|
گفت وگو با محمدباقر رزمجو- فرمانده گردان غواصى يونس(ع) به مناسبت سالروز عمليات پيروز والفجر ۸
خط شكنان اروند
|
|
|
]محمدعلى آقاميرزايى]
مردان قورباغه اى، غواصانى كه بدون كپسول اكسيژن در آب هاى كم عمق وظيفه شناسايى و مسئوليت هاى مختلف ديگرى را بر عهده داشته اند، گردن فرازانى از آن قبيله نادر كه در عمليات والفجر ۸ حماسه بزرگى را آفريدند تا بار ديگر جهان را در برابر عظمت رزمندگان ايرانى شگفت زده كنند، از جمله مظلوم ترين، بى ادعا ترين و گمنام ترين مردان جبهه ها هستند؛ و همين كه ما پس از جست و جوى بسيار موفق مى شويم مردى از مردان گردن فراز اين قبيله نادر را بيابيم و با او به گفت وگو بنشينيم، خود، مجاب كننده ترين دليل براى اثبات اين مدعاست. گفت وگويى كه در نوع خود كم سابقه و تازه است. محمدباقر رزمجو، با اصرار و پاى فشردن هاى بسيار ما، اما در عين حال، سخت بى ادعا و صميمى تن به گفت وگو مى دهد و در پاسخ اين پرسش كه : «چرا تا اين اندازه اندك از رزمندگان دلاور يگان غواصى سخن به ميان مى آيد » مى گويد: - بيشتر بچه هاى يگان غواص، ديگر در ميان ما نيستند. چون كه يا در همان سال هاى جنگ تحميلى شهيد شده اند و يا اين كه با درصد بسيار بالايى جانبازى دارند. آن وقت در توضيح سختى ها و مرارت هايى كه هم قطارانش با آن دست به گريبان هستند و با صبورى تاب مى آورند، اضافه مى كند: - موج انفجار در آب بسيار سهمگين تر از خشكى است. به همين دليل است كه جانبازان غواص دچار لطمات بسيارى شده اند. سپس لبخندى مى زند و اشاره مى كند كه: «در واقع، ما جزو سالم ترين آنها هستيم! هيچ وقت هم به صرافت اين نيفتاده ايم تا خودمان برويم و با روزنامه ها، صدا و سيما و يا هر رسانه ديگرى گفت وگو كنيم.» بعد هم وقتى از او مى پرسم: «خب براى چى مگر خاطراتى كه در سينه هاى تك تك شما جمع شده به هر حال يك روز نبايد در جايى ثبت و ضبط شود چند لحظه اى غرق در انديشه به نقطه اى خيره مى ماند و شروع مى كند به پاسخ دادن: - راستش ما... اما خيلى زود سكوت مى كند و دست آخر هم پاسخى به اين پرسش نمى دهد. پرسشى كه تا انتهاى گفت وگو، همچنان در ذهن من باقى مى ماند و تمام مدت منتظر فرصتى مى مانم تا يك بار ديگر آن را با او در ميان بگذارم. بارى، به هر جهت، آن چه مى خوانيد، گفت وگوى ما با محمد باقر رزمجو- فرمانده گردان غواصى در سال هاى دفاع مقدس است. گفت وگويى كه يقين دارم، جذابيت هاى بسيارى براى خوانندگان گرامى خواهد داشت. خصوصاً به اين دليل كه رزمجو در حرف هايش از صحنه هاى زيباى اين عمليات پيروزمند نيز روايت هاى جذابى به دست داده است. بخوانيد: * از شكل گيرى واحد غواصى صحبت كنيد و اين كه ضرورت شكل گيرى اين واحد در سال هاى جنگ تحميلى چه بود واحد غواصى به عنوان يك واحد ضرورى، ابتدا در سپاه شكل گرفت. ضرورت شكل گيرى آن هم در زمانى احساس شد كه عمليات خيبر در جزيره مجنون انجام مى شد. ببينيد، جزيره مجنون، منطقه وسيعى است كه در ميان هور قرار گرفته و به دو قسمت شمالى و جنوبى تقسيم مى شود. اين جزيره به وسيله آب و نيزارهاى انبوه محصور شده است. در آن زمان براى انجام عمليات از جاده هاى باريك خاكى استفاده مى كردند، اما مشكل اين بود كه در هر عملياتى امكان استفاده از اين جاده ها وجود نداشت. پس به اين ترتيب، مشخص شد كه ما براى انجام عمليات در اين مناطق، به واحد غواصى نياز داريم. در واقع، در ارتش هاى جهان، به طور كلى سه نيروى رسمى وجود دارد: ۱- نيروى هوايى ۲- نيروى دريايى ۳- نيروى زمينى، اما معمولاً يك نيروى چهارم هم به عنوان رنجر يا نيروى واكنش سريع در همه ارتش ها هست كه به نوعى نقش نيروى كامل كننده نيروهاى سه گانه را بازى مى كند. ابتكارى كه ما به خرج داديم، اين بود كه نيروى چهارم را به شكل وسيع، با عنوان نيروهاى آبى- خاكى شكل داديم و در نتيجه، قرار شد هر لشكر، دست كم يك گردان واحد غواصى هم داشته باشد. * بچه هاى گردان آبى- خاكى چه وظايفى را در جنگ بر عهده داشتند قبل از هر چيز، بايد به طور كلى بگويم كه بچه هاى يگان غواص، جزو زحمتكش ترين نيروهاى ما در دوران جنگ بودند. براى روشن شدن مطلب هم بايد اين را در نظر بگيريد كه يك گردان، گروهان يا دسته غواص بايد خودش نيمه شب و به تنهايى در عمليات شركت مى كرد. بايد مى رفت و خط را مى شكست، در آنجا آفند انجام مى داد و بعد هم در زير پدافند سنگين و عظيم دشمن، چهار تا پنج ساعت تمام دوام مى آورد، تا اين كه صبح بشود و نيروهاى ديگر بتوانند به شكلى خودشان را به آنجا برسانند. * خب، پس با وجود اين همه رشادت ها و تحمل آن همه سختى ها و مرارت هايى كه در ابتداى صحبت مان به آنها اشاره كرديد، چرا بعد از جنگ تا اين اندازه كم از بچه هاى غواص صحبت مى شود من حتى از اين مى ترسم كه نقش اين بچه ها در سال هاى جنگ و تأثير غيرقابل انكار آنها در پيروزى هاى به دست آمده، و از جمله در عمليات والفجر ۸ به تدريج به فراموشى سپرده شود! به نظر من، اين مسئله، بيشتر از هر چيزى مى تواند در مظلوميت اين بچه ها ريشه داشته باشد. دليل عمده ديگر آن هم اين است كه اكثر اين دلاورمردان حالا ديگر در بين ما نيستند. چون همان طور كه قبلاً هم اشاره كردم، بچه هاى يگان غواص يا در عمليات شهيد شده اند و يا اين كه به شكلى گرفتار مسائل و مشكلات متعدد خودشان هستند. مشكلاتى كه بيشترش مربوط مى شود به درصد بالاى جانبازى شان. * خود شما به چه دليلى به اين رشته در جنگ گرايش پيدا كرديد ببينيد، سؤال خيلى سختى است. يعنى پاسخ دادن به چنين سؤالى چندان راحت نيست. اما اگر من بخواهم راحت ترين پاسخ را به اين سؤال بدهم، مى گويم، وقتى هدف انسان خدمت كردن باشد، آن وقت ديگر هيچ فرقى برايش نمى كند كه در كجا و در كدام قسمت جنگ و جبهه قرار بگيرد. حتماً مى دانيد؛ در زمان جنگ، معمولاً رسم بر اين بود كه رزمندگان در كارهاى سخت، و حتى براى انجام مأموريت هاى خطرناك همواره از هم سبقت مى گرفتند. از جمله اين كه بچه هاى ۱۳-۱۲ ساله براى حضور در جبهه ها، سر و دست مى شكستند. اكثر بچه هاى غواصى هم به همين شكل وارد اين جرگه شدند. يعنى به شكل داوطلب؛ در جنگ به آنها نياز بود و آنها هم بى درنگ اجابت كردند. * اگر امكان دارد، درخصوص امكانات موجود در دوران جنگ صحبت كنيد. همين طور درباره مسئله آموزش در حين عمليات. مخصوصاً آموزش ها و دوره هاى غواصى. مى دانيم كه اين كار، يك كار كاملاً تخصصى است. يعنى به آموزش هاى سنگين احتياج دارد و با آموزش هاى ابتدايى قابل اجرا نيست... امكانات نيروهاى ما در زمان جنگ در حد صفر بود. براى مثال، ما از ابتدا فقط با چهار قايق ماهيگيرى شروع به كار كرديم. از جمله، در عمليات والفجر ۸ ـ كه به عقيده من و به گواهى بسيارى از كارشناسان نظامى يكى از شاهكارهاى عمليات هاى جنگى بود ـ تعدادى از دوستان، چهار تا پنج ماه تمام در كشورهاى خارجى سرگردان بودند تا بتوانند وسايل موردنياز را براى مأموريت هاى غواصى در اين عمليات خريدارى كنند. دليل آن هم حفظ جنبه اطلاعاتى و حفاظتى كار بود؛ چرا كه نمى توانستند از هر شركتى درخواست دو هزار دست لباس غواصى كنند. آن زمان حتى در كشورهاى خارجى هم خيلى ها بودند كه از وضعيت جنگ و كشور ما اطلاع داشتند و براى مثال، خيلى خوب مى دانستند كه ما اين لباس ها را براى انجام امور تفريحى، لازم نداريم. بنابراين، اگر در هنگام تهيه اين لوازم بى احتياطى مى كردند، ممكن بود عمليات لو برود. در كل بايد بگويم كه ما ناگزير بوديم از حداقل امكانات مان استفاده كنيم و از همين امكانات اندك هم بيشترين بهره را ببريم. بچه هايى كه مسئول تداركات بودند، اين لباس ها را به شكل خُرد خُرد و چند صد تا چند صد تا خريدارى كردند و در طول زمانى طولانى موفق به جمع آورى آنها شدند. من حتى خاطرم هست كه اين دوستان، لوازم موردنياز را به همديگر وصل مى كردند تا در نهايت بچه هاى يگان غواص بتوانند از آنها استفاده كنند. در مورد مسئله آموزش هم بايد بگويم چند نفرى از دوستان كه غواصى تفريحى بلد بودند، با اطلاعاتى كه از سيستم هاى نظامى داشتند، تغييراتى در وسايل غواصى دادند و مكان هايى مثل سد دز را هم براى آموزش افراد در نظر گرفتند، تا در آنجا مهارت هاى لازم را به ديگران انتقال دهند و بچه ها را آماده كنند. * در مورد عمليات والفجر ۸ و عبور از خروشان ترين رود منطقه، يعنى اروندرود صحبت كنيد! من با وجود گذشت سال ها هنوز هم فكر مى كنم فتح فاو يك رؤيا بود، اما رؤيايى كه سرانجام توانست به واقعيت بپيوندد . آن روزها اغلب دوستان معتقد بودند كه فاو تسخيرناپذير است، آن هم نه به دليل خود فاو، بلكه به خاطر شرايط خاص اروندرود كه بين ما و عراقى ها جريان داشت. رودخانه اى كه حتى قايق ها هم تاب ايستادن در آن را نداشتند و در يك لحظه در هم كوبيده مى شدند. بايد به اين نكته توجه داشت كه وسايل موجود در جهان، آن روزها، قابليت اجراى عمليات در اين رودخانه را نداشت. بنابراين، دو ماه قبل از آغاز عمليات، رزمندگان لشكر امام حسين(ع) اصفهان براى تمرين، رودخانه كارون را انتخاب كردند كه تا حدودى به اروند شبيه بود. بعد از تمرينات فراوان، سرانجام شب عمليات فرارسيد، اما با وجود پيش بينى هاى فراوان كه صورت گرفته بود، باز هم مشكلات بسيارى پيش آمد. از جمله، براى اين كه آب خروشان، بچه ها را با خود نبرد و به خليج فارس نكشاند، تمام سطح رود را طناب كشى و توركشى كرده بودند، اما در همان شب، در ابتداى كار، گروه هاى اول غواصى را آب با خود برد و آنها هرگز نتوانستند به خط برسند. در نتيجه، تصميم گرفته شد كه بچه ها با طناب كشى خودشان را در آب حفظ كنند، همچنين تورهايى بر روى آب تعبيه شده بود كه در صورت از دست رفتن وسايل، بتوانند آنها را بگيرند، اما اين تورها هم كارايى چندانى نداشت. البته چندين موتور قايق را گرفت، با اين همه، من فكر مى كنم همين حالا هم وسايل زيادى از تجهيزات شب عمليات را مى شود در كف اروند پيدا كرد. * در عمليات والفجر ،۸ نيروهاى يگان غواص چه وظيفه اى برعهده داشتند در اين عمليات، مسئوليت بچه هاى غواصى، شكستن خط بود. آنها پس از عبور از خط و استقرار در فاو، تا دو روز بعد از عمليات، همچنان شهيد مى دادند. چرا كه صدام تمام توان و نيروهايش را براى بازپس گيرى فاو بسيج كرده بود. نيروهاى عراقى از لاى نيزارها ـ جايى كه ما ديدى نسبت به آنها نداشتيم ـ بچه ها را مى زدند. البته بعد از اين كه ما خط را شكستيم، گروه ديگرى از نيروها با قايق سر رسيدند و به يارى ما شتافتند، ولى تا ۷۰ روز عراقى ها هر روز پاتك مى زدند تا بلكه بتوانند ما را به عقب برانند، اما خوشبختانه با ايستادگى تمام نيروهاى عمل كننده دست آخر توانستيم منطقه را تثبيت كنيم و آن معجزه بزرگ را بيافرينيم كه هنوز به عنوان يكى از بزرگ ترين و موفقيت آميزترين عمليات ها در جهان مطرح است. * آموزش در سپاه چگونه بود و چه نتايجى در بر داشت برايمان از چگونگى تمرين براى عمليات بگوييد. بايد بگويم كه سپاه در اين خصوص كار چندانى انجام نداد، بلكه اين خود بچه هاى سپاه بودند كه همه كارهاى لازم را در اين مورد انجام مى دادند. چون به نظر من، وقتى انسان بخواهد كارى را انجام بدهد، محال است موفق نشود. اگر هم به هدف نرسد، راه را براى بقيه هموار كرده است. در مورد تمرين ها هم بايد بگويم، بچه ها صبح ساعت ۸ وارد آب مى شدند و تا ساعت دوازده به طور مداوم تمرين مى كردند. بعد هم مى آمدند براى ناهار و نماز. آنها حتى نمى توانستند يك دقيقه استراحت كنند و در زمان استراحت هم ما براى شان كلاس هاى تئورى داير مى كرديم. اين كلاس ها روزى چهل و پنج دقيقه برگزار مى شد. بعد از كلاس هم غواص ها مجدداً به داخل آب مى رفتند و تا ساعت هفت يا هشت شب در زمستان، و نه تا ده شب در تابستان تمرين مى كردند. بعد از آن چون كليه عمليات ها در شب انجام مى شد، تازه آماده مى شدند تا تمرين هاى لازم در شب را انجام دهند و كمين هاى فرضى را بگيرند. اين كارها با عقل جور درنمى آيد، اما عملاً انجام مى شد. * بچه هاى غواص براى عمليات هاى آبى ـ خاكى انتخاب مى شدند يا داوطلب بودند ۹۹ درصد بچه ها داوطلب بودند. البته در كل انتخاب هم وجود داشت، اما ما نمى توانستيم در برابر بسيجى هايى كه مى گفتند «ما بايد بياييم!» ايستادگى كنيم. چون اين بسيجى ها به قدرى ايمان شان قوى بود كه هر سدى را از مقابل راهشان برمى داشتند. * بچه هايى كه در يگان غواصى خدمت مى كردند، معمولاً از كدام مناطق مى آمدند بيشتر بچه هاى آبى ـ خاكى كسانى بودند كه اصلاً دريا نديده بودند. براى مثال از كرمان ، اصفهان، يزد ، بروجرد ، زنجان و ... ما تيم بزرگى از بچه هاى بروجرد زنجان داشتيم كه قسمت اعظمى از سد دز را در اختيار داشتند. اين بچه ها توان بالا، ايمان و عقيده راسخى داشتند. مثلاً اگر به سد دز رفته باشيد، ديده ايد كه آب سرعتى برابر دوازده يا سيزده كيلومتر دارد و انسان هر چه تلاش كند بيش از پنج تا شش كيلومتر در ساعت نمى تواند شنا يا غواصى كند، اما بچه ها خلاف مسير آب و در مسير بالايى شنا مى كردند. در آن زمان به ياد داريم فردى به نام سعيد پاسبانى در واحد غواصى بود. او يك چشمش را هم در عمليات كربلاى ۴ از دست داده بود. وقتى از آب خارج مى شد، آن قدر خسته بود كه بى اختيار بدنش سردى مى كرد و جاى تركش ها و موج گرفتگى اثر خود را نشان مى داد. يعنى اصلاً دست خودش نبود، ولى با تمام اين احوالات او نفر اولى بود كه هميشه داوطلب مى شد. * تفاوت عمليات آبى ـ خاكى با غواصى چيست عملياتى كه ما به آن مى گوييم آبى ـ خاكى، در زير آب صورت نمى گيرد. يعنى به شكلى نيست كه غواص با كپسول وارد آب شود، بلكه عملياتى است كه در آن مردان قورباغه اى شركت مى كردند؛ بدون كپسول، تنها با لباس غواصى و در سطح آب و نهايتاً در آب هاى كم عمق. * در ابتدا از موج انفجار در آب و شدت آن گفتيد، بيشتر توضيح بدهيد. همان طور كه اشاره كردم، موج انفجار در آب به مراتب بيشتر از خشكى است، به طورى كه اگر شما در آب نزديك پاى خود، دو سنگ را خيلى محكم به هم بكوبيد، استخوان پايتان درد مى گيرد. براى وضوح بيشتر بايد بگويم اگر خمپاره در خشكى در فاصله ۲۰ مترى موجب موج گرفتگى شود، اين فاصله در آب به ۱۰۰ متر هم مى رسد. * در هر عملياتى مشكلات و موانعى وجود دارد؛ در عمليات آبى ـ خاكى اصلى ترين مسئله و مشكلى كه وجود داشت چه بود در اغلب اين عمليات ها سربازان دشمن به شكل ابتدايى و بدون هدف به داخل آب شليك مى كردند. يعنى هر نگهبانى هر لحظه يك بار بدون دليل و فقط از روى ترس به داخل آب شليك مى كرد تا اگر كسى در آن نزديكى باشد، مورد اصابت گلوله قرار بگيرد و كشته شود. اين كار مى توانست موجب سرو صدا شود. يعنى صداى ناله وفرياد رزمنده اى كه گلوله خورده بود، بلند مى شد و همين كار مى توانست موجب لو رفتن عمليات بشود. در شب عمليات والفجر ۸ و فتح فاو هم همين قضيه رخ داد. يعنى چند تن از غواص ها تير خوردند، ولى تعدادى از آنها در عين تحمل درد شديد، حتى صدايشان هم درنيامد، تا آن جا كه همان جا ماندند و در زير آب خفه شدند. چون پاى جان صدها رزمنده ديگر در ميان بود و من نمى دانم اسم اين را چه مى شود گذاشت؛ ايثار، فوق ايثار ... نمى دانم. * شما علاوه بر والفجر ،۸ ديگر در چه عمليات هايى حضور داشتيد عمليات مهران، ام الرصاص كه منطقه اى در بالاى فاو بود و ما نيروهاى بعثى را آن جا مشغول كرديم تا نيروهاى ديگرمان از اروند بگذرند و عمليات والفجر ۸ انجام شود و فتح فاو صورت بگيرد، البته من در عبور از اروند حضور مستقيم نداشتم، اما نيروهاى غواص ما در آن جا بودند. همچنين، در عمليات كربلاى ،۵ بيت المقدس ۴ و نصر ۴ هم حضور داشته ام. * خاطره اى از اين عمليات ها برايمان تعريف كنيد. در عمليات نصر ۴ فرمانده تيپ، حاج عبدالوهاب امير بود. در آن زمان گفتند براى انجام عمليات بايد غواص ها شش كيلومتر خلاف جريان آب شنا كنند و خط را بگيرند. حاج امير گفت: من ريسك نمى كنم، چون اگر غواص بخواهد ۶ كيلومتر خلاف جريان آب شنا كند و از ۳ صبح تا ۷ صبح در آن جا مقاومت كند تا نيروى كمكى بيايد، احتمال پيروزى كم مى شود و من هم بيشتر از ۷۰ نيرو ندارم. گفتند: شما چه پيشنهادى داريد گفت: ما نيروها را شبانه با قايق حركت مى دهيم و از لابه لاى كمين ها و سنگرهاى دشمن عبور مى كنيم. گفتند غيرممكن است! حاج امير گفت: براى انجام اين كار دور موتور قايق ها پتوى خيس مى پيچيم و سكان دار هم با همان گاز موتور حركت كند. دست آخر هم اين عمليات با موفقيت انجام شد و ما توانستيم ۹ قايق را به اين روش رد كنيم و بعد از آن دشمن متوجه شد كه ديگر دير شده بود. جالب اين كه خوشبختانه در اين عمليات ما هيچ شهيدى هم نداديم. البته از اين نوع ابتكارها زياد بود كه اوج آن را در عمليات والفجر ۸ مى توان ديد. براى مثال، در اين عمليات، براى شناسايى نشدن توسط هواپيماها، ما قايق هاى پلاستيكى چهارنفره را در حال حركت چپ مى كرديم و زير آن پناه مى گرفتيم. به اين صورت بود كه از بالا روى آب چيزى ديده نمى شد. * از اين كه وقت تان را در اختيار ما گذاشتيد، از شما سپاسگزاريم.
|