چهارشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۶ - ۵ صفر ۱۴۲۹
Wed, Feb 13, 2008
ديپلماتيك
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
قرآن
محيط زيست
ماجرا
رودررو
خانواده
برگ هاى پايانى خاطرات يك سياستمدار فقيد
روايت بوتو از افراط گرايى در پاكستان
347490.jpg
]ترجمه : هرمز برادران ‎/ بخش دوم و پايانى ]

تلاش براى احياى دموكراسى در پاكستان همه جد و جهد بى نظير بوتو بود. هشت سال زندگى در تبعيد را با آرزو و در انديشه زدودن زنگار افراط از چهره كشورش و ايجاد بنايى دموكراتيك براى ملتش سپرى كرد. او از دنياى افكار پدرش ذوالفقار على بوتو به پاكستان امروز راه گشوده بود. دو پايه اين ميراث خاندانى اسلام و دموكراسى بود. بى نظير بوتو در سايه سار اين دو انديشه پرورده شد و بر آن بود كه جامعه ناهمگون پاكستان نيز در مسير ملت سازى، بر آنها تكيه دهد. اما در گذر از اين راه خود قربانى گردباد افراط شد و ۲۷ دسامبر (۶ دى) براى هميشه آرزوهايش را وداع گفت.
آنچه تار و پود فكرى بوتو را شكل داده بود در لابه لاى اوراقى از واگويه هايش به جا مانده است كه بازماندگانش، بوتو و انديشه هايش را در آنها مى جويند. اين آخرين ميراث او و اداى دين وى به پاكستان است: كتاب «آشتى: اسلام، دموكراسى و غرب». بوتو در اين كتاب كنه افكارش را نمايان مى سازد و به واكاوى حيات اسلامى پاكستان از دريچه دموكراسى مى پردازد و چارچوب جديدى براى روابط پاكستان اسلامى با غرب ارائه مى دهد. وى سال هاى حاكميت پرويز مشرف بر پاكستان را وجه غالب نوشته هايش قرار داده و خاطراتش را چاشنى آن كرده است. كتاب با سه مطلع از همسرش آصف على زردارى و پسر و دو دخترش آغاز مى شود و سپس زبان روايى خود او محور قرار مى گيرد. ساندى تايمز به تازگى بخش هايى از اين كتاب را منتشر كرده است. اثرى كه از نخستين لحظه هاى بازگشت به وطن و انفجار مرگبار در مراسم استقبالش سخن مى گويد. در بخش دوم اين گزارش ، شاهد روايت بوتو از زمينه هاى افراط گرايى در پاكستان هستيم كه در پى مى آيد.


با همسرم صحبت كردم و مطمئنش كردم كه مجروح نشده ام. نمى توانستم با بچه هايم صحبت كنم. خوشبختانه به رختخواب رفته و انفجار را از تلويزيون نديده بودند. دخترم بعدها گفت خوشحال از اين فكر كه استقبال گرمى از من شده به رختخواب رفته بود اما با پيام دوستى از خواب بيدار شده بود كه مى گفت: «آه خدايا، من خيلى نگرانم. حال مادرت خوب است » درحالى كه قلبش تند تند مى زد به اتاق پدرش مى رود و بغلش مى كند و پدرش اطمينان مى دهد «مادرت سلامت است.»
وقتى تمامى اجساد شمارش شد آمار كشته ها ۱۷۹ نفر بالغ شد و زخمى ها به حدود ۶۰۰ نفر رسيد كه برخى تا ابد معلول شده اند. سپس مطلع شدم كه طرح انفجار اين بمب ها در جلسه اى در لاهور برنامه ريزى شده بود. براساس اين گزارش، سه عضو متعلق به يك گروه سياسى رقيب در ازاى نيم ميليون دلار براى اجراى اين طرح اجير شده بودند. به گفته منابع، آنها ايجاز و سجاد نام داشتند و اسم ديگرى را هم فراموش كرده ام.
يكى از آنها تصادفاً كشته شد زيرا پيش از انفجار نتوانسته بود سريعاً خود را از محل دور كند. ظاهراً او همانى بود كه بچه در آغوشش بود. با اين همه به يك بمب ساز نياز بود.
قارى سيف الله اختر را هم وارد ماجرا كنيد. او يك تروريست تحت تعقيب است كه پيشتر براى سقوط دولت دوم من تلاش زيادى كرده بود. وى از امارات عربى متحده مسترد شده بود و در زندان مركزى كراچى روزگار سختى داشت. بنابه گفته منبع دوم، مقامات لاهور براى كمك به او رو آورده بودند. به گفته اين منبع، رابط اختر با عناصر دولتى، فردى بنيادگرا بود كه خود وى در ساخت بمب ها دست داشت و براى مشروعيت بخشيدن به اين كار خواستار صدور يك فتوا شده بود. وى يك فتوا گرفته بود. انفجارها در منطقه پادگان نظامى كراچى رخ داد. وقتى مقامات ارتش به صحنه رسيدند زخمى ها، ضجه مى زدند. درست يا غلط، تصور كلى در پاكستان اين است كه ارتش مسئول رشد شبه نظامى گرى و همه تبعات وحشتزايى است كه بر پاكستان و مردمانش مستولى شده است. شبه نظامى گرى در دهه ۱۹۷۰ با ديكتاتورى نظامى ضياءالحق آغاز شد. وارثان آن دموكراسى را بى ثبات كردند تا اين كه ديكتاتورى نظامى بار ديگر حاكم شد. حكومت مشرف هدايتگر رشد قارچ گونه گروه هاى شبه نظامى و عمليات شبه نظامى است كه تلفات انسانى زيادى داشته است.
گاهى نگران مى شوم كه آيا ما به مثابه يك ملت مى توانيم در برابر تهديد تجربه و واگرايى دوام آوريم. از زمان سقوط دوستم در سال ۱۹۹۶ شبه نظاميان كوشيده اند از طريق حاميان و هواخواهان شان راه هاى بسيارى به سوى ساختار حكومتى پاكستان باز كنند. پاكستان يك جعبه آتش گردان است كه بسرعت آتش مى گيرد. ۶۰ سال پس از استقلال پاكستان، مطالعه سابقه اين كشور در دموكراسى نمايانگر تاريخچه اى غم انگيز از گام هايى به جلو و گام هايى بزرگ به عقب است.
در فقدان طبقه متوسط رو به رشد باثبات، دموكراسى پايدار نمى ماند. تبديل هند به يك قدرت منطقه اى و بين المللى به طور تصادفى رخ نداد، بلكه اين اتفاق زمانى حادث شد كه طبقه متوسط آن تبديل به يك نيروى اقتصادى و سياسى بزرگ شد.
يك ملت چگونه مى تواند يك طبقه متوسط بسازد كليد نخست ايجاد يك سيستم آموزشى است كه بتواند اميد و فرصت هاى واقعى ببخشد. فرصت هاى خوب آموزشى رمز پيشرفت سياسى و اقتصادى يك ملت است و در جهان اسلام نيز همين گونه است. اما در پاكستان هر ساله ۴‎/۵ ميليارد دلار براى ارتش صرف مى شود، يعنى به طرز حيرت آورى ۱۴۰۰ درصد بيشتر از هزينه هاى آموزشى.
رشد مدارس شبه نظامى به اين دليل نبود كه شهروندان پاكستانى به يكباره و بيش از پيش مذهبى شده باشند. شبه نظاميان از خانواده هاى كم درآمدى كه خواهان زندگى بهترى براى فرزندانشان بودند، سوء استفاده كردند. اگر والدين آنقدر فقير باشند كه نتوانند آموزش، مسكن، پوشاك، خوراك و خدمات بهداشتى را براى فرزندانشان تأمين كنند و دولت نيز نتواند از طريق خدمات عمومى نيازهاى اساسى آدمى را تأمين كند، خانواده ها به دنبال جايگزين ديگرى مى روند.
مدارس شبه نظامى به مرور زمان به حكومتى جايگزين براى ميليون ها پاكستانى مبدل شده است.
اين اردوگاه هاى آموزشى، سياسى و نظامى وقت و منابع اندكى در آموزش ابتدايى سرمايه گذارى مى كنند. افزون بر اين، آنها مذهب را براى شست و شوى مغزى كودكان و تبديل آنان به سربازان يك ارتش نامنظم تحريف مى كنند. نفرت و خشونت را آموزش مى دهند و تروريست پرورش مى دهند، نه دانشمند. آنها مفهوم هويت ملى و حكومت قانون را ناديده مى گيرند.
وقتى نخست وزير بودم، منابع سياسى بزرگى را براى توقف اين مدارس سياسى شبه نظامى سرمايه گذارى كردم، اما متأسفانه در سال هاى پس از رفتنم از اين پست، بيش از ۲۰ هزار مدرسه جديد از اين نوع ساخته شده است. در بحث پيرامون اجتناب ناپذيرى تقابل اسلام و غرب، من يك آشتى جو هستم. اين ايده كه اسلام مخالف ارزش هاى دموكراتيك است، توسط منتقدان به «برخورد تمدن ها» مطرح شده است و نقش مهمى در ديدگاه هاى افراطيون دارد، به گونه اى كه غرب را مخالف باورها و تاريخ اسلامى معرفى كنند، اما تفسيرهاى روحانيون اسلامى آن را مستدل نمى داند. اين ادعا كه تعاملات اجتماعى، سياسى و اقتصادى ميان اسلام و غرب سبب مناقشه مى شود و مانع پيشبرد تفاهم است، با آنچه كه ما درباره رفتار انسانى و روابط بين المللى مى دانيم، در تضاد است.
اجتناب از برخورد تمدن ها، دست كم در جهان اسلام، مستلزم اين است كه به قدرت تجارت، مبادله، فناورى، آموزش و ارزش هاى دموكراتيك اعتماد كنيم تا روند ايجاد ارتباط و اعتماد ميان جوامع اسلامى و جوامع غربى را تسريع بخشيم. با اين حال، در جهان اسلام شكافى داخلى و اغلب تقابلى خشونت آميز ميان فرق، تفكرات و تفسيرها از پيام اسلام وجود دارد. اين تنش مخرب در طول ۱۳۰۰ سال به روابط دنياى اسلام لطمه زده است. اين وضعيت امروز در عراق و بخشى از پاكستان نمايان است.
در چنين شرايطى، افراط گرايان انديشه هاى سلفى گرى را براى توجيه و عقلانى نماياندن به اصطلاح جهاد عليه غرب تحريف كرده اند. حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ آغازگر رؤياى اين تقابل خونين بود كه در جبهه مقابل صليبيون قرار داشتند.
اين حمله با دو رويكرد متفاوت در دنياى اسلام مواجه شد. وقتى كه روشن شد بزرگترين حمله تروريستى تاريخ به نام يك عقيده صورت گرفته، بسيارى با وحشت و دستپاچگى و شرم واكنش نشان دادند، اما واكنش ناخوشايند ديگرى هم بود: برخى پايكوبى كردند و در بنگلادش و پاكستان نقل و شيرينى پخش كردند. در اندونزى نيز اين حمله چندان محكوم نشد.
هواپيماربايان ظاهراً از ايدئولوژى سود جسته بودند. از نظر برخى، سوختن و فرو ريختن برج هاى دوقلو نشانه پاسخى نادرست به سلطه غرب بود. به باور برخى ديگر، اين مسئله تركيبى از قاطعيت و اتكاى به نفس سياسى، فرهنگى و مذهبى بود.
و اكنون عراق است. يك ميليارد نفر سراسر دنيا در انزجار از جنگ و محكوم كردن كشتار مسلمانان كه عامل آن دخالت نظامى آمريكا بدون تأييد و تصويب سازمان ملل است، اتحاد دارند، اما در برابر اختلافات داخلى عراقى ها كه تلفات بيشترى داشته، انزجار كمترى ابراز شده است. آشكار است كه رهبران، توده ها و حتى روشنفكران مسلمان در انتقاد از بيگانگانى كه رنج و درد را بر هم كيشان مسلمانشان تحميل كرده اند، كاملاً راحت هستند، اما در مقابل اختلافات داخلى سكوتى مرگبار دارند. حتى در دارفور كه عملاً نسل كشى عليه جمعيتى مسلمان اجرا مى شود، اعتراضى صورت نمى گيرد، اعتراض اندكى شده و پوشش خبرى گسترده اى در تلويزيون هاى عربى و جنوب آسيا داده نمى شود.
همه ما با آمار و ارقامى كه نشانگر مخالفت فزاينده جوامع مسلمان از تركيه تا پاكستان با غرب است، آشنا هستيم. جنگ عراق يك دليل آن است. وضعيت فلسطين دليل ديگرى به دست مى دهد. انحطاط ارزش هاى غربى اغلب بخشى از اين توضيح و تفسير است. تجربه استعمارزدگى تأثير بزرگى بر اذهان مسلمانان گذاشته است، اما اقدامات گذشته بيگانگان نمى تواند مشخصاً عامل يا توجيه كننده كيفيت زندگى كنونى مسلمانان باشد.
در گفت و گوهاى واقعى روشنفكرى خاطرنشان كردن اين نكته كه غرور ملى دنياى اسلام به ندرت از بهره ورى اقتصادى، ابداعات فنى يا خلاقيت فكرى سرچشمه مى گيرد، ناخوشايند، اما ضرورى است. اين عوامل شايد بخشى از گذشته ايران، امپراتورى مغول و عثمانى باشد، اما در دنياى كنونى مسلمانان اين گونه نيست. اكنون مى بينيم كه غرور مسلمانان با وجهى منفى و برآمده از ايده هاى «نابودى دشمن» شناسانده مى شود.
اين مسئله اى است كه مسلمانان را در مقابل دشمنان خارجى عصبانى نگه مى دارد و باعث مى شود كه توجه اندكى به عوامل درونى افول فكرى و اقتصادى خود داشته باشند. واقعيت و راستى انديشمندانه مستلزم آن است كه به هر دو روى سكه بنگريم.
برج هاى دوقلوى سوخته، استعاره اى دوگانه براى بحث داخلى مسلمانان پيرامون ارزش هاى اجتماعى و سياسى دموكراسى و مدرنيته و همچنين پتانسيل نبردى ميان غرب و اسلام است و براى هر دو نبرد، وطن من پاكستان به كانون - يا اگر مايل باشيد، نقطه صفر - آشتى يا فاجعه مبدل شده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |