چهارشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۶ - ۵ صفر ۱۴۲۹
Wed, Feb 13, 2008
قرآن
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
قرآن
محيط زيست
ماجرا
رودررو
خانواده
تسنيم
در سوگ درگذشت استاد شحات محمد انور
تسنيم
تنها تو!
إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ
تو را مى پرستيم تنها و بس‎/ بجز تو نجوييم يارى ز كس
سوره حمد‎/آيه ۵
] مهدى ملك محمدى [

* هرگاه كسى چند چيز را با هم بفروشد و برخى از آنها معيوب باشد، مشترى يا بايد همه را يك جا بخرد و يا همه را پس دهد.از اين رو نمى تواند بگويد اجناس سالم را خريدم و آنهايى كه معيوب است را پس مى دهم.با اين مثال سرّ اين مطلب آشكار مى شود كه چرا در نماز به صورت جمع مى گوييم: «تنها تو را مى پرستيم و تنها از تو يارى مى خواهيم».گويا نماز گزار عبادت ناچيز و ناقص خود را در ميان عبادت بندگان خوب و اولياى خدا قرار مى دهد و از خدا مى خواهد كه آنها را يك جا بخرد.همان گونه كه در شريعت خدا نمى توان تنها نيمى از معامله را پذيرفت، خود او نيز چنين نمى كند كه تنها عبادات برخى از بندگان را بپذيرد.
شايد يكى از اسرار تأكيد فراوان بر نماز جماعت نيز همين است.احتمال پذيرفته شدن نماز يكى از چندين نفر بسيار بالاتر از خواندن به صورت فراداست و هرگاه نماز يكى از آن جمع پذيرفته شود ديگران نيز از آن بهره مند خواهند شد.
* بنده واقعى، خود را در برابر خدا چيزى نمى بيند كه بگويد:«من».به همين سبب همراه با ديگر عبادت كنندگان، و از روى ادب مى گويد: «ما، تنها تو را مى پرستيم و تنها از تو يارى مى جوييم».
* خدا آفريدگار و مالك مطلق همه چيز است.او به همه ابعاد وجود مخلوقات آگاه است.از سوى ديگر همه قدرت ها نيز در اختيار اوست.
بنده هرگاه خود را در برابر پروردگارى با اين بزرگى ببيند چنان احساس خضوع و فروتنى مى كند كه مى گويد: «تنها تو را مى پرستم و جز تو كسى شايسته پرستش نيست».
در مرحله بعد، براى رسيدن به خواسته هاى خود، كمك همه كس را ناچيز مى داند؛ همگان خود به پروردگار جهانيان محتاجند؛ پس چگونه مى توانم به آنها اعتماد كنم تنها كسى كه رحمتش سراسر جهان را فراگرفته است جز او نيست.اين جاست كه از درون ندا مى دهد: «تنها از تو يارى مى خواهم».
* بنده اى كه بدين حد از معرفت و شناخت رسيده است بين خود و خدا فاصله اى نمى بيند.احساس مى كند كه در برابر پروردگار ايستاده و از نظر او غايب نيست.به همين سبب رو در رو با خدا سخن مى گويد: «تنها تو را مى پرستيم و تنها از تو يارى مى خواهيم».
tasnim136086@yahoo.com
در سوگ درگذشت استاد شحات محمد انور
وقتى دلها مى لرزيد
347463.jpg
استاد شحّات محمد انور قارى مسجد امام رفاهى در روز يك ژوئيه ۱۹۵۰ ميلادى در روستاى كفر الوزير كه مركزى دور افتاده در استان قهليه است در يك خانواده كم جمعيّت متولد شد. بيش از ۳ ماه از ولادت او نگذشته بود كه پدرش وفات يافت و كودك خردسال نتوانست خوبى هاى پدر داشتن را بچشد، پدرى كه او را در سن كودكى ترك كرده و در حالى كه طفل خردسال و يتيمى بود با امواج زندگى و گردش روزگار با همه شيرينى ها و تلخى هايش مواجه ساخت.
چون هيچ مهر و عطوفتى مانند مهر مادرى نيست، مادرش فرزند كوچك را به دامن گرفته و براى اقامت در منزل پدرش رهسپار شد تا با دايى هاى او زندگى كند چرا كه دايى او وى را همچون پسر خود در برمى گرفت و بهترين امانتدار او بود، او به يادگيرى و حفظ قرآن اقدام كرد و اين كه در خانه قرآن نشأت گرفت و رشد و نمو كرد تأثير زيادى در تمام كردن حفظ قرآن كريم (در حالى كه ۸ ساله بود) داشت و به واسطه دايى اش استاد حلمى محمد مصطفى بار ها به قرآن رجوع مى كرد.
وقتى به سن ۱۰ سالگى رسيد دايى اش او را به يكى از روستاهاى مجاور (كفر المقام) برد تا تجويد قرآن را به دست مرحوم استاد سيد احمد فرارحى كه سرپرستى او را مى كرد و رعايت و اهتمام خاصى به او داشت فراگيرد چراكه استعدادى كه او را شايسته مى ساخت تا يكى از مشهورترين قاريان مصر بلكه همه جهان باشد را در خود داشت، استاد شحّات خاطرات ايّام كودكى را به ياد مى آورد: «در آن دوره من با حفظ كردن قرآن كريم سعادتى وصف ناشدنى يافتم مخصوصاً پس از اتمام حفظ قرآن و در اثناى يادگيرى تجويد آن و به خاطر اين كه صداى زيبايى داشتم وادايِ لحن من شبيه اداى قاريان بزرگ بود بر همدوره اى هايم پيشى گرفته و در ميان آنان به استاد كوچك شناخته مى شدم و اين موضوع ايشان را خوشنود مى ساخت، همكلاسى هايم در مكتب به دنبال فرصت بودند كه استاد مشغول كارى شود تا از من بخواهند كه با تجويد، آيات قرآن را برايشان بخوانم و چنان مرا تشويق مى كردند كه گويى من قارى بزرگى هستم و يكبار استاد از دور صداى مرا شنيد و ايستاد و به من گوش مى داد تا اين كه از تلاوت فارغ شدم و از آن پس اهتمام بيشترى به من مى كرد و تمركز بيشترى به من داشت چرا كه آينده خوب و روشنى را از من متوقع بود. به ياد مى آورم كه در ضمن يادگيرى قرآن كريم براى همكلاسى هايم زياد تلاوت مى كردم. روزى يكى از ايشان فكرى كرد، او يك قوطى كبريت تهيه كرد و جعبه آن را توسط يك نخ بلند به كِشُوى آن متصل كرد، من يك قسمت را در مقابل دهانم مى گرفتم و مى خواندم گويى كه ميكروفون است و هر يك از دوستانم قسمت ديگر را به گوش مى چسباندند تا طنين صدا را از آن بشنوندكه زيبا و قويّ مى شد…»
همه اين ها راه و هدفم را در حالى كه طفلِ خردسالى بودم مشخص كرد و باعث شد كه من هر راه و هر وسيله اى كه به واسطه آن از قرآن كريم متمكّن مى شويم را جست و جو كنم كه از دستم نرود، بالاخص پس از آنكه جوانى شدم و بعد از وفات دايى ام كه سرپرستى خانواده را به عهده داشت من بايد به خود و مادر و پدر بزرگم تكيه مى كردم، هر گاه مى شنيدم يكى از بزرگان فوت كرده است و از يكى از مشاهير قُرّاء براى احياى مجلس عزا دعوت به عمل آمده من در حالى كه طفل ۱۲ الى ۱۵ ساله اى بودم به مكان عزا مى رفتم تا به قرآن گوش فرا دهم و از قارى چيزى ياد بگيرم و در فضاى آن مناسبت قرار بگيرم تا اين كه اگر به چنين مجلسى دعوت شدم مثل همين مشاهير باشم.
* ستاره اى در آسمان تلاوت
استاد جوده ابوالسعود، السعيد عبدالصمد الزناتى و الشيخ جمدى الزامل كسانى بودند كه با حضورشان آتش رقابت را در منطقه شعله ور كردند ولى حقيقت اين است كه استعداد اين جوان مستعدّ ناگهان درخشيد و در آن ميان او را منحصر به فرد كرد و به مقامى انكار ناشدنى رسيد و على رغم سنّ كم اش مانند يك قارى بزرگ كه تمامى سر انگشتان به او نشانه رفته است، درخشيد و اين ها همه قبل از ۲۰ سالگى بود.
ابتداى كار استاد شحّات با هر ميزانى كه بسنجيم ابتداى سختى بود. دگرگونى هاى زندگى به كودكى كه هنوز نياز داشت تا كسى دستش را بگيرد و سفره مهربانى برايش بگسترد و حصار عطوفت اطرافش بكشد به او رحم نكرد بلكه به جاى اين ها بى خوابى و شب بيدارى را راه رسيدن دانست و به راستى چگونه چشمان او آرام بگيرد و بخوابد در حالى كه بايد به يك خانواده كامل خرجى بدهد بنابر اين شروع به پاسخگويى دعوت هايى كرد كه از هر جا به سمت او روان شده بود. اين در حالى بود كه پسرى ۱۵ ساله بود قرآن كريم را در همه روستاهاى شمال مصر با دستمزد كمى در آن موقع مى خواند دستمزدى كه از سه چهارم يك جُنيه تجاوز نمى كرد چرا كه مَحفل در مركز (ميت غمر) بود كه به ماشين نياز داشت و گاهى - اگر لازم مى شد كه ماشينى از هر نوع كه مى خواهد باشد اجاره شود- به ۷ جُنيه مى رسيد بنابراين از آنجا كه باز مى گشت باقيمانده دستمزدش را به جدّ و مادرش تقديم مى كرد، دعوت ها پياپى به او مى رسيد دعوت هايى كه او را بر تحمل سختى هايى كه در راه رسيدن به زندگى با شرافت و كرامتى كه تاج عزّت و كرامتِ تلاوت قرآن كريم بر فرق آن مى درخشيد شجاع و صبور مى ساخت.
استاد شحّات توانست در زمان بسيار اندكى از خود يك شخصيت قوى بسازد و در اين امر آنچه خداوند در او از بلند نظرى و عزت نفس و روشن بينى و هوشِ قوى و محافظت بر سر و وضعش و… به وديعت گذارده بود او را كمك مى كرد.
* تلاوت در راديو
اينچنين جوانى كه مرتبّاً مى درخشيد و قرآن كريم از حنجره او مانند آب جارى در آبراه جريان داشت و شهرت او بر سنّ او بسيار سبقت گرفته بود شايسته بود تا رئيس مركز شهر (ميت غمر ) در سبعينات دعوتنامه اى به او بفرستد كه او را به يكى از مناسبت هاى دينى كه مرحوم دكتر كامل البوهى نخستين رئيس راديو در آن حضور داشت فرامى خواند و اين در سال ۱۹۷۵ بود.
استاد شحات مى گويد: «من دوستِ كارمندى در مجلس شهرِ ميت غمر داشتم او به من گفت: رئيس مركز براى مراسم افتتاحيّه يك محفل دينى تو را دعوت كرده است كه مسئولين بلند پايه و رئيس راديو در آن حضور دارند و محفل در مسجد زنفلى در شهر ميت غمر برگزار خواهد شد. من قبول كردم و رفتم، وقتى مرحوم دكتر البوهى صداى مرا شنيد گفت: شما با اين استعداد چرا اقدام نمى كنى كه در راديو قرائت كنى و مرا تشجيع كرد…
من رفتم و تقاضانامه اى نوشتم و نامه اى با تاريخ آزمون برايم آمد، طبق تاريخ رفتم ولى هيأت داوران على رغم اعجاب شديدشان نسبت به خواندن من گفتند: تو بايد يك مدّت براى فراگيرى نغمه ها ودستگاه ها كلاس ببينى. من از استاد محمود كامل و استاد احمد صدقى از چگونگى كار سؤال كردم ايشان مرا به آموزشگاه موسيقى راهنمايى كردند. من ۲ سال رفتم و همه مَقامات موسيقى را با كيفيّت عالى فرا گرفتم و در ۱۹۷۹ تقاضانامه را دوباره نوشتم. سرانجام موفّق شده و برنامه اى براى تلاوت هايم به من داده شد و از آن پس به راديو راه يافتم.»
* و اينك پايان
پس از آن كه پايه شهرت خود را بنا نهاد بر او تكيه زد تا آزادانه بَناى خود را چيده و با رفتن و جُستنِ مجد و عظمت بيشتر در سراسر دنيا آن را بپوشاند، هيچ قارّه اى در دنيا نبود مگر اين كه در ماه مبارك رمضان از سال ۱۹۸۵ تا ۱۹۹۶ به آنجا مسافرت كرد.
بار ها از طرف وزارت اوقاف مصر و بسيارى از اوقات به دعوت هاى خصوصيِ ميليون ها نفر از دوستداران قرآن كريم در خارج مصر (لندن، لس آنجلس، آرژانتين، اسپانيا، فرانسه، برزيل، دولت هاى خليج فارس، نيجريه، زَئير، كامرون و بسيارى از دولت هاى آسيايى مخصوصاً ايران) كه به او دلبسته شده اند به آن كشور ها سفر كرد و به قول خودش در همه اين مسافرت ها جُز رضاى خداوند و بهروزى مسلمين با استماع آيات كتاب الله مجيد را در نيّت نداشته است.
سرانجام اين قارى برجسته جهان اسلام در سن ۵۸ سالگى دار فانى را وداع گفت.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |