|
گفت وگو با مصطفى فعله گرى
دور باطل در نقد ادبى امروز ايران
|
|
|
]ساير محمدى]
يازدهمين دوره كتاب سال دفاع مقدس چندى پيش برگزار شد و مصطفى فعله گرى يكى از داوران بخش ادبيات داستانى آن بود. مصطفى فعله گرى متولد ۱۳۴۱ قصر شيرين و فارغ التحصيل دانشسراى تربيت معلم است. اما به نوشتن روى آورد آن هم به شكل حرفه اى و تاكنون حدود پانزده عنوان كتاب در زمينه نقد ادبيات داستانى، داستان كوتاه و رمان در كارنامه اش دارد. «گل بوته» مجموعه داستان هاى كوتاه از نويسندگان ايران، مجموعه سه جلدى «هميان ستارگان» به گزينى از داستان هاى كوتاه از نويسندگان معاصر ايران، را گرد آورى و منتشر كرد. نخستين مجموعه داستان خود را تحت عنوان «مسيح هاى كوه سفيد» و بازنويسى يك افسانه كردى به نام «گله هزار آهو» را سال ها پيش به بازار فرستاد. سال گذشته كتاب «دود شدن در بزم اهريمن» را در نقد و بررسى آثار گلشيرى توسط انتشارات سوره مهر وابسته به حوزه هنرى منتشر كرد. وى هم اكنون يك مجموعه تحقيق شش جلدى تحت عنوان «آذرخش و سايه ها» را آماده دارد كه بازتاب مبارزات انقلابى مردم ايران در ادبيات داستانى مدرن فارسى است. رمان «باران تمشك» او كه داستان جنبش چريكى در ايران دهه چهل و پنجاه و شكست آن را روايت مى كند، در جشنواره داستان انقلاب شركت كرد و براى چاپ هنوز به ناشرى واگذار نشده است. «كى بر مى گردى على جان درويش» كتابى در نقد و بررسى آثار درويشيان است كه توسط سوره مهر منتشر خواهد شد. «خشت سرخ» را نيز به سوره مهر واگذار كرده كه در نقد و بررسى آثار احمد محمود است. فعله گرى هم اكنون مجموعه ۱۰ داستان بلند در زمينه ادبيات دفاع مقدس را به نام «بخشايش» آماده مى كند، كه ۱۰ اتفاق از سال هاى جنگ را از منظر ۱۰ راوى مختلف به تصوير مى كشد
* اين روزها چه مى كنيد آيا طى چند سال اخير كار جديدى منتشر كرده ايد سال ها قبل نقد مبسوطى بر رمان دو جلدى «رازهاى سرزمين من» نوشتم، نقد « سال هاى ابرى» على اشرف درويشيان را نوشتم ، نقد در اين كشور بايد با ملاحظاتى همراه باشد كه هم منجر به كدورت نشود، هم نقد انجام گيرد. اين رو زها قرار است كتابى منتشر كنم كه در نقد و بررسى آثار درويشيان است و مقاله در نقد و بررسى رمان «سال هاى ابرى» هم در آن آمده است، اين كتاب كه به نام «كى بر مى گردى على جان» توسط سوره مهر منتشر مى شود. الآن هم مشغول يك رمان هستم به نام «باران تمشك» كه بناست در جشن انقلاب شركت دهم. اين رمان به جنبش چريكى و مسلحانه در ايران سال هاى دهه چهل و پنجاه مى پردازد. روايتى كه من از اين جنبش دارم كه منجر به شكست شد، اين رمان در جشن داستان نويسى انقلاب شركت خواهد كرد و هنوز براى چاپ آن را به ناشرى نسپرده ام، يك مجموعه چند جلدى تحت عنوان «آذرخش وسايه ها» نوشتم كه بازتاب مبارزات انقلابى مردم ايران در ادبيات داستانى مدرن است. اين مجموعه شش جلدى از دوران ميرزا آقاخان كرمانى شروع مى شود و به بررسى نخستين جرقه هاى انديشه سياسى در ادبيات مدرن مى پردازد و تا دوران هشت سال دفاع مقدس كه انعكاس آن را در ادبيات امروز ايران شاهد هستيم ادامه مى يابد. اين مجموعه شش جلدى را كانون انديشه جوان منتشر خواهد كرد. دو جلد اول اين مجموعه قرار است در بهمن ماه رونمايى بشود. «خشت سرخ» را در نقد و بررسى آثار احمد محمود نوشتم. يك مجموعه چهل جلدى در نقد و بررسى آثار نويسندگان معاصر تدارك ديده ام كه متأسفانه فضاى نقد در جامعه به شكلى است كه حتى ناشر از سرمايه گذارى در اين زمينه هراس دارد. اين مجموعه يك شبه دايرة المعارف و يك فرهنگنامه است، هر كتاب از اين مجموعه يك چراغ فرا راه نويسندگان و منتقدان جوان است. خيلى به درد جامعه مى خورد. نقدها هم بسيار صريح است. ضمن حفظ حرمت ها و ادب نقد، حرفم را زده ام. متأسفانه نقد ادبى ما امروز دور باطلى را طى مى كند، اغلب نقدها سفارشى و نان به يكديگر قرض دادن و يا براساس رفيق بازى است. اين به آن يكى مى گويد شاهكار نوشتى، آن يكى به اين، اما در عمل صدسال است كه ما شاهكار نديديم. در فرانسه ژان پل سارتر و لوئى آراگون ضمن رفاقت عميق و طولانى، پشت دوربين تلويزيون پوست همديگر را مى كندند در نقد و بررسى آثار هم. حالا شما وضعيت نقد را در رسانه ها و مطبوعات نگاه كنيد، نتيجه اين مى شود كه ما صاحب يك نوع ادبيات سترون هستيم كه شعاع حركتى اش تا سر كوچه نويسنده هم نيست. شما تولد يك روزنامه جديد را نگاه مى كنيد يك فوج شناخته شده كه در نشريه ديگر بساط معركه گيرى شان پهن بود، آمدند به صفحات ادب و هنر اين روزنامه هم چنگ انداختند، آن وقت مصاحبه هاى تكرارى، عكس هاى تكرارى،تعريف و تمجيد هاى تكرارى، مطالب تكرارى، ديدگاه هاى تكرارى، سطح سواد افراد متوسط و تكرارى. آن وقت چنين جمعى سبب شكوفايى و رونق ادبيات اين سرزمين را فراهم مى كند آقا جان! اين مملكت سعدى ها و فردوسى ها و حافظ ها را داشت. هشتصد سال پيش سعدى با مدعيان ادبيات به جدال مى نشست. آن وقت ما به كجا مى رويم. * در حوزه ادبيات دفاع مقدس چه كرده ايد واقعيت اين است كه يك كارى دارم بلكه بتوانم يك نگاه تازه به اعماق جامعه سال هاى دفاع مقدس بيندازم. قرارداد چاپ و انتشار اين كتاب را هنوز با هيچ ناشرى امضا نكرده ام. اين مجموعه ده داستان بلند به نام «بخشايش» است كه ده نگاه گوناگون را شامل مى شود. مثلاً از ديد مادرى كه در غياب فرزند شهيدش، حوادث آن دوران را روايت مى كند. روايت به زبان شطحيات در ادبيات كلاسيك فارسى است. شطحيات عارفانه اى كه از نگاه مادر به فرزندش بيان مى شود. ما امروز راجع به هر چيزى مى توانيم داستان بنويسيم به شرط اين كه نگاه و زاويه ديد ما نو باشد. ما بايد از يك نقطه اى به وقايع و رويدادهاى اين سال ها نگاه كنيم كه قبلاً كسى از آن نقطه نگاه نكرده باشد. * شما امسال گويا يكى از داوران كتاب سال ادبيات دفاع مقدس بوده ايد. آثار ادبيات دفاع مقدس در سال گذشته را چگونه ارزيابى مى كنيد ضعف تأليف، ضعف مديريت، ضعف در هزينه كردن، ضعف در توليد. ما در ميان نويسندگان نسل امروز استعدادهاى فراوانى داريم. اما ساختار فرهنگى كشور بايد اين افراد را جذب و هدايت كند، بايد با مديريت صحيح اين گروه از نويسندگان را براى نوشتن، براى خلق آثار بديع به «اتاقى از آن خود» راهنمايى كرد. نويسندگانى مثل مجيد قيصرى، احمد دهقان استعداد فوق العاده اى دارند، ذاتاً نويسنده اند. بايد مشكلاتى را كه مانع يكجا نشستن و نوشتن آنها مى شود حل كرد و بعد از آنها خواست كه به خلق آثار تازه بپردازند. اما من اغلب امثال اين نويسندگان را مى بينم كه در اين ادارات معطل اند. بارها به من هشدار داده اند، اين حرف ها را نزن، نان خودت را آجر نكن. * به نظر شما چه بايد كرد من به دليل نقدى كه بر آثار درويشيان نوشتم، ناشرش، كتاب مرا كه براى چاپ داده بودم به من پس داد. اينها كه شعار جامعه چندصدايى مى دهند، در مواجهه با صداهاى مخالف تلاش مى كنند آن صدا را خفه كنند. شما نشريات اينها را ورق بزنيد . جنگ هايشان را ورق بزنيد، فقط آثار دار و دسته خود را چاپ مى كنند. آن وقت مى نالند شعر نو مخاطب ندارد. در فلان كشور كتاب شعر چاپ مى شود و در مدت يك هفته هم ناياب مى شود چرا چون در آنجا زبان نقد پيشاهنگ است. چراغ نقد خاموش نيست. * شما از سه دهه ادبيات دفاع مقدس، كدام دهه را پربارتر و موفق تر مى دانيد من معتقدم هنوز اثر ادبى شاخصى كه بلندا و عظمت آن حماسه ملى و ميهنى را منعكس كند، نوشته نشده است. بايد آسيب شناسى كرد كه چرا امروز پس از سه دهه در چنين وضعيتى گرفتار آمده ايم. * آيا اين وضع را ناشى از كم تجربگى نويسندگان نسل امروز بايد دانست نه. ببينيد در تمام دنيا براى رشد وگسترش ادبيات، براى شكوفايى فرهنگ هزينه مى كنند. وزارت فرهنگ، شهردارى ها، مؤسسات اقتصادى، حتى سرمايه داران كشور كه دغدغه ملى و فرهنگى دارند، با پرداخت ماليات در اين بخش پول خرج مى كنند. مسئولان كشور ما هر پنج سال يك رمان نمى خوانند. رمان پايه فرهنگ مدرن در جهان امروز است. رمان كمك مى كند به شناخت روان انسان، شناخت فلسفه هستى. طبيعى است با چنين وضعيتى تغييرى در موقعيت رمان نويسان و رمان نويسى ايجاد نشود و رمان سترون بماند. ناشران كشور هم اغلب فرهنگى نيستند، هيچ شناختى از رمان و رمان نويسى ندارند. بدون مطالعه آثار ضعيف را در هزار- هزار و پانصد نسخه چاپ مى كنند تا آمارى ارائه بدهند و كاغذ و وام ارزان بگيرند. در فرانسه سالى هفتصد عنوان رمان چاپ مى شود و هرسال چندتاى آنها كانديداى معتبرترين جايزه ادبى يعنى جايزه كنگورد مى شوند. ما در جريان برگزارى كتاب سال دفاع مقدس مطابق بيانيه داوران ۵۱ عنوان رمان داشتيم. اما واقعيت امر اين است كه در بين اين آثار كار قوى و موفق اندك بود و يا بنا به تعريف امروز، رمان به معناى واقعى نداشتيم. ما براساس حسن نظر و احترام به تلاش نويسندگان جوان، يك كار تقديرى انتخاب كرديم . كار آقاى عبدالمجيد نجفى . در حوزه ادبيات دفاع مقدس هم در حوزه كميت و هم در حوزه كيفيت مى لنگيم. متوليانى كه پشت ميز خود نشسته اند حميت شان ادبيات و فرهنگ نيست . وقتى كسى دغدغه اش فرهنگ و ادبيات نباشد چه مى داند نقش آن در شكل گيرى شخصيت انسان و تأثير آن بر روح و روان جامعه چيست * چند رمان در حوزه ادبيات دفاع مقدس به زبان هاى ديگر ترجمه شده اند. اين آثار را بايد چگونه ديد اگر بخواهيم اين آثار را با آثار مطرح ادبيات جهان كه در حوزه ادبيات مقاومت نوشته شده اند، مقايسه كنيم، فاصله بسيار زياد است اما اگر اين آثار را در مقابل آثار تأليفى و آثارى كه در اين حوزه طى سال هاى اخير منتشر شده اند بسنجيم، مى توان گفت يك سروگردن از آنها بالاترند. مثلاً رمان «شطرنج با ماشين قيامت» حبيب احمدزاده به لحاظ زبان داستانى ضعيف است ، اما در مجموع به لحاظ ساختار ، شگرد و ديگر ويژگى ها، خوب و قابل تأمل است و اين نشان دهنده استعداد نويسنده است. احمدزاده تا اين جا كه نشان داده بيشتر فيلمنامه نويس است تا رمان نويس. زبان اثرش ، زبان فيلمنامه است. زبان رمان متمايز از اين زبان است. بايد چكش كارى بشود. اگر نمى شود به اين خاطر است كه آقاى احمدزاده وقتش بيشتر در جاى ديگر مى گذرد. اگر ايشان وقت خود را فقط صرف نوشتن مى كرد، مى شد به آينده اش اميدوار بود، من در جريان برگزارى جشنواره داستانى شهيد غنى پور به اين رمان رأى دادم و خيلى هم از آن دفاع كردم. رمان «سفر به گراى۲۷۰درجه» هم جزو رمان هاى خوبى است كه ترجمه شده اند. اما اين آثار صرفاً نشان دهنده استعدادهاى سرشار اين بچه هاست. اگر نويسنده فرصت نكند روزى صد صفحه رمان بخواند چهار تا نقد اساسى مطالعه كند، اگر شناختى از رمان نويسان امروز جهان و آثارشان پيدا نكند، نويسنده اى مثل دهقان آن نويسنده اى نخواهد شد كه ما انتظار داريم و دلمان مى خواهد. * چرا نتوانستيم از ادبيات پايدارى جهان بهره ببريم براى اين كه نويسندگان ما تن به مطالعه نمى دهند. رمان نويس بايدتاريخ، فلسفه، سياست و بسيارى از علوم را بلد باشد. متأسفانه مطالعه نمى كنند. آقاجان، اگر نويسنده ايد، برويد كنج اتاق هايتان، ده سال سختى بكشيد. مشكلات را تحمل كنيد. تا رمان توليد بشود. تا «جنگ و صلح» ديگرى نوشته شود. تا «بينوايان » جديدى منتشر شود. تا «جنگ آخرزمان» به بازار عرضه شود. بارگاس يوسا به سادگى رمان «جنگ آخر زمان» را خلق نكرد. از خانواده نسبتاً متوسط خود مى برد و مى رود سال ها در اتاقى زير شيروانى زندگى مى كند با روزانه يك وعده غذا، تا شاهكارهايش را بنويسد. وقتى دولت متوجه نبوغ و استعداد او مى شود، حمايت اش را بيشتر مى كند. نگاه كنيد به ماركز كه چه خدماتى به او داده بودند. در بيست و پنج سالگى اش به چهار- پنج سفر خارجى مى رود. در تمام سفرهاى فرهنگى كه در اين جا صورت مى گيرد، يك عده كارمند به عنوان نويسنده مى روند. در نمايشگاه هاى بين المللى كتاب كه در كشورهاى ديگر برگزار مى شود... آيا ديده ايد كه يك بار رضا اميرخانى را بفرستند احمد دهقان را بفرستند يا يك نويسنده ديگر را * ما براى نوشتن آثار برجسته از نظر مضمون كه مشكلى نداريم. انقلاب، جنگ و حوادث ريز و درشت ديگر در اين سه دهه مضامين متنوعى پيش روى نويسنده قرار داده، پس مشكل كجاست كه اثر شاخصى خلق نمى شود فرم، ساختار... ما دريايى از مضمون پيش روى خود داريم، كائنات در اختيار نويسنده ايرانى است تا فرهنگ را زير و رو كند. ماندن در اين وضعيت به دو عامل تأثيرگذار برمى گردد. يك عامل خود نويسنده و توانايى در آفرينش اوست. اين نويسندگان به دو دسته تقسيم مى شوند، دسته اول شبه نويسندگانى اند كه نيمچه علاقه اى در خود مى بينند، اما استعداد آفرينش ندارند. ولى همچنان به نوشتن ادامه مى دهند. چون تا نيمه راه آمدند و پى بردند استعداد نويسندگى ندارند، حالا شرم دارند كه قلم را زمين بگذارند و پى كار ديگر بروند. مى توانم صدنفر را از اين گروه اسم ببريم كه آويزان مى شوند به ادارات و مؤسسات فرهنگى، دنبال مسئولان مى روند. وقتى خود را آويزان فرهنگ كرده اند، بخشى از بودجه فرهنگ صرف حقوق و مزايا و پاداش آنها مى شود. گروه دوم استعداد دارند. اما متأسفانه چنان وضعيتى توسط مسئولان، ناشران و دست اندركاران براى آنها ايجاد مى شود كه اين گروه از نويسندگان احساس مى كنند، اول بايد پولدار شوند، بعد نويسنده! در حالى كه در دنيا روند كار معكوس است. البته اين گروه از نويسندگان مى بينند در مجالس و محافل حتى فرهنگى كسى كه خانه و اتومبيل دارد از شأن و احترام بالاترى برخوردار است. ساركوزى رئيس جمهور دست راستى فرانسه بعد از به قدرت رسيدن مى دانيد نخستين زنگ را به چه كسى زد به امه سزر شاعر سياهپوست فرانسوى كه در سن نودسالگى بود، زنگ زد و سالروز تولدش را تبريك گفت. با اين حركت نمادين به جامعه فرانسوى اعلام كرد كه من مى فهمم فرهنگ چيست تنها يك دولت فرهنگى مى تواند مشكلات اهل قلم را از ريشه حل كند. در چنين دولتى مسئولانى كه قبول مسئوليت مى كنند يا اصالتاً فرهنگى اند يا شاخك هاى استعداديابى شان بسيار قوى است و نويسنده را از شبه نويسنده تشخيص مى دهند. متأسفانه در سال هاى گذشته بخش اعظم بودجه فرهنگى صرف شبه نويسنده ها شد. به اين دليل ساده كه اگر صرف نويسنده مى شد، ما امروز آثار درجه يك به وفور داشتيم. امسال در جشنواره ادبيات دفاع مقدس ۵۱ كتاب به ما معرفى شد كه نام رمان را در شناسنامه خود داشتند. اما رمان تلقى نمى شدند، نتيجه آن هزينه هاى بدون مطالعه به اين آثار منجر شد. كسى بودجه در اختيارش بود كه چخوف را از داستايوفسكى تشخيص نمى داد، ناگزير در جريان حمايت از اهل قلم نويسنده را از شبه نويسنده بازنمى شناخت. عده اى هم با استفاده از اين موقعيت سياه مشق هاى خود را تحويل مى دادند، با اين گمان كه شاهكار است، پول خوبى هم مى گرفتند. از طرف ديگر نويسنده اى كه فروتنى و نجابت اجازه نمى داد هر روز صبح پشت در اتاق مدير باشد، آثارش فرصت چاپ پيدا نمى كرد. چون چند بارى كه مراجعه مى كرد، بودجه چاپ و كتاب تمام شده بود. آن نويسنده هم كم كم مأيوس مى شد و دست و دلش ديگر به كار نمى رفت. * براى برون رفت از اين تنگنا شما چه راه حلى پيشنهاد مى كنيد رهبر انقلاب چندى پيش در سخنانى خطاب به مسئولان كه وزير محترم فرهنگ و ارشاد اسلامى هم حضور داشتند، تأكيد فرمودند: نخستين مأموريت شما تقويت رمان و حمايت از رمان نويسى است . رهبر آگاه تأكيد داشتند كه بايد رمان توليد شود، تا سينما تكان بخورد، تئاتر تكان بخورد و انسان جامعه ما تكان بخورد، اما در عمل تحولى روى نمى دهد. معاون فرهنگى وزير بايد براى توليد رمان اتاق جنگ تشكيل بدهد. شما بحث جوايز برخى از رمان ها را مطرح كرديد. جايزه دادن را با حمايت كردن نبايد اشتباه گرفت. جايزه را در پايان كار به عنوان پاداش عمل افراد مى دهند. ابتدا بايد حمايت كرد، نويسندگان با استعداد را دعوت كرد مشكلات شان را از زبان خودشان شنيد اين مشكلات را حل كرد. بعد اگر كسى استحقاق جايزه داشت، جايزه مى گيرد. شما مى توانيد به بچه خود غذا ندهيد، لباس ندهيد، اتاق ندهيد و بگوييد اگر ۲۰ گرفتى به تو جايزه مى دهم اول حمايت بعد جايزه. نويسنده هم همين وضع را دارد. نويسنده اى كه نيازهاى اوليه اش برآورده نشود، جايزه چه تأثيرى دارد از نويسنده اول بايد حمايت كرد، مانند كشور فرانسه، مانند دانمارك، هلند. بچه هاى مهاجر افغان كه به اين كشورها رفتند، اين كشورها هيچ مسئوليتى در حمايت از اينها ندارند، اما مورد حمايت بى چون وچرا قرار گرفتند و آثارشان را مى نويسند. يك كشور ۷۰ ميليونى بايد رمان هايش در چند نسخه منتشر شود نمى گوييم يك ميليون كه مطلوب است، حداقل بايد ۱۰۰ هزار نسخه كه باشد آيا هست به چرايى اين موضوع فكر كرده ايد الآن الى ماشاءالله جايزه داريم به نويسنده مى دهيم كه چه بشود جايزه اى كه پشت اش توليد نباشد چه فايده دارد اندك آثارى هم كه منتشر مى شود بدون كيفيت و سطحى است. بيشتر شبيه انشاى دانش آموزان است. نثر ضعيف است، ساختار ضعيف است ، مضمون و تصويرپردازى كهنه و تكرارى و ضعيف است. چرا براى اين كه يا نويسنده اش ضعيف است يا به خاطر سه، چهار جا كار جهت تأمين هزينه زندگى، گيج شده است و هرچه به فكرش مى رسد بدون تأمل روى كاغذ مى ريزد. آخر شب هم اين آدم نمى تواند چهار صفحه كتاب بخواند، تا اگر اندوخته اى دارد بر آن بيفزايد. مى توانم ۱۰ نفرشان را اسم ببرم كه چنين وضعيتى دارند. در روسيه هر سال برنامه ريزى مى كنند كه مثلاً امسال تيراژ رمان بايد به ۳۰۰ هزار نسخه برسد. اين گونه است كه ترجمه رمان «همسايه ها» در آنجا ۵۰ هزار نسخه مى فروشد. مردم در سرماى ۴۰ درجه زير صفر در صف اتوبوس و مترو و درون وسايط نقليه رمان به دست مى گيرند. چنين جامعه فرهنگ محورى اگر ضربه هم بخورد باز سر پا مى ايستد و به سمت رشد و توسعه خيز برمى دارد. در بخش خصوصى هم ما مشكلات فراوانى داريم. ۲۰۰ سال پيش ناشر آثار زولا چك سفيد به او مى داد تا در خانه بنشيند و فقط بنويسد. داستايوفسكى به شكل ديگرى مورد حمايت قرار داشت. زندگينامه زولا در ايران منتشر شد. آقايان بخوانند تا بدانند چه مى گوييم. زولا در سنين جوانى به رفاه مطلق رسيد. براى اين كه ناشر او چشم انداز روشنى از آينده اين نويسنده جوان در ذهن داشت. حدس مى زد كه يكى از غول هاى ادبيات فرانسه در سال هاى آتى زولا خواهد بود. مردم ماليات مى دهند فرهنگ جامعه به سمت پيشرفت و اعتلا برود. پس بايد براى فرهنگ سازان هزينه كرد. وقتى شلغم فروشان فلان استان، شلغم شان دچار آفت مى شود يا به بازار بد مى خورد، از آنان حمايت مى شود، محصول شان پيش خريد مى شود. وام درازمدت با سود اندك به او تعلق مى گيرد. در حوزه فرهنگ هم بايد چنين كارى را حداقل بكنيم.
|