يكشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۸۶ - ۹ صفر ۱۴۲۹
Sun, Feb 17, 2008
ماجرا
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
رودررو
سلامت
بازخوانى يك پرونده جنايى
عروس سياه بخت
348066.jpg
[ايران واشقانى فراهانى]

هنگام دعا در حالى كه به سجده افتاده بود زيرلب گفت:
«خدايا! صدايم را بشنو»
«زنى تنها هستم كه جز تو پناهى ندارم.»
بعد هم گوشه چشمانش لرزيد و به چين نشست و به ياد دردهاى پنهانش به گريه افتاد.
در ۲۵ سالگى احساس مى كرد جانش به لب رسيده است.
۹ماه از ازدواجش با «مجيد» مى گذشت با اين حال اميدوار بود تا
۲ ماه ديگر با آمدن دختر كوچولويشان شرايط بهتر شود. اما ...
شوهرش بيكار بود و دائم بهانه مى گرفت. از صبح تا شب در خانه مى خوابيد و با كوچكترين اعتراضى همسر باردارش را به باد كتك مى گرفت. اين روزها هم بهانه ديگرى پيدا كرده بود. نتيجه آزمايشات و سونوگرافى نشان مى داد فرزندى كه در راه است، دختر است اما «مجيد» عاشق پسر بود.
از رفتارهاى آزاردهنده مجيد به ستوه آمده بود. با اين كه چندبار گريه كنان خانه را ترك كرده بود اما روى بازگشت به خانه پدرى را نداشت. هر بار چند ساعت در گوشه پارك مى نشست و گريه مى كرد. بعد هم با چشمانى اشكبار و پف كرده به خانه برمى گشت.
احساس بدى داشت. مجيد از او متنفر بود. به همين خاطر دائم در فكر قتل همسرش بود. از عهده مخارج زندگى برنمى آمد و مى خواست به هر شكل ممكن عروس خانم را از زندگى اش بيرون كند.
صبح آن روز برخلاف هر روز مجيد بى آنكه حرفى بزند از خواب بلند شد و بيرون رفت. « سيمين » از ترس به خود لرزيد. دلش شور مى زد. مى دانست حادثه اى در راه است.
ساعتى بعد مجيد به خانه برگشت و يك راست به آشپزخانه رفت. نوعروس با ديدن دانه هاى آبى رنگ كه شوهرش سعى داشت آن را در آب جوش حل كند، شوكه شد. اما راه گريزى نداشت.
چرا كه مرد سنگدل كابل ضخيمى در دست گرفته و به زور «ماده سمى» را به همسرش خوراند. لحظاتى بعد زن به خاطر سرگيجه شديد بى حال روى زمين افتاد.
همان موقع صداى بى عاطفه مجيد را شنيد كه از پشت تلفن از مأموران اورژانس مى پرسيد:
«اگر زن باردارى مرگ موش بخورد، چه عوارضى دارد »
مرد از اين كه شنيد ماده سمى روى همسرش تأثير چندانى ندارد و فقط باعث ريزش ناگهانى موهاى سرش مى شود، سخت عصبانى بود. حال آن كه سم فقط روى جنين اثر مى گذاشت. او به هيچ عنوان دختر دوست نداشت.
دقايقى بعد «سيمين » شوهرش را ديد كه سراسيمه از خانه بيرون رفت و مقدارى شير خريد. بعد هم با زور و تهديد، زن جوان را وادار به خوردن شير كرد، نه اين كه از مرگ او يا بچه پشيمان شده باشد، فقط تحمل ديدن چهره بى موى همسرش را نداشت.
زمان به كندى مى گذشت و مجيد نقشه هاى شيطانى زيادى در سر مى پروراند. مرد روز بعد با خونسردى سعى كرد پودر سياه رنگى را به همسرش بخوراند، زن به خوبى مى دانست كه اين سم قوى تر است اما مجيد قسم مى خورد كه داروى تقويتى است و براى سلامتى بچه هم مفيد است.
ليوان آب در دست هاى زن جوان لرزيد. او ناچار با اصرار مجيد و از ترس كتك خوردن مقدارى از پودر را خورد. مجيد هم مقابل تلويزيون دراز كشيد.
زن بار ديگر بى رمق در رختخواب افتاد. نگاهش را به در و ديوار اتاق چرخاند. عروسك هاى سيسمونى دخترش به او مى خنديدند. لباس هاى كوچك و رنگارنگ دخترانه پيش چشم بيمارش به رقص درآمدند. احساس مى كرد صداى خنده ها و گريه هاى نوزادش در خانه پيچيده است. بى اختيار لبخندى گوشه لبش نشست.
همين كه نيمه هاى شب از شدت سوزش دست به خود آمد و چشم هاى بى رمقش را باز كرد ناگهان به چشمان پرفريب مجيد خيره ماند. دستش مى سوخت. مجيد سرنگى در دست داشت و با كلماتى بريده بريده حرف هاى نامفهومى به زبان آورد.
ـ چه كار مى كنى
مى خواهم با اين سرنگ سم ها را از بدنت خارج كنم.
« سيمين » مى دانست شوهرش به هيچ عنوان حوصله ادامه زندگى ندارد و مى خواهد او را از سر راهش بردارد، اما از سوى ديگر به دليل اين كه شهامت كشتن وى را ندارد تصميم دارد با صحنه سازى، مرگ همسر جوانش را خودكشى جلوه دهد. ديگر رمقى برايش نمانده بود. چشمانش فروغى نداشت اما تشخيص داد گوشى تلفن سرجايش نيست.
با روشن شدن هوا از مجيد يك ليوان آب خواست. احساس خفگى داشت و جگرش هم مى سوخت.
مرد به او گفت: «مى روم خانه پدرت تا آچار و دفترچه بيمه اش را بدهم.»
زن جوان با شنيدن نام پدر بى اختيار به گريه افتاد. كاش مى شد قبل از مردن او را براى آخرين بار ببيند و بگويد به خاطر سربلندى خانواده هيچ وقت گله اى از رفتارهاى شوهرش نكرد.
او در خواب و بيدارى متوجه بازگشت مجيد شد. مرد همچنان بهانه گيرى و ناسازگارى مى كرد.
«رفتم، خانه پدرت، اما مادرت مرا تحويل نگرفت.»
با اين حال «سيمين » مطمئن بود خانواده اش خانه نبوده اند. وگرنه مجيد به اين زودى برنمى گشت و نهار هم آنجا مى ماند.
«مجيد» ديوانه وار به خود مى پيچيد و سكوت زن بيشتر عذابش مى داد. تا ظهر درباره انواع روش هاى خودكشى براى زن بدبخت حرف زد و از او خواست هر چه سريع تر يكى از اين شيوه ها را انتخاب كند. اما «نوعروس» دلش مى خواست زنده بماند و زندگى كند و مادر شود.
ـ «با طناب خودت را دار بزنى بهتر است باور كن تنها چند دقيقه طول مى كشد. بايد همين الان شروع كنى وگرنه زجركشت مى كنم.»
و ناگهان صداى شكستن استخوان هاى زن زيرلگدهاى شوهرش شنيده شد. راه فرارى نبود. نمى توانست به خانواده اش خبر دهد و از آنها كمك بخواهد. مجيد شبانه روز چشم از او برنمى داشت و دائم مراقبش بود. تلفن را هم قطع كرده بود. اما وقتى مجيد برق خانه را قطع كرد آخرين پرده جنايت رقم خورد. طناب باريك سفيدرنگى به حلقه لوستر گره خورد و از سقف آويزان شد. سيمين بى حال روى زمين دراز كشيده بود و آرام آرام اشك مى ريخت. او نمى خواست بميرد.
مجيد به طرفش آمد و دستش را طورى پيچاند كه درد در تمام وجودش پيچيد. بلند شد و از ترس روى صندلى ايستاد. اما وقتى مجيد صندلى را هل داد، طناب پاره شد و سيمين به زمين افتاد.
همان موقع به التماس افتاد. دست هاى مجيد را گرفت تا دلش نرم تر شود. به او نگاه كرد و از او فرصت زندگى خواست.
ـ «اگر بار ديگر بالاى صندلى نروى، با چاقو...»
موهاى بلند سيمين دور دست هاى قوى و پرقدرت مجيد گره خورد. ديگر نيرويى نداشت تا فريادى بزند و صدا كند. فقط مجيد را محكم گرفته بود و التماس مى كرد. اما ...
مجيد نشست و سيگار روشن كرد. بعد از چند لحظه به سوى پيكر بى جان همسر باردارش برگشت و سر روى قلبش گذاشت. انگار صداى ضعيف قلبش هنوز مى آمد و نبضش مى زد. محكم پاهايش را گرفت و چندبار به طرف پائين كشيد تا به گلويش بيشتر فشار بيايد. چند دقيقه بعد زن جوان كاملاًً سرد شد اما صداى تپش قلب بچه هنوز شنيده مى شد. تا اين كه ۲ ساعت بعد صداى قلب بچه هم از تپش افتاد.
در چنين شرايطى بايد صحنه جنايت را به هم مى زد. سم ها را دور ريخت. صندلى را به كنار انداخت و يادداشتى كنار جسد گذاشت.
«مجيد عزيزم. من از زندگى خسته ام. خانواده ام ما را طرد كرده اند. مرا ببخش و برايم دعا كن.»
چند ساعت بعد مجيد با خيالى آسوده از خانه خارج شد و به خانه مادرزنش رفت. همه سعى در پذيرايى از مجيد داشتند و حال سيمين را مى پرسيدند. او هم با خونسردى مى گفت: همسر باردارش در حال استراحت است. ساعتى بعد هم از نسرين خواست حاضر شود تا براى خواهرش هديه اى بخرد و او را ذوق زده كنند.
وقتى به خانه رسيدند، مجيد كليد را به دست خواهرزنش داد تا در را باز كند. اما خانه تاريك و برق قطع بود. مجيد فيوز برق را فشار داد و در حالى كه پاكت ميوه از دستش افتاد فرياد زد.
ـ «بدبخت شديم. سيمين خودش را دار زده است.»
نسرين شوكه شد. سريع چاقويى از آشپزخانه برداشت و طناب را بريد. خواست به خانواده اش خبر دهد اما گوشى تلفن سرجايش نبود. مجيد سر به روى سينه سيمين گذاشته بود و به ظاهر گريه مى كرد اما اشكى نمى ريخت. با سرو صداى نسرين، همسايه ها جمع شدند و پيكر زن جوان را به بيمارستان رساندند اما پزشكان اعلام كردند ۴ ساعت از زمان مرگ او مى گذرد.
مجيد در پزشكى قانونى اجازه معاينه جسد را نمى داد.
ـ «ما از هيچ كس شكايتى نداريم. جسد را بى دليل تكه تكه نكنيد، مطمئنم كه همسرم خودكشى كرده است.»
خواهر مقتول در مراسم ختم عروس سياه بخت، از چند زن شنيد كه مى گفتند:
ـ «بالاخره از دست زنش خلاص شد. هيچ وقت او را دوست نداشت. مخصوصاً كه قرار بود دختر به دنيا بياورد.»
۳ روز بعد مأموران پليس براى بررسى صحنه به محل حادثه آمدند. آنها پس از ورود متوجه شدند صحنه خودكشى كاملاً به هم ريخته و آثارى از طناب حلق آويز و صندلى وجود ندارد. حتى لوستر نيز سر جايش نصب شده بود. مجيد همان روز در حالى كه قصد ورود به خانه را داشت، دستگير شد و يك ساعت بعد در جريان بازجويى هاى پليسى به قتل نوعروس اعتراف كرد.
كارشناسان پزشكى قانونى هم اعلام كردند كبودى و سائيدگى هاى فراوانى در اندام ها و دست هاى مقتول ديده شده و محل هاى تزريق در هر دو ساعد دست هاى وى وجود دارد اما علت اصلى مرگ فشار بر شريان هاى حياتى گردن بوده است.
با اعلام اين نظريه، خانواده نوعروس خواستار قصاص داماد جنايتكارشان شدند. اين درحالى بود كه پس از معرفى متهم به پزشكى قانونى، اعلام شد وى سابقه جنون نداشته و به صورت عمدى مرتكب قتل شده است. بدين ترتيب قاضى دادگاه جزائى كرج حكم داد پس از پرداخت تفاضل ديه از سوى اولياى دم، حكم قصاص به مرحله اجرا درآيد. پس از صدور اين حكم، با اعتراض اولياى دم پرونده براى رسيدگى نهايى به ديوان عالى كشور ارسال شد.
از آنجا كه قتل زن باردار در ماه حرام صورت گرفته و به جنين دختر ۷ ماهه وى نيز ديه جداگانه يك زن كامل تعلق مى گرفت، قضات ديوانعالى كشور اعتراض اولياى دم را وارد دانستند. بنابراين بار ديگر دادگاه «مجيد» را به خاطر قتل شبه عمد دختر ۷ ماهه اش در ماه حرام محاكمه و او را به پرداخت ديه كامل يك زن مسلمان و يك سوم آن محكوم كرد. از سوى ديگر پدر و مادر «سيمين» نيز به عنوان تنها ورثه وى با مراجعه به دادگاه خانواده كرج نيمى از مهريه ۳۰۰ سكه طلاى وى را به اجرا گذاشتند تا با محكوميت داماد به پرداخت آن، تفاضل ديه دخترشان را بپردازند و حكم اعدام به مرحله اجرا درآيد.
با اين حال مرگ تلخ نوعروس هنوز هم از دردناك ترين جنايت ها به شمار مى رود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |