|
تأملى تطبيقى بر مكاتب معرفت شناسى اجتماعى كلاسيك و ضد كلاسيك
غرور علم شكست
|
|
|
]مترجم: پريسا صادقيه/ منبع: دايرة المعارف فلسفى استنفورد]
فلسفه علم استاندارد با نگرش تاريخى «كوهن» رو به زوالى بازگشت ناپذير گذاشت. اما آنچه ضربه آخر را به آن وارد ساخت، كتاب «ساختار انقلاب هاى علمى» كوهن نبود بلكه «معرفت شناسى اجتماعى» و به ويژه راديكاليست هاى مكتب ادينبورا تير آخر را شليك كردند. معرفت شناسى اجتماعى به مطالعه بعد اجتماعى «معرفت» مى پردازد و نقش جامعه را در روند شكل گيرى معرفت به دقت بررسى مى كند. «جسى شرا» براى اولين بار اين عبارت را در نوشته هاى خود به كار بست و آن را اين طور تعريف كرد: «مطالعه معرفت در اجتماع... و تمركز اين نظام بر روى توليد، جريان، همبستگى و مصرف تمام اشكال معرفت درون بافت اجتماعى است.» اين مقاله سعى دارد با نگاهى اجمالى به دو مكتب كلاسيك و ضد كلاسيك معرفت شناسى خصوصاً معرفت شناسى اجتماعى، خصوصيات اين دو مكتب راشرح دهد و انتقادهاى متوجه اين دو مكتب را به شكلى موجز بيان دارد و رويكردهاى آن دو را با يكديگر مقايسه كند.
از منظر برخى از نويسندگان، معرفت شناسى اجتماعى با بهسازى جنبه فردگرايى معرفت شناسى كلاسيك بايد رسالت آن را حفظ كند و در ادامه دادن طريق آن كوشا باشد. در حالى كه از منظر برخى ديگر، معرفت شناسى اجتماعى بايد به شكلى بنيادى از معرفت شناسى اجتماعى كلاسيك فاصله بگيرد. رويكرد كلاسيك معرفت شناسى اجتماعى در دو شكل قابل تشخيص است. در شكل اول، كسب عقايد صادق، اصل شمرده مى شود و دستيابى به آن هدف معرفتى اين رويكرد است. فعاليت هاى اجتماعى و تأثير آنها بر ميزان صدق عقايد، عناصرى است كه رويكرد اول بر آنها تأكيد فراوان مى ورزد. اين در حاليست كه رويكرد نوع دوم، هدف معرفتى خود را بر روى عقايد موجه و معقول متمركز مى كند و به مطالعه روندى كه كاوشگر تحت تأثير آن عقايد و افكار ديگران را مى پذيرد، مى پردازد. در مقابل اين رويكردها رويكرد ضد كلاسيكى وجود دارد كه هيچ تمايلى به بكارگيرى واژگان و مفاهيمى چون صدق و توجيه ندارد و معرفت را به عنوان يك باور و عقيده كه طى يك فرآيند اجتماعى ساخته مى شود، مى پذيرد. درست است كه زمان زيادى از به كارگيرى عبارت «معرفت شناسى اجتماعى» نمى گذرد، اما يافتن نام فلاسفه اى كه بر روى جوانب اجتماعى معرفت مطالعه كرده اند، در طول تاريخ فلسفه مشكل نيست. اين پرسش افلاطون كه «چطور يك انسان عادى مى تواند به صداقت ادعاى فردى كه خود را دانشمند يا متخصص مى خواند پى ببرد » نمونه خوبى در اين زمينه است. فلاسفه بريتانيايى قرون ۱۷ و ۱۸ همانند جان لاك، ديويد هيوم و رابرت ريد در مطالعات معرفت شناسانه خود، اهتمام ويژه اى به مسئله گواهى داشتند. امروزه با گذشت زمان رويكردهاى جديدى در معرفت شناسى اجتماعى ظهور كرده اند كه ابعاد اجتماعى معرفت را متمركزتر مطالعه و دنبال مى كنند. براى مثال نظريه «ايدئولوژى» كارل ماركس با ديدى دقيق تر به نظاره جوانب اجتماعى مؤثر در روند شكل گيرى عقايد مى نشيند. پيشرفت هايى كه در جامعه شناسى معرفت و خصوصاً در جامعه شناسى علم شاهد هستيم، امروزه با عبارت «معرفت شناسى اجتماعى» بازشناخته مى شوند. اين نوع معرفت شناسى كار بر روى روند ارزيابى دعاوى معرفتى و يا منزلت دعوى پذيرفته شده را وجهه همت خود قرار داده است. «مان هايم» و ديگر جامعه شناسان علم همچون «مرتون»، معرفت علمى را از ديگر عقايد بشرى جدا مى سازند و همچنين فاكتور هاى اجتماعى و وجودى را كه علم از آنها تأثير مى پذيرد، از ديگر فاكتورهاى اجتماعى متفاوت مى دانند. ذكر اين نكته در اينجا ضرورى است كه اين ديدگاه پذيرفته شده تا اواخر دهه ۶۰ ميلادى به حيات خود ادامه داد، درست هنگامى كه مكتب معرفت شناسى ادينبورا آغاز به رشد و تكوين مى كند. پايه گذاران اين مكتب، «بارى بارنز» و «ديويد بلور» معتقدند كه معرفت علمى و ساير انحاى باورها با هم همسنخ و همسنگ هستند. آن دو با ارائه اصل تقارن و همسانى، عقايد و آرا را از جهت مقبوليت و اعتبارشان برابر مى دانند. استيون شيپين، يكى ديگر از جامعه شناسان علم، در مورد كاوى هاى تاريخى خود نشان داد كه چطور عوامل بيرونى مثل عوامل روانشناختى، اقتصادى، سياسى و به طور كلى جامعه شناختى بر نظريات دانشمندان تأثير گذاشته و گاه باعث گمراهى آنان و سبب ساز تصميم گيرى هاى نامعقول مى شود. در اين ميان توماس كوهن نيز معتقد است كه داورى هاى كاملاً آفاقى هيچ گاه نمى تواند منازعات بين نظريه هاى علمى و پارادايم هاى رقيب را حل كند، بنا براين اعتقادات علمى ناگزير از مؤلفه هاى اجتماعى تأثير مى پذيرند. ميشل فوكو با افكار راديكالى كه در زمينه سياست داشت، معرفت و علم را خصوصاً در دنياى مدرن متأثر از عوامل اجتماعى و اهداف آن را با اهداف سردمداران و قدرتمندان سياسى همسو مى پنداشت. درست است كه در دهه ۶۰ اين انديشمندان با عنوان «معرفت شناسان اجتماعى» شناخته نمى شدند، اما با توجه به آنچه گفته آمد تمام آنان در زمره معرفت شناسان اجتماعى قرار مى گيرند. * معرفت شناسى اجتماعى كلاسيك با نگاهى اجمالى به رويكرد كلاسيك در معرفت شناسى اجتماعى درمى يابيم كه اين رويكرد هميشه در جستجوى «صدق» بوده است و چگونگى دستيابى به باور صادق با يارى جستن از فعاليت هاى ادراكى و اجتناب از عقيده كاذب را همانند سؤالى پيش روى خود داشته است. معرفت شناسان كلاسيكى چون «رنه دكارت» پاسخگويى به اين سؤال را همواره وظيفه خود مى پنداشتند و در روند مطالعات خود همواره با مفاهيمى چون معقوليت و توجيه معرفتى روبه رو بودند. از منظر آنان در روند استاندارد براى دستيابى به معرفت، فرد بايد به قضيه اى كه قصد آگاهى از آن را دارد كاملاً واقف باشد و بدان اعتقاد داشته باشد. قضيه مورد نظر نيز بايد از نظر عقلانى صادق باشد. بنابراين معرفت شناسى كلاسيك نه تنها به مطالعه معرفت و روند دستيابى بدان مى پردازد، بلكه مطالعه چگونگى حصول باور صادق و منطقى را نيز وظيفه خود مى داند. يكى از شيوه هايى كه در معرفت شناسى كلاسيك اقدام به تشخيص برهان و نتيجه صادق مى كند، شيوه استقراگرايان است. مطابق با عقيده پايه گذار اين مكتب يعنى بيكن، ديويد هيوم، علم با مشاهدات آغاز مى شود، مشاهده گر با كمك اعضاى حسى خود و با ذهنى خالى از پيشداورى اقدام به جمع آورى گزاره هاى مشاهدتى مى كند. اين گزاره هاى مشاهدتى، مبنايى را به وجود مى آورند كه قوانين، نظريه ها و مجموعاً معرفت علمى را مى سازند. شايان ذكر است كه صدق اينگونه گزاره ها با مشاهده دقيق اثبات مى شود. هر مشاهده گرى مى تواند با استفاده مستقيم از حواس خود درستى آنها را تصديق كند و يا مورد بررسى قرار دهد. اما امروزه پيشرفت علم ، قرائن متعددى را در اختيار بشر قرار داده است كه مى تواند نگرش استقراگرايان را نسبت به صدق گزاره هاى مشاهدتى به چالش بكشاند. اين آموزه امروز مطرح شده است كه تجربه اى را كه مشاهده گران هنگام مشاهده شىء كسب مى كنند، صرفاً توسط اطلاعاتى كه به شكل نور به داخل چشم مى رود، تعيين نمى گردد. همچنين دو مشاهده گر معمولى كه به شىء واحدى از مكان مشترك و تحت شرايط يكسان نظر مى افكنند، ضرورتاً تجارب بصرى همانندى ندارند، حتى اگر تصاوير ايجاد شده بر شبكيه هايشان عملاً همانند باشد. بنابراين آنچه يك مشاهده گر هنگام نگاه كردن به يك شىء مى بيند، تا حدى به تجارب گذشته، معرفت و انتظارات وى بستگى دارد.
* معرفت شناسى اجتماعى ضدكلاسيك انتقادهايى كه متوجه رويكرد استقراگرايان به علم است، لزوم ايجاد رويكردهاى نوين و رقيب را بيش از پيش نشان مى دهد. معرفت شناسى اجتماعى ضد كلاسيك يكى از رويكردهايى است كه سعى دارد تبيين هاى مناسب تر و ثمربخش ترى از علم ارائه دهد. امروزه بيشتر محققان در زمينه معرفت شناسى اجتماعى، با ناديده انگاشتن مفاهيم كلاسيكى چون صدق، معقوليت و توجيه به دنبال راهى هستند تا با كمك آن به تشريح و تفهيم معيارهاى معقوليت كه مورد انتخاب جوامع مختلف است، بپردازند. آنان همانند مردم شناسان به تشريح هنجارها و معيارهاى فرهنگ هاى بيگانه مى پردازند و منكر وجود هرگونه مقياس براى حقيقت و هرگونه معيارى براى معقوليت كه هم جهانشمول و هم آفاقى باشد، مى شوند. به بيان «بلور» «تمام معيار هاى معرفتى كاملاً مولود تصميمات جمعى خالقان و كاربران آن نظام است.» بارنز نيز در تأييد نظر او اينطور بيان مى دارد: در واقع اين استدلالات است كه به مكتب ادينبورا موضعى نسبى گرا مى بخشد و سبب مى شود كه اين مكتب در آموزه هاى خود تعلقات اجتماعى و سياسى را در استنتاجها و ارزيابى هاى علمى دخيل داند. «بلور» و«بارنز» در مقاله مشتركى در باب معقوليت، معتقدند كه: «هيچ ميزان معقوليت فارغ از خاستگاه يا فوق فرهنگى وجود ندارد.» از ديدگاه آن دو ما با نوعى داده تجربى و اجتماعى مواجهيم كه در تعيين و تحول معرفت مشاركت دارند. آنها هيچ قضاوتى درباره مشخصه معرفتى اعمال متفاوتى كه در نتيجه نظام هاى اعتقادى شكل مى گيرند، نمى كنند. در واقع آنها اساس و بنيان چنين قضاوت هايى را در فرهنگ جست و جو مى كنند و بر روى پروسه فرآيند شكل گيرى باورها كار مى كنند و واژه «معرفت» را براى هر نوع باورى، خواه صادق و خواه كاذب به كار مى برند. در معرفت شناسى اجتماعى كلاسيك شكست و موفقيت قوانين و نظريه ها را مى توان با يك آزمون سنجيد. در اين آزمون شواهد تجربى است كه در تشخيص درستى يا نادرستى نظريه به يارى ما مى آيند. اين در حالى است كه مكتب ادينبورا منكر چنين موضعى است و معرفت تجربى را كاملاً محصول علت هاى اجتماعى مى داند، طورى كه «بارنز» معرفت تجربى را يكسره محصول علت هاى اجتماعى مى داند. در مجموع و به طور خلاصه موضع مكتب ادينبورا را كه يكى از فعال ترين و تحديد آميزترين مكاتب معرفت شناسى اجتماعى ضد كلاسيك است، مى توان اين طور معرفى كرد: صورتبندى و ارزيابى معرفت علمى توسط تعلقات اجتماعى كه اهداف و آرمان هاى اجتماعى، اقتصادى و سياسى خاصى را برآورده مى كنند.
|