|
به ياد سردار شهيد مهدى باكرى
نماز عشق در ميانه ميدان
|
|
|
فضاى منطقه داشت كم كم حال و هواى عمليات به خود مى گرفت. لشكرها، گردان ها و نيروهاى پياده با تمامى تجهيزات خود بدون كمترين جلب توجهى خود را به منطقه مى رساندند تا در عمليات شركت داشته باشند. آقامهدى باكرى فرمانده لشكر عاشورا هم به عنوان يكى از يگان هاى عمل كننده در اين عمليات نيروهايش را وارد معركه -جزيره مجنون- كرده بود. آقامهدى خودش دو هفته قبل از آغاز عمليات به زيارت امام رضا (ع) رفت. كسى نمى داند آنجا بين او و امامش چه گذشت، هر چه بود آرامش و طمأنينه خاصى يافته بود، پس از زيارت همراه فرماندهان سپاه خدمت امام خمينى (ره) رسيده بود و در فرصتى مغتنم از امام خواسته بود تا دعا كند كه شهيد شود. آقامهدى آن ايام خوشحال بود. دو روز قبل از عمليات نيروهايش را به جزيره مجنون آورده بود، آنجا براى آخرين بار با آنان صحبت كرد، از شرايط جغرافيايى منطقه، از مجنون و رود فرات گفت، از احتمال مقاومت دشمن، پاتك و شيميايى دشمن گفت و بالاخره از سختى عمليات . بچه هاى لشكر عاشورا حرف هايش را با گوش جان شنيدند و آمادگى خود را براى هر شرايطى اعلام كردند. لحظات آغاز عمليات نزديك مى شد، لشكر عاشورا خط شكن بود و مقصد، آن سوى دجله. عمليات آغاز شد و خط اول دشمن شكست. روزهاى اول و دوم پس از عمليات با پاتك سنگين و پى در پى دشمن گذشت. آقامهدى در بحبوحه جنگ نگران بچه ها بود، خودش را به خط مقدم رساند، با وجود مخالفت همرزمانش حتى به آن سوى دجله هم رفت. شب را در مقر موقت فرماندهى ماند صبح روز بعد تا عمق نيروهاى دشمن نفوذ كرد. وقتى آنجا رسيد هنوز پل به تصرف نيروهاى خودى درنيامده بود. بچه هاى گردان سيدالشهدا مظلومانه در حال نبرد با عراقى ها بودند. آقامهدى آن سوى پل جلوتر از بچه ها نظاره گر اين نبرد بود. در آن هنگام در جست وجو ى راهى بود تا بتوان بر دشمن غلبه كرد. در نزديكى روستايى به همراه چند نفر از يارانش به محاصره عراقى ها درآمد. همراهانش مى گويند: آقامهدى وقتى به محاصره از طرف دشمن پى برد بدون اعتنا به گلوله و آتش، مشغول نماز و راز و نياز با خدا شد. سپس به سجده رفت. در سجده گريست، وقتى سر از سجده برداشت رنگ چهره اش جذبه و كشش خاصى پيدا كرده بود. آنگاه خود آرپى جى به دوش گرفت و به سمت نيروهاى دشمن رفت.
|