چهارشنبه ۱ اسفند ۱۳۸۶ - ۱۲ صفر ۱۴۲۹
Wed, Feb 20, 2008
فرهنگ وانديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
جوان
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
قرآن
دانشگاه
ماجرا
رودررو
عالم مثال از ديدگاه سهروردى
عالم مثال از ديدگاه سهروردى
كشف حجاب حقيقت
348738.jpg
]زهرا زواريان ‎/ بخش نخست]

عالم مثال چگونه عالمى است آيا عالمى قائم به ذات است آيا اين عالم در كنار عوالم ديگر داراى حيثيتى منحصر به فرد است خصوصيات اين عالم چيست
بى شك سهروردى يكى از كسانى است كه نظريه عالم مثال را مطرح كرده است. او در كنار عوالم سه گانه ابن سينا عالم ديگرى افزوده كه آن را عالم مثال يا عالم برزخ و يا اقليم هشتم نام نهاده است. ابن سينا به عوالم سه گانه نفس، ماده و عقل قائل بود. اما سهروردى به عالم ديگرى معتقد است كه در كنار عوالم ديگر عالم مثال را تشكيل مى دهد.
قبل از تشريح و توضيح عالم مثال لازم مى دانم عوالم چهارگانه سهروردى را توضيح دهم. وى مراتب هستى را به چهار مرتبه تقسيم مى كند:
عالم انوار قاهره، عالم انوار مدبره ، عالم برازخ، صور معلقه ظلمانيه و مستنيره
انوار قاهره عبارتند از عقول كليه مجرده كه به اجسام وابستگى و تعلق ندارند. اين انوار از شئون الهى است و ملائكه مقرب خدا بشمار مى آيند.
انوار مدبره كه آنها را انوار اسپهبديه نيز مى نامند تدبير عالم افلاك و جهان انسان را بر عهده دارند.
عالم برازخ عوالم كواكب و عناصر بسيط و مركبات مادى است.
صور معلقه كه همان عالم چهارم است عبارت است از عالم مثال يا خيال منفصل. اين عالم بسيار وسيع و گسترده مى باشد و از جهت تنوع شگفت انگيز است.
سهروردى صور معلقه را جواهرى روحانى مى داند كه قائم به ذات است. اين جواهر روحانى در عالم مثال متحقق بوده و به هيچ محل و مكانى وابسته نيست. به همين جهت حواس ظاهرى انسان از درك جواهر عالم مثال ناتوان است. صور معلقه و جواهر عالم مثال از طريق برخى از مظاهر براى حواس ظاهرى انسان قابل درك مى شود. سهروردى جن و شياطين را نيز در عالم مثال مى داند و وجود آنها را در اين عالم از طريق برخى مظاهر قابل رؤيت مى داند.
او در كتاب تلويحات مى گويد: هنگامى كه انسان از شواغل حسى تقليل مى يابد و نفس ناطقه در خلسه فرو مى رود و به جانب قدس روى مى كند متوجه و مجذوب مى گردد. در اين هنگام لوح شفاف ضمير آدمى به نقش غيبى منقش مى گردد.
* عالم مثال چگونه عالمى است
عالم مثال مرتبه اى از هستى است كه از ماده مجرد است، ولى از آثار آن بركنار نمى باشد. سهروردى صور معلقه را عالم مثال دانسته و مثل معلقه را غير از مثل افلاطونى به شمار آورده است. وى بر اين عقيده است كه مثل افلاطونى عبارتند از موجودات كه در عالم انوار عقليه ثابت مى باشند، ولى در نظر اين فيلسوف مثل معلقه تنها در عالم اشباح مجرده متحقق مى باشند.
عالم مثال برزخ ميان عالم حس و عقل بوده و در واقع عالم اوسط را تشكيل مى دهد.
وى معتقد است كه عالم خيال نه ناشى از نفس است و نه قائم به نفس مى باشد. صور خيالى داراى مكان و محل نبوده و در برخى موارد از طريق مظاهر مورد مشاهده اشخاص واقع مى شوند. صور خياليه را نمى توان در زمره امور معدوم بشمار آورد زيرا يك امر معدوم متصور و ممتاز نيست. محكوم به احكام ثبوتى نيز نمى باشد. صور خياليه در ذهن انسان نيز جايگزين نمى باشد. زيرا انطباع كبير در صغير محال است. صور خياليه در عالم عينى نيز قرار نگرفته اند. زيرا اگر صور خياليه در عالم عينى استقرار داشتند، لازمه اش اين بود كه هر كس داراى حس سليم است بتواند آنها را مشاهده كند. ولى اين مسلم است كه صور خياليه در معرض مشاهده عينى اشخاص قرار نگرفته اند.
مى توان گفت صور خياليه موجود و محقق مى باشند ولى نه در عالم ذهن جاى دارند و نه در عالم عين. صور خياليه نيز در عالم عقول كليه نيز به كسوت هستى آراسته نمى باشند. زيرا اين صور از نوع صور جسمانيه بوده و از سعه و كليت عقلى برخوردار نمى باشند. در نتيجه صور خياليه در صقع مخصوص و موطن ديگرى جاى دارند كه آن را عالم مثال يا خيال منفصل مى نامند.
* موجود مثالى
موجود مثالى چگونه موجودى است چه تفاوتى با ديگر موجودات دارد
سهروردى مى گويد: موجود مثالى موجودى است كه در عين اين كه از كم و كيف و ساير اعراض برخوردار است، از ماده مجرد است.
* علت وجودى عالم مثال
سهروردى علت وجودى عالم مثال را برخى از عقول متكافئه كه آنها را عقول عرضيه مى نامد، بشمار آورده است. در عالم مثال صور جوهريه تمثل پذيرفته و به شكل هاى گوناگون ظاهر مى شود. اختلاف اشكال و تفاوت هيأت ها در عالم مثال به وحدت شخصيه يك فعليت جوهرى لطمه وارد نمى آورد و يك شيئ مى تواند به صور گوناگون تمثل يابد.
خيال منفصل و خيال متصل سهروردى عالم مثال را به دو قسم منفصل و متصل تقسيم كرده و آنها را خيال متصل و منفصل مى نامد. خيال منفصل عالمى است كه قائم به خود بوده و از نفوس جزئيه متخيله بى نياز و مستقل مى باشد. خيال متصل برعكس، قائم به نفوس جزئيه است و پيوسته در متخيله افراد آدمى ظهور مى پذيرد. بايد توجه داشت كه در عالم خيال متصل احياناً صورى به ظهور مى رسد كه نتيجه دعابت نفوس بوده و داراى ملاك و ضابطه عقلى نيست. اين گونه صور جزافيه در عالم مثال منفصل موجود نبوده و نمى توان آنها را از افعال حكيم به شمار آورد. آنچه موجب شده اين عالم را عالم خيال منفصل بنامند؛ چيزى جز اين نيست كه بين اين عالم و عالم خيال متصل نوعى شباهت برقرار است. بايد توجه داشت جهان خيال منفصل كه آن را عالم مثال اكبر نيز مى نامند به هيچ وجه با مثل افلاطونى متحد نبوده و از جهت مراتب وجود پائين تر از مرتبه عقول قرار گرفته است.
* صور معلقه و صور نوريه
كسانى كه با آثار سهروردى آشنايى دارند به خوبى مى دانند كه اين فيلسوف متأله نه تنها به عالم مثل معلقه معتقد بوده و آن را به حكماى ايران باستان منسوب مى نمايد، بلكه به عالم مثل نوريه نيز معتقد بوده و آن را مقتضاى برهان به شمار مى آورد. بايد توجه داشت كه عالم مثل نوريه به هيچ وجه با عالم مثل معلقه متحد نبوده و هر يك از اين دو عالم داراى احكام و آثار مخصوص به خود مى باشند. صور معلقه غير از مثل افلاطونى است. مثل افلاطونى عبارت است از موجوداتى كه در عالم انوار عقليه ثابت مى باشد، ولى مثل معلقه تنها در عالم اشباح مجرده متحقق مى باشد. وى صور معلقه و عالم مثال را عالم اوسط دانسته و آن را برزخ ميان عالم عقول و جهان ماده بشمار مى آورد. مثل افلاطونى عبارتند از ارباب انواع. هر نوع از انواع جرميه كه در عالم حس موجود است در عالم عقل امثال است و آن صورت بسيطه نوريه است كه قائم است به ذات خود. زيرا قابل اشاره حسى نيست و آن مثل به منزله ارواح صور نوعيه جسمانيه است و اين صور نوعيه جسمانيه به منزله اصنام آن صور نوريه است. آنچه در عالم اجسام از اشخاص موجود است، اظلال آن صور نوريه است و مثل افلاطونى عبارت از آن صور نوريه است.
مثل معلقه عبارتند از امورى كه در عالم مثال قائم به ذات بوده و در محل و مكان مخصوصى منطبع نمى باشد. موجودات حسى جهان حسى را تنها مى توان مظاهرى براى مثل معلقه به شمار آورد. به همين جهت است كه حقايق عالم مثال از طريق مظاهر متناسب با خود، در اين جهان به ظهور پيوسته و براى اهل بصيرت قابل ادراك مى باشد.
ديدار شرق و غرب
348753.jpg
]دكتر محمدرضا ريخته گران]

معمولاً جوامع شرقى را از لحاظ فرهنگى، صرف نظر از وجوه سياسى، در مقابل جوامع غربى قرار مى دهند و عالم را براساس تقابل شرق و غرب تفسير مى نمايند. در اين ديدگاه تمدن اسلامى را جزو شرق برشمرده و معتقدند فرهنگ و معارف ما نوعى تقابل با فرهنگ و معارف غربى دارد. قطع نظر از وجوه سياسى تصور مى كنم كل اين نمودار، تصوير درستى از واقعيت به دست نمى دهد. زيرا از منظرى تنها يك حقيقت در ميان است كه يك وجه شرقيه و وجه و جانبى غربيه دارد و اين هر دو به همان حقيقت اول بازمى گردند. به بيان ديگر رابطه ظهور بطون و بطون ظهور برقرار است. تصور مى كنم آيه مباركه (رب المشرق والمغرب) به اين معنى است كه به هر سو بنگريم وجه الله است. بنابراين عالم را بايد شبيه يك هرم يا مخروط در نظر گرفت كه دو جنبه غربيه و شرقيه دارد كه هر دو مكمل هم هستند. يعنى غرب، در غرب بودن خود نمى تواند استقلال تمام داشته باشد مگر آن كه از شرق برخاسته و مستند و قائم به شرق باشد و شرق در پرده بطون و اختفا مى ماند اگر ساحت غربى در ميان نباشد. اين هر دو مكمل هم هستند. نكته غريزى كه در اين بحث وجود دارد اين كه ساحتى در اسلام به ظهور رسيده كه نه شرقى و نه غربى است. اين ساحت خاص اسلام است. در اين بين براى فرارفتن از تقابل، راهى گشوده مى شود كه من را به ياد اين بيت از صناعى مى اندازد:
مكن در جسم و جان منزل ‎/ كه آن دون است و اين والا ‎/ قدم زين هر دو بيرون نه ‎/ نه اينجا باش و نه آنجا ‎/ اين حقيقت كه «نه اينجا باش و نه آنجا» با اسلام به ظهور مى رسد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |