پنجشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۶ - ۶ صفر ۱۴۲۹
Thu, Feb 14, 2008
فرهنگ و پايدارى
۳۸۶۱
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
قاب عكس۱
خانواده
به ياد سردار شهيد مهدى باكرى
سردار خوبى ها
] سهيلا طايى ]

روزى از مدرسه به خانه مى آيد، در حالى كه گونه ها و دستهاى سرخ و كبودش، حكايت از عمق سرمايى مى كند كه در جانش رسوخ كرده است . پدرش همان شب تصميم مى گيرد كه پالتويى برايش تهيه كند . دو روز بعد با پالتويى نو و زيبا به مدرسه مى رود . غروب كه از مدرسه برمى گردد با شدت ناراحتى ، پالتو را به گوشه اطاق مى افكند . همه اعضاى خانواده با حالت متعجب به او مى نگرند، و در حالى كه اشك از ديدگانش جارى است ، مى گويد: «چگونه راضى مى شويد من پالتو بپوشم در حالى كه دوست بغل دستى من در كنارم از سرما بلرزد.»
رأفت و محبت با دوستان، غضب بر دشمنان
آرى چنين كودكى بود كه در بزرگسالى و جوانى نام ماندگار خود را بر كتاب جاودان فداكارى و ايثار ثبت كرد مهدى باكرى تنها يك نام نبوده و نيست او الگويى تمام عيار و مردى خدايى بود. گرچه خودش به حال شهدا غبطه مى خورد و مى گفت: «با اين كارهايى كه ما انجام مى دهيم ، مگر بسيجى ها اجازه دهند كه به بهشت برويم !» اين نشان از تواضع و فروتنى مردى دارد كه غضبناك بر دشمنان مى تازيد. مرحوم شهيد محلاتى در همين رابطه اظهار مى دارد : وى نمونه و مظهر غضب خدا در برابر دشمنان خدا و اسلام بود. خشم و خروشش فقط و فقط براى دشمنان بود و به عنوان فرمانده باتقوا، الگوى رأفت و محبت در برخورد با زيردستان بود. حتى شايد پر بيراهه نباشد اگر گفته شود شهيد باكرى نسبت به نيروهاى تحت امر خود فراتر از رأفت و محبت احساس مسئوليت ويژه اى داشته است. در همين رابطه سخنانى از وى ثبت شده است : «همه ما در برابر جان اين بسيجى ها مسئوليم، براى حفظ جان آنها اگر متحمل يك ميليون تومان هزينه - براى ساختن يك سنگر كه حافظ جان آنها باشد - بشويم، يك موى بسيجى، صد برابرش ارزش دارد.»
ويژگى هاى اخلاقى اين شهيد بزرگوار چنان است كه شايد قلم و كاغذ از بيان آن ناتوان باشد. با اين حال در جاى جاى دفتر زندگى ايشان اخلاق مدارى، تعهد، شجاعت و عشق به امام و انقلاب مى توان ديد.
از دانشگاه تا خط مقدم
شهيد باكرى در سال ۱۳۳۳ هجرى شمسى در شهرستان مياندوآب چشم به جهان گشود. ابتدايى و متوسطه را در اروميه به پايان رسانيد و پس از اخذ ديپلم به دانشگاه تبريز راه يافت و در رشته مهندسى مكانيك مشغول تحصيل شد و در همان دوران فعاليت جدى مبارزاتى را آغاز كرد؛ هرچند كه پيش از آن با فعاليت ها و سپس شهادت برادرش على توسط رژيم وارد جريانات سياسى شده بود. شهيد مهدى باكرى در دوره سربازى با تبعيت از اعلاميه حضرت امام خمينى(ره) - در حالى كه در تهران افسر وظيفه بود - از پادگان فرار كرد و به صورت مخفيانه زندگى مى كرد و فعاليتهاى گوناگونى را در جهت پيروزى انقلاب اسلامى نيز انجام مى داد. بعد از پيروزى انقلاب و به دنبال تشكيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامى به عضويت اين نهاد در آمد و در سازماندهى و استحكام سپاه اروميه نقش فعالى را ايفا كرد. پس از آن بنا به ضرورت، دادستان دادگاه انقلاب اروميه شد. همزمان با خدمت در سپاه، به مدت ۹ ماه با عنوان شهردار اروميه نيز خدمات ارزنده اى را از خود به يادگار گذاشت. مصادف با ايام جنگ تحميلى ازدواج كرد بطوريكه دو روز بعد از عقد به جبهه رفت و پس از دو ماه به شهر برگشت.
به ياد سردار شهيد مهدى باكرى
نماز عشق
در ميانه ميدان
347640.jpg
فضاى منطقه داشت كم كم حال و هواى عمليات به خود مى گرفت. لشكرها، گردان ها و نيروهاى پياده با تمامى تجهيزات خود بدون كمترين جلب توجهى خود را به منطقه مى رساندند تا در عمليات شركت داشته باشند.
آقامهدى باكرى فرمانده لشكر عاشورا هم به عنوان يكى از يگان هاى عمل كننده در اين عمليات نيروهايش را وارد معركه -جزيره مجنون- كرده بود. آقامهدى خودش دو هفته قبل از آغاز عمليات به زيارت امام رضا (ع) رفت. كسى نمى داند آنجا بين او و امامش چه گذشت، هر چه بود آرامش و طمأنينه خاصى يافته بود، پس از زيارت همراه فرماندهان سپاه خدمت امام خمينى (ره) رسيده بود و در فرصتى مغتنم از امام خواسته بود تا دعا كند كه شهيد شود.
آقامهدى آن ايام خوشحال بود. دو روز قبل از عمليات نيروهايش را به جزيره مجنون آورده بود، آنجا براى آخرين بار با آنان صحبت كرد، از شرايط جغرافيايى منطقه، از مجنون و رود فرات گفت، از احتمال مقاومت دشمن، پاتك و شيميايى دشمن گفت و بالاخره از سختى عمليات . بچه هاى لشكر عاشورا حرف هايش را با گوش جان شنيدند و آمادگى خود را براى هر شرايطى اعلام كردند. لحظات آغاز عمليات نزديك مى شد، لشكر عاشورا خط شكن بود و مقصد، آن سوى دجله. عمليات آغاز شد و خط اول دشمن شكست. روزهاى اول و دوم پس از عمليات با پاتك سنگين و پى در پى دشمن گذشت. آقامهدى در بحبوحه جنگ نگران بچه ها بود، خودش را به خط مقدم رساند، با وجود مخالفت همرزمانش حتى به آن سوى دجله هم رفت. شب را در مقر موقت فرماندهى ماند صبح روز بعد تا عمق نيروهاى دشمن نفوذ كرد. وقتى آنجا رسيد هنوز پل به تصرف نيروهاى خودى درنيامده بود. بچه هاى گردان سيدالشهدا مظلومانه در حال نبرد با عراقى ها بودند. آقامهدى آن سوى پل جلوتر از بچه ها نظاره گر اين نبرد بود. در آن هنگام در جست وجو ى راهى بود تا بتوان بر دشمن غلبه كرد. در نزديكى روستايى به همراه چند نفر از يارانش به محاصره عراقى ها درآمد. همراهانش مى گويند: آقامهدى وقتى به محاصره از طرف دشمن پى برد بدون اعتنا به گلوله و آتش، مشغول نماز و راز و نياز با خدا شد. سپس به سجده رفت. در سجده گريست، وقتى سر از سجده برداشت رنگ چهره اش جذبه و كشش خاصى پيدا كرده بود. آنگاه خود آرپى جى به دوش گرفت و به سمت نيروهاى دشمن رفت.
خدايا قبولم كن
347784.jpg
] حسين ابوالفتحى ]

از حميد و مهدى باكرى دوبرادرى كه براى انقلاب و اسلام ايستادند و مبارزه كردند و خون شان را بابت اعتقادشان دادند چه مى توان نوشت. مسئله آنها مسئله دلدادگى و عشق بود، عشقى كه آنها را به سمت تعالى و شهادت برد. مگر مى شود اين گونه كسى دلدار گونه به جبهه بنگرد كه اين دو برادر مى نگريستند. شهيد مهدى باكرى در بخشى از وصيت نامه اش مى نويسد: «عزيزانم اگر شبانه روز شكرگزار خدا باشيم كه نعمت اسلام و امام (ره) را به ما عنايت فرموده، باز هم كم است. آگاه باشيم كه سرباز راستين و صادق اين نعمت شويم. خطر وسوسه هاى درونى و دنيا فريبى را شناخته و بر حذر باشيم كه صدق نيت و خلوص در عمل تنها چاره ساز ماست و در جايى ديگر از وصيتنامه مى نويسد: من از خدا مى خواهم قبولم كند.» پس از شهادت حميد باكرى، مهدى وضع روحى عجيبى پيدا كرد، اتفاقاتى كه انگار او را هر روز به رسيدن به آرزو نزديكتر مى كرد. او آنروزها فرمانده لشكر عاشورا بود و تكليف داشت پيكر مطهر برادرش را به عقب باز گردانند. اما وقتى پيكر ديگر شهدا در محل باقى مى ماند گفت: حميد هم اين جا كنار ديگر برادرانش بماند. شهيد باكرى نمونه اى از سربازان اسلام و انقلاب بود كه شيفته انسان و انسانيت بود. دوستانش مى گويند: ۱۵ روز قبل از عمليات بدر در سال ۶۳ به مشهد مقدس مشرف شده و از حضرت خواسته بود، خداوند توفيق شهادت را نصيبش كند.
مهدى باكرى و دفاع مقدس
مهدى و حميد هر دو پس از انقلاب و در گيرودار جنگ براى كمك به آرمان هاى انقلاب وارد عرصه مقاومت شدند. نخست در آبادان و سپس در عمليات تيپ ۸ نجف اشرف و عمليات فتح المبين ايفاگر نقش هاى مهمى بودند. يكى از فعاليت هاى مهم آن سال ها فتح تنگه «رقابيه» به دست رزمندگان اسلام و فرماندهى مهدى بود. او پس از عمليات بيت المقدس فرماندهى لشكر ۳۱ عاشورا كه متشكل از رزمندگان آذربايجان بود را بر عهده گرفت و در عمليات هاى مهم «خيبر» و «بدر» شركت كرد و توانست تأثير فراوانى در موفقيت هاى اين دو نبرد داشته باشد.
شهيد باكرى و همرزمانش
شهيد باكرى و شهيد احمد كاظمى توسط شهيد حسن باقرى به هم معرفى شدند. پس از آشنايى يك روزه به منطقه عملياتى فتح المبين رفته و با هم شروع به دفاع از مملكت كردند. شهيد كاظمى مى گفت: او در رشته هاى عملياتى مسائلى را عنوان مى كرد كه من از فعاليت هاى عظيم و توانمندى هاى او تعجب كردم و بسيار از او آموختم. شهيد كاظمى ادامه داد: در بدو عمليات فتح المبين ما دو محور داشتيم يكى محور زليجان و ديگرى رقابيه كه مهدى باكرى زليجان را پذيرفت كه عمده عمليات هم از آن محور بود و اصل پيروزى عمليات هم مديون همان محور شد كه در حين انجام عمليات عراقى ها را محاصره كردند و به اسارت درآوردند و بعد هم به پشت انتقال دادند. در آن عمليات همه، هوش و ذكاوت و تدبير مهدى باكرى را تحسين كردند. باكرى در مرحله سوم عمليات بيت المقدس زخمى شد و پس از بهبودى او ، مسئوليت تازه اى برايش تعريف كرده بودند، مسئوليت تازه او تشكيل تيپ عاشورا بود. بعد از آن طبيعتاً ما در دو تيپ مستقل انجام وظيفه مى كرديم اما علاقه من هميشه اين بود كه با مهدى باكرى عمليات مشترك داشته باشيم، همانگونه كه خيبر و بدر عمليات مشترك ما بود. من خاطرات فراوانى دارم و شايد اين قدر كه در خيبر مهدى را شناختم و شجاعت هاى او را ديدم، هيچ وقت نديده بودم.
سردار علايى و شهيد باكرى
يكى ديگر از همرزمان شهيد باكرى سردار علايى بود. او از نقش مؤثر مهدى باكرى حرف مى زند، چه از زمانى كه در نقش يك سرباز به اسلام و انقلاب خدمت مى كرد و چه در زمانى كه درنقش فرمانده لشكر ۳۱ عاشورا بود. سردار علايى مى گويد: باكرى از آنهايى نبود كه از دور هدايت كند. او خود از نزديك در عرصه بود. حتى من شاهد بودم در يكى از عمليات ها نيمه شب به جاى راننده لودر خاكريز ها را تقويت مى كرد و اين يعنى روحيه يك سرباز آماده اسلام چقدر بزرگوارانه و بزرگ منشانه است.
سردار جمشيديان و شهيد باكرى
مهدى باكرى با نقش خودش پيش از همه جنگيده بود. او در محل خدمت هر كارى مى كرد تا كار رزمندگان راه بيفتد. توى تداركات گونى آرد به دوش مى گرفت و خالى مى كرد. حتى من خودم شاهد بودم دور چادرها و محل استراحت برادران بسيجى مى رفت و به نظافت محيط مى پرداخت. سردار قربانى مى گويد: رفته بوديم براى شناسايى كه جوان بشاشى را ديدم با يك ژ ۳ و كلت كمرى، پرسيدم شما كى هستيد گفت من مهدى باكرى ام. او خودش فرمانده لشكر بود، اما همه كار مى كرد، حتى كار بى سيم چى را هم انجام مى داد، جلوى ميدان مين سيم خاردار باز مى كرد.
مهدى باكرى و تولد اول
در سال ۱۳۳۳ در مياندوآب متولد شد، برادرش على باكرى توسط رژيم پهلوى و ساواك به شهادت رسيد و برادر الگويى شد براى مهدى و حميد كه با ظلم و فساد نبرد كنند. آنها از همان سال ها به دقت در فعاليت ها حضور پيدا كردند.
مهدى پس از گذراندن دوران مدرسه در اروميه به دانشگاه رفت و در رشته مهندسى مكانيك مشغول تحصيل شد. از ابتداى ورود به دانشگاه تبريز يكى از افراد مبارز اين دانشگاه شده و تحت مراقبت سازمان امنيت آذربايجان شرقى قرار گرفت. بعد از پيروزى انقلاب و تشكيل سپاه پاسداران به عضويت سپاه درآمد و يكى از تأثيرگذاران در استحكام بخشيدن به سپاه اروميه گشت. پس از آن دادستان اروميه و همزمان شهردار آنجا هم بود. باكرى سپس به جبهه رفت و در عمليات فتح المبين به عنوان معاون تيپ نجف اشرف حضور داشت. سپس در منطقه رقابيه بود و در آنجا از ناحيه چشم مجروح شد و بعد در عمليات بيت المقدس حضور پيدا كرد. در مرحله دوم عمليات بيت المقدس از ناحيه كمر زخمى شد و با وجود جراحت هايى كه داشت، در مرحله سوم عمليات هم به قرارگاه رفت. در عمليات رمضان به عنوان فرمانده تيپ عاشورا به نبرد رفت و اين بار نيز مجروح شد. در عمليات مسلم بن عقيل، والفجر مقدماتى، يك، دو، سه و چهار با عنوان فرمانده لشكر عاشورا تلاش هاى دليرانه اى از خود نشان داد.
شهيد باكرى و تولد دوم
مهدى باكرى در عمليات بدر شهيد شد. او پس از عمليات حرف هايى زد كه مرور مى كنيم: «همه برادران تصميم خود را گرفته اند، ولى من به خاطر سختى عمليات تأكيد مى كنم. شما بايد مثل حضرت ابراهيم باشيد كه رحمت خدا شامل حالش شد، مثل او در آتش برويد. خداوند اگر مصلحت بداند به صفوف دشمن رخنه خواهيد كرد. بايد در حد نهايى از سلاح مقاومت استفاده كنيم. هرگاه خداوند مقاومت ما را ديد، رحمت خود را شامل حال ما مى گرداند. اگر از يك دسته بيست و دو نفرى يك نفر بماند، بايد همان يك نفر مقاومت كند و اگر فرمانده شما شهيد شد، نگوييد فرمانده نداريم و نجنگيم كه اين وسوسه شيطان است. فرمانده اصلى ما خداست و امام زمان (عج) است. اصل آنها هستند و ما موقت هستيم. ما وسيله هستيم براى بردن شما به ميدان جنگ وظيفه ما تا آخرين نفس، اطاعت از فرماندهى است. تا موقعى كه دستور حمله داده نشده، كسى تيراندازى نكند. حتى اگر مجروح شد، سكوت را رعايت كند. دندان ها را به هم بفشارد و فرياد نكند. با هر رگبار «سبحان الله» بگوييد. در عمليات خسته نشويد. بعد از هر درگيرى و عمليات شهدا و مجروحين را تخليه كرده و با سازماندهى مجدد كار را ادامه دهيد. حداكثر استفاده از وسايل را بكنيد. اگر اين پارو بشكند، به جاى آن پاروى ديگرى وجود ندارد. با همين قايق ها بايد عمليات كنيم.» شهيد باكرى در شب عمليات وضو گرفت و همه گردان را از زير قرآن عبور داد و مداوم توصيه كرد: «برادران، خدا را از ياد نبريد، امام زمان (عج) را از ياد نبريد. دعا كنيد كه كار ما براى خدا باشد. از پشت بى سيم همه را به ذكر «لا حول ولا قوة الا بالله» تشويق كنيد.» سرانجام مهدى باكرى در عمليات بدر به آرزويش رسيد و تولدى ديگر يافت. پيكر مطهر اين شهيد را وقتى از آب هورالعظيم مى گذراندند، مورد اصابت گلوله آرپى جى قرار گرفت و به تمام آب هاى پاك جهان پيوست.
روحش همنشين امام حسين عليه السلام باد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |