پنجشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۶ - ۶ صفر ۱۴۲۹
Thu, Feb 14, 2008
ماجرا
۳۸۶۱
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
قاب عكس۱
خانواده
معماى پليسى
پاسخ معماى پليسى
معماى پليسى
پول كثيف
347658.jpg
] خسرو مبشر]

شامگاه يك جمعه سرد زمستانى سرگرد على اشترى همراه خانواده در خانه مشغول تماشاى تلويزيون بود كه تلفن همراهش به صدا درآمد. از آن سوى خط به او اطلاع داده شد زن ۵۸ ساله اى به نام «زرى» در آپارتمان شماره ۲۱۵‎/۳ خيابان پيروزى به طور دلخراشى به قتل رسيده است.
لحظاتى بعد به سوى محل جنايت حركت كرد. وقتى مقابل مجتمع مسكونى رسيد سروان جمشيدى افسر تجسس كلانترى با ديدن سرگرد جلو رفت و پس از اداى احترام گفت: ساعت هفت شب از طريق اپراتور پليس ۱۱۰ در جريان قتل قرار گرفتيم. منوچهر كه خود را همسايه قربانى جنايت معرفى كرده بود در نخستين تحقيقات اعلام كرد: پس از شنيدن صداى فرياد زن همسايه، مرد ناشناسى را هنگام خروج از ساختمان ديده است.
۱۴ دقيقه بعد از گزارش قتل به كلانترى خودمان را به اينجا رسانديم. بعد هم به اتفاق منوچهر كه ساكن طبقه اول ساختمان است به طبقه دوم - محل جنايت - رفتيم. اما در بسته بود. هيچكس هم جواب نمى داد. هرچه تلاش كرديم در باز نشد. بنابراين چاره اى نبود و در را شكستيم.
چراغ اتاق ها خاموش بود. همسايه ها هم مى گفتند به دليل اتصالى سيم ها، مجتمع مسكونى حدود ۶ ساعت برق نداشت. سرانجام با كمك متخصصين مشكل سيم ها برطرف شد و برق به جريان افتاد.
با زدن كليد برق متوجه به هم ريختگى خانه شديم. حتى وسايل آشپزخانه نيز از كابينت ها بيرون ريخته و هيچ چيز سرجاى خودش قرار نداشت. به محض بازكردن در حمام نيز با جسد زن صاحبخانه كه با ضربه هاى كارد به قتل رسيده بود رو به رو شديم. صحنه بسيار وحشتناكى بود. سرگرد درحالى كه به دقت اطراف مجتمع مسكونى را از نظر گذراند، همراه سروان جمشيدى وارد ساختمان شد. پس از عبور از پله هاى باريك ساختمان، به طبقه دوم رسيدند. در چوبى آپارتمان شكسته بود. سرگرد وارد آپارتمان شد. همان طور كه افسر تجسس گفته بود وسايل خانه به طور كامل به هم ريخته بود. انگار كه توفانى سهمگين همه چيز را در اتاقها پخش كرده بود. سرگرد با دقت سرگرم بازرسى خانه شد. جلوى ميز واژگون وسط پذيرايى، دو فنجان خالى، قوطى شكر و ظرف شكلات روى زمين به چشم مى خورد. روكش مبل هاى واژگون هم پاره شده بود، شيشه تلويزيون هم شكسته بود.
سرگرد اشترى پس از ورود به اتاق خواب متوجه شد لباس هاى داخل كمد هم نامرتب است.
شواهد نشان مى داد عامل يا عاملان جنايت دنبال شىء باارزشى بوده اند. همان موقع سرگرد روى تشك و كف اتاق هم چند قطره خون ديد كه آثار لكه هاى خون از اتاق خواب تا حمام ادامه داشت.
دست ها و پاهاى مقتول نيز از پشت با يك رشته سيم بسته بود. روى دهان زن نيز چسب نوار ضخيمى به چشم مى خورد. زرى خانم زمان قتل لباس بلند سفيد گلدار به تن داشت. حال آن كه همه چيز حكايت از قتلى فجيع و دردناك داشت.
نخستين بررسى ها نشان مى داد قاتل قصد ارتكاب قتل را نداشته است. به همين خاطر دست و پا و دهان قربانى را بسته است. اما احتمالاً پس از ناكامى در هدفش از شدت ناراحتى و عصبانيت زن را به قتل رسانده است.
سرگرد اشترى سپس با دقت به بررسى جسد زن پرداخت. پزشك جنايى هم پس از معاينه هاى دقيق اعلام كرد: حدود ۵ ساعت از زمان وقوع قتل گذشته است. لحظاتى بعد سرگرد به اتاق زن بازگشت و تلفن بى سيم را از روى زمين برداشت و به كنترل شماره ها پرداخت. آخرين تماس مربوط به شش ساعت پيش بود. شماره را يادداشت كرد و از اتاق خارج شد.
سپس به بازجويى از منوچهر - همسايه مقتول - پرداخت. منوچهر كه بسيار آشفته و ناراحت به نظر مى رسيد در اين باره گفت: ساعت حدود دو بعد از ظهر مشغول تماشاى تلويزيون بودم كه سر و صداى زيادى از طبقه بالاشنيدم. با خودم گفتم حتماً طبق معمول زرى خانم باز هم با پسر معتادش سينا - ۲۳ ساله - درگيرشده است.
او گاهى اوقات به خانه مادرش مى آمد و با آزار و اذيت و زور از او پول مى گرفت. آن شب هم فكر كردم پسر و مادر با هم جر و بحث مى كنند. بنابراين اهميتى ندادم. دقايقى بعد به حمام رفتم كه ناگهان صداى فرياد زرى خانم را شنيدم. او با التماس كمك مى خواست و فرياد مى كشيد. با عجله و سراسيمه از حمام بيرون دويدم. بدنم خيس بود اما با اين حال لباس هايم را پوشيدم و به طرف آپارتمان «زرى» خانم - مقتوله - رفتم. همين كه در را بازكردم سايه مرد لاغر و ناشناسى را در حال خروج از ساختمان ديدم و صورتش را با يك كلاه پشمى سرمه اى رنگ پوشانده بود. يك لحظه درجا خشكم زد. سپس با عجله پائين رفته و مرد غريبه را ديدم كه سوار بر موتوسيكلت در تاريكى هوا ناپديد شد. بعد برگشتم به طبقه بالا اما هرچه زنگ زدم هيچكس جواب نداد. سپس به آپارتمانم بازگشتم و شماره تلفن «زرى» خانم را گرفتم. اما هيچكس گوشى را برنداشت. از آنجا كه خيلى نگران بودم به پسرش سينا تلفن زدم. اما تلفن او روى منشى بود. بنابراين برايش پيغام گذاشتم كه خيلى سريع خودش را به خانه مادرش برساند. بعد با پليس ۱۱۰ تماس گرفتم و موضوع را به آنها اطلاع دادم. وقتى مأموران كلانترى آمدند با كمك آنها قفل در آپارتمان را شكسته و وارد شديم. در اين هنگام سرگرد از منوچهر پرسيد، آخرين بار كى زرى خانم را ديديد
- امروز ظهر گويا از بانك برگشته بود. چرا كه براى كار مهمى نياز به پول داشت. صبح هم از من خواست همراهش به بانك بروم و كمكش كنم تا هفت ميليون تومان را تحويل بگيرد. اما من راهنمايى اش كردم و گفتم به جاى پول «تراول چك» بگيرد.
سرگرد: شما اطلاع داريد كه پول را براى چه منظورى از بانك گرفته بود.
منوچهر: دقيقاً نه. شايد مى خواست به پسرش، سينا بدهد. چون هر بار كه سينا به خانه اش مى آمد به خاطر اعتيادش به زور از مادرش پول مى گرفت.
سرگرد سپس شماره تلفنى را كه از روى گوشى تلفن بى سيم مقتوله يادداشت كرده بود، به منوچهر نشان داد و پرسيد: «راستى مى دانى اين شماره تلفن متعلق به كيست »منوچهر پس از اين كه با دقت شماره را بررسى كرد بلافاصله جواب داد بله! اين تلفن همراه سينا است.
در همين موقع سينا درحالى كه به شدت گريه مى كرد وارد آپارتمان شد و از سرگرد پرسيد: «براى مادرم چه اتفاقى افتاده است »
سرگرد در حالى كه سعى داشت او را به آرامش دعوت كند به تشريح ماجرا پرداخت. سينا كه توانايى ايستادن نداشت از شدت ضعف روى زمين نشست. بعد از لحظاتى سكوت در حالى كه نفس نفس مى زد به سرگرد گفت: آخر چه كسى ممكن است اين بلا را سر مادر بيچاره ام آورده باشد. او كه آزارش به يك مورچه هم نمى رسيد.
سينا سپس درباره اختلاف هايش با مادر خود گفت: من هيچگاه اختلافى با مادرم نداشتم. بلكه او تنها حامى ام در زندگى ام بود. به همين خاطر تا حد جنون دوستش داشتم. او هم نسبت به من همين حالت را داشت. البته گاهى اوقات با هم بحث و بگو و مگو مى كرديم كه اين موضوع در تمام خانواده ها اتفاق مى افتد. اما هيچوقت حاضر نبودم حتى خارى به پاى مادرم برود. جر و بحث هاى ما هم بيشتر بر سر پولى بود كه پدرم برايم به ارث گذاشته بود. مادرم مى گفت: اين پول زمانى به من تعلق مى گيرد كه اعتيادم را ترك كرده و تشكيل خانواده داده باشم. اما من با نظر مادرم مخالف بودم و به او مى گفتم: پس از ترك اعتياد مى خواهم با ارثيه پدرى براى خودم يك مغازه پوشاك بخرم و كاسبى كنم. البته او هم با پيشنهادم موافق بود. بنابراين از ۱۵ روز قبل درمان ترك اعتيادم را شروع كردم. مادرم نيز به خاطر اين مسئله خيلى خوشحال بود. ضمناً ديشب هم شام در خانه مادرم بودم. بنابراين قرار شد صبح به بانك برود و ۳۸ ميليون تومان از حسابش بردارد و بعد از ظهر به من تحويل دهد. حدود ساعت ۱۰ صبح امروز به او تلفن كردم كه گفت: آماده رفتن به بانك است و از من خواست ساعت يك بعدازظهر به خانه بيايم و پول را تحويل بگيرم. حدود ساعت دو بعد از ظهر با موتوسيكلت به خانه آمدم. در ساختمان نيمه باز بود. وارد كه شدم چند بار زنگ آپارتمان را زدم اما كسى جواب نداد. بنابراين پس از چند دقيقه كلاه پشمى سرمه اى رنگم را سرم كرده و از پله ها پائين آمدم و با موتوسيكلت رفتم. البته هنگامى كه از پله ها پائين مى رفتم حس كردم كسى تعقيبم مى كند اما اهميت ندادم. در آپارتمان را بستم و سوار بر موتوسيكلت رفتم. تا اين كه پس از چند ساعت آقا منوچهر تلفن زد و مرا در جريان قتل مادرم گذاشت.
سينا در حالى كه به شدت گريه مى كرد با التماس از سرگرد خواست كه قاتل مادرش را هرچه زودتر شناسايى و دستگير كند.
بنابراين سرگرد اشترى پس از بررسى هاى دقيق چندساعته و مرور اظهارات منوچهر و سينا دستور بازداشت عامل جنايت را صادر كرد.
خوانندگان عزيز مى توانند با بيان سه دليل بنويسند كه قاتل كيست. نامه هاى خود را به نشانى روزنامه ايران تهران، خيابان خرمشهر، شماره ،۲۱۲ گروه حوادث يا صندوق پستى ۱۵۸۷۵‎/۵۳۸۸ ارسال نماييد.
پاسخ معماى پليسى
جنايت در روز برفى
منصور ـ داماد خانواده ـ و هليا ـ دختر خوانده ـ به دلايل زير به اتهام قتل «آسيه» مادر خانواده دستگير شدند.
۱ـ گروهبان بايرامى در گزارش خود به سروان اشترى گفته بود: ساعت شش عصر منصور ـ داماد خانواده ـ هراسان جلوى خودروى پليس را گرفته است. در حالى كه منصور در بازجويى به افسر پرونده گفته بود، ساعت پنج بعدازظهر وقتى وارد خانه مادرزنم شدم ـ ديدم او خفه شده است (تناقض گويى آشكار منصور)
۲ـ منصور در بازجويى ها اظهار داشت: ساعت ۵ بعدازظهر ماجراى قتل آسيه خانم را تلفنى به هليا خبر دادم و هليا نيز اين مسئله را در حضور مأموران تأييد كرد. اما مختار ـ پدر هليا ـ در بازجويى ها به سروان گفت: ساعت چهار بعدازظهر وقتى از مسافرت آمدم به شركت رفتم و پس از انجام كارهايم در شركت را قفل كردم. (تناقض در اظهارات هليا و منصور)
۳ـ منصور از كجا مى دانست كه اگر قاتل يا قاتلان به خواسته خود مى رسيدند، آسيه خانم كشته نمى شد و اتاق ها را به هم نمى ريختند. پس جنايتكار به دنبال هدف با ارزشى مانند وصيت نامه بوده است.
۴ـ هديه در بازجويى به سروان گفته بود، مادرم وصيت كرده كه بدهى ۱۳۵ ميليون تومان هليا و شوهرش پرداخت شود و اموال ديگرى براى آنها در نظر نگرفته بود، بلكه براى من و پدرم ـ مختار ـ اموالى در نظر گرفته بود و حتى برخلاف تصور هليا قرار بود من براى ادامه تحصيل به خارج از كشور سفر كنم. در حالى كه هليا در بازجويى گفته بود، مادرخوانده اش وصيت كرده بود كه او براى ادامه تحصيل و زندگى به خارج از كشور سفر كند و اموالى هم براى او و همسرش در نظر گرفته شده است.
نامه خوانندگان معماى پليسى
حميدرضا حسينى نژادى از آستارا، بهمن شب دل از رامسر، جمشيد طاووسى اصل از كرج، محمدرضا ملكى از سبزوار، عليرضا جلالى از دليجان، مارينا خانى از تهران، فرشا ملكى از تهران، فائزه ملكى از تهران، حسن احسانى از خرم آباد (تنكابن)، حاجى خانى فرد از تهران (جاده لشكرك)، محسن خوش آمد گو از تهران، رضا مختاريان از شهركرد، حسن بيشه اى از كاشان، محمود حسامى كرمانى از كرج، هوشنگ بختيارى از شهريار، عليرضا جمشيدى از تهران، محمدحسين بهارى از چالوس، رقيه ورشو از كرمان، ناهيد طلايى از اسلامشهر، نرگس پيروى از شهررى، بنفشه شريفى از مشهد، آزاده شريفى از مشهد، شهلا رهنماى آذر از تهران، مختار بابايى از كرج، على باقرى از تهران، ميترا محمدى از كرج، محمدحسين قديم خانى از سلماس، على مصطفايى از خمين، مهديه حاجى حيدرى از تهران، مريم حاجى حيدرى از تهران، بشير ايمانى از خرمشهر، حسن شيرازى از قم، عبدالله ياورى از بابلسر، غلام حسنى از كرمان، محمد هاشمى از تبريز، حيدر پيمانى از تهران، شاهرخ سينايى از لواسان، رخساره بلندقامت از شيراز، ليلا فخر از همدان، شاهدخت پرنيان از كاشان، سحر روشنى از نوشهر، غلامحسين خيرى از كاشان، حسين خسروى از انديمشك، محمود حيدرنژاد از پيرانشهر، يوسف ناظمى از اسلامشهر، تقى بارور از تهران، يونس على پور از رشت، حليمه تقى زاده از رودسر، داراب ميهنى از شهررى، كمال بابك زاده از سارى، محمد آبشناس از كازرون، رسول مولايى از بم، حسن سينايى از عباس آباد (تنكابن)، فاطمه نشاندار از همدان، مجتبى احمدى راد از قم، پرويز صابرى از زاهدان، على محمد قربان خواه از بهبهان، مريم يوسفى از اصفهان، صادق ابراهيمى از شاهين شهر (اصفهان)، على تقى آسمانى از گرگان، محسن اتابكى از سمنان، پرويز حيدرى از شهررى، الناز منوچهرى از شاهرود، الهه منوچهرى از شاهرود، شهاب اكبرلو از تهران.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |