يكشنبه ۵ اسفند ۱۳۸۶ - ۱۶ صفر ۱۴۲۹
Sun, Feb 24, 2008
ديپلماتيك
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
گردشگرى
فرهنگ و پايدارى
دانش
ماجرا
سلامت
نگاه
نگاهى به طرح واشنگتن براى تسليح نيروهاى قومى از عراق تا پاكستان
نمادهاى نفوذ اقتصادى آمريكا
349527.jpg
] ترجمه: پوراندخت مجلسى]

هوگو چاوز در تاريخ ۱۲ فوريه تصميمى تاريخى گرفت ، تصميمى كه شوك بزرگ در عرصه انرژى و سياست جهانى پديد آورد. اين تصميم چيزى نبود جز اقدام شركت نفت ملى ونزوئلا PDVSA براى برچيدن فعاليت يكى از نمادهاى قدرت اقتصادى ايالات متحده يعنى كمپانى عظيم اكسان موبايل . به اين صورت وظيفه اجراى انديشه نوين رهبر ونزوئلا درباره نهضت ملى كردن صنايع بر عهده شركت ملى نفت ونزوئلا گذاشته شده است.
دلايل تصميم چاوز روشن است ، كمپانى هاى چند مليتى ايالات متحده در منطقه آمريكاى لاتين بازوهاى اصلى اعمال نفوذ اين كشور هستند. دست كم در تاريخ معاصر اين منطقه پشت هر كودتايى نقش يكى از اين غول هاى اقتصادى خوابيده است. ونزوئلا نيز كه اكنون خط مقدم مواجهه نهضت هاى چپ منطقه با ايالات متحده است بيش از همه از اين رشته مداخله كمپانى هاى چند مليتى احساس نگرانى مى كند اين واقعيتى است كه شركت نفتى اين كشور در بيانيه اخراج اكسان موبايل تحت عنوان «رفتار خصومت آميز» بيان كرده است
اما طبيعى است كه چاوز براى پياده كردن انديشه ملى كردن صنعت و اقتصاد اين كشور يك سلسله مبانى حقوقى تعبيه كند. در همين راستا شركت نفت ونزوئلا براى بازپس گيرى اختيار نفت خود در ماه مه سال گذشته از ۶ كمپانى بزرگى كه اكتشاف نفت ونزوئلا را در اختيار داشتند خواست كه ۶۰ درصد سهام سرمايه گذارى مشترك با آنها را در پروژه اكتشاف در كمربند نفتى اورينوكو داشته باشد. كورپوريشن شورون آمريكا، توتال فرانسه، بى پى بريتانيا و استات اويل نروژ با دولت ونزوئلا در اين مورد به مذاكره پرداختند تا بر سر اين كه شركايى با سهم كمترى باشند به توافق دست يابند، ولى اكسان موبايل همراه با كونوكو فيليپس، شرط كاهش سهم خود را نپذيرفتند و در نتيجه سهام ۴۱‎/۷در صدى آنها در پروژه Cerro Negro ملى شد و دولت ونزوئلا متعهد شد به آنها غرامت بپردازد.
اكسان موبايل پيشنهاد غرامت ونزوئلا را نپذيرفته است و خواهان حكميت مركز جهانى حل اختلاف سرمايه گذارى ها ( هيأت حل اختلاف بانك جهانى) شد ولى كمپانى كونوكو فيليپس كه آن هم براى اين امر پرونده تشكيل داده است مى گويد با PDVSA در رابطه اى مسالمت آميز باقى خواهد ماند.
از آنجايى كه مسدود كردن ۱۲ ميليارد دلار دارايى شركت ملى نفت ونزوئلا به وسيله كمپانى اكسان موبايل، خيلى بيشتر از سرمايه گذارى ۷۵۰ ميليون دلارى اين شركت در پروژه اكتشاف نفت است ، اين عمل كمپانى نفتى آمريكايى پيامى جز اين نمى توانست باشد كه يك تاكتيك ستيزه جويانه براى فشار آوردن به دولت ونزوئلا در پيش گرفته است.
وزير انرژى ونزوئلا، رافائل راميرز، استدلال مى كند كه اكسان موبايل با توسل به دادگاه بانك جهانى پرداخت اختيارى غرامت به اين شركت را مختل كرده است اما او اضافه كرده كه شركت ملى نفت ونزوئلا احتمال اقامه دعوى عليه اكسان را به خاطر خساراتى كه شركت ملى نفت ونزوئلا در نتيجه اقدام قانونى خود متحمل شده است، ارزيابى خواهد كرد. زيرا اين عمل اكسان موبايل باعث شده است كه اوراق قرضه ونزوئلا كه به دلار محاسبه مى شود بيشترين سقوط قيمت در ۶ ماه گذشته را داشته باشد.
راميرز همچنين گفت كه اين اقدام كمپانى اكسان بوضوح با سياست ايالات متحده نسبت به ونزوئلا ارتباط دارد كه به گفته هوگو چاوز سوداى متزلزل كردن ونزوئلا از جهت اقتصادى و اجتماعى وبحث سرنگونى دولت را دنبال مى كند.
اگر PDVSA در اين دعوى برنده شود اين امكان را خواهد داشت كه بتواند رأى دادگاه هاى هلندى و بريتانيايى را كه براى اواخر اين ماه برنامه ريزى شده است لغو كند.
پرزيدنت چاوز در تازه ترين بخش از تفكر مبارزاتى خويش تهديد كرد كه اگر دارايى هاى شركت نفت ونزوئلا مسدود باقى بماند صادرات نفت به ايالات متحده را متوقف خواهد كرد و اين امر باعث شد كه بهاى نفت به ۹۵ دلار برسد. پس از اين برخى از تحليلگران غرب چنين وانمود كردند كه اقتصاد ونزوئلا بيشتر از اين ها به درآمد حاصل از فروش نفت آن به آمريكاى شمالى وابسته است كه صادرات نفت خود را به اين كشور قطع كند. حتى چهره مشهور انرژى كانادا راجر تيسوت ادعا كرد كه در سال هاى ۲۰۰۳-۲۰۰۲ در اثر تعطيلى در شركت نفت به وسيله مديران، عملاً صادرات نفت به آمريكا قطع شد ؛ ولى در حالى كه مصرف كنندگان آمريكايى شاهد اضافه شدن چند سنت به بهاى بنزين بودند، اين تعطيلى به ركود اقتصاد ونزوئلا منجر شد. اما همه اين سخن هاى تبليغاتى حكايت از نگرانى عميق آمريكا وغرب از تصميم چاوز داشت.
ونزوئلا حدود ۱۰ درصد واردات بنزين آمريكا را تأمين مى كند كه ۶۵ درصد صادرات نفت ونزوئلا را تشكيل مى دهد و پاسخگوى ۹۰ درصد واردات اين كشوراست. كمپانى نفت ونزوئلا منبع اصلى براى هزينه پروژه هاى اجتماعى دولت است كه آموزش و پرورش رايگان و خدمات درمانى رايگان قشر هاى فقير را تأمين مى كند.
رابى دياموند مدير گروه «تأمين آينده انرژى آمريكا» گفته است تهديد چاوز ، «ماهيت و منبع تأمين انرژى» ما را دچار تزلزل مى كند. اختلال در ظرفيت توليد نفت و هرنوع تهديد به وسيله توليد كنندگان، اتفاقى است كه اقتصاد آمريكا را دچار تزلزل مى كند.»
بنابراين اين سؤال در محافل انرژى غرب بى پاسخ مانده كه آيا آمريكا در صورت اجرا شدن تصميم چاوز مى تواند از منابع ساير كشورها استفاده كند . درست است كه شركت ملى نفت ونزوئلا براى تصفيه نفت خام سنگين خود به ويژه به كورپوريشن نفت سيتگو متكى است، اما راميرز اطمينان داده است كه ونزوئلا آمادگى دارد كه اگر لازم باشد بلافاصله صدور نفت خود را به آمريكا قطع كند و در تدارك مذاكره با چين برآيدو حتى طرح احداث سه پالايشگاه كه ظرفيت تصفيه ۸۰۰ هزار بشكه از نفت خام سنگين ونزوئلا در روز را داشته باشند، مهيا كرده است.
نگاه
راهبرد نوين آمريكا در عراق
349518.jpg
] حسين امير عبداللهيان ]

نومحافظه كاران در اوج قدرت بلا منازع خود، در سياست هاى خاورميانه اى، بويژه در عراق ناكام ماندند. سپس به تمامى عوامل قبلى ناكامى، عامل مهم و چالش برانگيز مخالفت جناح پيروز دموكرات ها در كنگره و سنا با اعمال سياست هاى بوش در عراق اضافه شد. بوش با وجود اين كه به صراحت مسئوليت شكست آمريكا درعراق را پذيرفت، اما در راهبرد جديد خود در عراق، بر تداوم سياست هاى قبلى تأكيد ورزيد. هر چند وى با ادبياتى متفاوت سخن گفت.
جورج دبليو بوش در تاريخ ۲۰ اسفند ماه ۱۳۸۵ با اشاره به گزارش گروه مطالعه عراق موسوم به بيكر هميلتون، استراتژى نوين آمريكا در عراق را اعلام كرد.
الف) نكات اساسى راهبرد نوين آمريكا در سخنان بوش
تغيير راهبرد ايالات متحده درعراق با مشورت گروه امنيت ملى، فرماندهان نظامى و ديپلمات هاى برجسته صورت گرفت.
شكست ما درعراق فاجعه اى براى آمريكاست. به منظور تأمين امنيت مردم آمريكا ما بايد در عراق موفق شويم.
تلاش هاى قبلى آمريكا به منظور امن كردن عراق به دو دليل عمده شكست خورده است، يكى فقدان نيروهاى كافى براى استقرار در مناطق پاكسازى شده و ديگرى محدوديت هاى زيادى كه ما براى نيروهايمان ايجاد كرده بوديم.
من بيست هزار نيروى نظامى جديد به عراق اعزام مى كنم. پنج لشكر در بغداد متمركز مى شوند و چهار هزار نيرو در استان الانبار (براى سركوب القاعده در اين استان).
در عمليات قبلى، دخالت هاى سياسى و فرقه اى، نيروهاى عراقى و آمريكايى را از ورود به برخى مناطقى كه شعله اين درگيرى ها را زياد مى كنند، منع مى كردند. اين بار ما و نيروهاى عراقى چراغ سبز ورود به اين مناطق را داريم.
دولت عراق بايد مسئوليت امنيت عراق را تا ماه آبان ۱۳۸۷ آينده بر عهده گيرد. علاوه بر عمليات نظامى، بايد براى بهبود بخشيدن به زندگى مردم اقدام كنيم. سهيم كردن شهروندان عراق در نفت، اختصاص ۱۰ ميليارد دلار بودجه عراق به بازسازى و اشتغالزايى، برگزارى انتخابات استانى، تجديد نظر در قوانين بعث زدايى و اصلاح قانون اساسى از آن جمله است. دفاع از تماميت ارضى و تثبيت منطقه ومهار جمهورى اسلامى ايران و سوريه و كمك به عراق و تركيه بر حل مشكلات مرزى در راهبرد نوين آمريكا است.
اعزام يك ناو جديد هواپيمابر به منطقه كه اخيراً صورت پذيرفت.
استفاده از سيستم هاى ضد هوايى پاتريوت براى حفاظت از متحدين و دوستان منطقه اى آمريكا لحاظ شد.
سياست ما صيانت از مرز هاى عراق و دستگيرى القاعده است.
تشكيل يك گروه همكارى دو حزبى (جمهوريخواه- دموكرات) تا وراى خطوط حزبى در جنگ با تروريسم پيروز شويم و تشكيل گروه همكارى بين المللى در مورد عراق از برنامه هاى جديد ماست.
ب) تحليل
شكست جمهوريخواهان و بازهاى حاكم بر كاخ سفيد در انتخابات پارلمانى اخير آمريكا چنان شوكى را بر نومحافظه كاران وارد ساخت كه فرصت بازبينى واقع گرايانه عملكرد ايالات متحده در عراق را از تصميم گيرندگان آمريكا سلب كرد.
بوش با وجود اين كه به صراحت مسئوليت آمريكا در عراق را شخصاً پذيرفت، اما در راهبرد جديد خود در عراق، بر تداوم سياست هاى قبلى تأكيد ورزيد، هر چند وى با ادبياتى متفاوت سخن گفت.
ادعاى بوش مبنى بر اين كه تلاش هاى قبلى ما در امن كردن عراق، به دليل «كمبود نيرو» و «محدوديت نيروهاى عمل كننده»، به شكست انجاميد، عوامفريبانه است. حقيقت اين است كه انجام عمليات نظامى با هدف سركوب تروريست ها و پاكسازى منطقه، بدون توجه به تداوم حفظ سنگر تسخير شده، امرى سطحى، غير قابل قبول و غير رايج در ادبيات نظامى است. از سوى ديگر، رفتار نظاميان آمريكا در ورود و بازرسى منازل مسكونى مقام هاى عراق، ورود به منطقه رياست جمهورى عراق، يورش به سركنسولگرى جمهورى ايران در اربيل (مكان ديپلماتيك) دستگيرى ديپلمات هاى ايرانى در بغداد و آزادى آنان به دليل فقدان سندى محكم دال بر ادعاى دست داشتن جمهورى اسلامى ايران در نا امنى هاى عراق، ورود به منازل شهروندان عراقى، بمباران مناطق مسكونى و كشتار هزاران عراقى به بهانه تعقيب تروريست ها، ايجاد گوانتاناموى جديد در زندان ابوغريب بغداد و ... گواهى بر «عدم محدوديت نيروهاى عمل كننده آمريكا» در عراق مى باشد.
پس از چهار سال و اندى حضور نظاميان آمريكا در عراق، ايالات متحده براى نخستين بار در استراتژى نوين خود «ضرورت تأمين معيشت شهروندان عراقى» را مد نظر قرار داده است، در حالى كه حافظه تاريخى جهان، ايجاد «دموكراسى» بر سر سفره بدون «نان» را به ياد نمى آورد و ايالات متحده «دموكراسى» را در رفتار خود در عراق مقدم بر «امنيت» و «معيشت» مردم قرار داد و صد البته عنصر ايمان و فرهنگ بومى منطقه را درك نكرد.
پر واضح است اعزام ناو هواپيمابر جديد گامى در راستاى هرچه بيشتر امنيتى كردن فضاى حاكم بر منطقه و به رخ كشيدن سيستم ضد هوايى پاتريوت، تبليغى براى كارخانه هاى اسلحه سازى ايالات متحده با هدف فروش سلاح بيشتر به منطقه و كاهش ماليات هاى عمومى در ايالات متحده آمريكا و جلب افكار عمومى براى پيروزى در انتخابات آينده رياست جمهورى (تأمين هزينه هاى تبليغاتى از محل درآمدهاى تسليحاتى) به شمار مى رود.
نتيجه گيرى
در راهبرد جديد ايالات متحده در عراق، هيچ تغييرى در اهداف، اصول و حتى روش ها به چشم نمى خورد. دو مؤلفه جديد در اين راهبرد مشهود است:
اذعان به شكست، مد نظر قرار دادن گزارش بيكر - هميلتون و پذيرش گروه همكارى (نظارت و ارزيابى كننده) مستمر عراق متشكل از جمهوريخواهان و دموكرات ها.
تغيير در ادبيات سياسى به كار گرفته شده از سوى بوش. به عنوان مثال به جاى عبارت: «آمريكا تا زمانى كه براى جنگ با تروريسم ضرورى است، در عراق خواهدماند.» آمرانه مى گويد: «دولت عراق بايد مسئوليت امنيت همه استان هاى عراق را تا پايان ماه نوامبر آينده بر عهده گيرد.» در يك كلام، نومحافظه كاران در اوج قدرت بلا منازع خود، در سياست هاى خاورميانه اى، بويژه در عراق ناكام ماندند. اكنون كه به تمامى عوامل قبلى ناكامى، عامل مهم و چالش برانگيز مخالفت جناح پيروز دموكرات ها در كنگره و سنا با اعمال سياست هاى بوش در عراق اضافه شده است، بايد (راهبرد نوين آمريكا در عراق) را نه يك «راهبرد» بلكه يك «جنجال سياسى و تبليغاتى جديد» براى مصرف داخلى دانست.
[* برگرفته از كتاب «دموكراسى متعارض ايالات متحده در عراق جديد»]
نگاهى به طرح واشنگتن براى تسليح نيروهاى قومى از عراق تا پاكستان
شيوه هاى مخدوش مبارزه با القاعده
349533.jpg
] بارا ميكائيل ‎/ ترجمه : حسين قنبرى گرمى]

چند ماه گذشته با اين حرف ها به پايان رسيد كه پس از سال ها خشونت كه در تمامى روزها شاهد آن بوديم ، سرانجام شهروندان عراقى شاهد كاهش نسبى خشونت ها در شهرهاى مختلف اين كشور شدند .
اين امر نشان مى دهد كه عمليات بمباران مواضع سلفى ها در ژوئن گذشته به نظر حداقل در كوتاه مدت نتايج مثبتى به دنبال داشته است و اكنون اين اميد در نزد مردم عراق به وجود آمده است كه اين روند همچنان ادامه داشته باشد اما اين نگرانى نيز وجود دارد كه در صورت استقرار مجدد نيروهاى ديگر آمريكايى در چند ماه آينده اين آرامش دستخوش تغييراتى شود و در صورت تحقق اين امر اين احتمال وجود دارد كه دولت مركزى عراق و نيروهاى امنيتى آن نتوانند به طور مؤثر در برابر ناآرامى هاى اين كشور نقش خود را ايفا كنند.
با اين حال شايد توجه به درس هايى كه ستاد ارتش آمريكا در عمليات هاى خود در عراق گرفته است در ادامه روند آرامش نسبى به وجود آمده و جلوگيرى از درگيرى هاى تازه در اين كشور بسيار تعيين كننده باشد.
روزنامه نيويورك تايمز در ماه نوامبر گذشته فاش كرد كه واشنگتن رؤساى قبايلى كه در مرزهاى شمالى پاكستان قرار دارند را مسلح كرده است تا براى خود متحدانى را براى مبارزه با القاعده و طالبان دست و پا كند . پس از اين اقدامات، كاخ سفيد تصميم گرفت تا اين سناريو را در عراق نيز به اجرا در آورد و گروه هايى را در اين كشور به عنوان متحدان هر چند ضعيف خود انتخاب كرده و آنان را براى سركوب تشكيلات جهادى و قيام هاى ضدآمريكايى مسلح نمايد .
هم اكنون اين گروه ها كه آمريكا آنان را به طور منظم از لحاظ لجستيكى و مالى تأمين مى كند به عنوان اصلى ترين مخاطبان واشنگتن در عراق و چرخ دنده هاى دستگاه استراتژى كاخ سفيد در اين كشور به شمار مى آيند. در آخرين مورد مشاهده شده نيروهاى امنيتى عراق و اعضاى يكى از قبايل استان زيقار توانستند گروهى را كه اقدام به عمليات هاى خشونت بار در جنوب عراق مى كرد، از بين ببرند.
اما هنوز به درستى مشخص نيست كه آيا اين قبايل توسط نيروهاى عراقى تجهيز و مسلح مى شوند يا توسط نيروهاى آمريكايى. هر چند پاسخ مثبت يا منفى به اين سؤال در اصل هيچ چيزى را تغيير نمى دهد .
اما اين سكه روى ديگرى هم دارد و آن اين است كه هنوز هم مى توان سؤالاتى درباره ارزش و اعتبار چنين انتخاب هايى مطرح كرد . اوضاع عراق، مشكلات مناطق نگران كننده و وجود دو نوع گرايش را به خوبى نشان مى دهد . از يك سو برخى اقليت هاى (عوامل سنى) متحد با فرماندهى نظامى آمريكا هنوز با اين امر كه به عنوان نماينده تمامى اين اقليت موجود در خاك عراق مطرح شوند يا اين كه به مجموعه آنان بپيوندند، فاصله بسيار زيادى دارند .
از سوى ديگر موضوع پيوستن اين افراد به ارتش عراق باعث ترديدهاى فراوانى از جانب برخى تشكيلات مهم عراقى از جمله مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق شده است . بدين ترتيب تنها چند قبيله آن هم به صورت پراكنده در حال حاضر احتمال دارد بتوانند به صورت رسمى به ارتش عراق ملحق شوند آنهم به شرطى كه بتوانند استقلال تصميم گيرى خود را به اثبات برسانند. بدين ترتيب مشاهده مى شود تلاش هاى فراوانى صورت مى گيرد تا همواره اختلافات قومى و مذهبى در عراق افزايش يابد تا هر يك از اقوام و مذاهب اين كشور نتوانند در وحدت ملى عراق نقش داشته باشند. در اين شرايط زمان آن فرا رسيده است تا براى مبارزه با تروريسم براى ثبات و امنيت خاورميانه و ساير مناطق جهان راهبردهايى را براى آينده نيز اتخاذ كرد ؛ آينده اى كه بسيار نگران كننده مى نمايد .
با اين اوصاف اين خطر وجود دارد كه مسلح نمودن برخى اقليت ها در عراق در حالى كه ساير مناطق در آرامش نسبى به سر مى برند خالى از خطر نباشد . بدين ترتيب اجراى احتمالى چنين سناريويى در پاكستان ، افغانستان يا حتى عربستان سعودى و اردن اين تضمين را نخواهد داد كه باعث انسجام اين كشورها و امنيت نيروهاى آمريكايى در آنها شود. زيرا هنوز زمان زيادى از حوادث يازده سپتامبر ۲۰۰۱ نگذشته است كه در آن خود آمريكا از ناحيه عناصرى برخاسته از تشكيلات مورد حمايت كاخ سفيد در سال هاى۸۰ مورد حمله قرار گرفت. تشكيلاتى به نام القاعده كه سال ها در افغانستان از پشتيبانى تسليحاتى واشنگتن بهره مند شدند . اما تفاوت در اين است كه آن زمان اولويت، مبارزه عليه كمونيسم بود اما امروزه اين مبارزه با اسلامگرايى صورت مى گيرد. اما اين احتمال وجود دارد كه مداواى اين بيمارى به شيوه اى كه آمريكا در پيش گرفته است عوارضى را نيز به دنبال داشته باشد كه بسيار بدتر از خود اين بيمارى باشد. تحولات موجود در خاورميانه به اصطلاح بزرگ در واقع تحولاتى بسيار پيچيده است و على رغم تلاش آمريكا براى تسلط بر منطقه و آرامش هاى نسبى ظاهرى همانند آتش زير خاكستر مى نمايد .
با اين حال ارزيابى تحولات عراق براى آمريكا و جانشين بوش كه در اواخر دوران رياست جمهورى خود به سر مى برد بسيار حائز اهميت است و در نهايت اين كه جانشين بوش در پايان سال ۲۰۰۸ تمامى اين حوادث پيش بينى نشده را مجبور خواهد بود به ارث ببرد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |