دوشنبه ۶ اسفند ۱۳۸۶ - ۱۷ صفر ۱۴۲۹
Mon, Feb 25, 2008
ديپلماتيك
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
ماجرا
رودررو
بانو
ديپلماسى آزمون و خطاى غرب در مناقشه تازه بالكان
كوزوو ، شرق و غرب را به ميدان كشاند
349668.jpg
] سليمان دعويسرا]

همه بر اين گمان بودند كه ماجراى استقلال كوزوو فقط روابط دو قدرت جهانى، روسيه و آمريكا و روابط دو ملت صرب ها و آلبانى تبارها را تيره خواهد ساخت. اما وقايعى كه در اين يك هفته پس از اعلام استقلال كوزوو بروز كرده، بسى فراتر از پيش بينى ناظران بوده است. صرب هاى خشمگين كه همواره گرايشات جدايى خواهانه را با سركوب اقليت ها پاسخ مى دادند اين بار پيش از رويارويى با مسلمانان كوزوو به سراغ قدرت هاى حامى استقلال اين ايالت رفته اند. حمله سازمان يافته جوانان صرب به سفارت خانه هاى غربى و در رأس آنها سفارت آمريكا يك رويداد بى سابقه و پرمعنا در تاريخ تحولات بالكان است كه حتى ممكن است روند حضور آتى كشورهاى غربى در اين منطقه را با چالش هاى عميق روبه رو سازد.
دومين اتفاق شگفت در واكنش كشورهاى شرق اروپا به اين ماجرا به وقوع پيوسته است. در حالى كه پيش از اين آمريكا و حتى سازمان ملل اين گونه وانمود كرده بودند كه جز روسيه هيچ كشور مطرحى مخالف استقلال كوزوو نيست. اما اكنون رساترين فرياد مخالفت با استقلال كوزوو نه از اردوى رقباى آمريكا كه از سمت شريكان و متحدان اروپايى به گوش مى رسد.
پيوستن اعضاى مطرح اتحاديه اروپا نظير اسپانيا، قبرس، رومانى، مجارستان، اسلواكى و... به صف مخالفان استقلال كوزوو اتفاق بى سابقه ديگرى است كه اكنون معادلات و سناريو تنظيم شده در اتاق گروه تماس غرب ( آمريكا و اتحاديه اروپا ) را به هم مى ريزد. مناقشه كوزوو هم اكنون چنان شكافى در صف اروپاى به ظاهر يكپارچه پديد آورده كه حتى در بحران عراق و افغانستان نيز چنين شوكى را ساكنان قاره سبز تجربه نكرده بودند. نكته جالب اين است كه همه كشورهاى شرق نشين اروپا كه از تصميم طايفه غرب نشينان اين قاره در باره كوزوو زبان به سرزنش گشوده اند دليل اعتراض خود را اوضاع بحرانى بالكان نخوانده اند كه براى آنها يك اتفاق طبيعى است بلكه آنها از سرايت اين موج جدايى طلبى به مناطقى از شرق وحتى مركز اروپا سخن گفته اند كه اكنون مستعد درگيرى اكثريت واقليت هاى قومى هستند.
چرا آمريكا كانون اعتراض است
مهم ترين مسئله اى كه پس از بروز توفان اعتراض و اختلاف در فرداى كوزوو ذهن ناظران را به خود مشغول كرده اين است كه آيا به راستى طراحان سناريو استقلال يعنى آمريكا و گروه تماس غرب و نماينده سازمان ملل (مارتى آهتيسارى) نقشه راه تشكيل اين كشور را نادرست ترسيم كرده اند و اگر كوزوو غير از سناريو گروه تماس غرب مسير ديگرى را براى دستيابى به استقلال مى پيمود اين مقصود با هزينه كمترى به دست نمى آمد در اين كه استقلال خواهى كوزوو يك خواسته ملى، تاريخى و داوطلبانه است ترديدى نيست. اما مسئله اين است كه دولتمردان پريشتينا براى نيل به اين آرمان از جاده ديپلماسى غرب بهره جستند. دست كم حوادث روز جشن استقلال اين واقعيت را به هر ناظرى القا مى كرد. آن روز هر جوان كوزوويى در يك دست پرچم سرخ رنگ كوزوو و در دست ديگر پرچم قدرت هايى را گرفته بود كه خود را به عنوان بانى و حامى استقلال اين سرزمين معرفى كرده اند.
استقلال كوزوو انديشه اى بود كه در صحنه جهانى حاميان بسيارى داشت اغلب ملت هايى كه سابقه تبعيض صرب ها و سرگذشت اندوهبار زيستن مسلمانان آلبانى تبار در دوران حكومت هاى سركوبگر بلگراد را در ذهن داشتند حمايت از استقلال خواهى پريشتينا را يك امر انسانى و تكليف اخلاقى مى دانستند اما آنچه باعث شد اين روند حمايت خود جوش جهانى از فرآيند استقلال كوزوو مختل شود سياست شتابزده گروه غرب بود. شيوه عمل گروه دولت هاى غربى بويژه آمريكا در اين ماجرا هم به لحاظ تاكتيك و هم از حيث استراتژى دچار اشكال بود.
از جهت راهبردى اين انتقاد را اغلب ناظران مطرح كرده اند كه هيأت پيگيرى كننده پرونده استقلال كوزوو موسوم به تروئيكا گام جدى براى زدودن موانع استقلال و نيز فراهم ساختن زمينه هاى روانى و سياسى اين تصميم مهم برنداشت. آنها مسئله حياتى كوزوو را در فضاى مبهم و درميان موج نارضايتى طرف صرب پيش بردند.
اما اشتباه راهبردى دوم كه آثارى ناگوارتر برجاى گذاشت اين بود كه مسئله جدايى كوزوو از پيكره صربستان كه موضوعى كاملا حقوقى و برخاسته از مطالبه تاريخى يك ملت بود به واسطه طراحى آمريكا به سوژه اى از جنگ قدرت غرب و روسيه تبديل شد. آغشته شدن مسئله كوزوو به غبار منافع دو جبهه از بازيگران جهانى اتفاقى بود كه بيش از همه بر جوهره تفكراستقلال طلبى در بالكان لطمه وارد كرد. پس از آنكه موضوع كوزوو درفهرست چالش هاى دو قدرت جهانى قرار گرفت ديگر آنچه در بحران كوزوو به چشم مى آمد تضاد منافع واشنگتن و مسكو بود نه اعتراض يك ملت مسلمان به نقض حقوق ومطالباتش توسط قدرت حاكم بر بلگراد. اين در حالى است كه همه تجربه هاى تاريخى دلالت براين داشتند كه مطالبات تاريخى ملت ها هرگاه وجه المصالحه قدرت ها قرار گيرد نتيجه اى معكوس به بار مى آورند. يعنى همان چيزى كه اكنون در بالكان شاهد هستيم كه خواست يك ملت را به توافق اعضاى شوراى امنيت منوط كرده اند.
اما اين، همه داستان لوث شدن جريان استقلال طلبى كوزوو نيست. به لحاظ تاكتيكى ناظران بالكان معتقد هستند كه لحن ديپلماسى طرف هاى غربى اين بار در بر افروختن آتش نزاع صرب ها بسيار تأثيرگذار بوده است. واقعيت اين است كه تيم قدرت هاى غربى در قبال اين مناقشه تاريخى به جاى زبان اقناع و منطق جلب رضايت ، از زبان اجبار و روش تحكم بهره جستند، روشى كه دست كم تجربه بالكان مى گويد نتايجى سوء به بار مى آورد.
آنچه باعث شد كه گروه غرب تصميم خويش براى استقلال كوزوو را بى اعتنا به مخالفت هاى بلگراد پيش ببرد، حضور نظامى ناتو و مداخله نظامى اين سازمان در ۱۹۹۹ در بحران كوزوو بود. از اين تاريخ كه ناتو با قواى قهريه صرب ها را به عقب نشينى از اين ايالت فراخواند و نوعى خود مختارى براى آلبانى تبارهاى اين ايالت فراهم ساخت، ناتو و آمريكا همواره خود را بازيگر بلامنازع اين منطقه فرض كرده و بلگراد را در برابر تصميم هاى خويش مطيع فرض مى كردند.
در اين مرحله نيز آمريكا و قدرت همراهش (اتحاديه اروپا) با تصور اين كه صرب ها امكان هيچ رويارويى با نيروهاى ناتو را نخواهند داشت. سناريوى استقلال را به اجرا گذاشتند. به گفته ناظران بالكان اين رفتار آمريكا در قبال بلگراد موجب شد احساسات قوم گرايانه صرب ها به صورتى حادتر از گذشته تحريك شود و در نتيجه آن نه تنها سفارت اين كشور بلكه حضور ديپلماتيك بسيارى ديگر از دولت هاى اروپايى به مخاطره افتد.
بلگراد كه پيش از اين در برابر موج استقلال طلبى مسلمانان كوزوو شرايطى منفعل داشت در برابر تهديدات و فشارهاى تحميلى آمريكا موضعى مظلوم نمايانه به خود گرفت.
تاكتيك هاى ديپلماسى صرب ها
استراتژى برخورد بلگراد در قبال موج هاى استقلال طلبى اين بار تغيير محسوسى كرده است. درحالى كه رهبران صرب به صورت سنتى از ابزار زور براى فرونشاندن و سركوب حركت هاى جدايى خواهانه بهره مى جستند اين بار آنها كوشش زيادى مى كنند كه با اتكا بر ديپلماسى به اين هدف نائل شوند. در همين راستاست كه بلگراد اين بار از تاكتيك مؤثر روانى به نام خطر سرايت جدايى طلبى در اروپا بهره مى گيرد. تاكتيكى كه به نظر مى آيد بسيار كارساز واقع شده و تاكنون توانسته است شوك جدى در صف حاميان كوزوو در غرب ايجاد كند. به نظر مى آيد كه آمريكايى ها چندان پيش بينى اين جنبه از حادثه را نمى كردند كه بلگراد به كمك روسيه به تاكتيك يارگيرى سياسى روى آورده و دولت هايى كه به نحوى با غائله جدايى طلبى روبه رو هستند را وارد اين جرگه اعتراض سازد.
بلگراد با خوشحالى اعلام كرد كه طيف ديگرى از كشور هاى جهان اين استقلال را قبول ندارند، مثلاً اسپانيا كه با مبارزات جدايى خواهانه باسك ها روبه رو است، نمى خواهد استقلال كوزوو را به رسميت شناسد. رومانى و مولداوى نيز با مسائل جداخواهان در ماوراى دنيستر گرفتارند، آذربايجان و گرجستان و سريلانكا و چين نيز از جمله كشور هايى هستند كه در مخالفت با استقلال كوزوو اظهار نظر كرده اند زيرا در اين كشور ها نيز مسئله جدايى خواهى اقليت هاى ملى وجود دارد.
روش ديگرى كه حاكمان بلگراد اين بار پيش گرفتند تفكيك مواضع شان از افراطيون صرب و تلاش براى بهره گيرى از روش اعتراض هاى مسالمت آميز بود. در همين راستا آنها مدعى شدند كه مخالف آشوب هاى خيابانى هستند و در مقابل با كشاندن موج شهروندان خشمگين صرب به خيابان ها كوشيدند حمايت مردمى از تصميم خويش را به رخ آمريكا و شوراى امنيت بكشند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |