|
|
|
پاسخ معماى پليسى
|
|
|
|
معماى پليسى
|
|
|
|
|
پاسخ معماى پليسى
ميهمانى شوم
به دلايل زير سيروس و پسرش (بهمن)، عامل جنايت هستند: ۱ـ سيروس ـ پدر خانواده ـ در بازجويى به سرگرد گفت من اهل چاى نيستم و به آشپزخانه رفتم يك ليوان آب جوش براى خودم ريختم و يك قرص ويتامين هم داخل آن حل كردم سپس جرعه اى از آن آب را نوشيدم. در حالى كه نرگس ـ خدمتكار خانه ـ در بازجويى اظهار داشته است سيروس به آشپزخانه آمد يك ليوان آب جوش براى خودش ريخت و چند قرص داخل آن انداخت اما نديده است كه او جرعه اى از آن آب بنوشد. (چون محلول حاوى قرص خواب آور بود) ۲ـ بهمن در بازجويى به پليس گفت: وقتى حال مادرم بد شد. بلافاصله به آشپزخانه رفتم و يك ليوان آب براى او آوردم و پس از نوشيدن آب حالش بدتر شد. (بهمن با هماهنگى پدر ليوان آب حاوى قرص هاى حل شده خواب آور را به مادرش داده است) ۳ـ سيمين خانم (مقتوله) توسط همسر، پسر و خواهرش به اتاقش انتقال داده شد تا استراحت كند اما بهمن ۳۵ دقيقه ديرتر از ساير اعضاى خانواده از اتاق مادرش بيرون آمد. (او در اين مدت مى توانست مادرش را كه بى هوش بوده به قتل برساند) ۴ـ بهمن به اتفاق دختر بازيگوش خود به آشپزخانه مى رود و دختر كارد دسته قهوه اى را از روى ميز آشپزخانه برمى دارد. در اين لحظه بهمن كارد را از دست دخترش مى گيرد و به نرگس ـ خدمتكار خانه ـ به خاطر سهل انگارى اش پرخاش مى كند اما نرگس هرگز نديد كه بهمن كارد را روى ميز بگذارد. ۵ـ بهمن وقتى از اتاق مادرش بيرون آمد به اتفاق پدر و دايى اش به آشپزخانه رفت اما پس از مدتى از آشپزخانه به محوطه خانه رفت (پدر و پسر با استفاده از شلوغى خانه و با متأثر بودن ميهمانان از وضعيت سيمين در يك فرصت مناسب ليوان حاوى قرص هاى خواب آور را از آشپزخانه خارج كردند.) اسامى خوانندگان معماى پليسى داود عباسيان از ابهر، حسن احسانى از خرم آباد (تنكابن)، ناهيد دوزبخش زاده از كرج، محمدرضا مشتاقى از اراك، مژگان محمدى از كرمان، توفان عليقلى از سارى، جمشيد حكيمى از تربت جام، عبدالرحمان اسكندرى از قم، ميثم خسروى از شهررى، الهه فرهادى از كرج، عبدالرسول بهمنى از كرج، ليلا رازى از بابلسر، حسين عباسى از كرج، پيمان محسنى از مشهد، ايمان زندى از تنكابن، ايرج مختارى از رشت، سحر عيسايى از كرمانشاه، مسعود برزين از شهركرد (چهارمحال و بختيارى)، محمدرضا ملكى از سبزوار، مارينا خانى از تهران، فائزه ملكى از تهران، فرشاد ملكى از تهران، مجيد صديق از رشت، ناصر كرباسى از بابل، داود مختارنژاد از كرج، ميترا اعتمادى از مشهد، محمدحسين زاده از تهران، على حسين زاده از تهران، حسن بختيار از تهران، شهريار قزوينى، ريحانه كريمى از اسلامشهر، على اكبر حسين پور از اصفهان، پيمانه يوسفى از قزوين، الناز سينايى از تنكابن، مصطفى عباسپور از شهررى، كاظم روستايى از شهررى، اختر شيرازى از كازرون، بابك پرنيان از تهران، بهارك الله وردى از بهشهر، محمدتقى جوادى از اسلامشهر، شيوا پورمروتى از شهريار (كرج)، فهيمه ناهيدى از شاهرود، مژگان حسامى از دماوند، شهلا رهنما آذر از تهران، محسن محبوبيان از كرج، كريم پورفرج از رشت، حليمه اكبرزاده از كرج، شاهرخ محمدى از سمنان، مرتضى اشتياقى از گرمسار، جواد رحيمى از گرمسار، ابراهيم حسابى از رشت، جمشيد آهى از رودسر، مريم نرگسى از كيش، هما فريمانى از مشهد، رامش موسوى از سارى، بتول مختارى و منوچهر عسگرپور از شيراز، حسن آفتابگردان از آبادان، رويا بهارپور از تهران، رضا نقى پور از شهررى، شهاب رحمانى از كرج.
|
|
|
|
|
معماى پليسى
قتل دكتر بازنشسته
|
|
|
] محمد غمخوار[
پس از چند روز بارندگى خورشيد در آسمان مى درخشيد. سرگرد قاسمى همراه بچه هايش در پارك سرگرم بازى بودند كه تلفن همراهش به صدا درآمد. از آن سوى خط مأمور كلانترى ۲۳ تهران از مرگ مشكوك مردى در خانه ويلايى شمال شهر خبر داد. بچه ها نگران به صحبت هاى پدر گوش مى دادند. آنها با اين تماس ها حسابى آشنا بودند. مى دانستند بازى تمام شده و بايد هرچه سريع تر به خانه بازگردند. اصرار هم فايده اى نداشت. قبل از اين كه سرگرد حرفى بزند بچه ها با دلخورى به سوى ماشين رفتند.كارآگاه در طول مسير سعى كرد بچه ها را راضى كند تا ناراحت وارد خانه نشوند. قول اين كه هفته آينده آنها را به سينما ببرد، لبخندى را روى لب هاى بچه ها نشاند. يكى از همكارانش مقابل خانه منتظرش بود. دقايقى بعد به محل حادثه رسيدند. دو خودروى پليس و آمبولانس پزشكى قانونى از دور جلب توجه مى كرد. چند تن از اهالى نيز مقابل ساختمانى تجمع كرده بودند.سرگرد پس از ورود به خانه همراه افسر كلانترى به محل كشف جسد رفت. پيكر بى جان مرد ۶۲ ساله از سوى دامادش داخل استخر خانه كشف شده بود. محوطه استخر به دليل قطع برق با چند لامپ شارژى نسبتاً روشن بود. صداى شيون سه زن و دختر جوان نيز به گوش مى رسيد. رئيس كلانترى با ديدن سرگرد به سوى او رفت و گپ و گفت آنها شروع شد. «ساعت سه بعد از ظهر از طريق مركز فرماندهى مرگ مشكوك مرد ميانسال به كلانترى اعلام شد. به محض اطلاع از ماجرا همراه افسر تجسس خودمان را به اينجا رسانديم. جسد از آب بيرون كشيده شده و كنار استخر بود. سرگرد پرسيد: چه كسى اولين بار جسد را ديده بود رئيس كلانترى گفت: زمان حادثه داماد مقتول در اينجا حضور داشت. او وقتى متوجه مى شود پدر زنش داخل آب افتاده با داد و فرياد بقيه را صدا مى زند و بدين ترتيب ناصر- مالك خانه- را از آب بيرون مى كشند. پزشك اورژانس هم وقتى به محل مى رسد مرگ او را تأييد مى كند. علت سقوط ناصر چه بود براساس گفته دامادش، او از مدتى قبل ناراحتى قلبى داشته و زمان حادثه نيز در حالى كه كنار استخر ايستاده بود دچار حمله قلبى شده و داخل آب مى افتد. سرگرد سپس به سوى جسد رفت و پارچه سفيد را كنار زد. كارآگاه، دستكش به دست به بررسى جسد پرداخت. به خاطر خيس بودن لباس ها، پيكر بى جان مرد سنگين شده بود. آثارى از اصابت ضربه روى بدنش ديده نمى شد. با اين حال زير دو تا از ناخن هايش رنگ آبى به نظر مى رسيد. درست همرنگ ديواره استخر. هيچ مورد مشكوكى هم در محل وجود نداشت. با حضور بازپرس جنايى تحقيقات ادامه يافت.ناصر- پزشك بازنشسته- همراه دو دخترجوانش در آن خانه زندگى مى كرد. او دو ماه قبل به خاطر سكته قلبى در بيمارستان بسترى شده بود اما پس از يك هفته با بهبود حالش در خانه استراحت مى كرد. پس از نخستين تحقيقات با دستور بازپرس جنايى، جسد به پزشكى قانونى منتقل شد تا پس از معاينات تخصصى علت مرگ مشخص شود. كارآگاه از دختر بزرگ صاحبخانه و دامادش- آرش- خواست روز بعد براى تحقيقات به اداره آگاهى مراجعه كنند. وقتى از خانه بيرون آمد هوا تاريك شده بود و از جمعيت هم خبرى نبود. شب پس از صرف شام به اتاقش رفت و از روى مطالبى كه در دفترچه يادداشت نوشته بود گزارش آماده كرد.احتمال قتل كم رنگ بود انگيزه اى هم براى وقوع جنايت وجود نداشت. صبح روز بعد در ادامه مشغول بازجويى از يك متهم بود كه دختر و داماد ناصر وارد اداره ويژه قتل شدند. سرگرد از آنها خواست دقايقى در سالن انتظار بنشينند تا باز جويى تمام شد. پس از يك ساعت متهم به بازداشتگاه منتقل شد و زن و مرد جوان روبه روى سرگرد نشستند. هيچ اضطرابى در صورت آنها مشاهده نمى شد. كاملاً هم خونسرد به نظر مى رسيدند. سرگرد پس از ابراز همدردى و تسليت گفت: ببخشيد كه امروز به اينجا آمديد. به خاطر اين كه مرگ آقاى دكتر كمى مشكوك است بايد در اين رابطه تحقيق كنيم تا شبهه اى باقى نماند. پس به سؤال هايم به طور كامل پاسخ دهيد. او سپس رو به ساغر- دختر دكتر- پرسيد: بيمارى پدرتان حاد بود نه. دو ماه قبل يك سكته خفيف كردند. بعد از آن هم تحت نظر پزشك متخصص بود و قرص مصرف مى كرد. ديروز موضوع مشكوكى را در رفتار و وضعيت جسمانى اش مشاهده نكرديد نه من و همسرم صبح به ديدن پدرم آمديم . او مثل هميشه سر حال و شاداب در حال آب دادن به باغچه بود. براى چه به استخر رفته بود همسرم براى بررسى وضعيت موتورخانه استخر رفته بود. به خاطر اين كه كارش طولانى شد پدرم براى كمك به آنجا رفت. حدود ۲۰ دقيقه بعد صداى داد و فرياد همسرم را شنيدم كه كمك مى خواست. من و خواهرانم سريع خود را به طبقه همكف رسانديم. شوهر و پدرم داخل آب بودند. همسرم داد مى زد «دكتر سكته كرده». اين در حالى بود كه سعى مى كرد او را از آب بيرون بكشد. وقتى پدرم را بيرون آورديم با اورژانس تماس گرفتم كه آنها پس از حضور در خانه و معاينه پدرم اعلام كردند او جان سپرده است.سرگرد سپس از مردجوان خواست ماجرا را به طور كامل تعريف كند.مرد جوان تكانى روى صندلى خورد و جزئيات حادثه را بازگو كرد. ديروز حوالى ظهر دكتر گفت موتورخانه استخر خوب كار نمى كند. به خاطر اين كه با مسائل فنى آشنايى داشتم براى تعمير موتورخانه آنجا رفتم. در حال تعمير اتصالات آب بودم كه دكتر هم آمد. پس از تمام شدن كار از او خواستم موتور را روشن كند تا خيالم از بابت حل مشكل راحت شود.او به سوى كليد موتورخانه رفت. هنوز آن را روشن نكرده بودكه دچار حمله قلبى شد، در حالى كه دستش را روى قلبش گذاشته بود سريع به طرفش دويدم. اما او ناگهان تعادلش را از دست داد و از پشت داخل آب افتاد. سريع به داخل آب پريدم. آب سرد بود. دكتر سنگين شده بود و به تنهايى نمى توانستم او را از آب بيرون بكشم. به همين خاطر همسرم را صدا زدم. آن موقع پدر همسرتان براى نجات خود كارى انجام نمى داد نه او بى حركت داخل آب افتاده بود. سرگرد سپس از آن دو خواست زير برگه بازجويى ها را پس از امضا انگشت بزنند.با رفتن زوج جوان سرگرد يك بار ديگر اظهارات آنها را مرور كرد او به حرف هاى آرش مشكوك شده بود. مرد جوان سعى مى كرد موضوعى را از سرگرد مخفى نگه دارد كه اين كار او باعث شك بيشتر شد.دو روز بعد گزارش پزشك جنايى به دست سرگرد رسيد. هيچ آثارى از درگيرى و ضربه بر روى بدن ناصر ديده نشده بود. فقط آثار كوچك كبودى روى سينه او وجود داشته كه به خاطر افتادن داخل آب ايجاد شده بود. مرد ميانسال هم به دليل خفگى جان باخته بود. قاسمى كه احتمال مى داد دكتر به قتل رسيده باشد تصميم گرفت براى به دست آوردن سرنخى از ماجرا سراغ دو دختر جوان دكتر برود. خانه دكتر سياه پوش بود. مردان و زنان فاميل هم حضور داشتند. آرش با ديدن سرگرد به سوى او آمد. كارآگاه از داماد خانواده خواست دو دختر جوان ناصر را براى تحقيقات به داخل خودروى او راهنمايى كند.دو دختر جوان كه كمتر از ۲۰ سال داشتند نگران وارد ماشين شدند. آرش هم جلوى در شاهد بازجويى از آنها بود. دو دختر جوان همان اظهارات ساغر را تكرار كردند. آرش و پدرتان با هم اختلافى نداشتند نه. فقط او با ازدواج ساغر و آرش مخالف بود كه با دخالت مادرم سرانجام قبول كرد. با مرگ مادرم هم آنها روابط شان بهتر شد. سرگرد پس از تحقيق راهى اداره آگاهى شد. اختلافات قبلى آرش و پدرزنش انگيزه اى براى جنايت نبود. وقتى وارد اداره شد به نوشتن گزارش پرداخت. هنگام نگارش يك بار ديگر صحنه كشف جسد را بررسى كرد. يك دفعه به ياد نكته اى افتاد كه تا آن لحظه به آن توجه نكرده بود.اين سرنخ باعث شد سرگرد سه دليل براى كشف قتل دكتر بازنشسته پيدا كند. بنابراين تلفنى موضوع را به بازپرس كريمى اطلاع داد و دستور بازداشت آرش را گرفت.ساعتى بعد آرش در حالى كه با دستبند فولادى دستانش به هم دوخته شده بود به اداره آگاهى آمد. او وقتى پى برد راز قتل فاش شده لب به اعتراف گشود و به قتل پدرزنش اعتراف كرد. او درباره انگيزه اش گفت: هنگامى كه به خواستگارى ساغر رفتم ناصر به شدت مخالفت كرد. از همان زمان كينه او را به دل گرفتم. به همين خاطر نقشه قتلش را طراحى كردم تا در يك فرصت مناسب آن را اجرا كنم. صبح فردا آرش به محل جنايت منتقل شد و جزئيات قتل را بازسازى كرد.
|
|
|
|
|