|
نگاهى به اقتباس جديد سينمايى از نمايش «سويينى تاد»
|
|
|
|
در باره «الكساندرا»
|
|
|
|
نگاهى به رويكردهاى دومين جشنواره شعر فجر در گفت وگو با دكتر پرويز
|
|
|
|
گفت و گو با عباس براتى پور (شاعر)
|
|
|
|
|
نگاهى به اقتباس جديد سينمايى از نمايش «سويينى تاد»
كشتار موزيكال در آشپزخانه «تيم برتون»
|
|
|
] وصال روحانى]
اقتباس جديد سينمايى از روى نمايش سويينى تاد كه كار تيم برتون فيلمساز غيرمتعارف آمريكايى است، با اين كه موضوع در اصل از ذهن فرد مشهور ديگرى همچون استيفن ساندهايم برخاسته، اما به طور تام و تمام فيلمى ويژه برتون و صاحب مارك و مد شناسايى وى نشان مى دهد. شايد هم هر يك از خطوط و جاى جاى نمايش معروف ساندهايم كه كار جديد برتون بر اساس آن ساخته شده، به گونه اى است كه كاملاً موافق طبع برتون و مناسب براى حركات عجيب وى و اصولاً براى چنان چيزى ساخته شده باشد. چگونه مى تواند جزو اين باشد، وقتى داستان سويينى تاد درباره يك آرايشگر پركينه و غيض (با بازى جانى دپ بازيگر محبوب برتون) است كه گلوى اكثر مشترى هاى خود را قطع مى كند و به طباخى (با بازى هلنا بونهام كارتر) مى پردازد كه پيكر مرده هاى عمليات آن آرايشگر را قطعه قطعه مى كند و با آنها غذاهاى دلخواهش را مى پزد ! اين كه برتون با آن طبايع عجيب و غريب و سابقه ساخت كارهاى پست مدرنى مثل «ادوارد دست قيچى»، «ادوود»، «اسليپى هالو» و «چارلى و كارخانه شكلات» چگونه بتواند يك كار موزيكال را كه به هر حال تابع قواعد خاص خود است، بسازد، سؤالى جالب و احتمالاً بى جواب است. زيرا نگرش او درست در جهت عكس فرمول هايى است كه موزيكال هاى هاليوود را تحويل و ارائه مى دهد، اما هرچه هست و هر فرآيندى را پشت قضيه بدانيم، بايد متذكر شويم كه نسخه جديد «سويينى تاد» يك كار زيبا و عجيب و خاص از آب درآمده كه اگر كانديدا شدنش براى جايزه گولدن گلاب برترين فيلم موزيكال سال كاملاً قابل پيش بينى نشان مى داد، حال نامزدى اش را براى جايزه اسكار برترين فيلم سال نيز بايد بسيار محتمل شمرد، موضوع پليد و پر از خون و قتلى كه براى شما برشمرديم و كاراكترهايى كه سرشار از خباثت به نظر مى رسند (اما در نهايت پر از سمپاتى و احساس و به غايت غمگين جلوه مى كنند) برخلاف تمام تصورات قبلى سبب شده اند فيلم جديد تيم برتون مثل كارهاى قبلى او عميق و تا حدى معناگرا باشد و در پشت هر حركت ظاهرى و ساده خود، باورهاى عميق ترى را معنا و تبليغ كند و تبديل به يكى از بهترين فيلم هاى سال پايان يافته (۲۰۰۷) و به تبع آن كانديداى جدى جوايزى باشد كه مربوط به سال پيش است اما در هفته ها و ماه هاى پيش رو توزيع و اهدا خواهد شد. تيم برتون از ۲۰ سال پيش كه نمايش سال ۱۹۷۹ استيفن ساندهايم و هيوويلر را در لندن ديد، به آن دل باخت و اين شيفتگى در نوع برخورد وى و فيلمى كه او ارائه داده موجود و مشخص است، عبث گرايى پوچ گويى و نگاه تيره مرموز تيم برتون كه در اكثر كارهاى او ديده مى شود و در عروس «جنازه» و حتى بازسازى «سياه ميمون ها» ى او نيز جلوه گر شده بود، در كار جديد وى هم به چشم مى خورد و حتى برجسته تر شده زيرا موضوع و طبايع اين قصه و فيلم بيشتر با آن همخوانى دارد و محملى مناسب تر براى آن است. اين فيلم «لندن قرن نوزدهم» را از نگاه ويژه برتون و با كمك فيلمبردار تحسين شده اى چون دايروژ وولسكى و طراح صحنه هوشمندى مانند دانته فره تى به نمايش مى گذارد و چنان شهرى بسان اكثر عمارات برتون، كدر و چند بعدى و شك برانگيز و تركيبى از رنگ هاى خاكسترى و سياه است و در عين حال قرمزهاى تند و ضربه زننده نيز در بخش هايى از اين دنياى خاكسترى نااميدكننده، مشاهده مى شود. قرمز مورد بحث، خون همان مقتولان و قربانيان اقدامات كاراكتر جانى دپ است كه از گردن و پيكر آنها به اطراف پرت مى شود. پيكر آنها، سپس درون يك كانال براى احتياجات غذايى خانم لاوت (همان طباخ و آشپز مورد بحث) به سمت وى فرستاده مى شود تا او نيز از پختن و ارائه غذاهاى محبوبش بازنماند! با اين حال تماشاى جنايات كاراكتر دپ و بخصوص شور و شوقى كه وى در زمان انجام آن از خود بروز مى دهد و به كرات اين كار (جنايت هاى هولناك) را به انجام مى رساند و در اين راه از تيغ ها و شمشيرهاى نقره اى و بران خود با هنرمندى (!) استفاده مى كند، حتى براى تماشاگران تخصصى كارهاى برتون و كسانى كه با ايده هاى او از هر جهت آشنا هستند، ترسناك و تكان دهنده نشان مى دهد و باعث مى شود آنها يكه بخورند. سويينى كه پيشتر با نام بنجامين باركر شناخته مى شد، پس از گذراندن ۱۵ سال در يك زندان استراليايى به اتهامات اثبات نشده و مجهول، آزاد مى شود و براى اين كه انتقام آن ماجرا را بگيرد، شروع به كشتن و قتل عام مردم به روش و طريقى مى كند كه گفتيم. به واقع قاضى اى كه سويينى را به زندان فرستاد و تورپين نام دارد (با بازى الن ريكمن) به اين قصد اين بلا را بر سر وى آورده بود كه به مايملك وى دسترسى پيدا كند و همسر او را از دستش درآورد. با اين حال همسر سويينى با خوردن سم خودكشى كرده و از اين دنيا رفته است و دختر او يوهانا (با بازى جين ويسفر) كه حالا خدمتكار تورپين شده، مثل يك پرنده شكننده و در آستانه نابودى در يك قفس بزرگ در خانه شيك قاضى به تلخى روزگار مى گذراند. وقتى سويينى اولين قتلش را مرتكب مى شود و از اين طريق يك ايتاليايى به نام پيره لى (با بازى ساشا بارون كوهن) را سر به نيست مى كند. چون مرتبه اول براى اوست دقيقاً نمى داند كه چه انجام بدهد و شتاب زده مى شود و سرانجام وى را به داخل يك محفظه بزرگ آشغال مى اندازد. از دست تصادف لاوت كه او را به عنوان آشپزى آماتور و تهيه كننده بدترين پاى سيب در لندن مى شناسند، جسد پيره لى را مى يابد و به اين نتيجه مى رسد كه با استفاده از آن و امثال آن مى تواند بر كيفيت محصولات خود بيفزايد و آنها را بهتر و كاملتر سازد. اين چنين است كه جنايات و كشت و كشتارها دائماً بيشتر مى شود، زيرا سويينى همچنان در حال انتقام گرفتن از زمين و زمان بابت ظلمى است كه پيشتر به وى رفته و حبسى است كه بيهوده به او تحميل شده و از جانب ديگر لاوت نيز اصرار دارد غذاها و محصولات مطبخ خود را در سطح وسيع ترى به جامعه ارزانى كند با اين حال بر اثر كثرت و تكرار اين كار، مسأله براى هر دو دائماً آسان تر و قابل اجراتر مى شود و هر دو آن قدر دلمشغولى دارند كه نمى توانند به چيزى ديگر فكر كنند. سويينى بايد حتماً انتقام مرگ همسرش و حبس بيهوده خود را از قاضى بگيرد و گلوى او را قطع كند و لاوت نيز نمى تواند ساير مسائل را در دستور كارش قرار دهد و اگر هم قرار است دو قاتل، دنياى مشابه و مشترك ديگر را مقابل خود داشته باشند، از ديدن و لمس آن محروم اند. اگر به نمايش اوريژينال كه در برادوى به صحنه رفت، توجه كنيم، مى بينيم كه رل لاوت را در آن نمايش آنجلا لانزبرى بازى كرد و آن رل در اجرا و بازآفرينى مجدد نمايش به سال ۲۰۰۵ به پتى لوپون سپرده شد و هر دو نيز هنرمندى چشمگيرى را ضميمه كار خود كرده بودند، ولى هلنا بونهام كارتر نيز در اين رل مى درخشد و شرايط و الزام هاى اين نقش را به نحو احسن دارد و در آشپزخانه مخوف و موزيكال تيم برتون، جلب نظر مى كند. جانى دپ كه در بسيارى از كارهاى قبلى برتون نيز نقش اصلى را براى او بازى كرده و فقط از برخى كارهاى «بت منى» او دور مانده و تصوير و نماد وى حتى در كارتون هاى مدرن برتون مثل «كابوس قبل از كريسمس» و در ميان درخت هاى كج و معوج و آنتن وار وى نمايان است، در تمام عمر خود و بخصوص در كارهاى تيم برتون در رل هايى مرموز و تيره و غير متعارف و در دنياى پرتلاطم آدم هاى مريخى وار وى با وسعت درخشيده و براى چنين رل هايى جان داده است. خيلى ها او را نماد خود برتون و انديشه هاى ماليخوليايى وى مى دانند و معتقدند دپ تمامى چيزى است كه از افكار مخدوش اما حقيقت گوى برتون بر مى خيزد و اگر چنين باشد، «سويينى تاد» و كاراكتر دپ در اين فيلم نماد روشن اين قضيه و از بارزترين نمونه هاى آن است. آميزه اى بلند از موهاى سياه و سفيد وى و نگاه پرعذاب دپ و چشم هايى كه به نظر مى رسد نوعى فلاكت پنهان و ابهام ماندگار را در بر دارد، يكى از نقش هاى فراموش نشدنى او را رقم زده است و شايد هم كاراكتر سويينى تاد دپ در اين فيلم، يكى از اقوام دور «ادوارد دست قيچى»، اولين فيلم تكان دهنده برتون (با بازى خود دپ و محصول ۱۹۹۰) باشد. بديهى است كه قسمت هايى از ماجرا و بخصوص حس و حال يك نمايش سه ساعته در انتقال به پرده و تبديل شدن به يك فيلم دو ساعته از دست رفته و در نسخه سينمايى تكرار نشده باشند و در نتيجه برخى صحنه هاى فيلم كه به خاطر الزام كوتاه شده، تأثيرگذارى صحنه هاى مشابه در نمايش را ندارد، زيرا توضيح و پيشينه لازم درباره آنها ارائه نشده است. افرادى چون جيمى كمپبل بوير در اين فيلم واقعاً ترانه ها و نواهاى محوله به خود را مى خوانند، اما براى دپ و بونهام كارتر چنين نيست و آنها به سبب نا آشنا بودن با اصول نمايش هاى موزيكال و نداشتن صداى لازم، ترانه ها و ابيات را نخوانده اند و اين كار به ديگران سپرده شده و ما بيشتر از آنها لب خوانى را شاهد هستيم تا اجراى تام و تمام آواها را، اما اين نيز باعث قوت بيشتر فيلم شده، زيرا مشتى صداى حرفه اى فيلم و دو كاراكتر اصلى را در بر گرفته و آن را غنى تر ساخته است. در همه حال برتون را بابت ساخت چيزى كه گفتيم، بايد ستود. سال ها بود كه درباره انتقال اين نمايش خطير و حساس از برادوى به پرده سينما ترس و ترديد ديده مى شد و شك ها زمانى فزون گرفت كه كار به تيم برتون سپرده شد كه اصولاً يك متخصص كارهاى موزيكال نيست و تا بالاترين حد ممكن از اين ژانر ظريف دور نشان مى دهد. شايد موزيكال هايى مثل «شيكاگو» جوايز اسكار را ربوده باشد و «دختران رؤيايى» نيز يك كار موفق در اين ژانر طى سال هاى اخير بوده باشد، اما آنها بيشتر يك استثنا بوده اند و رفتن به سمت «سويينى تاد» ريسك بزرگى بود كه نمى شد آن را همراه با احتمال ناكامى نشمرد و مگر «شبح اپرا»ى جوئل شوماخر و «اجاره» ديگر موزيكال هاى چند سال اخير به مدارج مورد نظر رسيدند به خاطر همين ملاحظات و برداشت ها و پيش بينى هاى منفى است كه فيلم جديد برتون بسيار موفق جلوه مى كند. فيلمى ۱۱۷ دقيقه اى از كمپانى برادران وارنر و دريم ووركز كه نام كامل آن «سويينى تاد: آرايشگر شيطانى خيابان فليت» است.
|
|
|
|
|
در باره «الكساندرا»
نسيمى تلخ و هشدار دهنده
|
|
|
«الكساندرا» فيلم سال ۲۰۰۷ الكساندر سوخوروف روسى، نگاهى بسيط به منطقه جنگ زده چچن و دشوارى هاى حيات در آن جا است. در چنين فيلم هايى اهميت موسيقى متن نيز دو چندان مى شود زيرا بايد در بسيارى از دقايق احساس و عواطف و ديدگاه هاى حاكم بر قصه را برساند و آن را كامل كند و «الكساندرا» نمونه اى خوب و موفق در اين زمينه است. اين موسيقى را آندرى سيگل سروده كه در ضمن تهيه كننده فيلم نيز بوده است و گرماى آن تماشاگران را در سرماى روسيه و در گستره تيره اين سرزمين به حركت در مى آورد و روح آن كشور را جلوه گر مى شود و حتى در لحظات سكوت مشكلاتى را جلوه گر مى شود كه مردم شوروى هميشه داشته اند و پس از تجزيه شدن آن كشور در سال ۱۹۹۱ و تشكيل ۱۵ كشور مستقل از آن طريق، به راه هاى مختلف و بزرگتر به نمايش گذاشته شده است. نگاه «الكساندرا» به مبارزان چچن و افرادى كه براى رهايى اين منطقه از زير يوغ دولت مركزى مسكو مى ستيزند، نگاهى جانبدارانه و حمايت گرانه است. در جنگ سال ۱۹۹۴ و مقدمات و مؤخره هاى آن كه بين رزمنده هاى چچن و دولت مسكو و بر سر حاكميت بر سرزمين چچن صورت پذيرفت. حداقل ۵۰ هزار تن از سكنه منطقه و ۶۰ هزار سرباز روسى جان باختند و همين حالا نيز آرامش به طور كامل به منطقه روى نكرده است و فيلم سوخوروف كه در جشنواره امسال فجر به نمايش در آمد، به گونه اى ارج گذارى بر سربازان جوانى هم هست كه هر روز از منطقه چچن پاسدارى مى كنند و مجبورند با احتمالات و مشكلات مختلف بستيزند و تصوير موجود و آن چه در اين خصوص از سوى سوخوروف تهيه و به روى پرده فرستاده شده، بيش از آن كه اثرى ويژه عموم و عوام باشد، مخصوص دوستداران آثار و پردازش هاى هنرى و اثرى مناسب براى جشنواره هاى بين المللى است و در آن جا بيشتر جواب مى دهد و مخاطبان فزون ترى را مى يابد. مدير فيلمبردارى اين اثر خاص سينمايى كه الكساندر بوروف است، با هوشيارى تصاويرى را از منطقه (چچن) گرفته كه انگار رنگ و حيات از آن گرفته شده و عنصر زندگى از آن دريغ شده تا تيرگى و نا اميدى حاكم بر منطقه بيشتر به چشم بخورد. در تصاوير او، سربازان خسته و نالان اند و در مجموعه اى كمرنگ از احساس و حركت و نا اميدى گم شده اند. «الكساندرا» در برخى سكانس هاى خود يادآور بعضى اصول فيلم هاى كلاسيك جنگى است. به لطف تصوير بردارى منطبق با موضوع و عميق الكساندر بوروف وقتى ما تصاوير كاراكتر اصلى (زنى پير به نام الكساندرا كه به ديدن نوه اش مى رود) را مى بينيم و به راحتى مى توانيم احساسات او را درك كنيم. اين زن (با بازى گالينا ويشنفسكايا) به اين قصد به ملاقات نوه اش رفته كه او در سال هاى اخير دائماً مشغول حضور در جبهه جنگ چچن بوده و از آن جا رهايى نداشته است. در آغاز گفت وگوى اندك بين دو كاراكتر اصلى و اكراه آنان از تبادل اطلاعات نشان از مشكلاتى دارد كه در روابط اين دو وجود دارد ولى در ديدارهاى بعدى و در دقايقى كه در پى مى آيند، مشخص مى شود كه آنها تا چه حد نگران مشكلات موجود هستند و احساس امنيت نمى كنند و آينده را روشن نمى بينند و وضعيت سياسى به گونه اى است كه نمى توانند خوشبينى داشته باشند. با اين حال الكساندرا همچنان در محيط و پادگان مى چرخد و به اماكن نظامى مى رود تا بتواند دقايق بيشترى را در كنار نوه محبوبش بگذراند. در صحبت هاى آنان، چيزى كه بيشتر حس مى شود، تنش ها و اختلافات خانوادگى و يادگارها و نشانه هاى آن است. نوه الكساندرا موجود جالبى است، از يك سو، او بشدت معتقد به اصول كارى و متمركز بر ارتش است و از جانب ديگر انسانى است كه نمى تواند احساسات و عواطف خانوادگى اش را به فراموشى بسپرد. در تمام اين صحنه ها حتى يك تير هم شليك نمى شود، اما تراژدى را مى توان از دور حس كرد و بدتر اين كه افراد حاضر در قصر مثل تماشاگران حس مى كنند كه هيچ كارى در اين ارتباط از دست شان بر نمى آيد و همين مسئله بر ابهام قصر و مشكلات كاراكترها مى افزايد و سرگشتگى مورد نظر سوخوروف را بيش از پيش بر ماجرا حاكم مى سازد. در چنين فضايى گالينا ويشنفسكايا در رل اصلى عالى كار مى كند. چشم هاى او و نحوه نگاهش به موضوعات و اتفاقات تمام غم هاى وى را بابت اتفاقات پيرامونش به بيننده ها انتقال مى دهد و حتى با همين نگاه نيز مى توانيد پى ببريد كه در اين قصه و در دل سرزمين چچن چه چيزهايى روى مى دهد. زنان چچنى نسبت به او احساس غريبى مى كنند، اما وى آنها را متقاعد مى كند كه ديدن شان از جانب وى الزامى است و اين را تنها راه كمك رسانى به آنان مى داند. واسيلى شوتسوف نيز رل نوه او يا همان افسرى را كه هم بايد قانونمدار باشد و هم عواطف خانوادگى اش را در نظر بگيرد، به خوبى در معرض ديد و نمايش قرار داده است. او نيز مجموعه اى از تضادهايى است كه در كل فيلم مشاهده مى شود و متن داستان را در بر گرفته و بهتر بگوييم نمايى از تضادهاى درونى آدم هاى قصه است.
|
|
|
|
|
نگاهى به رويكردهاى دومين جشنواره شعر فجر در گفت وگو با دكتر پرويز
يك جشنواره متفاوت
|
|
|
] يزدان سلحشور]
دومين جشنواره شعر فجر هم آغاز و نتايج داورى آن اعلام شد. اما صحنه آغازين دومين جشنواره: فرودگاه تهران؛ شاعران ميهمان، حضور دبيرجشنواره [دكتر اكرامى فر]، حضور معاون فرهنگى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى [دكتر پرويز]، مقصد: مشهد مقدس، حرم مطهر امام هشتم (ع).اما آنچه از دومين جشنواره شعر فجر- به نقل از روابط عمومى معاونت امور فرهنگى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى- مى دانيم: «دومين دوره جشنواره بين المللى شعر فجر كه از ۱۱ بهمن ماه ۱۳۸۶ در مشهد مقدس آغاز شد، پس از برگزارى در ۳۰ استان كشور در روزهاى اول و دوم اسفند در تهران به كار خود پايان داد. اين جشنواره در ۶ محور «امام(ره) و انقلاب اسلامى، «شعر اجتماعى»، «شعر آئينى»، «شعر پايدارى و انتفاضه»، شعر با موضوع «آزاد» و «شعر كودك و نوجوان» برگزار شد و بخش ويژه اى براى جوانان داشت كه اين بخش ميزبان آثار شاعران متولد ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ به بعد بود. آثار شاعران جوان علاوه بر بخش ويژه در بخش هاى ديگر هم داورى شد. پس از انجام داورى هاى مرحله استانى، ازهر استان يك نفر به دبيرخانه جشنواره معرفى شد و به مرحله سراسرى راه يافت. تمام شاعران متولد ۲۲ بهمن ماه ۱۳۵۷ به بعد در صورت تمايل به شركت در جشنواره، بايد ۵ نسخه از هر يك از كتاب هاى چاپ شده يا مجموعه شعر آماده چاپ خود را تا ۱۲ بهمن ماه به آدرس دبير خانه مركزى واقع در تهران... ارسال مى كردند. با دكتر محسن پرويز و عباس براتى پور (شاعر) درباره اين جشنواره به گفت و گو نشسته ايم.
* جناب دكتر پرويز، چطور است از اين جا شروع كنيم كه چرا جشنواره شعر فجر برخلاف بقيه جشنواره ها تمركز نداشت جشنواره شعر فجر در آغاز راه است. فى الواقع در باقى جشنواره ها ما دهه ها سابقه داريم اما اين جشنواره دومين سال خود را دارد تجربه مى كند و طبيعتاً نبايد با آن جشنواره ها - كه داراى سابقه خيلى بيشترى هستند - مقايسه شود اما چرا اين جشنواره آگاهانه به شكل غيرمتمركز برگزار مى شود ببينيد! ماهيت شعر و برنامه هاى شعرى متفاوت است با ماهيت ساير جشنواره هايى كه اكنون دارد برگزار مى شود. در جلسه شوراى سياستگذارى درباره برنامه ها صحبت شد. به نظر دوستان رسيد كه ما بايد در استان ها هم برنامه هاى خاصى داشته باشيم و هر استان دست كم يك برنامه در چارچوب اين جشنواره شعر داشته باشد. به اين نتيجه رسيديم كه گستردگى «اجرا» در كل كشور كمك مى كند به جشنواره، و كمك مى كند به اين كه مردم بيشتر با جشنواره آشنا شوند و شاعران مناطق امكان بيشترى بيابند براى عرضه آثارشان. البته در تهران برنامه هايى پيش بينى شده بود و برنامه هايى پيشنهاد شده بود. حالا پيش بينى شده ها به جاى خود اما برنامه هاى پيشنهادى، مورد ارزيابى دقيق قرار گرفت كه بخش اعظم آنها را در اين جشنواره شاهديم. * در ميان جشنواره ها، اگر بخواهيم به جشنواره اى اشاره كنيم كه غيرمتمركز به اجرا درآمدنش، هم شمول كشورى بيشترى داشت و هم دردسر كمتر - به دليل مشكلات نقل و انتقال دكور و لوازم و رفت و آمد عوامل اجرايى- مى توان به جشنواره تئاتر فجر اشاره كرد در حالى كه اين جشنواره از آغاز- على رغم مشكلات اجرايى فراوان - به طور متمركز در تهران به اجرا درآمد و در روزگارى كه تئاتر ايران تقريباً مرده بود، توانست حيات آن را تضمين كند تا در روزگار فعلى، تئاتر ايران كه كما بيش به بازده اقتصادى - هر چند اندك - رسيده، بتواند روى پا بايستد. جشنواره شعر فجر در اين شكل غيرمتمركزش بيشتر شبيه شب هاى شعرى است كه به طور معمول، ماهانه در استان ها و شهرهاى مختلف برگزار مى شوند؛ تفاوت جشنواره با اين شب شعرها در چه بود شايد اكنون ديگر نگاه وزارت ارشاد اين نباشد كه جشنواره تئاتر هم به شكل متمركز برگزار شود چون سياست كلان دولت، توجه به مناطق مختلف كشور است و قاعدتاً ما بايد اين اجازه را بدهيم كه مناطق مختلف بهره مند شوند از امكانات هنرى كشور؛ اما راجع به اين كه مى تواند تبديل شود به يك شب شعر، خب بله! شب شعر چيز بدى نيست! مثل اين است كه جشنواره فيلم فجر در كل كشور به اجرا درآيد و بعد بگوييد تبديل شده به كار فشرده اى شبيه همان كارى كه سينماها در كل سال انجام مى دهند. همان است ديگر! ماهيت آن همين است. سينماها دارند فيلم نشان مى دهند؛ فقط در مقطعى زمانى دارند فيلم هاى خاصى نشان مى دهند. اتفاق خاصى كه نمى افتد! بعداش گزارش نهايى داده مى شود و نتايج داورى ها اعلام مى شود... * مشكل همين جاست كه اتفاق خاصى نمى افتد آن وقت! در هر دو حالت اتفاق خاصى نمى افتد. يك ارزيابى سالانه است نسبت به وقايعى كه در عرصه هنرى خاصى اتفاق افتاده. قرار نيست كه در عرض اين چند روز اتفاق خاصى بيفتد. اتفاقاً در زمينه شعر، نظر ما اين است كه برخلاف بقيه هنرها كه در طول سال- جدا از جشنواره ها - به آنها توجه مى شود، به شعر در طول سال توجه خاصى نمى شود؛ پس بايد توجه ها را به اين سمت جلب كرد. در دوره هاى آتى شايد بتوان به اين سمت حركت كرد كه ما رصد بكنيم اشعارى را كه در طول سال گفته مى شود و اشعار را انتخاب بكنيم و سيستم را از حالت فعلى دربياوريم. بخشى از سيستم فعلى به ناچار دارد اتفاق مى افتد و شرايط ايده آل و بهترين حالت ممكن نيست. شعر قاعدتاً نمى تواند مثل جشنواره هاى فيلم و تئاتر و موسيقى به شكل متمركز در يكجا برگزار شود و شبيه يك شب شعر فشرده يا چند شب شعر متصل به هم در مركز به اجرا درآيد. آن موقع هم شب شعر است؛ يعنى دارند شعر مى خوانند همانطور كه يك عده هم دارند فيلم نمايش مى دهند. * يك عده هم دارند تئاتر اجرا مى كنند؛ چه اتفاقى مى افتد ! بعد از انقلاب واقعاً اين طور نبود. شما به هر دوره از جشنواره فيلم فجر كه نگاه كنيد همين تمركز باعث شده كه تأثير مستقيم بر روند توليد سال بعد داشته باشد... بله! تأثير مستقيم داشته اما اين تأثير نتيجه داورى هاست. نتيجه تمركز نمايش فيلم ها نيست. خب! داورى ها در بحث شعر هم مى توانند تأثير گذار باشند. به هر حال نظر شوراى سياستگذارى درباره «تمركز» همه چيز در تهران، مثبت نيست. اما اين كه در استان هاى مختلف كار را گسترش دهيم در هر استان بتوانيم برنامه هاى مفصلى داشته باشيم اين به نظرم مى آيد كه كار مطلوبى است و مى شود تجربه كرد آن را در دوره هاى بعد. * در مراسم افتتاحيه شعرهايى كه خوانده شد شعرهايى بود كه عموماً قديمى بود - اين را، هم به دليل آشنايى با شعرها هم با شاعرانشان مى گويم- يعنى برعكس آن چيزى كه در جشنواره هاى ديگر اتفاق مى افتد و هر كس با آخرين اثرش، با تازه ترين اثرش در جشنواره ها حاضر مى شود. اگر قرار است كه مردم با شعر اخت شوند بايد با تجربه جديد اخت شوند نه چيزى كه سال ها شنيده اند. در ضمن رقابت ميان آثارى كه سال ها قبل سروده شده چه معنايى دارد در اين مراسمى كه برگزار شد انتخاب از ميان شعرا بود نه از ميان شعرها. سال ديگر هم كه سى سالگى انقلاب است بازهم روند همين خواهد بود يعنى از بين شعر ها انتخابى نخواهيم داشت. شيوه اى كه مى توان پيش گرفت اين است كه افراد شعرهايشان را بفرستند و از بين اين شعر ها انتخاب شود. به نظر دوستان- در دوره گذشته- رسيده بود كه ما هنوز از كسانى كه طى اين سال ها- پس از انقلاب- كار كرده اند تجليل نكرده ايم اول بايد به نقطه صفر برسيم، برسيم به آنجا كه ديگران رسيدند- هر سال بررسى كردند و به كسى، به فيلمى، به تئاترى جايزه دادند- اما در مورد جوانتر ها مسأله فرق مى كرد گفتيم كه بايد شعر بفرستند. فراخوان داديم. همين امسال هم اين اتفاق افتاد. منتها ملاك را «تك شعر» قرار نداديم گفتيم كه يا مجموعه چاپ شده بفرستند يا مجموعه شعرى - كه اگر هم چاپ نشده- در حد يك مجموعه با تعاريف متعارف نشر، شعر داشته باشد تا بتوان براساس آن داورى كرد. * معيارهاى داورى تان چه بود اين را بايد ديگر از رفقايى كه در كادر هيأت علمى هستند و در كار داورى، بپرسيد. اين بحث، فنى است قرار نيست كه من جواب بدهم. . . * اما حتماً بر كليات اشراف داريد. . . بله! بر كليات اشراف دارم اما از آنجا كه اين كليات در «نظر» داوران بايد عملاً معنا شود ترجيح مى دهم كه از زبان داوران اين كليات گفته شود. * هيأت داوران يك لايه است يا چند لايه يعنى در مراحل مختلف، هيأت داوران تغيير مى كنند يا يك هيأت داورى همه چيز را از اول تا پايان زير نظر دارد ابتدا داورى در استان ها صورت مى گيرد اما در سطح ملى سعى شده كه در شاخه هاى مختلف از داورانى استفاده شود كه به آن حوزه- حوزه موردنظر - اشراف كامل داشته باشند. در واقع غير از حوزه شعر جوان در حوزه هاى ديگر، به شاعران جايزه داده مى شود نه به مجموعه ها. * در جشنواره فيلم فجر، داوران در هر حوزه اى كه داورى كنند آثارشان آن سال مشمول انتخاب برتر نمى شود. . . فيلم فرق مى كند تا شعر. در يك فيلم عوامل مختلف دست به دست هم مى دهند تا يك اثر ساخته شود اما در حوزه شعر، شاعر است و خودش! بنابراين در حوزه اى كه شاعر داور نيست، مى تواند انتخاب شود.
|
|
|
|
|
گفت و گو با عباس براتى پور (شاعر)
محملى براى پيشرفت ادبيات
|
|
|
* جناب براتى پور، فكر مى كنيد كه جشنواره شعر چقدر بتواند كمك كند به رفع ركودى كه حدود ۱۶ سال است گريبانگير بازار شعر و مخاطبان شعر شده است البته برگزارى اين گونه جشنواره ها بى تأثير نخواهد بود. در رشد و شكوفايى و به طور كلى پيشبرد ادبيات كشور اين گونه گردهمايى ها كه برگزار مى شود شاعران همديگر را مى بينند آثارشان را قرائت مى كنند بعضاً نقد و بررسى مى شود. به هر جهت تأثير مثبتى دارد بر جريان شعر چون اگر قرار باشد شعر گفته شود و فقط در دفتر ها ثبت و ضبط شود و در معرض استفاده قرار نگيرد رو به ميرايى مى رود؛ بنابراين برگزارى اين گونه جشنواره مخصوصاً كلان جشنواره اى مثل جشنواره شعر فجر محملى خواهد بود براى پيشرفت ادبيات كشور. * در روز افتتاحيه كه شعر تازه اى شنيده نشد. همه، شعرهاى قديمى شان را خواندند! بله! اين طور هست! شايد همين جشنواره ها باعث شود كه شاعران به خودشان بيايند و از زواياى جديدترى به سراغ شعر بروند. * ببينيد! بحران مخاطب در شعر به جايى رسيده كه وقتى از نسل جوان- كه يحتمل بايد بيشتر به دنبال چهره هاى مطرح باشد- مى پرسى از فلان شاعر مشهور چه خوانده اى مى گويد كى چى اسمش را هم نشنيده ام! و اين در حالى است كه نه تنها در دهه چهل - كه شهرت شاعران از ستارگان سينما بيشتر بود - كه حتى در دهه شصت - كه اين شهرت با شهرت بازيگران سينما برابرى مى كرد - شاعران جايگاه بايسته و شايسته اى برابر مخاطبان داشتند. . . يك مقدار جامعه كه به سمت صنعت و تكنولوژى رو مى آورد از شعر و ادبيات و هنر دور مى شود. امروزه بيشتر كامپيوتر، اطلاعات فنى و . . . براى جوانان جذاب است و مخاطبان شعر كمتر شده اند. البته شعر يا هر هنر ديگرى مخاطب خاص خودش را دارد اما در دوره هاى مختلف ممكن است بنا به مقتضيات زمانه ميزان اين مخاطبان كم و زياد شود. به هر حال در هر دوره اى ميزان مخاطبان شعر با مخاطبان عرصه هاى ديگر داراى نسبتى است. . . * اگر اجازه بفرماييد عرض كنم كه اين نسبت در روزگار فعلى تقريباً به صفر ميل كرده است! تيراژ كتاب هاى شعر- يعنى تيراژ واقعى، تيراژى كه به فروش مى رود- به مرز ۹۰ تا ۱۰۰ نسخه رسيده است؛ يعنى كسى از شعر استقبال نمى كند. ناشران كه روزگارى از چاپ كتاب شعر اندكى واهمه داشتند ديگر اين روز ها تا آنجا كه بتوانند از نزديك شدن به اين حوزه پرهيز مى كنند ولو اين كه پاى شاعر مشهورى در ميان باشد. . . من قبلاً هم اين مطلب را در بعضى از مصاحبه ها گفته ام كه وزارت ارشاد بايد يك واحد مميزى داشته باشد و به هر مجموعه شعرى مجوز چاپ ندهد؛ در جلساتى كه خودم اداره مى كنم- در حوزه هنرى- مى بينم دوستانى مى آيند شعرى مى خوانند يا خواهان چاپ مجموعه اى هستند كه اين آثار نه داراى استحكام لازم اند و نه حتى- در بعضى اوقات- رعايت وزن در آنها شده؛ خب! خيلى از انتشاراتى ها هزينه چاپ را از اين آقايان و خانم ها مى گيرند و كار را چاپ مى كنند. تكليف خواننده اين وسط چيست شاعرى كه مى خواهد شعر كلاسيك بگويد اما در وزن و قافيه ايراد دارد يا ندارد اصلاً حرف تازه اى ندارد؛ يا شاعرى كه مى گويد «شعر سپيد مى گويم» اما كمترين آشنايى با اصول و شگردهاى آن ندارد پيش مخاطب چه مرتبه اى بايد داشته باشد تا كتابش خوانده شود بعد همين آقايان و خانم ها مى آيند اين كتاب هاى چاپ شده را مى آورند پهلوى ما و وقتى مى گوييم اين ايراد و آن ايراد را دارد، مى گويند «چه كارش كنيم حالا كه چاپ شده!» اين مسائل را پيش از چاپ بايد رفع و رجوع كرد تا مخاطبان نسبت به بازار كتاب شعر دلسرد نشوند. * فرض كنيم كه مجموعه شعرهاى خيلى خوبى هم در جامعه داشته باشيم. الان تيراژ واقعى كتابى از «على معلم» چقدر است بله! درست است! الان تيراژ بيشتر از دو تا سه هزار نسخه نيست، مگر اين كه به چاپ دوم و سوم برسد. من قبول دارم. ما بايد ذوق جامعه را نسبت به كتاب و شعر افزايش دهيم. اگر اين رويكرد به شعر، بيشتر متوجه شود بهتر است. فقط به داستان نپردازند. اگر كتاب هاى كم حجم به معرفى شاعر يا شاعرانى اختصاص يابد تا جامعه تا عموم جامعه با آنها آشنا شوند در بازار نشر خيلى تأثير گذار خواهد بود چون جامعه بعد از اين آشنايى مقدماتى، به سراغ مجموعه هاى كامل آن شاعر مى رود و آن را خريدارى مى كند و مى خواند. مى شود ساعات خاصى را هم در تلويزيون ايران به معرفى شاعران اختصاص داد. البته نبايد اين معرفى، سليقه اى باشد بلكه ملاك، شهرت در بين خواص و صاحب سبك بودن شاعر باشد. * تعداد كتابخانه هاى تحت پوشش وزارت ارشاد، حدود ۴ هزار كتابخانه است . اگر براى هر كتابخانه چهار نسخه از يك كتاب را در نظر بگيريم بنا به استهلاك كتاب و تعداد مراجعان براى دريافت آن مى توان به اين نتيجه رسيد كه اگر در وزارت ارشاد تصميم بگيرند كه متناسب با ظرفيت و نياز اين كتابخانه ها، كتاب خريدارى كنند خود به خود ۱۶ هزار نسخه به تيراژ هر كتاب افزوده خواهد شد و اين به آن معناست كه بازار نشر و وضعيت اقتصادى مؤلف، به يكباره دچار دگرگونى ماهوى مى شود. وضعيت شعر هم از اين ركود درمى آيد. چرا چنين اتفاقى نمى افتد مشكل، بودجه است نمى دانم! به هر حال اين مقولات، جزو تدابيرى است كه بايد ارشاد به آنها بينديشد. بايد روى اين مسائل كار كارشناسى صورت گيرد اما به هر حال پيشنهاد خوبى است. سرمايه گذارى مادى و معنوى براى گسترش كتابخانه ها، تأثير زيادى بر روند رشد كتابخوانى در كشور خواهد داشت. زمان جوانى ما در اواخر دهه ۳۰ -تا آنجا كه يادم هست- تهران سه كتابخانه داشت. كتابخانه ملك، كتابخانه ملى و كتابخانه مجلس شوراى ملى. الان فرهنگسراها كتابخانه دارند. مساجد كتابخانه دارند. ارشاد خودش كتابخانه دارد. خب! اين كتابخانه ها نيازمند كتاب هاى تازه اى هستند كه بايد از ميان كتاب هاى تازه منتشر شده انتخاب شوند و در اختيار مخاطبان قرار گيرند. آن موقع كه ما محصل بوديم اگر يكى از بچه ها رمانى را مى خريد ۳۰ ريال، شبى يك ريال اجاره مى داد به بقيه و ما آنقدر عطش خواندن داشتيم كه يك شبه رمان را مى خوانديم . الان كتاب زياد است اما كتابخوان كم شده. بايد فكرى براى اين معضل كرد. بايد جوان هايمان را تشويق كنيم كه بيشتر كتاب بخوانند كتاب غيردرسى منظورم است. كمتر وقت شان را پاى تلويزيون و اينترنت بگذارند. بايد به جوان هايمان لذت خواندن را بياموزيم... * اين كار كه كار ملت است، كار دولت چيست كار دولت اين است كه از نظرات اهل خبره استفاده كند و برنامه ريزى كلان براى اين قضيه داشته باشد. از كارهاى مفيدى كه انجام شد اختصاص جايگاه هايى در اتوبوس هاى شركت واحد، كتاب هايى بود كه مسافران بخوانند و بعد كتاب را همان جا بگذارند تا مسافر بعدى بخواند، اما اين طرح ظاهراً تمام شد... * جايگاه ها ماند، كتاب ها رفت! حالا اگر اين طرح ادامه پيدا كند و كتاب ها را ببرند و بخوانند باز هم خوب است يعنى به صورتى باشد كه كتاب خوانده شود. من يك موقعى اگر كسى كتابى از من امانت مى گرفت و پس نمى آورد ناراحت نمى شدم مى گفتم كتاب را بخواند اگر نياورد هم نياورد! دولت هم بايد اين كار را بكند. كتاب را در اختيار بگذارد حتى اگر ببرند، خب ببرند! توى سطل آشغال كه نمى اندازند مى برند منزل مى خوانند. ما اگر بخواهيم به فرهنگ كشور كمك كنيم هزينه هايى از اين دست، چندان قابل توجه نيست. * فكر مى كنيد داورى هاى جشنواره شعر فجر امسال چطور باشد من اطلاعى ندارم. اما اميدوارم كه منصفانه باشد و ان شاالله كه حق كسى در اين بين ضايع نشود. فكر مى كنيد ماجرايى كه سال قبل پيش آمد و كسانى كه در هيأت هاى داورى بودند جايزه دريافت كردند، اتفاق پسنديده اى براى جشنواره بود نه! اين اصلاً درست نيست. به هر حال جامعه متوجه مى شود. چرا انسان براى اين كه چند تا سكه بگيرد آبروى خودش را در معرض خطر قرار دهد. كسى كه داور مى شود ديگر خودش نبايد در معرض داورى قرار گيرد. به نظرم پسنديده نيست.
|
|
|
|