند، در صورت محكوميت از مسافرت منع مى شوند.در پاره اى كشورها نيز دادگاه به جاى محكوم كردن بزهكار به پرداخت جزاى نقدى، از او مى خواهد تا به شاكى غرامت يا خسارت بپردازد.
* محدودسازى آزادى يا نظارت
در اين شرايط ترتيبى اتخاذ مى شود تا محكوم، زير نظر بازرسى جنايى، مأموران مراقبتى با يك داوطلب (شخصى و غيررسمى) قرار گيرد. حتى ممكن است از محكوم بخواهند تا به دوره هاى خاصى مانند ترك اعتياد بپيوندد.
* خدمات عام المنفعه
اين نوع مجازات يعنى كار اجبارى بى مزد و سودمند براى جامعه براساس پژوهش هاى افكار عمومى، اين شكل از خدمات عام المنفعه يا كار، متداول ترين ضمانت اجراى مجازات جايگزين زندان بوده و در دستگاه قضايى معمول و رايج است. هم اكنون در اغلب كشورهاى اروپايى زندانى به كارهاى عام المنفعه محكوم مى شود. در فنلاند، اين شيوه موفقيت آميز بوده است. قاضى به زندانى مى گويد كه او را به هشت ماه يا كمتر و بيشتر محكوم مى كند. بنابراين پس از انجام خدمات عام المنفعه، اين مدت كاهش مى يابد. در اين مدت، محكوم بايد با قاضى اجراى احكام يا قاضى دادگاه همكارى لازم را داشته باشد.
* زندان موقت
برخى از كشورها مكان هايى را در اختيار دارند كه محكوم را در آنجا نگه مى دارند. در پاره اى از شيوه ها اين كار كيفر جايگزين زندان سنتى است و مجرم از آزادى محروم مى شود. از آنجا كه معمولاً دستگاه قضايى حكم را صادر مى كند، بهتر است قضات به اين معيارهاى جايگزين اعتماد كنند و در آفريدن و طرح محكوميت هاى جايگزين، مشاركت داشته باشند.در پايان بايد توجه داشت كه در حال حاضر براى بسيارى از دولت ها ثابت شده كه زندانى كردن تعداد زيادى از افراد هزينه زا و خسارت ساز است.
[*رئيس دفتر حوزه رياست دادگسترى شهرستان كرج]


|   شناسنامه   |   آرشيو   |