] محسن جندقى]
فيروز كريمى يكى از فنى ترين و باهوش ترين مربيان فوتبال ايران است، اما در ميان مربيان درجه يك فوتبال ايران كه تعدادشان كم هم نيست سرمربى استقلال تهران يك خصوصيت منحصر به فرد دارد. خصوصيت بارزى كه آذرماه امسال او را برنده جايزه جشنواره گل آقا كرد. او يك مربى بسيار جدى و بسيار شوخ در زمانى است كه شرايط اقتضا مى كند. خيلى ها براى شنيدن حرف هاى فيروزخان حاضر هستند ۹۰ دقيقه برنامه تلويزيونى ۹۰ را هر هفته ببينند و يك لبخند در دنياى خشن و پر تنش فوتبال بزنند. به همين علت فيروز را يك پديده مى دانند اما اين طرز تفكر اشتباه است چرا كه فيروز ۵۲ ساله از حدود نيم قرن پيش پديده بود.پديده غير قابل پيش بينى.
*مرد راحت
فيروز كريمى خيلى راحت است و هيچ گاه ديده نشده كه براى بيان آن چيزى كه در ذهن دارد با مشكلى مواجه شود. سال گذشته پس از بازى پرسپوليس و استقلال اهواز كه رهبرى تيم خوزستانى را بر عهده داشت و از تيم سرخ هاى تهرانى با نتيجه ۴ بريك شكست خورد گفت:ما چهار تا گل خورديم وهيچ حرفى باقى نمى ماند اما يك نكته اى كه براى من جالب بود نحوه سوت زدن داور بود.داور قضاوت بدى نداشت اما آنچنان در سوت خود مى دميد كه من فكر كردم بازيكنان من به او بدهكار هستند و قرض خود را نداده اند. من كه مربى آنها هستم از سوتهاى او مى ترسيدم و مى خواستم از ورزشگاه آزادى تا كرج بدوم و فرار كنم!...
* مرد خانواده دوست
او هيچ ابايى ندارد كه بگويد عاشق همسرش است و حتى براى ازدواج با وى كه قبلاً فقط دختر عمو و دختر خاله اش محسوب مى شده، يك سال سربازى اش را عقب انداخته و براى ديدن او به هر ترفندى مى زده: وقتى همه آماده بودند كه من به سربازى بروم همسرم كه آن موقع فقط دختر خاله و دختر عمويم بود گفت ميشه نرى من هم قند در دلم آب شد و يك سال سربازى ام را عقب انداختم.پس از نامزدى هم براى ديدن او به هر كلكى متوسل مى شدم. مثلاً پنج تومان كرايه ماشين مى دادم تا به خانه خاله ام بروم به آن بهانه كه مادرم يك شيشه ترشى مى خواهد.اين كار را مى كردم كه براى يك لحظه همسرم را ببينم چون قيمت يك شيشه ترشى دو تومان هم نمى شد!
كريمى در مورد پدرش هم به همين شكل راحت حرف مى زند: شغل دوم پدرم شكارچى بود اما هيچ گاه چيزى را شكار نكرد! يك بار پدرم با لباس شكار و يك بوقلمون به خانه آمد. ما هم فكر كرديم طلسم شكار پدرم شكسته است. بعد ها كاشف به عمل آمد كه پدرم بوقلمونى از بازار سيد اسماعيل خريده بود و از فاصله دو مترى به آن شليك كرده بود.
او در كارش هم حد ومرز ها را مى شكند. شايد فكر كنيد كلمنته سر مربى تيم ملى ايران نخستين مربى خواهد بود كه فقط موقع فرا رسيدن بازى هاى تيمش سراغ آن خواهد رفت اما فيروز كريمى را فراموش نكنيد. زمانى كه او بين تيم استقلال هاى!تهران و اهواز معلق بود و مسئولان دو تيم براى تصاحب او اخبار پشت پرده را منتشر مى كردند، مديرعامل استقلال اهواز گفت: وقتى فيروز كريمى سر مربى استقلال اهواز بود فقط يكى دو روز قبل از بازى در اهواز بالاى سر بازيكنان حاضر مى شد چون خانواده اش كرج بود به همين علت ما اكثر روز ها در تهران تمرين مى كرديم!
سر انجام بعد از كش وقوس هاى فراوان فيروز كريمى به تيم آبى هاى تهران پيوست. همه انتظار داشتند وقتى كسى سرمربى تيم داراى چند ميليون هوادار مى شود بگويد: من به خاطر هواداران به اين تيم آمدم و از بچگى عاشق استقلال بودم! اما فيروز كريمى باز هم ساختار را شكست و گفت:من به علت مشكل خانوادگى و بيمارى همسرم بايد به تهران مى آمدم!
*كارگردان
يكى از شاخصه هاى فيروز خان اين است كه كارگردان و بازيگر خوبى است. او اين توان را دارد كه ملتى را بخنداند و خود حتى يك لبخند هم نزند. او هنگام مصاحبه هاى خود با رسانه ها با چشمانى گرد و پر خون حرف مى زند و سفيدى چشمانش مخاطب را به وجد مى آورد.همچنين در زمان حرف زدن علاقه عجيبى به بازى با دست ها و صورتش دارد. مثلاً وقتى مى خواهد بگويد كه بازيكنان حريف فقط زير توپ مى زدند و بازى جوانمردانه ارائه نمى دهند، خم مى شود و با دستانش مسير احتمالى توپ را در فضا ترسيم مى كند. يا وقتى از ترسيدن بازيكنانش سخن مى گويد صورت وحشت زده اى را به مخاطبانش نشان مى دهد.
اوحدود چهار سال پيش هنگامى كه سرمربى ابومسلم مشهد بود پس از بازى با يكى از تيم هاى ليگ برترى انتقاد خود از طول كشيدن پروژه ساخت ورزشگاه ثامن مشهد را اينگونه عنوان كرد:« وقتى كه كار ساخت ورزشگاه ثامن آغاز شد جوانى در ورزشگاه تختى مشهد كار مى كرد.الان اين جوان پير شده و ورزشگاه ثامن ساخته نشده است. ما آن موقع سوزن ته گرد كاشته بوديم و الآن به ميخ تبديل شده اما هنوز از ورزشگاه ثامن خبرى نيست.» فيروز كريمى در اين هنگام مقابل دوربين تلويزيونى چند عدد ميخ را از جيبش در آورد و براى اثبات حرفهايش آن را نشان داد!
او براى احقاق حقش از هيچ تلاشى مضايقه نمى كند به طورى كه حتى حاضر است براى اثبات اين كه اشتباه داورى موجب عدم نتيجه گيرى تيمش شده جلوى دوربين تلويزيونى بالا و پائين بپرد وبگويد: قد كمك داور كوتاه بود و نمى توانست صحنه خطا را ببيند به همين علت بالا و پائين مى رفت تا صحنه را ببيند. من نمى دانم او چگونه صحنه خطا را ديده و پرچم زده است...
طرز بيان كريمى، فيروزى و مختص خود اوست و كسى نتوانسته از آن تقليد كند.
بارزترين مشخصه فيروز كريمى بيان طنز آلود او است. شاخصه اى كه او را به گل آقاى فوتبال ايران بدل كرده است. زمانى كه در آذر ماه امسال در جشنواره گل آقا از فيروز كريمى تقدير شد كسى تعجب نكرد چرا كه همگان انتظار داشتند زودتر از اين ها از او تقدير شود. اظهارات فيروز خان پس از تقدير در جشنواره گل آقا هم شنيدنى بود: خوشحالم براى حرف هايم مورد تقدير واقع شدم. به هيچ عنوان فكر نمى كردم حرف هايم در قالب يك فيلم در جشنواره به نمايش در آيد. پيش از اين عادت كرده بودم همواره به خاطر حرف هايم توبيخ، جريمه و محروم شوم. خوشحالم براى يك بار هم كه شده به اين دليل از من تقدير به عمل آمده است. اى كاش رئيس كميته انضباطى هم در سالن حضور داشت. شايد يك روز فيلم مرا روى پرده سينما به نمايش عمومى بگذارند كه در اين صورت اطمينان دارم پرفروش ترين فيلم سال خواهد بود و با استقبال چشمگير مردم ركورد فروش را خواهد زد.
او مى گويد: من دلى صحبت مى كنم. هيچ وقت قصد و نيت و پيش زمينه اى ندارم. در هيچ مصاحبه اى پيش زمينه ندارم. يعنى هيچ خبرنگارى به من نمى گويد چه سؤالى مى خواهد بكند، سريع يك سؤالى مى كند، مخصوصاً وقتى كه بعد از مسابقه باشدديگر با دلم صحبت مى كنم. من هيچ وقت نيت كنايه و تخريب شخصيت كسى را ندارم.
*غير قابل پيش بينى
گل آقاى فوتبال ايران يكى از غير قابل پيش بينى ترين مربى ها محسوب مى شود. اگر شنيديد كه كريمى مى گويد به فلان تيم نمى روم مى توانيد با دوستانتان شرط ببنديد كه به زودى به همان تيم مى پيوندد يا اگر شنيديد كه كريمى روى نكته خاصى اصرار مى كند بدانيد كه كوچكترين اهميتى به آن نمى دهد.
فيروز خان رفتارهاى عجيب و غريب ديگرى هم دارد.او عادت به داد و فرياد بسيار در حين بازى هاى تيمش دارد و داورهاى چهارم فوتبال در زمان بازى تيمهاى كريمى پر كارترين روزهاى خود را سپرى مى كنند چرا كه با جنگجويى كه تمام اصول جنگ روانى را بلد است طرف هستند.هميشه داوران بازى هاى تيم فيروزخان خود را از قبل آماده مى كنند چراكه احتمال ورود فيروز كريمى به زمين وجود دارد. حركات كريمى در زمان بازى با وجود اين كه براى بازيكنان حريف جالب و عجيب است موجب افزايش روحيه بازيكنانش مى شود اگر حتى منظور او را از اين حركات نفهمند!
كريمى به اين مسأله اعتراف مى كند و مى گويد: حدود ۲۰ سال پيش با پاس در فينال جام باشگاه هاى آسيا مقابل الشباب عربستان بازى كرديم. آن طرف، كارلوس آلبرتو پريرا مربى معروف برزيلى و اين طرف من كه ۳۷ساله بودم؛ او گرگ باران ديده، من جوان. خدا وكيلى بايد ۱۰ تا گل به ما مى زدند. بازى از دست من خارج شده بود. من فقط محو شخصيت كارلوس بودم و اصلاً بازى را نگاه نمى كردم.يك دفتر يادداشت دستش بود كه همه برگ هايش عكس زمين فوتبال بود و همين طور يادداشت برمى داشت.نگاه مى كردم كه او چه كار مى كند. من يك دفتر سيمى داشتم. مثل او دستم گرفته بودم و از چپ به راست مى نوشتم؛ كسى نبود به من بگويد فارسى را كه از چپ نمى نويسند!دوربين كه سراغم مى آمد، من هم ژست مى گرفتم و مى رفتم لب خط، بچه ها را صدا مى كردم و مى گفتم: فرهاد (كاپيتان تيم) سوت.فرهاد مى گفت: سوت يعنى چى آقا بعد با دستم ادا و اطوار درمى آوردم. دوباره دوربين مى آمد سراغ من. دوباره مى رفتم لب خط و فرهاد عباسى را صدا مى كردم. بيچاره از دست من گيج شده بود، من هم كم نمى آوردم.با دستم طورى براى او حركت نشان مى دادم كه فرهاد فكر مى كرد بايد به بچه ها بگويد، بازيكنان حريف را درو كنند. مى رفت وسط زمين و مى گفت بچه ها، آقا فيروز گفته درو كنيد و مى رفتند تو ساق بازيكنان حريف. دوباره مى رفتم لب خط و فرياد مى زدم فرهاد، اين چه كارى است، من كى گفتم درو كنيد.خلاصه نمى دانيد؛ فيلمى شده بود براى خودش! اما با يارى خدا آن بازى را برديم و قهرمان آسيا شديم!
او با وجود اين كه داد و فرياد كسب و كارش شده اما خيلى اوقات حوصله ندارد با دهان غير مسلح اين كار را انجام دهد و به وسيله بلندگوى دستى در تمرينات حاضر مى شود.رفتارش با بازيكنان هم عجيب و غريب است و كاملاً بر پايه نظم و انضباط منطبق است. او تا قبل از آغاز تمرين گل مى گويد و گل مى شنود.كريمى دراين باره مى گويد: موقعى كه تمرين داريم به بچه ها مى گويم مثلاً فردا ساعت ۴ تمرين داريم، سر ساعت ۴ سوت را مى زنم. ولى من خودم زودتر مى روم. ساعت ۳ مى روم، بچه ها هستند، يك ربع به ۳ مى روم، آنها هم مى آيند، اين يك ساعت مانده تا تمرين را آن قدر با بچه ها مى گوييم و مى خنديم كه خودمان خسته مى شويم.رويه من اين جورى است ولى ساعت تمرين كه مى شود، همه چيز عوض مى شود، سوت را كه مى زنم، بچه ها هم حساب كار دستشان مى آيد.
البته كسى كه مى خواهد در تيم كريمى بازى كند بايد حساب همه جاى كار را بكند.مثلاً كسى نمى تواند در تيمهاى او اداى بازيكنان آرژانتينى با موهاى بلند را درآورد. اين مسئله را خود فيروز خان بهتر مى گويد: يك بازيكن پارسال آمد به تيم من با موهاى بلند به او گفتم وقتى با من صحبت كردى اينطورى نبودى ! بعدازظهر همان روز رفت موهايش را كوتاه كرد. سال پيش در استقلال اهواز يك بازيكنى با تيم قرارداد بست؛ روز اول تمرين وقتى ديدمش تعجب كردم؛ موهاى بلندى داشت. به او گفتم از امروز تو را جور ديگرى صدا مى كنم؛ فرداى آن روز كه آمد سر تمرين ديدم موهايش را كوتاه كرده است.
يكى ديگر از كارهاى عجيب فيروز كريمى كه مى توان آن را خارق العاده دانست ۱۲ نفره كردن تيمش است.حدود ۹ سال پيش در يكى از تيمها و در آخر بازى او قصد تعويض داشت.هنوز بازى متوقف نشده بود تا كمك داور چهارم تابلوى تعويض را بالا ببرد كه كريمى به بازيكنش گفت كه سريع برود داخل زمين! حدود ۱۰ دقيقه تيم كريمى ۱۲ نفره بازى كرد و كسى متوجه نشد اما پس از آن داور بازى را متوقف كرد.
و باز هم عشق كريمى به خانواده اش كه تمامى ندارد:من امروز خودم را نگاه مى كنم و مى بينم حدود ۱۲ سال از اين شهر به آن شهر رفتم و به خودم و خانواده ام ستم كرده ام. من به شخصه بيشترين ظلم را به همسرم كردم. زمان از دست رفته جبران پذير نيست و اين را وقتى مى فهميم كه معمولاً عمرى از ما گذشته و ديگر افسوس خوردن بر گذشته دردى را دوا نمى كند.