سه شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۸۶ - ۱۱ صفر ۱۴۲۹
Tue, Feb 19, 2008
فرهنگ و پايدارى
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
شهرى
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
كودك بادبادك
يك فيلم و يك كتاب از يك اشتباه جنگى
348603.jpg
] گفت وگو: رضا محمدى، مترجم: ندا فعلى]

امسال در جشنواره فيلم فجر شاهد دو فيلم با دستمايه دفاع مقدس بوديم: فرزند خاك (محمدعلى باشه آهنگر) و آن مرد آمد (حميد بهمنى). جاى تأسف دارد كه گويى با گذشت تنها دو دهه از دوران جنگ عراق عليه ايران، آن دوران مهم در تاريخ كشورمان، به فراموشى سپرده شده است. اين در حالى است كه در سينماى جهان و بخصوص هاليوود سالانه شاهد توليد فيلم هاى متنوعى از دوران جنگ جهانى هستيم كه بيش از شصت سال از آن مى گذرد. حال اين سؤالات مطرح مى شود كه چرا فيلمسازان ما به سراغ سينماى دفاع مقدس نمى روند و اگر هم بروند چرا به شعارزدگى دچار مى شوند
وقتى شنيدم كه فيلمنامه فرزند خاك، با عنوان تلخ عين عسل دو سال پيش در جشنواره فيلم دفاع مقدس جايزه قلم طلايى را از آن خود كرده است، ديگر جايى براى طرح اين سؤال نديدم. چرا كه دوسال توليد آن به درازا كشيده شده است!
راستى با وجود مفاهيم و مضامين عميق مذهبى و تأثيرگذار در دوران دفاع مقدس، چرا اين سينما اين گونه ر ها شده است يا اگر فيلمى ساخته مى شود، دچار شعارزدگى و مخاطب گريزى است آيا اين صرفاً ناشى از بى توجهى فيلمسازان، سخت گيرى هيأت هاى نظارتى، عدم تعيين بودجه مربوطه و يا ناشى از برخورد نامناسب تماشاگر است و يا مجموعه اى از اين عوامل در اين عدم توفيق، نقش دارند
•••
فيلم فرزند خاك كه پس از نمايش در سينماى رسانه ها مورد تشويق زياد حاضرين در سالن قرار گرفت؛ انتظار خانواده شهداى مفقودالاثر در بازگشت جسد شهيدشان را دستمايه خود قرار داده است. مينا همسر شهيدى مفقودالاثر، بر اين باور است كه مصطفى همسر شهيدش، در ديار غربت چشم در راه اوست. او همراه با پسرش به منطقه مرزى در غرب كشور مى رود و بالاخره از طريق غيرقانونى و به كمك «گوانا» زن كرد عراقى باردارى، خود را به منطقه اى در كردستان عراق مى رساند. جسد همسرش كه پس از حدود ۱۶ سال سالم مانده است، موجب نزول بركت در منطقه شده است و به همين علت، ساكنين منطقه مانع از انتقال آن به كشور مى شوند. فيلمساز همراه با داستان، جست وجو و يافتن بقاياى اجساد شهداى جنگ تحميلى توسط گروه متخصص در منطقه مرزى را نيز بخوبى نمايش داده است. اتفاقات فيلم كاملاً هماهنگ با ريتم فيلم هستند. البته موسيقى فيلم در ايجاد اين هارمونى كمك شايان توجهى دارد. اينها همه مؤيد فيلمنامه اى دقيق و خوب هستند چرا كه شخصيت پردازى صحيح و مناسب و استفاده بجا از كشمكش دراماتيك در طول داستان، مانع از كندى ريتم فيلم شده است. براى مثال مى توان به صحنه اى كه مونا (خواهر گوانا) جعبه حاوى مهمات را مى يابد و شادمانى گروه را موجب مى شود، اشاره كرد و بعد انفجار ناشى از تله انفجارى كه در غروبى اندوهگين همراه با اشعار سوزناك كردى، فضايى سنگين را بر فيلم حاكم مى كند. استفاده مناسب از نور، رنگ و لوكيشن در فضاسازى اين لحظات بخوبى به مخاطب ارائه مى شود. استفاده از لانگ شات هاى زيباى كوهستانى، با توجه به حضور فردى كه براى منطقه به نوعى قديس محسوب مى شود، در خور توجه است چرا كه عموماً فيلمسازان در چنين مواردى، حس و حال ماورايى در فضاى مربوطه ايجاد مى كنند. اين مسأله در صحنه اى كه مينا همراه گوانا جهت كسب مجوز انتقال جسد شهيد مصطفى، نزد فرد مذهبى منطقه رفته اند، صريحاً ذكر مى شود. مينا در مقابل مخالفت فرد مذكور اذعان مى دارد كه همسرش فردى معمولى بوده و فرزند و مادرش هم حق دارند كه شهيد را نزد خودشان ببرند. (به دور از هرگونه قديس نمايى). اين ها همه حكايت از جوانانى دارد كه همگى افرادى معمولى بودند اما حضورشان در فضاى معنوى جبهه ها، برخى از آنان را به افرادى قديس مبدل كرده است. در طول فيلم به اين نكته مى انديشيدم كه هنوز بيست سال از پايان جنگ نگذشته است كه اين جوانان برايمان كم كم ناآشنا مى شوند؛ ولى پس از پايان فيلم و در جلسه پرسش و پاسخ نظرم تغيير كرد، زيرا در بين ده ها سؤال و نظر ارائه شده، همگى بر جذابيت و تأثيرگذارى فيلم تأكيد داشتند. شايد اين فيلم تأييد ديگرى است بر اعتقادات عميق جوانان و مردم كشورمان، جوانانى كه بخش اعظم جمعيت كشور را تشكيل مى دهند و با وجود ظاهر متفاوتشان، تحت تأثير عميق آموزه هاى مذهبى و ملى هستند. كسانى كه در جلسه پرسش و پاسخ اين فيلم، شركت داشتند، با فيلم شب ساخته رسول صدرعاملى برخورد متفاوتى داشتند. پس مى بايست بيشتر به گفته هاى دوران دفاع مقدس پرداخت.
يكى از نكات قابل توجه در ساخت فيلم هاى مرتبط با دفاع مقدس، تحقيق و بررسى كافى است تا همراه با باورپذيرى، قابليت انتقال مفاهيم عميق و معنوى آن را نيز دارا باشد. تحقيقات گسترده محمدعلى باشه آهنگر در فرزند خاك، همراه با استفاده از اطلاعات چند تن از افراد خبره گروه تفحص، يكى از ويژگى هاى اساسى اين فيلم محسوب مى شود كه به گفته كارگردان، سه تن آنان تاكنون به شهادت رسيده اند. پس نياز به تحقيقات وسيع در زمينه ناگفته هاى جنگ و استفاده از رزمندگانى كه شايد تا چند سال بعد در بين ما نباشند، ضرورى مى نمايد. البته تلاش هايى نيز در ارتباط با جنگ عراق عليه ايران و ثبت خاطرات رزمندگان نيز انجام شده است كه منابع خوبى براى فيلمسازان اين عرصه محسوب مى شود. تصويرپردازى فرزند خاك در لوكيشن كوهستانى نيز تجربه و تبحر فردى چون زرين دست را مى طلبد تا فيلم لذت ديدن قاب هاى زيباى كوهستان را آميخته با داستانى تأثيرگذار به مخاطب عرضه كند.
*فيلم و كتاب غبار جنگ
امسال اتفاق جالب ديگرى در ارتباط با موضوع اين گزارش در جشنواره فيلم فجر رخ داد و آن هم نمايش فيلم غبار جنگ و دعوت از نويسندگان كتابى بود كه بر اساس اين فيلم نگاشته شده است. (اين كتاب همراه با فيلم مربوطه جزو واحدهاى درسى در دانشگاه است). فيلم غبار جنگ براساس خاطرات رابرت مك نامارا سياستمدار دهه ۶۰ و ۷۰ آمريكاست. وى در زمان جنگ ويتنام و بحران خليج خوك ها در كوبا، وزير دفاع آمريكا بود. ارول موريس كارگردان فيلم مستندى زيبا و پندآموز در مورد جنگ ساخته است؛ مستندى كه چندين جايزه اسكار را از آن خود كرده است. اين فيلم و كتاب، الگوى خوبى براى استفاده از ناگفته هاى دوران دفاع مقدس در سينماى دفاع مقدس است كه پيش تر بدان اشاره شد. ناگفته هايى كه صد ها فيلم و كتاب را مى توان از آنها استخراج كرد تا همانند ديوان شاعران بزرگ و همچون شاهنامه فردوسى براى نسل هاى آينده ماندگار باشند. در ادامه مصاحبه اى با نويسندگان اين كتاب انجام شده است. البته حضور اين ميهمانان در نشست خبرى سينماى رسانه ها، توسط روابط عمومى جشنواره، خود اقدام قابل تقديرى بود چرا كه چنين نشست هايى لازمه يك حركت فرهنگى براى غناى سينماى دفاع مقدس است.
* چگونه به فكر نوشتن كتاب از روى فيلم افتاديد
- هنگامى كه فيلم در سال ۲۰۰۳ اكران شد، با استقبال زيادى مواجه گرديد و صد ها بار مورد بررسى قرار گرفت. كارى كه ما انجام داديم اين بود كه مدارك و اسناد را با كمك دوستمان مالكولم برن جمع آورى كنيم و به عنوان يك منبع آموزشى از آنها استفاده كرديم. بعد از اكران فيلم، چندين كنفرانس برگزار كرديم و با تمام افراد تصميم گيرنده در دولت آمريكا و كوبايى هايى چون فيدل كاسترو و همين طور مردم ويتنام به گفت وگو پرداختيم. فيلم سعى داشت تصميم گيرى هاى غلط دولت آمريكا را در زمان جنگ و همين طور در هنگام بحران به نمايش بگذارد و همچنين اشتباهات رابرت مك نامارا را به عنوان وزير دفاع وقت آمريكا مورد بررسى قرار بدهد و رابرت مك نامارا مايل بود با اين فيلم به نسل هاى آينده براى تصميم گيرى هاى درست تر كمك كند. ما احساس كرديم كه مى توانيم مطالب موجود در فيلم را به صورت كتابى ماندگار و جامع تر از فيلم دربياوريم تا دانشجويان ما از آن بيشترين استفاده را ببرند.
* آيا به غير از آمريكا اين كتاب در نقاط ديگر دنيا هم تدريس مى شود
- آخرين نشست ما قبل از آمدن به ايران در كشور روسيه صورت گرفت. درآنجا يك نفر از ما پرسيد: «آيا فكر نمى كنيد آمريكا الآن هم مرتكب اشتباهات زيادى مى شود » و يكى از مقامات روسى در جواب گفت: «روس ها هم كم اشتباه نمى كنند». ما با اين كتاب و درس هاى مك نامارا سعى داريم جلوى اشتباهات آيندگان را بگيريم، چه در آمريكا چه در ديگر نقاط جهان.
* چه طور شما با الهام از يك فيلم، كتاب نوشتيد به طور معمول فيلم ها با اقتباس از يك كتاب ساخته مى شوند.
- خوب اكران فيلم خيلى جنجال برانگيز بود. برخى را عصبانى كرد، برخى را خوشحال و بعضى ها را هم شگفت زده، اما روى همه تأثير گذاشت. ما احساس كرديم نكاتى كه در فيلم وجود دارند مى توانند براى هميشه ماندگار شوند، پس تصميم گرفتيم آنها را در يك كتاب ثبت كنيم و با جمع آورى مدارك و مطالب اين كار را انجام داديم تا دانشجويان ما بتوانند از درس هاى مك نامارا عبرت بگيرند و در تصميم گيرى هايشان اشتباه نكنند. مى خواهم رازى را به شما بگويم، من و همسرم هر دو روانشناس هستيم و مردم براى ما خيلى اهميت دارند. ما دلمان مى خواست دانشجويان ما با تمام وجود وضعيت مك نامارا و يا مردم ويتنام و كوبايى ها را حس كنند و ما بتوانيم احساسشان را مورد بررسى قرار بدهيم و اين در صورتى امكانپذير بود كه سر كلاس درس همزمان فيلم را پخش كنيم و با توضيحاتمان آنها را به سفر ببريم تا بهتر درك كنند. از طرفى جزئيات فيلم زياد نيستند و كتاب كمك بزرگى است اما براى درك بهتر مطالب كتاب هم وجود فيلم بسيار مؤثر خواهد بود.
* چرا ۱۱ درس
- اين دقيقاً سؤال مك نامارا هم بود. او عقيده داشت كه بيشتر از ۱۰۰۰۰ درس وجود دارد ولى ارول، كارگردان فيلم، با تشخيص خودش ۱۱ تا از مهم ترين نكات را جدا كرد و ما فقط ۵ درس از آن درس ها را در كتابمان آورديم. اما ارول و رابرت كار جالبى انجام دادند، زمان اكران فيلم دو كاتالوگ مختلف روى صندلى تماشاگران قرار دادند. يكى مربوط به ۱۱ درس مدنظر ارول و ديگرى مربوط به نكات مورد نظر مك نامارا كه حدود ۳۰ صفحه مى شد.
* ممكن است در مورد روش خاص كارگردان در فيلمبردارى فيلم توضيح دهيد.
- معمولاً در مصاحبه ها، مصاحبه شونده روبه روى دوربين و مصاحبه گيرنده قرار دارد اما در مورد رابرت مك نامارا اين طور نبود. ارول دستگاهى ابداع كرده بود كه با اشعه ليزر كار مى كرد به طورى كه هنگام مصاحبه با رابرت خود ارول شخصاً در اتاق حضور نداشت اما رابرت از طريق يك آينه با ارول صحبت مى كرد و ما به عنوان بيننده تصور مى كرديم كه رابرت در حال صحبت كردن با ماست در حالى كه او رو به دوربين با ارول در حال گفت وگو بود و اين ابداع كارگردان جلوه خاصى به فيلم بخشيده است.
* شما چگونه به مدارك و اسناد محرمانه مربوط به جنگ دسترسى پيدا كرديد
- در ايالات متحده قانونى وضع شده كه مقامات دولتى را ملزم به انتشار اطلاعات كامل و جامعى از جنگ مى كند و ما با استفاده از اين قانون موفق شديم مدارك لازم براى تأليف كتاب را جمع آورى كنيم. البته وضع اين قانون به اين معنا نيست كه سياستمداران آمريكايى از انتشار مطالب و مدارك مربوط به جنگ راضى و خشنود باشند و مطمئناً هيچ گاه همه مدارك را رو نخواهند كرد، اما همين مقدار اطلاعات كه براى عموم مردم منتشر شد كمك بزرگى به ما و جامعه ما كرد.
* آيا نگاه فيلمساز نسبت به جنگ ويتنام بى طرفانه است يا جانبدارانه بوده است
- درست است. در فيلم فلاش بكى به جنگ ويتنام داريم. در تصوير، گزارشگر خبر تلويزيون آمار دقيقى از كشته شدگان آمريكايى اعلام مى كند اما در مورد سربازان و مردم ويتنام به راحتى مدعى مى شود كه آمار دقيقى در دست نيست و اين اصلاً درست نيست. ما بعد از اكران فيلم ۶ كنفرانس در نقاط مختلف برگزار كرديم و نظر قشر تحصيلكرده جامعه، سياستمداران و مردم عامى، چه مردم ويتنام و چه كوبا، را در مورد جنگ جويا شديم و احساس ويتنامى هايى را كه شايد هيچ وقت مورد توجه قرار نگرفته بود، بررسى كرديم. اگر به خاطر داشته باشيد در صحنه اى از فيلم مك نامارا گفت وگويش را با يك ويتنامى توصيف مى كند و مى گويد كه حال و روز آن ويتنامى وحشتناك و ناراحت كننده بود. آمار كشته شدگان جنگ ويتنام مشخص نيست، شايد هيچ گاه هم مشخص نشود اما من فكر مى كنم آمريكا بايد بيشتر به اين موضوع توجه مى كرد. جان هر انسانى با ارزش است.
* ديد فيلم نسبت به مك نامارا منفى است اما در پايان وى مثبت جلوه داده مى شود. دليل اين تغيير ديدگاه چيست
- ارول قبل از شروع فيلمبردارى مدت ها با رابرت مك نامارا معاشرت و گفت وگو مى كرد و سعى داشت او را به خوبى بشناسد. ارول از دو ديدگاه به مك نامارا نگاه مى كند. يكى به عنوان وزير دفاع آمريكا در زمان جنگ كه اشتباهات زيادى مرتكب شده و ديگرى پيرمردى كه با پشيمانى به گذشته اش نگاه مى كند و سعى دارد مردم را متوجه اشتباهات خودش بكند و از آنها مى خواهد كه از اين اشتباهات درس بگيرند. در واقع اين اتفاقى است كه در فيلم هم مى افتد. به خاطر ديدگاه ارول ما نمى دانيم كه بايد مك نامارا را دوست داشته باشيم يا نه گاهى موضع فيلم منفى است و گاه مثبت و اين نتيجه شناخت ارول از مك ناماراست.
* عكس العمل رابرت مك نامارا هنگام مطالعه كتاب چه بود
- من، ژانت(همسرم) و رابرت يك قرارى با هم گذاشته بوديم: تا قبل از پايان تأليف كتاب، رابرت كتاب رو نبيند. جلد كتاب دقيقاً شبيه پوستر فيلم بود؛ مك نامارا با همان پالتوى بلند. وقتى رابرت كتاب را ديد دو جمله گفت: ۱- مى توانست خيلى بهتر از اين باشد! ۲- چند تا كپى براى دوستانم به من بدهيد!
* آيا در مورد سينماى مستند ايران خصوصاً سينماى جنگ اطلاعى داريد
- راستش تا به حال هيچ فيلم مستندى از كارگردان ايرانى نديديم. اما در حال حاضر بسيارى از رسانه هاى آمريكايى فيلم هايى در مورد جنگ عراق و همچنين داستان زندگى سربازان عراقى و آمريكايى نمايش مى دهند كه بسيار تكان دهنده هستند. در مورد جنگ ايران و عراق متأسفانه فيلمى نديديم اما خوشحال خواهيم شد چند نسخه از اين فيلم ها در اختيارمان قرار بگيرند.
* آيا قصد داريد كتابى در مورد اشتباهات جرج بوش بنويسيد
- راستش ما الآن در آمريكا در آستانه انتخابات هستيم و به عقيده برخى ممكن است حتى رژيم تغيير كند. مطمئناً بوش اشتباهات زيادى مرتكب شده اما هيچ كس هنوز نمى داند چه اشتباه ديگرى ممكن است مرتكب شود و اصلاً آخرين اشتباهش چه خواهد بود چيزى كه در مورد آن خيلى خوش بين نيستم اين است كه اگر ما بخواهيم كتابى هم منتشر كنيم، مقامات آمريكايى حاضر به صحبت كردن در مورد اشتباهاتشان نخواهند بود و فكر هم نمى كنم كه اين اتفاق به اين زودى ها رخ دهد ولى اميدوارم كه مقامات آمريكا از جمله بوش روزى به اين واقعيت پى ببرند و به اشتباهاتشان اعتراف كنند اما در اين مورد خيلى خوش بين نيستم چون همه مثل رابرت مك نامارا جرأت اعتراف به خطاهايشان را ندارند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |