|
|
|
عودلاجان؛ منزلگاه بزرگان
|
|
|
] مژگان جعفرى]
اين روزها ديگر از خانه ها و باغ هاى بزرگ عودلاجان خبرى نيست. ديگر، درختان تنومند و استوار چنار نيستند تا پرندگان بر فراز آن ها آشيان كنند و آواز سر دهند. پرنده هاى بى درخت از اينجا پر زده اند و خانه هايشان، سيم هاى برق شده است. ديگر از آن روزهاى شلوغى و رونق گذشته خبرى نيست. هر چه هست، صداى تيشه هايى است كه دنگ دنگ برديواره هاى عودلاجان فرود مى آيند و گذشته را با خود به نيستى مى برند. هستى اى مى آفرينند كه نشانى از گذشته ندارد و بوى غربت مى دهد. ديگر حرف از درختانى نيست كه زمانى آبروى اين محله بودند و اكنون، پرنده ها فقط خواب آن ها را مى بينند. ساختمان هاى بلند بى خبر به جاى آن ها سربرآورده اند كه سر به آسمان مى سايند و به گذشته زيباى محله فخر مى فروشند و مى خندند. اين روزها، عودلاجان، زينت شهر نيست. روزهاى دلتنگى عودلاجان فرارسيده است. تهران و محله هايش «اصفهان متوسط است، شيراز زيباست، اما تهران خوب است. اين مدحى است كه من بارها در پايتخت جديد ايران شنيده ام. موقعى كه از يزد به طرف شمال مسافرت مى نمودم، در مدت يك هفته اقامت در پايتخت، شهر را به اندازه اى زيبا يافتم كه حداقل تا اندازه اى با شيفتگى ايرانى ها همفكرى كنم». ويليام جكسن آمريكايى كه در دوره مظفر الدين شاه قاجار، مدتى در تهران اقامت داشته، زيبايى هاى تهران را اين گونه توصيف كرده است. در آن دوره، بخش مهمى از زيبايى هاى تهران را محله هايى تشكيل مى دادند كه با خود هويت و نشانى از گذشته هاى دورتر شهر داشتند. سنگلج، چاله ميدان، چاله حصار، عودلاجان، سرپولك، خانى آباد، قنات آباد، پاچنار، پامنار، گارماشين، گود زنبورك خانه، صابون پزخانه، بازار و دولت محله هايى بودند كه در دوره قاجار كه تهران به عنوان پايتخت برگزيده شد، بافت اصلى شهر را تشكيل مى دادند. محله هاى دولت، عودلاجان، سنگلج، چاله حصار و چاله ميدان جزو محله هاى اصلى و قديمى تهران و بقيه فرعى و جزو شاخه هاى آن ها به شمار مى آمدند. بعدها در دوران پهلوى اول كه پايتخت، دستخوش تغييرات ناموزون شهرى (اساسى) شد، بخشى از اين محلات يكسره به تاريخ پيوستند. مهم ترين آن ها محله اى چون سنگلج (پارك شهر كنونى) بود كه يكى از مراكز مهم سياسى تهران در تاريخ معاصر به شمار مى آمد و از آن پس، تقريباً از ميان رفت و تنها شهرت آن براى تهران باقى ماند. در مسير تحولات دوره هاى بعدى، تهران، شتابان مسير توسعه خود را پيمود و در اين راه بسيارى از يادگارهاى گذشته شهر، زير چرخ اين توسعه از شناسنامه شهر پاك شده، تنها در يادها ماندند. اين تغييرات به گونه اى در بافت شهرى تزلزل ايجاد كرد كه تنها چند محله از آن محلات قديمى به حيات خود ادامه دادند. اين روند در ۴ دهه گذشته شتاب بيش ترى يافت. محله عودلاجان جزو مناطق نفيس و اعيان نشين شهرى بود كه بسيارى از بزرگان شهر در دوره هاى گوناگون تاريخ معاصر پايتخت در آنجا مى زيستند و براى خود اعتبارى داشت. محله عودلاجان دربرگيرنده خيابان جليل آباد (خيام)، كاخ گلستان تا ناصريه (ناصرخسرو) و شمال بوذرجمهرى شرقى، پامنار و جنوب خيابان چراغ برق (اميركبير) و ميدان توپخانه (امام خمينى) بود. در دوره قاجار و پس از آن، حدود ۱۰ هزار باب خانه در عودلاجان بود و اين منطقه تا ۳۰ هزار نفر جمعيت داشت. عودلاجان، آرام آرام در مسير زمان رونق خود را از دست داد و بسيارى از آنجا كوچيدند و در چرخه نوين سازى تهران، كه بيش تر جنبه مادى داشت، عودلاجان را همچون بسيارى ديگر از محلات تاريخى پايتخت، بر قطار توسعه سوار نكردند. * حكايت بى رونقى عودلاجان اسكندر مختارى، مدير پايگاه تاريخى شهر تهران در اين باره مى گويد: عودلاجان يكى از محلات تهران است كه براثر توسعه اين شهر پس از گزينش به عنوان پايتخت، مسكونى شد. پيش از آن، عودلاجان جزو باغات شمال تهران بود و به همين دليل، با ديگر بخش هاى تاريخى پايتخت تفاوت هاى عمده اى داشت كه مهم ترين آن ها، وجود قطعات بزرگ مسكونى همچون خانه هاى قوام الدوله، نصيرالدوله بدر، كاظمى و مدرس بود. اين مجموعه هاى مسكونى از دورانى نشان دارند كه باغ هاى بزرگى در اين منطقه وجود داشته و به دليل نزديكى با سرچشمه، آسان تر به آب دسترسى داشتند. وى مى افزايد: شواهد بسيارى نشان مى دهد كه بسيارى از مشاهير تهران در همين محدوده زندگى مى كرده اند كه يكى از عوامل اهميت اين منطقه و وجه تمايز با ديگر محلات تهران است. مختارى تصريح مى كند: مهاجرت ساكنان اصلى و رفتن به مناطق نوساز حاشيه اى شهر، نخستين گام اين تحولات بود. گام بعدى، پس از مناقشات مرزى ايران و عراق در سال هاى پيش از پيروزى انقلاب بود؛ گروهى از ايرانيان ساكن عراق پس از آمدن به ايران در اين محله سكونت گزيدند. در نتيجه، هسته اصلى تغيير نظام اجتماعى محله فراهم شد و بعدها ديگران نيز با پيوستن به اينان، ساختار جمعيتى و اجتماعى عودلاجان را متحول كردند. ساكنان تازه منطقه، به دليل نزديكى آن به بازار تهران، براى تجارت هاى كوچك به اينجا آمده بودند، بدين ترتيب، آرام آرام، تعلق محله اى عودلاجان از آن گرفته شد. در گام بعد، ندانم كارى مديريت شهرى در برخورد با پديده فرسودگى بافت شهرى در طول چند دهه، موجبات ركود عودلاجان را فراهم آورد. در اين شيوه برخورد، به جاى تأمين خدمات مورد نياز بافت تاريخى، با آن همچون ديگر عرصه هاى نوساز شهرى رفتار شد؛ بدينگونه كه بر اساس اين روش، شهر بايد خود را با خدمات، هماهنگ و متناسب مى كرد. در كنار آن، ارائه خدمات به محلات تاريخى حتى به مراتب بسيار كم تر از محلات تازه بود. به اعتقاد اين تهران شناس، اين انديشه، آرام آرام، كسانى را كه احساس تعلق به محله داشتند از اين محلات كوچاند، قنات هاى معروف دستخوش تغيير و خشكى شدند، فاضلاب ها وارد برخى از آن ها شد و درخت هاى تنومند و زيبا خشكيدند، ساخت و ساز بى رونق شد و زمين هاى منطقه تاريخى به عنوان جايگزين بازار در نظر گرفته شد. بر خيابان ها، عرصه اى براى توسعه فعاليت هاى تجارى بازار تلقى شد و چون مراكز تجارى بر خيابان ها، انبار و پاركينگ نداشتند، خانه هاى بزرگ عودلاجان مكان مناسبى براى استقرار اين گونه خدمات تشخيص داده شدند. اين كارشناس ميراث فرهنگى تأكيد مى كند: نگاه مديريت شهرى در دهه هاى گذشته به محلات تاريخى، از اساس، اشتباه بوده است و البته، هنوز هم ادامه دارد. در اين نگاه، به محلاتى همچون عودلاجان، در مقياس محله اى نگريسته مى شود، در حالى كه براى حفظ و نجاتشان، بايد در مقياس شهرى بدان ها پرداخت و در اين مقياس به دنبال حل مشكلات آن ها بود. براى شهرى كه ۷۵۰ كيلومتر مربع وسعت دارد، داشتن يك مركز تاريخى (حصار صفوى) كه ۴۰۰ هكتار بيش تر نيست و يك محله نفيس (عودلاجان) كه ۱۵۰ هكتار عرصه دارد، آرزو و خواسته اى عجيب و دست نيافتنى نيست. * عودلاجان، منزلگاه بزرگان «از خيابان برق كه به كوچه ميرزا محمود وزير سرازير شوند، دست چپ به چند كوچه برمى خورند، اولى آن كوچه عريض كم طولى است كه كوچه ميرزا محمود را به كوچه سرتخت مربوط مى كند، كوچه دوم كوچه ميرزا محمد قوام الدوله است كه به واسطه معبر تنگى كه در آخر به كوچه سرتخت دارد، به كوچه سوراخى معروف است. كوچه سوم، كوچه حاجى فخرالملك است كه در محاذى تكيه سرتخت، به اين گذر باز مى شود. كوچه چهارم كوچه نصيرالدوله بدر است كه آن هم به گذر سرتخت مى رود. كوچه پنجم، كوچه بن بستى به نام كوچه آقاعزيز است كه در اين كوچه خانه هاى قديم مشيرالدوله واقع مى باشد. اين خانه ها را مى فروختند. مدرس پول هاى خود را از صندوق مباشرت مجلس گرفت و مبلغى هم قرض كرد و اين خانه ها را يكجا خريد. يكدست آن را مجزا و تعمير كرد و فروخت و از قيمت آن هم قرض خود را داد و مازاد آن را به مصرف تعميرات دست ديگر رساند. اين حياط دو تا خلوت هم در عقب داشت كه ممكن بود به كوچه نصيرالدلوله در پيدا كند و عليحده از آن ها استفاده شود، و اين خانه، خانه مدرس شد». خانه هاى امام جمعه در خيابان ناصر خسرو، قوام الدوله و مدرس در محله ميرزا محمود وزير، احسانى در پامنار و ميرزا محمود وزير در خيابان اميركبير و عمارت هاى باشكوهى همچون بناى تاريخى مسعوديه و مجموعه كاخ گلستان به همراه چندين سقاخانه، مدرسه، حمام و گذر تاريخى تنها بخشى از يادگارهاى ارزشمند به جاى مانده از گذشته در محدوده محله عودلاجان هستند. مختارى درباره اهميت چنين بافت هايى در دنيا تصريح مى كند: در همه شهرهاى بزرگ تاريخى دنيا، مركز تاريخى، بخش كوچكى از شهر با كوچه هاى تنگ و باريك و ساختمان هايى قديمى است كه بوى كهنگى مى دهند و چون در مقياس شهرى بدان نگريسته مى شود، همه شهر براى آن هزينه مى دهند و بافت تاريخى بخشى از حقوق همه ساكنان شهر است نه متعلق به مالكان آن. به همين دليل، مديريت شهرى در مقياس بزرگ شهرى، به اين مناطق خدمات مناسب شهرى همچون روشنايى، سنگفرش و فاضلاب مى دهد و سرمايه گذاران را براى خريد خانه ها و تبديل كاربرى آن ها به مراكز فرهنگى مانند گالرى ها، خانه هاى هنرمندان، كارگاه هاى توليد و مراكز خريد صنايع دستى تشويق مى كند.به گفته اين تهران شناس، براى شهر تهران كه توسعه شتابانى دارد و هر روز، سرانه خدماتى نسبت به جمعيت كم تر مى شود، نقش بافت تاريخى در ارائه بخشى از خدمات فرهنگى مورد نياز شهرى بسيار حياتى است. * شهرهاى تاريخى دنيا، نشانى از دوران پرافتخار گذشته شهرها و پايتخت هاى بزرگ دنيا، بخشى را به عنوان مركز تاريخى در خود جاى داده اند كه شناسنامه هويتى آن ها شناخته مى شوند و در كنار كاركردهاى شهرى، جاذبه اى براى گردشگران و جهانگردان به شمار مى آيند. بسيارى از اين كشورها با آگاهى از اهميت وجود بافت ها و محله هاى تاريخى، براى حفظ و نگهدارى اين مناطق بسيار تلاش مى كنند. به عنوان نمونه، مى توان به بازسازى كامل محله كاونت گاردن در لندن و محله ماريا در پاريس، بافت هاى تاريخى شهرهاى كازابلانكا، فاس، دمشق و قاهره و بازسازى بخش تاريخى شهر ورشو پس از جنگ جهانى دوم اشاره كرد. از حدود هزار ساختمان تاريخى شهر ورشو، ۷۸۲ بنا، بر اثر جنگ، كاملاً تخريب شده بودند و دلبستگى مردم به شهر، موجب پاكسازى و بازسازى بخش عمده اى از بافت تاريخى و ماندگارى آن تاكنون شد. همچنين، كشور ايتاليا، محله تاريخى مركز رم را در فهرست ميراث جهانى يونسكو ثبت كرده است. بسيارى از مديران و كارشناسان شهرى معتقدند كه بازسازى و مرمت بخش هاى تاريخى شهر، اقدامى هزينه بر و پردردسر است و زمانى را كه چنين كارى نياز دارد، مى توان براى ساخت مناطق جديد كه متناسب با نياز روز هستند، صرف كرد. در حالى كه تجارب جهانى خلاف اين مدعا را نشان داده است. در اوايل دهه ۱۹۸۰ ميلادى، در شهر چسترفيلد انگليس، با صرف دو سوم هزينه هاى ساخت بناهاى جديد، منطقه تاريخى را مرمت كردند كه اين طرح در اروپا به عنوان يكى از نمونه هاى درخشان بازسازى بافت تاريخى معرفى شد.
|
|
|
|
|