چهارشنبه ۱ اسفند ۱۳۸۶ - ۱۲ صفر ۱۴۲۹
Wed, Feb 20, 2008
جوان
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
جوان
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
قرآن
دانشگاه
ماجرا
رودررو
چشم انداز
توقف
چشم انداز
شايد همين امروز يك عاشق
تمام عيار شدم
348729.jpg
] دكتر لئوبوسكاليا[

سال هاست كه به خودم قول داده ام:
* هر روز صبح به خودم يادآورى كنم قرار نيست همه مسائل زندگى ام را همين امروز و فوراً حل كنم و از ديگران هم چنين توقعى نداشته باشم.
* به خودم سخت نگيرم. شايد همين امروز يك عاشق تمام عيار شدم. عاشق كل زندگى، ولى اگر هم نشدم، خدا را چه ديديد شايد هفته ديگر...
* با آغاز هر روز تلاش كنم درباره خودم، ديگران و دنيايى كه در آن زندگى مى كنم، چيز تازه اى ياد بگيرم و جورى رفتار كنم كه انگار همه چيز ، از جمله خود من ، تازه متولد شده ايم و قرار است همه چيز را تجربه كنيم.
* باور كنم كه نه من و نه ديگران همان آدم سابق نيستيم. از كجا معلوم
شايد اين آقاى موقر همسايه كه متين و آرام راه مى رود و حساب و كتاب همه قدم ها و حرف ها و پول ها و رابطه ها و همه چيزش را مثل يك كامپيوتر عظيم نگه مى دارد، يك مرتبه مثل من زد به سرش و روى برگ هاى حيرت انگيز پائيزى راه رفت و از صداى خش خش آنها كيف كرد! شايد حتى آن قدر ديوانگى اش گل كند كه بغل بغل برگ ها را بياورد و وسط هال خانه اش بريزد و روى آنها غلت بزند. خدا كريم است.
* با آغاز هر روز به خود يادآورى مى كنم كه بايد شادى هايم را با شما قسمت كنم تا به تعداد شما، زياد شوند.
* با آغاز هر روز به ياد خودم مى آورم كه بايد به حرف هاى شما خوب گوش بدهم، چون اين كم خرج ترين و كم خطرترين راه ارتباطى بين من و شماست.
* هر روز صبح به خودم يادآورى مى كنم كه هريك از ما به شيوه هاى مختلفى رشد و تغيير كرده ايم. من انسان كاملى نيستم و تا وقتى كه خودم كاملاً بى عيب و نقص نشده ام ، نمى توانم چنين انتظارى هم از شما داشته باشم.
* هر روز صبح به شما سلام مى كنم تا به خودم و به شما يادآورى كنم كه از جانب من كاملاً در امان هستيد.
* مى دانم كه زشتى وجود دارد، اما زيبايى ها هم فراوانند. هر روز صبح سعى مى كنم تمام گل ها، پرنده ها، بچه ها، نسيم خنك، غذاهاى خوشمزه و خلاصه هرچه زيبايى كه در اطراف من هست ببينم، بچشم، بشنوم، ببويم و لمس كنم و همه اين زيبايى ها را با شما تقسيم كنم. مى دانم يكى از قشنگ ترين تعارف ها اين است كه به شما بگويم: «بياييد غروب را تماشا كنيم.»
* هر روز صبح به ياد خود مى آورم كه بايد به شما نزديك شوم، به حرفتان گوش بدهم و به شما بگويم كه چقدر برايم عزيز هستيد. آخر من نمى خواهم شما را از دست بدهم.
* با آغاز هر روز، سعى مى كنم بيشتر وقتم را صرف عاشق شدن كنم، چون فكر مى كنم تنها كلمه اى كه مى تواند معناى عشق را به طور كامل تعريف كند، «زندگى» است. عشق يعنى زندگى و اگر آن را از دست بدهيد، زندگى را از دست داده ايد. لطفاً زندگى را از دست ندهيد.
توقف
زيبا زندگى نكنى، مقهور زشتى مى شوى
348759.jpg
] تهمينه مهربانى[

گاهى رفتارهاى اجتماعى و فردى ما به شكلى است كه اگر كسى اهل «آتو»گرفتن باشد، لازم نيست حتى ذره اى به خودش زحمت بدهد. ما به اندازه كافى مواد لازم براى تهيه انواع و اقسام آش هايى را كه يك وجب روغن رويشان مى ايستد، براى او فراهم مى كنيم. اگر كسى نداند كه ايرانى صاحب چه پيشينه فرهنگى و چه دين سترگى است و بخواهد فرهنگ اين قوم را از روى رفتارهاى برخى از ما قضاوت كند، نتيجه، چندان درخشان از كار در نمى آيد. بدنيست قبل از اين كه ديگران اين ضعف ها را با بوق و كرنا در رسانه هاى خود جار بزنند و يا در جاهايى، درباره كار، يا به عبارت بهتر خرابكارى ما،معنادار سكوت كنند، خودمان منصفانه به نقد عملكردهايمان بپردازيم . هرچند به نظر مى رسدكه در بسيارى از زمينه ها ، مهار كار از دست در رفته و بايد براى بقيه مسائل كارى بكنيم.
مرحوم دكتر شريعتى تعبير زيبايى داشت به اين مضمون كه سرى كه سودايى دارد، به سرگرمى نياز ندارد. بى تناسبى و آشفتگى در بسيارى از امور زندگى، عارضه ناشى از بيكارى و بى كارگى ذهن است. روى كلمه «ذهن» تكيه مى كنم ، چون بسيارى هستند كه ظاهراً كارى دارند و شغلى و سر برج كه مى شود، حقوقى هم مى گيرند، اما ذهنشان بيكار است. ذهنى كه زندگى را نه امرى تصادفى و «دم غنيمتى » به تعبير غلطش، كه موضوعى بسيار جدى مى داند، در هر پديده اى دنبال جمال و زيبايى و تناسب است و لذا با خود و با شرايط اجتماعى اش نمى جنگد، بلكه با روشى معقول در پى تعديل و اصلاح امور خود و ديگران بر مى آيد. او پيوسته، از هر فرصتى بهترين استفاده را مى كند و «كم نمى آورد» تا دچار عقده حقارت و خود كم بينى شود و بخواهد با كارهاى نامعقول، اين كاستى را جبران كند.
پوشش، بى ترديد يكى از ابزارهاى ابراز وجودو اثبات هويت فردى، به خصوص در سنين نوجوانى و جوانى و يكى از راه هاى اثبات استقلال طلبى و خودمختارى است. چنين احساسات قدرتمندى را نمى توان با اطلاعيه و صدور فرامين متعدد و اعمال زور، مهار كرد. تنها وظيفه متوليان فرهنگى، هدايت اين احساسات به سوى وضعيتى بسامان و متناسب است. انسان تا به مدارج كمال نرسد، پيوسته نگران قضاوت ديگران در باره خود است و «چشم مردم» و «جلب توجه و تحسين آنها» برايش بسيار اهميت دارد. متأسفانه به علت تربيت هاى خانوادگى و اجتماعى ناقص يا غلط،معمولاً اين ويژگى هاى خلقى تا سنين بالا درافراد باقى مى ماند و وقتى با احساساتى چون بخل ، بدبينى، حسد و امثالهم همراه شود، معجونى تماشايى را پديد مى آورد.
با آن كه فرهنگ اصيل اسلامى ، ارزشگذارى بر اعمال را مبتنى بر «رضايت خداوند»و «انجام تكليف» به جاى «نگرانى براى نتيجه» مى داند، ولى متأسفانه مردم ما، در اثر يك تكرار تاريخى برنامه ريزى شده، اعتماد به نفس خود را در زمينه زيبايى شناسى و رفتارهاى متناسب فردى و اجتماعى از دست داده اند. افرادى كه سعى مى كنند «به هر ضرب و زورى» كه هست، توجه و احياناً تأييدو تحسين ديگران را به دست آورندو برايشان فرق نمى كند كه اين توجه از سوى چه كسانى و با چه نيت هايى باشد، از عارضه دردناك احساس حقارت و خود كم بينى رنج مى برند كه متأسفانه در همه ما و در تمام سطوح ديده مى شود، اما جلوه هاى بيرونى آن با يكديگر تفاوت دارد. گاه اين عقده حقارت در نحوه گفتار جلوه مى كند و فرد تلاش مى كند به نوعى سخن بگويدكه مخاطب، مرعوب شودو در نتيجه ، لغات و اصطلاحاتى را به كار مى برد كه معناى صريح و روشنى ندارد و دريافت مفهوم، جز به مدد مراجعه به لغت نامه هاى متعدد، ميسر نيست. از آنجا كه به كارگيرى اين واژه ها از سوى اين افراد، براى تفاخرو جلب توجه به شيوه غلط انجام مى پذيرد، غالباً هم لغات را در معناى صحيح خود به كار نمى برند كه دريافت سخن آنها مى شود كارى دشوار و مضحك. گاهى كسانى كه در لفاظى و سخن پراكنى تبحرى ندارند، سعى مى كنند با وسايل و ابزارى كه قاعدتاً براى رفع نيازهاى روزمره اختراع شده است، از جمله تلفن همراه و ماشين و امثال اينها، براى خود كسب وجهه و اعتبار كنند و به همين علت ، مصرف كنندگان اين كالاها، كمتر به جنسى كه مى خرند، قانعند و دائم آن را تغيير مى دهند و از آنجا كه برخى توليد كنندگان هفت خط دنيا، دست ما را «خوب» خوانده اند، روزى نيست كه انواع جديد منگوله دار و پر و پيمان آنها را به عنوان «آخرين پديده!» به خورد ما ندهندو چون مورد مصرف اين كالاها، هر چيزى هست غير از آنچه كه بايد باشد، يكسره تبديل به مصرف كنندگان كر و كورى شده ايم كه نمى پرسيم چرا «آخرين پديده!» ديروز اين قدر زود از رده خارج شد و چرا بايد براى «آخرين پديده!» امروز، اين قدر هزينه كنيم و اساساً اين كار، كدام يك از دردهاى فراوان ما را درمان كرده است و مى كند البته به نظر نمى رسد طرح اين سؤالات براى گروهى كه گرفتار «سرطان مصرف زدگى» است؛ راه به جايى ببرد،حتى ممكن است پرسش كننده را هم رسواى خاص و عام و متهم به عقب افتادگى و «امليسم!» كند!
بعيد مى دانم كسى با نيت و نگاه خيرخواهانه و به خاطر «اصلاح» اقدامى كند و به نتيجه نرسد.اگر به نتيجه نمى رسيم، بايد به خود رجوع كنيم و انگيزه هاى خود را براى انجام هر عملى، بازبينى و واكاوى كنيم. آدمى بالفطره به دنبال زيبايى و بيزار از زشتى است. اگر زندگى شهرى ما چه از نظر معمارى و چه از نظر پوشش افراد و تمامى جلوه هاى اجتماعى، عارى از زيبايى و تناسب است، بايد پيش ازهر اقدامى به اين بينديشيم كه آيا واقعاً زيبا بودن، زيبا ديدن، زيبا شنيدن، زيبا پوشيدن و زيبا زيستن و همه وجوه زيبايى را بلديم و به فرزندان خود آموخته ايم و آيامتوليان امور فرهنگى و اجتماعى ، خود از دانش زيبايى و زيبايى شناسى بهره مند هستند و ظاهر و گفتار و رفتار آنان، تناسب و جمال را در ذهن آدمى تداعى مى كند آيا پوشش و كلام و رفتار آنان، حاكى از خوش سليقگى ، سادگى ، تناسب و زيبايى است و تصاوير دلنشين و دلپذيرى را در منظر مردمان قرار مى دهند آيا نوع كج سليقگى ، بى تناسبى ، اجتناب از به كارگيرى نقوش و رنگ هاى طبيعى و فرح بخش علت اصلى گرفتارى هاى اجتماعى ما نيستند باز گلى به جمال ريشه هاى قدرتمند فرهنگ اسلامى و ايرانى ما پس از حمله هاى اساسى به آنها، باز هم از گوشه و كنار زندگى ما سر بر مى آورند و گاهى در جلوه هاى زيباى رفتارى كسانى كه «هنوز » الگوهاى اصيل زندگى را از ياد نبرده اند، خود را به رخ چشمان خواب آلوده و مبهوت ما مى كشند.
آياما در خانواده، مدرسه ، دانشگاه و ساير مراكز فرهنگى خود، زيبايى و تناسب و خوش سليقگى و خوش صحبتى و تمام صفاتى را كه «خوش» و «زيبا» و «به قاعده» هستند، به فرزندان خود آموخته ايم يااقشار مختلف جامعه را به امان خود رها كرده ايم تا همه چيزشان را از پوشش و گفتار گرفته تا رفتار و تفكر و حس زيبايى شناسى، از پائين ترين طبقات غرب ، الگو بگيرند نگاهى منصفانه به نوع پوشش نخبگان غربى، اعم از زن و مرد، به خوبى بيانگر آن است كه آنان براساس اعتقادات خود، بسيار مقيدتر از ما هستند كه در مقابل نگاه مردم و دوربين هاى تلويزيونى چه بپوشند چگونه بنشينند، چگونه راه بروند تا بيانگر سلامتى جسم و مراقبت ازخود باشد. شانه هاى خميده ، لباس هاى بى تناسب و پرهيز از آراستگى ، به هيچ وجه شايسته يك مسلمان كه پيامبرش به آراستگى و زيبايى، شهره بوده است و در زمانه ما نيز، بزرگان دينى اش پيوسته ساده پوش و برازنده و پاكيزه و به كلى مبراى از اسراف و مصرف زدگى بوده اند و هستند، نيست. تقيد به نظم و پاكيزگى و آراستگى ، همزمان با اجتناب از اسراف و تبذير و تفاخر ، رسمى است كه بايد در زندگى ، پوشش، گفتار و رفتار اجتماعى ما جارى و سارى شود، زيرا بى تعارف، ملتى هستيم كه در همه چيز راه اسراف را در پيش گرفته و به كلى از الگوى قناعت، نظم، خوش سليقگى و جمال اسلامى - ايرانى خود دور افتاده ايم. اسراف و كج سليقگى و بى تناسبى، خوره مزمنى است كه پايه هاى فرهنگى ما را خواهد خورد و جامعه اى كه نتواند «زيبا» زندگى كند، به ناچار مقهور زشتى ها خواهد شد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |